کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 24 , از مجموع 24
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض سردار شهید حاج اسماعیل فرجوانی

    بسم رب الشهداء و الصدیقین..

    در این مبحث می خوایم در مورد شهید بزرگوار حاج اسماعیل فرجوانی بنویسیم. امیدوارم رهرو واقعی شهدا باشیم.

    یا علی / یا زهرا

    التماس دعای فرج و شهادت

  2. 5 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    در طلوع فجر ششم آبان ماه سال 1341 ه ش در خانواده ای مؤمن و متعهد طلوع کرد، کودکی را با تحصیل و انس با قرآن و جلسات مذهبی در کنار خانواده گذراند. وجود همسایگانی عالم و روحانی در پرورش روحی و معنوی اش تأثیر به سزایی داشت. در کنار تحصیل برای خود درآمدی از کار در کارگاه نجاری داشت که روح استقلال و اتکا به خداوند را در او پرورش می داد.

    دوران تحصیل متوسطه ی او همزمان با ماه های پایانی دوران ستم وخفقان پهلوی بود. عشق وعلاقه ی زیاد اسماعیل به امام خمینی و شناخت اهداف مقدس امام او را به صحنه مبارزه با حکومت پهلوی کشاند.

    از روزی که اسماعیل در راه تحقق اهداف امام خمینی وارد مبارزه شد تا روزی که به شهادت رسید از پیشگامان این مبارزه مقدس بود.

  4. 5 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض






  6. 6 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  7. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,221
    امتیاز : 21,746
    سطح : 92
    Points: 21,746, Level: 92
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 604
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,857
    تشکر شده 5,153 در 1,175 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اسماعیل وادی عشق
    خاطره ای از فرخ عراقی

    بعضی از نفوس انسانها دارای شاکله ای هستند که از نظر روحی و نفسی میتوانند تفکرات و اعتقادات خود را به نفوس ضعیف تر القا و یا اینکه آنها را جذب کنند و چه زیباست که اینگونه نفوس دارای صبغه الهی و جنبه ملکوتی باشند که به فرمایش امام معصوم(ع) هرگاه آنان را ببینی تو را به یاد خدا بیندازد

    یکی از آنهایی که در این خصوص دارای این قوت بود فرمانده رشید اسلام شهید حاج اسماعیل فرجوانی بود که من دقیقا ً یادم هست خیلی از بچه های گردان کربلا علت آمدن به جبهه را شخصیت حاج اسماعیل مطرح میکردند .

    شهید مطهری در یکی از کتابهایش به حمله محمود افغان به ایران اشاره میکند که مملکت ما را مورد تاراج خود قرار داد و به مال و جان و ناموس این مرز و بوم رحم نکرد و وحشیانه ترین کارها را انجام داد تا اینکه نادر شاه قیام کرد و با حمله به او ایران و ایرانیان را ازشر او رهانید.

    شهید مطهری به یک نکته زیبا اشاره میکند . ایشان میفرماید : در حین جنگ نادر یک پیرمردی از اهالی اصفهان که مورد تاخت و تاز افاغنه قرار گرفته بود مشاهده کرد و دید که با یک روحیه بالا با دشمن می جنگد و دشمن را تار و مار میکند . نادر از او سوال کرد که اگر شما این همت و روحیه و توانایی را داشتید چطور دشمن توانست بر شما غالب گردد؟ که آن پیرمرد در جواب گفت ما فرماند ه ای مثل نادر نداشتیم . شهید مطهری غرضش تمجید از نادر نیست مقصود شدت تاثیر یک رهبر و فرمانده در امور است که همان مطلبی است که عرض شد و روحیه و توان یک نفر جمعی را به حرکت وا میدارد و اسماعیل از این جرگه بود و آن هم دلیلش اتصال روح او به یک قدرت لا متناهی و تکیه بر نیروی لایزال الهی و مدد گرفتن از عالم غیب و نزول آن در عالم ماده .

    یادم نیست و نشنیدم کسی از حاج اسماعیل لحظه ای را ببیند یا بگوید که او با ترس آشنا باشد .

    من در آن سن هر وقت او را میدیدم و حرفهایش را می شنیدم گویی با یک ژنرال ارتش روبرو هستم نه یک بسیجی که این جنگ ها برایش اولین تجربه به حساب می آمد

    از نظر روحی یک تنه همه گردان را می کشید و روح حماسه و دلیری و نترسی را به کالبد گردان کربلا می دمید. اما یک چیز دیگری که فقط اهلش می فهمند عشقبازی او بود با محبوب و معشوقش که دیگر اینجا برای امثال ما راهی نبود که فقط محرم کوی یار باید بود تا سخن از محبوب زد .

    و اسماعیل محرم این خلوتگه عشق بود او اسماعیل وادی عشق شد و به ما گفت ای بچه های گردان کربلا هر که را هوس کوی حسین است باید در طریق عشق قدم زد و عاشق شد و گرنه روزی کار این جهان بسر آید و .....

  8. 5 کاربر از پست مفید zaynodin تشکر کرده اند .


