کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 138
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض سردار سرلشگر شهید محمود کاوه

    نام: محمود کاوه
    نام پدر: محمّد
    تاريخ تولد:01/03/40 - مشهد مقدّس
    شهادت : حاج عمران - عملیّات کربلای 2 - 11/06/65
    سمت : فرمانده لشکر ویژه شهدا
    مزار: بهشت رضا
    ویرایش توسط adminvc12 : جمعه ۱۱ شهریور ۹۰ در ساعت ۲۳:۰۷

  2. 7 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    محمود کاوه، از فرماندهان سپاه پاسداران ایران در ۸ سال جنگ ایران و عراق است که در یازدهم شهریور بر روی ارتفاعات ۲۵۹ حاج عمران کشته شد. در این زمان او مسئولیت فرماندهی لشکر ویژه شهدا را بر عهده داشت.

    کودکی و نوجوانی

    در سال ۱۳۴۰ در شهر مشهد به دنیا آمد. پدرش از کسبه مشهدی بود.اصلیتشان از دهستان بیهود توابع قاین بودو از جمله افرادی بود که در دوران شاهنشاهی به لحاظ این که مقلد سید روح*الله خمینی بود و با روحانیونی همچون سید علی خامنه*ای، سید عبدالکریم هاشمی*نژاد ارتباط داشت.

    او بعد از اتمام دوره راهنمایی، به کسب علوم دینی در حوزه علمیه پرداخت. مدتی بعد به این نتیجه رسید که اگر با اخذ مدرک پایان دبیرستان وارد حوزه شود، موفق*تر خواهد بود. او در کلاسهای درسی مسجد جواد و امام حسن مجتبی، بخصوص کلاسهای خامنه*ای که در آن زمان با عنوان حاج سید علی آقا شناخته می*شد شرکت می*کرد.

  4. 3 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    جوانی و دوران انقلاب

    در پخش اعلامیه*های خمینی چه در درون دبیرستان و چه در محیط*های دیگر تلاش می*نمود و در درگیریها با ماموران حکومت و راهپیمایی*ها به همراه پدر فعالانه شرکت می*جست.

    دوران جنگ

    کاوه یکی ازجوانترین فرماندهانی است که هدایت جنگ ایران و عراق را به عهده گرفتند. روزی که جنگ شروع شد او یک جوان ۱۹ ساله بوداما ۳ سال بعد فرماندهی تیپ ویژه شهدا را به عهده گرفت. تیپی که از کلیدی*ترین یگانهای سپاه بود. موفقیت*ها و انجام عملیات خارق العاده توسط این تیپ با فرماندهی کاوه باعث شد به لشگر ویژه ارتقا یابد.

    کاوه در ۱۰ شهریور ۱۳۶۵ در منطقه عمومی حاج عمران برروی قله ۲۵۱۹ حاج*عمران بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ و درسن ۲۵ سالگی کشته شد.
    ویرایش توسط nahal : سه شنبه ۰۹ فروردین ۹۰ در ساعت ۱۲:۳۰

  6. 4 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مسئولیتها

    مربی آموزش نظامی ۱۳۵۸/۳/۱۵ - ۱۳۵۹/۶/۲
    مسئول محافظین بیت امام ۱۳۵۹/۶/۳ - ۱۳۵۹/۸/۳
    مربی آموزش نظامی ۱۳۵۹/۸/۴ - ۱۳۵۹/۹/۲۲
    مسئول عملیات سقز ۱۳۵۹/۹/۲۳ - ۱۳۶۰/۱۲/۷
    مسئول عملیات تیپ ویژه شهدا ۱۳۶۰/۱۲/۸ - ۱۳۶۱/۴/۳۱
    فرمانده تیپ ویژه شهدا ۱۳۶۱/۵/۱ - ۱۳۶۵/۲/۱
    فرمانده لشگر ویژه شهدا ۱۳۶۵/۲/۲ - ۱۳۶۵/۶/۸




