کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 11 از 52 نخستنخست ... 91011121321 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 301 تا 330 , از مجموع 1555
  1. #301
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    تشییع اولین شهید رامشیر





    صالح صالحی در نبرد با تروریست  های تکفیری داعش در سوریه به شهادت رسید و به جمع شهدای مدافع حرم پیوست.

    «بسیجی شهید صالح صالحی» که چند روز پیش در درگیری با گروه های تکفیری و برای دفاع از حریم اهل بیت در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل آمد، بعد از ظهر امروز وارد خوزستان شد.

    پیکر مطهر این شهید والا مقام امروز با استقبال تعدادی از همرزمان و جمعی از مردم شهید پرور این استان به فرودگاه بین المللی اهواز وارد شد.

    شهید صالح صالحی اولین شهید شهرستان شهید پرور رامشیر است که به  صورت داوطلبانه برای مبارزه با گروه های تروریستی به سوریه عازم شده بود.

    مراسم تشییع و خاکسپاری پیکر این شهید والامقام دوشنبه ۲۶ بهمن ماه ساعت ۱۴ از مقابل فرمانداری رامشیر تا گلزار شهدای شهرستان برگزار خواهد شد.










  2. #302
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    واکنش یک پدر لحظه شنیدن خبر شهادت فرزندش:
    پدر شهید اربابی، یقین داشتم محمدتقی شهید می شود / تصویر

    پدر شهید اربابی اولین شهید مدافع حرم شهرستان گرمه در لحظه شنیدن خبر شهادت فرزندش گفت: یقین داشتم و می دانستم محمدتقی شهید می شود.
    به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری گرمه، در آستانه سالروز میلاد حضرت زینب (س) خراسان شمالی یکی دیگر از فرزندان برومندش را تقدیم آستان مقدس حضرت زینب سلام الله علیها کرد.
    شهید اربابی که چندی پیش با کاروان مدافعان حرم از خراسان شمالی برای مبارزه با تکفیری های داعش عازم سوریه شده بود، روز گذشته به شهادت رسید.
    به همین منظور نیز عصر امروز تعدادی از پاسداران شهرستان گرمه برای عرض تبریک و تسلیت و رساندن خبر شهادت این شهید بزرگوار به منزل پدر ایشان در شهر درق رفتند.

    پدر در منزل حضور نداشت اما به محض ورود به منزل و دیدن چهره های اندوهگین اعضای خانواده از آنان پرسید مگر چه خبر شده؟ اگر محمدتقی زخمی شده باشد نه از مجروحیتش ترسی دارم و نه از شهید شدنش چون یقین داشتم و می دانستم که محمدتقی شهید می شود.
    حاج حسین اربابی سپس دست های خود را رو به آسمان دراز کرد و بارها کلمات الحمدالله و سبحان الله را تکرار کرد.

    وی که از یادگاران دفاع مقدس است و از کاروان شهدای انقلاب جامانده است در پایان بیت «چون که مجروح شدم گفتم خدایا یا امام زمان کربلا به دلم ماند» را بیان نمود.
    خاطرنشان می گردد پدر شهید محمدتقی اربابی از جانبازان دوران دفاع مقدس است که دست چپ خود را از ناحیه مچ از دست داده است

  3. #303
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

  4. #304
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

  5. #305
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    این زمین متبرک به چادر مادرم حضرت زهراست
    شهیدخبر(شهیدنیوز): "من و دخترم با شهید مدافع حرم سعید سامانلو به حج مشرف شدیم. ابتدا رفتیم مدینه، سراسر آن شهر را دامادم بدون کفش راه می رفت. گفتم سعید جان چرا کفش نمی پوشی. گفت: مادر، چادر خانم حضرت زهرا(س) به این زمین ها کشیده شده است..."
    مادر خانم همسر شهید مدافع حرم "سعید سامانلو" که چندی پیش در دفاع از حرم حضرت زینب(س) در سوریه به شهادت رسید، می گوید: سال ۸۲ یا ۸۳ بود که من و دخترم با شهید سعید سامانلو به حج مشرف شدیم. ابتدا رفتیم مدینه، سراسر آن شهر را دامادم بدون کفش راه می رفت. گفتم سعید جان چرا کفش نمی پوشی. گفت: مادر، چادر خانم حضرت زهرا(س) به این زمین ها کشیده شده است...
    لازم به ذکر است، "سیدمحمد رباط جزی" پدرخانم این شهید مدافع در تاریخ 12 بهمن سال 71 در درگیری با گروهک های ضدانقلاب در سردشت به شهادت رسید.

    مراسم تشییع پیکر شهید سامانلو
    گفته می شود شهید سامانلو و شهید مدافع حرم "علی اکبر عربی" همواره شعر زیر را زیر لب زمزمه می کردند: هوای این روزای من هوای سنگره
    یه حسی روحمو تا زینبیه میبره

    تا کی باید بشینمو خدا خدا کنم
    به عکس صورت شهیدامون نگاه کنم

    حالا که من نبودم اون روزا تو کربلا
    بی بی بزار بیام بشم برای تو فـــدا

    درسته که من آدم بدی شدم ولــی
    هنوز یه غیرتی دارم رو دختره علی

    چی میشه پرچم حرم برام کفن بشه
    سلام به بی بی شهادتین من بشه

  6. #306
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض



    حلب و شهید مدافع حرم دیگر+
    عکس



    “سید فخرالدین تقوی” از بسیجیان شهر قائمیه در استان فارس در نبرد با تروریست های تکفیری در استان حلب سوریه به فیض شهادت نائل آمد.


