کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض زندگی نامه شهید علی عاصمی

    سردار شهید علیرضا عاصمی

    نام پدر : محمد
    محل تولد : کاشمر
    تاریخ تولد 1341
    تحصیلات : فوق دیپلم
    شغل : دانشجو
    وضعیت تأهل : متأهل
    مسئولیت : فرمانده تخریب قرارگاه های خاتم کربلا و نجف
    عضویت : بسیج
    یگان خدمتی : تیپ ویژه پاسداران
    واحد خدمتی : تخریب
    ارگان اعزام کننده : بسیج
    محل شهادت : باختران
    تاریخ شهادت : 13/10/1365
    سن در هنگام شهادت :24 سال
    مزار شهید : آرامگاه شهید مدرس کاشمر (گلزار شهدا)
    [["Arial"][/FONT]

  2. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


  3. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سردار شهید علیرضا عاصمی فرزند محمد در سال 1341 در کاشمر متولد شد. دوران تحصیل خود را تا پایان دوران دبیرستان در کاشمر پشت سر گذاشت . در دوران انقلاب نقش بسزایی داشت. او مسئول گروه هنری انجمن اسلامی بود. با پیروزی انقلاب و تشکیل نهادهای مختلف انقلابی در نهادهایی چون سپاه ، کمیته ، جهاد و ... به فعالیت مشغول شد. با آغاز جنگ جزو اولین افرادی افرادی بود که به جبهه اعزام شد.
    بیش از 72 ماه در جبهه حضور داشت و در این مدت شهامت ، عرفان ، تخصص، تعهد و تعبد و خوش رفتاری ایشان زبانزد خاص و عام بود. او در اکثر عملیات ها با مسئولیت های مختلف از خط شکن تا فرمانده حضور فعال داشت . تخصص او در گروه تخریب بود و همواره تلاش داشت به تازه ترین اطلاعات علمی راجع به تخریب دست یابد و عموماً موفق بود . او با چاپ کتاب هایی در زمینه جنگ و خنثی کردن مین و انفجار و ... در زمینه آموزش به دیگر همرزمانش کمک شایانی کرد .
    سرانجام در ساعت 2 بعدازظهر روز دوشنبه 13/10/1365 در حالی که عضو شورای فرماندهی و مسئول گردان تخریب تیپ ویژه پاسداران بود ، به همراه دوستانش در حال خنثی سازی بمب های فرو ریخته شده توسط هواپیماهای متجاوز عراقی در باختران به شهادت رسید و در کنار آرامگاه شهید مدرس در جوار مزار برادر شهیدش در کاشمر به خاک سپرده شد.
    [["Arial"][/FONT]

  4. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    آن گاه که امام بزرگوارمان در استناد به آیه ی شریفه ی: « عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم» فرمودند: جنگ برای ما نعمت است، شاید کمتر کسی معنای آن را فهمید. سعی کردم از یکی از آن «فهمیده ها» معنایش را بپرسم. بهتر از «علی عاصمی» ندیدم، او گفت: علتش این است که جنگ، برکات زیادی برای ما داشت. ما قبل از انقلاب و جنگ، هم «زاهدان شب» داشتیم و هم «شیران روز» و بزرگترین برکت جنگ آن بود که برای ما «زاهدان شب و شیران روز» به وجود آورد.
    کسانی که علی «علیه السلام» از آن ها به عنوان: «گمنامان زمین و مشهوران آسمان ها» یاد می کند و امام امت، زبان و قلم خود را در توصیف آن ها عاجز و قاصر می داند.
    علی، یعنی همان «مورخ جنگ» و «فرمانده ی عارف و سلحشور تخریب»، از گوهرهای ناب این دریا بود که ثنای او را گفتن کار این شکسته بال نیست و شاید نقصی هم محسوب شود. به قول مثنوی : «خود ثنا گفتن ز من ترک ثناست»، ولی چاره ای نیست، باید گفت تا سوخت و به قول خودش: «برای آن کسی هم که در آتش غم و هجران می سوزد، سوختن حیات است».
    با این سرود خوان رزمگاه شیران خدا، در خانه ی همیشگی اش – یعنی جبهه – آشنا شدم. محال به نظر می رسد کسی یک بار با او نشسته باشد و مجذوبش نگردیده باشد. او را به شکل «فرمانده» نمی دیدی و همیشه می گفت: «یک بسیجی که این حرف ها را نداره». همین «بسیجی ساده» که اکنون «پرنده ی خوش آواز بساط قرب الهی» است، در هنگام رزم و در صحنه ی درگیری، چون شیری از شیران خدا، بی مهابا بر دشمن خدا می تاخت، تو گویی در پس این پرده، دریایی مواج و خروشان قرار داشت. فداکاری او در تمام عملیات ها و مخصوصا عملیات بدر، در جریان تثبیت جاده ی خندق و در عملیات والفجر 8 در جریان تثبیت جاده ی فاو – ام القصر و دفع پاتک مخصوص ماهر عبدرالرشید، زبان زد تمام دوستان اوست. آن گاه که در روز روشن و در هنگام درگیری، در مقابل آن همه تانک و خمپاره و تیربار، حماسه های تاریخی بدر را با یاری دوستان دیگرش –خصوصا شیر مرد تخریب، شهید خدامراد زارع – بدون اعتنا به هلیکوپترهای دشمن، آفرید و با وجود آن همه جراحات، حاضر به ترک منطقه نبود، خود را سرزنش می کردم و غبطه می خوردم که چگونه «این ها ره صد ساله را یک شبه پیمودند» و ما ...
    [["Arial"][/FONT]