    در حال سخنرانی برای نیروهای لشگر

  8. 4 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مجروحیت*ها

    اصابت گلوله به ناحیه شکم اسفند ماه ۱۳۶۱ پاکسازی روستای محمد شاه از توابع مهاباد
    اصابت گلوله به ناحیه شانه چپ مرداد ماه ۱۳۶۳ پاکسازی منطقه عمومی دارلک از توابع مهاباد
    اصابت ترکش به ناحیه دست راست وسر بهمن ماه ۱۳۶۳ منطقه عملیاتی بدر
    اصابت ترکش به صورت اسفند ماه ۱۳۶۴ منطقه عملیاتی والفجر
    اصابت ۱۲ ترکش نارنجک به ناحیه سر اردیبهشت ۱۳۶۵ منطقه عمومی حاج عمران عراق موسوم به تک حاج عمران


    سوابق آموزشی

    محمود کاوه فقط در سال ۱۳۵۸ یک دوره آموزش عمومی و نیز آموزش جنگ*های نامنظم را به مدت چهار ماه به همراه سه نفر دیگر از کادر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خراسان در پادگان امام علی گذرانده*است.

  10. 4 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    چکیده زندگی نامه

    ۱۳۴۰ ولادت در اول خرداد ماه، مشهد
    ۱۳۴۶ تحصیل در حوزه علمیه
    ۱۳۵۲ تحصیل در مدرسه راهنمایی
    ۱۳۵۵ تحصیل در دبیرستان خوش نیت
    ۱۳۵۷ آغاز انقلاب اسلامی ایران
    ۱۳۵۸ عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
    ۱۳۵۸ مربی پادگان آموزش نظامی سردادور
    ۱۳۵۸ اعزام به تهران جهت گذراندن دوره چریکی
    ۱۳۵۹ عزیمت به جماران و سرپرستی گروه حفاظت از خانه خمینی
    ۱۳۵۹ عزیمت به جبهه*های جنوب
    ۱۳۵۹ عزیمت به کردستان و سرپرستی گروه پاسداران اعزامی به سقز
    ۱۳۵۹ فرمانده گروهان اسکورت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سقز
    ۱۳۶۰ فرمانده عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سقز
    ۱۳۶۰ قائم مقام فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سقز
    ۱۳۶۰ فرمانده عملیات تیپ ویژه شهدا
    ۱۳۶۱ مجروحیت در عملیات پاکسازی منطقه محمد شاه مهاباد از ناحیه شکم
    ۱۳۶۲ فرمانده تیپ ویژه شهدا
    ۱۳۶۳ ازدواج با خانم فاطمه عماد الاسلامی
    ۱۳۶۳ تولد تنها فرزندش زهرا کاوه
    ۱۳۶۳ مجروحیت در عملیات پاکسازی منطقه دارلک مهاباد از ناحیه کتف
    ۱۳۶۳ مجروحیت در عملیات بدر از ناحیه دست
    ۱۳۶۴ مجروحیت در عملیات قادر از ناحیه دست
    ۱۳۶۵ فرمانده لشگر ویژه شهدا
    ۱۳۶۵ مجروحیت در تک حاج عمران از ناحیه سر
    ۱۳۶۵ کشته شدن در یازدهم شهریور بر روی ارتفاعات ۲۵۹ حاج عمران

  12. 4 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    گوشه*ای از وصیت نامه

    دشمن باید بداند و این تجربه را کسب کرده باشد که هر توطئه*ای را که علیه انقلاب طرح*ریز کند، امت بیدار و آگاه با پیروی از رهبر عزیز، آن را خنثی خواهد کرد. آینده جنگ هم کاملاً روشن است که پیروزی نصیب رزمندگان اسلام خواهد شد و هیچگاه ما نخواهیم گذاشت که خون شهیدانمان هدر رود

  14. 7 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    کتاب*ها

    نام کتاب : فریاد زاگرس - آلواتان
    نویسنده : حسین سهرابی
    ویراستار : هادی عرفانیان
    طراح جلد : سعید بابایی
    ناشر : کنگره بزرگداشت سرداران شهید و بیست و سه هزار شهید استان خراسان
    چاپ اول : بهار ۱۳۷۹


