کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 32
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض شهدای فدایی مادر

    سلام سردار



  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    گزیده ای از کتاب یا زهرا (س)
    زنگینامه و خاطرات شهید محمدرضا تورجی زاده

    میلاد راوی: مادر شهید
    روزهای آغاز سال 43 بود. بیست وسه سال از خدا عمر گرفته بودم. خداوند سه دختر به خانواده ما عطا کرده. فرزند بزرگم چهار ساله بود. تا سه ماه دیگر هم فرزند بعدی به دنیا می آید!
    مثل بسیاری از مردم آن زمان در یک خانه شلوغ و پر جمعیت بودیم. حیاطی بود و تعدادی اتاق در اطراف آن. در هر اتاق هم خانواده ای!
    رسیدگی به کارهای خانه و چندین فرزند خیلی سخت بود. مادرم به کمکم می آمد. اما باز هم مشکلات زیادی داشتیم. البته همه مردم آن زمان مثل ما بودند. همه تحمل می کردیم و شکر خدا را می کردیم. مثل حالا نبود که اینقدر رفاه و آسایش باشد با این همه ناشکری!
    مادرم بیش از همه به من سفارش می کرد. می گفت: وقتی باردار هستی بیشتر دقت کن! نمازت را اول وقت بخوان. به قرآن و احکام بیشتر اهمیت بده. می گفت: هر غذایی که برایت می آورند نخور!
    من هم تا آنجا که می توانستم عمل می کردم. اما من همیشه وهمه جا دعا می کردم. کاری از دستم برنمی آمد الا دعا!
    می گفتم: خدایا از تو بچه سالم و صالح می خواهم. دوست دارم فرزندم سربازی باشد برای امام زمان(عج) خدایا تو حلّال همه مشکلاتی آنچه خیر است به ما عطا کن.
    رسیدگی به زندگی و سه بچه کوچک و... وقتی برایم باقی نمی گذاشت. با اینحال سعی می کردم هر روز با خدا خلوت کنم و درد دل نمایم.
    بیست و سوم تیرماه چهارمین فرزندم به دنیا آمد. پسری بود بسیار زیبا. همه می گفتند سریع برای او عقیقه کنید. صدقه بدهید. مبادا چشم زخم ...
    پدرش نام او را «محمد رضا» انتخاب کرد. خیلی هم خوشحال بود.
    من هم خوشحال بودم. همراه با نگرانی. من کم سن بودم و کم تجربه. می ترسیدم که نتوانم بار زندگی را تحمل کنم.
    اما خدا همه درها را به روی انسان نمی بندد. این پسر به طرز عجیبی آرام و متین بود. هیچ دردسر و اذیتی برای ما نداشت. از زمانی که محمدرضا به دنیا آمد زندگی ما آرامش و برکت خاصی پیدا کرده بود.
    محمد رضا رشد خوبی داشت. در سه سالگی مانند یک بچه شش ساله بود. همسایه ها می گفتند: خیلی از خدا تشکر کن. با وجود این همه مشکلات لااقل این بچه هیچ اذیتی ندارد.
    دوران نوجوانی شهید محمدرضا تورجی زاده
    پدر راوی: علی تورجی زاده(برادرشهید)
    حسن آقا پدر خانواده ما بود. همه او را حاج حسن صدا می کردند. مغازه نانوایی داشت. در کنار مقبره علامه مجلسی. صبح زود برای نماز از خانه خارج می شد. آخر شب هم بر می گشت. آن زمان نانوایی ها از صبح زود تا آخر شب مشغول کار بودند.
    حاج حسن از لحاظ ایمان و تقوا در درجه بالایی قرار داشت. تقریباً همه احکام را مسلط بود. سؤالات شرعی شاگردان را خوب و مسلط جواب می داد.
    روزه گرفتن در گرمای طاقت فرسای تابستان در پای تنور خیلی سخت بود. اما برای کسی که براساس اعتقادات زندگی می کند هیچ کار سختی وجود ندارد.
    در همان شبهای رمضان با وجود خستگی بسیار همه خانواده را همراه می کرد. همه به دعای ابوحمزه حاج آقا مظاهری می رفتیم.
    کسبه اطراف مسجد جامع اصفهان همه او را می شناختند. او بین مردم به دیانت و تقوا مشهور بود. هنوز هم در بین مردم ذکر خیر او هست.
    ***
    ایستاده بودیم درب مغازه. پیرمردی با پسرش جلو آمد. سلام کرد و گفت: حاج حسن، برا پسر من کاری سراغ نداری؟
    پدر کمی فکر کرد. نگاهی به پسرک انداخت. سن پسر برای کار نانوایی کوچک بود. اما آنها خانواده ای محتاج بودند. پدر قبول کرد و از آن روز پسرک شاگرد نانوایی شد.
    کار پدر زیاد شده بود. به شاگرد جدید باید کار یاد می داد. از طرفی این بچه توانایی کارگر بزرگ را نداشت. لذا بیشتر کار او بر دوش خود پدر بود. بعضی از شاگردها اعتراض می کردند. اما پدر می گفت: این کار مثل صدقه است. لااقل این بچه کمک خرج خانواده اش می شود.
    زحمت زیادی کشید تا این بچه کار یاد بگیرد. بارها می شد برای درست کردن خمیر و... ساعتها با او صحبت می کرد. شبیه این ماجرا چند بار دیگر پیش آمد. اکثر این بچه های کارگر کمک خرج خانواده شان بودند.
    پدر با جذب این بچه ها هدف دیگری نیز داشت. بسیاری از اینها چیزی از مسائل دینی نمی دانستند. نانوایی او محل تربیت دینی آنها هم بود. احکام و مسائل دین را به آنها می آموخت.
    شبهای جمعه با همان بچه ها به جلسه دعای کمیل می رفت. حتی مشتری ها را تشویق می کرد. همیشه می گفت: از دعا و نماز اول وقت غافل نشوید. بیشتر صبح های جمعه را در دعای ندبه شرکت می کرد.
    مادر شهید در حال انجام مراحل دفن پسر شهیدش
    مسئول فرهنگی راوی: علی تورجی زاده(برادرشهید)
    بهار پنجاه ونه از راه رسید. محمدآن زمان سال اول دبیرستان بود. در جلسه مسجد ذکرالله وظایف بچه ها مشخص شد. هر یک از بچه ها برای پیشبرد هداف انقلاب وظیفه ای داشتند. با نظر بزرگان جلسه محمد مسئول فرهنگی دانش آموزان راهنمایی شد!
    برای من جالب بود. نوجوان اول دبیرستانی مسئول فرهنگی شده. در حالی که بیشتر شاگردانش یک سال از او کوچکتر بودند! من درآن زمان اول راهنمایی بودم. من هم شاگرد او شدم.
    سالها از آن دوران گذشته. وقتی خاطرات آن زمان را مرور می کنم واقعاً تعجب می کنم. محمد هیچگاه کار فرهنگی آن هم در مسجد نکرده بود. اصلاً سن او به این مسائل نمی خورد. اما به بهترین نحو کارش را انجام می داد.
