کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 133
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb خاطرات عشق شهدا به امام حسین (ع)

    کتاب خط عاشقی یک درباره خاطرات عشق شهدا به امام حسین (ع) و روضه های کربلاست
    انشاالله روزی یک خاطره از این کتاب و جاهای دیگه میزنیم
    گرداورنده خاطرات: حاج حسین کاجی (برای سلامتیش صلوات)
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  2. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb سرلشکر شهید عباس بابایی

    سرلشکر شهید عباس بابایی
    فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
    نام پدر: اسماعیل
    تولّد: 1329/9/14 - قزوین
    شهادت : 1365/5/15
    عملیّات برون مرزی در منطقه سردشت
    محلّ دفن : گلزار شهدای قزوین


    از ساختمان عملیّات که بیرون اومدیم بیرون راننده منتظر ما بود ، امّا عبّاس بهش گفت:
    " ما پیاده میایم ، شما بقیه بچه ها رو برسون. " دنبالش راه افتادم . جلوتر که رفتیم صدای جمعیت عزادار شنیده میشد . عبّاس گفت: " بریم طرف دسته عزادار . "
    به خودم اومدم که دیدم عبّاس کنارم نیست . پشت سر من نشسته بود روی زمین .
    داشت پوتین ها و جوراب هاش رو در میاورد ، بند پوتین هاش رو هم گره زد و انداخت دور گردنش . شد حرّ امام حسین (ع) .رفت وسط جمعیّت و شروع کرد به نوحه خوندن . جمعیّت هم سینه زنان و زنجیر زنان راه افتاد به طرف مسجد پایگاه . تا اون روز فرمانده پایگاهی رو ندیده بودم اینطوری عزاداری کنه . پای برهنه بین سربازان و پرسنل ، بدون اینکه کسی بشناسدش
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  4. 11 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض شهید گمنام طلائیه

    طلائیه بودیم ، بیل میکانیکی داشت روی زمین کار میکرد که شهید پیدا شد.
    همراهش یه دفتر قطور امّا کوچیک بود، مثل دفتری که بیشتر مدّاحها دارند . برگهای دفتر رو گل گرفته بود . پاکش کردم. باز کردنش زحمت زیادی داشت . صفحه اوّلش رو که نگاه کردم بالاش نوشته بود:
    "عمّه بیا گم شده پیدا شده"

    راوی : محمّد احمدیان / آسمان مال ماست(کتاب تفحص(صفحه 55)
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  6. 11 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb حاج شیرعلی سلطانی - مداّح بی سر

    شهید حاج شیرعلی سلطانی
    مسئول تبلیغات تیپ امام سجّاد
    نام پدر : امیر
    تولّد : 1327 - محلّه کوشک قوامی
    شهادت: 1361/1/2 - غرب شوش - عملیّات فتح المبین
    محلّ دفن : کتابخانه مسجد المهدی شیراز

    ***
    هم مدّاح بود هم شاعر اهل بیت (ع) میگفت :
    "شرمنده ام که من با سر وارد محشر شوم و اربابم بی سر وارد شود ! "
    بعد شهادت وصیت نامه اش رو آوردند ، نوشته بود : " قبرم رو توی کتابخونه مسجد المهدی کندم ، سراغ قبر که رفتند دیدند برا هیکلش کوچیکه!
    وقتی جنازه اش رو آوردند ، قبر اندازه اندازه بود
    اندازه پیکر بی سرش
    ویرایش توسط سائل الزهرا : شنبه ۲۶ شهریور ۹۰ در ساعت ۲۳:۵۹
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  8. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb شهید شاپور برزگر

    شهید شاپور برزگر
    فرمانده محور عملیّاتی لشکر 31 عاشورا
    نام پدر : اسکندر
    تولّد : 1366/8/22 - اردبیل
    شهادت : 1362/8/13 - ارتفاعات شیخ گزنشین ، پنجوین عراق - عملیّات والفجر 4
    محلّ دفن: قبرستان غریبان اردبیل


    یه دستش قطع شده بود ، امّا دست بردار جبهه نبود . بهش گفتند : " با یه دست که نمیتونی بجنگی ، برو عقب . "
    میگفت: " مگه حضرت ابوالفضل با یه دست نجنگید ؟؟؟؟ مگه نفرمود ولله ان قطعتمو یمینی انّی احامی ابدا عن دینی !"
    عملیّات والفجر 4 مسئول محور بود. حمید باکری بهش ماموریت داده بود گردان حضرت ابوالفضل (ع)رو از محاصره دشمن نجات بده . با عدّه ای از نیروهاش رفت به سمت منطقه ماموریت .
    لحظه های آخر که قمقمه رو آوردن نزدیک لبای خشکش گفته بود: " مگه مولایمان امام حسین (ع) در لحظه شهادت آب آشامید که من بیاشامم؟"
    شهید که شد هم تشنه لب بود هم بی دست...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  10. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb دل هوای عباس (ع) کرد

