کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 11 , از مجموع 11

موضوع: شهدای بصیرت

  1. #1
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آبان-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    248
    امتیاز : 14,951
    سطح : 79
    Points: 14,951, Level: 79
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 399
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,283
    تشکر شده 849 در 224 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض شهدای بصیرت


    بسم الله الرحمن الرحیم

    شهداي فتنه افضل شهدا هستند

    و امروز افضل شهدا، مظلوم ترین و گمنام ترین شهدا شدند ...

    ان شاءالله اینجا شهدای فتنه که خیلیا حتی اسمشون هم نشنیدن معرفی می کنیم شهدایی که دیروز (25 بهمن 89) در تهران باز به تعدادشون اضافه شد.

    یا علی


    ای شقایق های آتش گرفته!دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شمارا برخود دارد.آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

  2. 10 کاربر از پست مفید yasekabood_110 تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 46,696
    سطح : 100
    Points: 46,696, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,117
    تشکر شده 23,697 در 5,476 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    پیش فرض شهيد محمد مختاري

    يا زهرا

    بعد از شهادت بسيجي صانع ژاله :

    خبرگزاري فارس: محمد مختاري كه روز گذشته در اثر تيراندازي عوامل منافقين به شدت زخمي شده بود، امروز به شهادت رسيد.
    "خدایش رحمت کند"

  4. 7 کاربر از پست مفید مشكات نياز تشکر کرده اند .


  5. #3
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آبان-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    248
    امتیاز : 14,951
    سطح : 79
    Points: 14,951, Level: 79
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 399
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,283
    تشکر شده 849 در 224 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    پدر شهید صانع ژاله: پسرم حافظ قرآن بود و همه عمرش را برای خدا كار می*كرد اما عده*ای از خدا بی*خبر نگذاشتند میوه زندگی*ام به ثمر برسد.


    صانع ژاله متولد سال 63 از هموطنان كردزبان اهل پاوه و از دانشجویان بسیجی و حافظ کل قرآن رشته نمایش دانشگاه هنر تهران روز گذشته در پی برپایی تجمعات غیرقانونی و راه*اندازی اغتشاشات خیابانی توسط عوامل فتنه و منافقین در خیابان امیر اكرم تهران با تیر مستقیم مورد هدف قرار گرفت كه پس از اعزام به بیمارستان به شهادت رسید.

    مراسم تشییع پیكر شهید صانع ژاله دانشجوی بسیجی دانشگاه هنر تهران ساعت 9:30 فردا (چهارشنبه) از مقابل دانشگاه هنر تهران، چهار راه ولی‏عصر(عج) به سمت دانشگاه تهران برگزار می*شود.


    ای شقایق های آتش گرفته!دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شمارا برخود دارد.آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

  6. 5 کاربر از پست مفید yasekabood_110 تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 46,696
    سطح : 100
    Points: 46,696, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,117
    تشکر شده 23,697 در 5,476 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    Lightbulb كارت بسيجي فعال شهيد ژاله

    يا زهرا


    تابناك
    ویرایش توسط مشكات نياز : سه شنبه ۲۶ بهمن ۸۹ در ساعت ۲۲:۳۲

  8. 6 کاربر از پست مفید مشكات نياز تشکر کرده اند .


  9. #5
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آبان-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    248
    امتیاز : 14,951
    سطح : 79
    Points: 14,951, Level: 79
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 399
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,283
    تشکر شده 849 در 224 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض اولین شهید فتنه

    بسم الله الرحمن الرحیم


    شهید حسین غلام کبیری



    از بسیجیان شهرری بود که در 25 خرداد سال 88 در سعادت آباد تهران توسط پرایدی مشکی رنگ به زیر گرفته شد و در بیمارستان به شهادت رسید.

    خانواده شهید حسین غلام کبیری که در فتنه سال گذشته توسط آشوبگران طرفدار سران فتنه به شهادت رسید دیداری صمیمی با امام خامنه ای داشتند.

