کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 90 , از مجموع 115
  1. #61
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض

    "پیگیری حقوقی" وضعیت ۴ دیپلمات ایرانی در دستور کار قرار گرفته است... به نقل از رجا


    فرزند دیپلمات ربوده شده در لبنان در خصوص پیگیری*های صورت گرفته برای آزادی این دیپلمات*ها از بند رژیم صهیونیستی، گفت: یک سالی است که پرونده به صورت حقوقی در دستور کار قرار گرفته است.

    "سید رائد موسوی" فرزند دیپلمات ربوده شده ایرانی در لبنان در گفت*وگو با خبرنگار سیاست*خارجی خبرگزاری فارس، در خصوص پیگیری*های صورت گرفته برای آزادی این دیپلمات*ها از بند رژیم صهیونیستی، گفت: یک سالی است که پرونده به صورت حقوقی در دستور کار قرار گرفته است.
    وی با بیان اینکه پی*گیری*های سیاسی در مجامع بین*المللی پاسخ روشنی به ما نداد، یادآور شد: این افراد در بند رژیم صهیونیستی هستند و این رژیم عمدتاً به هیچ نهادی پاسخگو نیست.
    موسوی با بیان اینکه هر اقدامی که صورت می*گیرد باید در راستای آن باشد که به رژیم صهیونیستی فشار آورده و این رژیم را وادار به پاسخگویی کند، یادآور شد: با توجه به اینکه مستندات قوی و محکمی مبنی بر اسارت این افراد در بند رژیم صهیونیستی داریم، تصمیم بر این شد که یک پروسه حقوقی دنبال شود که مقدمات آن را پی*گیری کرده*ایم و با وکلای مختلفی در لبنان صحبت شده و جمع*آوری خوبی از اطلاعات و مستندات صورت گرفته است.
    فرزند دیپلمات ربوده شده با اشاره به شاهدانی که این 4 نفر را در زندان*های مختلف لبنان و فلسطین اشغالی دیده و اطلاعات و اخبار را در اختیار کمیته پی*گیری قرار داده*اند، اظهار داشت: همه چیز آماده است تا این پرونده وارد فاز حقوقی خود شود. در فاز حقوقی هدف ما این است که اسناد و شواهد موجود به سیستم قضایی لبنان ارائه و این سیستم حکم لازم در این خصوص را صادر کند.
    موسوی با اشاره به اظهارات سمیر جعجع از فرماندهان نیروهای فالانژ که در آن زمان این افراد را ربود و ادعا کرد که پس از بازداشت آنها را بلافاصله به شهادت رسانده* است، گفت: در این خصوص دو روایت متفاوت وجود دارد، یکی از آنها منتهی به شهادت این دیپلمات*ها می*شود و دیگری این که آنها هنوز زنده و در بند رژیم صهیونیستی قرار دارند.
    وی با اشاره به تحقیقات و اظهارات جمع*آوری شده از سوی شاهدان یادآور شد: دو نوع روایت وجود دارد اول اینکه در همان روز اول این افراد به شهادت می*رسند که سمیر جعجع، وابستگان وی و رژیم صهیونیستی عمدتاً روی این خط حرکت می*کنند و قول دیگر اینکه این عزیزان مدتی پس از دستگیری در زندانهای لبنان به سر برده و پس از آن به رژیم صهیونیستی تحویل داده شده*اند.
    فرزند دیپلمات ربوده شده با بیان اینکه رژیم صهیونیستی در گزارش رسمی خود به سازمان ملل همان گفته*های جعجع را تکرار کرده است، اظهار داشت: ادعای آنها از نظر عقلی و مستندات موجود رد است چرا که اولاً ما شاهدان زیادی داریم که روزهای پس از اسارت، آنها را دیده*اند و در زندانهای مختلف لبنان و معدود افرادی در زندانهای رژیم صهیونیستی حاضر به شهادت هستند و از نظر عقلی نیز این افراد دیپلمات بوده و منطقی نیست که بلافاصله پس از بازداشت بدون بازجویی و تخلیه اطلاعاتی به شهادت برسند.
    موسوی ادامه داد: در بین این چهار نفر حاج احمد متوسلیان حضور داشته که فرمانده تیپی بوده که برای مقابله با رژیم صهیونیستی عازم لبنان و سوریه شده بود و به دست آوردن این فرد برای رژیم صهیونیستی بسیار مهم بود.
    وی با بیان اینکه حاج احمد از دمشق به بیروت حرکت کرد و این سفر حداقل دو روز به طول کشیده و ده*ها نفر از آن اطلاع داشته*اند یادآور شد: این هیئت شب را در بعلبک سپری کردند و رژیم صهیونیستی از حضور این هیئت در لبنان اطلاع داشته است.
    موسوی یادآور شد: پدر من نیز در لبنان کاردار بوده است و مبارزات زیادی علیه رژیم صهیونیستی داشته به طوریکه اقدامات تروریستی زیادی علیه وی صورت گرفته است.
    فرزند دیپلمان ربوده شده با اشاره به یکی از عملیات*های تروریستی علیه پدرش در لبنان گفت: ماشین وی مورد اصابت بیش از 100گلوله قرار گرفت، اما به طور معجزه*آسایی نجات پیدا کرد و در مجموع می*توان گفت این هیئت 4 نفره شامل افراد ارزشمندی برای رژیم صهیونیستی بوده است و نمی*توان باور کرد که بدون بازجویی و تخلیه اطلاعاتی کامل آنها را به شهادت رسانده باشند. چرا که اگر قرار بر شهادت آنها بود به سرعت ترورشان می*کردند و لزومی به بازداشت نبود.
    موسوی موضوع منطقی را نگهداری آنها در زندان خواند و افزود: آنها به روایتی در ماه اول و به روایت دیگر 5 سال پس از بازداشت در لبنان به فلسطین اشغالی منتقل شده*اند.
    وی از این دست موضوعات را مسبوق به سابقه خواند و اظهار داشت: در سال 1986، 6 تن از افراد حزب*الله در بیروت ربوده شدند و هیچ خبری از آنها نبود تا اینکه سالها بعد در زمان تبادل اسرا بین حزب*الله و رژیم صهیونیستی آنها که سر از زندانهای این رژیم در آورده بودند، نیز آزاد شدند.
    فرزند دیپلمات ربوده شده ادامه داد: این روند که نیروهای جعجع افراد را ربوده و بعد به رژیم صهیونیستی تحویل دهند یک روند مسبوق به سابقه است.
    موسوی با اشاره به دیدار خود با سید حسن نصرالله دبیرکل حزب*الله لبنان گفت: ایشان نیز به من گفت که پس از آزادی این 6 عضو حزب*الله به آزادی دیپلماتهای ایرانی بسیار امیدوار شده است، زیرا در همه مذاکرات صورت گرفته، مقامات صهیونیستی مدعی بودند که آنها کشته شده*اند و در زمان تبادل اسرا بود که مشخص شد آنها زنده هستند.
    وی در خصوص مذاکرات حزب*الله و رژیم صهیونیستی برای تبادل اسرا پس از جنگ 33 روزه نیز اظهار داشت: یکی از بندهای اصلی این مذاکرات موضوع 4 دیپلمات ایرانی بوده و رژیم صهیونیستی نیز خلبان مفقود شده خود را دنبال می*کرد. چرا که از نگاه این رژیم این دو موضوع هم*سنگ هم قرار دارند.
    فرزند دیپلمات ربوده شده با اشاره به تفاهمی که بین آنها صورت گرفت، اظهار داشت: حزب*الله قرار بود در مورد ران*آراد خلبان مفقود شده اسرائیلی تحقیق جامعی داشته و به مقامات این رژیم اعلام کند و آنها نیز در مورد چهار دیپلمات ایرانی گزارشی را به حزب*الله تحویل دهند. حزب*الله گزارش خود در مورد ران*آراد را تحویل اسرائیل داد اما آنها گزارش خود در مورد چهار دیپلمات را یک هفته بعد به حزب*الله دادند و بهتر این بود که این تبادل پایاپای صورت می*گرفت.
    موسوی ادامه داد: در فاصله*ای که حزب*الله گزارش خود را ارائه داد، روزنامه شرق*الاوسط مطلبی را منتشر کرد که در آن آمده بود گزارش حزب*الله در هیئت دولت اسرائیل بررسی شده و آنها اعلام کردند که این گزارش اطلاعات قابل توجهی ندارند و اسرائیل نیز در مورد 4 دیپلمات اطلاعات جدیدی را ارائه نکرد.
    فرزند دیپلمات ربوده شده، شرق*الاوسط را نشریه*ای خواند که معمولاً نظرات و دیدگاه*های مقامات اطلاعاتی رژیم صهیونیستی و آمریکا در مورد منطقه را منتشر می*کند و یادآور شد: شاید این گزارش یک پیغامی بود برای طرف مقابل و آنها با گوشه و کنایه تلاش داشتند بگویند که این دیپلمات*ها زنده هستند و در قبال ران*آراد آزاد می*شوند.

    ارسال 6 هزار درخواست پیگیری مردمی به سازمان ملل

    موسوی با اشاره به راهپیمایی روز قدس سال گذشته که در آن راهپیمایان در نامه*های خود به دبیر کل سازمان ملل خواستار تلاش برای آزادی این دیپلمات*ها شده بودند، گفت: حدود 6 هزار نامه دریافت شد که به سازمان ملل ارسال کردیم.
    موسوی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به حضور محمود احمدی*نژاد رئیس جمهور کشورمان در سازمان ملل و دیدار وی با "بان کی* مون" یادآور شد: آقای احمدی*نژاد موضوع دیپلمات*های ایرانی را به طور ویژه در دیدار با بان کی مون پی*گیری کردند و وی نیز خواستار مستندات ایران برای پی*گیری موضوع شده بودند.
    موسوی ادامه داد: باید بحث حقوقی را به جایی برسانیم تا با حکم قضایی پی*گیری*های بین*المللی را دنبال کنیم چرا که برای شهادت شاهدان نیاز به یک دادگاه است و دادگاه قضایی لبنان در این زمینه راهگشا است.
    وی در خصوص این تغییر رویه از پی*گیری سیاسی به حقوقی نیز گفت: سال گذشته در مراسم برگزار شده برای دیپلمات*ها، آقای صالحی اعلام کرد که نیاز است این پرونده به صورت جدی*تر و از منظر حقوقی دنبال شود و از آن زمان این پروسه آغاز شده و وکلای لبنانی در این زمینه به کار گرفته شده*اند.
    وی نکته مهم در این زمینه که موضوع پی*گیری را کمی سخت کرده است، عدم اقدام حقوقی در زمان ربایش این دیپلمات*ها خواند و یادآور شد : در آن زمان مستندسازی قضایی صورت نگرفته که این موضوع پی*گیری را کمی با مشکل روبرو می*کند.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  2. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  3. #62
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیراز ، خ وصال
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    923
    امتیاز : 7,596
    سطح : 58
    Points: 7,596, Level: 58
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 16,069
    تشکر شده 10,345 در 926 پست
    مخالفت
    17
    مخالفت شده 16 در 14 پست

    پیش فرض

    امروز سی امین سالگرد اسارت غریبانه جاویدالاثر احمد متوسلیان ،
    مطالعه کتاب کمین جولای 82 ، روزشمار گروگانگیری چهار دیپلمات ایرانی در لبنان ،
    نوشته حمید داودآبادی روشنگر ابعاد این واقعه بوده و ارزش وقت گذاری خواهد داشت.

  4. 7 کاربر از پست مفید کورسو تشکر کرده اند .


  5. #63
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-بهمن-۱۴
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,486
    امتیاز : 9,682
    سطح : 66
    Points: 9,682, Level: 66
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 368
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsVeteranTagger Second ClassOverdrive
    تشکر کردن : 4,284
    تشکر شده 12,104 در 1,504 پست
    حالت من : Shad
    مخالفت
    53
    مخالفت شده 61 در 40 پست


  6. #64
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    Lightbulb

    به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، «عباس برقی» از همرزمان حاج احمد متوسلیان است که در سی* امین سال اسارت فرمانده خود در بند رژیم صهیونیستی، خاطره* ای از رابطه شهید رضا دستواره و حاج احمد متوسلیان را روایت کرد.