    شهید تقی رفیع مقدّم
    گردان تخریب لشکر 17 علی ابن ابی طالب
    نام پدر: یدالله
    تولّد :1341 - قم
    شهادت : 1365/4/10 - کربلای یک مهران
    محل دفن: گلزار شهدای علی ابن جعفر - قم قطعه 10 ردیف 6 شماره 474

    ****
    اوّل خودش اومد و گفت: حسین ! خیلی دلم گرفته میخوام برام روضه بخونی . شاید دیگه فرصت روضه گوش کردن نداشته باشم. گفتم: تقی ، برو شب عملیاته خیلی کار دارم .
    رفت و باز برگشت . این بار شهید یعقوبی رو آورده بود واسطه . اصرار که فقط چند دقیقه .
    سه تایی رفتیم نشستیم پشت سنگر ، گفتم : چه روضه ای بخونم؟ تقی گفت: دلم هوای حضرت عباس (ع) کرده و منم شروع کردم به خواندن .
    ای اهل حرم میر و علمدار نیامد ، علمدار نیامد
    سقای حرم سیّد و سالار نیامد ، علمدار نیامد
    کلی وقت داشتند با همین دو تا بیت حال میکردند . رهاشون کردم به حال خودشون و رفتم.
    عملیّات شروع شد . با رمز " یا ابوالفضل العباس(ع) " ، یاد حرف تقی افتادم که گفته بود: " دلم هوای حضرت عبّاس (ع) کرده "
    بیسیم زدم وضعیتش رو بپرسم ، گفتند : چند دقیقه پیش شهید شد.

    راوی: حاج حسین کاجی از گردان تخریب لشکر 17 علی ابن ابی طالب
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  12. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb شهید حاج عبدالمهدی مغفوری - محو روضه امام حسین (ع)

    شهید حاج عبدالمهدی مغفوری
    سمت: قائم مقام رئیس ستاد لشکر 41 ثارالله
    تولّد 1335 - کرمان
    شهادت: 1365/10/5 - کربلای 4 - جزیره ام الرصاص
    محلّ دفن : گلزار شهدای کرمان

    هر هفته توی خونه روضه داشتیم. وقتی آقا شروع میکرد به خوندن ، تا اسم امام حسین (ع) میومد حاجی رو میدیدی که اشکش جاری شده
    حال عجیبی میشد تو روضه امام حسین (ع)،انگار توی عالم دیگه ای سیر میکرد.
    یه بار وسط روضه مصطفی رفته بود بشینه روی پاش ، متوجه بچّه نشده بود ، انگار ندیده بودش. گریه کنون اومد پیش من و گفت : "بابا من رو دوست نداره ، هر چی گفتم جوابم رو نداد ."
    روضه که تموم شد گفتم : " حاجی ! مصطفی اینطوری میگه."
    با تعجّب گفت: " خدا شاهده نه من کسی رو دیدم ، نه صدایی شنیدم."
    از بس محو روضه بود
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  14. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb حسین جانم...

    چند روزی میشد که در اطراف کانی مانگا در غرب کشور کار میکردیم. شهدای عملیّات والفجر 4 را پیدا میکردیم. اواسط سال 71 بود. ازدور متوجه پیکر شهیدی داخل یکی از سنگر ها شدیم، سریع رفتیم جلو ، همانطور که داخل سنگر نشسته بود، ظاهرا تیر یا ترکش به او اصابت کرده و شهید شده بود.
    خواستیم که بدنش را جمع کنیم و داخل کیسه بگذاریم، در کمال حیرت دیدیم در دست راست او انگشتری است ، از آن جالبتر اینکه تمام بدن کاملا اسکلت شده بود ولی انگشتی که انگشتر در آن بود کاملا سالم و گوشتی مانده بود.
    همه بچه ها دورش جمع شدند ، خاکهای روی عقیق انگشتر را پاک کردیم، اشک همه مان در آمد، روی آن نوشته بود " حسین جانم "
    منبع : هفته نامه یالثارات 6 مهر ، اکبر شعبانی
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  16. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb شهید سیّد محمّد شکری * اربا اربا

    شهید سیّد محمّد شکری
    پزشکیار گردان عمّار لشکر 27 محمّد رسول الله
    نام پدر: کاظم
    تولّد 1341/10/18 - کربلا
    شهادت: 1365/12/12 - کربلای5 - شلمچه
    محل دفن: بهشت زهرا(س) - قطعه 26 ردیف 28 شماره 21

    خیره شده بود به آسمون حسابی رفته بود توی لاک خودش ، بهش گفتم: " چی شده محمّد ؟"
    انگار که بغض کرده باشه ، گفت : " بالاخره ، نفهمیدم اربا اربا یعنی چی ؟ میگن آدم مثل گوشت کوبیده میشه ! یا باید بعد از عملیات کربلای 5 برم کتاب بخونم یا همینجا توی خط بهش برسم... "
    توی بهشت زهرا که میخواستند دفنش کنند دیدم جواب سوالشو گرفته با گلوله توپی که خورده بود روی سنگرش...

