کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 15
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض خاطرات گردان کربلا

    بسم رب الشهداء و الصدیقین.

    توی این مبحث می خوایم خاطرات رزمندگان گردان کربلا رو بنویسیم تا دوستان استفاده کنن.

    امیدوارم بتونیم با اعمالمون از خون شهداء به خوبی پاسداری کنیم.

    یا حق..

    التماس دعای فرج و شهادت..


  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض



  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    ازبچه های جنگ بپرسید دوران رزم و جبهه چطور گذشت ؟ حتما"جوابشون اینه که خیلی زود گذشت . نکته ای که در اکثر بچه ها خصوصا بیاد دارم اینه که مثل اینکه دقیقا میدونستن میخوان چکار کنن و کجا برن و اصلا احساس سردرگمی و عدم اطلاع از هدف و نتیجه در اونا نمیدیدی لذا برای من تا الان جای حسرت باقیه که چرا زودتر بخود نیامدم و از فرصت بدست آمده استفاده نکردم هر چند از تقدیر و مشیت پروردگار غافل نیستم و به او وحکمتش ایمان کامل دارم.

    اما خیلی عجیب بود همیشه احساس میکردم بدنبال هدفی هستند که تا رسیدن به آن فاصله چندانی ندارند . نکاتی در دوران دفاع مقدس وجود داشت که شاید کمتر به آنها اشاره شود مثلا اینکه شهدا و ایثارگران جنگ بدور از حواشی سیاسی آن ، دستمایه تقرب و لقاء خدا قرار دادند و چقدر آنها رند بودند که این مطلب را درک کرده و خود را از این عالم فانی با بهترین وسیله یعنی شهادت و جانبازی عبور دادند . جای بسی تعمق دارد از آنجاییکه سالکان راه خدا وپویندگان راه معرفت حق پس از سالها ریاضت و مراقبه به این مطالب میرسند جوانانی پیدا شدند که در کوتاهترین زمان ممکن خود را به مقام شهادت و قرب مولای خویش برسانند و طی طولی این مسیر را چقدر سریع گذراندند . عرفان حضرت حق سالها ریاضت و مراقبه و اطاعت امر مولا و ترک محارم و اتیان فرائض میخواهد که کم کم به لطف پروردگار حجابهای ظلمانی و پس از آن حجابهای نورانی کنار رفته نور معرفت و ولایت و توحید بر رهرو تابیده و وارد به عالم صفا و نور گردد .

    شهدا و جانبازان در آن زمان با گذشتن از جان خود و مهمتر از آن عبور از نفس و امیال نفسانی جوانی خود مسیر خودرا در رسیدن به هدفشان هموار و کوتاه نموده و انقطاع از عالم وجود را به منصه ظهور رساندند .

    هنوز هستند کسانی که صدای ناله آن جوانان در نیمه های شب رادر گوششان میشنوند. مناجاتهای عارفانه شب و رزم دلاورانه روزشان تا ابد در تاریخ میماند . شمع منور شهدا همیشه روشنی بخش محافلمان باد .


    گردان كربلا يكي از گردانهاي مردمي شهر اهواز است كه در سال 1360 بنام گردان نور و با فرماندهي شهيد والامقام حاج اسماعيل فرجواني تشكيل گرديد.

    شور و شوق جوانان و بسيجيان اهوازي براي عضويت در اين گردان زبانزد رزمندگان اهواز ميباشد به شكلي كه اين روند در سالهاي بعدي مشكلاتي را براي سازماندهي نيروها بوجود آورد و براي رهايي از اين استقبال و تقسيم متناسب نيروها در ديگر گردانها در تاريخ .......و قبل از عمليات محرم نام گردان به كربلا تغيير يافت.

    گردان كربلا به يمن كارداني فرماندهان و رزمندگان شجاع خود در دوران دفاع مقدس موفق به شركت در ....... عمليات و ......... پدافند گرديد و در عملياتهاي ...........بعنوان خط شكن موفق و سربلند عمل كردند.

