کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 29,989
    سطح : 99
    Points: 29,989, Level: 99
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,996 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض خاطرات كودكانه از جنگ تحميلي

    سلام
    خاطرات كودكانه ي تمام بچه هاي دهه شصت از جنگ تحميلي

    اين تاپيك با تاپيك بابام فرق داره
    شما هم مي تونيد توش بنويسيد

    گر چه تعداد بچه هاي دهه شصتي تالار خيلي كمه


    ميخام بقيه خاطراتم كه بابام توش نبودن رو بگم

  2. 3 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 29,989
    سطح : 99
    Points: 29,989, Level: 99
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,996 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض شهداي ميدان مين

    سلام
    داشتم وبلاگ آقا سيد رو مي خوندم
    پرده اول :
    راوی : بهزاد فیروزی
    زمان : 1367 - روزهای پایانی جنگ
    مکان : تپه های قلاویزان - منطقه عملیاتی غرب مهران
    هر وقت میشنوم مثلا در فلان نقطه مناطق جنگی یه چوپان یا کودکی رفته رو مین های باقیمانده از زمان جنگ این خاطره یادم میاد :
    قرار بود میدون مین رو پاکسازی کنیم .
    بچه ها با طراوت و روحیه و خنده و شوخی بعد از حدود سه شبانه روز کار مداوم میدون مین رو پاکسازی کردن . حاج ماشاءلله آخوندی فرمانده تخریب اومد برای تحویل گرفتن میدون . حاجی گفت : پاکه پاکه ؟
    با هم گفتیم بله پاکه پاک ! گفت خوبه . پس همه آماده بشید کل میدونو غلت بزنید !!!!
    با تعجب بهم نگاه کردیم ...... حاجی گفت :
    ببینید . شما مردای رزمنده و اماده اید . اونم آمبولانس آماده و منم حاضر و آماده . سال ها میگذره ...... یه روز یه زنی ، مردی ؛ کودکی چیزی میاد اینجا . نه امبولانس هست و نه آمادگی . پاک نشده باشه خونش گردن شماست گرچه کسی نفهمه . اکی ؟؟؟
    بچه ها شروع کردن به پاکسازی مجدد و اتفاقا چن تا مین پیدا شد و بعد همه با اشک و گریه غلت زدن ..... کل میدون . پاک بود . پاکه پاک !!!!!!!
    يهو يادم افتاد به حال و هواي دهه هفتاد
    تازه جنگ تموم شده بود
    هنوزم توي گير و داراي جنگ بوديم

    بعد از جنگ افرادي هنوزم توي جبهه ها بودن
    اون روزا همش خبر از شهدايي برامون مي آوردن كه دارن ميادين مين رو پاكسازي مي كنن


    يه دفعه شم يادمه كه پسر خاله زنداييم ، موقع خنثي كردن مين شهيد شده بودن

    منم مراسم ختمشون نرفتم چون شيراز نبود

  4. 2 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 29,989
    سطح : 99
    Points: 29,989, Level: 99
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,996 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض رزمندگي عمو

    سلام
    اينو قبلا توي تاپيك جناب دلتنگ خدا نوشته بودم

    يادمه زمان جنگ عمويم رزمنده بودند
    و از باباي من كه مفقود الاثر شدند خيلي بيشتر جبهه رفته بودند
    يادمه عمو هر بار كه از جبهه بر مي گشتن خونه

    با شوق و ذوق سمت من مي اومدن
    منو خيلي دوست داشتن
    دختر كوچولوي ناز خونه بودم

    كلي باهام بازي مي كردن، دوست داشتن منو با اسم سميرا صدا بزنن

    براي عمو سميرا بودم
    يه بارشو بيشتر يادمه
    توي حياط با يه لباس جرج آب اناري بودم
    كنار باغچه وايساده بودم
    عمو با شوق هميشگي سمتم اومدن


    هر وقت كه عمو از جبهه بر مي گشتن
    خيلي خوش به حال من ميشد
    بازم باهام كلي بازي مي كردن

    عزيز دردونه ي عمو بودم
    ویرایش توسط motmaene : دوشنبه ۰۴ اسفند ۹۳ در ساعت ۱۴:۲۸

  6. کاربر روبرو از پست مفید motmaene تشکر کرده است .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 29,989
    سطح : 99
    Points: 29,989, Level: 99
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,996 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض عمو

    يادمه هر بار كه از جبهه مي اومدن علاوه بر من خواهرهاشونم كلي خوشحال مي شدند

    عمو خيلي شوخ طبع هستند

    يادمه وقتايي كه از جبهه مي اومدن

    من توي حياط خونه مشغول بازي بودم
    و مي ديدم كه
    عمو توي هال خونه نشستن
    خواهرهاشونم با ذوق دور تا دورشون مي نشستن

    عمو مثل هميشه تعريفاي با نمك مي كرد و خواهرهاشون رو كلي مي خندوندند

    عمه هام هميشه كلي شوق داشتن كه برادرشون براشون صحبت كنه

    هنوزم كه هنوزه اين اخلاق رو دارن
    هر بار كه من مي بينمشون، كلي بايد منو بخندونن

  8. کاربر روبرو از پست مفید motmaene تشکر کرده است .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 29,989
    سطح : 99
    Points: 29,989, Level: 99
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,996 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض عموي من!