    منبع: کتاب خط عاشقی 1
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  18. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb شهید محمّد رضا فراهانی * شبهای جمعه خدمت آقا اباعبدالله

    شهید محمّد رضا فراهانی
    فرمانده عملیّات سپاه پاسداران همدان
    نام پدر: احمد
    تولّد: 1333/2/8 - همدان
    شهادت: 1359/7/5 - سر پل ذهاب
    محلّ دفن : گلزار شهدای همدان


    شبهای جمعه خدمت آقا اباعبدالله
    شش روز از جنگ گذشته بود که شهید شد
    خوابش رو دیدم ، بغلش کردم و گفتم : " سراغ ما رو نمیگیری ؟ "
    چیزی نگفت. گفتم : " تا نگی اون دنیا چه خبره رهات نمیکنم ! "
    گفت : " فقط یه مطلب میگم ، اونم اینکه ما شهدا شبای جمعه میریم خدمت آقا اباعبدالله (ع) "
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  20. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,762
    امتیاز : 12,347
    سطح : 72
    Points: 12,347, Level: 72
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 16,649
    تشکر شده 12,575 در 2,461 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    12
    مخالفت شده 15 در 10 پست

    پیش فرض

    برگرفته از کتاب خط عاشقی:

    پست نگهبانیش افتاده بود نیمه شب. سر پست نشسته بود رو به قبله، و اطرافش رو می پائید. داشت با خودش زمزمه می کرد. نفر بعدی که رفت پست رو تحویل بگیره دید مهدی با صورت افتاده رو زمین. خیال کرد رفته سجده هرچی صداش زد، صدایی نشنید. اومد بلندش کنه
    ؛ دید تیر خورده توی پیشونیش و شهید شده…
    فکر شهادتش اذیتمون می کرد، هم تنها شهید شده بود هم ما نفهمیده بودیم. خیلی خودمون رو خوردیم و ناراحت بودیم… تا اینکه یه شب اومده بود به خواب یکی از بچه ها و گفته بود: «نگران نباشید، همین که تیر خورد به پیشونیم، به زمین نرسیده، افتادم توی آغوش آقام امام حسین(علیه السلام) ….»

    «شهید مهدی شاهدی – راوی: همرزم شهید»
    عمریست رهین منت زهراییم

    مشهور شده به عزت زهراییم

    مردیم اگر به قبر ما بنویسید

    ما پیرغلام حضرت زهراییم

  22. 6 کاربر از پست مفید مرصاد العباد تشکر کرده اند .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,762
    امتیاز : 12,347
    سطح : 72
    Points: 12,347, Level: 72
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 16,649
    تشکر شده 12,575 در 2,461 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    12
    مخالفت شده 15 در 10 پست

    پیش فرض

    خیره شده بود به آسمون. حسابی رفته بود توی لاک خودش. بهش گفتم: «چی شده محمد؟» انگار که بغض کرده باشه، گفت: «بالاخره نفهمیدم «إرباً إربا» یعنی چی؟ می گن آدم مثل گوشتِ کوبیده می شه… یا باید بعد از عملیات کربلای۵ برم کتاب بخونم یا همین جا توی خط بهش برسم…»
    توی بهشت زهرا که می خواستند دفنش کنند، دیدم جواب سؤالش رو گرفته. با گلوله توپی که خورده بود روی سنگرش…

    «شهید محمد شکری – راوی: همرزم شهید
    عمریست رهین منت زهراییم

    مشهور شده به عزت زهراییم

    مردیم اگر به قبر ما بنویسید

    ما پیرغلام حضرت زهراییم

  24. 8 کاربر از پست مفید مرصاد العباد تشکر کرده اند .


