کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 60 , از مجموع 115
  1. #31
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مادر رفته بود ملاقات.ديده بود ضعيف شده.کبودي دست هايش را هم ديده بود.

    ـ احمد جان،دستات چي شده؟

    خنديده بود.

    ـ تو رو خدا بگو.

    ـ جاي دستبنده. مي بندن دو طرف تخت، شلاقه مي زنن.تقلا مي کنم که طاقت بيارم. ساکت شده بود.بعد باز گفته بود«نگران نباش،خوب مي شن.»


    منبع

  2. 4 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  3. #32
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    پرسيد«کجا بودي تا حالا؟» گفتم«داشتم غذا مي خوردم.» دست انداخت يقه ام را گرفت و با خودش برد.

    يک پسر هفده ـ هجده ساله روي تخت دراز کشيده بود.مارا که ديد،ترسيد.دست و پايش را جمع کرد.

    ـ اينا چيه روي دستاي اين؟
    يقه ام هنوز دستش بود.نفسم بالا نمي آمد.گفتم«…خون.»

    رو کرد به آن پسر،پرسيد«از کي اين جايي؟»

    ـ يک هفته س.
    ديگه داشت داد مي زد.
    ـ گفته اي دستاتو بشورن؟

    ـ گفتم،ولي کسي گوش نداد. يقه ام را از لاي دستش کشيدم بيرون،دررفتم. من را ديد،دوباره شروع کرد به دادوفرياد.

    با التماس گفتم«حاجي،به خدا من فقط دو ساعته از مرخصي اومده م.»

    ـ نه خير،يک ساعت و نيمه که اومدي،اما به جاي اين که بياي به مجروحا
    سربزني،رفتي به کيف خودت برسي.
    سرم پايين بود که صداي گريه اش را شنيدم.

    ـ تو هيچ مي دوني اون بچه دست ما امانته؟… مي دوني مادرش اونو با چه زحمتي بزرگ کرده؟



    منبع

  4. 6 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  5. #33
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,984
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,488
    تشکر شده 7,442 در 2,299 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    کجایند مردان بی ادعا.....




  6. 3 کاربر از پست مفید مسافرکوچولووووو تشکر کرده اند .


  7. #34
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 11,245
    سطح : 69
    Points: 11,245, Level: 69
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,020
    تشکر شده 8,835 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    شایعه کرده بودند حاج احمد منافق است.کار به جایی رسید که از دفتر امام خواستنش.نگران بود و می گفت: "توی این اوضاع و احوال کردستان چطوری ول کنم برم."
    بالاخره رفت.
    وقتی برگشت از خوشحالی روی پا بند نمی شد،هرچی اصرار کردیم که چی شد؟زیر بار نمی رفت.دست آخر گفت: "باورم نمی شد برم خدمت امام"
    امام فرمود: "به شما می گویند منافق هستی؟"
    گفتم: "بله.همین حرف هارو میزنن."سرم رو انداختم پایین.
    امام گفتند: "برگرد همانجا که بودی محکم بایست و به کارت ادامه بده".
    با ذوق و شوق می گفت: "دیگه غمی ندارم،از امام تاییدیه گرفتم."



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  8. 5 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  9. #35
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    همراه ما کشيده بود عقب.بايد يک کم استراحت مي کرديم و دوباره مي رفتيم جلو.
    قوطي کنسرو را باز کردم و گرفتم طرف حاجي.
    نگاهم کرد.گفت«شما بخورين.من خوراکي دارم.»

    دست مالش را باز کرد.نان و پنيري بود که چند روز قبل داده بودند


    منبع

  10. 5 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  11. #36
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    رفته بودم با احمد شناسايي.

    يکي با ما بود؛ برگشت گفت«راجع به شما يه چيزايي مي گن.حسين و رضا مي گن شما ديگه شهرنشين شده ين،پادگان پيداتون نميو شه.»

    ديدم صورتش رنگ به رنگ شد. چندبار پرسيد«حسين اينو گفته؟»

    رسيديم پادگان.توي راه هيچ چيز نگفت.چند دقيقه يک بار دستش را مي برد پشت سرش،مي گفت «لااله الاالله. لعنت بر شيطون.»