    این شهید دلاور از رزمندگان تیپ امام سجاد(علیه السلام) شهرستان کازرون بود، تیپی که در هفته های اخیر یازده تن از رزمندگانش در نبردهای سوریه به شهادت رسیدند.
    رزمندگان مقاومت چند روز پیش توانستند محاصره دو شهر شیعه نشین نبل و الزهرا در شمال استان حلب را بشکنند، محاصره ای که بیش از سه سال و نیم ادامه داشت.
    پیشروی های رزمندگان مقاومت در حومه شمالی استان حلب ادامه دارد و این رزمندگان هر روز مناطق جدیدی را در شمال حلب آزاد می کنند.

  7. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  8. #307
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    مشوق پسرانم برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) خواهم بود
    شهیدخبر(شهیدنیوز): همسر سردار شهید مدافع حرم "محسن قاجاریان" گفت: از اینکه همسرم در آزادسازی دو شهرک شیعه نشین نبل و الزهرا نقش داشته است خوشحالم و به او افتخار می کنم. اگر پسرانم نیز بخواهند به سوریه بروند تشویقشان می کنم تا راه پدرشان را ادامه بدهند.
    "فاطمه وثوقی نیا" همسر سردار شهید مدافع حرم "محسن قاجاریان" اظهار داشت: محسن آرزویش بود که برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه برود اما مشکلات جسمی و مخالفت فرماندهان مانع رفتنش می شد. هر وقت هم که نیروهایش عازم سوریه می شدند افسوس می خورد. او اصرار داشت که برای دفاع از حرم به سوریه برود و بالاخره یک ماه پیش به آرزویش رسید.

    وی ادامه داد: قبلا یک بار برای انجام ماموریتی به سوریه رفته بود اما برای دفاع از حرم و جنگ با داعشی ها نخستین بار بود که به سوریه می رفت. در طول دوران دفاع مقدس از همان روزی که به جبهه رفت تنها چند بار و برای مدت محدودی به شهر برگشته بود. در سال 67 با ایشان ازدواج کردم که حاصل آن دو پسر و یک دختر است که راه پدرشان را ادامه خواهند داد.

    همسر شهید خاطرنشان کرد: یکی از پسرانم تازه داماد است. وقتی همسرم خواست که به سوریه برود، فرزندم نیز اصرار داشت تا همراه با او به آنجا برود اما همسرم مانع شد و گفت انشاالله وقت دیگری.

    وی تصریح کرد: یکبار به ایشان گفتم که شما به اندازه کافی در دفاع مقدس جنگیده ای و به سوریه نرو اما ایشان گفتند حرم حضرت زینب(س) در خطر است و وظیفه ماست که از حرم دفاع کنیم. محسن اردات بسیاری به حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) داشت.

    وثوقی نیا تاکید کرد: من مانع اعزامش به سوریه نشدم چون آرزویش بود که برای دفاع از حرم به آنجا برود. از وقتی که با ایشان ازدواج کردم خودم را برای هر اتفاقی آمده کرده بودم. این بار نیز منتظر خبر شهادتش بودم. قبل از رفتنش به من گفت: اگر شهید شدم آن دنیا با هم خواهیم بود و تو را شفاعت می کنم. او می گفت اگر من شهید شدم روحیه تان را حفظ کنید و اصلا ناراحت نشوید.

    وی گفت: همسرم در دوران دفاع مقدس 2 بار مجروح شد. در پایش یک یادگاری هایی از آن دوران داشت که طی 2 عمل جراحی ترکش بزرگتر را از پایش خارج کرده بودند.

    همسر شهید درباره شنیدن خبر شهادت همسرش گفت: بعد از ظهر روز چهارشنبه خبر شهادتش را به من دادند. اول گفتند که مجروح شده است و بعد خبر شهادتش را به من دادند. از اینکه همسرم در آزادسازی دو شهرک شیعه نشین نبل و الزهرا نقش داشته است خوشحالم و به او افتخار می کنم. اگر پسران نیز بخواهند به سوریه بروند تشویقشان می کنم تا راه پدرشان را ادامه بدهند.

  9. #308
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    شهید مرتضی کریمی مدافع حرم حضرت زینب(س)
    عکسی از شهید مدافع حرم مرتضی کریمی منتشر شد.

  10. #309
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    پیوستن سردار انصاری به شهدای مدافع حرم


    سردار پاسدار حمید رضا انصاری از پاسداران سپاه روح الله استان مرکزی، در راه دفاع از حرم حضرت زینب(س) به مقام والای شهادت نائل و به جمع شهدای مدافع حرم پیوست.


    سردار پاسدار حمید رضا انصاری از پاسداران سپاه روح الله استان مرکزی، در راه دفاع از حرم حضرت زینب(س) به مقام والای شهادت نائل و به جمع شهدای مدافع حرم پیوست.

