کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8
  1. #1
    I-M
    I-M آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    791
    امتیاز : 32,814
    سطح : 100
    Points: 32,814, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupTagger Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,972
    تشکر شده 3,258 در 682 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض رزمنده دیروز ، موجی امروز ! ویژه جانبازان اعصاب و روان

    نمیدونم موافقید یا نه؟! ولی به نظرم مظلوم ترين و گمنام ترین جانبازان، جانبازان اعصاب و روان هستن و مظلوم تر از اونا خانوادهاشون...




    انشاالله اینجا از جانبازان اعصاب و روان بنویسید...
    حتی به خنده ای شده میهمان مان کنید
    زلفی نشان دهید و پریشان مان کنید
    از ما مسافران قدم دور خود زدن
    سلمان شدن گذشت مسلمان مان کنید
    یک نور واحدید که در چهارده افق
    تکرار می شوید که حیران مان کنید



  2. #2
    I-M
    I-M آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    791
    امتیاز : 32,814
    سطح : 100
    Points: 32,814, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupTagger Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,972
    تشکر شده 3,258 در 682 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روز تولد مامانم بود
    من و آبجیم میخواستیم برا مامانم کادو بخریم، اما نمی دونستیم چی مناسبه
    دختر خاله ام می گفت: براش لوازم آرایشی بخرین، اینطوری زخمای صورتش معلوم نمیشه،
    ...زشته یه معلم با سر و صورت زخمی و کبود بره سر کلاس
    مامانم خوب می دونست آرایش کردن برا شوهرش خیلی ثواب داره
    اما هیچوقت برا خودش از این چیزا نمی خرید،
    چون هر چی پول داشت رو خرج دارو و بیمارستان بابا می کرد...
    بابا هم که همیشه کتکش می زد، فحش میداد و ...
    من و آبجیم هم فقط گریه می کردیم
    بابام همیشه اینطوری نبود
    فقط وقتی موجی میشد، اینکار رو می کرد
    می دونستم دست خودش نیست... می دونستم مامان رو دوست داره
    تازه هنوز از قهرمانی های مادرم نگفتم
    وقتی بابا رو موج می گرفت، ما رو می برد توی اتاق
    بعد خودش می رفت جلوی بابام تا کتک بخوره
    اونقدر از بابا کتک می خورد که از حال می رفت
    بهش گفتم: چرا اینکار رو می کنی؟
    می گفت: آخه اگه من نروم جلو، بابات خودش رو میزنه
    من نمی خوام خودش رو بزنه... من بابات رو دوست دارم
    می خوام توی اجرش شریک باشم
    می خوام یه ذره از فداکاری های زمان جنگش رو جبران کنم
    بابا هم مامان رو خیلی دوست داشت
    خودم می دیدم وقتی آروم میشد و می فهمید مادرمو زده، زار زار گریه می کرد
    می یومد و دست مامانمو می بوسید... با گریه معذرت خواهی می کرد
    اونوقت همگی گریه می کردیم...
    بابا...
    مامان...
    من و آبجیم...


    حتی به خنده ای شده میهمان مان کنید
    زلفی نشان دهید و پریشان مان کنید
    از ما مسافران قدم دور خود زدن
    سلمان شدن گذشت مسلمان مان کنید
    یک نور واحدید که در چهارده افق
    تکرار می شوید که حیران مان کنید



  3. #3
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-آذر-۱۵
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    14
    امتیاز : 619
    سطح : 12
    Points: 619, Level: 12
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    31 days registered500 Experience Points
    تشکر کردن : 181
    تشکر شده 84 در 14 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض


    ....

  4. 6 کاربر از پست مفید طعم آب... تشکر کرده اند .


  5. #4
    I-M
    I-M آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    791
    امتیاز : 32,814
    سطح : 100
    Points: 32,814, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupTagger Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,972
    تشکر شده 3,258 در 682 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روزتان مبارک باد !


    حتی به خنده ای شده میهمان مان کنید
    زلفی نشان دهید و پریشان مان کنید
    از ما مسافران قدم دور خود زدن
    سلمان شدن گذشت مسلمان مان کنید
    یک نور واحدید که در چهارده افق
    تکرار می شوید که حیران مان کنید


  6. کاربر روبرو از پست مفید I-M تشکر کرده است .