    ***
    آنهایی که شهید رضا دستواره را می* شناسند، می* دانند که تنها کسی که می* توانست با حاج احمد متوسلیان حرف بزند و شوخی کند، رضا دستواره بود. او به نحوی شیطنت می* کرد که پدر حاج احمد را درآورده بود.
    مثلاً؛ رضا دستواره قبلاً به ما یاد داده بود وقتی که من می* گویم «صلوات بلندی» چه بگویید، وقتی هم می* گویم «صلوات کفتری» چه بگویید!
    سوار مینی* بوس شدیم و از مریوان به کرمانشاه، از کرمانشاه به سنندج، از سنندج تا دزفول هم مینی* بوس تبدیل به اتوبوس شد. حاج احمدآقای عزیز، از سنندج تا دزفول روی رکاب بودند؛ آقا رضای دستواره هم از مریوان تا دزفول وسط اتوبوس راه می* ر*فت و به بچه* ها تیکه می* انداخت.
    حاج رضا یک دفعه بدون مقدمه گفت «اونایی که دوست دارند، حاج احمد عزیزمون بعد از این عملیات زنده برگردد و زن بگیرد و پلو عروسی به ما بدهد، همه باهم یک صلوات بلندی ختم کنند» همه باهم گفتند «هی* یَه». حاج احمد یه چپ به حاج رضا نگاه کرد و گفت «رضا خجالت بکش، بشین» چند دقیقه بعد که آب* ها از آسیاب افتاد، رضا دوباره گفت «هرکسی دوست داره شام عروسی حاج احمد رو بخوره یک صلوات کفتری بفرسته». همه باهم گفتن «بیه بیه» و شروع کردند به اذیت کردن حاج احمد.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  7. 5 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  8. #65
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض

    شبکه خبری ننه علی: ای گمشده حصار پیچیده/ وی ماه به شام تار پیچیده/ دستان کدام فتنه رویت را/ در پرده* ای از غبار پیچیده ؟!

    به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، مرحوم « محمد رضا آقاسی » در زمان حیاتش ، سروده* ای زیبا در وصف سردار بی* نشان « حاج احمد متوسلیان » سروده که در شماره جدید نشریه شاهد یاران منتشر شده است.

    ای با نَفَس امام خو کرده
    زان رایحه کسب آبرو کرده

    سرمست ز باده کلام او
    توفیق شهادت آرزو کرده

    یک قوم تو را شهید می* خوانند
    یک قوم تو را اسیر می* دانند

    اما چه کنم که ناجوانمردان
    تصویر تو را ز خویش می* رانند

    ای بلبل در چمن نگنجیده
    ای یوسف در وطن نگنجیده

    ای نور دو چشم پیر کنعانی
    زندانی در وطن نگنجیده

    ای کاکل غرق خون بر آشفته
    در بوته آزمون برآشفته

    تو کیستی؟ آنکه نور نوشیده
    پیراهنی از حضور پوشیده

    تندیسه غیرت و جوانمردی
    بر ظلمت شام غم خروشیده

    من کیستم؟ آنکه در وطن مانده
    در بند حجاب خویشتن مانده

    چشمی به در امید خشکیده
    در حسرت بوی پیرهن مانده

    ای زمزم کوثری مرا دریاب
    وی پنجه حیدری مرا دریاب

    دستانم هر تپش عطش دارد
    وی لطف برادری مرا دریاب

    دریاب که بی تو سخت درماندم
    در مصر غم تو در به در ماندم

    از پیرهنت حوالتی بفرست
    بی برگ عبور پشت در ماندم

    ای جبهه به خاک جبهه* ها سوده
    در معرکه* ها دَمی نیاسوده

    وی اسوه استقامت و ایثار
    در مصر شکنجه* ها نفرسوده

    ای گمشده حصار پیچیده
    وی ماه به شام تار پیچیده

    دستان کدام فتنه رویت را
    در پرده* ای از غبار پیچیده ؟!
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  9. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  10. #66
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  11. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  12. #67
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    Lightbulb خب لااقل حرفی بزن مرد حسابی!


    تقدیم به اصحاب کهف انقلاب اسلامی که در «هاله ای از نور» هستند، نه غبار
    آخه بگو اینجا جای خوابه؟ نه بگذاری کسی از در تو بیاد، نه بگذاری کسی از در بره بیرون! حاج احمدی دیگه. چی کارت کنم؟ دارم آروم تایپ می کنم مبادا با صدای دکمه های کیبورد بیدار شی. دارم به این فکر می کنم این اتاق همین یه درو داره یا نه. اگه همین یه درو داره، پس باید خیلی خسته باشی که عدل گرفتی و کنار در خوابیدی. هیچ صدایی مثل صدای باز و بسته کردن در، اونم از این درا، خواب آدمو نمی پرونه. اما شاید این اتاق ۲ تا در داشته باشه و این در، با اینکه دره، جزئی از دیوار باشه. یعنی اون طرف در، شاید اتاق خاصی نباشه و محل آمد و شد نباشه. در این حالت، یحتمل جای تخت ربطی به آرامش بیشتر خواب تو نداره. گذاشتن اونجا تختو دیگه. اصلا گور بابای این حرفا. حاج احمد گرفته خوابیده، هر کی می خواد بره بیاد، یا از اون در، یا اگه در دیگه ای در کار نیست، پنجره رو واسه همین وقتا گذاشتن! شوخی که نیست؛ فرمانده سپاه اسلام، آدمی تو مایه های حاج احمد، یعنی خودش، داره استراحت می کنه. هیس! هر کی هستی باش! نماینده امامی، اتفاقا حاج احمدم نماینده امامه! حاج احمد اما جلسه نداره، خوابیده. خوابش میاد، خوابیده! امام بهش مجوز داده وقتی دید بعد از چند شبانه روز جنگ، دیگه نمی تونه رو پا وایسه، بگیره بخوابه. حاج احمدم آدمه دیگه! آدم صادقانه بخوابه، گیرم جلوی در، بهتر از اونه که منافقانه خواب امامو ببینه، اونم پشت در! کاغذ دیواری دیوار محل خواب آدم، پاره پوره باشه، طوری نیست. عرق گیر آدم قرمز باشه، اشکال شرعی نداره. پیژامای آدم، راه راه آبی پررنگ و آبی کم رنگ باشه، عیب نیست. حتی دماغ آدم، این هوا شکسته باشه، مشکلی نیست. مشکل اینه که فرمانده بشه دکتر، اما خودش از همه بیشتر مریض قدرت باشه. بعد از جنگ، میز و صندلی، خیلی ها را موجی کرد! عده ای بعد از جنگ، باندباز صد در صد شدند و از عکس شهدا کاغذ دیواری نفیس ساختند روی دیوار خانه شان. اگر عده ای هنوز انتخابات نشده، نامزد می شوند، و قبل از رسیدن به در قدرت، دنبال پنجره مصلحت اند، دم تو ای حاج احمد! گرم که اصلا نیامدی و نمی آیی. حیف است به تو بگوییم اصلاح طلب و البته حیف است که به تو بگوییم اصول گرا. اوووووه! شان تو از شان روسای هر ۳ قوه بالاتر است. من به «جمهوری اسلامی» کاری ندارم؛ در «انقلاب اسلامی» بعد از «آقا» هیچ مقامی بالاتر از تو نمی شناسم. نیست، گشته ام. خواب تو ای عزیز! خیمه در مرز اسرائیل زده. شیر باید خوب بخوابد تا خوب بغرد. آنکه در «هاله ای از غبار» است، سران اسرائیل اند، نه تو که حتی خوابت هم نورانی است. به صورت تو نتابد خورشید، به کجا بتابد؟ خودت نگاه کن دیگر! پتو و لحاف نداری، اما اشعه های آفتاب مگر مرده اند که نازت نکنند و لای لای برایت نخوانند؟! کلا حضرت آفتاب، کارها دارد با تو… به وقتش. حاج احمد! به خدا چندی است هر وقت مسئولین نظام حرف می زنند، به خصوص کله گنده ترهای شان، در دلم می گویم؛ «آقا» چی می گه، اینا چی می گن؟! «آقا» تو فکر چیه، اینا تو فکر چی ان؟! «آقا» کجا رو می بینه، اینا کجا رو می بینن؟! در چنین منظومه نامنظومه ای، خامنه ای حتما چون تو یاری می خواست که فعلا در کهف باشی و بی حرف باشی تا وقت موعود. راستی حاج احمد! کلی با این عکست حال می کنم. گمون کنم اون در، در غار کهفه. انگار یه شهیدی باشی که همه سینه اش خونی مالی شده، اما تخت گرفته خوابیده، بی هیچ دردی! حتی بدون لبخند! لبخند مال «نگاه آخرینه»، اما تو که شهید نیستی! غم و غبار مال غل و زنجیره، اما تو که اسیر نیستی! خاور میانه روی پر خواب تو می چرخه.
    خواب تو دیدن داره. یه جا باید باشه که بشه یه دل سیر نگاهت کرد یا نه؟ ببین چه جوری دارن نیگات می کنن! قفسه سینه ات که بالا پایین می شه، آرومشون می کنه. یه عده ناز می خوابن، خیلی ناز! از بس غرور داشتی، فقط توی خواب می شد نگاهت کرد. الحق چک تو خوردن داشت! دستواره پز می داد؛ حاج احمد باز هم به من سیلی زد! نه، نه… دوکوهه نام هیچ پادگانی نیست. دوکوهه جایی است که در آن پادگان حاج احمد متوسلیان واقع شده. «همت» با تمام حسینیه اش، حتی با سر جدایش، بخشی از عظمت توست. حاج احمد! تو سربند جنگی. پلاک دفاع مقدس. ما در قلب صهیونیسم، تیری به بزرگی پادگانی رها کرده ایم. پادگان را نمی توان در قفس کرد! پادگان حتی هنگام خواب، بسیجی محافظ دارد.
    اصلا شایدم داری خواب ۲ تا بسیجی می بینی! خواب ۲ تا شهید! خوشم میاد مثل بعضی ها نیستی که تنهایی خواب می بینن! اجازه می دی ما هم خوابت رو ببینیم و این ۲ تا بسیجی رو ببینیم. حاج احمدی دیگه! چی کارت کنیم؟ هم دوست داریم، هم ازت حساب می بریم. خیلی حساب می بریم! چون خوابی دارم از این حرفا می زنما و الا ما کجا شما کجا؟! یادش به خیر مادرت… همیشه می گفت: «من مادر شهید نیستم، مادر حاج احمدم». دیر اومدی، رفت! تو رو ندید و رفت! مادر حاج احمد بودن، ما چه بدونیم یعنی چی؟ ما چه بدونیم خواهرت در جدایی تو، چی داره می کشه؟ اصلا ما چه می دونیم چقدر می خواد این خواب نازت طول بکشه؟ فقط داریم یه دل سیر نیگات می کنیم! شایدم اومده باشیم به خوابت! سردار! در مذاکرات هسته ای، هیچ کس نیست روی میز مذاکره بزند و از خانم اشتون بپرسد؛ چه خبر از طولانی ترین گروگان گیری قرن؟! هیچ سند و مدرکی، تاکید می کنم هیچ سند و مدرکی، شهادت تو را تایید نمی کند. «بیداری اسلامی» اما وقت خواب نیست. مردان کهف باید جا به جا شوند. آرام آرام باید تکان بخورد دست های شان. باید بلند شوند. بیرون غار، سلسله هایی عوض شده. دیگر «سکه مبارک» خریدار ندارد. نگاه کن! این عربستان نیست؛ «دهکده رقیم» است. برخیز! «انتهای افق» تو را می خواند. ما نیز. برخیز! شعاع آفتاب باید شهادت تو را تایید کند.
    ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
    حاج احمد! دل دوکوهه برایت تنگ است. دل بسیجی ها. بی تو چرا دروغ؟ سخت می گذرد به ما! این همه سخنران، هیچ کدامش تو نیستی. این همه جبهه، در هیچ کدامش تو نیستی. این همه جنگ، جناب فرمانده! نیستی، نیستی، نیستی! بی تو ما «این عمار» شنیدیم باز هم از علی.
    چقدر باید تلفات دهیم تا چرتت پاره شود؟! می شنوی… می بینی… کاش به جای خواب، مفقودالاثر بودی تا می گفتمت: «خب لااقل حرفی بزن، مرد حسابی». خسته شدیم از دست اصول گرایان، اصلاح طلبان، خودمون! صورت روزگار، سیلی تو را می خواهد. باید بلند شوی و سینه خیزمان کنی گرد صبحگاه ظهور. می ترسم ما را کوچک بار بیاورند اهل سیاست. ما تو را می خواهیم. ما تو را دوست داریم. من تو را دوست دارم. آخه بگو اینجا جای خوابه؟ نه بگذاری کسی از در تو بیاد، نه بگذاری کسی از در بره بیرون! حاج احمدی دیگه. چی کارت کنم؟ دارم محکم تایپ می کنم تا با صدای دکمه های کیبورد بیدار شی. شلوغ کنید بچه ها! سر صدا کنید! داد بکشید! پارسال، ما هوای حاج احمد رو داشتیم، امسال نوبت اونه. آخه بچه ها! من نمی دونم این چه راهیان نوریه که توش «انتهای افق» نیست؟! فکه هست، اما مکه نیست، مدینه نیست، قدس نیست. دوکوهه هست، اما حاج احمد نیست؟! بازی دراز هست، اما سرزمین حجاز نیست؟! کرخه نور هست، اما فرمانده ظهور نیست؟! تا کی جنوب؟! تا کی غرب؟! پس حاج احمد چه می شود؟! ما خوابیم یا سردار؟! او که برای ما سنگ تمام گذاشت، او که فحش تندروی از ولایت فقیه را خورد اما نگذاشت به ما بد بگذرد، او که مهربان بود، او که اخم داشت… ما برایش چه کرده ایم؟! اصلا یک سئوال؛ الان حاج احمد کجاست؟! دقیقا کجاست؟! اگر به سردار بد می گذرد، وای بر ما…