    به گزارش روابط عمومی سپاه پاسداران استان مرکزی طبق برنامه‎ریزی‎های انجام شده آئین استقبال از سومین شهید مدافع حرم شهرستان اراک، روز شنبه یکم اسفند ماه از میدان سرداران اراک آغاز و شبی با شهید بعد از نماز مغرب و عشا در مصلی بیت المقدس انجام می شود.


    آئین تشیع این شهید والامقام نیز روز یک شنبه دوم اسفند ماه ساعت ۹ صبح از میدان شهدا به سمت گلزار شهدای شهر اراک برگزار می شود.

    مجلس گرامیداشت (سومین روز) نیز از ساعت ۱۵الی ۱۷ روز یکشنبه در مسجد سیدهای اراک برگزار می شود.
    تا کنون سه شهید از شهرستان اراک در دفاع از حرم حضرت حضرت زینب(س) به مقام والای شهادت نایل آمده اند.

  11. #310
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    فرمانده تیپ 32 انصارالحسین (ع) همدان:


    استفاده تبلیغاتی از نام شهدای مدافع حرم اجحاف در حق آنهاست


    فرمانده تیپ 32 انصارالحسین (ع) همدان گفت: اگر کاندیدایی بخواهد از نام سردار همدانی و شهدای مدافع حرم در جهتی خاص استفاده کند در حق شهید اجحاف شده است.






    سردار مهدی فرجی امروز در گفت وگو با خبرنگار فارس در همدان با اشاره به سوءاستفاده تبلیغاتی برخی از کاندیداها از شهدای مدافع حرم به ویژه سردار همدانی، با تأکید بر اینکه وی خود علاقه مند به استفاده تبلیغاتی نام و عکس خود نبود، اظهار کرد: شهید همدانی هیچ وقت سعی و پیگیری نکرد تا مطرح شود.
    وی با اشاره به اینکه وی با اخلاص و صداقتی که داشت همیشه سعی می کرد در گمنامی باشد، ادامه داد: سردار همدانی در مدت 35 سال خدمت همیشه در گمنامی به سر برد و هیچ موقع کاری نکرد در جامعه خود را مطرح کند.
    فرمانده تیپ 32 انصارالحسین (ع) همدان افزود: اگر کسی یا کاندیدایی بخواهد از نام سردار شهید همدانی و شهدای مدافع حرم در جهتی خاص استفاده کند، در حق شهید اجحاف کرده است.
    وی با اشاره به اینکه شخصیت شهید همدانی در حد تبلیغ انتخاباتی نیست بلکه وی یک چهره ملی هستند، بیان کرد: نباید شهید به یک فرد و گروه وصل شود چراکه متعلق به همه مردم است.
    فرجی با بیان اینکه اگر یک نفر یا چند نفر شهید همدانی و شهدای مدافع حرم را منتسب به خود کنند حرکت جالبی نیست، افزود: مردم باید برای انتخاب اصلح به فرمایشات مقام معظم رهبری دقت کنند، اگر مردم به فرمایشات رهبری به ویژه به آخرین سخنرانی ایشان، توجه داشته باشند متوجه خواهند شد که ایشان در مورد انتخاب اصلح راه و چراغ را مشخص کرده اند.
    فرمانده تیپ 32 انصارالحسین (ع) همدان با تأکید بر اینکه مردم خود به خوبی می توانند فرد اصلح را تشخیص داده و انتخاب کنند، بیان کرد: همه کاندیداها محترم هستند، چراکه شورای نگهبان همه را تایید کرده است، البته پیدا کردن یک فرد اصلح از بین افراد تایید صلاحیت شده مقداری کار را سخت کرده است.
    فرجی بیان کرد: عملکرد هر فرد از جمله صحبت‎ها، نوع تبلیغات، نوع نگاه به آمریکا، نوع نگاه به اتفاقات و موضوعات موجود در جامعه باید در انتخاب فرد اصلح در نظر گرفته شود، چراکه باید در این مقطع دقت کرد آینده مجلس به چه کسی سپرده می‎شود.
    ویرایش توسط rahaei : سه شنبه ۰۴ اسفند ۹۴ در ساعت ۰۰:۴۸

  12. #311
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


  13. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  14. #312
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

  15. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  16. #313
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    لحظه شماری شهید مدافع حرم برای دیدار با امام حسین(ع)

    به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، مادر شهید مدافع حرم "حسن قاسمی دانا" نوشت: "دیروز دوباره وسایل های حسن را باز کردم و یکی یکی را با دقت نگاه کردم.

    خیلی وسایل دارد؛ چندتا ساک بزرگ و چند کارتن. همه طور وسیله ای دارد. همین طور که نگاه میکردم. یک برگه توجه ام را جلب کرد. خیلی جالب بود. دست نوشته حسن بود که سال 92 نوشته بود."


    همچنین یکی از رزمندگان لشکر فاطمیون و از همرزمان شهید قاسمی دانا گفت: "یکی از دوستانمان خواب حسن را دیده بود. به شوخی به او گفت که خیلی زرنگی حالا همش با حوری های بهشتی هستی.

    حسن با لبخند جواب داد: تو چه فکر میکنی و ما چه می خواهیم. ما همیشه منتظر دیدار با امام حسین(ع) هستیم و برای این دیدار لحظه شماری می کنیم."