  9. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,221
    امتیاز : 21,746
    سطح : 92
    Points: 21,746, Level: 92
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 604
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,857
    تشکر شده 5,153 در 1,175 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    پیش بینی که تحقق پیدا کرد
    علیرضا معینیان
    بعد از اینکه حاج اسماعیل صبح در مسجد بهبهانی آبادان از ما خدا حافظی کرد و جدا شد، دیگر ایشان را ندیده بودیم تا موقع شام و تقریبا ساعت 8 الی 30/8 بود در حالی که با کادر گردان مشغول رفع و رجوع کارها بودیم، در تاریکی آمد و در حالی که لباس سپاه به تن داشت وارد شد و با یک حالت بشاش و خوشحال کلاه پارچه ای را از سرش درآورد و محکم به زمین زد و گفت:« حاج اسماعیل وارد می شود» و شروع کرد به شوخی کردن و انگشت اشاره خود را در شکم این و آن فرو کردن و خیلی سرحال بود.
    من از لحظه ای که حاج اسماعیل وارد شد و آن حالت خاص رو دیدم استنباط کردم که از شهادت خودش خبر دارد و آن شادی و آرامشی که در او وجود داشت را با حالتهای دیگران که استرس این را داشتند که آیا میتوانیم خط را بشکنیم یا نه، را مقایسه کردم و این تصور برایم بوجود آمد.
    بعد سئوال کرد:« چه خبر؟ شام خوردید؟ چی خوردید؟» گفتم بله مرغ خوردیم. گفت:« ما به جاش عسل و گردو خوردیم و الان گرم گرمیم و میخوایم بریم تو آب سرد و جامون خیلی راحته و بعد از اینکه خط را شکستیم بالای خاکریز می نشینم و از آن بالا وقتی شما با قایقها می آیید و در آب می افتید و با لباسهای خیس از سرما میلرزید و در وضعیتی که بدون درگیری از سیم های خاردار می گذرید من در حالی که چای داغ میخورم و لباس غواصی به تن دارم به شما نگاه میکنم و می خندم».
    بعد از مقداری که پیش ما بود بلند شد و به یکی دو اتاق از نیروها در آن تاریکی سرکشی کرد و با نیروها خوش و بشی کرد و برگشت و گفت:« من دیگه باید برم و باید لب اروند آماده باشیم تا دستور حرکت رو بگیریم.» و رفت و آن آخرین دیدار ما با او بود.

    در آن شب نه من و نه هیچکس دیگر معنی صحبتهایش را نفهمیدیم تا اینکه همانطور که گفته بود، در ساعت 2 شب در حالی که با لباسهای خیس از خاکریز بالا میرفتیم، از سرما به شدت می لرزیدیم. و جالب اینکه بعدا که جریان شهادت حاجی رو شنیدیم متوجه شدیم که موقع عبور از خاکریز، همانجا مورد اصابت قرار می گیرد و به شهادت می رسد و پیکرش توسط نيروهاي گردان به روي خاكريز منتقل مي شود تا در ديد نيروهاي گردان قرار نگيردو تمامي صحبتهاي سر شب حاجي تحقق پيدا كرد و به یقین روح بلندش در آن لحظات و از جایگاهی رفیع، شاد و خندان، ناظر بر عملکرد ما بوده است.


  10. 6 کاربر از پست مفید zaynodin تشکر کرده اند .


  11. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت ابراهيم و على آل ابراهيم و بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم و على آل ابراهيم فى العالمين انك حميد مجيد


    تقدیم به شهید حاج اسماعیل فرجوانی

  12. 5 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    هجوم ساواک و نیروهای نظامی شاه و فرار او به همراه کتابهای مذهبی اولین درگیری مستقیم او بود. شهادت حمید صالح شوشتری ، یکی از همرزمانش قبل ازپیروزی انقلاب بارقه ای فروزان از شجاعت و شهامت را در دلش زنده کرد.

    با پیروزی انقلاب اسلامی به کردستان رفت و دوشادوش پاسداران و بسیجیان به مبارزه با اشرار و ضد انقلاب پرداخت تا امنیت و آسایش هم وطنان کرد را تامین کند.
    آغاز جنگ تحمیلی ارتش عراق بر علیه کشورمان باعث شد خانواده فرجوانی وارد جنگ شوند. او و برادرش در جبهه ها حضور داشتند. در حالیکه مادر ، پدر و خواهرش در پشت جبهه فعالیتهای زیادی را در کار پشتیبانی از رزمندگان انجام می دادند.

  14. 4 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض


  16. 4 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  17. #9
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت ابراهيم و على آل ابراهيم و بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم و على آل ابراهيم فى العالمين انك حميد مجيد


    تقدیم به شهید حاج اسماعیل فرجوانی

  18. 4 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    سال 1360 در روز ولادت امام حسین (ع) و روز پاسدار ازدواج کرد. ازدواج وتشکیل خانواده خللی در اراده اش برای حضور در جبهه ایجاد نکرد.

    بعداز ازدواج به جبهه خرمشهر رفت و به دفاع از این شهر به همراه همرزمانش پرداخت.
    اسماعیل از روزی که به جبهه رفت تا لحظه ی شهادت حضوری تاثیر گذار داشت.او در عملیات گوناگون از شکست محاصره آبادان گرفته تا عملیات کربلای 4 که در سال 1365رخ داد حماسه های بی نظیری به یادگار گذاشت.


    در این مدت اسماعیل هشت نوبت مجروح شد.در عملیات بدر دست راستش قطع شد اما او باز هم پس از بهبودی در جبهه ماند.