    جوان/
    ۲۹ تیر ۱۳۹۱

    ویرایش توسط سائل الزهرا : چهارشنبه ۱۸ مرداد ۹۱ در ساعت ۱۹:۳۹
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  13. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  14. #68
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیراز ، خ وصال
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    923
    امتیاز : 7,596
    سطح : 58
    Points: 7,596, Level: 58
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 16,069
    تشکر شده 10,345 در 926 پست
    مخالفت
    17
    مخالفت شده 16 در 14 پست

    پیش فرض

    دیشب خواب دیدم حاج احمد متوسلیان آزاد شده و اومده ایران.

    تلویزیون داشت نشون میداد. مرز ایران بود . حاج احمد با لباس خاکی و محاسن بلند و صورت چروکیده بود . نای راه رفتن هم نداشت.
    خیلی پیر شده بود ، خیلی. یه نفر هم به شمایل خودش و تقریبا به همون پیری کمکش میکرد راه بره.

    مجری تلویزیون هر کاری کرد بتونه باهاش حرف بزنه ، نتونست. انگار حاج احمد بخاطر اسارت طولانی و تنها بودن ممتد حرف زدن یادش رفته بود .


  15. #69
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض

    اين فرمانده* بجاي ياران عيالوارش شكنجه شد

    «حاج احمد متوسلیان» فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله(ص) که سی سال از اسارتش در بند اسرائیل می*گذرد، متولد 15 فروردین 1332 در محله امامزاده سیداسماعیل تهران است. او دانشجوی مهندسی الکترونیک دانشگاه علم و صنعت تهران بود که ضمن اشتغال به تحصیل با تشکل مکتبی سیاسی پیرو خط امام این دانشگاه رابطه تنگاتنگی داشت. حاج احمد به بهانه مأموریت شغلی، راهی شهرستان خرم*آباد می*شود و در حالی که تظاهرات* علیه رژیم طاغوت را هدایت می*کرد، در سیزدهم شهریور ماه 57 تحت تعقیب قرار می*گیرد. خاطره*ای که در ادامه می*آید به ماجرای دستگیری حاج احمد توسط ساواک می*پردازد.

    دو روز پس از تظاهرات عظیم خرم*آباد، در ساعت 14 روز چهارشنبه پانزدهم شهریور سال 57، احمد حین تکثیر دو برگ اعلامیه ضدرژیم، توسط مأمورین اکیپ گشتی دایره اطلاعات شهربانی لرستان دستگیر و بلافاصله مورد بازجویی قرار گرفت.

    در جریان بازجویی، علاوه بر بازجویان دایره اطلاعات، سرهنگ معدوم «فضائل احمدی» رئیس شهربانی استان لرستان نیز حضور داشت و به شهادت یکی از هم*رزمان احمد، شخصاً آستین*ها را بالا زده و احمد را مورد ضرب و شتم و هتاکی*های سفیهانه قرار *داد. در این ماجرا، علاوه بر احمد، دو تن از هم*رزمانش نیز دستگیر شدند.
    شهید رضا چراغی، شهیدان حاج احمد متوسلیان ، سید محمد رضا دستواره ، حسن زمانی و علی سلطانی قمی در تصویر دیده می شوند - جبهه مریوان


    معصومه حسین*زاده مادر چشم انتظار حاج احمد می*گوید:


    «توی یک شرکت خصوصی کار می*کرد و رفته بود خرم*آباد. آنجا درگیر کار پخش اعلامیه بود که او را با دو نفر دیگر از دوستانش می*گیرند. آن دو نفر زن و بچه داشتند و به همین خاطر، به محض دستگیری، احمد تمام مسئولیت چاپ و تکثیر اعلامیه*ها را یک تنه به گردن گرفت تا پرونده آنها را سبک*تر کند».

    آغاز دوران اسارت احمد در زندان مخوف فلک*الافلاک خرم*آباد، در حقیقت به مثابه ورود او به میدان آزمون دشوار وفاداری به آرمان الهی انقلاب و حفظ اسرار نهضت به شمار می*رفت. او قریب به 2 ماه مشقت*بار از این دوران تلخ و مردآزمای را به صورت ممنوع*الملاقات، در سلولی انفرادی محبوس بود. بازجویان ساواک برای درهم شکستن روح مقاوم او، از پیشرفته*ترین شیوه*های شکنجه* جسمی و روحی استفاده می*کردند.

    احمد متوسلیان پس از تحمل شدیدترین شکنجه*ها سرانجام در هفتم آذر سال 1357 همزمان با اوج*گیری انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) از زندان فلک*افلاک خرم*آباد رهایی یافت.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  16. 5 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  17. #70
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,487 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض


    انقلابي كه حاج احمد متوسليان بالاي خاكريز به پا كرد

    نويد شاهد: بچه ها بهت زده، يك لحظه به آتش و حركت تانكهاي دشمن خيره مي شدند و لحظه اي بعد به احمد كه روي خاكريز ايستاده بود، رگبار در پي رگبار به سمت تانكها شليك مي كرد و فرياد مي كشيد :"برادرها! امروز صف با شرف از بي شرف مشخص مي شود!.. با شرف هايش بيايند بالاي خاكريز!
    به گزارش خبرنگار نويد شاهد روايت خواندني از شجاعت جاويد الاثرحاج احمد متوسليان فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله(ص) عنوان مي شود:

    عراقي ها با تانك هايشان روي جاده اهواز- خرمشهر آمدند. آنها از دو طرف زاويه، از چپ و راست به طرف خط تيپ 27 آمده بودند تا خاكريز را قطع كنند و كار ما را يكسره كنند. اين جا بود كه ديگر حاج احمد خودش تفنگ كلاشينكف را به دست گرفت، آمد و روي خاكريز جاده اهواز- خرمشهر مستقر شد و شروع به تيراندازي كرد.

    همين طور بالاي خاكريز ايستاده بود و در حالي كه احدي جرات نمي كرد سرش را از خاكريز بالا بياورد، حاجي پشت سر هم رگبار گلوله را به سمت تانك هاي دشمن مي فرستاد. اصلا انگار نه انگار كه حدود 140 دستگاه تانك دارند به طور همزمان خط ما را مي كوبند و جلو مي آيند؛ خيلي مسلط و محكم ايستاده بود و بي پروا يك روند شليك مي كرد و فقط موقعي درنگ مي كرد كه مي خواست خشاب چهل تايي كلاشينكف را عوض كند.

    بچه ها بهت زده، يك لحظه به آتش و حركت تانكهاي دشمن خيره مي شدند و لحظه اي بعد به احمد كه روي خاكريز ايستاده بود، رگبار در پي رگبار به سمت تانكها شليك مي كرد و فرياد مي كشيد :"برادرها! امروز صف با شرف از بي شرف مشخص مي شود!.. با شرف هايش بيايند بالاي خاكريز!"

    بچه ها وقتي حاج احمد را در آن وضعيت ديدند، به شدت منقلب شدند و به هيجان آمدند. ديگر نتوانستند خودشان را نگه دارند و همين انقلاب روحي باعث شد يكي – دو هجوم كوبنده به طرف تانكهاي عراقي داشته باشند تا به هر ترتيب كه شده، نگذارند خاكريز و جاده اهواز – خرمشهر سقوط كند...
    منبع: كتاب خطر پذيري، صفحه 107، انتشارات قدر ولايت
    .
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...


  18. #71
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,605
    تشکر شده 10,911 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض

    بسم الله

    گر کشته و گراسیری ای احمد / در خاطر من نمیری ای احمد

    تا چرخ به دور خویش می چرخد / بر مصر دلم امیری ای احمد

    ای یک تنه از هزار افزون تر / اسب تو ز صد سوارافزون تر

    از ناله ی هرچه لاله ، دل خون تر / آلاله ی از بهار افزون تر

    ای با نفس امام خو کرده / زان رایحه کسب آبرو کرده

    سرمست ز باده ی کلام او / توفیق شهادت آرزو کرده

    یک قوم تو را شهید می خوانند / یک قوم تو را اسیر می دانند

    اما چه کنم که ناجوانمردان / تصویر تو را ز خویش می رانند

    ای بلبل در چمن نگنجیده / ای یوسف در وطن نگنجیده

    ای نور دو چشم پیر کنعانی / زندانی در بدن نگنجیده

    تو کیستی ؟ آنکه نور نوشیده / پیراهنی از حضور پوشیده

    تندیسه ی غیرت و جوانمردی / بر ظلمت شام غم خروشیده

    من کیستم ؟ آنکه در وطن مانده / در بند حجاب خویشتن مانده

    چشمی به در امید خشکیده / در حسرت بوی پیرهن مانده

    ای زمزم کوثری مرا دریاب / وی پنجه ی حیدری ! مرا دریاب

    دستانم هر تپش عطش دارد / وی لطف برادری ! مرا دریاب

    دریاب که بی تو سخت درماندم / در مصر غم تو دربدر ماندم

    از پیرهنت حوالتی بفرست / بی برگ عبور پشت در ماندم

    ای جبهه به خاک جبهه ها سوده / در معرکه ها دمی نیاسوده

    وی اسوه ی استقامت و ایثار / در مصر شکنجه ها نفرسوده

    ای گمشده ی حصار پیچیده / وی ماه به شام تار پیچیده

    دستان کدام فتنه رویت را / در پرده ای از غبار پیچیده

    شعري از مرحوم آغاسي در وصف جاويدالاثر حاج احمد متوسليان
    ویرایش توسط ریحان21 : چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۱ در ساعت ۱۵:۵۳
    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  19. 6 کاربر از پست مفید ریحان21 تشکر کرده اند .