    برنامه ریزی کرده بود. روزهای شنبه بعد از نماز جلسه قرآن داشتیم. دوشنبه ها حدیث و احکام، چهارشنبه ها ایدئولوژی داشتیم. برنامه نوارخانه و کتابخانه را در همان ایام با کمک دوستان مسجد راه اندازی کرد.
    تعداد بیست نفر در مقطع راهنمایی ثبت نام کردند. محمد خیلی خوب بچه ها را مدیریت می کرد. همه او را دوست داشتند. به همراه او در بیشتر برنامه های مذهبی و... شرکت می کردیم.
    هر هفته روزهای جمعه برنامه اردو داشتیم. بیشتر اردوها در غالب کوهنوردی بود. در نمازجمعه هم شرکت می کردیم.
    کلیه کلاسها و برنامه ها شبها بعد از نماز آغاز می شد. از بچه ها خواسته بود برای نماز به مسجد بیایند. به این طریق بچه ها را به نماز اول وقت مقید می کرد. احادیث نورانی معصومین در مورد اهمیت نمازجماعت را برای بچه ها می گفت:
    اگر همه دریاها مرکب، درختان قلم، و بندگان نویسنده شوند نمی توانند ثواب یک رکعت نمازجماعت را بنویسند.
    مسجد ذکرالله اولین جایی بود که محمد کار مدیریتی را تجربه می کرد. او هر روز قوی تر از قبل می شد. این آغازی بود برای فعالیتهای محمد. گویی خدا می خواست محمد را برای روزهای سخت آماده سازد. روزهایی که باید صدها رزمنده اسلام را در مقابل دشمنان دین همراهی و مدیریت می کرد.
    آخرین آرزوها راوی: ابراهیم شاطری پور
    فروردین 66 بود. با محمدرضا برگشتیم منطقه. حاج اسماعیل صادقی مسئول محور لشگر شده بود. برادر تورجی هم فرمانده گردان یازهراء(س) بود. برادر حسین خالقی جانشین او در گروهان ذوالفقار شده بود.
    گردان ما در کربلای پنج بیشترین تعداد شهید و مجروح را داشت. اکثر بچه ها هنوز مجروح بودند. با اینحال جوّ بسیار خوبی در بین بچه ها بود. مراسم صبحگاه برگزار شد. برادر تورجی برای بچه ها صحبت کرد. موضوعات جالبی را اشاره کرد:
    برادرها همینطور که ما برای عملیات احتیاج به تهیه تدارکات و بردن آذوقه و مهمات داریم. همینطور هم احتیاج به تدارکات معنوی داریم. این توسل ها این نمازشبها و این ذکر و... اینها آذوقه معنوی ماست.
    اگر اینها را نداشته باشیم با اولین گلوله های دشمن زمین گیر خواهیم شد. چیزی که به ما حرکت می دهد همین است. رفتار و برخورد او با قبل فرق کرده. گویی مسافری است که قصد بازگشت دارد.
    محمد این اواخر حالت خاصی داشت. می گفت: دیگر تحمل این دنیا را ندارم. احساس می کنم اینجا جای ماندن نیست. باید رفت!
    ***
    شب بود. هوا هم سرد. آتش روشن کرده بودیم. با چند نفر از بچه های قدیمی گردان دور هم نشسته بودیم.
    تورجی هم آمد. مشغول صحبت شدیم. حرف از آرزوهایمان شد. گفتم: من آرزو دارم که در مراسم شهادت من تورجی دعای کمیل بخواند.
    او هم لبخند زد وگفت: توی اصفهان دعای کمیل چند ساعت طول می کشه. مردم باید گرسنه بمانند. برا همین اصلاً چنین آرزویی نکن. بعد ادامه داد: اما من از خدا خواستم که تو مراسم من اول شام بدهند بعد دعا بخوانند! نمی خواهم مردم اذیت شوند.
    بعد ادامه داد: اما آرزوی من اینه که، بعد ساکت شد و چیزی نگفت.
    همه ساکت شدیم. می خواستیم آرزوی او را بشنویم. چند لحظه مکث کرد و گفت: من دوست دارم زیاد برام فاتحه بخونند. زیاد باقیات الصالحات داشته باشم. می خوام بعد از مرگ خیلی وضعم بهتر بشه.
    بعد ادامه داد: من دوست دارم هرکاری می توانم برای مردم انجام بدم. حتی بعد از شهادت! چون حضرت امام گفت: مردم ولی نعمت ما هستند.
    دوباره مکثی کرد و گفت: راستی این هیئت گردان رو ادامه بدید. خیلی برکات توی این هیئت هست.
    بعد بلند شد و گفت: فردا باید برم ستاد لشگر، آقای زاهدی فرمانده لشگر (که بعد از شهادت حاج حسین خرازی انتخاب شده) با ما کار داره فکر می کنم عملیات جدید در راهه!
    فانی فی الله وصیتنامه شهید تورجی
    براستی (این وصیتنامه ها)انسان را به یاد شهدای صدر اسلام می اندازد. من شرمم می آید که خود را در مقابل این عزیزان سرشار از ایمان و عشق و فداکاری به حساب آورم.
    این جملات از حضرت امام(ره) است. ایشان بارها به مردم توصیه می نمود که وصیتنامه شهدا را بخوانید.
    محمد قبل از آخرین سفر وصیت نامه اش را آماده کرد. محل آن را هم گفت و رفت. وصیت او حاوی نکات بسیار عجیبی است. او در وصیتنامه اش می گوید:
    الحمدلله رب العالمین، شهادت می دهم که معبودی جز الله نیست. و برای رشد انسانها پیامبرانی فرستاده که نبی  اکرم محمد ابن عبدالله خاتم آنان است. او نیز برای استمرار راه صحیح این امت و عدم انحراف از مبانی عالیه اسلام حضرت علی(ع)را به عنوان ولی و وصی بعد از خود معرفی نمود.
    شهادت می دهم قیامت حق است و میزانی برای سنجش اعمال وجود دارد. بهشت و دوزخ حق است و اجر و جزایی در پی اعمال هست.
    امشب که قلم بر کاغذ می رانم، انشاء الله هدفی جز رضای دوست و انجام وظیفه ندارم. در راه وظایفی که بر عهده ام گذاشته شده از ایثار جان و... هیچ دریغی ندارم.
    زمانی که قدم اول را در این راه برداشتم به نیت لقای خدا و شهادت بود. امروز بعد از گذشت این مدت راغب تر شده ام که این دنیا محلی نیست که دلی هوای ماندن در آن را بنماید.
    خدایا شاهدی که لباس مقدس سپاه را به این عشق و نیت بر تن کردم که برای من کفنی باشد آغشته به خون. خدایا همیشه نگران بودم که عاملی باشم برای ریخته شدن اشک چشم امام عزیز.
    اگر در این مدت براین نعمت بزرگ شکری در خور نکردم و یا از اوامرش تمردی نمودم برمن ببخش.
    خدایا معیار سنجش اعمال خلوص است. من می دانم اخلاصم کم است. اما اگر مخلص نیستم امیدوارم.
    اگر گناه و معصیت کورم کرده بینای رحمتم. با لطف و کرم خود مرا دریاب. که با لیاقت فرسنگها راه است.
    همرزمانم، سخنی با شما دارم. همیشه گفته ام: بسیجی ها، سپاهی ها... این لباسی که بر تن کرده اید خلعتی است از جانب فرزند حضرت زهرا(س) پس لیاقت خود را به اثبات برسانید.