    نام کتاب : یادگاران؛ کتاب کاوه
    نویسنده : کورش علیانی
    نوبت چاپ: اول، ۱۳۸۱

  16. 6 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض





    زهرا،دختر شهید کاوه


    منبع
    تصاویر پیوست شده
    ویرایش توسط nahal : شنبه ۱۲ شهریور ۹۰ در ساعت ۱۸:۲۹


  18. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست
    ویرایش توسط nahal : شنبه ۱۲ شهریور ۹۰ در ساعت ۱۸:۴۴

  19. 4 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  20. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض سنگ قبر شهید



  21. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    گفت:اکبراین کاوه ای که این همه ازش تعریف می کنن دیدی؟ گفتم: نه. گفت: بیا ببینش که واقعاً دیدنیه! ناصر(1) کسی را نشانم داد و گفت: همونه، اینقدر جوان بود که باورم نمی شد کاوه باشد. داشت برای بچه ها صحبت می کرد. رفتیم نزدیک، می گفت: ضد انقلاب کار چریکی می کنه، میاد ضربه می زنه و بعد فرار می کنه، حالا ما چرا این کار را نکنیم، ما چرا ضد چریک نباشیم و دنبالش نرویم، بعد با شور و حال خاصی می گفت: از حالا به بعد باید همیشه صددرصد آماده باشین تا لحظه ای که قرار شد بریم عملیات ویا ضد انقلاب رو تعقیب کنیم، بدون معطلی راه بیفتیم صحبت های کاوه آنقدر روحیه بخش بود که از خدا می خواستم الان از ضد انقلاب خبری برسد، تا برویم سر وقتش و دمار از روزگارش در آوریم.

    1- ناصر اکبران- بعدها به شهادت رسید.


  22. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض - آخرین دیدار ، طاهره کاوه

    یک روز تو خانه نشسته بودم، دیدم در می زنند؛ در را که باز کردم در جا خشکم زد . انتظار دیدن هر کس را داشتم غیر از محمود، آن هم با سر تراشیده و پانسمان کرده . بی اختیار گریه ام گرفت . گفتم : تو با این سرو وضعت چطور آمدی ؟ باید چند روز دیگر در بیمارستان می ماندی و استراحت می کردی . گفت: دنیا جای استراحت نیست . باید بروم لشکر، کار زمین مانده زیاد دارم . پیدا بود برای رفتن عجله دارد . گفت: این چند روز خیلی به تو زحمت دادم، وظیفه ام بود که بیایم و تشکر کنم . فهمیدم برای رفتن جدی است . او زیر بار اعزام به خارج و معالجه در آن جا نرفته بود . گفتم: داداش! فکر می کنی کار درستی می کنی ؟ گفت انسان در هر شرایطی باید بیبند وظیفه اش چیست . گفتم تو اصلاً به فکر خودت نیستی . تو با این همه ترکشی که توی سرت داری به خودت ظلم می کنی . گفت: من باید به وظیفه ام عمل کنم . پرسیدم خوب حالا چرا نمی خوای بری خارج ؟ گفت: اولاً اعزام به خارج خرج روی دست دولت می گذارد و من هیچ وقت حاضر نیستم برای جمهموری اسلامی خرج بتراشم . در ثانی گفتم که، باید دید وظیفه چیست ؟ وقتی گریه ام را دید گفت : نمی خواهد این قدر ناراحت باشی . این ترکش ها چاره دارد .یک آهنربا می ذاریم روش، خودش می یاد بیرون . آن روز وقت خداحافظی حال غریبی داشتم . نمی دانم چرا دلم نمی خواست از او جدا شوم .