  20. #72
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,605
    تشکر شده 10,911 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض

    بسم الله



    ای مرد هزار سنگر ای احمد / وی نوح بریده لنگر ای احمد

    ای شهره به شهریار بی باکی / تعریف تو اقتدار و چالاکی

    ای نام تو نام نامی احمد / در مذهب عشق حامی احمد

    ای در یم خون خود شنا کرده / جان در ره دین حق فنا کرده

    سرحلقه سالکان مرگ آگاه / فرمانده لشکر رسول الله

    سرمشق بسیجیان ایرانی / آبادی صدهزار ویرانی

    گر بچه بسیجیان تهی دستند / از جام شجاعت تو سرمستند

    چون دست امام تکیه گاهت شد / خورشید رفیق نیمه راهت شد

    ای شعله ور از گل نگاه او / سردار نهاده سر به راه او

    دیدیم طریق رهسپردن را / تابوت به دوش خویش بردن را


    شعري از مرحوم آغاسي در وصف جاويدالاثر حاج احمد متوسليان
    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  21. 6 کاربر از پست مفید ریحان21 تشکر کرده اند .


  22. #73
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۰
    محل سکونت
    خوش بحال اون کبوتر که خونش بین...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,534
    امتیاز : 23,941
    سطح : 94
    Points: 23,941, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 409
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsOverdriveTagger Second Class
    تشکر کردن : 9,180
    تشکر شده 15,095 در 4,101 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    71
    مخالفت شده 55 در 39 پست

    پیش فرض

    تصویر این استعفا نامه را به خط شهید حاج احمد متوسلیان ، در زیر مشاهده می کنید:



    تصویر این استعفا نامه را به خط شهید حاج احمد متوسلیان ، در زیر مشاهده می کنید:



    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله من اول الدنيا الي فنائها و من الاخره الي بقائها،
    الحمدلله علي كل نعمه و استغفرالله من كل ذنب و اتوب اليه و هو ارحم الراحمين..




  23. 7 کاربر از پست مفید A pLaneT L aLOne I تشکر کرده اند .


  24. #74
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    677
    امتیاز : 7,783
    سطح : 59
    Points: 7,783, Level: 59
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,912
    تشکر شده 4,166 در 665 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ما با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد...


  25. 5 کاربر از پست مفید مروه تشکر کرده اند .


  26. #75
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض


    تو این عکس باید 20 سالش باشه
    سربازی - پادگان زرهی شیراز
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  27. 3 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  28. #76
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض

    از نقش «آرمات» تا نقاشی «آرمیتا»

    ارسال شده در ۳۰ شهریور ۱۳۹۱ توسط حسین قدیانی
    تقدیم به مادر محترمه سردار حاج احمد متوسلیان
    حسین قدیانی: از شهدای دفاع مقدس، هر وقت یاد نحوه شهادت شهید علیرضا آرمات می افتم، دلم آتش می گیرد. دل من، دل نیست؛ سنگ خاراست اما عظمت ایمان شهدای جنگ تحمیلی، حتی دل سنگ را هم آب می کند.
    گاه هست که برای شناخت یک شهید، چاره ای نیست الا فهم این مهم که اصلا چرا اسلحه آر. پی. جی ساخته شد؟ آر. پی. جی ساخته شد تا برای از کار انداختن غولی به نام تانک در نبردهای زمینی، سلاحی تمام و کمال وجود داشته باشد. تا پیش از ساخت این سلاح، رزمنده مستقر در زمین، اسلحه مناسبی نداشت تا با گلوله اش، تانک را از کار بیندازد. آر. پی. جی اسلحه ای است که با گلوله آن می توان تانک را شکار کرد و از این ماشین حجیم، تلی از خاکستر ساخت.
    در جنگ، هر سلاحی، کاربردی دارد. تو اگر جوانمردانه بجنگی، هرگز تیر ۳ شعبه را رهسپار گلوی طفل ۶ ماهه نمی کنی. علی اصغر امام حسین (ع) آنقدر طفل بود که بی آب هم به شهادت می رسید. تشنگی کافی بود. تیر ۳ شعبه لازم نداشت.
    سوم مهر ۶۴ منطقه عملیاتی هورالعظیم، عاشورا بود. گلوله ای که با هرم وحشتناک آتشش باید تانک از پا درمی آمد، ناجوانمردانه، روانه سینه علیرضا آرمات شد. گلوله آر. پی. جی سینه این جوان ۱۹ ساله را شکافت، از بدنش رد شد، اما همرزمانش شاهد بودند که گلوله هنگام تماس با بدن این شهید، عمل نکرد و آتش نگرفت! فقط سوراخ کرد قفسه سینه اش را، و به طرفه العینی از این جوان جنوبی، شهید ساخت. آنی همه پیکرش سوخت.
    بدن یک جوان ۱۹ ساله، اصلا محل مناسبی برای عمل کردن خرج آر. پی. جی نیست. محل خرج، همان بهتر که به جای بدن نحیف آدمی، ماشینی به غول پیکری تانک باشد. در این قبیل مواقع، هر چند آر. پی. جی به راحتی سینه انسان را می شکافد، لیکن بعد از رد شدن از دل و قلب شهید، به راه خود ادامه می دهد تا به جایی خیلی محکم تر از قفسه سینه آدمیزاد بخورد و عمل کند و آتش بگیرد و خلاص!
    آنها که مقتل عاشورا را دقیق تر نوشته اند، گفته اند؛ تیر ۳ شعبه بعد از اصابت به گلوی طفل شیرخوار سیدالشهداء به راهش ادامه داد! یعنی؛ گلوی کوچک یک نوزاد، جای مناسبی برای فرود تیر ۳ شعبه نیست. و یعنی؛ قلب شهید علیرضا آرمات کجا یارای گلوله زمخت و بی رحم آر. پی. جی را دارد؟!
    اصلا کار سختی نیست. هم الان می توانی جست و جو کنی نام این شهید را در فضای مجازی. هنگام تماشای عکس علیرضای ۱۹ ساله از بندر عباس، قرائت فاتحه کمترین سهم ماست.
    از دوستان، عزیزانی سال گذشته، در حاشیه سفر استانی هیئت دولت، رفتند دیدار خانواده این شهید. همسایه ها می گفتند: علیرضا وقتی زنده هم بود، محل مراجعه ما بود. امن و امان ما بود. می رفتیم پیش او و ازش می خواستیم دعای مان کند، از بس نورانی بود چشمان صورت آسمانی اش. معلوم بود اهل این دنیا نیست. معلوم بود مال جای دیگری است. معلوم بود سه پنج روزی امانت خداست دست ما. و معلوم بود هنوز به سن تکلیف نرسیده، گاهی نیمه شبی از رخت آسایش برمی خاست؛ نماز شب می خواند و بعد هم زیارت عاشورا.
    جنگ که شد، همیشه می گفت: دوست دارم عاشورایی شهید شوم. جوری که شرمنده نباشم پیش پیر جماران. برای خمینی، دوست دارم همه بدنم بسوزد و هیچ عضوی در بدنم نباشد، الا اینکه سوخته باشد.
    الحمدلله هنوز هستند مادر و پدر شهید. اما نه، برای شناخت علیرضا آرمات، فقط شناخت آر. پی. جی کافی نیست. هر که می خواهد شهدای بسیج را بشناسد، باید مقتل کربلا را دلسوخته بخواند. باید قدم بگذارد در کوچه های پرشهید.
    بیا بخوانیم از چشمان مادران شهدا، درس عاشقی را. هنوز هست مادر حاج احمد متوسلیان. هنوز هست مادر حاج همت. باری چند سال پیش، مادر حاج احمد به جمع ما گفت: «احمد من که رفته… دیگه چی می خواین بدونین؟!» و آتش زد دل ما را. از «احمد من که رفته… دیگه چی می خواین بدونین؟!» باید بارها مشق عشق نوشت، تا مبادا از یاد ببریم این نفسی که می کشیم، از صدقه سر چیست.
    بیا بخوانیم… بلکه پیر جماران، آرام مان کند. این سطور آخر، واپسین پیام امام است به مناسبت هفته دفاع مقدس. یعنی مهر سال ۶۷ که الحق چقدر گریه دار است و چقدر امیدبخش و چقدر خمینی وار…
    بسم الله الرحمن الرحیم
    خداوندا، همه چیز تویی و غیر از تو همه هیچ. خداوندا، تو عزیزی و غیر از تو همه ذلیل. خداوندا، تو غنی*ای و غیر از تو همه فقیر. هفته* جنگ امسال حال و هوای دیگری دارد. پس از سال*ها دفاع مقدس، یاری دین خدا صورت دیگری به خود گرفته است. آمادگی جنگی ضرورت بیشتری یافته است و دشمنان خدا و خلق خدا آنی غافل نیستند و در کمین نشسته*اند تا آن*چه را خدایی است نابود کنند. خانواده*های شهدا، تا همیشه** تاریخ، این مشعل*داران راه اولیاء، افتخار روشنایی طرق الی الله را به عهده گرفته*اند. مجروحین و معلولین، خود چراغ هدایتی شده*اند که در گوشه گوشه این مرز و بوم به دین*باوران راه رسیدن به سعادت آخرت را نشان می*دهند؛ راه رسیدن به خدای کعبه را. اسرا در چنگال دژخیمان، خود سرود آزادی اند، و احرار جهان، آنان را زمزمه می*کنند. مفقودین عزیز محور دریای بیکران خداوندی اند و فقرای ذاتی دنیای دون در حسرت مقام والایشان در حیرتند. از شهدا که نمی*شود چیزی گفت. شهدا شمع محفل دوستانند. شهدا در قهقهه* مستانه*شان و در شادی وصولشان «عند ربهم یرزقون» *اند، و از نفوس مطمئنه*ای هستند که مورد خطاب «فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی» پروردگارند. اینجا صحبت عشق است و عشق، و قلم در ترسیمش بر خود می*شکافد. والسلام.
    روح الله الموسوی الخمینی/ ۱ مهر ۱۳۶۷
    ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
    خواهرم! برادرم! در همین کوچه ای که داریم زندگی می کنیم، مثل علیرضا آرمات، نکند شهیدی باشد، مادر و پدر شهیدی باشد و ما غافل باشیم ازشان. تو تا به حال آر. پی. جی را از نزدیک دیده ای؟! و هیچ می دانی هورالعظیم، همچنان قطعه ای از خاک کربلاست؟! ای بسا پیرزنی فقط چشم به راه ۴ تکه استخوان باشدها… اما من هنوز به یک جمله فکر می کنم: «احمد من که رفته… دیگه چی می خواین بدونین؟!»
    ما که مادر شهید نیستیم، فقط خیال می کنیم شهدا را دوست داریم… نبودی ببینی اشک هایش را در فراق حاج احمد! و نبودیم ببینیم که در خانه شهید علیرضا آرمات، یک پرستو کنجی لانه کرده و پرستویی دیگر، کنج دیگری!
    برای عبور و مرور فرشته ها، خانه هایی هستند که هنوز سقف چوبی دارند. ما همان نسل ایم. حضرت آقا! بر بوم سفید، مداد رنگی های «آرمیتا» کفاف ۲ پرستوی خانه شهید «آرمات» را می دهد.
    جوان/ ۳۰ شهریور ۱۳۹۱
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  29. 3 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  30. #77
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,615
    امتیاز : 63,643
    سطح : 100
    Points: 63,643, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,208 در 4,038 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست

    پیش فرض

    گرسنگی زن و بچه تفنگ*چی کومله و بغض متوسلیان




    شهید دستواره می*گفت: حاج احمد تازه حقوقش را گرفته بود، از در سپاه بیرون آمد که دید یک زن بچه بغل، کنار پیاده*رو نشسته و گریه می*کند، احمد جلو آمد.