  17. #314
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    شهادت مدافع حرم «اسدی»




    کربلایی حجت  اسدی طلبه شهید مداح اهل بیت در جوار بارگاه حضرت  زینب کبری (س) به کاروان شهدای مدافع حرم پیوست.
    کربلایی حجت  اسدی، مداح اهل بیت و مسئول هیئت حسین جان (ع) قزوین در شب شهادت حضرت  زهرا (س) به مقام شهادت نائل آمد. شهید حجت  اسدی در شب شهادت حضرت صدیقه طاهره (س) از ناحیه پهلو و بازو ترکش خورد و در جوار بارگاه حضرت  زینب کبری (س) به شهادت رسید. او از بسیجیان قدیمی و با سابقه شهر قزوین بود که در انفجارهای انتحاری پی در پی روز گذشته در اطراف حرم حضرت زینب (س) به کاروان شهدای کربلای امام حسین (ع) پیوست. اخلاص و صفا و مجاهده او در اجرای برنامه های هیئت حسین  جان قزوین در اداره یادمان های شهدا در جنوب، در برگزاری مراسم اربعین در کربلا، در خاطر و ذهن دوستان و یارانش موج می زند. شهید حجت اسدی از ذاکران اهل بیت، فعالان فرهنگی قزوین و از مسئولان هیئت مذهبی عاشورا و هیئت عزاداران حسین  جان (ع) این شهر بشمار می رفت که نقش پررنگی در جریانات مذهبی قزوین ایفا کرده بود. این شهید در زمان حمله آمریکا به شهرهای مقدس نجف و کربلا به صورت شخصی و داوطلبانه برای دفاع از حرم امام حسین (ع) و حرم امیرالمؤمنین علی (ع) به عراق رفته و با متجاوزان آمریکایی و انگلیسی جنگیده بود. یارانش می گویند، همیشه کارهای فرهنگیِ سنگین با آقا حجت بود، شهدای یادمان والفجر یک و شهدای جبهه های غرب، حضرت معصومه (س) و صحن های جدید و نمایشگاه هایش، اردوگاه شهدای علم و فناوری و هیئت ها و دست اندرکاران برنامه «شب وداع»، مسئولان فرهنگی بعثه رهبری و حاضران در برنامه حسینیه قمی های کربلا در ایام اربعین، نجف و صحن حضرت زهرا، مسجد جامع المهدی (عج) و نمازگزارهایش، و همه بچه های هیئت حسین  جان (ع) قزوین، شاهدان این حرف هستند. این طلبه مجاهد و ذاکر و خادم اهل بیت (ع) سابقه خادمی شهدا در مناطق فکه شمالی، معراج شهدای اهواز، دارساوین کردستان، و خادمی زوار اربعین اباعبدالله در کربلا را داشت. کربلایی حجت اسدی فروشگاه های محصولات فرهنگی حسین جان (ع) را نیز در قزوین راه اندازی کرد. از این شهید 3 فرزند پسر دو ماهه، 4 ساله و 6 ساله به یادگار مانده است. راهش در این روزگاران سخت پر رهرو باد، امید که خون پاکش مایه نجاتی برای اهالی دیار غفلت باشد. شاعر گرانقدر یوسف رحیمی نیز شعری به وی تقدیم کرده است، با عطر غریب یاس پرپر رفتند از مرتبه ی عشق فراتر رفتند با پهلوی غرق خون و بازوی کبود تا مرقد بی نشان مادر رفتند گفتنی است، برنامه تشییع شهید حجت اسدی به زودی و پس از انتقال پیکر مطهر وی به ایران اطلاع رسانی می شود.

  18. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  19. #315
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    شهید مدافع حرمی دیگر


    "احمد اسماعیلی" از نیروهای لشکر عملیاتی 27 محمد رسول الله(ص) در درگیری با نیروهای تکفیری در سوریه به شهادت رسید.





    در شب شهادت صدیقه ی طاهره حضرت زهرا(س) احمد اسماعیلی مدافع حرم حضرت زینب(س) در سوریه به شهادت رسید.

    این شهید مدافع حرم چند روز پیش در عملیات مستشاری در حومه حلب از ناحیه پهلو مورد هدف گلوله گروه های تکفیری قرار گرفت و مجروح شد و روز گذشته در بیمارستان سوریه به یاران شهیدش پیوست.

    ایشان از همرزمان شهید "رضا فرزانه" که چندی پیش در سوریه به شهادت رسید، بود.

  20. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  21. #316
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    تکاور بسیجی حمزه صیاد؛ گزارشی جالب از لحظات بازگشت جانباز جوان مدافع حرمhttp://tnews.ir/news/4b4b58181857.html#

  22. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  23. #317
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    با شعری از سید علیرضا شفیعی؛
    مداحی حاج مهدی سلحشور در حلب سوریه + صوت
    مداحی حاج مهدی سلحشوردر جمع مدافعان حرم حضرت زینب که شعر آن توسط سید علیرضا شفیعی سروده شده را در ادامه دریافت نمائید.
    مداحی حاج مهدی سلحشوردر جمع مدافعان حرم حضرت زینب که شعر آن توسط سید علیرضا شفیعی سروده شده را در ادامه دریافت نمائید.
    این نوحه مربوط به 26 بهمن ماه است که در حلب سوریه اجرا شده می باشد