    فرماندهان شهيد گردان كه در طول دفاع مقدس بسيار تائير گذار عمل نمودند و هر كدام با توجه به سن و سال جواني، بخوبي توانستند از عهده يك جنگ بزرگ و تمام عيار نظامي سرفراز بيرون بيايند عبارتند از:

    *حاج اسماعيل فرجواني.................... فرمانده گردان و تيپ 1
    *سعيد درفشان ...................... فرمانده گردان
    *عبداله محمديان.......................فرماند و جانشين گردان
    * صادق مروج ............................اطلاعات - عمليات گردان
    *محمد صادق نوري پور.....................جانشين گردان
    ویرایش توسط abdullah samie : دوشنبه ۱۷ بهمن ۹۰ در ساعت ۱۳:۲۱


  4. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    خاطرات احمد چلداوي (عمليات كربلاي 4)


    واقعا لحظات عجيبي بود اولين باري بود كه در عملياتي با اين عظمت و از ابتدا شركت مي كردم. قايقها با سرعت خيره كننده اي به سمت ساحل دشمن در حركت بودند و رگبار آرپي جي و دوشكا مثل باران بر سر ما در حال باريدن بود. سكاني ما بچه شجاعي بود و اصلا ازآن همه شليك در اطراف خود باكي نداشت وبا شجاعت بطرف ساحل دشمن مي راند.در نزديكي ساحل قايق به گل نشست و امكان ادامه مسير با قايق وجود نداشت.


  5. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    ساحل عشق

    يكي از بچه هاي قديمي كه با ما بود بلافاصله به درون آب پريد كه البته تا شكم در باتلاق فرورفت. با اينكار به ما فهماند كه فرصت تفكرنيست و بايد سريع مثل او به آب پريد. البته هوا بسيار سرد بود ولي در آن لحظه اصلا به اين فكر نبوديم. در آن سرماي شديد به درون آب پريديم. حركت در باتلاق ليز كنارساحل زير رگبار هم مشقي بود كه آن شب تمرين كرديم.
    اندكي به همين منوال جلوتر رفتيم. بچه هاي غواص سر معبر ايستاده بودند و بچه ها را هدايت مي كردند.از سيم خاردارها رد شديم. دو طرف معبر ميدان مين و سيم خاردار زيادي بود. سر راه معبر پيكر پاك يكي از شهداي غواص به رو توي آب افتاده بود و بچه ها مجبور بودند براي عبور از معبر پا روي اين شهيد بزرگوار بگذارند. الان دقيقا به خاطر دارم كه پيكر بنظرم خيلي شبيه پيكر شهيد بزرگوار اسماعيل فرجواني فرمانده شجاع گردان بود.

    دلم لرزيد اصلا نمی خواستم به لحظه ای فکر کنم که حاج اسماعيل ديگر در ميان ما نباشد. خواستم کنجکاوی کنم جرات نکردم به خود گفتم بابا داری اشتباه می کنی. به هرحال رسيديم پاي خاكريز اول. خاكريز مرتفع بود و ليز و تقريبا غير ممكن بود كه از آن بالا بريم. يكي از بچه هاي قوي هيكل گردان پاي خاكريز ايستاده بود و دست تك تك بچه ها را مي گرفت و بالا مي برد. بعد از عبوراز خاكريز در آن طرف مسئولين گروهانها و دسته ها بچه ها را با صدازدن به خط مي كردند. من در گروهان مكه دسته قاسم بودم.


    ادامه دارد . . .


  6. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    حرکت در عمق

    آن طرف خاكريز بيشتر از اينكه شبيه منطقه عملياتي باشد شبيه بازار بورس بود. رفت و آمدهاي متوالي و سروصداهاي مختلف به گوش مي رسيد. يكي مي پرسيد:برادر لشكر33 المهدي(بچه هاي شيراز) كجاست. ديگري جواب مي داد برادراشتباه اومدي برودست راست. اين لشكر از سمت راست ما عمل كرده بود و تعداد كمي از قايقهايشان توانسته بودند به ساحل برسند. يكي به فرمانده گروهان(ابوالقاسم اقبال منش) گفت:برادربچه ها رسيدن سرپيچ جاده، حالا چيكاركنيم. فرمانده جواب داد نمي دونم از بلبلي(معاون گروهان كه ساعاتي بعد در همان عمليات شهيد شد)بپرسيد اون جلو نيروهاست. بالاخره بچه هاي دسته را پيدا كردم كه در حال حركت بودند.سريعا به آنها پيوستم.