    گرسنگی زن و بچه تفنگ*چی کومله و بغض متوسلیان

    به بهانه سال روز آزادسازی پاسگاه مرزی ژالانه در نوار مرزی مریوان ـ پنجوین توسط رزمندگان جبهه مریوان به فرماندهی حاج احمد متوسلیان در 19 فروردین 1360 روایتی خواندنی سردار شهید سیدمحمدرضا دستواره درباره گوشه*ای از مهربانی حاج*احمد را می*خوانیم.

    احمد تازه حقوقش را گرفته بود، از در سپاه بیرون آمد که دید یک زن بچه بغل، کنار پیاده* رو نشسته و گریه می*کند، احمد رفت جلو.

    ـ خواهر من! شما چرا ناراحتی؟ چی شده؟ چه کسی شما را ناراحت کرده؟

    ـ شوهرم، من و این بچه صغیر را توی این شهر گذاشته و رفته تفنگ*چی کومله شده، به خدا خیلی وقت است یک شکم سیر غذا از گلوی من و این بچه پایین نرفته.

    احمد تا این حرف را شنید، بغضش گرفت و بلافاصله دست توی جیب اورکتش کرد و تمام مبلغی را که چند دقیقه پیش بابت حقوقش گرفته بود، دو دستی طرف آن زن گرفت.

    ـ خواهر به خدا من شرمنده*ام، نمی*دانستم شما چنین مشکلی دارید، این پول ناقابل را بگیرید، هدیه مختصری است، فعلاً امور خودتان را با آن بگذرانید، نشانی*تان را هم بدهید به برادر دستواره، او مسئول تأمین ارزاق شهر است، بعد از این موارد خوراکی شما را خودش می*آورد دم در خانه*تان به شما تحویل می*دهد.

    آن زن خشکش زده بود؛ احمد با التماس پول را به او داد، نشانی او را هم نوشت و داد به من…

    به خدا قسم کم نبودند خانواده‏ هایى در مریوان که احمد خرج آن ها را مى ‏داد؛ مى‏ دید حقوق خودش کفاف این کار را نمى‏ دهد، مى‏ رفت از پدرش دستى مى‏ گرفت و مى‏ آورد خرج محرومین مریوان مى‏ کرد. همین طورها بود که همین خانواده‏ هایى که او خرج‏شان را مى‏ داد، شوهرهایشان را سَرِ غیرت مى‏ آوردند که شما خجالت نمى‏ کشید؟ اسم خودتان را مى‏ گذارید کُرد؟ دارید با مردى مى جنگید که خرج خورد و خوراک زن و بچه‏ هاى شما را مى‏ دهد. به همین خاطر مى‏ دیدیم که راه به راه، ضدانقلاب فریب‏ خورده، گروه گروه مى‏ آمدند و خودشان را به سپاه تسلیم مى‏ کردند
    احساس سوختن به تماشا نمی شود/الهی هیچ کس اتش نگیرد تا که نداند چه می کشم.


    عطر نماز

  31. 6 کاربر از پست مفید عطر نماز تشکر کرده اند .


  32. #78
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیراز ، خ وصال
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    923
    امتیاز : 7,596
    سطح : 58
    Points: 7,596, Level: 58
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 16,069
    تشکر شده 10,345 در 926 پست
    مخالفت
    17
    مخالفت شده 16 در 14 پست

    پیش فرض

    فردا سی و یکمین سالگرد اسارت جاوید الاثر احمد متوسلیان و همراهان

  33. 4 کاربر از پست مفید کورسو تشکر کرده اند .


  34. #79
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,615
    امتیاز : 63,643
    سطح : 100
    Points: 63,643, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,208 در 4,038 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست

    پیش فرض

    حاج احمد متوسلیان که بود؟ ( پرونده ویژه)



    در چهاردهم تیر سال 1361، اتومبیل هیات نمایندگی دیپلماتیک کشورمان حین ورود به شهر بیروت و در هنگام عبور از پست ایست و بازرسی، مزدوران حزب فالانژ اتومبیل را متوقف و چهار سرنشین خودرو مزبور به رغم مصونیت دیپلماتیک – توسط آدم ربایان دست نشانده رژیم تروریستی تل آویو به گروگان گرفته شده و پس از شکنجه و بازجویی، به نظامیان اسرائیلی تحویل داده شدند که از سرنوشت آنان تاکنون اطلاعی در دست نیست. درحالی که همرزمان آن مهاجر الی الله، مشتاقانه چشم به راه هستند تا خبری از او و همرزمانش برسد... یکی از این چهار تن، سردار سرلشکر پاسدار جاویداثر حاج احمد متوسلیان بود.

    حاج احمد متوسلیان که بود؟ ( پرونده ویژه)

    تولد

    احمد متوسلیان در سال 1332 هجری شمسی و در یکی از محلات جنوب شهر تهران به دنیا آمد. دوران تحصیل ابتدایی خود را در دبستان اسلامی «مصطفوی» به پایان برد. ضمن تحصیل، به پدرش که در بازار به شغل شیرینی فروشی اشتغال داشت، کمک می کرد. احمد در همان سال های نوجوانی با شرکت فعال در هیات های مذهبی و کلاسهای قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنایات رژیم منحوس پهلوی آگاه شد و با سن و سال کمی که داشت، قدم به میدان مبارزه با طاغوت گذاشت.



    فعالیت سیاسی – مذهبی



    او در دوران سربازی، فردی مذهبی و مومن بود و در بحثها، مخالفت خود را با رژیم ستمشاهی بیان می کرد. پس از اتمام خدمت سربازی، در یک شرکت تاسیساتی خصوصی استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرم آباد منتقل گردید و به فعالیتهای سیاسی تبلیغی خود ادامه داد. تا اینکه پس از مدتها تعقیب و گریز، در سال 1354 توسط اکیپی از کمیته مشترک ضدخرابکاری ساواک دستگیر و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلک الافلاک خرم آباد در سلولی انفرادی گذراند.
    به روایت همرزمانش، با وجود تحمل شکنجه های جسمی و روحی فراوان، حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دل سیاه مزدوران ساواک گذاشت، تا اینکه او را به بند عمومی منتقل کردند و حدود نه ماه نیز در آنجا گذراند و با بالاگرفتن موج انقلاب اسلامی از زندان آزاد گردید و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادی، در شروع قیامهای خونین قم و تبریز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگ کننده تظاهرات را در محلات جنوبی تهران عهده دار شد و رابطه ای تنگاتنگ با حرکتهای مکتبی محافل دانشجویی و روحانیت مبارز تهران داشت.
    با شدت یافتن روند نهضت اسلامی و رویارویی مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پای شهادت پیش رفت و در روزهای 21 و 22 بهمن ماه 1357 تلاش و ایثار چشمگیری از خود نشان داد.
    با پیروزی معجزه آسای انقلاب اسلامی، مسئولیت تشکیل کمیته انقلاب اسلامی محل خویش را عهده دار شد. پس از شکل گیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به این ارگان پیوست و دوشادوش سایر همرزمانش با حداقل امکانات موجود به سازماندهی نیروها همت گماشت.



    مبارزه با ضدانقلاب در کردستان

    پس از شروع غافله کردستان در اسفندماه سال 1357 به همراه 66 تن از همرزمانش داوطلبانه عازم بوکان شد و به دلیل ابتکار عمل هوشیارانه و فرماندهی قاطع خود توانست کلیه اشرار مسلح را متواری کند و منطقه را از لوث وجود ضدانقلابیون که در راس آنها دمکراتها قرار داشتند، پاکسازی نماید. او پس از تثبیت مواضع نیروهای انقلاب در بوکان، به شهرهای سقز و بانه رفت.
    در ابتدای ورود به شهر بانه، به تلافی کمین ناجوانمردانه ای که ضدانقلابیون به نیروهای ستون ارتش زده بودند، طی یک عملیات دقیق ضدکمین خساراست سنگینی به آنان وارد آورد که در این نبرد، چهارصد اسیر و دویست کشته از ضدانقلاب برجای ماند.
    پس از آن به همراه گروهی از رزمندگان از جمله معاون خود (شهید محمد توسلی) برای فتح سننج راهی این شهر شد. ستون تحت فرماندهی او از سمت راست شهر، حلقه محاصره ضدانقلاب را در هم شکست و به همراه سرداران رشیدی چون محمد بروجردی و اصغر وصالی، سسندج را آزاد نمود و کمر تجزیه طلبان را شکست.
    در زمستان سال 1358 به او ماموریت داده شد تا جاده پاوه – کرمانشاه را که در تصرف ضدانقلاب بود، آزاد کند. عملیات با فرماندهی او و همکاری سپاه پاوه شروع و با موفقیت کامل به انجام رسید و ایشان به همراه سایر برادران، وارد شهر پاوه شدند. پس از مدتی، با حکم شهید بروجردی، به فرماندهی سپاه پاوه منصوب گردید. در این مدت، حاج احمد عملیات گوناگونی از جمله عملیات نجار در ارتفاعات نوریاب، که اکثر آنها با موفقیت همراه بود، طراحی و اجرا کرد.



    اعتماد ویژه حضرت امام(ره) به حاج احمد متوسلیان :

    حاج احمد متوسلیان سه بار به خدمت حضرت امام رسیدند و تمام مسائل ودرگیرهای غرب و اقدامات سپاه را به اطلاع امام می رساندند.

    البته در آن زمان اختلافهای جدی بین دولت موقت و سپاه درمورد پاک سازی غرب از عناصر تجزیه طلب وجود داشت و امام هوشیارانه متوجه تلاشهای حاج احمد برای مبارزه با ضد انقلاب بودند و به گزارش های حاج احمد به دقت گوش می دادند. آزاد سازی مریوان را کاملا به حاج احمد واگذار کردند. مریوان به طور کامل دست نیروهای معاند بود چون درآن زمان کردستان حیات خلوتی بود که نیروهای ضد انقلاب مثل دموکراتها و کومله جمع شده و نیروهایی هم ازآن سوی مرزها به مخالفین ملحق شده بودند.

    ایشان مسئولیت پاک سازی مریوان را به عهده گرفتند بخصوص کامیاران که دروازه ورودی استان کردستان و کاملا گرفتار ضد انقلاب بود. مریوان در عملیات شنان وعملیات محمد رسوالله (ص) که علیه گروهک رزگاری تحت حمایت عثمان نقشبندیه بود شکل گرفت که روستاهای داخل دره ای تحت فرمان این گروهک بخشی به پاوه و بخشی به مریوان وصل می شد که کم کم این منطقه از ضد انقلاب پاک شد.



    حضور در لبنان


    پس از فتح خرمشهر را در ذائقه اش احساس می کرد که خبر تلخ تهاجم ارتش صهیونیستی به خاک لبنان را شنید.
    او در اواخر خرداد سال 1361 طی ماموریتی به همراه یک هیات عالی رتبه دیپلماتیک از مسئولین سیاسی – نظامی کشورمان راهی سوریه شد تا راههای مساعدت به مردم مظلوم و بی دفاع لبنان را بررسی نماید.



    نحوه اسارت


    در چهاردهم تیر سال 1361، اتومبیل هیات نمایندگی دیپلماتیک کشورمان حین ورود به شهر بیروت و در هنگام عبور از پست ایست و بازرسی، مزدوران حزب فالانژ اتومبیل را متوقف و چهار سرنشین خودرو مزبور به رغم مصونیت دیپلماتیک – توسط آدم ربایان دست نشانده رژیم تروریستی تل آویو گروگان گرفته شده و پس از شکنجه و بازجویی، به نظامیان اسرائیلی تحویل گردیدند، که از سرنوشت آنان تاکنون اطلاعی در دست نیست.



    آیا متوسلیان زنده است؟

    اسرائیلی ها شیادانی هستند که به هیچ حرفشان نمی توان اطمینان کرد. به نحوی که اظهارات آن ها در طول سی سال گذشته همه ضد و نقیض بوده است.