  24. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  25. #318
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    از کربلا که برگشتیم عده ای از همسفران قافله عاشقی دیگر تاب ماندن در دیارشان را نداشتند و به هر گونه که بود داوطلب دفاع از حرم آل ا… شدند. خادمان و دوستان زیادی در این کارزار بزرگ جهاد حضور داشتند و ما روزها را به امید سلامتی و بازگشتشان سپری می کردیم تا اینکه ناگهان خبری استان را به لرزه انداخت: ” حامد کوچک زاده؛ پاسدار جوان گیلانی در دفاع از حرم حضرت زینب (س) به فیض شهادت نائل آمد”.
    باور کردنی نبود؛ داشتیم آماده استقبال می شدیم که ناگهان خبر شهادت یکی از بهترین های سرزمین ولایتمدارمان منتشر شد. کربلایی مهدی کوچک زاده یا همان آقا حامد خودمان دیگر شهید شده است. الحق که لایق شهادت بود. منش و اخلاق نیکوی وی و مجاهدت در عرصه های مختلف مذهبی، فرهنگی و اجتماعی اش را در شهر زیاد می دیدیم؛ اما این بار در جهاد نظامی افتخاری دیگر برای این شهر آفرید.
    کربلایی مهدی (حامد) در سال های گذشته همواره در کاروان پیاده روی اربعین حسینی حضور داشت و گویا رزق دفاع از حرم آل ا… را از حضرت ارباب طلب کرده و پس از سفر اربعین داوطلبانه به معرکه مبارزه با تکفیری های ملعون شتافت و از شام به بهشت پرواز کرد و هفتمین شهید مدافع حرم گیلان (پس از شهیدان علیزاده، عطری، خوشه بر، طاهر نیا، سیرت نیا و حبیب روحی)در راه اهل بیت تقدیم شد.
    شهید کوچک زاده متولد ۱۳۶۱ و دارای تحصیلات کارشناسی علوم سیاسی بود و دو فرزند دختر دو ساله و ۶ از این شهید بزرگوار به یادگار مانده است.
    مراسم شب وداع با پيكر مطهر شهيد حامد كوچك زاده در روز جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۹۴ همزمان با فريضه ي مغرب و عشاء در حسينيه حضرت ابوالفضل و شهداي گمنام با سخنراني حجت الاسلام مدني برگزار مي گردد. و ساعت ٨:٣٠ صبح شنبه ۱۷ بهمن از مقابل سپاه ناحيه مركزي رشت(پل عراق) / معراج شهدا/ به سمت گلزار شهداي رشت تشييع و با نماز حضرت آيت الله رودباري بدرقه و در جوار دوستان شهيدش به خاك سپرده خواهد شد.
    ضمن تبریک و تهنیت شهادت این مبارز و مجاهد نظامی و فرهنگی شهر رشت؛ در این مجال چند مطلب، شعر، تصویر و فیلم جهت ابراز ارادت به ساحت این شهید بزرگوار تقدیم می کنیم:
    *یکی از همرزمان شهید کوچک زاده اشاره ای به نحوه شهادت این مدافع حرم حضرت زینب(س) نمود و تصریح کرد: هم اسم عملیات و هم رمز عملیات متبرک به نام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بود. در همان ابتدا تلفات زیادی به دشمن تحمیل شد به طوری که حدود ۳۰۰ کشته و ۴۰ اسیر دادند.
    بچه ها حال و هوای معنوی و عجیبی داشتند. آن شب نماز مغرب را که خواندیم از شدت کم خوابی زیادی که داشتیم به حامد عزیز گفتم شامت را که خوردی برو کمی استراحت کن و بخواب. ساعت ۱۰ شب که شد رفتیم بیدارش کردیم و بعد خودم خوابیدم. همینطور نصفه های شب بیدار شدم و دیدم یک مرتبه صدای انفجار مهیبی آمد. هرچه با بی سیم حامد را صدا می زدم جوابی نمی داد؛ زار و پریشان شده بودم و دلم همواره پیش حامد بود. یک مرتبه بچه ها صدایم کردند و من هم دوان دوان سمت حامد رفتم. دیدم نبض دستش کار نمی کند و هرچه امداد اولیه انجان دادیم و بعد هم سریعا به پزشک مراجعه کردیم، دیدیم حامد عزیزمان دیگر شهید شده و به خواسته اصلی اش رسیده است.
    دشمن با شلیک یک خمپاره ۸۱ و اصابت ترکش به پشت سر حامد، این رفیق محبوب و دوست داشتنی را از جمع ما جدا کرد. به جرات می توانم بگویم رزمندگان گیلانی در بین سایر استانها با صلابت و شجاعت خاصی در صحنه حاضر بوده و همواره خوش می درخشیدند.