  25. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,762
    امتیاز : 12,347
    سطح : 72
    Points: 12,347, Level: 72
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 16,649
    تشکر شده 12,575 در 2,461 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    12
    مخالفت شده 15 در 10 پست

    پیش فرض

    شهید سید احمد پلارک-فرمانده آرپی جی زن های گردان عمار لشکر 27 محمد رسول الله -تولد: 1334تهران-شهادت: 1366کربلای 8 شلمچه-محل دفن: بهشت زهرا

    شهید پُلارک به شیوه حر

    شب عاشورا، سید احمد همه بچه ها رو جمع کرد. شروع کرد براشون به حرف زدن. گفت:
    « حر، شب عاشورا توبه کرد. امام هم بخشیدش و به جمع خودشون راهش دادند. بیایید ما هم امشب حر امام حسین عليه السلام بشیم.»
    نصف شب که شد. گفت: پوتین هاتون رو در بیارین بندهای پوتین ها رو به هم گره زد. بعد توی پوتین ها خاک ریخت و انداختشون روی دوشمون.
    گفت: «حالا بریم» چند ساعت توی بیابون های کوزران پیاده رفتیم و عزاداری کردیم اون شب احمد چیزهایی رو زمزمه می کرد که تا اون موقع نشنیده بودم

    همرزم شهید
    عمریست رهین منت زهراییم

    مشهور شده به عزت زهراییم

    مردیم اگر به قبر ما بنویسید

    ما پیرغلام حضرت زهراییم

  26. 4 کاربر از پست مفید مرصاد العباد تشکر کرده اند .


  27. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,762
    امتیاز : 12,347
    سطح : 72
    Points: 12,347, Level: 72
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 16,649
    تشکر شده 12,575 در 2,461 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    12
    مخالفت شده 15 در 10 پست

    پیش فرض

    مشخصات شهيد:
    سردار شهید حاج عبدالحسین برونسی-فرمانده تیپ 18 جوادالائمه از لشکر 5 نصر-تولد:23/6/1321گلبوی کدکن تربیت حیدریه-شهادت: 23/2/1363-عملیات بدر چهار راه خندق

    گلوی بریده حضرت علی اصغر عليه السلام:

    گفت: توی دنیا بعد از شهادت فقط یک آرزو دارم: اونم اینکه تیر بخوره به گلوم
    تعجب کردیم. بعد گفت:یک صحنه از عاشورا همیشه قلبمو آتیش می زنه؛ بریده شدن گلوی حضرت علی اصغر»
    والفجر یک بود که مجروح شد. یک تیر تو آخرین حد بردنش خورده بود به گلوش. وقتی می بردنش عقب، داشت از گلوش خون می آمد

    می گفت: آرزوی دیگه ای ندارم مگر شهادت
    عمریست رهین منت زهراییم

    مشهور شده به عزت زهراییم

    مردیم اگر به قبر ما بنویسید

    ما پیرغلام حضرت زهراییم

  28. 6 کاربر از پست مفید مرصاد العباد تشکر کرده اند .


  29. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,762
    امتیاز : 12,347
    سطح : 72
    Points: 12,347, Level: 72
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 16,649
    تشکر شده 12,575 در 2,461 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    12
    مخالفت شده 15 در 10 پست

    پیش فرض

    مشخصات شهيد:

    روحانی شهید مرتضی زندیه- گردان تخریب لشکر 17 علی ابن ابی طالب -تولد: تهران- شهادت: کربلای 5- شلمچه-محل دفن: گلزار شهدای یافت آباد تهران

    هذا محب الحسین عليه السلام

    گریه کن امام حسین عليه السلام بود.از اونایی که گریه کردنش با بقیه فرق می کرد. وقتی از مجلس روضه امام حسین می آمد بیرون چشمانش سرخ شده بود، از بس گریه می کرد.

    کارهاش طوری تنظیم می شد که به روضه امام حسین عليه السلام برسه.

    هر جا روضه بود می دیدیش.

    زیارت عاشورا می خوند، روزی چند بار.

    همیشه هم می گفت: «من توی بغل تو شهید می شم.»

    حرف اون شد. تو بغل من شهید شد اونم با گلوی بریده. روی سنگ قبرش با خط درشت نوشتند: «هذا محب الحسین عليه السلام ».


    راوی: حاج حسین کاجی از گردان تخریب لشکر 17 علی ابن ابی طالب عليه السلام
    عمریست رهین منت زهراییم

    مشهور شده به عزت زهراییم

    مردیم اگر به قبر ما بنویسید

    ما پیرغلام حضرت زهراییم

  30. 6 کاربر از پست مفید مرصاد العباد تشکر کرده اند .