    حسين و رضا توي پادگان نبودند.همين که رسيدند،خواستشان.سه تايي رفتند توي يک اتاق.در را که باز کرديم،هرسه گريه مي کردند.


    منبع

  12. 4 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  13. #37
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    هم دانشگاه مي رفت،همکار مي کرد؛ توي يک شرکت تأسيساتي.

    اوايل کارش بود که گفت«براي مأموريت بايد برم خرم آباد.»

    خبر آوردند دست گير شده.با دو نفر ديگر اعلاميه پخش مي کردند.آن دوتا زن و بچه داشتند.احمد همه چيز را گردن گرفته بود تا آن ها را خلاص کند.


    اینجا

  14. 5 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  15. #38
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    Lightbulb حیدر جبهه ها:

    دانشجوی مهندسی برق دانشگاه علم و صنعت باشی و بروی زیر رگبار گلوله ، عجیب نیست؟! آدم باید خیلی دل شیر داشته باشد که همه چیز را ول کند و بزند به بیابان و میان بسیجی های خاکی.
    حاج احمد متوسلیان را میگویم . فرمانده لشکر 27 محمّد رسول الله(ص) یادم نمیره. شب ، ما را توی میدان صبحگاه در دوکوهه جمع کرد . به خط شدیم . گفت: "حالا تا پانصد میشمرم.سینه خیز برید. دیشب که شناسایی رفته بودیم. شمردیم باید همین قدر برید تا از دید دشمن خارج شید. "
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  16. 5 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  17. #39
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    Lightbulb بی سیم چی...

    محسن وزوایی ، فرمانده گردان حبیب ابن مظاهر ، خبر فتح منطقه (برفازه )و کوبیدن پرچم تیپ 27 محمّد رسول الله (ص) بر قرارگاه تاکتیکی سپاه چهارم دشمن را با بیسیم به حاج احمد متوسلیان اعلام کرد:
    وزوایی : احمد احمد وزوایی!
    حاج احمد: وزوایی بگو احمد هستم، احمد
    وزوایی : احمد جان ، صدای الله اکبر را میشنوی؟ کار برفازه تمام شد ، شنیدی؟
    صدای الله اکبر بچّه ها را میشنوی؟ الله اکبر !
    حاج احمد: محسن ، محسن ، تکرار کن ، تکرار کن.
    وزوایی : احمد جان ، برفازه تمام شد ، کارش تمام شد.
    بچّه ها الان دارند توی مقر اینها ...
    حاج احمد: آقا محسن زنده باشی ! برادر جان زنده باشی !
    وزوایی : شما سفارش دیگری نداری؟
    حاج احمد: ببین محسن ، سریع آنجا را پاکسازی کنید ، سریع!
    به بچّه های خودتان هم آرایش بدهید ... اصلا من الان می آیم آنجا. موفق باشید . خدانگهدارتان . تمام

    نقل از "همپای صاعقه" ص 352
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  18. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  19. #40
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    Lightbulb


    دیشب همش تو فکر حاج احمد بودم
    هی این عکسش میومد تو ذهنم و دلم خالی میشد
    عاشقشم
    عاشق شخصیتش
    عاشق ...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  20. 2 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  21. #41
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    با بچه ها توي شهر مي رفتيم. لباس پلنگي تنم بود و عينک دودي زده بودم. يکي را ديدم شلوار کردي پاش بود. از بچه ها پرسيدم «کيه؟»

    گفتند:«متوسليان.»

    به فرمان دهم گفته بود«به ش بگين اين لباسو ميون کردا نپوشه.ما نيومده ايم اين جا مانور بديم.»


    منبع

  22. 5 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  23. #42
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    Lightbulb حاج احمد متوسلیان آزاد شد

    تیتر روزنامه های ایران: « احمد متوسلیان، فرمانده ارشد دفاع مقدس به همراه سید محسن موسوی، تقی رستگار مقدم و کاظم اخوان پس از 27 سال اسارات، از زندان های رژیم صهیونیستی آزاد شدند...»