    در كنارجاده خاكي پشت خاكريز دوم به حركت در آمديم. قرار بودكه قرارگاه "ب" شكل بين خاكريز دوم و سوم دشمن را دور بزنيم و به خط سوم رفته و از پشت سر "ب"شكل را تصرف كنيم. اندكي از حركت ما نگذشته بود كه صداي خودروئي به گوش رسيد. بلافاصله به پائين جاده كنار خاكريز رفتيم و در آنجاخوابيديم. يك اتومبيل جيپ فرماندهي دشمن به سرعت بطرف ما مي آمد.بچه ها به طرفش آرپي جي شليك كردند و ماشين در چند متري ما به پائين جاده سقوط كردو متوقف شد. بچه ها رگبار را به طرفش كرفتند و همه جيپ سواران را سوراخ سوراخ كردند. همگي با صداي بلند فرمانده كه مي گفت" بابا بسه ديگه چه خبرتونه" به خودمان اومديم و انگشت ها را از روي ماشه ها برداشتيم. البته چون ماشين در فاصله كمي از ما به پايين جاده منحرف شد يكي از بچه هاي آرپي جي زن ما به نام عباس حزبه احتمالا توسط شليك بچه هاي خودي زخمي شد. البته زخمش خيلي عمقي نبود اما بعدا فهميدم موفق به بازگشت نشد و احتمالا شهيد و مفقودالاثر شد.
    بعدا فهميدم يك فرمانده عالي رتبه دشمن با درجه سرهنگي و يك فرمانده جزء و يك راننده در آن جيپ بودند كه همگي به درك واصل شدند.


  7. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    زخمی شدن شهيد چفقانی

    پس از آن خشابها را پر كرديم و دوباره به حركت ادامه داديم. پس از اندكي حركت متوجه شدم يك زخمي از دسته اي كه قبل از ما در حال حركت بود روي زمين افتاده است. بالاي سرش كه رفتم ديدم دوست عزيزم ابراهيم چفقاني فرمانده دسته دوماست كه ناله مي كرد.

    ايشان متاسفانه در همان عمليات شهيد و استخوان هايش بعد از سالها بازگشت و در قبري كه مجاور قبر من در بهشت شهداء بود مدفون شد. متاسفانه بعدها قبر مرا به يكي از رزمندگان گردان كربلا اختصاص دادند.

  8. 8 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  9. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    محاصره "ب" شکل و اسارت دشمن

    در طول حركت فقط چند مورد درگيري داشتيم كه تقريبا با تلفات ناچيزي خود را به مواضع از پيش تعيين شده رسانديم. به سلامت "ب" شكلي را دور زديم. قرار بود در پشت "ب" شكلي با گروهان سوم دست دهيم، و بعد ا آن يك دسته از گروهان سوم وارد "ب" شكلي شده و آن را پاكسازي كنند. ما به مواضع رسيديم. كلمه رمز 7 بود. تعدادي را ديديم كه به طرفمان مي آمدند. به آنها گفتيم 7 اما جوابي نشنيديم. دوباره فرياد زديم 7 اما باز هم جوابي نشنيديم. بالاخره تيربار را به طرف آنها گشوديم. با شروع شليك فرياد آنها به هوارفت كه بابا ما هستيم شليك نكنيد. به آنها گفتم بچه ها كسي طوريش نشد دقيقا يادم نمي آيد چه جوابي دادند ولي فكركنم ظاهرا كسي طوريش نشد.

    در سنگر شهيد بزرگ سيد محسن قريشي كه در همان عمليات شهيد شد با من بود. بعد از اينكه با بچه ها دست داديم ديديم چند نفر از "ب" شكلي خارج شدند. معلوم نبود چرا از "ب" شكلي خارج شده اند ولي مشخص بود كه خيلي بي خيال هستند و اصلا از وجود ما مطلع نبودند.گذاشتيم جلوتر آمدند مطمئن شديم عراقي هستند حتي صدايشان را مي شنيديم. بطرفشان شليك كرديم چند نفرشان به هلاكت رسيدند و دوباره به طرف "ب"شكلي فرار كردند. پس از آن با بلندگو به انها امان داديم و از آنها خواستيم تسليم شوند.