    نظم در امور را سرلوحه خود قرار دهید. روز به روز بر معنویت و صفای روح خود بیفزایید. نمازشب را وظیفه خود بدانید. حافظی بر حدود الهی باشید. در اعمال خود دقت کنید که جبهه حرم خداست. در این حرم باید از ناپاکی ها به دور بود.
    عزیزانم، امام را همچون خورشیدی در بر بگیرید. به دورش بچرخید. از مدارش خارج نشوید که نابودیتان حتمی است.
    پدر و مادرم سخن با شما بسی مشکل است. می دانم این داغ با توجه به علاقه ای که به من داشته اید بسیار سخت است. پدرم مبادا کمر خم کنید. مادرم مبادا صدای گریه شما را کسی بشنود.
    پدر و مادرم همانطور که قبلاً مقاوم بودید در این فراز از زندگیتان نیز صبر کنید. با صبرتان دشمن را به ستوه آورید.
    دوست دارم جنازه ام ملّبس به لباس سپاه بوده و با دست شما در قبر نهاده شود. شما مرا از کودکی از محبان حسین(ع) و زهرا(س) تربیت کردید. از طعن دشمنان نهراسید.
    نهایت و اوج محبت، فانی شدن در معشوق است. و من فانی فی الله هستم. همه باید برویم که انالله واناالیه  راجعون. فقط نحوه رفتن مهم است. و با چه توشه ای رفتن.
    برادر و خواهرانم در زندگی خود، جز رضای حق را در نظر نگیرید. هر چه می کنید و هر چه می گویید با رضای او بسنجید. به خاطر یک شهید خود را میراث خوار انقلاب ندانید.
    اگر نتوانستم حق فرزندی و برادری را برای شما ادا کنم حلالم کنید. من همه را بخشیدم. اگر غیبت و تهمت و...بوده بخشیدم. امیدوارم شما هم مرا عفو نمایید. ببخشیدم تا خدا هم مرا ببخشد.
    اگر جنازه ای از من آوردند دوست دارم روی سنگ قبرم بنویسید: یازهراء(س) از طرف من از همه فامیل حلالیت بطلبید.
    خدایا سختی جان کندن را بر ما آسان فرما. در آخرین لحظات چشمان ما را به جمال یوسف زهرا(س) منور فرما. خدایا کلام آخر ما را یامهدی(عج) و یازهرا(س) قرار بده. خدایا در قبر مونسم باش که چراغ و فرش و مونسی به همراه ندارم.
    خدایا ما را از سلک شهیدان واقعی که در جوار خودت در عرش الهی در کنار مولا حسین(ع) هستند قرار بده. والسلام- محمدرضاتورجی زاده
    مبعث راوی: پدر گرامی شهید کهکشان
    در اطراف سبزه میدان اصفهان کبابی داشتم. محمد تورجی را هم می شناختم. فرمانده گردان یازهرا(س). پسر من در عملیات فاو شهید شده بود. او بی سیم چی شهید تورجی بود.
    برای کار به شاگرد احتیاج داشتم. یکی از دوستان نوجوانی را معرفی کرد. از روستا به اصفهان آمده بود.
    پسر خوبی بود. کم حرف و اهل نماز بود. روز اولی بود که کار می کرد. خیره شده بود به تصویر پسرم. بعد پرسید: حاج آقا این عکس کیه!؟
    گفتم: پسر من است. شهید شده!
    بعد هم مشغول کار شُدم. تا شب مشغول کار بودیم. چون جایی نداشت شب در همان مغازه خوابید. فردا روز مبعث بود. جشن آغاز رسالت پیامبراسلام. نزدیک ظهر به مغازه آمدم. پسرک با خوشحالی جلو آمد.
    بی مقدمه گفت: حاج آقا دیشب خواب پسر شما را دیدم. کمی نگاهش کردم. باتعجب گفتم: چه خوابی!
    پسرک ادامه داد: جایی بود خیلی زیبا. می گفتند مجلس جشن پیغمبر است. چند نفر مشغول پذیرایی بود. سینی شربت دستشان بود. پسر شما هم آنجا بود. من او را دیدم و شناختم. پسرتان گفت: ما با بچه های گردان اینجا هیئت داریم. این هم فرمانده ما محمد تورجی است.
    کمی نگاهش کردم. در دلم به پسرک می خندیدم. گفتم: می خواد روز اولی تو دل من جا باز کنه. خیره شدم به صورتش و گفتم: تورجی رو دیدی!؟
    گفت: آره پسر شما من رو پیش اون بُرد.
    دوباره با تعجب گفتم: اگه الان اون رو ببینی می شناسی!؟
    گفت: آره من خوب چهره اش رو تو خواب دیدم. خیلی زیبا بود.
    دوباره رفتم توی فکر. پسرم شهید تورجی زاده را محمدتورجی صدا می کرد. این پسر هم که تازه از روستا اومده. نکنه راست می گه!؟
    از داخل خانه چند تا عکس آوردم. گذاشتم روی میز و گفتم: تورجی کدوم اینهاست؟!
    خوب به عکسها نگاه کرد. فقط در یک عکس که تعداد زیادی کنار هم نشسته بودند تورجی حضور داشت. با همان نگاه اول تورجی را پیدا کرد.
    از پشت دخل آمدم جلوی پسرک. نشستم روبروی او. باتعجب نگاهش می کردم. گفتم: حالا از اول بگو چی دیدی؟!
    پسرک گفت: جای عجیبی بود. آنقدر زیبا بود که نمی توانم توضیح بدهم. همه جوان بودند. همه زیبا. لباسهای زیبایی داشتند. من در میان آنها پسر شما را شناختم. چند نفر سینی های بزرگ به دست گرفته بودند.
    سینی ها نقره ای و براق بود. در داخل سینی ها لیوان هایی بسیار زیبا بود. داخل آنها هم شربت بود. از همه پذیرایی می کردند.
    همه دور تا دور نشسته بودند. بالای مجلس جایگاه خاصی بود. پسر شما گفت: اینجا جای معصومین است. امشب قرار است پیامبر اسلام تشریف بیاورند. این هم فرمانده این بچه هاست. محمد تورجی. من هم جلوتر رفتم و از نزدیک او را دیدم.
    پسرک گفت: همین لحظه از خواب پریدم. اما خیلی جای زیبایی بود. مثل بهشت بود.
    من می دانستم آنها در گردان یا زهراء(س)یک هیئت داشتند. یقین پیدا کردم آنها جمع خود را حفظ کرده اند.
    شهید تورجی زاده در میان یارانش
    عاشق به رسم معشوق خویش است
    شهید تورجی زاده به سبب عشقی که به حضرت زهرا (س) داشت، نحوه شهادتش را همچون زهرای مرضیه (س) انتخاب کرد! بعد از اثابت موشک به بالای سر محمدرضا، گرد و خاکی به پا شد، بعد از آروم شدن اوضاع وقتی یاران بالای سر وی آمدند، دیدند فقط بازو و پهلوی محمدرضا مجروح شده و ایشان به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
    پیکر پاک شهید محمدرضا تورجی زاده
    پیکر پاک شهید محمدرضا تورجی زاده
    پیکر پاک شهید محمدرضا تورجی زاده
    مقبره شهید محمدرضا تورجی زاده در گلزار شهدای اصفهان که امروزه زیارتگاه شمار زیادی از حاجتمندان است
    الفاتحه مع الصلوات