    حضرت آقا مقام این شهید را بالاتر از مقام شهیدان صدر انقلاب اسلامی توصیف کرده و از پدر و مادر این شهید خواستند تا عکسی از فرزندشان را به ایشان هدیه بدهند.

    الهی الحقنی بالشهدا


    ای شقایق های آتش گرفته!دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شمارا برخود دارد.آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

  10. 7 کاربر از پست مفید yasekabood_110 تشکر کرده اند .


  11. #6
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آبان-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    248
    امتیاز : 14,951
    سطح : 79
    Points: 14,951, Level: 79
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 399
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,283
    تشکر شده 849 در 224 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض شهید 18 ساله( اولین شهید فتنه)

    بسم الله الرحمن الرحیم


    دلت آمد پسر به این قشنگی را از مادرش بگیری ؟! (مادر حسین)


    تولد : 1370/8/9 شهر ری

    شهادت : 1388/3/25 تهران . سعادت آباد

    دکتر گفت : دیگر دیر شده . بچه که زردی می گیرد آن هم به این شدت زود باید جراحی شود .

    دلم شکست . ملحفه پیچیدم و بردمش خانه . گفتم یا صاحب الزمان (عج) این پسر همنام جد بزرگوار شماست . او را بیمه موسی بن جعفر (ع) کرده ام . . .

    خیلی گریه می کرد . آرام زدم به پهلویش . برای معاینه که بردیم گفتند : همان ضربه کوچک ، کار خودش را کرد . دیگر به عمل نیازی نیست . رئیس بیمارستان می گفت : عکسش را بدهید می خواهم این معجزه را به همه نشان بدهم .

    ۲- پیاده می رفت مدرسه و می آمد . تعجب کردم . پیگیر که شدم فهمیدم پول توجیبی هایش را می دهد به پیشنماز مسجد تا به نیاز مندان برساند .

    ۳- داشت مرد می شد ! راه می رفت و درباره انقلاب می پرسید . تحقیقاتش که کامل شد گفت : من به این نظام اعتقاد دارم .

    چون با منطق پذیرفت دیگر کوتاه نمی آمد .

    ۴- درس که نداشت می رفت سر کار . برایش کم نمی گذاشتیم . اما می خواست روی پای خودش بایستد .

    ۵- با آن همه کار ، دم افطار دیگر رمق نداشتیم . حسین تازه می رفت صف نانوایی ، سنگک گرم ببرد سر سفره . می گفتم : عجب حالی داری تو .

    می گفت : تو چرا بی حالی ؟!

    ۶- خودش می نشست لباسش را اتو می کرد . نامرتب بیرون نمی آمد . می خواستیم با او جایی برویم مجبور بودیم دستی به سر و وضعمان بکشیم .

    ۷- خستگی اش را ما ندیدیم . به کار ، نه نمی گفت . فرق نمی کرد روضه هیئت باشد یا عروسی بچه بسیجی ها در فرهنگسرا . پای کار محکم می ایستاد .

    ۸- می گفتم : بابا این از تو بزرگتر است . نگاه به هیکلش بکن . هوس کتک داری ؟

    این حرف ها برایش معنا نداشت . می گفت : کسی که امنیت نوامیس جامعه را به خطر می اندازد باید نهی از منکر شود .

    ۹- تازه به آن محل رفته بودیم . غریب بودم . بچه های هم سن و سال من یک گوشه نشسته بودند . داشتم رد می شدم .چشمش به من افتاد . آمد جلو . زود گرم گرفت و مرا کشید وسط دوستانش . شدم بچه هیئتی . دیگر احساس غریبی نداشتم .

    ۱۰- بابام می گفت : آهان . . . ! رفیق یعنی این .

    خیلی های دیگر هم به مادرش می گفتند : خوش به حالت . چه پسری داری .