  31. #16
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۰۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,741
    امتیاز : 35,086
    سطح : 100
    Points: 35,086, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    Social1 year registeredCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,463
    تشکر شده 6,916 در 1,654 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مشخصات شهيد:
    آیت الله سید اسدالله مدنی نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان شرقی و امام جمعه تبریز متولد: 1293 دهخوارقان آذرشهر شهادت: 20/6/1360- تبریز محل دفن: حرم مطهر حضرت معصومه
    « یا نُبَیَّ انت مقتول»
    می گفتند:
    «هم توی سیادتم شک کرده بودم هم می خواستم بدونم شهید می شم یا نه؟»
    یه شب امام حسین عليه السلام رو خواب دیدم.
    آقا دست به سرم کشید و فرمود:
    «یا بنی! انت مقتول؛ پسرم! تو شهید می شوی».
    فهمیدم هم سیدم هم شهید می شم....
    راوی: ایت الله فاضلیان، امام جمعه ملایر
    به دنبال کسی جــامانده از پــرواز میگردم

    مگــر بیـــدار سازد غــافلی را غافلی دیگر








  32. 6 کاربر از پست مفید جامانده از پرواز تشکر کرده اند .


  33. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,762
    امتیاز : 12,347
    سطح : 72
    Points: 12,347, Level: 72
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 16,649
    تشکر شده 12,575 در 2,461 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    12
    مخالفت شده 15 در 10 پست

    پیش فرض

    شهید حسین نیکو صحبت

    گردان تخریب لشگر17علی بن ابی طالب(ع)

    نام پدر:رضا

    تولد:1349-قم

    شهادت:4/10/1365-کربلای4 شلمچه

    محل دفن:گلزار شهدای علی بن جعفر قم

    قطعه12ردیف8شماره73

    تا نشستیم روی موتور،حسین گفت:روضه بخون.هرچی بهونه آوردم؛زیر بار نرفت.گفت:حسین!من چند شب دیگه مهمون امام حسین(ع)هستم.می خوام به آقا بگم:همه جا برات گریه کردم.شب،روز،ظهر،خلوت،جلوت. توی سنگر،حسینیه،پشت خاکریز،پشت ماشین؛فقط مونده روی موتور گریه کنم.قسمم داد که براش روضه بخونم.یه سلام دادم به امام حسین(ع)ویه خط شعر برای حضرت علی اکبر(ع)خوندم؛

    روضه ی من تموم شده بود ولی حسین داشت گریه می کرد.رسیدیم به اردوگاه شهدای تخریب؛هنوز گریه اش تموم نشده بود.چند دقیقه ایستادیم تا گریه ش بند اومد....

    چند شب بعد مهمون امام حسین(ع)شد،همونطور که گفته بود.

    راوی:حاج حسین کاجی از گردان تخریب لشکر17علی بن ابی طالب(ع)
    عمریست رهین منت زهراییم

    مشهور شده به عزت زهراییم

    مردیم اگر به قبر ما بنویسید

    ما پیرغلام حضرت زهراییم

  34. 7 کاربر از پست مفید مرصاد العباد تشکر کرده اند .


  35. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    علی اکبر رحمانیان
    بعد از پایان عملیات والفجر8 ، نتوانستند او را شناسایی کنند . تلفنی با مادرش تماس گرفته بودند تا یک نشانه ای برای شناسایی علی اکبر بگیرند . گفته بود:
    - روی کمرش یه خال هست همون نشونیش باشه .
    بچه ها پشت تلفن گریه شون گرفته بود که جنازه از کمر به بالا ندارد !
    یه کف پاهای جنازه که نگاه کردم او را شناختم ، خود حاج علی اکبر بود!
    توی والفجر 8 از اول پاهاشو برهنه کرده بود . نخلستان های اروند پر از خار و سنگ بود
    همون موقع بهش گفته بودم : چرا پاهات رو برهنه کردی ؟
    - " کربلا منطقه ای است که حتما باید با پاهای برهنه بری زیارت امام حسین (ع) ، پا باید برهنه باشه ... "
    آن موقع حرف هایش را درست نفهمیده بودم . اما بعد از شهادتش یک لقب براش انتخاب کرده بودند :
    سردار پا برهنه جنگ .

    منبع : خلاصه خلوص واحد شهدا - خاطرات شهدای فارس
    ویرایش توسط سائل الزهرا : پنجشنبه ۰۹ آذر ۹۱ در ساعت ۰۹:۵۸
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  36. 5 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  37. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    آدم این صفحه رو که میبینه انرژی میگیره
    دم حاج حسین گرم
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  38. 2 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  39. #20
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۲۳
    محل سکونت
    اسمان
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    531
    امتیاز : 5,044
    سطح : 45
    Points: 5,044, Level: 45
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered5000 Experience Points
    تشکر کردن : 829
    تشکر شده 919 در 255 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    به امام حسین میگید حاج حسین؟
    .
    .
    .
    و من رها از هرچه هست و نیست

  40. کاربر روبرو از پست مفید رها! تشکر کرده است .