    شبکه ی خبر در حال پخش مستقیم از فرودگاه بین المللی بیروت: سید حسن نصرالله، مقامات ارشد لبنانی و چندتن از مقامات ایرانی منتظر فرود هواپیمای حامل حاج احمد متوسلیان و 3 تن دیگر از اسرا هستند ... ساعت 9 شب است و اضطراب عجیبی بر تمام ایرانیان وارد آمده است. همه منتظر دیدن 4 ایرانی گمشده پس از 25 سال هستند و ... 9:30 شب و هواپیما آرام بر زمین می نشیند. آرام آرام اسیران لبنانی و فلسطینی پیاده می شوند و با سید حسن نصرالله و مقامات مصافحه می کنند... همه منتظر 4 دیپلمات ایرانی هستند، اما خبری نیست! چند دقیقه بعد خبرنگار تلوزیون اعلام می کند که 4 اسیر ایرانی همین حالا جداگانه وارد فرودگاه شدند ... لحظه ی عجیبی است ... آری، خبر حقیقت دارد و خودشان هستند، اما اصلا چهره هایشان قابل شناسایی نیست. حاج احمد بسیار شکسته شده و مو ها و محاسنش کاملا سفید گشته است ... بغض گلوی خبرنگار را می گیرد و همزمان تصویر نشان می دهد که حاج احمد در آغوش سید حسن قرار می گیرد. حاج احمد اشک می ریزد و اطراف را نگاه می کند ... مراسمی رسمی از طرف حزب الله برپاست و نماهنگ هایی به مناسبت این آزادی اجرا می شود. نزدیک به نیمه شب است و کنفرانس خبری 4 دیپلمات برگزار می شود. چهره هایی نورانی و مظلوم که در پی سالها اسارت، شکسته و مجروح شده اند در حال نظاره به دوربین و نگاه خبرنگاران هستند. سخن با کلام حاج احمد آغاز می شود ... کلامی از قرآن درباره ی وعده به مومنین و مجاهدین و پس از آن یادی از امام خمینی(ره) ... خبر دارند که دیگر امام در میانشان نیست و با اشک از ادامه ی راه او می گویند ... شرح ماوقع آغاز می شود و از روز چهاردهم تيرماه سال 1361 می گویند که در منطقه برباره در جاده طرابلس چگونه به دست مزدوران حزب راستگراي مسيحي كتائب ربوده شدند و در این سالها از کجا به کجا منتقل شدند... از رنج ها و شکنجه ها می گویند و از رفتار وحشیانه صهیونیست ها با آنها ... حاج احمد ناگهان از "همت" می پرسد و خبرنگاری می گوید: «او همان سالهایی که شما را اسیر کردند، به شهادت رسید.» غم تمام وجود حاج احمد را فرا می گیرد و گویی تحمل تمام آن شکنجه ها و رنجهای اسارت از شنیدن خبر شهادت دوست قدیمی اش، حاج همت آسانتر بوده است... از دوستان و همرزمان دیگر سوال می شود و یکی یکی درباره ی آنها توضیح داده می شود. مراسم تمام می شود و همه منتظر لحظه ی ورود حاج احمد به ایران هستند ...

    فردا شده است.

    تیتر روزنامه های ایران: « احمد متوسلیان، فرمانده ارشد دفاع مقدس به همراه سید محسن موسوی، تقی رستگار مقدم و کاظم اخوان پس از 27 سال اسارات، از زندان های رژیم صهیونیستی آزاد شدند...»