    ۱۱- جانشین معاون عملیات پایگاه بود . پایگاه حجتیه شهر ری . با بسیجی هایی از محله شهادت که یکی از مذهبی ترین و پرافتخارترین نقاط این شهر است . کارت فعال نداشت اما فعال بود . اولین نفری بود که وارد پایگاه می شد و آخرین نفر بود که بیرون می رفت . کارش در بسیج از روی تکلیف بود .

    ۱۲- رفتیم فلافلی . قرار بود من مهمانش کنم . سیصد تومان بیشتر نداشت . همان را با اصرار گذاشت توی جیبم . می گفت : تو زن و بچه داری . لازمت می شود .

    ۱۳- زیارت شاه عبدالعظیم برایش تکراری نمی شد . دلش که می گرفت یک راست می رفت همان جا . انگار نه انگار این همان حسین قبلی است ! شوخی هایش کنار می رفت . روی صورتش فقط اشک بود و اشک .

    ۱۴- عشق زیارت بود ! هر برنامه ای بود خودش را می رساند . این وسط ، حال و هوایش در جمکران دیدنی تر می شد .

    ۱۵- منتظر مجلس نمی ماند . برای خودش هر جا که بود روضه می خواند و سینه می زد . همیشه زیر لب نجوا داشت . گفتم : پسر ! شاید مردم فکر کنند دیوانه ای ! گفت : من حسینم . عشق من هم حسین است .

    ۱۶- همه اش می گفت : من آخر شهید می شوم . می خندیدم . می گفت : حالا نگاه کن . اگر آخرش شهید نشدم !

    به مادرش هم این را گفته بود .

    ۱۷- استعداد خوبی داشت . یک بار هم تجدید نیاورد . طرح ساختمانی اش در جشنواره مقام آورد و سکه گرفت . برای دانشگاه یک بار که امتحان داد قبول شد آن هم در شهر خودش ، بدون کلاس کنکور .

    به آینده اش خیلی امید داشتیم .

    ۱۸- نگاهی به قبرها کرد و گفت : می خواهم بدهم سنگ قبرم را بنویسند . ورودی امامزاده عبدالله بود . شوخی کردم اما . . . توی حال خودش بود . گفت : برای رفتن خیالم راحت است . داشت استغفار می کرد . درست دو روز قبل از شهادتش .

    ۱۹- از راه که رسیدم دیدم ناراحت و افسرده است . هیچ وقت این طور ندیده بودمش . شروع کردم به حرف زدن . نمی خواستم چیزی روی دلش سنگینی کند . بغض کرده بود .

    توی خیابان با چند نفر بحثش شده بود . می گفت : بر فرض تقلب شده ، دیگر چرا به عکس امام اهانت می کنید ؟

    ۲۰- قیافه اش ، صورتش ، حالتش ، نگاهش عوض شده بود . بگویم معصومیت یا نورانیت در چهره اش پیدا بود ، اغراق نکرده ام . از شوخی های همیشگی اش خبری نبود . گفت : می خواهند برایم زن بگیرند ! گفتم : برو تو که بچه ای هنوز ! چند ثانیه نگاهم کرد .

    با هم شروع کردیم به نقشه کشیدن . با آن برنامه ریزی عجب مراسمی می شد . مگر چند روز طول کشید ؟ دنیا روی سرم خراب شد.

    ۲۱- از حمام که درآمد لباس های مرتبی پوشید و نشست سر سفره . گفت : مادر ، روزت مبارک . به شوخی گفتم : این طوری که قبول نیست ! سرش را پایین انداخت . گفت : الان دستم خالی است اما کار می کنم و . . .

    از دلش درآوردم . اما ته دل خودم ماند . طاقت شرمندگی اش را نداشتم . چه می دانستم این آخرین روز دیدار است .

    ۲۲- جلوی آینه ایستاد . تمام قد ، خودش را ورانداز کرد . شب های قبل می گفتم : شلوغ است . خطر دارد مادر . اوباش از پشت خنجر می زنند ! آن شب زبانم باز نشد . برگشت نگاهم کرد . نگاهی که هنوز دلم را می لرزاند .