  41. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط رها! نمایش پست اصلی
    به امام حسین میگید حاج حسین؟
    سلام
    جمع آوری متن هایی که زیر زدیم کار شهید زنده سردار حاج حسین کاجی هست
    که خدا کنه خدا شهادتشو عقب بندازه تا بیشتر بتونیم ازش استفاده کنیم
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  42. 5 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  43. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۰
    محل سکونت
    خوش بحال اون کبوتر که خونش بین...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,534
    امتیاز : 23,941
    سطح : 94
    Points: 23,941, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 409
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsOverdriveTagger Second Class
    تشکر کردن : 9,180
    تشکر شده 15,095 در 4,101 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    71
    مخالفت شده 55 در 39 پست

    پیش فرض

    .

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله من اول الدنيا الي فنائها و من الاخره الي بقائها،
    الحمدلله علي كل نعمه و استغفرالله من كل ذنب و اتوب اليه و هو ارحم الراحمين..




  44. 5 کاربر از پست مفید A pLaneT L aLOne I تشکر کرده اند .


  45. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۲۲
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,465
    امتیاز : 17,695
    سطح : 84
    Points: 17,695, Level: 84
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 155
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Your first GroupOverdriveCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,055
    تشکر شده 10,403 در 2,807 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض خط عاشقی

    بسم الله الرحمن الرحیم

    کربلای جبهه ها یادش بخیر

    مقدمه کتاب را بدون مقدمه در محضر اربابم حسین(ع) پای ضریح شش گوشه جایی که

    قشنگ ترین نقطه عالم است، آغاز می کنم.

    آقا جان من جا مانده از قافله شهدای کربلای ایرانم.در دوران جنگ رزمنده شجاع و دلیری

    نبودم ولی شاید بتوان گفت تماشاچی خوبی از لحظه های ایثار و شهادت عاشقانتان بودم.

    آقا جان روزی نیست که اسمی برده شود و من به یاد یکی از دوستان شهیدم نیفتم

    و مجلس روضه ای نیست که در آن بشینم و پلی از خاطرات خود را از کربلای معلی نزنم.

    اکنون در محضر شما اشک شوق می ریزم زیرا که با شهیدانت عهد کرده بودم اگر کربلا آزاد شد

    عکس آنها را به در و دیوار حرم بزنم و روایتگر عشق خالصانه شان به شما باشم.

    حال خدا را سپاسگزارم که توفیق شد تا در این شب آسمانی و در هیاهوی رفت و آمد

    ملائک حائر حسینی، قطره ای نا چیز از دریای بی کران خاطرات شهیدان را

    محضر شما عرضه نمایم. باشد که به عهد خود وفا کرده باشم.

    خــُــدا مــــی خـــوآســـــت ..
    بـــــهـ تـــــو بــــآل وُ پــَـــر بـــدَهـــَــد !!
    گــُــفـــــت :
    چـــشـــمــَـــت مــــی زَنـــَــنــــــد !!!!
    چـــــــــآدُر
    داد.

  46. 11 کاربر از پست مفید جنت الحسین تشکر کرده اند .


  47. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۲۲
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,465
    امتیاز : 17,695
    سطح : 84
    Points: 17,695, Level: 84
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 155
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Your first GroupOverdriveCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,055
    تشکر شده 10,403 در 2,807 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض


    شهید عباس بابایی


    سر لشکر پا برهنه

    از ساختمان عملیات که اومدیم بیرون راننده منتظر ما بود اما عباس بهش گفت:

    ما پیاده می یایم شما بقیه بچه ها رو برسون.دنبالش راه افتادم جلوتر که رفتیم

    صدای جمعیت عزادار شنیده می شد عباس گفت: بریم طرف دسته عزادار.

    به خودم اومدم که دیدم عباس کنارم نیست پشت سر من نشسته بود

    روی زمین. داشت پوتین ها و جوراب هاش رو در می آورد. بند پوتین هاش رو

    به هم گره زد و آویزونشون کرد به گردنش. شد حر امام حسین(ع).

    رفت وسط جمعیت شروع کرد به نوحه خوندن. جمعیت هم سینه زنان

    و زنجیر زنان راه افتاد به طرف مسجد پایگاه. تا اون روز فرمانده پایگاهی رو

    اینطور ندیده بودم عزاداری کنه. پای برهنه بین سربازان و پرسنل، بدون اینکه کسی بشناسدش....
    ویرایش توسط جنت الحسین : پنجشنبه ۲۹ فروردین ۹۲ در ساعت ۱۱:۴۱


  48. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۲۲
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,465
    امتیاز : 17,695
    سطح : 84
    Points: 17,695, Level: 84
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 155
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Your first GroupOverdriveCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,055
    تشکر شده 10,403 در 2,807 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض




    برای شادی روح شهدای گمنام صلوات

    عمه بیا گمشده پیدا شده

    طلائیه بودیم. بیل میکانیکی داشت روی زمین کار می کرد که شهید پیدا شد.