  20. 3 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض


  22. 4 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    روزهای پر افتخار دفاع مقدس مردم ایران در برابر دنیای ظلم وستم سپری شد . دی ماه سال 1365 موعد انجام عملیات کربلای چهار بود. اسماعیل در این عملیات با گردان کربلا کارهای فوق العاده ای انجام داد که فقط از اسطوره ها ساخته است .

    اسماعیل در این عملیات پس از سالها مجاهدت و تلاش در راه اعتلای اسلام ناب محمدی و اقتدار ایران بزرگ ,مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفت و پیکر مطهرش در آن سوی آبهای اروند رود باقی ماند .

  24. 3 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  25. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    گوشه اي از وصيتنامه سردار شهيد حاج اسماعیل فرجوانی

    بسم الله الرحمن الرحيم

    اينجانب اسماعيل فرجوانى فرزند محمد جواد، اول با ياد خدا و سلام بر رسولانش بالاخص محمد بن عبدالله(ص) و سلام بر ائمه اطهار و حضرت فاطمه زهرا(س) و درود بر رهبر عظيم و عاليقدر مسلمين در زمان حال امام خمينى و دعاى خير و رحمت براى كليه شهداء و مفقودين و كسانيكه به حق در راه اسلام عزيز جان باخته اند و اميد شفاء يافتن مجروحين و معلولين و آزادى اسراى انقلاب اسلامى در تمام گيتى.

    اما بعد با سلام به همگى كسانى كه اين متن را مى خوانند و به تمامى امت قهرمان و مقاوم و شهيد پرور ايران امتى كه هيچ گاه امام خود را رها نكرده و در سخت ترين روزها و برهه ها با عزمى راسخ و ايمانى استوار با توكل به خدا و توسل بر ائمه اطهار(ع) اسلام عزيز را در اين زمان سرافراز كردند. خواهران و برادران عزيز با شما هستم، با تمامى كسانى كه بر عليه ظلم شوريدند و اسلام را دوباره احياء كردند. اخلاق اسلامى را در خود دوباره احياء كنيد و نگذاريد كه اين شرم و حيا از بين جوانان ما بيرون برود هوشيار باشيد تا شيطان از راههاى مختلف در بين شما نفوذ نكند همان گونه كه در حساس ترين روزهاى انقلاب سال 57 راهنماى ما امام خمينى بود و به ايشان مطمئن بوديم و هر كارى مى گفتند انجام مى داديم در اين زمان نيز به او مطمئن باشيد و به فرامينش گوش فرا دهيد و با قلبى مالامال از عشق به خدا در مسير حركت انقلاب اسلامى به راه افتيد ، از هيچ چيز واهمه نداشته باشيد و از آينده نيز هراسى به دل راه مدهيد كه وعده خدا حق است و پيروزى از آن اسلام عزيز است جنگ كماكان مسئله اصلى است به هر شكل كه مى توانيد به اسلام از طريق جنگ خدمت كنيد و اكنون كه مسئوليت خطير نابودى دشمن و كافرين در تمام جهان به دوش ما افتاده با شركت در دفاع مقدس در برابر هجوم صدام كافر براى دفاع مقدس در برابر صهيونيسم بين الملل و آزادى قدس خود را آماده كنيم. هيچ عذرى قابل قبول نيست، درس دارم، متاهلم، كارخانه، اداره، مسئوليتم در شهر سنگين است و... اجازه نمى دهد و همه اينها بهانه اى بيش نيست و مطمئن هستم كه خواستن توانستن است. به هـر حال اگـر كسى مرا مى شناسد، عاجزانه مى خواهم كه مرا ببخشد و حلال كند ان شاءالله كه خداوند خودش در دل مردم چنان عطوفتى قرار مى دهد كه مرا ببخشند، و نيز من مطمئن به فضل و رحمت خداوند تبارك و تعالى هستم. همه اقشار مردم بكوشند تا با فعاليت بيشتر عظمت و مجد صدر اسلام را تجديد كنند و اسلام و مسلمين را سر بلند.

    ادامه در پست بعدی . . .

  26. 4 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  27. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    از شهادت من هیچ نگرانی به خود راه ندهید و کاری به هیچ کس و هیچ چیز نداشته باشید. اساس رضایت و خشنودی خداست. همیشه در راه خدا قدم گذارید و توکلتان و توسلتان به ائمه اطهار(ع) باشد و به آینده اسلام فکر کنید که اساس حفظ اسلام است، به همگی خانواده توصیه اتحاد و دوستی و محبت بین یکدیگر را می کنم. در راه خدا حرکت کنید.
    ضمنا تمامى كسانى كه به اسلام، رهبرى اسلام و انقلاب اسلامى معتقد نيستند حق شركت در تشييع جنازه ام را ندارند و خانواده ام و مردم اين كار را انجام دهند. و نيز بنده 7 ماه روزه قضا و 5 سال نماز قضا بدهكارم كه تمامى برادران گردان به عنوان نيرو و چه به عنوان كادر تقاضا دارم كه زحمت اين را بكشند اگر كسانى هم توانايى اين كار را دارند لطفا انجام دهند . نماز شب اول قبر را برايم حتما بخوانيد، و كفنم، احرام حجم باشد. همگى برادران و خواهران را به خدا مى سپارم.