    *یکی از رزمندگان حاضر در میدان نبرد با تکفیری ها در جریان آزادسازی نبل و الزهرا، روایتی شنیدنی از این عملیات را بازگو کرد: نیروهای خط شکن در شب عملیات با بدرقه حاج قاسم سلیمانی راهی خط شدند. از نیروهای ایرانی مستقر در منطقه هم گیلانی ها در این عملیات خط شکنی نقش داشتند.
    نیروهای خط شکن پس از نفوذ به خط، به عقب باز گشتند و اکنون و بقیه رزمنده ها در حال تثبیت و پاکسازی هستند. عملیات خط شکنی چنان غافلگیرانه و قوی بوده که تروریست ها شوکه شدند. شهید حامد کوچک زاده از اعضای سپاه گیلان تنها شهید عملیات بود که ساعت ۲ نیمه شب بعلت اصابت ترکش به پشت سرش بفیض شهادت رسید.
    بعد از برگشت نیروهای خط شکن حاج قاسم سلیمانی در بین رزمندگان حاضر شد و ضمن بوسیدن دست فرمانده این نیروها، با اشاره به محاصره چهار ساله نبل و الزهرا اعلام کرد .
    *بداهه ای تقدیم به شهید بزرگوار مدافع حرم ؛ شهید حامد کوچک زاده از سوی جمعی از شاعران اهل بیت (ع):
    بار دیگر به نام نامی عشق
    یک نفر از حوالی دریا
    شده سیراب و باز میگردد
    خوش به حال اهالی دریا
    کربلا بود و باز هم ارباب
    یار میخواند و بی صدا ماندم
    خوش به حال تویی که جان دادی
    بد به حال منی که جا ماندم
    لاله ی توی خون شناور من
    سرخ رفتی ، سپید برگشتی
    زائر زینبیه ، حامد جان
    از زیارت ، شهید برگشتی
    بین روضه که اشک باریدی
    همه دیدیم صاف و ساده تویی
    نام تو کوچک است و کوچک نیست
    تو بزرگی ، بزرگ زاده تویی
    تو که رفتی و ناگهان دیدیم
    آه … تا شهر عشق راهی نیست
    میهمان حسین خواهی شد
    کربلا تا دمشق راهی نیست
    یاد اشک تو روضه میخوانم
    پای خون رفیق می مانم
    این شب جمعه با وساطت تو
    کربلای حسین مهمانم…
    ای “میاندار” عشق، بعد از تو
    چه کسی “یاحسین” می خواند
    سینه زن بودی و نشان دادی
    سینه زن پای عشق می ماند
    تو نشان داده ای به نسبت نیست
    گرچه بر نامت اسم کوچک ها…
    تو نترسیدی از گلوله و از…
    سنگ اندازی مترسک ها
    پرکشیدی و باز هم دیدیم
    یک نفر پای عشق جان داده
    ای پرستو مسیر یعنی تو
    خون تو راه را نشان داده
    رفتی ای دوست تا بگویی که
    میشود پیر در جوانی شد
    میشود اینکه بی پر پرواز
    از زمین کند و آسمانی شد
    تو توکل نمودی و رفتی
    به زبان غرق در دعا بودم:
    ربنا آتنا الشهاده … ولی
    من بدنبال ادعا بودم
    توی این ظلمت و غریبی ها
    بین شب های تار، ماهم باش
    میروی… میروی عزیز ولی…
    برو اما به فکر ما هم باش
    شاهرگ را نهاده ای ای دوست
    غیرت اللهِ خیمه ها گشتی
    از حلب با دوبال خونینت
    زائر شاه کربلا گشتی
    وای امان از دل عقیله ی عشق
    باز آتش به خیمه هاست ولی
    میرسد یک سپاه با صد مرد
    اهل ایران و شیعیان علی
    امتحان را چه خوب پس دادی
    هر کسی پای دین نخواهد ماند
    گر چه بی تو مسیر دشوار است
    پرچم تو زمین نخواهد ماند
    شاعران:
    ابراهیم لایق برحق، مهدی شفیع زاده، مرتضی پاک شریفی، احمدرضا هوشیار، علی محمدی، حسین صبح خیز، مجتبی حاذق
    طراحی هایی ویژه شهید:
    قافله عاشقی شهید کوچک زاده قافله عاشقی شهید کوچک زاده قافله عاشقی شهید کوچک زاده قافله عاشقی شهید کوچک زاده
    قافله عاشقی شهید کوچک زاده قافله عاشقی شهید کوچک زاده قافله عاشقی شهید کوچک زاده قافله عاشقی شهید کوچک زاده