  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


  4. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    ایشان به شهید مظلوم بهشتی و آیت الله خامنه ای علاقه ی فراوانی داشتند .

    شهید تورجی زاده مداحی و روضه خوانی را در دبیرستان هاتف با دعای کمیل آغاز کرد

    شبهای جمعه در جمع دانش آموزان زیبا ترین مناجات را با خدای خویش داشت .

    در سال شصت و یک به جبهه عزیمت نمود و در تیپ نجف اشرف به خدمت مشغول شد . و در عملایات های محرم والفجر ها و کربلا ها شرکت نمودند .پس از عزیمت به جبهه در جمع رزمندگان به مداحی و نوحه سرایی پرداخت و بسیاری از رزمندگان جذب نوای گرم و دلنشین او می شدند و در وصیت نامه های خود تقاضا داشتند در مراسم هفته ی آن ها ایشان دعای کمیل را بخوانند . این علاقه و تقاضا های رزمندگان بود که باعث شد ایشان هیئت گردان یازهرا را تاسیس کنند که هر دوشنبه در جبهه در محل گردان و در هنگام مرخصی در اصفهان برگذار می شد . که این هیئت بعد ها به هیئت محبان حضرت زهرا و هیئت رزمندگان اسلام شهر اصفهان تغییر نام داد.

    شهید به حضرت زهرا سلام الله علیه علاقه ی وافری داشتند و در غالب مداحی هایشان از مصائب ایشان می خواندند . همچنین ایشان وصیت نمودند که بروی سنگ قبر ایشان بنویسند : یا زهرا

    ایشان به نماز اول وقت اهمیت فراوانی می دادند . و قران کریم را بسیار تلاوت می نمودند . همیشه دو ساعت قبل از نماز صبح به راز و نیاز می پرداختند . صدای گریه های ایشان بعضا موجب بیدار شدن دیگران می شد . این عبادت و راز و نیاز با معبود تا طلوع آفتاب ادامه داشت .

    ایشان در جبهه بار ها مجروح شدند به گونه ای که در میان دوستان به شهید زنده معروف شدند . و هر بار پیش از بهبودی کامل باز به جبهه عزیمت کردند .

    سر انجام این مجاهد خستگی ناپذیر در پنجم اردیبهشت سال شصت و شش در ارتفاعات شهر بانه در استان کردستان در ساعت هفت و سی دقیقه صبح حین فرماندهی گردان یا زهرا در سنگر فرماندهی به شهادت رسیدند . جراهتی که موجب شهادت ایشان شد همچون حضرت زهرا بود : جراحاتی بر پهلو و بازو و ترکش ها یی مانند تازیانه بر کمر ایشان

  5. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  6. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


    بسم رب الرئوف
    شهید تورجی زاده چه خواند که شهید خرازی...؟؟؟؟؟

    شهید محمدرضا تورجی زاده پشت بیسیم چه خواند که حاج حسین خرازی از هوش رفت...؟؟؟
    خط مقدم کارها گره خورده بود خیلی از بچه ها پرپر شده بودند خیلی مجروح شده بودند. حاجی بی قرار بود اما به رو نمی آورد خیلی ها داشتند باور می کردند اینجا آخرشه یه وضعی شده بود عجیب تو این گیر و دار حاجی اومد بیسیم چی را صدا زد، حاجی گفت هرجور شده با بیسیم تورجی زاده را پیدا کن( شهید تورجی زاده فرمانده گردان یازهرا) مداح بااخلاص و از بچه های لشکر بود. خلاصه محمدرضا رو پیدا کردند، حاجی بیسیم را گرفت با حالت بغض و گریه از پشت بیسیم گفت محمدرضا چند خط روضه حضرت زهرا(س) برام بخون.
    محمدرضا فقط یک بیت زمزمه کرد که دیدم حاجی از هوش رفت، خدا میدونه نفهمیدیم چی شد وقتی به خودمون اومدیم دیدیم بچه ها دارند تکبیر میگند، خط را گرفته بودند عراقی ها را تارومار کردند...
    محمدرضاتورجی زاده خونده بود:
    در بین آن دیوار و در............زهرا صدا می زد پدر...
    دنبال حیدر می دوید..........از پهلویش خون می چکید...
    +
    سه نوبر خمیده خدا نگهدارت
    خوشی زعمر ندیده خدانگهدارت
    قرار بعدی ما عصر عاشورا
    کنار رأس بریده خدانگهدارت
    *****
    اللهم الرزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک(گمنام)

  7. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    کی بهـــــ ــتر از شما؟


    یک کارت برای امام رضا(علیه السلام)، مشهد.
    یک کارت برای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مسجد جمکران.یک کارت هم برای حضرت معصومه(علیها السلام)،قم.این یکی راخودش برده بود انداخته بود توی ضریح.
    "چرا دعوت شما را رد کنیم؟! چرا به عروسی شما نیاییم!؟کی بهتر ازشما،ببین همه آمدیم.شما عزیز ماهستی"
    حضرت زهرا(علیها السلام) آمده بود به خوابش،
    درست قبل ازعروسی...

  8. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  9. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


  10. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    به جلسه مجمع الذاکرین در مسجد حاج  ابوالفتح رفته بودیم. در جلسه اشعاری در فضائل حضــــــــرت زهـــــــرا (سلام الله علیها) خوانده می شد که ابراهیم اون ها رو می نوشت.
    اواخر جلسه حاج علی انسانی شروع به روضه خوانی کرد. ابراهیم در حالتی که از خود بی خود شده بود دفترچه شعرش رو بست و با صدای بلند گریه می کرد.
    من از این رفتار و حالت گریه ابراهیم بسیارتعجب کردم. جلسه که تمام شد به سمت خانه راه افتادیم. در بین راه گفت:
    "آدم وقتی به جلسه حضــــــــرت زهـــــــرا(سلام الله علیها) وارد می شه
    باید حضور خود خانم رو حس کنه چون جلسه متعلق به ایشونه"
    و بعد دیگه چیزی نگفت...

  11. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    دوست ندارم جنازم برگرده!