    والسلام

    عبداله، ذبيح الله - اسماعیل فرجوانی

  28. 4 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  29. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    پیش بيني شهادت


    به نقل از شاه حسینی



    بعد از شهادت عبداله محمدیان که برای حاج اسماعیل خیلی سنگین تمام شده بود خیلی براش سخت بود که کس دیگری از جمع دوستانش به شهادت برسند و بعد از مطلع شدنش از مجروحیتمبا ما آمده بود تهران و گفت من دیگه عهد می کنم تو رو تنها نذارم چون من دیگه تحمل ندارم، من میخوام خودم زودتر برم ،اگه قراره کسی شهید بشه من زودتر شهید بشم نمیخوام مردن تو رو ببینم،.


    این قضایا گذشت تا جریان کربلای4 پیش آمد برای عملیات هم جلسه گرفتیم و حاجی گفت من خودم احساس میکنم این عملیات طوریه که حتماً بچه ها اذیت می شن و اکثر بچه ها می ماند حاجی گفت انتظار نداشته باش کسی برگردد. از جمله آنها هم خودم هستم تعارف هم با کسی ندارم. تو جلسه ای که با هم گرفتیم سر این که چه کسی بیاد جلو خیلی بحث کردیم بعد که دیگه تصمیم بر این گرفت که تو حق نداری با من بیایی.
    خودش و سردار رئوفی با هم گفتند که شما نباید بیایی و تو عملیات وارد شوی گفتم حالم خوب است و مشکلی ندارم گفت نه ما الان به این کار نداریم، منتهی حاجی می گفت من نمیخوام تو فکر فرو برم و بی موقع مشکل برای تو بوجود بیاد.

    یک روز قبل از عملیات آمد خانه و گفت من خودم تو این عملیات شهید می شم . گفتم چرا تو این حرف را می زنی، انشاءا... که سالم برگردی. گفت نه من قول گرفته ام خواب هم دیدم که شهید می شم و جنازه ام هم برنمیگرده چون به خدا گفتم که جنازه ام را زمانی بیار که همه جنازه ها برگشته باشن چون دوست ندارم جنازه من آمده باشد و جنازه بقیه مانده باشد، خانواده ها بیان و به مادرم بگن چرا جنازه این آمد ولی جنازه بچه های ما مانده.
    حرفهایی بین خودمان بود که حتی تو خانه هم نیامد و تو ماشین نشستیم و یک ساعتی صحبتها طول کشید دم در خانه آمد که خداحافظی کند چون من گفتم بذار من هم بیام پای کار، گفت نه نمی خوام تو این فکر فرو برم گفت من می رم وبرنمی گردم جنازه ام را هم پیدا نمی کنید.
    خوب عملیات شروع شد و ما هم انتظار این پیش آمد را داشتیم. چون من تو اهواز بودم و ایشان در منطقه تقریباً همان روز اول دوم بود که پیام فرستادند که حاجی شهید شده و جنازه اش هم پیدا نشده، این خبر برای ما مثل یک شوک بود که همچنین اتفاقی افتاده و باورش برامون سخت بود. بعد که برادرها آمدند و گفتند نه سید مطمئن باش که این اتفاق افتاده و باور هم کن چون رفتیم و به مجروحها سرزدیم و دیگه مطمئن شدیم که حاجی شهید شده چون خودش هم گفته بود که من همچین بلایی سرم میاد و خب حرف خودش که یقین بود چون برای عملیات هم دیگه وصیت نامه نوشته بود چون برای عملیاتهای دیگر وصیت نمی نوشت.

    خدا رحمتش کند. حاج اسماعیل خیلی به گردن ما حق دارد یعنی خودم را میگم چون ما هر جا که مجلسی باشد برادرها دیدند سعی میکنم بیشتر از ایشان یادی بکنیم حالا نه اینکه شهیدان دیگه حق ندارند.

    ادامه در پست بعدی..
    ویرایش توسط abdullah samie : دوشنبه ۲۴ بهمن ۹۰ در ساعت ۲۰:۱۷

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  30. 4 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  31. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    از جمله شهدا، شهید ماپار خیلی به گردن من حق داره یا مرغیان یا بهزادی فرقی نمی کند حالا همه اینها را شب آخر دیدم. باور نمی کردم که آن شبها، شبهای آخری بود که کنار اینها بودم حالا یا از بخت بد من یا آزمایش خدا بوده . با اینکه تو عملیات کربلای پنج هم وارد نشدم ولی شب آخر رفتم و سری به بچه ها زدم ( مرغیان بود و ماپار و ...) تو سنگری بود رفتم و سری زدم مثلاً شهید مرغیان بود گفت که سید من شهید می شم و وصیت نامه اش را داد به من.گفتم خب این چه حرفیه داری میزنی؟ گفت سید من خودم اینطوری می دونم چون بهم الهام شده که من شهید میشم تو فقط خونه مادرم یک سری بزن چون مادرم تنهاست و یک برادرم شهید شده فقط یک سری بزن خونمون هیچی هم ازت نمی خوام.

    یعنی این حالتها برای اکثر بچه هایی که شهید می شدند پیش می آمد، اینکه اول گفتم خیلی از چیزها رو نمی تونیم بگیم و فقط اشاره کردم که بچه ها توی دنیای دیگری سیر میکردند باور این براشون مشکل بود.