    عموي من جانباز و آزاده هستن

    ايشون ارتشي بودند و دو سال و خورده اي توي جبهه جنگيدند

    همزمان بابا و عمو رزمنده بودند

    يادمه كه هر دوشون با هم يهو برنگشتن خونه

    هر دوشون جبهه بودند.
    حالا مي فهمم كه بابا توي شلمچه بوده و عمو فكه

    دقيقا اوايل خرداد 1367 كه بود

    بابا توي منطقه شلمچه براي هميشه مفقود الاثر شدند

    و عمو هم همزمان باهاش، توي منطقه فكه به دست نيروهاي بعثي اسير شدن

    خودشون بهم ميگن كه همون چيزي كه اصلا فكرشو نمي كردم به سرم اومد

    وقتي جبهه مي رفتم فكر مي كردم شهيد ميشم يا جانباز ميشم ولي اصلا فكرشم نمي كردم كه اسير بشم

  10. 2 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 29,989
    سطح : 99
    Points: 29,989, Level: 99
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,996 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض مامان بزرگم

    بي تابي هاي مامان بزرگم شروع شد
    از هر دو تا پسرش بي خبر بود

    سرنوشت هيچ كدومشون معلوم نبود

    راه افتاد رفت اهواز كه دنبال پسرش بگرده

    راستش اون نمي دونست كه باباي منم جبهه هست
    فكر مي كرد بابا مثل قبل مي رفته تهران ماموريت

    تا دو سال بعد از مفقودي بابا هم نمي دونست كه اون تهران نرفته و جبهه بوده

    هيچ كس جراتشو نداشت كه بهش بگه!
    حتي منم كه يه كوچولو بودم مي دونستم كه مامان بزرگ نمي دونه
    و نبايد بهش بگيم


    ولي خب عمويم داشتن دوران خدمت سربازي شون رو توي مناطق جنگي مي گذروندند

  12. کاربر روبرو از پست مفید motmaene تشکر کرده است .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 29,989
    سطح : 99
    Points: 29,989, Level: 99
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,996 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض عمو اسير شده بود

    از سرنوشت باباي من، تا همين لحظه كه دارم اين پست رو مي نويسم
    هيچ خبري نشد

    ولي خبر اومد كه عمو اسير شده
    توي اون دسته از اردوگاه هايي بود كه زير نظر صليب سرخ بودن


    از عمو با اون كاغذاي قهوه اي رنگ صليب سرخي نامه مي اومد
    اون سالهاي نامه نگاري با اردوگاه اسراي عراق رو خوب يادمه

    اون نامه نگاري ها با عمو و بابا زماني كه هنوز جبهه بودن رو هم يادمه

    هر بار كه نامه هاي عمو مي اومد خانواده ي غمزده ي ما شاد مي شد

    اسيرمون از خودش خبر داده بود

    هي از گوشه و كنار مي شنيديم كه مردم ميگن توي اردوگاه هاي عراق
    اسيرا رو شكنجه مي كنند

    ولي توي نامه هاي عمو همچين حرفايي اصلا نبود

  14. 4 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 29,989
    سطح : 99
    Points: 29,989, Level: 99
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,996 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    نمي دونم از عمو بگم يا از بابا
    هي هم دارم اشك هاي خودم رو فرو مي خورم
    سال هاي سختي بود
    هر دوشون نبودن

    وقتي ميخام از سالهاي اسارت عمو بگم
    هي يادم به نبودن بابا توي اون سالا مي افته

    خانواده ما دو تا غم داشت
    حالا هي گوشه گوشه هر كدومش رو مي نويسم براتون

  16. 5 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 29,989
    سطح : 99
    Points: 29,989, Level: 99
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,996 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض عکس عمو از اردوگاه

    یادمه هر بار که نامه های عمو از اردوگاه عراق می رسید
    همه اهل خونه با یه ذوقی دور هم جمع می شدیم
    یکی از نوجوونای خونه که سواد داشت برای همه نامه رو می خوند,
    من که سواد نداشتم

    من فقط همین قدر حالیم بود که نامه ها رو می خوندن و بعدش هم که بابا بزرگ از سر کار می اومد برای اونم می خوندنش
    ولی مامانم میگن که اون نامه ها اصلا بسته نمی شد و به صورت باز از عراق می اومد
    و ما هم باید جوابش رو پشت همون نامه می نوشتیم و به صورت باز باید نامه ارسال می شد

    یه باری یادمه که یه عکسی از عمو توی اردوگاه برامون فرستاده بودن
    اون عکس یه عکس دسته جمعی از اسرای اردوگاه بود که عمو بین جمعیت ردیفای سوم ایناش نشسته بودن
    چهره عمو رو با ذره بین نگاه می کردیم
    آخه چهره بدون ذره بین خیلی مشخص نبود، سخت می شد ببینیش
    و هی به همدیگه می گفتیم: ها خودشه و کلی خوشحال بودیم

    و به دایی های بابا و هر کسی که خونمون می اومد نشون می دادیم

  18. 2 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    با اجازه صاحبخونه




    بابایی, هر بار دلم بازی کودکانه فرزند و پدری میخواست این عکس رو میدیدم..

    بودن ِبا تو فقط یه رویا بود !

    فرمانده ستاد لشگر ۲۷ محمد رسول الله سردارشهید ورامینی

    آخرین دیدار با فرزندش



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  20. کاربر روبرو از پست مفید sunset6940 تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1