    همراهش یه دفتر قطور اما کوچیک بود، مثل دفتری که بیشتر مداحها دارند.

    برگهای دفتر رو گل گرفته بود. پاکش کردم. باز کردنش زحمت زیادی داشت.

    صفحه اولش رو که نگاه کردم بالاش نوشته بود: عمه بیا گمشده پیدا شده.!

    خــُــدا مــــی خـــوآســـــت ..
    بـــــهـ تـــــو بــــآل وُ پــَـــر بـــدَهـــَــد !!
    گــُــفـــــت :
    چـــشـــمــَـــت مــــی زَنـــَــنــــــد !!!!
    چـــــــــآدُر
    داد.

  49. 8 کاربر از پست مفید جنت الحسین تشکر کرده اند .


  50. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۲۲
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,465
    امتیاز : 17,695
    سطح : 84
    Points: 17,695, Level: 84
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 155
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Your first GroupOverdriveCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,055
    تشکر شده 10,403 در 2,807 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض



    شهید حاج شیر علی سلطانی

    مداح بی سر

    هم مداح بود هم شاعر اهل بیت(ع).

    می گفت:شرمنده ام که من با سر وارد محشر شوم و اربابم بی سر وارد شود؟

    بعد شهادت وصیت نامه اش رو آوردند. نوشته بود قبرم رو توی کتابخونه مسجد

    المهدی کندم. سراغ قبر که رفتند دیدند به هیکلش کوچیکه. وقتی جنازه اش

    اومد قبر اندازه ء اندازه بود اندازه ء تن بی سرش.

    خــُــدا مــــی خـــوآســـــت ..
    بـــــهـ تـــــو بــــآل وُ پــَـــر بـــدَهـــَــد !!
    گــُــفـــــت :
    چـــشـــمــَـــت مــــی زَنـــَــنــــــد !!!!
    چـــــــــآدُر
    داد.

  51. 9 کاربر از پست مفید جنت الحسین تشکر کرده اند .


  52. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۲۲
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,465
    امتیاز : 17,695
    سطح : 84
    Points: 17,695, Level: 84
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 155
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Your first GroupOverdriveCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,055
    تشکر شده 10,403 در 2,807 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض



    شهید شاپور برزگر گلمغانی

    فرمانده محور عملیاتی لشکر 31 عاشورا
    نام پدر: اسکندر
    تولد: 1336/8/22 _اردبیل
    شهادت: 1362/8/13
    ارتفاعات شیخ گزنشین، پنجوین عراق_عملیات والفجر4
    محل دفن:قبرستان غریبان اردبیل



    والله ان قطعتموا یمینی

    یه دستش قطع شده بود، اما دست بردار جبهه نبود. بهش گفتند: با یه دست که نمیتونی
    بجنگی، برو عقب. می گفت: مگه حضرت عباس(ع) با یک دست نجنگید؟ مگه نفرمود:
    والله ان قطعتموا یمینی، انی احامی ابدا" عن دینی
    عملیات والفجر 4 مسوول محور بود. حمید باکری بهش ماموریت داده بود گردان حضرت
    عباس(ع) رو از محاصره دشمن نجات بده . با عده ای از نیروهاش رفت سمت منطقه ماموریت.
    لحظه های آخر که قمقمه رو آوردن نزدیک لبای خشکش گفته بود: مگه مولایمان امام حسین(ع)
    در لحظه شهادت آب آشامید که من بیاشامم.
    شهید که شد هم تشنه لب بود هم بی دست....

    خــُــدا مــــی خـــوآســـــت ..
    بـــــهـ تـــــو بــــآل وُ پــَـــر بـــدَهـــَــد !!
    گــُــفـــــت :
    چـــشـــمــَـــت مــــی زَنـــَــنــــــد !!!!
    چـــــــــآدُر
    داد.

  53. 5 کاربر از پست مفید جنت الحسین تشکر کرده اند .