    ۲۳- بچه ها همه شان خسته بودند . صبح باید می رفتند سر کار . شب هم درگیری . یکی کاسب بود . یکی کارمند یا کارگر . فرقی نمی کرد . بسیجی ، بسیجی است .

    حسین هم خسته بود . فقط یک لقمه نان خورد که گفتند عملیات است . راه افتاد و رفت سعادت آباد .

    ۲۴- دلم می خواهد آن راننده پرایدی که نصف شب بچه بسیجی ها را زیر می گرفت را ببینم . همان که حسینم را شهید کرد .

    کاری اش ندارم به خدا ! فقط می خواهم بپرسم دلت آمد پسر به این قشنگی را از مادرش بگیری ؟!

    ۲۵- در آن اطراف شهیدی نبود که پیکرش را بیاورند و او به تشییعش نرفته باشد . برای شهدا از دل و جان مایه می گذاشت .

    تشییع خودش هم دیدنی بود . در قطعه 55 همسایه شهدا شد . حالا هم به برکت شهدا اسمش سر زبان ها افتاده است .

    ۲۶- رفته بودیم مشهد انگار . دور سفره ای بزرگ نشسته بودیم . صدایی بلند شد : آقا دارد می آید . . . حسین پرید . آماده آماده بود . زد روی شانه من . گفتم : نه . من نمی توانم .

    معطل نماند . رفت که رفت .

    ۲۷- خون شهید هیچ وقت هدر نمی رود . دیدید یک دفعه شورش ها خوابید . فتنه گرها رسوا شدند . خون پاک او چهره زشت و حیوانی منافقان را برملا کرد


    و سندی شد بر اثبات مظلومیت ناگفته بسیجیان خامنه ای .



    بر اساس خاطراتی از : حسن غلام کبیری ( پدر شهید ) – مادر شهید - حبیب غلام کبیری ( برادر شهید ) – آقایان : هومن آذرمیر – علی جوالی – امیر ناصری – حامد ملا – محمد جواد سعیدی – اصغر برزگری .

    جمع آوری خاطرات : مهدی جعفری

    تنظیم وبازنویسی : سید حمید مشتاقی نیا


    ای شقایق های آتش گرفته!دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شمارا برخود دارد.آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

  12. 4 کاربر از پست مفید yasekabood_110 تشکر کرده اند .


  13. #7
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آبان-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    248
    امتیاز : 14,951
    سطح : 79
    Points: 14,951, Level: 79
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 399
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,283
    تشکر شده 849 در 224 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض شهید امیرحسام ذوالعلی

    بسم الله الرحمن الرحیم

    شهید امیرحسام ذوالعلی




    محل شهادت: تهران
    زمان شهادت: دی ماه 88

    شهيد در يك نگاه

    شهيد امير حسام ذوالعلي، متولد 1365 يكي از نيروهاي بسيجي و از پاسداران حفاظت هواپيمايي سپاه پاسداران بود. او يكي از بهترين رزمي كاران باشگاه رزم انتظاران و از شاگردان حاج آقا علمايي بود. شاخص ترين ويژگي رفتاري اش ولايت پذيري اش بود و شايد همين خصلت، داغ مانده بر قلب فتنه گران بود. در طي فتنه 88 او مثل هميشه در قامت يك سرباز ولايت، به صحنه آمد و سرانجام منافقين كوردل كه وجودش را برنمي تابيدند، در روز 10 دي در حالي كه از دانشگاه عازم مأموريت بود، پس از تهديدات فراوان، طي تعقيب و گريز و وقوع يك تصادف عمدي او را به شهادت رساندند.




    ای شقایق های آتش گرفته!دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شمارا برخود دارد.آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

  14. 2 کاربر از پست مفید yasekabood_110 تشکر کرده اند .