    تصاویری از شهید در پیاده روی اربعین و سایر فعالیت های فرهنگی:









    آخرین تصاویر از شهید کوچک زاده در سوریه:




    ? یا ابی عبدالله… کلیپ نوای میان داری شهید مدافع حرم مهدی (حامد) کوچک زاده در هیأت ثارالله (ع) رشت:



    00:01

    02:30
    Use Up/Down Arrow keys to increase or decrease volume.
    1. “video_2016-02-03_21-23-51” 2:31
    ویرایش توسط rahaei : چهارشنبه ۰۵ اسفند ۹۴ در ساعت ۰۰:۰۰

  26. #319
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    راستی تا حالا فکر کردی سفارش سنگ قبر برای عزیزت چقدر سخت است؟ برای عزیز بیست ساله...

    عقیق: خواهر شهید محمد رضا دهقان دلنوشته ای را برای برادر شهیدش مرقوم کردند که در ادامه خواهد آمد:
    بسم رب شهدا و صدیقین
    راستی چقدر این واژه قشنگ است: برادر

    یادم می آید یک روز که از دانشگاه آمده بودم، داخل اتاقش نشسته بود، صدایم کرد و یک عکس نشانم داد.گفت : ببین چقدر قشنگه !!! عکس صفحه اول شناسنامه شهید خلیلی بود. بهش گفتم چه چیزی اش قشنگ است؟ شناسنامه است دیگر!
    گفت دقت نکردی! ببین چه مهری روی صفحه خورده.


    دقت که کردم دیدم با رنگ قرمز مهر خورده:
    به فیض شهادت نائل آمد....
    لبخند زدم. گفت خیلی عاقبت قشنگی است. به قول آقا رسول: همه رفتنی اند، جه خوبست که آدم زیبا برود!
    از ته دل دوست داشتم ، عاقبتش شهادت باشد و برای شهادتش دعا می کردم، راهی که انتخاب کرده بود و حرف هایی که می زد هم این عاقبت را تأیید می کرد.
    اصلا حیف بود جز با شهادت برود.
    اما فکرش را نمی کردم، خدا آن قدر زود مشتاق دیدنش شود.
    بیا عزیزم! بیا ببین محمد! روی شناسنامه ات مهر خورده....


    راستی تا حالا فکر کردی سفارش سنگ قبر برای عزیزت چقدر سخت است؟ برای عزیز بیست ساله...
    یا اصلا میدانی پخش کردن وصیت نامه برادر یعنی چه؟
    راستی چقدر این واژه قشنگ است: برادر




  27. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  28. #320
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,342
    امتیاز : 116,708
    سطح : 100
    Points: 116,708, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,789
    تشکر شده 41,735 در 9,184 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 143 پست
    مخالفت
    203
    مخالفت شده 138 در 112 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط rahaei نمایش پست اصلی
    راستی تا حالا فکر کردی سفارش سنگ قبر برای عزیزت چقدر سخت است؟ برای عزیز بیست ساله...

    عقیق: خواهر شهید محمد رضا دهقان دلنوشته ای را برای برادر شهیدش مرقوم کردند که در ادامه خواهد آمد:
    بسم رب شهدا و صدیقین
    راستی چقدر این واژه قشنگ است: برادر

    یادم می آید یک روز که از دانشگاه آمده بودم، داخل اتاقش نشسته بود، صدایم کرد و یک عکس نشانم داد.گفت : ببین چقدر قشنگه !!! عکس صفحه اول شناسنامه شهید خلیلی بود. بهش گفتم چه چیزی اش قشنگ است؟ شناسنامه است دیگر!
    گفت دقت نکردی! ببین چه مهری روی صفحه خورده.


    دقت که کردم دیدم با رنگ قرمز مهر خورده:
    به فیض شهادت نائل آمد....
    لبخند زدم. گفت خیلی عاقبت قشنگی است. به قول آقا رسول: همه رفتنی اند، جه خوبست که آدم زیبا برود!
    از ته دل دوست داشتم ، عاقبتش شهادت باشد و برای شهادتش دعا می کردم، راهی که انتخاب کرده بود و حرف هایی که می زد هم این عاقبت را تأیید می کرد.
    اصلا حیف بود جز با شهادت برود.
    اما فکرش را نمی کردم، خدا آن قدر زود مشتاق دیدنش شود.
    بیا عزیزم! بیا ببین محمد! روی شناسنامه ات مهر خورده....


    راستی تا حالا فکر کردی سفارش سنگ قبر برای عزیزت چقدر سخت است؟ برای عزیز بیست ساله...
    یا اصلا میدانی پخش کردن وصیت نامه برادر یعنی چه؟
    راستی چقدر این واژه قشنگ است: برادر
    امروز ، اتفاقی رفتم صفحه واتس آپ شهید دهقان رو چک کردم

    خیلی جالب بود

    https://www.instagram.com/p/BCNmyHeJ...-by=saelozahra

    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  29. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


  30. #321
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    آخرین لحظات حیات شهید مدافع حرم + فیلم

    دقایقی از آخرین روزهای حیات شهید مرتضی کریمی که به ثبت رسیده است .

    Video Player




    00:00

    01:59

  31. #322
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    مادر و یادگارِ «شیرسامرا» بعد از رای دادن

    مادر شهید مدافع حرم «مهدی نوروزی» به همراه فرزند این شهید بزرگوار.




    مادر «مهدی نوروزی» شهید مدافع حرم به همراه فرزند این شهید بزرگوار.



  32. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  33. #323
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    شهید سید مصطفی موسوی
    جوان ترین شهید مدافع حرم در سن بیست سالگی شامگاه پنجشنبه ۲۱ آبان توسط تروریست های تکفیری در استان حلب سوریه به شهادت رسیدند.

    این شهیدان با دادن جان خود برای دفاع از ارزش های انسانی و اسلام تلاش کردند همانطور که امروز مردم با حضور پای صندوق های رای و انتخاب افراد متدین، شجاع و انقلابی راهشان را ادامه خواهند داد.





  34. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  35. #324
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    روایت یک دلدادگی تمام عیار شهید مدافع حرم
    روایت یک زندگی معمولی است که نقش های اولش بچه های دهه شصت هستند



    آنچه می خوانید روایت یک دلدادگی تمام عیار است. در این مرقومه عاشق و معشوق هر کدام سرجای خودشان نقش بازی می کنند اما شما دنبال لیلی و مجنون، بیژن و منیژه، شیرین و فرهاد، وامق و عذرا و .... نگردید.