    جمهوری اسلامی ایران پیگیر وضعیت این چهار دیپلمات بوده است و برای روشن شدن تکلیف آن ها کارهای مهمی انجام داده گرفته است.

    به نظر می رسد از آنجا که در دوره هایی گروگان های ارزشمندی از دشمن، در بند لبنانی ها بوده اند و ایران برای آزادی آن ها واسطه می شده است ، اگر قرار بود متوسلیان در دست آن ها باشد قطعاً او را تحویل می دادند تا به نتایج بهتری در این معاملات برسند. چون از لحاظ امنیتی، حاج احمد نسبت به گروگان های آن ها از لحاظ اطلاعاتی اهمیت کمتری داشته است و منطقی نیست که او را نگه دارند اما هزینه های بالایی در این گروگان گیری ها بپردازند.



    ویژگیهای اخلاقی حاج احمد :


    آگاهی و شناخت بالای ایشان در مسائل سیاسی – اجتماعی از جمله خصوصیات بارز این سردار بزرگوار بود. در تدبیر و تصمیم گیریهایش دقت نظر داشت. ضمن قاطعیت در کار، بر دلها فرماندهی می کرد و همواره در بطن مشکلات حضور داشت. به همین دلیل، در سخت ترین شرایط، کسی او را تنها نمی گذاشت. امکاناتی را بیشتر از نیروهای تحت امر خود، به خدمت نمی گرفت. به رغم برخورد قاطعانه در امر فرماندهی، از عاطفه بالایی برخوردار بود. علاوه بر فرماندهی، در کارهای جمعی مانند ساختن سنگر، نظافت محیط، شستن ظروف و ... با پرسنل تحت امر همراهی می کرد. علاقه به مطالعه و بحث پیرامون اخبار و رویدادها، از خصوصیات دیگر او بود. در مواقع مقتضی در جمع صمیمی همرزمانش پیرامون مسائل اعتقادی بحث می نمود.
    حاج احمد نسبت به شهدا و خانواده های محترمشان احترام خاصی قایل بود و در هر فرصتی به مزار شهدا می رفت و برای رسیدگی به معضلات و حوائج خانواده های این عزیزان تلاش می کرد و در غم فراق همرزمانش می سوخت.


    نقل می کنند:


    هنگامی که بر مزار شهید جهان آرا حاضر می شد، آن چنان از خود بی خود می شد که تا ساعتها بی وقفه اشک می ریخت و با روح بلند او نجوامی کرد.
    برادر دیگری نقل می کند:


    شبی در جوار مرقد مطهر حضرت زینب(س) تا صبح به گریه و نماز مشغول بود. حوالی سحر به سیمایی بشاش و لبی خندان به سوی همسفرانش آمد و در پاسخ به سئوال دوستانش که خوشحالی او را جویا شده بودند، گفته بود: از سر شب داشتم در فراق برادران شهیدم، مخصوصاً شهید محمد توسلی اشک می ریختم. به عمه سادات متوسل شدم، تا بلکه ایشان در کارم عنایتی فرمایند. چند لحظه پیش ناگهان دیدم یک پیرمرد نورانی با محاسنی سفید و لباس بسیجی بر تن، کنارم آمد و ایستاد و گفت: پسرم! بی تابی نکن، لحظه اجابت دعایت نزدیک شده است.



    شعر مرحوم آغاسی در وصف حاج احمد متوسلیان

    گر کشته و گر اسیری ای احمد!
    در خاطر من نمیری ای احمد!
    تا چرخ به دور خویش می چرخد
    بر مصر دلم امیری ای احمد!

    ای با نفس امام خو کرده
    زان رایحه کسب آبرو کرده
    سرمست ز باده ی کلام او
    توفیق شهادت آرزو کرده

    یک قوم تو را شهید می خوانند
    یک قوم تو را اسیر می دانند
    اما چه کنم؟ که ناجوانمردان
    تصویر تو را ز خویش می رانند

    ای بلبل در چمن نگنجیده !
    ای یوسف در وطن نگنجیده!
    ای نور دو چشم پیر کنعانی
    زندانی در بدن نگنجیده

    تو کیستی ؟ آن که نور نوشیده
    پیراهنی از حضور پوشیده
    تندیسه غیرت و جوانمردی
    بر ظلمت شام غم خروشیده

    من کیستم؟ آن که در وطن مانده
    بند حجاب خویشتن مانده
    چشمی به در امید خشکیده
    در حسرت بوی پیرهن مانده

    ای زمزم کوثری مرا دریاب
    وی پنجه حیدری مرا دریاب
    دستانم هر تپش عطش دارد
    وی لطف برادری مرا دریاب

    در یاب که بی تو سخت در ماندم
    در مصر غم تو دربه در ماندم
    از پیرهنت حوالتی بفرست
    بی برگ عبور ، پشت در ماندم

    ای جبهه به خاک جبهه ها سوده
    د رمعرکه ها دمی نیاسوده
    وی اسوه ی استقامت و ایثار
    د رمصر شکنجه ها نفرسوده

    ای گمشده حصار پیچیده
    وی ماه به شام تار پیچیده !
    دستان کدام فتنه رویت را
    در پرده ای از غبار پیچیده



    منابع :

    http://www.tebyan.net

    http://ansarclip.ir

    http://www.jahannews.com

    http://www.aviny.com
    احساس سوختن به تماشا نمی شود/الهی هیچ کس اتش نگیرد تا که نداند چه می کشم.


    عطر نماز

  35. 4 کاربر از پست مفید عطر نماز تشکر کرده اند .


  36. #80
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۲۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,992
    امتیاز : 26,822
    سطح : 97
    Points: 26,822, Level: 97
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 528
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 29,377
    تشکر شده 13,534 در 1,892 پست
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یا لطیف

    غیرت،شجاعت،جرأت،ابهت و ... این مرد بی نظیره.

    شادی روحشون،صلوات.
    حجت الاسلام انجوی نژاد:

    باید انتخاب کنی، حسین(ع) یا یزید باشم، والسلام!

    "نظام جهانی اسلام"


  37. 4 کاربر از پست مفید زائر بارانی تشکر کرده اند .


  38. #81
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,615
    امتیاز : 63,643
    سطح : 100
    Points: 63,643, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,208 در 4,038 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست

    پیش فرض

    .
    احساس سوختن به تماشا نمی شود/الهی هیچ کس اتش نگیرد تا که نداند چه می کشم.


    عطر نماز

  39. 4 کاربر از پست مفید عطر نماز تشکر کرده اند .


  40. #82
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,615
    امتیاز : 63,643
    سطح : 100
    Points: 63,643, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,208 در 4,038 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست

    پیش فرض

    .
    احساس سوختن به تماشا نمی شود/الهی هیچ کس اتش نگیرد تا که نداند چه می کشم.


    عطر نماز

  41. 6 کاربر از پست مفید عطر نماز تشکر کرده اند .


  42. #83
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,615
    امتیاز : 63,643
    سطح : 100
    Points: 63,643, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,208 در 4,038 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست
    احساس سوختن به تماشا نمی شود/الهی هیچ کس اتش نگیرد تا که نداند چه می کشم.


    عطر نماز

  43. 7 کاربر از پست مفید عطر نماز تشکر کرده اند .


  44. #84
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۲۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,992
    امتیاز : 26,822
    سطح : 97
    Points: 26,822, Level: 97
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 528
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 29,377
    تشکر شده 13,534 در 1,892 پست
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یا لطیف

    چه جالب!!! خواستم تو پست بالاییم بنویسم:سالها پیش یه کتاب از ایشون خوندم دیگه پیداش نکردم!!!!

    ممنون....
    حجت الاسلام انجوی نژاد:

    باید انتخاب کنی، حسین(ع) یا یزید باشم، والسلام!

    "نظام جهانی اسلام"


  45. 3 کاربر از پست مفید زائر بارانی تشکر کرده اند .


  46. #85
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۲۹
    محل سکونت
    تو خاطره هام..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,932
    امتیاز : 24,934
    سطح : 95
    Points: 24,934, Level: 95
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 416
    Overall activity: 6.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 4,540
    تشکر شده 4,615 در 1,634 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خیلی بهشون علاقه دارم..از طرز زندگیشون درس زیادی گرفتم..از رفتارشون...و...
    تاریخ تولدشونم با من یکی هس...بسیار مهربون بودن و هسن....

  47. 3 کاربر از پست مفید الفبای جنون* تشکر کرده اند .


  48. #86
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1982
    نوشته ها
    4,615
    امتیاز : 63,643
    سطح : 100
    Points: 63,643, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,636
    تشکر شده 22,208 در 4,038 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    98
    مخالفت شده 22 در 19 پست

    پیش فرض

    مردانی که در راه آزادی قدس جاویدالاثر شدند
    احمد متوسليان قبل از اعزام به لبنان در جمع رزمندگان اسلام گفت: " ما با اسرائيل وارد جنگ خواهيم شد، هر کس مرد اين راه است، بسم الله؛ هر کس نيست خداحافظ ... "
    به گزارش خبرنگار دفاعی - امنيتی باشگاه خبرنگاران، اين روزها مصادف است با سالگرد ربوده شدن "حاج احمد متوسليان" و همراهانش سيد محسن موسوي، تقي رستگار مقدم و کاظم اخوان از سوي مزدوران رژيم صهيونيستي (فالانژها) در لبنان.

    احمد متوسليان قبل از اعزام به لبنان در جمع رزمندگان اسلام گفت: "ما با اسرائيل وارد جنگ خواهيم شد، هر کس مرد اين راه است، بسم الله؛ هر کس نيست خداحافظ ... "


    به نوشته حمید داودآبادی در کتاب " کمین جولای 82 "، زمانی که نیروهای ایرانی به لبنان رفتند، لبنان درگیر جنگ بود و دولت مرکزی مستقری هم نداشت.

    واضح است که وقتی در منطقه ای جنگ در گرفته است، وقوع حوادثی نظیر گروگان گیری و ربایش طبیعی است و از این منظر می توان گفت که اسارت حاج احمد متوسلیان از قبل قابل پیش بینی بود.

    ضمن این که دو نفر دیگر از نیروهای ایرانی هم چند وقت قبل اسیر شده بودند و این گروگان گیری ها برای بار اول نبود که رخ می داد.

    شهيد حاج ابراهیم همت و نیروهای دیگری که همراه متوسلیان در لبنان بودند حدود 24 ساعت بعد متوجه می شوند این چهار نفر گم شده اند.

    پس از گذشت ساعتی از جدا شدن متوسلیان و سه نفر دیگر از سایر نیروها، نیروهای ایرانی از طریق بی سیم از بعلبک و بیروت، سراغ آن ها را می گیرند و جواب مشخصی دریافت نمی کنند.



    فردای آن روز اتومبیل گارد حفاظت که اين 4 نفر را در زمان ربایش، همراهی می کرده به نیروهای ایران اطلاع می دهد که متوسلیان و همراهانش را ربوده اند.

    فالانژها در این 24 ساعت هر اقدامی را که می خواستند انجام داده بودند.

    ضمن این که در محل دستگيري این چهار نفر دژبانی ثابتی نبوده، یعنی همان روز یک پست ایست بازرسی ایجاد و هر کسی شیعه بوده دستگیر می کردند و می کشتند.


    پس از حمله اسرائیل به لبنان با بهانه ساختگی ترور سفیرش، بسیاری از کشورهای عربی گفتند ایران که ادعا می کند علیه اسرائیل است نیروهایش را بیاورد و علیه اسرائیل متمرکز کند.

    در آن زمان، هیچ کشور عربی وارد جنگ با اسرائیل نشد و تنها ایران بود که نیروهایش را به لبنان برد.

    تیپ 58 ذوالفقار از ارتش و تیپ 27 حضرت رسول (ص) از سپاه به سوریه فرستاده شدند تا برای نجات شیعیان لبنان از این منطقه وارد جنگ با اسرائیل شوند.