  23. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست
    ویرایش توسط nahal : شنبه ۱۲ شهریور ۹۰ در ساعت ۱۸:۵۱

  24. 5 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  25. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض - كودك بزرگ ، طاهره كاوه

    گفتم: اصلا چرا بايد اين قدر خودمون رو زجر بديم و پسته بشكنيم، پاشيم بريم بخوابيم. با وجود اين كه او هم مثل من تا نيمه شب كار مي كرد و خسته بود، گفت: نه، اول اينا رو تموم مي كنيم بعد مي ريم مي خوابيم؛ هر چي باشه ما هم بايد اندازه خودمون به بابا كمك کنیم. يادم هست محمود مدام يادآوري مي كرد: نكنه از اين پسته ها بخوري! اگه صاحبش راضي نباشه، جواب دادنش توي اون دنيا خيلي سخته.اگر پسته اي از زير چكش در مي رفت و اين طرف و آن طرف مي افتاد، تا پيداش نمي كرد و نمي ريخت روي بقيه پسته ها، خاطرش جمع نمي شد.موقع حساب كتاب كه مي شد، صاحب پسته ها پول كمتري به ما مي داد؛ محمود هم مثل من دل خوشي از او نداشت ولي هر بار، ازش رضايت مي گرفت و مي گفت: آقا راضي باشين اگه كم و زيادي شده.


  26. #16
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب

    تيرانداز ماهر ، علي آل سيدان

    يكي از پاسدارها كه اسلحه يوزي داشت، سركوچه ايستاده بود و داد مي زد:اگه مردي بيا بيرون، چرا رفتي قایم شدي، بيا بيرون ديگه. قصد بيرون آمدن نداشت؛ ضامن نارنجك را كشيده بود و مدام تهديد مي كرد كه اگر به سمتش برود، نارنجك را پرت مي كند بين مردم؛ چند دقيقه اي به همين نحو گذشت، ناگهان آن منافق از پشت پله ها پريد بيرون. تا آمد نارنجك را پرتاب كنه همان پاسدار پاهايش را به رگبار بست؛ آن قدر با مهارت اين كار را كرد كه انگار عمري تيرانداز بوده است. دو سه سال بعد رفتيم تيپ ويژه شهدا. يك شب همين خاطره را برای كاوه تعريف كردم، گفت: اين قدرها هم كه مي گوئي كارش تعريفي نبود.پرسيدم مگر شما هم آن جا بودي؟خنديد و گفت: اون كسي كه تو می گی خود من بودم.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  27. 7 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  28. #17
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستارالعیوب

    آزمون الهي ، محمد كاوه «پد ر شهيد»

    از سر شب حالتي داشت كه احساس می كردم می خواهد چيزی به من بگويد، بالاخره سر صحبت را باز كرد و گفت: بابا! خبرداری كه ضد انقلاب تو كردستان خيلي شلوغ كرده؟ اگه بخوام برم اون جا، شما اجازه می دي؟ گفتم: بله. اجازه می دم، چرا كه نه، فرمان امامه همه بايد بريم دفاع كنيم. پرسيد: مي دونين اون جا چه وضعيتي داره؟ جنگ، جنگ نامرديه؛ احتمال برگشت خيلي ضعيفه. با خنده گفتم: می دونم، براي اين كه خيالش را راحت كنم، ادامه دادم: از همان روز اولی كه به دنيا آمدی، با خدا عهد كردم كه تو را وقف راه دين و حق كنم. اصلا آرزوی من اين بود كه تو توی اين راه باشی؛ برو به امان خدا پسرم.گل از گلش شگفت. خنديد و صورتم را بوسيد. بعدها به يكی از خواهرانش گفته بود: آن شب آقاجان، امتحان اللهی اش را خوب پس داد.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  29. 9 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  30. #18
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب

    شيفته ی محمود ، ابراهيم پور خسرواني

    يكی از بچه ها به شوخی پتويش را پرت كرد طرفم. اسلحه از دوشم افتاد و خورد توی سر كاوه. كم مانده بود سكته كنم؛ سر محمود شكسته بود و داشت خون می آمد. با خودم گفتم: الان است كه يك برخورد ناجوری با من بكند. چون خودم را بی تقصير مي دانستم، آماده شدم كه اگر حرفی ،چيزی گفت، جوابش را بدهم. كاملاً خلاف انتظارم عمل كرد؛ يك دستمال از تو جيبش در آورد، گذاشت رو زخم سرشو بعد از سالن رفت بيرون. اين برخورد از صد تا توگوشی برايم سخت تر بود. دنبالش دويدم. در حالي كه دلم مي سوخت، با ناراحتی گفتم: آخه يه حرفی بزن، چيزی بگو، همانطور كه می خنديد گفت: مگه چی شده؟ گفتم: من زدم سرت رو شكستم، تو حتی نگاه نكردی ببينی كار كی بوده همان طور كه خون ها را پاك می كرد، گفت: اين جا كردستانه، از اين خون ها بايد ريخته بشه، اين كه چيزی نيست. چنان مرا شيفته خودش كرد كه بعدها اگر می گفت: بمير، می مردم.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  31. 7 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  32. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اسفند-۲۰
    محل سکونت
    شـــی راز
    نوشته ها
    2,895
    امتیاز : 61,822
    سطح : 100
    Points: 61,822, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,136
    تشکر شده 13,172 در 2,585 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض فروشی نیست!

    دختر یک آدم طاغوتی بود. یک روز آمد در مغازه، یادم نیست چه میخواست؛ ولی میدانم محمود چیزی به او نفروخت دختر عصبانی شد ، تهدید هم کرد حتی!
    شب با پدرش آمد دم خانه مان. نه گذاشت نه برداشت ، محکم زد توی گوش محمود ! خواست جوابش را بدهد ، پدرم نگذاشت. می* دانست پدرش توی دم و دستگاه رژیم برئبیایی دارد . هر جور بود قضیه را فیصله داد.
    دختره دو سه بار دیگر هم آمد در مفازه . محمود چیزی به او نفروخت که نفروخت می گفت :« ما به شما بی حجاب ها، هیچی نمیفروشیم.»


    ساکنان ملک اعظم1، منزل شهید کاوه



    نفسم میگیرد ، در هوایی که نفس های تو نیست ...

  33. 8 کاربر از پست مفید دريـــا تشکر کرده اند .


  34. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    در تهران ما را به فرماندهی کل سپاه، محسن رضایی، معرفی کردند. داخل اتاق رفتیم. چهار نفرمان با هم بودیم. آقای رضایی فکر کرد من محمود کاوه هستم. رو به من کرد و گفت: کاوهٔ کردستان را می*خواهم.

    محمود کاوه گفت: من کاوه کردستان هستم.رضایی خنده*ای کرد و گفت: کاوه ای که این*قدر در کردستان سر و صدا به پا کرد، تو هستی؟

    شهید کاوه آن زمان خیلی کم سن و سال بود. نوزده سال بیشتر نداشت!


    http://kosaraneh.com/category/dastine/

  35. 6 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  36. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    سخنران داشت از شیطان میگفت،واز وسوسه های بی شمارش،و از اینکه دیده نمی شود.
    محمود گفت:ولی من شیطون رو میبینم.
    سخنران ناراحت شد که حرفش قطع شده.گفت:تو شیطون رو کجا میبینی پسر؟
    محمود گفت:تو کاخ های تهران.

  37. 6 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  38. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    کردستان را از سقز شروع کرد،با بیست سال سن.
    محاسنش را می خواستی ببینی،باید دقیق می شدی روی صورتش.
    از همان روز اول،آرام و قرار نداشت.می گفت:امان ضد انقلاب رو باید برید.

  39. 7 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  40. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    اولین روز مدرسه ام بابام گفت:از امروز وقتی بچه ها رفتند تو باید نیمکت هارو مرتب کنی و کلاس هارو جارو بزنی.
    فراش مدرسه بود.خودش یک سر داشت و هزار سودا.گفت:حواست باشه من هیچ عذر و بهانه ای رو قبول نمی کنم ها.
    توی آن دبستان دوست و رفیق زیاد داشتم.
    یک روز وقتی مدرسه تعطیل شد یکی شان خانه نرفت.پرسیدم چرا نمیری؟
    گفت:میخوام کمک کنم بهت.
    گفتم:دیر بری خونه،بابات میزنتت ها.
    گفت:ناراحت نباش،اجازه گرفتم ازش.
    آن روز تا آخرش ماند.کار نظافت که تمام شد،رفت.
    از آن به بعد خیلی وقت ها می ماند و کمکم میکرد.