    سخت است باور کنند کسیکه شهید میشه بهش الهام میشه . خود شهدا هم اخلاقشان بهشان اجازه نمیداد که بگن من شهید می شم ولـی واقعاً می دونستند هم چه موردی براشون پیش می آد حالا بعضی وقتها که خودمونی می شدیم و در یه حالت خاص می آمدند و می گفتند که شهید می شیم.

    همچنین موردی مثل شهید شهباپور از بچه های مسجد(جوادالائمه) بود یک شب قبل از شهادتش آمد و گفت سید من شهید می شم فقط این و به تو بگم تو شهید نمیشی و تو می مانی تو دنیا. گفتم چرا این حرف را میزنی؟ گفت تو باید بمانی که واقعیتها را بگی ولی من شهید میشم. گفتم من دلیلی نمی بینم این حرف را میزنی. گفت نه به من الهام شده که شهید میشم. همان شب اول عملیات بیت المقدس هم شهید شد. گفتم این حالتی بود که برای اونها پیش می آمد.

    حالا گردن ما خورد که ما ایستادیم و باید خاطرات رو بگیم.

    انشاءا... که برادرها بتوانند راه شهدا را ادامه بدن شهدا دین بزرگی به گردند ما گذاشتند خدا نکند که آدم یک اینها رو فراموش بکنهبعضی از برادرهایی که تو جنگ بودند الان نگاهشون میکنی انگار نه شهیدی دیدند نه تو جنگ بود و نه با اون اخلاق اسلامی برادرها انس داشتند.

    خدا کند راه رو گم نکنیم چون اینها امتحان است ما وقتی تاریخ اسلام را می خوانیم بعضی افراد بودند که کنارپیامبر بودند و بعد چی شدن، ما که مثل پیامبر نبودیم و کاری نکردیم فقط خدا نکند آدم زنده باشد و ببیند کسانیکه در کنار حاج اسماعیل بودند و در کنار عبدا... بودن و ... اینها را ببیند که عوض شدند خدا نکند چون دوران یک طوری جلو می رود بعضی وقتها آدم احتمال میده که یک همچین حالتهایی را ببینه من که تا حالا ندیدم میگم. تاوقتی همچنین صحبتهایی وجود دارد اینجور چیزها خیلی کم پیش میاد و خیلی بندرت،شاید حالا من که خودم اینطوری سعی میکنم با بچه های جنگ انس داشته باشم اگر موردی هم پیش آمد سعی میکنم که بهش تذکر بدم چون تعارف برنمیداره. چون یک عادتی تو جامعه ما یعنی بین بچه های خودمون هم هست کسانی رو کهبا حاجی بودند انسانهای خوبی می بینند یا همه آنها را که با شهیدان بودند بعنوان انسانهای خوب می شناسند برای همین ما خودمون باید این احساس مسئولیت را بکنیم و نگذاریمبچه هامون خراب بشن چون با خراب شدن یک کسی آنها را هم می برن زیر سؤال برای همین ما خودمان باید نگذاریم. باید حواسمون باشد تو این جمعها بچه را بیاوریم .

    اگرکسی را دیدیم بعضی وقتها موهاش رو یک طوری زده بود یا پیراهن یا شلواری اونطوری پوشیده بود و این کارش تأثیری نداشت، از جمعمون خارجش نکنیم، من خودم عادتم اینه و سعی می کنم با او معاشرت کنم که خدای نکرده اخلاقش تغییر نکنه و عوض نشود و خاطرات جنگ را فراموش نکند تو ذهنش از این جمع همچنین انتظار میره و میتوانید. شما قبل از اینکه این جمع خودتون را حفظش کنید یعنی یک مدتی هم بعد از قطعنامه و بعد از جنگ تو جمع بچه های گروهان نجف می آمدم اکثر قریب به اتفاقشون بچه های نوجوان و بچه های جدید بودند بخصوص جلسات سخنرانی که میگذاشتید حاج آقا می آمد سخنرانی میکرد به هر حالهمیشه سعی کنید تو جمعتان بچه های نوجوان را هم بیارید چه بسا روی آنها بیشتر اثر کنه مثال میزنم.

    برای همین من سعی میکنم تو جمعها بیشتر بچه های قشر جوان طرف ما بیایند چرا که قبل از اینکه مثل شما تشنه خاطرات جنگ باشند آنها تشنه ترند . حالا بعضی وقتها به مساجد میریم صحبت می کنیم می بینیم خیلی چهار چشمی گوش میکنند! ببینند چیزی از جنگ گفته میشود یانه چون شنیده اند یک جنگی بوده ولی ندیدند و سعی کنند برادرها بروند این طرف و آن طرف صحبت هاشون رو بکنند. خاطرات جنگ خوبه که گفته بشه خصوصاً برای قشر جوان که شنیدن آنها خیلی اثرات مطلوبی دارد.