    در کوچه و خیابان همه جا بحث در مورد آزادی این 4 اسیر ایرانی است. دیگر نه از بنزین حرفی زده می شود و نه از گرانی ها و مسائل سیاسی؛ و هیچ فردی نیست که در مورد این واقعه ی مهم حرفی نزند. گفته اند آنها فردا به ایران می آیند. فردا می شود و پخش عادی شبکه ها قطع می شود و خبر ورود 4 اسیر را اعلام می کند. رهبر معظم انقلاب به همراه جمعی از فرماندهان نیروهای مسلح به استقبال حاج احمد متوسلیان و دیگر اسیران ایرانی آمده اند. حاج احمد متوسلیان با رهبر انقلاب مصافحه می کند و آیت الله خامنه ای هم با ذکر خاطراتی از دوران جنگ تبسم را بر لبان حاضران می نشاند ... حاج احمد با تک تک فرماندهان مصافحه می کند و بعضی ها را هم بیشتر در آغوش می گیرد و گریه می کند ... سعی می کند نشان ندهد که چه احساسی نسبت به افراد دارد، اما می توان فهمید که حاج احمد از دست خیلی ها ناراحت است ...

    از اینجا به بعد حاج احمد راهی خانه می شود تا با خانواده اش دیدار کند. تلوزیون چند روزی است که مستقیم و غیرمستقیم تصاویر مربوط به این بازگشت را نشان می دهد. در میان مردم صحبت هایی در گرفته که: "واکنش متوسلیان به اقدامات همرزمان قدیمی اش چیست؟" حاج احمد خبر ندارد که آن دوستش میلیاردها تومان خرج انتخابات کرده است و دوست دیگرش به چاپلوسی و کسب جایگاه مشغول است و هر کدام با دیگری در حال دعوا هستند. از چند زنه شدن برخی همرزمانش آگاه نیست و تازه می فهمد که قراردادهای کلان فلانی که زمانی همرزمش بوده است، برای چه کاری صورت گرفته است. او امروز با تعجب به دوستان و همرزمانش نگاه می کند و با خود می گوید: « نه، اینها را من نمیشناسم ... اینجا را نیز به یاد نمی آورم ... سرزمین برادری و ایثار، زیر سایه ی رهبری امام خمینی ... نه هرگز تصور نمی کنم!»

    در و دیوارهای شهر تبلیغ کالاها و بازیگران سینما و خوانندگان را نمایش می دهد. حاج احمد در حال قدم زنی در خیابان است، اما کسی او را نمی شناسد ... دخترک های خیابانی با آن وضع نا به هنجارشان دل حاجی را می لرزاند ... باز با خود می گوید: « سردرگمم ... نمیدانم 25 سال از وطنم دور بوده ام یا مانند اصحاب کهف در خوابی 300 ساله به سر می بردم؟! ... این همه تغییر و تحول در این مدت 25 ساله اتفاق افتاده است؟ این همه تقلب و فراموشی ارزشها و خیانت دوستان و رزمندگان در عرض این سالها که نبوده ام رخ داده است؟!» حاج احمد تازه در حال آشنایی با این روزگار غریب است ... روزگاری که فقط جاه و مقام و قدرت طلبی حرف اول را در آن می زند و ارزش های انسانی و معنویات در کمتر کسی دیده می شود ... ایران سال 86 برای او چندان پیشرفته نیست و از این بابت تاسف می خورد ... تاسف می خورد که چرا تا بحال شهید نشده است و به همت و باکری نپیوسته است ... آری ، او هم مانند اصحاب کهف، آرزوی مرگ می کند و همه را به یاد جمله ی امام خمینی می اندازد:

    «از خدا می خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزی نداریم، هر چه هست اوست. والسلام.» (6/ 1/ 68)

    با تشکر از برادران عزیزم در وبلاگ یاران احمد:

    http://yaraneahmad.blogfa.com
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  24. #43
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    Lightbulb حاج احمد به چه کسی سیلی زد؟

    عصبانی گفت«نگه دار ببینم این کیه.»
    پیاده شد و رفت طرف مرد کُرد. هیکلش دوبرابر حاجی بود. داشت با سبیل کلفتش بازی می*کرد.
    ـ ببینم،تو کی هستی؟کارت چیه؟
    ـ من؟کومله*م.
    چنان سیلی محکمی بهش زد که نقش زمین شد.بعد بالای سرش ایستاد و بلند گفت«ما توی این شهر فقط یک طایفه داریم، اون هم جمهوری اسلامیه. والسلام.»
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  25. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  26. #44
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    Lightbulb مرسی