    کلاس اول راهنمایی،او رفت مدرسه ای و من مدرسه ی دیگر.
    مدت ها بعد،فهمیدم رفیقم فرمانده ی لشکر ویژه ی شهدا شده است.

  41. 6 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  42. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    تعجب کرده بودیم.می گفتیم این چه ماموریت مهمیه که خود نماینده ولی فقیه برای ابلاغش اومده؟
    درباره اهمیت ماموریت زیاد حرف میزد برایمان ولی از خود ماموریت چیزی نمی گفت.وقت رفتن گفت:مسئولیت شما برعهده برادر کاوه است.
    آن روز یکی از روزهای فروردین 59 بود.
    بین راه به هر دری زدیم که از محمود حرف بکشیم فایده ای نداشت.
    شروع کردیم به حدس زدن،یکی گفت:مارو میخوان ببرن لبنان.
    دیگری گفت:لابد میخوان بهمون آموزش چتربازی بدن،بعدم پیادمون کنن تو خود بیت المقدس،تا با اسرائیلیا بجنگیم.
    یکی هم با کلی دلخوشی می گفت:شایدم میخوان بفرستنمون خود آمریکا تا کلک شیطون بزرگ رو بکنیم.
    راه آهن تهران،یک اتوبوس منتظرمان بود.سوار شدیم.از ترافیک آن دوروبر که خلاص شدیم،احساس کردم اتوبوس دارد میرود سمت بالای شهر.
    بین راه محمود بالاخره مهر دهانش را برداشت.
    بغض کرده گفت:بچه ها ما داریم میریم جماران.
    نگهبانی قسمتی از بیت حضرت امام رو دادن به ما.
    هیچ کس نماند که گریه اش نگیرد.

  43. 6 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  44. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    بار اول که آمد مرخصی،دیدیم این محمود با محمود دو،سه ماه پیش کلی فرق کرده.
    می گفت:من از امام درس های زیادی گرفتم.
    می گفت:کوچکترین کارهای امام درس های بزرگی به آدم میده.
    وقت نماز خواندن انگار از خود بی خود می شد.کمتر حرف میزد و بیشتر فکر می کرد.می گفت:مبخوام خودم رو بهتر بشناسم.
    می گفت:امام فرمودن که آدم از خودشناسی به خداشناسی میرسه.
    آن وقتها تازه رفته بود توی نوزده سال.

  45. 7 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  46. #26
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مرداد-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    298
    امتیاز : 6,364
    سطح : 52
    Points: 6,364, Level: 52
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 186
    Overall activity: 16.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 2,945
    تشکر شده 1,384 در 273 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض از زبان پدر

    یا حی ویا قیوم

    برادرم که از دنیا رفت، من خیلی غصه خوردم؛ هم برای خودش غصه خوردم هم برای اینکه بچه نداشت. خودم بچه بودم اما غمم گرفته بود که خدایا اگر بچه دار نشوم چی؟ بزرگ هم که شدم زیاد به این فکر می کردم. می گفتم خدایا نکتد من بچه دار نشوم و از دنیا بروم. تا یک شب که خواب دیدم. خانمان میلان کوچه چهارم بود. خواب دیدم پای کوه بلندی بره ای را بسته ام هر چه توجه و مراقبتش می کنم چاق نمی شود، همانطور لاغر می ماند. ملکی از بالای کوه آمد و گفت چرا غصه می خوری؟ گفتم غصه ی این بره را می خورم. توجهش می کنم، مراقبتش می کنم ،چاق نمی شود. چه کنم؟ بره را باز کرد و برد بست آن طرف خیابان. گفت حالا چاق می شود. گفتم خب ملک است از طرف خدا آمده اگر می گوید چاق می شود حتما می شود.
    نماز صبح رفتم مسجد به پیش نماز مسجد گفتم چنین خوابی دیده ام. پرسید مستأجر هستی؟ گفتم بله. پرسید بچه داری؟ گفتم نه. گفت خانه ات را عوض کن در خانه ی جدید بچه دار خواهی شد. دستش را بوسیدم و آمدم بیرون.
    همین شد. خانه راعوض کردم و یک سال بعد خدا محمود را به ما داد. وقتی به دنیا آمد دو رکعت نماز حاجت خواندم؛ گفتم خدایا صحیح و سالم نگهش دار، من هم وقف راه تو کردمش.