    همیشه میگفت :
    اصلا دوست ندارم جنازم برگرده چون همه اونهایی که
    با این انقلاب یکدست نیستند میان زیر جنازه من راه می افتند منو بلند می کنند
    من دوست دارم که انقدر اونجا لگد مال بشم که خدا از من راضی بشه .
    شعری هم گفته بود و میخواند:

    اگـــــر عالــــم همــــــه با ما ستیــــزند
    اگر با تیــــغ تیـــــز خونــــــــم بریـــــزند
    اگر با آتــــش و خـــــون خو بگیـــــــرم
    اگر شوینــــد با خـــــــون پیــــکرم را
    اگــر گیــــــرند از پیـــــکر ســـــــرم را
    ز خــط ســــرخ رهبــــــر بر نگــــــردم


  12. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    ما تو را دوست داریم

    پائیز سال شصت و یک بار دیگر به همراه ابراهیم عازم مناطق عملیاتی شدیم .این بار نَقل همه مجالس توسل های ابراهیم به حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود، هر جا طاهره(سلام الله علیها) انجام شده بود.
    به منطقه سومارکه رفتیم و به هر سنگری که سر می زدیم از ابراهیم می خواستن که برای اونها مداحی کنه و از حضرت زهرا (سلام الله علیها) بخوانه. شب در جمع بچه های یکی ازگردان ها شروع به مداحی کرد صدای ابراهیم به خاطر خستگی و طولانی شدن مجالس گرفته بود.




    بعد از تمام شدن مراسم یکی دو نفر از رفقا با ابراهیم شوخی می کردن و صداش رو تقلید می کردن وچیزهائی می گفتن که خیلی ناراحت شد.
    ابراهیم عصبانی شد و می گفت:"من مهم نیستم، اینا مجلس حضرت رو شوخی گرفتن. برای همین دیگه مداحی نمی کنم". هر چه می گفتم: "آقا ابرام، حرف بچه ها رو به دل نگیر، تو کار خودت رو بکن"، بی فایده بود آخر شب هم که برگشتیم مقر، قسم خورد که :"دیگه مداحی نمی کنم".
    ساعت حدود یک نیمه شب بود که خسته و کوفته خوابیدم. قبل از اذان صبح متوجه شدم که کسی دستم را تکان می دهد.
    چشمانم را به سختی باز کردم. چهره نورانی ابراهیم بالای سرم بود. من رو صدا زد و گفت: "پاشو الان موقع اذانه" من هم بلند شدم. با خودم گفتم: "این بابا انگار نمی دونه خستگی یعنی چی؟" البته می دونستم که او هر ساعتی هم بخوابه ،قبل از اذان بیداره و مشغول نماز می شه.
    ابراهیم بچه های دیگه رو هم صدا زد و بعد هم اذان گفت و نماز جماعت صبح رو به راه انداخت.

    بعد از نماز و تسبیحات، ابراهیم شروع به خواندن دعا کرد و بعد هم مداحی حضرت زهرا(سلام الله علیها) . اشعار زیبای ابراهیم اشک چشمان همه بچه ها را جاری کرد. من هم که دیشب قسم خوردن ابراهیم رو دیده بودم از همه بیشتر تعجب کردم، ولی چیزی نگفتم. بعد از خوردن صبحانه به همراه بچه ها به سمت سومار برگشتیم. بین راه دائم در فکر کارهای عیجب ابراهیم بودم.
    یکدفعه نگاه معنی داری به من کرد و گفت: "می خوای بپرسی با اینکه قسم خوردم، چرا روضه خوندم؟" گفتم: "خوب آره، شما دیشب قسم خوردی که..." پرید تو حرفم و گفت: "چیزی که بهت می گم تا زنده ام جایی نقل نکن". بعد ادامه داد:"دیشب خواب به چشمم نمی اومد ولی نیمه های شب کمی خوابم برد، یکدفعه دیدم وجود مطهرحضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) تشریف آوردند و گفتند: "نگو نمی خوانم، ما تو را دوست داریم. هر کس گفت بخوان تو هم بخوان" دیگه گریه امان صحبت کردن بهش نمی داد.
    ابراهیم بعد از آن به مداحی کردن ادامه داد.


    یا زهرا سلام الله علیها

    او همیشه از خدا میخواست گمنام بماند،چرا که گمنامی صفت یاران خداست!
    خدا هم دعایش را مستجاب کرد!
    ابراهیم سالهاست که گمنام و غریب در فکه مانده تا خورشیدی باشد برای راهیان نور...
    ویرایش توسط rahaei : شنبه ۲۲ اسفند ۹۴ در ساعت ۱۶:۵۲

  13. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


    از مادرم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها ، از بهترین مادر دنیا صحبت کردن ، برایم مشکل است . زهرا زهرا زهرا یا زهرا . زهرا مادر پهلو شکسته ی ماست . مادری که برای خدا زیست و همه ی زندگی اش جلوه ای خدایی است . مادری که از هر چه تجمل و زینت آلات به دور بوده .


    مادری که علیرغم همه داشتن ها ، خود را از رفاه مادی محروم می کرد . مادری که هر چه داشت ، ایثار می کرد . صائم بود و خستگی نا پذیر ، مادری که الگوست برای همه مادران و زنان عالم و تنها زنی بود که هم کفو با امام علی علیه السلام بود و علی علیه السلام نیز تنها مردی بود که هم کفو با زهرا سلام الله علیها بود .

    قبل از اینکه به اینجا ( جبهه ) بیایم ، کم می شناختمش و با هم میانه ای نداشتیم . در یکی از دعاهای توسل ، که شبی از ده شب اول آمدنم ، برپا شده بود ، یک مرتبه حس کردم انگار میان من و زهرا سلام الله علیها حجابی نیست . من او را نمی دیدم ، اما انگار او حرفهایم را می شنید و من هم پشت سر هم با او حرف می زدم و درد دل می کردم و این برنامه شب های بعد هم در دعاهای توسل و در خلوت بیابان ها ادامه داشت .

    هر موقع مسئله ای دارم یا مشکلی که حل نمی شود ، به سراغش می روم . اگر خالص شویم و تزکیه پیدا کنیم « انشاء الله » ، توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها سریع الاجابه است . البته هر خواسته ای هم که اشتباه بود یا زود بوده ، جواب نداده و به نحوی هم فهمانده که چرا جواب نداده است .

    حال اینکه می گویم مادرم زهرا سلام الله علیها ، به این دلیل است که سید هستم و زهرا سلام الله علیها را مثل مادرم می دانم و انگار محرم هستیم . من او را مثل مادر واقعی صدا می کردم و او اشکالی نمی گرفت و می دانم که اگر اشکالی بود ، حتماً به نحوی توضیح می داد .

    زهرا سلام الله علیها مادر همه سادات است ، سید ها حواسشان جمع باشد ، گناهشان دو برابر و ثوابشان نیز دو برابر به حساب می آید ، آبروی مادر شان را حفظ کنند . البته زهرای مرضیه سلام الله علیها مادر همه است و اختصاصی نیست »

  14. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    توسل ویژه شهید برونسی به حضرت زهرا (س)

    سعید عاکف، نویسنده کتاب خاک های نرم کوشک در یکی از فصل های این کتاب، روایتی را از شهید برونسی نقل کرده که روایتگر ضمیر پاک این شهید بزرگوار و ارتباط عاطفی او نسبت به خاندان اهل بیت (ع) است:

    «هنوز عملیات درست و حسابی شروع نشده بود که که کار گره خورد. گردان ما زمینگیر شد و حال و هوای بچه هاُ حال وهوای دیگری. تا حالا این طور وضعی برام سابقه نداشت. نمی دانم چه شان شده بود که حرف شنوی نداشتند. همان بچه هایی که می گفتی برو توی آتش، با جان و دل می رفتند! به چهره بعضی ها دقیق نگاه می کردم. جور خاصی شده بودند؛ نه می شد بگویی ضعف دارند؛ نه می شد بگویی ترسیدند. هیچ حدسی نمی شد بزنی.