    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  32. 6 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  33. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    ستاره شناسي


    روزی در فاو در سنگر نشسته بودیم و هرکس خاطره ای از خود تعریف می کرد تا اینکه نوبت به حاج اسماعیل رسید. وی گفت :
    در عملیات بدر موقعی که تیر به دستم اصابت کرد ، در حال پارو زدن در بلم بودم که ناگهان دستم بوش رفت و یک لحظه دیدم دستم از مچ به پوستی وصل است از شدت درد و خونریزی ، جهان در نظرم تیره و تار شد . دستم را با چفیه بستم تا اینکه من و چند نفر از مجروحین را درون قایقی گذاشتند که به درمانگاه برسانند . من بدلیل خونریزی و درد زیاد بیهوش شده بودم . پس از مدتی بر اثر تکان های قایق و وزش باد ملایمی که به چهره و بدنم می خورد ، بهوش آمدم . مرا کف قایق خوابانده بودند. چشمم به آسمان افتاد . آنشب آسمان پراز ستاره بود . من فقط نی های اطراف و جداره های قایق را می دیدم . با تماشای ستاره ها احساس کردم قایق ما دارد به طرف خطوط دشمن که هنوز فتح نشده بود ، می رود .
    شهید شهریسوند ، تخریب چی گردان کنار من بود . به او گفتم : قایق داره اشتباه میره و پس از این صحبت بیهوش شدم .
    شهریسوند می گفت : وقتی حاج اسماعیل این را به من گفت من به سکانی گفتم ظاهراً راه را داریم اشتباهی می رویم سکانی گفت : نه راه را بلدم.
    حاج اسماعیل مجدداً ادامه دادباز در اثر تکان های قایق به هوش آمدم و نظرم به ستاره ها افتاد . دیدم قایق دارد همان راه قبلی را می رود به شهید شهریسوند گفتم : علی رضا ما داریم به طرف دشمن می رویم . مگر به سکانی نگفتی ؟
    این را گفتم و دوباره بیهوش شدم .
    شهید شهریسوند می گفت : وقتی حاج اسماعیل برای بار دوم این را به من گفت ، با لحن تندی به سکانی گفتم : سکانی این فرمانده گردان است که اینو میگه ...
    سکانی وقتی با برخورد تند من روبرو شد ، مسیر را عوض کرد و پس از چندی به پد 8 که عقبه گردان بود رسیدیم .
    این ماجرا را که خودم از زبان حاجی شنیده بودم ، مدتی بعد برای یکی از برادران فرمانده که شهید شده بازگو کردم . وی با لحن پر از صداقت خود گفت :
    " خدا وقتی یک چیز را از انسان می گیرد . چیز دیگری به او می دهد "
    و این راست بود . دست حاج اسماعیل را گرفت و آن همه بصیرت و توان و استعداد به وی بخشید .


    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  34. 5 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  35. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    مشكلات نداشتن دست


    عليرضا معينيان

    یک بار به همراه شهید فرجوانی در حال رفتن به پادگان بودیمکه در راه صحبت می کردیم و از هر جایی صحبت بمیان آمد و صحبت کرد و رو کرد به من و گفت بیا یک خاطره برایت تعریف کنم و بخند.
    گفت رفته بودم تهران دنبال کار جانبازیم بودم و یک سری هم به امیر خوانساری که در بیمارستان بود بزنم که در والفجر 8 شدیدا مجروح می شود بطوریکه همه گفتند به شهادت می رسد ولی الحمدلله سالم ماند . خلاصه گفت که رفتم و کارهایم را انجام دادم . در مسیری که می خواستم بروم در ایستگاه ایستاده بودم . فرجوانی عادت داشت همیشه دست راستش را که قطع شده بود زیر آستین قایم می کرد . می گفت دیدم تاکسی هایی که می آیند در ایستگاه می ایستند تا من می روم طرفشان و با دست چپ در را باز می کنم چند نفر هجوم می آورند و سوار می شوند . گفتم فایده ندارد بروم در عقب را باز کنم و عقب بنشینم و طوری ایستادم که وقتی تاکسی می ایستد درب عقب جلوی من قرار بگیرد . تاکسی می ایستاد و با دست چپ باز در را باز کردم و تا آمدم بچرخم و سوار بشوم دیدم سه نفر هل دادند و رفتند داخل نشستند . مانده بودم به آنها بگویم وضعیتم این است یا نه . می گفت چند باری اینکار را کردم و خلاصه گفتم بابا انصاف داشته باشید این چه کاریه که می کنید . بابا تا من میایم در را با یک دست باز کنم شما سوار می شوید . خلاصه یه بنده خدایی گفت که آقا من شرمنده ام و بین دو نفر نشسته بود و نفر اول را پیاده کرد و ... یکی گفت آقا حالا بشین تو با تاکسی بعدی برو . گفتم اشکالی ندارد ولی تاکسی بعدی هم همینطوره آن آقا گفت که نه بزارید من پیاده می شوم و دیدم خیلی وقته اینجا هستی و من نمیدانستم وضعیتت اینطوریه و شما در را باز کنی و ما سوار بشویم این دور از انصاف است و پیاده شد و صورتم را بوسید و گفت شما سوار بشوید و من هم سوار شدم .
    آقای قمیشی این خاطراه را برایم تعریف کرده بود که برایم جالب بود.