    هر روز توی مریوان،همه را راه می انداخت؛هرکس با سلاح سازمانی خودش. از کوه می*رفتیم بالا. بعد باید از آن بالا روی برف ها سر می*خوردیم پایین.
    این آموزشمان بود. پایین که می*رسیدیم، خرما گرفته بود دستش،به تک تک بچه ها تعارف میکرد. خسته نباشید میگفت.
    خرما تعارفم کرد.گفتم«مرسی.»
    گفت«چی گفتی؟»
    ـ گفتم مرسی.
    ظرف خرما را داد دست یکی دیگر.گفت«بخیز.»
    هفت ـ هشت متر سینه خیز برد.
    گفت«آخرین دفعه ات باشه که این کلمه رو میگی، این کلمه غربیه...»

    طرح جالبی که برای این داستان زده شده ...

    تصاویر پیوست شده
    ویرایش توسط سائل الزهرا : یکشنبه ۲۴ مهر ۹۰ در ساعت ۲۱:۴۴
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  27. #45
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    Lightbulb حاج احمد متوسليان به روايت مقام معظم رهبري

    مقام معظم رهبري: «احمد متوسليان» هر لحظه آماده شهادت است

    ديدار از مريوان به حدى براى حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اى تأثيرگذار
    بود كه معظم‏له پس از مراجعت به تهران، در جريان نخستين مراسم نماز جمعه،
    دفعتاً از احمد متوسليان ياد كرد و فرمود: "... جوان پاسدارى را در مريوان
    ديدم كه با صد و هشتاد نفر از تهران بلند شده، دو سال قبل رفته جبهه...






    همزمان
    با آغاز سلسله نبردهاى بهارى 1360 احمد، خبر رسيد كه نماينده حضرت امام در
    شوراى عالى دفاع و امام جمعه تهران؛ حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اى، قرار است
    به قصد بازديد از مناطق عملياتى غرب، ديدارى هم از جبهه مريوان داشته
    باشند. در اواخر فروردين سال 60، ايشان وارد مريوان شدند. احمد با ارادتى
    زايدالوصف از نماينده امام استقبال كرد و طى جلسه‏اى مفصل در محل ساختمان
    روابط عمومى سپاه مريوان اهم دستاوردهاى رزمندگان تحت امر خود در نبردهاى
    اخير و وضعيت استقرار و آرايش واحدهاى تابعه سپاه يكم نيروى زمينى ارتش
    بعث در 120 كيلومتر حوزه استحفاظى سپاه مريوان در نوار مرزى - از جنوب
    دهانه دره شيلر تا شمال نوسود - را به استحضار حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اى
    رساند.

    اين ديدار به حدى براى حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اى تأثيرگذار بود كه
    معظم‏له پس از مراجعت به تهران، در جريان نخستين مراسم نماز جمعه، طى خطبه
    دوم، ضمن افشاگرى پيرامون خباثت‏هاى مدعيان روشنفكرى و تخصص و سران
    گروهك‏هاى ضدانقلاب، دفعتاً از احمد متوسليان، رنج‏ها و رشادت‏هاى او، در
    جايگاه يكى از ميليون‏ها جوان مؤمن و انقلابى اين مرز و بوم در نبرد با
    دشمنان داخلى و متجاوزين خارجى ياد كرد و فرمود:



    "... جوان پاسدارى را در مريوان ديدم كه با صد و هشتاد نفر از تهران
    بلند شده، دو سال قبل رفته جبهه، امروز از آن صد و هشتاد نفر، فقط او و دو
    نفر ديگر زنده‏اند، بقيه شهيد شده‏اند. او هم هر لحظه آماده شهادت است!
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  28. 5 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  29. #46
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    زخمي شده بود.پايش را گچ گرفته بودند و توي بيمارستان مريوان بستري بود.بچه ها لباس هايش را شسته بودند.

    خبردار که شد،بلند شد برود لباس هاي آن ها را بشويد. گفتم«برادر احمد،پاتون رو تازه گچ گرفته ن.اگه گچ خيس بشه، پاتون عفونت مي کنه.»