  54. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۲۲
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,465
    امتیاز : 17,695
    سطح : 84
    Points: 17,695, Level: 84
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 155
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Your first GroupOverdriveCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,055
    تشکر شده 10,403 در 2,807 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض

    شهید تقی رفیعی مقدم


    گردان تخريب لشكر 17 علي ابن ابي طالب(ع)
    نام پدر: يدالله
    تولد: 1341- قم
    شهادت: 1365/4/10- كربلاي يك- مهران
    محل دفن: گلزار شهداي علي بن جعفر قم
    قطعه 10 رديف 6 شماره 474

    دل هوای حضرت عباس(ع) کرد

    اول خودش اومد و گفت: حسين! خيلي دلم گرفته مي خوام برام روضه بخوني.
    شايد ديگه فرصت روضه گوش كردن نداشته باشم.
    گفتم: تقي! برو شب عملياته، خيلي كار دارم.
    رفت و باز برگشت. اين بار شهيد يعقوبي رو آورده بود واسطه.
    اصرار كه فقط چند دقيقه. سه تايي رفتيم نشستيم پشت سنگر؛
    گفتم: چه روضه اي بخونم؟ تقي گفت: دلم هواي حضرت عباس(ع) كرده.
    و منم شروع كردم به خوندن؛
    اي اهل حرم مير علمدار نيامد علمدار نيامد
    سقاي حرم سيد و سالار نيامد علمدار نيامد
    كلي وقت داشتند با همين دو بيت گريه مي كردند. رهاشون كردم
    به حال خودشون و رفتم. عمليات شروع شد. بارمز «يا اباالفضل العباس(ع)»،
    ياد حرف تقي افتادم كه گفته بود: دلم هواي حضرت عباس (ع) كرده.
    بي سيم زدم وضعيتش رو بپرسم، گفتند: «چند لحظه قبل شهيد شد.»


    راوي: حاج حسين كاجي
    از گردان تخريب لشكر17 علي بن ابي طالب(ع)
    ویرایش توسط جنت الحسین : دوشنبه ۱۴ اسفند ۹۱ در ساعت ۲۱:۱۶

    خــُــدا مــــی خـــوآســـــت ..
    بـــــهـ تـــــو بــــآل وُ پــَـــر بـــدَهـــَــد !!
    گــُــفـــــت :
    چـــشـــمــَـــت مــــی زَنـــَــنــــــد !!!!
    چـــــــــآدُر
    داد.

  55. 6 کاربر از پست مفید جنت الحسین تشکر کرده اند .


  56. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۲۲
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,465
    امتیاز : 17,695
    سطح : 84
    Points: 17,695, Level: 84
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 155
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Your first GroupOverdriveCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,055
    تشکر شده 10,403 در 2,807 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض


    [B]
    شهید حاج عبدالمهدی مغفوری
    [/b]قائم مقام رئیس ستاد لشکر 41 ثارالله
    تولد: 1335- کرمان
    شهادت:5/10/1365- کربلای 4 جزیره ام الرصاص
    محل دفن: گلزار شهدای کرمان


    «محو روضه امام حسین»
    هر هفته توی خونه روضه داشتیم. وقتی آقا شروع می کرد به خوندن ، تا اسم امام حسین می اومد حاجی رو می دیدی که اشکش جاری شده. حال عجیبی می شد با روضه امام حسین علیه السلام . انگار توی عالم دیگه ای سیر می کرد.
    یه بار وسط روضه، مصطفی رفته بود بشینه رو پاش؛ متوجه بچه نشده بود، انگار ندیده بودش.
    گریه کنون اومد پیش من. گفت:
    «بابا منو دوست نداره. هر چی گفتم جوابم رو نداد.»
    روضه که تموم شد، گفتم:« حاجی، مصطفی این طوری می گه.»
    با تعجب گفت:« خدا شاهده نه من کسی رو دیدم نه صدایی شنیدم.»
    از بس محو روضه بود....

    راوی: همسر شهید
    ویرایش توسط جنت الحسین : سه شنبه ۱۵ اسفند ۹۱ در ساعت ۱۳:۵۷

    خــُــدا مــــی خـــوآســـــت ..
    بـــــهـ تـــــو بــــآل وُ پــَـــر بـــدَهـــَــد !!
    گــُــفـــــت :
    چـــشـــمــَـــت مــــی زَنـــَــنــــــد !!!!
    چـــــــــآدُر
    داد.

  57. 6 کاربر از پست مفید جنت الحسین تشکر کرده اند .


  58. #30
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,041
    تشکر شده 6,011 در 1,354 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ایول!عجب مبحثی!

  59. 5 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. از شهدا بنویسین
    توسط رهپوی وصال در انجمن شهادت
    پاسخ ها: 923
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۹ بهمن ۹۷, ۰۰:۰۰
  2. رضا اميرخانی
    توسط ستايش در انجمن شعر و ادب
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: شنبه ۲۷ بهمن ۹۷, ۱۱:۲۶
  3. خاطرات دوران دانش آموزی
    توسط ترنم در انجمن دانش آموزی
    پاسخ ها: 207
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۱۱ مرداد ۹۶, ۱۴:۵۳
  4. طلائيه ، قدمگاه حضرت زهرا سلام الله علیها
    توسط سائل الزهرا در انجمن شهادت
    پاسخ ها: 163
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵, ۲۲:۰۲

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1