    اما معلوم شد از طریق سوریه امکان عمل وجود ندارد. چون سوریه در آن زمان آمادگی درگیری مستقیم را نشان نمی داد.



    شهید صیاد شیرازی در خاطراتش تعریف می کند روزی که فرماندهان سپاه و ارتش خدمت امام خميني(ره) آمدند و قضیه را توضیح دادند، امام گفت: "همه شما را گول زده اند؛ سریع تمام نیروها را بر گردانید که یک قطره خون اگر از دماغ کسی بیاید شما مسئولید، جبهه ای از تهران تا لبنان جلوی شما باز کرده اند آیا می توانید آن را پر از نیرو کنید؟ "

    آنجا بود که مسئولان تازه فهمیدند چه اشتباهی کرده اند.

    بعد از آزادی خرمشهر که برخی از کشورهای عربی پیشنهاد آتش بس (نه صلح) آن هم به صورت شفاهی به ایران می دادند، صدام در یک سخنرانی می گوید وقتی ایرانی ها خرمشهر را از ما گرفتند من چنان احساس خطر کردم که به گارد ریاست جمهوری دستور دادم در اطراف بغداد دیوار دفاعی تشکیل بدهند.

    این نشانه وحشت دشمن است. آن ها برای نجات صدام دنبال زمان بودند و بحث آتش بس را پیش آوردند که ایران قبول نکرد و گفت: یا صلح یا ادامه جنگ.

    بعد از آزادی خرمشهر وقتی ما نیروهایمان را به لبنان بردیم در عملیات رمضان که حدود یک و نیم ماه طول می کشد تمام کشورهای غربی بالاترین میزان کمک تسلیحاتی را به عراق کردند و حتی شوروی، تانک های مدرن " تی 72 " که ضد موشک است را در این مقطع به عراق داد.



    در همین مقطع، کارشناسان بلژیکی و اسرائیلی آمدند و زمین شلمچه را مسلح کردند. کانال ها و سیم خاردارها همه در مقطعی که ما درگیر لبنان بودیم ساخته شد و برای همین ما در عملیات رمضان شکست خوردیم.

    این شکست طرح مشترک اسرائیل و عراق برای منحرف کردن نيروهاي ما بود.

    مواضع مسئولان نيز درباره ربوده شدن حاج احمد متوسليان و يارانش بسیار عادی بود. به این صورت که وزارت خارجه نامه اعتراضیه ای ارسال کرد.

    در آن دوره تکلیف لبنان معلوم نبود و مشخص نبود با چه کسی طرف هستیم.

    گروه فالانژیست ها مزدور اسرائیل بودند. وضعیت آن دوره مثل این است که چند نفر از رزمنده های ما را ارتش عراق در جنگ اسیر کرده باشد و ما بخواهیم نامه نگاری کنیم که اسرای ما را آزاد کنند.



    ما در آن زمان، درگیر جنگ بودیم و از سوی دیگر فالانژها و حتی اسرائیل تأکید داشتند این سؤال را برجسته کنند که ایران در لبنان چه کار می کند؟

    اما بعدها در سطح سازمان ملل پیگیری هایی انجام شد، به ویژه به واسطه گروگان های غربی که در لبنان اسیر بودند.

    غرب از ایران می خواست که برای آزادی این گروگان ها وساطت کند. ایران هم همیشه می گفت گروگان های ما در این معامله چه می شوند؟

    آن ها وعده پیگیری می دادند تا در نهایت "خاویر پرز دکوئیار"، دبیر کل وقت سازمان ملل، نامه تسلیتی به ایران نوشت و از طرف سازمان ملل اعلام کرد که این چهار نفر کشته شده اند.



    حتی کنگره آمریکا هم چنین کاری را انجام داد. یعنی در همان زمان منابع دیپلماتیک ما از کنگره آمریکا خواستند در قبال درخواست نمایندگان آمریکا از ایران برای پیگیری آزادی گروگان هایشان، آن ها هم وضعیت اسرای ما را روشن کنند.

    آن ها قول همکاری دادند و گروگان هایشان هم آزاد شدند. اما تنها جواب کنگره آمریکا نامه تأسف آمیزی بود که ضمن آن گفتند ما وضعیت گروگان هایتان را پیگیری کرده ایم و آن ها کشته شده اند.

    ما با دشمنان مکار و شیادی طرف هستیم. فالانژها و اسرائیلی ها شیادانی هستند که به هیچ حرفشان نمی توان اطمینان کرد. به نحوی که اظهارات آن ها در طول 30 سال گذشته همه ضد و نقیض بوده است.



    اما از طرف دیگر نظام پیگیر وضعیت این چهار دیپلمات بوده و برای روشن شدن تکلیف آنان کارهای مهمی انجام داده است.

    دوره هایی بوده که گروگان های ارزشمندی از دشمن، در بند لبنانی ها بوده اند و ایران برای آزادی آن ها واسطه می شده است.

    اگر قرار بود متوسلیان در دست لبناني ها باشد قطعاً او را تحویل می دادند تا به نتایج بهتری در این معاملات برسند. چون از لحاظ امنیتی، حاج احمد نسبت به گروگان های آن ها از لحاظ اطلاعاتی اهمیت کمتری داشته و منطقی نیست که او را نگه دارند اما هزینه های بالایی در این گروگان گیری ها بپردازند.

    حتی در قضیه مک فارلین یک پای معامله همیشه چهار گروگان ایرانی بوده اند که این اخبار تاکنون مطرح نشده است. غربی ها به دنبال آزادی جاسوس خودشان بودند و ایران، شرط آن را مشخص شدن وضع گروگان هایش اعلام می کرد.

    حتی در قضیه مک فارلین یک پای معامله همیشه چهار گروگان ایرانی بوده اند که این اخبار تا کنون مطرح نشده است. غربی ها به دنبال آزادی جاسوس خودشان بودند و ایران، شرط آن را مشخص شدن وضع گروگان هایش اعلام می کرد. یعنی افتضاح مک فارلین و آن همه هزینه ای که برای آن پرداخت کردند به اندازه کافی اهمیت داشت که اگر امکان معاوضه دیپلمات های ایرانی بود این کار را بکنند تا آن افتضاحات پیش نیاید.
    احساس سوختن به تماشا نمی شود/الهی هیچ کس اتش نگیرد تا که نداند چه می کشم.


    عطر نماز

  49. 4 کاربر از پست مفید عطر نماز تشکر کرده اند .


  50. #87
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    تولد و کودکی

    به سال 1332 ه.ش در خانواده*ای مومن و مذهبی در یکی از محلات جنوب شهر تهران به دنیا آمد. دوران تحصیل ابتدایی خود را در دبستان اسلامی «مصطفوی» به پایان برد. ضمن تحصیل، به پدرش که در بازار به شغل شیرینی فروشی اشتغال داشت، کمک می*کرد. احمد در همان سال های نوجوانی با شرکت فعال در هیات های مذهبی و کلاس های قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنایات رژیم منحوس پهلوی آگاه شد و با سن و سال کمی که داشت قدم به میدان مبارزه با طاغوت گذاشت. پس از پایان دوره ابتدایی، در هنرستان صنعتی، شبانه به تحصیل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ دیپلم گردید. سپس به خدمت سربازی اعزام شد و در شیراز دوره تخصصی تانک را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد.

    فعالیت سیاسی – مذهبی

    او در دوران سربازی، فردی مذهبی و مومن بود و در بحث ها، مخالفت خود را با رژیم ستمشاهی بیان می*کرد. پس از اتمام خدمت سربازی، در یک شرکت تاسیساتی خصوصی استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرم*آباد منتقل گردید و به فعالیت های سیاسی- تبلیغی خود ادامه داد. تا اینکه پس از مدت ها تعقیب و گریز، در سال 1354 توسط اکیپی از کمیته مشترک ضدخرابکاری ساواک دستگیر و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلک*الافلاک خرم*آباد در سلولی انفرادی گذراند. به روایت همرزمانش، با وجود تحمل شکنجه*های جسمی و روحی فراوان، حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دل سیاه مزدوران ساواک گذاشت، تا اینکه او را به بند عمومی منتقل کردند و حدود نه ماه را نیز در آنجا گذراند و با بالاگرفتن موج انقلاب اسلامی از زندان آزاد گردید و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادی، در شروع قیام های خونین قم و تبریز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگ کننده تظاهرات را در محلات جنوبی تهران عهده*دار شد و رابطه*ای تنگاتنگ با حرکت های مکتبی محافل دانشجویی و روحانیت مبارز تهران داشت. با شدت یافتن روند نهضت اسلامی و رویارویی مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پای شهادت پیش رفت و در روزهای 21 و 22 بهمن ماه 1357 تلاش و ایثار چشمگیری از خود نشان داد. با پیروزی معجزه آسای انقلاب اسلامی، مسئولیت تشکیل کمیته انقلاب اسلامی محل خویش را عهده *دار شد. پس از شکل گیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به این ارگان پیوست و دوشادوش سایر همرزمانش با حداقل امکانات موجود به سازماندهی نیروها همت گماشت.



    مبارزه با ضدانقلاب در کردستان

    پس از شروع قائله کردستان در اسفندماه سال 1357 به همراه 66 تن از همرزمانش داوطلبانه عازم بوکان شد و به دلیل ابتکار عمل هوشیارانه و فرماندهی قاطع خود توانست کلیه اشرار مسلح را متواری کند و منطقه را از لوث وجود ضدانقلابیون که در راس آنها دمکرات ها قرار داشتند، پاکسازی نماید. او پس از تثبیت مواضع نیروهای انقلاب در بوکان، به شهرهای سقز و بانه رفت.. در ابتدای ورود به شهر بانه، به تلافی کمین ناجوانمردانه*ای که ضدانقلابیون به نیروهای ستون ارتش زده بودند، طی یک عملیات دقیق ضدکمین خسارات سنگینی به آنان وارد آورد که در این نبرد، چهارصد اسیر و دویست کشته از ضدانقلاب برجای ماند. پس از آن به همراه گروهی از رزمندگان از جمله معاون خود (شهید محمد توسلی) برای فتح سنندج راهی این شهر شد. ستون تحت فرماندهی او از سمت راست شهر، حلقه محاصره ضدانقلاب را در هم شکست و به همراه سرداران رشیدی چون محمد بروجردی و اصغر وصالی، سنندج را آزاد نمود و کمر تجزیه*طلبان را شکست. در زمستان سال 1358 به او ماموریت داده شد تا جاده پاوه – کرمانشاه را که در تصرف ضدانقلاب بود، آزاد کند. عملیات با فرماندهی او و همکاری سپاه پاوه شروع و با موفقیت کامل به انجام رسید و ایشان به همراه سایر برادران، وارد شهر پاوه شدند. پس از مدتی، با حکم شهید بروجردی، به فرماندهی سپاه پاوه منصوب گردید.