    گفت«هيچي نمي شه.»

    رفت توي حمام و لباس همه بچه ها را شست. نصف روز طول کشيد. گفتيم الآن تمام گچ نم برداشته و بايد عوضش کرد.

    اما يک قطره آب هم روي گچ نريخته بود.

    مي گفت«مال بيت المال بود،مواظب بودم خيس نشه.»


    +

  30. 4 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  31. #47
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    Lightbulb منافقین - برادر احمد

    http://shahidevasl.com/download/shohada/haj-ahmad-motevaselian/ahmad motevesleyan monafeghin.mp3
    اینم یه فایل صوتی از کاکو احمد



    این روزها دلم بد جوری هوای احمد میکند
    بعضی وقتا فکر میکنم اگه برگرده چطوری میرم پیشوازش و مریدش میشم
    و به این فکر میکنم که الان چقدر قیافش تغییر کرده
    وای نمیدونین چه لذتی داره تو گوشی خوردن از برادر احمد ...
    به قول کردها کاکو احمد برگرد ...
    شاید هم الان اون دنیا منتظر باشی تا آقا ظهور کنه و با آقا برگردی ...
    یا زهرا
    ویرایش توسط سائل الزهرا : سه شنبه ۱۵ آذر ۹۰ در ساعت ۱۶:۳۰
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  32. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  33. #48
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آذر-۰۲
    نوشته ها
    1
    امتیاز : 1,602
    سطح : 23
    Points: 1,602, Level: 23
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 0
    تشکر شده 8 در 1 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض حاج احمد برگرد...

    من ازچشمان زیبای همت می خوانم که برادرش احمد رفته است تا پرچم اسلام را
    بکوبد
    در"انتهای افق"
    و از افق می خوانم که
    "اگر احمد دیر کرده است نه تقدیر!!!
    بلکه از تاخیری ست که از ناحیه من و شما و آن
    بسیجی سرزده است،دریاری رساندن به او"
    که او
    آرزوی شهادت توسط اسراییلی ها را در سر می پروراند.
    و ما درسرمان،تو ای نفس !بهتر می دانی که چه می پروری؟!

    ================================
    دردنوشت:
    چه راحت بی خیال نیامدنت شدیم...!!!
    حالا دیگر گرد و غبار پیری هم بر رخسارت نشسته است حاج احمد ...
    هر وقت دلشان خواست می گویند تو هستی...
    اما بیشتر از آن که به یادت باشند...
    یادشان می رود...
    نبودن تو را...
    و اینجا انگار دلی دیگر نیست که بسان تو برای رهایی برادر مسلمانش بسوزد...
    شاید نمی دانند یاری تو...یاری اسلام است...
    و پرچم تو... نامش پنج حرفی ست...
    ا س ل ا م
    که دوست داشتی در انتهای افق برافراشته اش کنی...
    ما را ببخش...
    ویرایش توسط lalehayezahra : چهارشنبه ۰۲ آذر ۹۰ در ساعت ۲۰:۵۷

  34. 8 کاربر از پست مفید lalehayezahra تشکر کرده اند .


  35. #49
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    يک بار رفتيم يکي از پاسگاه هاي مسير مريوان.توي ايست بازرسي هيچ کس نبود.

    هرچه سروصدا کرديم،کسي پيدايش نشد. رفتم سنگر فرمان دهيشان.

    فرمان ده آمد بيرون، با زيرپوش و شلوار زير. تا آمدم بگويم«حاج احمد داره مي آد.»

    خودش رسيد.يک سيلي زد توي گوشش و بعد سينه خيز و کلاغ پر.

    برگشتني سر راه،همان جا،پياده شد.

    دست طرف را گرفت کشيد کناري.

    گوش ايستادم.

    ـ من اگه زدم تو گوشت،تو ببخش.اون دنيا جلوي ما رو نگير.