    هرچه براشان صحبت کردم، فایده ای نداشت. اصلا انگار چسبیده بودند به زمین و نمی خواستند جدا شوند. هر کار کردم راضیشان کنم راه بیفتند، نشد. اگر ما توی گود نمی رفتیم، احتمال شکست محور های دیگر هم زیاد بود، آن هم با کلی شهید. پاک در مانده شدم. نا امیدی در تمام وجودم ریشه دوانده بود. با خودم گفتم چه کار کنم؟ سرم را بلند کردم روبه آسمان و توی دلم نالیدم که: خدایا خودت کمک کن. از بچه ها فاصله گرفتم؟ اسم حضرت صدیقه طاهره (س) را از ته دل صدا زدم و متوسل شدم به وجود شریفش. زمزمه کردم: خانم خودتون کمک کنین. منو راهنمایی کنین تا بتونم این بچه ها رو حرکت بدم. وضع ما رو خودتون بهتر می دونین.

    چند لحظه ای راز و نیاز کردم و آمدم پیش نیرو ها. یقین داشتم حضرت تنهام نمی گذارند. اصلا منتظر عنایت بودم توی آن تاریکی شب و توی آن بیچارگی محض، یکدفعه فکری به ذهنم الهام شد. رو کردم به بچه ها. محکم و قاطع گفتم: دیگه به شما احتیاجی ندارم! هیچ کدومتون رو نمی خوام. فقط یک آرپی جی زن از بین شما بلند شه با من بیاد . دیگه هیچی نمی خوام. زل زدم به شان. لحضه شماری می کردم یکی بلند شود. یکی بلند شد. یکی از بچه های آرپی جی زن. بلند گفت: من می ام. پشت بندش یکی دیگر ایستاد. تا به خودم آمدم همه یگردان بلند شده بودند. سریع راه افتادم، بقیه هم پشت سرم.
    پیروزیمان توی آن عملیات، چشم همه را خیره کرد. اگر با همان وضع قبل می خواستیم برویم، کارمان این جور گل نمی کرد. عنایت ام ابی ها (س) باز هم به دادمان رسید بود.»

  15. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  16. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط rahaei نمایش پست اصلی
    سلام سردار



    سلام
    سالگرد شهادتتون مبارک امروز 5 اردیبهشت سالگرد آسمانی شدنتون رو تبریک میگم الان اگه قسمت بشه و بطلبید دارم میام گلستانتون

  17. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  18. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


  19. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  20. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    عشق شهید مفقود الاثر مدافع حرم، "شهید سلیم اقبالی" به مادرش ....








    کلیپی کوتاه از تک تیر انداز شجاع تیپ فاطمیون، شهید سلیم اقبالی که فردای این مصاحبه به شهادت رسید! پیکرش هنوز مفقود است ....
    شادی روحش صلوات ... برای بازگشت پیکر این شهید عزیز به آغوش خانواده اش دعا کنید.
    ویرایش توسط rahaei : شنبه ۱۱ اردیبهشت ۹۵ در ساعت ۰۰:۵۳

  21. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  22. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    خواهر شهید ابراهیم هادی؛

    خواهر شهید ابراهیم هادی در سالروز تولد برادرش در کنار یادمان این شهید در قطعه۲۶ بهشت زهرا خصوص ویژگی های اخلاقی ایشان گفت: ابراهیم با شجاعت و مردانگی که در وجودش داشت همه را مجذوب خودش کرده بود، من از زندگی با ابراهیم خیلی درس ها گرفته ام و این برای جوانان بسیار کاربرد دارد و ما می توانیم سبک زندگی اسلامی را از این شهدا دریافت کنیم. ابراهیم در 25 سالگی به شهادت رسید و بهترین سبک زندگی را در آن زمان ارائه کرد.

    مخصوصا به امر به معروف و نهی از منکر بسیار توجه داشت که امروز باید مدنظر ما باشد.

    خواهر شهید هادی در مورد خصوصیات عرفانی این شهید اضافه کرد: ابراهیم بسیار اهل مراقبه نفس بود و نگاه به نامحرم برای او بسیار زجرآور بود و همه از ابراهیم درس می گرفتند. ابراهیم در سنین نوجوانی در هیات مذهبی فعالیت می کرد و با همان سن کم شروع به مداحی کرد و حتی در زمان قبل از انقلاب در هیات نوحه خوانی می کرد.

    ابراهیم در محله ما به الگو تبدیل شده بود و حتی یک دزد را جذب خودش کرد و از آن به بعد بود که با ابراهیم دوست شد و شروع به نماز خواندن کرد و در نهایت در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید.


    خانم هادی در خصوص رفتن شهید ابراهیم هادی به جبهه گفت: از همان اویل جنگ که فرودگاه مهرآباد را زدند به جبهه رفت و بیشتر کارش در منطقه گیلان غرب بود و در تپه های بازی دراز فعالیت های چریکی انجام می داد و بعد هم به جنوب اعزام شد.
    بعضی از دوستان می گفتند که اگر می خواهید ابراهیم از جبهه ها دوری کند باید ازدواج کند. زمانی هم که این مطلب را با ابراهیم درمیان گذاشتیم گفت: علاقه ای به چشم انتظار گذاشتن کسی ندارم و اجازه دهید که با پیروزی برگردیم بعد از آن ازدواج می کنم. می دانم که لایق شهادت نیستم چون هنوز نمره انضباط خوبی نگرفته ام.

    آنقدر باید بجنگم و آنقدر باید در این مسیر حرکت کنم تا اگر لایق شدم و خداوند پذیرفت شهید شوم.


    روزهای که در عملیات فتح المبین زخمی شده بود و در بیمارستان نجمیه بستری بود فضای کل بیمارستان را با دعای کمیل و توسلاتی که می خواند تحت تاثیر قرار داده بود و همین مسائل بود که او را شاخص کرده بود.


    خواهر شهید هادی در مورد نحوه شهادت برادرش افزود: در عملیات والفجر مقدماتی بود که پس از محاصره دشمن ابراهیم و همرزمانش در کانال کمیل 5 روز مقاومت کردند و بعد از آن به شهادت رسیدند. خبر شهادت ابراهیم را ضد و نقیض شنیدیم بعضی می گفتند که او اسیر شده و این چشم انتظاری، مادر ما را بسیار اذیت می کرد.