    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  36. 5 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  37. #19
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت ابراهيم و على آل ابراهيم و بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم و على آل ابراهيم فى العالمين انك حميد مجيد



    تقدیم به شهید حاج اسماعیل فرجوانی

  38. 3 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  39. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    تبحر در خاك شناسي

    حميد شهبازي


    ما در چند ماموریت با حاج اسماعيل بودیم بعد از عملیات فتح المبين هم چندین عملیات با همدیگه بودیم از جمله یه ماموریت رفتیم کردستان از طرف لشکر به اتفاق چند تا از برادران لشکر برای شناسایی در این مسیر که کنار هم نشسته بودیم و با هم می رفتیم خیلی از روحیاتشون لذت می بردم ایشون علاقه ای بسیار زیادی به طبیعت داشتند و خاک شناسیشون خیلی عالی بود زمین شناسیشون خیلی عالی بود هر قسمتی کهما می رفتیم در کردستان که دیگه داشتیم شناسایی می کردیم مسیرها رو که قصد داشتیم عملیات انجام بدیم و نیرو ببریم اونجا، هر جا که می رفتیم رنگ خاک رو که می دید می گفت این خاک سرب داره آقای شهبازی این بدرد فلان کار می خوره این خاک آهن داره حالا شاید شما در مورد اسماعیل فرجوانی همچین چیزایی نشنیده بودید تا حالا، می گفت این خاک مثلاً آهن داره یا مس داره اینجا آب داره. این قسمت زمین چشمه می شه در بیاری مثلاً این قسمت زمین می شه چاه کند و عجیب زمین شناسیش خوب بود هر قسمت که می رفتیم هر برنامه ای که داشتیم . حتی آموزش رانندگی خیلی قشنگی به ما یاد داد، طوری که اصلاً از خاطرم نمی ره طوری که هر وقت من از سرازیری یا سربالایی در جاده ها بعد از سی سال عبور می کنم یاد حاج اسماعیل فرجوانی می افتم ناخودآگاه وقتيکه می گفت هر چقدر می تونی در سربالایی گاز بده هر کی هر چی می خواد بگه بزار بگه ولی تو سرازیری گاز نده ماشین رو بذار تو دنده سنگین و برو اینها همه در ذهنم از همین مسیری که با هم رفتیم همش به ما می گفتن در مورد خاک و شناخت زمین در مورد همه چی گفت به ما، طوری که الان بعد از سی سال هر جا که می رم توی این جاده ها یا حالا یه خاک قرمز می بینم یاد حاج اسماعیل فرجوانی می افتم . که حاجی می گفت این خاک آهن داره ، این سرب داره این خاطرات خلاصه در ذهن من همینطور تداعی می شه.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  40. 3 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  41. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض


    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  42. 2 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  43. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    گرفتن شناسنامه

    رحیم قمیشی


    دقیقاً یادم هست توی این مهدکودک بچه ها می آمدند جمع می شدند و آماده می شدند که سازماندهی شود و اعزام بشوند برای جبهه.

    من چون در بسیج مرکزی بودم در واقع سر می زدم یا می آمدم با بچه ها نمی دانم حالا فکر می کنم عملیات بعدی بود فکر می کنم برای عملیات بیت المقدس بود که باز در مهدکودک جمع شدند.
    حالا يا بیت المقدس بود وياشاید هم فتح المبین بوده، یادم هست اسماعیل فرجوانی که از طرف بسیج مرکزی بعنوان فرمانده و مسئول این بچه ها تعیین شده بود یک روز ساعت هشت گفتیم بچه ها بیایند ایشان تا ساعت ده، ده و نیم نیامد من هم خیلی آدم مقرراتی و دقیقی هستم در قرارهایم. یادم هست یکی از محدود دعواهایی که با اسماعیل فرجوانی کردم همان روز بود که بچه ها ساعت هشت آمدند ولی حاج اسماعیل نیامد موبایل و تلفن های امروزی هم که نبود دیدم مثلاً ساعت یازده پیدایش شد بدو و با یک حالت دعوایی رفتم جلو و به ایشان گفتم تو به همه می گویی ساعت هشت بیایند ولی خودت ساعت یازده اینجا میایی (در مهدکودک که بودیم معمولا همین که سازماندهی می شدیم بعضی ها شبها به خانه هایشان می رفتند چون اهواز بودند دو باره فردا می آمدند که ادامۀ آموزشها را بدهند و آمادۀ اعزام بشوند) حالا اسماعیل یادم نیست که آن موقع به من این جواب را داد یا بعداً دقیقاً یادم نیست سرش را انداخت پائین و گفت نشد بیایم بازم حالا یک بار دیگر رفتم و به ایشان گفتم کی بود که به بچه ها می گفت ساعت هشت بیایند ولی خودت ساعت ده و نیم، یازده آمدی؟ گفت: رفتم برای دخترم شناسنامه بگیرم حالا آنهایی که حاج اسماعیل را از نزدیک می دیدند من که از رفقای نزدیکو صمیمی ایشان بودم و از دوران دبیرستان با ایشان آشنایی داشتم اسماعیل فرجوانی دو مقطع بالاتر از من بود مثلاً ایشان چهارم دبیرستان بودند ولی من دوم یا او سوم بود و من اول بودم این طوری دو سال اختلاف سنی داشتیم ولی چون مسئول انجمن اسلامی آن دبیرستان سعدی بود و همه بعنوان یک بچه فوق العاده فعال و دلسوز و پر جنب و جوش من که از نزدیک با ایشان آشنایی داشتم بمن تا دو یا سه سال بعدش هم نگفت که خدا این دختری که به ایشان داده بود این دختر مشکلات جسمی داشت یعنی نه بیشتر از آن دو یا سه ساعت برای شناسنامه گرفت و نه بیشتر از یکی دو روزیکه تولدش و برای شناسنامه این دختر بود هرگز برای این دختر حاضر نشد وقتی را از جبهه و آنچه که احساس می کرد که تکلیفش هست بگذارد و بخواهد به خانواده اش برسد و بگوید چون بچۀ من دچار عارضۀ جسمی هست این را برای درمان ببرم این طرف و آن طرف اصلاً اینها نبودند. شناسنامه اش را برایش گرفت و دوباره برگشت و اعزام شد به جبهه.
    ویرایش توسط abdullah samie : شنبه ۲۰ اسفند ۹۰ در ساعت ۰۰:۳۴