    يكي از مجروحان آنها كه در كنار "ب" شكلي افتاده بود و نتوانسته بود به داخل "ب" شكلي فرار كند مرتب فرياد مي زد و كمك مي خواست.در اين هنگام يكي از عراقيها كه نمي دانم چگونه اسير شده بود به معاون فرمانده شهيد بزرگوار صادق نوري كه در همان عمليات شهيد شد گفت اگر بگذاري داخل "ب" شكلي بروم چند نفر ديگر را مي آورم.فرمانده عليرغم مخالفت ساير مسئولين گردان به او اجازه داد و او رفت و بعد از مدتي به همراه چند نفر ديگر برگشت كه باعث روحيه گرفتن بچه ها شد. آنها را بردند و ديگر آنها را نديديم. دسته پاكسازي وارد "ب" شكلي شد و ما از آنجا حركت كرديم.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  10. 7 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  11. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    استقرار در کنار جاده بصره


    اندكي جلوتر رفتيم و كنار جاده آسفالت كنار "ب" شكلي در يك موضع مستقر شديم. از هر طرف تير مي آمد مي خواستيم موضعي بسازيم تا از آماج تيرها در امان باشيم ولي نمي دانستيم به كدام طرف بايد موضع بگيريم. از جلو و عقب و چپ و راست به طرفمان تير مي آمد. مثل اينكه طرف چپ و راست عمل نكرده بودند و بعدا فهميدم همينطور هم بود. يك مقر كه در سمت چپ ما بود به عهده تيپ بوشهريها بود كه نتوانسته بود ماموريتش را انجام دهد. در سمت راست ما نيز لشكر 33 المهدي نتوانسته بود خط اول را بشكند. خود جزيره شاهينه(سهيل) كه به عهده گردان (بلال يا عمار) از لشكر مابود نيز نتوانسته بود جزيره را پاكسازي كند. در نتيجه فقط معبر گردان ما باز شده بود و همه گردانها از همان معبر آمده بودند. در اين موقع يك ايفاي دشمن از جاده به طرف محل استقرار بچه ها آمد كه با شليك بچه ها متوقف شد. البته متاسفانه چون ايفا به ميان بچه ها آمده بود با شليك بچه ها اشتباها يكي ديگر از بچه ها احتمالا شهيد عبدالرئوف بلبلي معاون گروهان مكه(معاون ابوالقاسم اقبال منش) در همان جا به شهادت رسيد. كه جنازه مطهرش را به عقب آوردند. در اين موقع دو گروهان از بچه هاي جعفر طيار آمدند و از كنار ما عبور كردند و به طرف جاده فاو بصره كه جزو ماموريت شب بعد بود شروع به پيشروي كردند كه بعدا بچه هاي همان گردان به من گفتند كه در مسير چندين تانك و نفربر دشمن را روي جاده زده بودند.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  12. 6 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  13. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    بروز نشانه های شکست عمليات

    تمام شب تصور می کرديم همه چيز به خوبی پيش رفته و خيال مي كرديم سمت چپ و راست به خوبی عمل كرده لذا به سمت چپ و راست شليك نمي كرديم. ولي وقتي سپيده دميد احساس كرديم از هر طرف محاصره شده ايم ولشكرهاي اطراف هيچكدام عمل نكرده وعقب كشيده بودند. واقعا نمي شد از جايمان حركت كنيم. از همه طرف تير مي آمد. يك تيربارچي از سمت چپ خيلي بچه ها را اذيت مي كرد.يك تيمآرپي جي زن بطرف مقر سمت چپ حركت كردند تا تيربارچي را خاموش كنند كه البته موفق نشدند و برگشتند. از مقر سمت چپ حتي بطرف ما خمپاره نيز شليك مي شد. ماندن تقريبا غير ممكن بود. دستور عقب نشيني بسمت خاكريز دوم عراقيها صادر شد. اندكي عقب آمديم و بطرف خاكريز دوم حركت كرديم. بچه ها موقتا در خاكريز دوم مستقر شدند. آنجا كمي وضع بهتر بود چون سنگرهاي رزم متعددي در آنجا بود كه مي شد در آنها مستقر شد و اندكي جنگيد.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  14. 5 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  15. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض






    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  16. 4 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  17. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    سردر گمی لشکر و فرماندهان


    بي سيم ها از كار افتاده بود و لشكر هيچ دستور مشخصي نمي داد. بچه ها از لشكر مي پرسيدند محاصره شديم چه كنيم، لشكر مي گفت نمي دانم هرچه دلتان مي خواهد بكنيد. فرمانده مجرب ما هم كه بعدها در اسارت فهميديم در همان لحظات اول شهيد شده بود و گردان تقريبا يتيم شده بود. عدم فرماندهي صحيح باعث شد كه بچه ها نتوانند به موقع عقب بكشند و تلفات فراواني داديم. تعدادزيادي از بچه ها در آب هدف قرار گرفته و شهيد شدند. يكي از فرماندهيني كه با ما اسير شده بود بعدها در اسارت به من گفت اگر من به موقع مي فهميدم چپ و راست عمل نكرده اند بچه ها را وارد جزيره شاهينه مي كردم و پل را منفجر مي كردم و تا شب صبر مي كردم و سپس بچه ها را يكي يكي عقب مي فرستادم. ولي متاسفانه موقعي فهميدم كه عراقيها مارا دور زده بودند و ديگر نمي توانستيم كاري كنيم. بعدها در بازديدی که از منطقه عملياتی کربلای چهار در اسفند سال 1389 به همراه اساتيد دانشگاه و سردار علائی فرمانده قرارگاه نوح (در سال 1365 ) و سردار سياف داشتم از ايشان پرسيدم چرا دستور عقب نشينی را به موقع نداديد. ايشان گفتند "از محورهای تحت فرماندهی قرار گاه نوح فقط معبر گردان شما (گردان کربلا) باز شد و مابقی لشکرها حتی لشکرهای بسيار قدرتمند سپاه کاری از پيش نبردند". ايشان ادامه دادند " هجوم جانانه شما آنقدر موفقيت آميز و عالی بود که ما حيفمان می آمد عمليات را لغو کنيم و سعی می کرديم به نوعی از همان معبر عمليات را در شب های بعدی ادامه دهيم" که البته کار به شب نکشيد و تا بعداز ظهر همان روز تقريبا همه گردان متلاشی شد.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  18. 5 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  19. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    صبح عمليات (آغاز عقب نشينی)

    با اينكه ساعت حدود 9-10 صبح بود اما هنوز حتي فرمانده دسته هم نمي دانست كه عمليات شكست خورده است و بايد عقب بكشيم. فرمانده دسته مارادر سنگرهاي خاكريز دوم مستقر كرد. در همين موقع متوجه شدم كه در فاصله يكي دو كيلومتري ما تا چشم كار مي كرد روي جاده تانك هاي دشمن بطرف ما در حال پيشروي بودند. خدا را شاهد مي گيرم كه حتي لحظه اي هم نترسيديم و ابدا توجهي به اين مسئله نداشتيم.
    تا صبح به غير از غواصها و گردان جعفر طيار تعداد كمي از بچه هاي پياده گردان كربلا شهيد شده بودند و اگر همان موقع متوجه شكست عمليات مي شديم مي شد با تلفات اندكي منطقه را ترك كنيم. ولي ما بنا را بر اين گذاشته بوديم كه بايد مقاومت كنيم و يك خط مربعي تشكيل داديم كه يك ضلعش كه پشت به آب بود خالي بود. قرار بود تا شب مقاومت كنيم تا مثلا نيروهاي كمكي برسند. در همين موقع متوجه شديم كه از محل ضلع خالي مربع كه بطرف آب بود به طرف ما شليك مي شود. اين به معني محاصره كامل بود و ديگر هيچ كاري نمي شد كرد.