    تا آنجا که اتوبوسی از اهالی محل و دوستان ابراهیم به منطقه رفتند تا اثری از ابراهیم پیدا کنند که در آخر هم بی نتیجه برگشتند.
    شهید ابراهیم هادی متولد یک اردیبهشت سال 36 است و در تاریخ 22 بهمن سال 61 در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید.
    ویرایش توسط rahaei : دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۹۵ در ساعت ۰۱:۴۴

  23. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  24. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    به مناسبت تولد شهید محمد رضا تورجی زاده




    وصیت نامه شهید محمد رضا تورجی زاده

    الحمدالله رب العالمین، شهادت می دهم که معبودی جز الله نیست و برای رشد انسان ها پیامبرانی فرستاده که نبی اکرم محمد ابن عبدالله خاتم آنان است. او نیز برای استمرار راه صحیح این امت و عدم انحراف از مبانی عالیه اسلام حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان ولی و وصی بعد از خود معرفی نمود. شهادت می دهم قیامت حق است و میزانی برای سنجش اعمال وجود دارد. بهشت و دوزخ حق است و اجر و جزایی در پی اعمال است. امشب که قلم بر کاغذ می رانم، انشا الله هدفی جز رضای دوست و انجام وظیفه ندارم؛ در راه وظایفی که بر عهده ام گذاشته شده از ایثار جان و ... هیچ دریغی ندارم.
    زمانی که قدم اول را در این راه برداشتم به نیت لقای خدا و شهادت بود، امروز بعد از گذشت این مدت راغب تر شده ام که این دنیا محلی نیست که دلی هوای ماندن در آن را بنماید.خدایا شاهدی که لباس مقدس سپاه را به این عشق و نیت به تن کردم که برای من کفنی باشد آغشته به خون.خدایا همیشه نگران بودم که عاملی باشم برای ریخته شدن اشک چشم امام عزیز.اگر در این مدت بر این نعمت بزرگ شکری درخور نکردم و یا از اوامرش تمردی نمودم بر من ببخش.خدایا معیار سنجش اعمال خلوص است. من می دانم اخلاصم کم است، اما اگر مخلص نیستم امیدوارم.اگر گناه و معصیت کورم کرده، بینای رحمتم. با لطف و کرم خود مرا دریاب که با لیاقت فرسنگ ها راه است.هم رزمانم، سخنی با شما دارم. همیشه گفته ام :بسیجی ها، سپاهی ها ... این لباسی که بر تن کرده اید خلعتی است از جانب فرزند حضرت زهرا (سلام الله علیها) پس لیاقت خود را به اثبات برسانید.نظم در امور را سرلوحه خود قرار دهید. روز به روز بر معنویت و صفای روح خود بیفزایید، نماز شب را وظیفه خود بدانید، حافظی بر حدود الهی باشید، در اعمال خود دقت کنید که جبهه حرم خداست؛ در این حرم باید از ناپاکی ها به دور بود.عزیزانم، امام را همچون خورشیدی در بر بگیرید، به دورش بچرخید، از مدارش خارج نشوید که نابودیتان حتمی است.پدر و مادرم سخن با شما بسی مشکل است میدانم این داغ با توجه به علاقه ای که به من داشته اید بسیار سخت است. پدرم مبادا کمر خم کنید. مادرم مبادا صدای گریه ی شما را کسی بشنود.پدر و مادرم همان طور که قبلاً مقاوم بودید در این فراز از زندگی تان نیز صبر کنید وبا صبرتان دشمن را به ستوه آورید، دوست دارم جنازه ام ملبس به لباس سپاه بوده و به دست شما در قبر گذارده شود؛ مرا از کودکی خود از محبان حسین (ع) و زهرا (س) تربیت کردید. از طعن دشمنان نهراسید.نهایت و اوج محبت فانی شدن در راه معشوق است و من فانی فی الله هستم. همه باید برویم که انالله و اناالیه راجعون. فقط نحوه ی رفتن مهم است وبا چه توشه ای رفتن.برادر و خواهرانم :در زندگی خود، جز رضای حق را در نظر نگیرید، هرچه می کنید و هر چه می گویید با رضای او بسنجید؛ به خاطر یک شهید خود را میراث خوار انقلاب ندانید.اگر نتوانستم حق فرزندی و برادری را برای شما ادا کنم حلالم کنید. من همه را بخشیدم، اگر غیبت و تهمت و ... بوده بخشیدم؛ امیدوارم شما هم مرا عفو نمایید.ببخشیدم تا خدا هم مرا ببخشد.اگر جنازه ای از من آوردند دوست دارم روی سنگ قبرم بنویسید :یا زهرا (علیها السلام)از طرف من از همه فامیل حلالیت بطلبید.خدایا سختی جان کندن را بر ما آسان فرما.در آخرین لحظات چشمان ما را به جمال یوسف زهرا (علیهاالسلام) منور فرما.خدایا کلام آخر ما را یا مهدی و یا زهرا قرار بده.
    خدایا در قبر مونسم باش که چراغ و فرش و مونسی به همراه ندارم.خدایا ما را از سلک شهیدان واقعی که در جوار خودت در عرش الهی در کنار مولا حسین (علیه السلام) هستند قرار بده.
    والسلام محمد رضا تورجی زاده

  25. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    تولدتتون مبارک

  26. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


    دلنوشته دکتر مهدی هرمزپور فرزند شهید

    پدر ! واسطه بین من و خدا


    سی و سه سال پیش در چنین روزی، از معراج زبیدات، آسمانی شدی...

    وقتی به شهید میثمی گفته بودند سهمیه مکه داری و بیا استفاده کن گفته بود به جای اینکه برم مکه خانه خدا را طواف کنم، میرم جبهه، خود خدا را طواف کنم. تو هم شاگرد شهید میثمی بودی و این درس را از او آموختی. رفتی جبهه تا خود خدا را طواف کنی.
    خاطرم هست شاید حدود بیست سال پیش بود که خبرنگاری همان سوال کلیشه ای همیشگی که در این سالها از همه فرزندان شهدا زیاد پرسیده اند را ازم پرسید:
    چه احساسی داری که بابات شهید شده؟
    اما جواب من بر خلاف همیشه کلیشه ای نبود و گفتم :
    بابا واسطه ای است بین من و خدا...
    یه بار هم وقتی پایان نامه ام را برای صحافی آماده میکردم در قسمت تقدیمات اونجا که باید به پدر تقدیم میکردم، نوشتم :
    تقدیم به تو که هم چگونه مردن و هم چگونه زیستن را به من آموختی....
    پدر! واسطه بین من و خدا!
    پیش خدا گواهی ده که من آماده ام...
    با همان عهد پیشین...


    دکتر مهدی هرمز پور





    شهید عبدالله میثمی روز تولد حضرت علی (ع) به دنیا اومدند و شب شهادت حضرت زهرا(س) به شهادت رسیدند
    .
    پنج شنبه شب که گلستان شهدای اصفهان بودم اولین قبر شهیدی که به طور ناخوداگاه رفتم ایشون بودند در ورودی گلستان هستند با خنده ای زیبا (چون زمان حیات دنیایشون به همه تائید داشتند که از اول صبح بخندید تا بنده های خدا شاد شوند و همیشه متبسم بودند طوری که هر عکسی از ایشون هست در حال خنده است )
    خیلی از دست خودم دلگیر بودم و با شهید دردل کردم و التماس دعا همین امروز که شب عید غدیره یادم بهشون افتاد بدون اینکه بدونم روز تولد امام علی(ع) به دنیا اومدند و این دلنوشته رو پیدا کردم شادی روح همه شهدا و شهید میثمی صلوات

  27. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  28. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    کلیپ شهید عبدالله میثمی
    http://www.aparat.com/v/DIvpr/




    حجت الاسلام عبدالله میثمی شهید شاخص بسیج در سال 91 می باشد. سال تولدش 12 خرداد 1334 مصادف با ولادت حضرت علی سلام الله علیه و شهادتش در 12 بهمن 1365 مصادف با شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها بود.