  15. #8
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آبان-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    248
    امتیاز : 14,951
    سطح : 79
    Points: 14,951, Level: 79
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 399
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,283
    تشکر شده 849 در 224 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض شهید از زبان مادر

    بسم الله


    «حسام، از بچگي، طوري رفتار كرده بود كه همه شيفته اش بودند. سنش كم بود، اما مثل آدم بزرگاي با تجربه رفتار مي كرد. هيچ وقت بدون وضو نبود. هميشه ذكر مي گفت. آرام بود و دلسوز...»


    «دوم راهنمايي بود كه در پايگاه بسيج مسجد باب الحوائج عضو شد. ماه محرم كه مي شد در عزاداري ها حضور فعال داشت و مياندار هيئت هم بود. هنوز صداي يا حسينش را در گوشم احساس مي كنم. عشق و علاقه وافرش به امام حسين(ع) سبب شد كه هيئتي به نام رهروان مكتب شهدا تأسيس كند.»


    «هميشه به من مي گفت: برايم دعاي مخصوص بكن. من هم مي گفتم: ان شاءالله عاقبت بخير شي. اما حسام با اين دعا راضي نمي شد. مي گفت: دعا كن كه شهادت نصيبم شود» و وقتي بي تابي من را در برابر اين خواسته مي ديد مي گفت:«مطمئن باش مادر، خدا خودش صبرش را مي دهد.»


    « پرستارها مي گفتند كه سه بار به كما رفته و برگشته بود و در هر بار ذكر يا حسين روي لبش بوده.»


    ای شقایق های آتش گرفته!دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شمارا برخود دارد.آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

  16. 2 کاربر از پست مفید yasekabood_110 تشکر کرده اند .


  17. #9
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آبان-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    248
    امتیاز : 14,951
    سطح : 79
    Points: 14,951, Level: 79
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 399
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,283
    تشکر شده 849 در 224 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض شهید اززبان پدر و برادر

    بسم الله


    «پسرم از اول راهنمايي، هر وقت جمله اي را مي خواست بنويسد، ابتدا مي نوشت بسم رب الشهدا و الصديقين. حتي جزوه هاي مدرسه و دانشگاهش را اگر شما ببينيد، متوجه مي شويد كه يك بار هم نوشتن اين جمله مقدس در ابتداي هر صفحه، هيچ گاه فراموشش نشده است.»


    «ظهر عاشورا بود و حسام از هتك حرمت عزاداران حسيني در خيابان هاي تهران با خبر شده بود، در پايان هيئت طاقت نياورد و چندين بار با فريادي بلند از خدا خواست كه خدايا ديگر مرگ ما را برسان. امروز كه فتنه گران به ساحت سالار شهيدان و مقام ولايت توهين كردند، ديگر روز مرگ است. خدايا مرگ ما را شهادت قرار بده

    برادر شهید: « در روزهاي پر آشوب و شلوغ تهران، ما هم آماده باش بوديم. وقتي با حسام براي برقراري امنيت به ميان اغتشاشگران مي رفتيم مي گفت: نبايد اينها را بزني، اگر برخورد بدي با آنها داشته باشي، پشت به بسيج مي كنند، پشت به بسيج هم يعني پشت به آقا. هميشه نصيحت مي كرد كه هم قدم با آقا باشيم. مي گفت:

    اگر يك قدم عقب باشي مي شوي كاهل و يك قدم جلو هم مي شوي جاهل!


    ای شقایق های آتش گرفته!دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شمارا برخود دارد.آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

  18. 4 کاربر از پست مفید yasekabood_110 تشکر کرده اند .


  19. #10
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آبان-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    248
    امتیاز : 14,951
    سطح : 79
    Points: 14,951, Level: 79
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 399
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,283
    تشکر شده 849 در 224 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بسم الله

    «از دوران نوجواني با او آشنا شدم. انگيزه هاي بالاي ديني و اعتقادي داشت. در بسيج، هم حضور اطلاعاتي و نظامي داشت و هم فرهنگي. او دانشجوي رشته الهيات در دانشگاه آزاد بود. در حوادث سال گذشته هميشه سعي مي كرد اطرافيان و به خصوص دانشجويان و هم كلاسي هايش را نسبت به مكر دشمن و فتنه اخير آگاه كند.