  5. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    او دست از مادیات برداشته و در «پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع، به شهود و حضور رسیده بود» و در اتاق کوچکش، شب و روز را در فکر جبهه می گذراند که اختراعات و ابتکارات او پس از جنگ، بایستی معرفی شود. در عین حالی که این بسیجی کاشمری، برای دوره ی فرماندهی عالی سپاه، کلاس گذاشت و آن دوره دیده ی آمریکا را در درس می داد، تعبدی عجیب نسبت به احکام شرعی و روحانیت داشت. یک بار که صحبت از شهادت شد، متواضعانه سری تکان داد و گفت: « ... این فقاهت است که خط سرخ شهادت را مشخص می کنند.»
    علی، این خنیاگر عشق و ایثار که همیشه در شوق شهادت می زیست، هیچ گاه سخن از لقاء الله نمی گفت، چون اعتقاد داشت: «شهادت، وظیفه ی ماست و کار مهمی نکرده ایم». ولی در این اواخر، بارها خبر از شهادت خود می داد. در آخرین سفری که به کاشمر رفت، جای قبرش را مشخص کرد و گفت که چه دعایی روی آن بنویسید.
    مرتب تاکید می کرد: «می خواهم تجربیاتم را به شما انتقال بدهم.» وقتی می گفتیم : «چرا؟» می گفت: «برای این که بعد از من از آنها استفاده کنید.» حتی تسبیحی گرفت تا به یادگار بر قبرش بگذارند، با دوستان و خانواده، سخن ها گفت تا آنها را برای تحمل درد فراق، آماده کند و یک روز قبل از شهادت، وقتی نوار: «دستغیب صد پاره شد دیگر نمی آید» را گوش می داد، غصه می خورد و می گفت: « پس چرا من صد پاره نمی شوم...»
    آری، او در آتش عشق می سوخت و بالاخره همان طور که آرزو می کرد، با بدنی صد پاره به دیار محبوب شتافت...
    [["Arial"][/FONT]

  6. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    بل از انقلاب، علی با یکی از دوستانش با موتور در شهر تردد می کردند و اعلامیه پخش می کردند و به خاطر این که لباس مبدل می پوشیدند، مأموران او را شناسایی نمی کردند. اگرچه یکی دوبار کارهای او لو رفت و از طرف شهربانی مرا احضار کردند ولی ما اعتنایی نمی کردیم.
    در آن سال ها «آیت الله مشکینی» و «آیت الله ربانی شیرازی» هم به کاشمر تبعید شده بودند که در خدمت آن ها هم بودیم و به خاطر این که ماشین خود را در اختیار ایشان گذاشته بودیم، باز به شهربانی احضار شدیم.
    راوی : پدر شهید
    ۲-
    خیلی احترام پدر و مادر را داشت، هر کلمه ای که می گفتند او اجرا می کرد؛ بس که مظلوم و نجیب بود، احترام زیادی را هم به خود جلب می کرد.
    راوی: خواهر شهید
    [["Arial"][/FONT]

  7. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    در ستاد جنگ های نامنظم، از میان مردمی که به نیروهای کاردان و با کیفیت این ستاد می پیوستند، جوانی فعال، خوش رو و خوش بیان، بیشتر از دیگران توجهم را به خود جلب کرد. این جوان که «علی عاصمی» نام داشت، اعزامی از کاشمر بود.
    تعدادی از ما دانشجو و برخی معلم بودند. اگر شبی از شب ها حالت رکود در سنگرها و جبهه به وجود می آمد، بچه ها با آن شور و شوق زیاد، آن رکود و خستگی را از بین می بردند. با برادر عاصمی و بچه های آن جا قرار گذاشتیم که هر روز یکی از ما گشت بدهد و دشمن را از نزدیک شناسایی کند، مین بگذاریم و کارهای اصولی دیگر برای نابودی دشمن انجام دهیم.
    راوی : عباس سقایی – همرزم
    [["Arial"][/FONT]

  8. #7
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    ولین باری که پسرم علیرضا به جبهه رفت، حدود سه ماه نیامد. هر چه تلفن می زدیم یا نامه می نوشتیم، می گفت: «من برای چه به کاشمر بیایم؟ وجود من این جا لازم است.» خدا رحمت کند پدربزرگش، گفت: «آیا او دلش برای پدر و مادرش تنگ نشده است؟ من به جبهه می روم تا او را بیاورم.» ایشان، با وجود این که پیرمرد بودند، به اهواز رفتند و علیرضا را به کاشمر آوردند. علیرضا، با گرفتن رضایت از ما، پس از یک هفته دوباره عازم جبهه شد. البته علیرضا می گفت:«اگر شما رضایت می دهید، به جبهه می روم و گرنه این جا می مانم.» ولی به هر طریقی بود، رضایت ما را جلب کرد.
    [["Arial"][/FONT]