    ألم يعلم بأن الله يري


    .

    شیعه پرنده ایست که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست که دو بال دارد.
    بال سبز این پرنده مهدویت وعدالت خواهی و بال سرخ آن شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد.
    این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد که او را فنا ناپذیر کرده و قدرتش با شهادت دوچندان مي شود.

  47. 6 کاربر از پست مفید sana.H تشکر کرده اند .


  48. #27
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مرداد-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    298
    امتیاز : 6,364
    سطح : 52
    Points: 6,364, Level: 52
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 186
    Overall activity: 16.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 2,945
    تشکر شده 1,384 در 273 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض از زبان پدر

    یا حی و یا قیوم

    یک روز پول لازم داشت. خودش هم در مغازه چیز می فروخت و دخل مجزا هم داشت. آن روز تا مرا دید گفت: آقاجان من پول لازم داشتم ده تومان از دخل شما برداشتم. گفتم: دخل من دخل شما هم هست داغتو نبینم این حرف ها چیه میزنی؟ گفت: نه خیر.

    خردنامه پایداری، شماره 48

    ألم يعلم بأن الله يري


    .

    شیعه پرنده ایست که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست که دو بال دارد.
    بال سبز این پرنده مهدویت وعدالت خواهی و بال سرخ آن شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد.
    این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد که او را فنا ناپذیر کرده و قدرتش با شهادت دوچندان مي شود.

  49. 6 کاربر از پست مفید sana.H تشکر کرده اند .


  50. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    روز اول جنگ همراه محمود رفتیم خدمت امام.
    محمود گفت:اومدیم از محضرتون کسب تکلیف کنیم؛وظیفه ما الان چیه؟ باید بریم جبهه ، یا همین جا بمونیم؟
    امام گفتند: من اگر جای شما بودم می رفتم جبهه.
    محمود دست امام را بوسید.ما هم .
    آمدیم بیرون.همان روز،محمد رضا حمامی را گذاشت جای خودش.من و چندتا از بچه ها رفتیم مشهد. می خواستیم سری به خانواده هامان بزنیم، بعد برویم جبهه.
    محمود و بعضی های دیگر ولی،یکراست رفتند منطقه.

  51. 7 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  52. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض


    جنوب زیاد نماند، دو ماه شاید هم کمتر.
    آنجا چمران را دیده بود.همراهش جنگیده بود.
    می گفتند چمران گفته:این جوون،با این جسارتی که دارهفبه درد کردستان میخوره.

  53. 7 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  54. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    روزهای اول دی بود،سال پنجاه و نه.می گفتند:یکی از فرمانده های ارتش می خواهد بیاید سخنرانی،برای بچه های کادر.
    همراه بابا رستمی آمد که آن موقع فرمانده عملیات سپاه مشهد بود. قیافه اش به ارتشی های زمان شاه نمی خورد.نورانی بود و با صفا.از یکی پرسیدم:اسم این آقا چیه؟
    گفت:صیاد شیرازی.
    شروع کرد به صحبت. نیروی زبده و کارآمد می خواست برای کردستان.می گفت:من اومدم دست نیاز دراز کنم به طرف شما برادرای عزیز.
    می گفت:اوضاع کردستان خیلی حساسه، حتی یک لحظه هم جای درنگ نیست.
    حرف هاش که تمام شد، محمود بلند شد، من و هفده ، هجده نفر دیگر هم بلند شدیم. بعضی می خواستند بروند خانه هاشان خداحافظی. محمود گفت: مگه نمی بینین می گه نباید معطل کرد؟
    همان روز، با نوزده نفر دیگر، یکراست رفتیم کردستان

  55. 7 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1