    «حسام دوستي داشت به اسم ابوالفضل اسماعيلي، ايشان نوجواني بودند كه در سال 1383 در جريان حمله آمريكا به حرم حضرت علي(ع) به شهادت رسيد.
    اولين كسي كه از بسيج مسجد باب الحوائج از شهادت ابوالفضل باخبر شد، حسام بود. از آن زمان، بيقراري بسياري براي وصل به دوستش مي كرد و عاشق شهادت بود.

    بنده كه به عنوان پاسدار در مأموريت هاي مختلفي در سيستان و بلوچستان حاضر مي شدم، هميشه از من درخواست مي كرد كه زمينه حضور وي را در آنجا جهت مبارزه با اشرار به وجود آورم تا اينكه در تهران و در مبارزه با اغتشاشگران اين طور مظلومانه و گمنام به آرزوي ديرينه اش رسيد

    ویرایش توسط yasekabood_110 : سه شنبه ۱۰ اسفند ۸۹ در ساعت ۱۲:۲۸


    ای شقایق های آتش گرفته!دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شمارا برخود دارد.آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

  20. 3 کاربر از پست مفید yasekabood_110 تشکر کرده اند .


  21. #11
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آبان-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    248
    امتیاز : 14,951
    سطح : 79
    Points: 14,951, Level: 79
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 399
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,283
    تشکر شده 849 در 224 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض شهید میثم مقبولی

    بسم الله الرحمن الرحیم

    شهید میثم مقبولی



    «همین آخرهای بودنش بود؛ دهه فجر ۱۳۸۸٫ گفت: مادر روز ۲۲ بهمن خیلی شلوغ می*شود. آشوبگران هم می خواهند باز بیایند مقابل مردم. گفتم ان شاء الله هیچ چیز نمی شود. گفت: من که نمی بینم. من شهید می شوم! گفتم میثم این حرف را نزن، به پدر و مادرت رحم کن. خندید که خیلی مزه دارد شهید شدن! … چهار روز بعد شهید شد.» اینها را مادربزرگ میثم می گوید.

    در اغلب شلوغی*های سال ۸۸ بیرون بود. بیرون بود و وقتی هم که می*آمد، حرفی نمی*زد. گاهی که غیرت انقلابی*اش زیاد به جوش می*آمد، از خانه می*زد بیرون. تاب ماندن نداشت، تا نیمه*های شب بیرون بود. یک بار دیدم نشستن و برخاستن برایش سخت شده است. پرس*وجو که می*کردم حرفی نمی*زد. بعدتر اتفاقی دیدم که باتوم خورده و پایش کبود شده است. یک بار هم خانمی آمده با چاقو به پهلویش بزند که با زیرکی چاقو را گرفته بود.

    نمی*شد بگوییم که نرود، ناراحت می*شد. حرف از شهید شدنش می*زد. این آخری*ها، اصلاً خبر داشت که قرار است آسمانی شود و برود. بعدازظهر بود. می*خواست برود بسیج. وضوع گرفت. گفتم هنوز تا مغرب خیلی مانده… گفت: فکر می*کنید برای نماز وضو می*گیرم؟! من برای شهادت وضو می*گیرم.

    دنیای عقل مآبی است و خواب*ها، لابد بی*اعتبارند، اما چرا نگوییم که کسی از بستگان خوابش را دیده، خواب میثم را، خوشحال و با لباس سفید. خودش گفته چرا خوشحال نباشم وقتی که شب دامادی من است!



    ویرایش توسط yasekabood_110 : جمعه ۱۳ اسفند ۸۹ در ساعت ۱۴:۳۷


    ای شقایق های آتش گرفته!دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شمارا برخود دارد.آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

  22. 2 کاربر از پست مفید yasekabood_110 تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1