  9. #8
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    دانش آموزي كه بيش از سن خود مي فهميد و فعاليت داشت.به مرور، علي با بهره گيري از جلسات مذهبي كه در منزلشان برگزار مي شد، با معارف ديني و تا حدي اوضاع سياسي و اجتماعي آشنا گرديد. در سالهاي پيش از انقلاب، علاوه بر جلسات هفتگي پرسش و پاسخ در خصوص مسائل اعتقادي، جلسه اي كاملا محرمانه و با افراد محدود درمنزل پدري ايشان برگزار مي شد.خانواده عاصمي همواره به عنوان افرادي متدين، خوش نام، انقلابي و اهل خير و در افواه مردم معروف بوده و هستند. پدر خانواده هم افتخار و توفيق معلمي در مدارس را داشتند. ايشان مختصري از ان دوران را چنين ذكر كرده اند :« قبل از انقلاب، علي با يكي از دوستانش با موتور در شهر تردد مي كردند و اعلاميه پخش مي كردند و به خاطر اينكه لباس مبدل مي پوشيد، مأموران او را شناسايي نمي كردند، اگر چه يكي دوبار كارهاي او لو رفت و از طرف شهرباني مرا احضار كردند ولي ما اعتنايي نمي كرديم.در آن سالها « آيت الله مشكيني» و « آيت الله رباني شيرازي » هم به كاشمر تبعيد شده بودند كه درخدمت آنها بوديم و به خاطر اين كه ماشين خود را در اختيار ايشان گذاشته بوديم، باز به شهرباني احضار شديم».يكي از فعاليتهاي علي در آن سالها و با وجود سن كم تشكيل كتابخانه اي در منزل بود كه بيشترين اعضاي آن نوجوانان 10 تا 17 سال بودند كه تعداد زيادي از آنها سالها بعد در جنگ تحميلي به شهادت رسيدند. [4]در مهر ماه سال 1357 به همت علي و دوستان، اولين راهپيمايي دانش آموزي در كاشمر برگزار شد كه خود سر آغاز حركتهاي مردمي در اين شهر گرديد.با پيروزي انقلاب اسلامي عرصه ديگري در مقابل او گشوده شد و فعاليتها را در قالب انجمن اسلامي دبيرستان، فراگيري آموزش نظامي و گشت زني شبانه در شهر ادامه داد. او خوب مي دانست كه بايد از همه آنچه به دست آمده پاسداري كرد و اگر هوشياري وتلاش نباشد طوفانها، دستاوردهاي انقلاب اسلامي را از بين خواهد برد. همزمان با تأسيس جهاد سازندگي به امر امام راحل ( ره ) علي، برخي از اوقات خود را نيز صرف حضور در بخش فرهنگي و نمايش فيلم در روستاهاي اطراف نمود. با اين همه خود علي معتقد بود كه كار چنداني براي انقلاب نكرده است.« دوران انقلاب متاسفانه به علت كمي سني كه داشتيم وبه علت اين كه داخل اجتماع نبوديم چيزي حاليمان نبود و نتوانستيم آن خدمتي كه مي بايست به انقلاب بكنيم و آن بار مسؤوليت را احساس نمي كرديم. تا مدتي بعد تعدادي از برادران حزب اللهي و فعال، ما را متوجه مسووليتمان كردند و كم كم در جلساتي شركت كرديم تا انقلاب پيروز شد. نقشي به آن صورت توي انقلاب نداشتيم. فقط كارهاي مختصري كه پخش اعلاميه بود و اذيت كردن يك سري آدمهاي منافق يا شاه دوست. در سال دوم نظري داخل مدرسه انجمن اسلامي را به ياري برادران شكل داديم. آنجا مسؤول گروره هنري بودم».از همان سالها اخلاق و رفتار علي دلنشين بود، خصوصاً درمقابل والدين خود :« خيلي احترام پدر و مادر را داشت، هر كلمه اي كه مي گفتند او اجرا مي كرد؛ بس كه مظلوم و نجيب بود، احترام زيادي را هم به خود جلب مي كرد
    [["Arial"][/FONT]

  10. #9
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    به ياد شهدايی که عاجزانه از خداوند درخواست می نمودند که
    پيکرهاشان در کوهها و بيابانها غريبانه و مظلومانه بر زمين بماند
    تا مقتدای راستين صديقه اطهر سلام الله عليها باشند.
    پيکرهای مطهری که بدنهای قطعه قطعه شان همچون سرور شهيدان،
    حضرت ابی عبدالله الحسين عليه السلام در بيابانها باقی ماند
    تا سندی شود بر مظلوميت ياران خمينی
    [["Arial"][/FONT]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1