    +

  36. 8 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  37. #50
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض بزرگترین آرزو



    احمد متوسلیان، فرمانده ی مقتدر تیپ 27 محمد رسول الله (ص)، در فراز پایانی مصاحبه منتشر نشده ای، بزرگترین آرزوی خود را این گونه بر زبان آورده است؛


    آرزو می کنم یک زمانی برسد که «کربلا» را آزاد کرده باشیم؛ موقعی که «نجف»مان را آزاد کرده باشیم؛ موقعی که «مدینه» را، «مکه» را و «قدس» عزیز را رها کرده باشیم؛ چرا که این اماکن، نمودار سه چهره اند:
    کربلای ما و نجف ما در دست کافرین، مدینه و مکه ما در دست منافقین و قدس عزیز ما در دست ظالمین است؛ یعنی سه چهره ای که ما با آن در جنگ هستیم...
    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  38. 7 کاربر از پست مفید يگاااانه! تشکر کرده اند .


  39. #51
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط يگاااانه! نمایش پست اصلی


    احمد متوسلیان، فرمانده ی مقتدر تیپ 27 محمد رسول الله (ص)، در فراز پایانی مصاحبه منتشر نشده ای، بزرگترین آرزوی خود را این گونه بر زبان آورده است؛


    آرزو می کنم یک زمانی برسد که «کربلا» را آزاد کرده باشیم؛ موقعی که «نجف»مان را آزاد کرده باشیم؛ موقعی که «مدینه» را، «مکه» را و «قدس» عزیز را رها کرده باشیم؛ چرا که این اماکن، نمودار سه چهره اند:
    کربلای ما و نجف ما در دست کافرین، مدینه و مکه ما در دست منافقین و قدس عزیز ما در دست ظالمین است؛ یعنی سه چهره ای که ما با آن در جنگ هستیم...
    هر چی بیشتر داستاناشو میخونم بیشتر عاشقش میشم
    اللهم الحقنا بهم
    یازهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  40. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  41. #52
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    توي مريوان،خانم ها را به مسجد راه نمي دادند.

    متوسليان به خانم ها مي گفت«بريد طبقه دوم. اگر اومدن دنبالتون، از اون جا بپريد پايين.»

    توقع داشت چريک باشند.




    +

  42. 8 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  43. #53
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض

    حاج احمد تولدت مبارک

  44. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  45. #54
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض

    بعد از صدای خمپاره صدای داد و هوار بچه ها بلند شد
    خورده بود به سنگر فرماندهی.بچه ها توی سر و صورتشان میزدند و میدویدند طرف سنگر.حاج احمد گرد و خاک را پاک کرد و بلند شد
    ترکش به پایش اصابت کرده بود
    کمربندش رو بست بالای پاش چه خبرتونه؟
    ترکش نقلیش مال ماست داد و فریادش مال شما؟ایستاد و کارش را ادامه داد
    الهی فداش بشم
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  46. 5 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  47. #55
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    677
    امتیاز : 7,783
    سطح : 59
    Points: 7,783, Level: 59
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,912
    تشکر شده 4,166 در 665 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض اللهم فك كل اسير...


  48. 3 کاربر از پست مفید مروه تشکر کرده اند .


  49. #56
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض

    30 سال اسارت
    دعای همگانی برای آزادی حاج احمد متوسلیان و دیپلمات های در بند رژیم صهیونیستی

    هنگام دعای پایانی اعمال ام داوود ، در مراسم اعتکاف سراسر کشور
    اطلاع رسانی کنید
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  50. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  51. #57
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 11,245
    سطح : 69
    Points: 11,245, Level: 69
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,020
    تشکر شده 8,835 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    ^
    مگه میشه هنوز زنده باشن آخه؟!



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  52. #58
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ^اره میشه چرا نشه؟!

  53. 2 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  54. #59
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,009 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    ان شاالله که هنوز زندن و برمیگردن، نا امیدی کار شیطونه.


    التماس دعای فرج
    یا حق


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  55. 6 کاربر از پست مفید yarehojat تشکر کرده اند .


  56. #60
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض

    و امروز سالگرد اسارت و شاید شهادت برادر احمد متوسلیان
    یکه تاز قمپزین عالم
    مبارک باد
    خیلی زیباست که با نیمه شعبان یکی شده ...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  57. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1