    آزادسازی شهر مریوان

    اوایل خرداد 1359 ماموریت آزادسازی شهرستان مریوان که در تصرف گروهک های محارب بود، به وی محول شد. تسلط ضد انقلاب در مریوان به گونه*ای بود که از پادگان این شهر می*توانستند افرادی را که در سطح شهر تردد می*کردند شمارش کنند. به همین دلیل، به محض نشستن هلیکوپتر در محوطه باند فرود، حاج احمد و همراهانش زیر آتش همه*جانبه دشمن قرار می گیرند. حاج احمد پس از ورود به شهر و سازماندهی نیروها، با یورشی سهمگین و برق*آسا توانست شهر مریوان و مناطق اطراف آن را از لوث وجود گروهک ها پاک نموده و در این شهر استقرار یابد. از همین زمان بود که مسئولیت فرماندهی سپاه مریوان به عهده ایشان گذاشته شد و بلافاصله به اتفاق شهدای بزرگواری چون حاج عباس کریمی، سید محمدرضا دستواره، رضا چراغی، حسین قوجه*ای، حسین زمانی، محسن نورانی و علیرضا ناهیدی به پاکسازی مواضع مزدوران استکبار اعم از کومله، دمکرات و رزگاری پرداخت. ترس و وحشتی که از او بر دل سیاه ضدانقلابیون نشسته بود به حدی بود که به قول یکی از همرزمانش، هر وقت به ضدانقلاب خبر می*رسید که حاج احمد قصد حمله به آنها را دارد، قوای ضدانقلاب، فرار را بر قرار ترجیح می*دادند و مانند روباه از معرکه می*گریختند. آزادسازی ارتفاعات دزلی مشرف بر شهر پنجوین عراق که در حکم سرپل نفوذ عناصر ضدانقلاب به خاک ایران اسلامی بود، را باید از دیگر دست*آوردهای مهارت رزمی قاطعانه حاج احمد و گروه اندک همرزمش در کردستان دانست. جالب آنکه بنی*صدر ملعون به شدت از هرگونه امدادرسانی لجستیکی به نیروهای سپاه در کردستان (از جمله مریوان) خودداری می*کرد و حتی دستور اکید و مکتوب داده بود تا به سپاه مریوان حتی یک فشنگ هم تحویل داده نشود و بدین گونه حاج احمد در چنین وضع دشواری به نبرد مظلومانه سرگرم بود. پس از حذف باند بنی*صدر از دستگاه اجرایی کشور – در دی ماه 1360 و در شب 27 رجب، مصادف با بعثت حضرت رسول اکرم(ص) – عملیات سرنوشت *ساز محمدرسول*الله(ص) از دو محور مریوان و پاوه بر روی منطقه خرمال توسط حاج احمد و شهید حاج همت رهبری شد که در این محور، رزمندگان اسلام به مرزهای بین*المللی رسیدند. این عملیات در حقیقت سنگ بنای تاسیس تیپ 27 حضرت رسول(ص) به شمار می*رود.

    شرکت در دفاع مقدس

    حاج احمد در سال 1360 پس از بازگشت از مراسم حج، ماموریت یافت تا رزم بی*امان خود را در جبهه*های جنوب ادامه دهد. او از طرف سردار فرماندهی کل سپاه مامور شد با بکارگیری برادران سپاه مریوان و پاوه تیپ محمدرسول*الله(ص) – که بعدها به لشکر تبدیل شد – را تشکیل دهد و فرماندهی تیپ مذکور را نیز خود به عهده گیرد. بدین ترتیب به فاصله کوتاهی حاج احمد و سایر سرداران نامی کردستان در معیت شهید بروجردی راهی جبهه*های جنوب شدند تا تدابیر نوین دفاعی کشور، نظام فرهنگی یگان های رزمی منظم و مکانیزه سپاه در جنوب را سامان بخشیده و آزادسازی مناطق اشغالی خوزستان را سرعت بخشند. رزمندگان تیپ 27 محمدرسول*الله(ص) برای ورود به مصاف فتح*المبین پس از طی یک دوره فشرده آموزشی توسط حاج احمد، خود را آماده کردند و در شب دوم فروردین ماه سال 1360 در محور دشت عباس (چنانه) وارد عرصه پیکار شدند و در این نبرد پیروزمند نقش اساسی ایفا کردند. پس از مدتی زمینه اجرای عملیات بیت*المقدس در دستور کار یگان های رزمی قرار گرفت. حاج احمد علاوه بر مسئولیت خطیر فرماندهی تیپ، در تمامی ماموریت های شناسایی شرکت داشت و با نفوذ به قلب مواضع دشمن از نزدیک راه* کارهای مناسب عملیات را شناسایی می*کرد. در شب دهم اردیبهشت ماه سال 1361 عملیات بیت*المقدس آغاز شد و رزمندگان اسلام به فرماندهی حاج احمد از دو محور به مواضع دشمن یورش بردند. نقطه آغاز عملیات، منطقه دارخوین به سمت جاده اهواز – خرمشهر بود که با عبور نیروها از ورود متلاطم کارون به سمت دژ مارد جهت*دهی شده بود. با وجود حجم سنگین آتش کور و بی*وقفه یگان های توپخانه ارتش بعث عراق، رزمندگان اسلام توانستند نیروهای دشمن را در این محورها زمین*گیر کنند و کلیه پاتک های آنها را دفع نمایند.یکی از فرماندهان عملیاتی جنگ در مورد نقش حساس ایشان در عملیات بیت*المقدس می*گوید: اگر فرماندهی قاطع و عمل به موقع در بعد از ظهر روز اول عملیات بیت*المقدس روی جاده اهواز – خرمشهر حاج احمد نبود عملیات به مشکلات زیادی برخورد می*کرد. او در همان*جا اسلحه کلاشینکف خود را به دست گرفت و تا مرز شهادت ایستادگی کرد و رزمندگان نیز با تأسی به او مقاومت بسیاری از خود نشان دادند که در نهایت جاده اهواز – خرمشهر حفظ شد. او به رغم جراحت وخیمی که از ناحیه پا داشت حاضر به ترک میدان نبرد نشد و با صلابت و اقتدار تمام از دژهای مستحکم و میادین متعدد مین، نیروهایش را عبور داد و در نهایت ساعت 11 صبح روز سوم خردادماه سال 1361 رزم*آوران تیپ 27 حضرت رسول(ص) با جلوداری سردار حاج احمد متوسلیان در کنار سایر یگانهای سپاه به خاک مطهر خرمشهر قدم نهادند. ایشان در عصر همان روز طی سخنان کوتاهی خطاب به دریادلان بسیجی در برابر مسجد جامع خرمشهر چنین گفت: همه عزیزان ما که تا امروز در خوزستان غوطه*ور شده و به شهادت رسیده*اند برای حفظ اسلام عزیز بوده هرچند داغ فراقشان جگر ما را سوزاند، اما خدا را شکر که بالاخره توانستیم امروز با آزادی خرمشهر قلب اماممان را شاد کنیم.

    در پی آزادسازی خرمشهر، حاج احمد در معیت سایر سرداران فتح خرمشهر به محضر فرمانده کل قوا حضرت امام خمینی(ره) مشرف شدند. در آن دیدار حضرت امام خمینی(ره) این سرداران دلاور، به ویژه حاج احمد را به گرمی مورد تفقد خاص خویش قرار دادند.



    حضور در لبنان

    هنوز طعم شیرین فتح خرمشهر را در ذائقه*اش احساس می*کرد که خبر تلخ تهاجم ارتش صهیونیستی به خاک لبنان را شنید. او در اواخر خرداد سال 1361 طی ماموریتی به همراه یک هیات عالی*رتبه دیپلماتیک از مسئولین سیاسی – نظامی کشورمان راهی سوریه شد تا راه های مساعدت به مردم مظلوم و بی*دفاع لبنان را بررسی نماید.

    ویژگی های اخلاقی

    آگاهی و شناخت بالای ایشان در مسائل سیاسی – اجتماعی از جمله خصوصیات بارز این سردار بزرگوار بود. در تدبیر و تصمیم*گیری هایش دقت*نظر داشت. ضمن قاطعیت در کار، بر دل ها فرماندهی می*کرد و همواره در بطن مشکلات حضور داشت. به همین دلیل، در سخت*ترین شرایط،*کسی او را تنها نمی*گذاشت. امکاناتی را بیشتر از نیروهای تحت امر خود، به خدمت نمی*گرفت. به رغم برخورد قاطعانه در امر فرماندهی،* از عاطفه بالایی برخوردار بود. علاوه بر فرماندهی، در کارهای جمعی مانند ساختن سنگر، نظافت محیط، شستن ظروف و ... با پرسنل تحت امر همراهی می*کرد. علاقه به مطالعه و بحث پیرامون اخبار و رویدادها، از خصوصیات دیگر او بود. در مواقع مقتضی در جمع صمیمی همرزمانش پیرامون مسائل اعتقادی بحث می*نمود. حاج احمد نسبت به شهدا و خانواده*های محترمشان احترام خاصی قایل بود و در هر فرصتی به مزار شهدا می*رفت و برای رسیدگی به معضلات و حوائج خانواده*های این عزیزان تلاش می*کرد و در غم فراق همرزمانش می*سوخت. نقل می*کنند: هنگامی که بر مزار شهید جهان*آرا حاضر می*شد، آن*چنان از خود بی*خود می*شد که تا ساعت ها بی*وقفه اشک می*ریخت و با روح بلند او نجوا می*کرد. برادر دیگری نقل می*کند:شبی در جوار مرقد مطهر حضرت زینب(س) تا صبح به گریه و نماز مشغول بود. حوالی سحر به سیمایی بشاش و لبی خندان به سوی همسفرانش آمد و در پاسخ به سئوال دوستانش که خوشحالی او را جویا شده بودند، گفته بود: از سر شب داشتم در فراق برادران شهیدم، مخصوصاً شهید محمد توسلی اشک می*ریختم. به عمه سادات متوسل شدم، تا بلکه ایشان در کارم عنایتی فرمایند. چند لحظه پیش ناگهان دیدم یک پیرمرد نورانی با محاسنی سفید و لباس بسیجی بر تن، کنارم آمد و ایستاد و گفت: پسرم! بی*تابی نکن، لحظه اجابت دعایت نزدیک شده است.

    نحوه اسارت

    در چهاردهم تیر سال 1361، اتومبیل هیات نمایندگی دیپلماتیک کشورمان حین ورود به شهر بیروت و در هنگام عبور از پست ایست و بازرسی،*مزدوران حزب فالانژ اتومبیل را متوقف و چهار سرنشین خودرو مزبور به رغم مصونیت دیپلماتیک – توسط آدم*ربایان دست*نشانده رژیم تروریستی تل*آویو گروگان گرفته شده و پس از شکنجه و بازجویی، به نظامیان اسرائیلی تحویل گردیدند،*که از سرنوشت آنان تاکنون اطلاعی در دست نیست. درحالی که همرزمان آن مهاجر الی*الله، مشتاقانه چشم به راه هستند تا خبری از او و همرزمانش برسد...
    [["Arial"][/FONT]

  51. 2 کاربر از پست مفید nada تشکر کرده اند .


  52. #88
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,156 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا




    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  53. 5 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  54. #89
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 11,245
    سطح : 69
    Points: 11,245, Level: 69
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,020
    تشکر شده 8,835 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض


    اون روز هم اومده بود .....
    و من مثل تمام این سالها فقط سرمو پایین انداختم .....
    با شرمندگی گفتم : ببخش مادر .... هنوز خبری ازش نیست .....
    با احترام تمام ازم تشکر کرد و رفت ......
    تو آستانه ی در برگشت و روشو کرد سمت من .......
    مادر پسرمو که یادت نمیره ؟؟؟ خبری شد ازش حتما خبرم کن ....
    چشام پر اشک شد ...... گفتم به روی چشمم ........
    از در رفت بیرون و من هنوز تو فکرم .....
    صبر ایوب بیشتره یا صبر این مادر ........



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  55. 4 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  56. #90
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۲۳
    محل سکونت
    دلم که توی کربلاست!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,998
    امتیاز : 10,447
    سطح : 67
    Points: 10,447, Level: 67
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryTagger Second ClassRecommendation Second ClassOverdrive
    تشکر کردن : 4,995
    تشکر شده 5,750 در 1,639 پست
    حالت من : Mehrabon
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    10
    مخالفت شده 24 در 13 پست

    پیش فرض

    بسیجی!هرگاه پرچم محمد رسول الله را بر افق عالم زدی حق استراحت داری...
    احمد متوسلیان...خرمشهر ...غروب سوم خرداد1361
    الهی!
    لاتکلنی الی نفسی طرفة عینٍ عبدا....
    یا زهرا(س)!
    این راه بی نگاه تو گمراه میشود/سمت سراب میرود این جاده بی گمان....

    به تنهاییت قسم؛تنهای تنهام...اگه دستم تو دست تو نباشه...

  57. 2 کاربر از پست مفید شمیم رضوان تشکر کرده اند .


صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1