  29. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  30. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض





    داداش شهیدم قراره یه شهید فاطمی بیارن شهرتون زمان تشییع و روزش رو نمیدونم تا حالا تشییع شهدای مدافع نرفتم نطلبیدن
    دعا کنید.

  31. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  32. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    شهید ابراهیم هادی_

    جواب بی احترامی موتورسوار



    داشتیم با ابراهیم با موتور می رفتیم که موتور سواری جلوی ما پیچید و با اینکه مقصر بود، هو کرد و بی احترامی.
    من دوست داشتم ابراهیم با آن بدن قوی ای که داره پایین بیاید و جوابش را بدهد، ولی ابراهیم با آن لبخندی که به لب داشت در جواب عمل او گفت: سلام. خسته نباشید.
    موتور سوار عصبانی یکدفعه جاخورد... .





  33. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  34. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    داداشم نمیدونم چرا اینقدر دلم گرفت در چنین مواقعی به یادتم بطلبید بیام پیشتون

    جای ما پیشتون خالیه کی میرسه برای همیشه بیایم پیشتون

  35. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  36. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    شهدای عملیات والفجر8 سالگرد شهادتتون مبارک
    عملیاتی با رمز یا فاطمه زهرا(س)



  37. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  38. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    شهید علی عباس حسین پور در عملیات والفجر 8 به عنوان غواص و نیروی اطلاعات حضور داشت.
    در شب شهادت حضرت زهرا(س) با ذکر یا زهرا(س) بر لب به شهادت رسید. عاشق امام رضا(ع)به همه دوستان گفته بود دلم برای زیارت امام رضا(ع) تنگ شده پیکرش بعد از شهادت به طور عجیبی به مشهد می رود و به زیارت امام رضا(ع) نائل می شود.





    شهید رضا پور خسروانی

    عاشق امام رضا(ع)
    شهادت شب شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)
    عملیات والفجر 8

    سالگرد شهادتتون مبارک



    ویرایش توسط rahaei : جمعه ۲۲ بهمن ۹۵ در ساعت ۲۲:۵۶

  39. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  40. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


  41. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  42. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض




    شهید هشتم
    شهید گمنام

    یکبار دیگر رمز حرکت ما نام مقدس امام رضا(ع)انتخاب شد. از صبح تا عصر جستجو کردیم هفت شهید پیدا شد. گفتیم حتماً باید شهید دیگری پیداشود. رمز حرکت امروز نام مقدس امام هشتم بوده، اما هرچه گشتیم شهید دیگری پیدا نشد خسته بودیم و دلشکسته...
    لحظات غروب بود، گفتند امام جماعت یکی از مساجد شیعیان عراق در نزدیکی مرز با شما کار دارد! به نقطه مرزی رفتیم، ایشان پیکر شهیدی را پیدا کرده و برای تحویل آورده بود. لباس بسیجی بر تن شهید بود، با آمدن او هشت شهید روز توسل به امام هشتم کامل شد!!
    اما عجیب تر جمله ای بود که بر لباس شهید نوشته شده بود.
    همه با دیدن لباس او اشک می ریختند، برپشت پیراهنش نوشته شده بود: یا معین الضعفاء


    منبع کتاب شهید گمنام صفحه 172

    بیاد شهدای عملیات والفجر8 صلوات
    ویرایش توسط rahaei : یکشنبه ۲۴ بهمن ۹۵ در ساعت ۱۳:۵۳

  43. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  44. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    مصاحبه با شهید محمود اسدی (از فرماندهان گمنام و بی مزار گردان یا زهرا) :
    بعد از شهادت محمد تا چند روز در اردوگاه فقط نوارهای مداحی و مناجات های محمد را پخش می کردند.





    بیشتر مناجات ها و مداحی های محمد در مورد امام زمان(عج) بود؛ خیلی ناراحت بودم تا اینکه یک شب محمد را در خواب دیدم،خوشحال بود و بانشاط، لباس فرم سپاه بر تنش بود، چهره اش خیلی نورانی تر شده بود؛ یاد مداحی های او افتادم. پرسیدم :محمد، این همه در دنیا از آقا خواندی، توانستی او را ببینی؟محمد در حالی که می خندید گفت :من حتی آقا امام زمان را در آغوش گرفتم.




    دلم خیلی برات تنگ میشه ......

  45. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    دست نوشته ی شهید والا مقام ؛محمدرضا تورجی زاده و توصیه به شرکت در مجالس امام حسین علیه السلام در ماه محرم

    در این ماه خود را بسازید هر چه میخواهید از حسین بخواهید کمتر شاد باشید یکی از امامان فرموده از اول محرم که میشد دیگر خنده به لبهای پدرم نمی آمد و هر چه به عاشورا نزدیک میشدیم چشمان پدرم بیشتر گریان میشد به مجالس عزاداری حتما بروید و برای سالار شهیدان بسیار عزاداری کنید به تکیه شهدا بروید بر مزار این عزیزان به فکر فرو روید که اگر این عزیزان از جان خود نمی گذشتند آیا برای ما دین و کشوری وجود داشت؟ به نمازهایتان اهمییت دهید چطور شما پایه و اساس یک خانه را محکم میکنید ولی پایه و اساس دینتان را بی توجهید بر شما باد نماز شب که دارای فظیلت زیادی است .
    امیدوارم که خدا همه ما را به صراط مستقیم هدایت فرماید.

  46. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  47. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,520
    سطح : 100
    Points: 37,520, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,868
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    به نقل از همرزم:
    ✍من با محمدرضا خیلی دوست بودم. لذا باهم عهد بستیم هرکدام زودتر شهید شدیم ، به خواب دیگری آمده و از آن دنیا برای هم بگوییم.
    یک شب پس از شهادت اورا به خواب دیدم و گفتم : (خوب محمد آقا! آن طرف چه خبر؟)
    گفت: همین قدر برایت بگویم که اگر می دانستم این طرف چه خبر است ، شب هارا نمیخوابیدم و روزها را روزه میگرفتم
    همه در روز قیامت به خاطر لحظاتی که به یاد خدا نبوده اند ، حسرت می خورند.

    منبع: کتاب خاطرات و زندگینامه شهید محمدرضا تورجی زاده@torajizade
    ⛔️کپی با ذکر پیوند

  48. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. فیلم سینمایی: امروز
    توسط مستاجر خدا در انجمن سینما
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۰۹ مرداد ۹۳, ۱۷:۵۶
  2. سفیر تنهایی
    توسط سفیر سکوت در انجمن صفحات شخصی کاربران
    پاسخ ها: 360
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۲۱ خرداد ۹۳, ۰۰:۵۱
  3. هوایی که تنفس می کنیم
    توسط زائر بارانی در انجمن ولایت فقیه
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۰ خرداد ۹۳, ۱۹:۵۹
  4. قیصر/ اثر مسعود کیمیایی
    توسط حضرت عشق در انجمن سینما
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۲ مرداد ۹۲, ۰۰:۰۵

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1