  20. 5 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  21. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    مقاومت تا آخرين نفس


    تنها كار ممكن اين بود كه تعدادي فدائي كنار خاكريز دشمن را سرگرم كنند تا بقيه بتوانند از آب خروشان اروند بگذرند. حتي جليقه ی نجات هم به اندازه بچه ها نداشتيم. به غير از چند ده متري كه دست ما بود بقيه ساحل در دست دشمن بود. بچه ها به آب مي زدند اما اكثر آنها پس از طي مسافت كوتاهي به شهادت مي رسيدند. تك و توك قايق هم مي آمد و بچه ها را به عقب مي برد. من و سه نفر ديگر در يك سنگر روباز مستقر شده بوديم.

    تعدادي از بچه ها هر صدائي كه از ني هاي ساحل به گوششان مي رسيد به طرفش شليك مي كردند، يا نارنجك پرتاب مي كردند. چون قبلا از اين گونه شليك هاي بي دقت ضربه خورده بوديم اين مطلب باعث ناراحتي و عصبانيت من شد. در اين لحظه يکی از فرماندهان رده بالای يکی ديگر از گردان های لشکر با بی سيم چی اش را ديدم که در حال عقب نشينی بود. باقی مانده فرماندهان گردان کربلا هنوز سردر گم بودند و نمی توانستند يک اقدام منسجم انجام دهند. دشمن فرصت ابتکار عمل را نمی داد. در اين لحظات هر کس سر خود ايده می داد. يکی گفت بچه ها بکشيد عقب. فرياد زدم، مقاومت می کنيم تا دستور جديدی از فرمانده دريافت کنيم.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  22. 6 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  23. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    ايفای مرگ

    پائين خاکريز كنار جاده كمي جلوتر يك ايفاي دشمن ايستاده بود و يك تيربارچي روي آن بطرف بچه ها بشدت آتش مي كرد.بچه هائي كه سعي مي كردند از آنطرف خاكريز به اينطرف بيايند را هدف قرار مي داد. اين ايفا به گونه اي ايستاده بود كه بچه هائي كه مي خواستند از جلو آن عبور كنند مابين ما و ايفا قرار مي گرفتند لذا نمي توانستيم به آنها كمكي بكنيم چون اگر بطرف ايفا شليك مي كرديم به بچه ها اصابت مي كرد. واقعا صحنه دلخراشي بود با چشمان خود مي ديديم چگونه بچه ها را مثل برگ خزان بر زمين مي ريزند ولي نمي توانستيم به آنها كمكي كنيم. ناگهان فكري بنظرم رسيد بدنبال مهمات مي گشتم تا با آرپي جي در فرصتي كه بچه ها بين ما و ايفا حايل نيستند ايفا را هدف بگيرم. متاسفانه تمام مهمات خيس و قبضه گلي شده بود و اصلا گلوله در لوله جا نمي گرفت. چند رگبار با تيربار بطرفشان شليك كرديم. تعدادي از بچه هاتوانستند خود را به خاكريز دوم برسانند. بسياری از بچه ها آنجا در خاک و خون غلتيدند.
    ویرایش توسط abdullah samie : دوشنبه ۰۸ خرداد ۹۱ در ساعت ۱۸:۴۵

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  24. 3 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. از شهدا بنویسین
    توسط رهپوی وصال در انجمن شهادت
    پاسخ ها: 923
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۹ بهمن ۹۷, ۰۰:۰۰
  2. خاطرات دوران دانش آموزی
    توسط ترنم در انجمن دانش آموزی
    پاسخ ها: 207
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۱۱ مرداد ۹۶, ۱۴:۵۳
  3. طلائيه ، قدمگاه حضرت زهرا سلام الله علیها
    توسط سائل الزهرا در انجمن شهادت
    پاسخ ها: 163
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵, ۲۲:۰۲
  4. خاطرات عشق شهدا به امام حسین (ع)
    توسط سائل الزهرا در انجمن شهادت
    پاسخ ها: 132
    آخرين نوشته: شنبه ۱۸ آبان ۹۲, ۱۹:۲۹

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1