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  44. 3 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  45. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    فرماندهی بر قلوب


    رحیم قمیشی


    اگر کسی در جمع گردان وارد می شد نمی توانست تشخیص بدهد که کدام یک فرمانده گردان می باشد.
    یعنی واقعاً همراه و همرنگ بچه ها بود. در دل بچه ها بود. من بیاد داریم که برای اولین بار به ایشان لقب فرمانده گردان می دادیم و به این نام صدایشان می زدیم حالا تا آن موقع اگر مسئول انجمن اسلامی بود یا اگر هر سمتی داشته، نمی دانم ولی یک کراهتی داشتیم اسم کسی را فرمانده بنامیم چرا که ما خودمان را سرباز امام می دانستیم.

    بیاد دارم که در همان عملیات فتح المبین اسماعیل به غیر از اینکه علاقه مندیش این بود که با بچه ها باشد و با آنها شوخی کند و سربسر بچه ها بگذارد، درصف غذا گرفتن، در صف حمام رفتن بایستد که برای بچه ها خیلی تعجب آور هم بود که چرا لابلای ما می آید و می ایستد.
    یکبار بمن گفت که، فلانی می دانی که من از کجای فیلم محمدرسول الله خیلی خوشم آمد؟
    راستش خودم این فیلم را که نگاه کرده بودم از آن لحظه ای که پیغمبر به مکه برمی گردد که موسیقیش را می گذارد خیلی خوشم می آمد آن صحنه ای که در مدینه همه منتظر ایشان هستند و یکی رفته بالای درخت و می گوید پیغمبر پیدایش شد و دارد بسوی ما می آید و موسیقی دارد و مردم خوشحال می شوندآن صحنه برای من که خیلی جالب بود .

    اسماعیل بمن گفت می دانی من از کجای فیلم خوشم آمد، گفتم کجا؟ گفت من از آن قسمت این فیلم خوشم می آید که زن ابوصفیان به ابوصفیان می گویدمی گفت ، محمد بر قلوب سپاهش فرماندهی می کند این است که ما نمی توانیم شکستش بدهیم (و این موقعی بود که پیغمبر وارد مکه می شود خب بدون اسلحه وارد شد و در واقع با آن انبوه سپاهش وارد شد). و دقیقاً اسماعیل هم این فکر را می کرد کهباید بر قلوب بچه ها حکومت کرد و فرماندهی کرد و این است که بچه ها قبل از اینکه از اسماعیل به عنوان بزرگتر و فرمانده حرف شنویی داشته باشند از بس که دوستش داشتند حرف شنویی ازش داشتند. از بس عاشق اخلاقیات و رفتار و سکناتش بودند از ایشان پیروی می کردند
    همیشه نگاه من به اسماعیل همین بود به عنوان یک الگو یا یک فردی که واقعاً برازندۀ یک الگو می باشد نگاه می کردم.

  46. 3 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  47. #24
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض شهید اسماعیل فرجوانی

    فرجوانی

    بعد از عمليات بدر بود و ما پشت پادگان کرخه که محل استقرار گردان بود مستقر بوديم و در حال آماده شدن براي عمليات بعدي بوديم . من از گروهان به واحد اطلاعات عمليات گردان منتقل شده بودم . حالا ديگر حاج اسماعيل فرجواني (فرمانده رشيد گردان) پس از اينکه دست راست خود را قطع شده مي ديد و نيز بعد از مدتي که در بيمارستان بستري بود به گردان برگشته ولي هنوز با وضعيت جديد بدني خود خونگرفته بود.
    يک روز به من گفت : مي آيي با هم برويم به ستاد لشکر و برگرديم ؟ من هم چون از شجاعت او شناخت کافي داشتم به او پيشنهاد دادم که او راننده موتورسيکلت باشد و من ترک او بنشينم . به من گفت نمي ترسي ؟ با اين دست قطع شده ممکن است اتفاقي برايمان بيفتد ؟ . . .
    موتور روشن مي شود و حاجي مي نشيند و من هم پشت سر او روي موتور قرار گرفتم . در بين راه مي ديدم که اين فرمانده عزيز دوست داشتني چگونه با مچ دست قطع شده و با فشار آوردن به موتور گاز مي داد و از بچه ها و پستي و بلندي هاي جاده پشت پادگان کرخه عبور مي کرديم و وقتي به گردان برگشتيم , ديدم اشک شوق در چشمانش حلقه زده است و از من بخاطر اينکه به او اعتماد کرده ام تشکر کرد و من از خود راضي که اعتماد به نفس فردي را به او برگردانده ام ولي . . . راستي چطور شد که حاج اسماعيل در عمليات کربلاي چهار به آسمان رفت و دلها را با خود برد ؟ ...

    راوی: گردان کربلا
    [["Arial"][/FONT]

  48. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1