  7. #5
    I-M
    I-M آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    791
    امتیاز : 32,814
    سطح : 100
    Points: 32,814, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupTagger Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,972
    تشکر شده 3,258 در 682 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ● جت فانتوم

    کنار آسایشگاه یک کارگاه کوچک است. بیماران در این کارگاه به کشیدن نقاشی و فعالیت های هنری می پردازند. از میان همه آنها یک نفر توجه ما را به خود جلب می کند. مرد میانسالی 40 تا50 ساله. درست صحبت نمی کند، اما از میان جملات مقطعش به کرات نام جزیره مجنون، جت فانتوم و چادر را به ما می فهماند.
    چشمانش مدام تر می شود، کمی عصبی است. روی کاغذ شروع به کشیدن یک نقاشی می کند. یک جت فانتوم می کشد و بعد پرچم ایران را به دلخواه خود رنگ می زند.
    می گوید جت فانتوم ایرانی آمده و عراقی هایی که در تصویر می بینید از جت فانتوم او ترسیده اند. به زحمت اسم خودش را روی نقاشی می نویسد و نقاشی اش را به چلچراغ تقدیم می کند.
    یکی از دوستان جعفر اسمش جعفر است .می گوید با خانواده اش مشکل داشته و آنها او را به اینجا آورده اند. کمی بد اخلاق است، ولی مهربانی در چشمانش موج می زند. رنگ سبز را از همه بیشتر دوست دارد...
    اینجا، جایی که اتوبان یادگار امام تمام می شود، یک آسایشگاه کوچک هست. جایی که آدم هایش را فراموش کرده ایم...
    حتی به خنده ای شده میهمان مان کنید
    زلفی نشان دهید و پریشان مان کنید
    از ما مسافران قدم دور خود زدن
    سلمان شدن گذشت مسلمان مان کنید
    یک نور واحدید که در چهارده افق
    تکرار می شوید که حیران مان کنید


  8. 2 کاربر از پست مفید I-M تشکر کرده اند .


  9. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۰۳
    محل سکونت
    شیراز - شهر راز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,788
    امتیاز : 7,545
    سطح : 57
    Points: 7,545, Level: 57
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 13,082
    تشکر شده 9,777 در 1,718 پست
    مخالفت
    25
    مخالفت شده 25 در 18 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط خادم الحسین نمایش پست اصلی

    روزتان مبارک باد !


    دیروز با خانواده یکی از جانبازان داشتیم صحبت می کردیم ، ایشون باید هر هفته جهت درمان تهران باشن
    گفتن که به صورت زمینی هم براشون سخته ، فقط با پرواز باید برن ، که مجبور هستن زمینی مسیر رو طی کنن
    یکی از دوستان پرسید که خوب چرا ؟؟؟
    اونوقت بود که با جواب همسر ایشون دوست داشتیم آب بشیم و برا همیشه نیست بشیم .(البته به لطف مسئولین )
    و سختی هایی که در مسیر تحمل می کنن ...
    (البته با لذت این سختی ها رو تعریف می کردنا و اینم بخاطر بزرگواریشون هستا)
    ولی به خدا اینا تعریف نیست یکی از درد های اجتماعی هست
    که رو سیاهیش برا مسئولین ...



    خوشا خون آن عاشقاني كه در راه تو بر زمين ريخت
    خدایا به خون شهیدان - به آوینی و باکری ها
    به چمران و صیاد و همت - به تهرانی و باقری ها
    دل سنگ ما را هم امشب - تو با یادشان با صفا کن
    همانها که در وصفشان است - من المومنینَ رجالٌ
    شده تازه در دل - هوای شهادت
    ببر جان ما را - سوی کربلایت



  10. 4 کاربر از پست مفید کمیل 313 تشکر کرده اند .


  11. #7
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-اردیبهشت-۲۶
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    376
    امتیاز : 7,351
    سطح : 57
    Points: 7,351, Level: 57
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 199
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 2,061
    تشکر شده 1,084 در 291 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    اون موقع جوون بودند...
    بخاطر کشورشون
    "نمیگم توپ و خمپاره"رو،
    فقط از صدای وحشتناکشون میگم که خیلی گوش خراش بود
    اونا تحمل کردند...
    همون جوونا حالا موهاشون سفید شده و پیر شدند.
    واقعا نمی شناسیشون؟؟؟
    همونایی که موجی صداشون میکنن...
    هموناییکه الان سالهاست رو تخت خوابیدند و فقط سقف و نگاه می کنن...
    هموناییکه دارن فراموش میشن!!!


    به امید گوشه چشمی
    م.ع
    اللهم عجل لولیک الفرج...
    .
    .
    .
    ما تا آخر ایستاده ایم.
    instagram:mohamadreza.takro

  12. کاربر روبرو از پست مفید محمدرضا.تکرو تشکر کرده است .

    I-M

  13. #8
    I-M
    I-M آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    791
    امتیاز : 32,814
    سطح : 100
    Points: 32,814, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupTagger Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,972
    تشکر شده 3,258 در 682 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست
    حتی به خنده ای شده میهمان مان کنید
    زلفی نشان دهید و پریشان مان کنید
    از ما مسافران قدم دور خود زدن
    سلمان شدن گذشت مسلمان مان کنید
    یک نور واحدید که در چهارده افق
    تکرار می شوید که حیران مان کنید


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1