    با خواندن این مطلب دنبال معجزه، نقطه خاص و چشمگیری نباشید. این روایت یک زندگی معمولی است که نقش های اولش بچه های دهه شصت هستند.
    و قرار بود بعد از ازدواج نیز تحصیلاتش را ادامه دهد اما نتوانست. این نتوانستن نه از روی عجز بود و نه همسرش مخالفتی داشت. دلیل دیگری دارد که خود از زبانش خواهید خواند.

    مهدی و فاطمه هر دو اهل روستای قاضی خان همدان بودند و نسبت فامیلی دوری داشتند. اما دست تقدیر خواست نسبت دور آنها بیشتر از این حرف ها نزدیک شود. مدتی بود خانواده مهدی به شهرستان قرچک از توابع همین پایتخت هزار رنگ مهاجرت کرده بودند که 13 سال پیش شرایط خانواده فاطمه خانم هم ایجاب کرد به این شهرستان بیایند.

    این دو خانواده سالها از هم بی خبر بودند تا اینکه شد آنچه باید می شد. فاطمه خانم روایت اولین دیدارش را با آقا مهدی که حالا دو ماهی هست در راه دفاع از حرم حضرت زینب(س) به شهادت رسیده، اینگونه تعریف می کند:
    حال از زبان همسر شهید گفته هایی را میخوانید که واقعا شنیدنی است:
    می خواستم گواهینامه رانندگی بگیرم. به همین دلیل در یک آموزشگاه ثبت نام کردم، پس از مدتی مربی ام گفت راستی یک آقایی هم فامیلی شما اینجا هنرجو است. پرسید با هم فامیل هستین؟ چون آقا مهدی را ندیده بودم، گفتم: والا خبر ندارم.

    بعد از مدتی همدیگر را اتفاقی دیدیم و شناختیم. فکر می کنم یک هفته بعد از اولین دیدار ما بود که با خانواده اش صحبت کرد بیایند خواستگاری. آن موقع تازه از سربازی برگشته بود و حدود 20 سالش بود. هنوز کاری هم پیدا نکرده بود اما اصرار داشت ازدواج کند. یادمه در مراسم خواستگاری پدرم از او پرسید درآمدتان از کجاست؟ این درحالی بود که پدرش هم به او گفته بود من نمی توانم کمکی در مخارج زندگی بهت بکنم. اما آقا مهدی ایستاد و گفت من روی پای خودم هستم و از هر کجا که باشد نانم را در خواهم آورد.

    وقتی می دیدم چطور با خانواده ام در مورد ازدواج صحبت می کند حالت مردانه اش خیلی به دلم نشست. زمانی هم که قرار شد با هم صحبت کنیم گفت: حجاب شما از هر چیزی برایم مهم تر است، دوست ندارم کسی صدای ما را بشنود قبول کردم و از او خواستم اجازه دهد تحصیلاتم را ادامه دهم که مهدی هم قبول کرد.

    سال 85 که رفتیم عقد کنیم یک دستخطی نوشت و خواست آن را امضا کنم. داخل کاغذ نوشته بود دلم نمی خواهد یک تار موی شما را نامحرمی ببیند. من هم امضا کردم.

    مادرم از این موضوع ناراحت شد و گفت این پسر خیلی سخت گیر است اما من ناراحت نشدم چون فهمیدم می خواهد زندگی کند. و واقعا هم زندگی با او به من مزه می داد.
    تا قبل از شروع زندگی مشترک دانشگاه رفته بودم، بیرون می رفتم و می خواستم تحصیلاتم را هم ادامه بدهم اما وقتی با مهدی ازدواج کردم و بچه دار هم شدیم آن قدر در خانه خوش بودم که دلم نمی خواست جایی بروم. تا جایی که همه می گفتند: تو چی از خونه می خوایی که چسبیدی به کنجش؟! آنقدر جو خانه مان را دوست داشتم که دلم نمی خواست رهایش کنم. ماندن در این چاردیواری برایم لذت داشت آنقدر که حتی تصمیم گرفتم جای ادامه تحصیل و بیرون رفتن از خانه بمانم داخل بیشتر مادر و همسر باشم.
    یک سال که از زندگی مان گذشت محمد متین به دنیا آمد. نامش را با آقا مهدی با هم انتخاب کردیم. دوست داشتم وقتی بزرگ می شود مانند نامش متین و با وقار باشد. بعد از او نهال دخترم به دنیا آمد.

    وقتی فهمیدیم فرزند دوممان دختر است خیلی خوشحال شدیم چون پسر که داشتیم و هر دو دختر دلمان می خواست. خب آدم دلش هم دختر می خواد هم پسر. نام نهال پیشنهاد من بود اما آقا مهدی مخالف بود و می گفت باید نام مذهبی برایش انتخاب کنیم اما من این اسم را دوست داشتم به خاطر ظرافتی که در این نام حس می کردم. یکی دیگر از دلایلی که مخالفت می کردم این بود که می دیدم اسم های مذهبی خوب بیان نمی شود. مثلا برخی نام دخترشان را می گذارند نازنین فاطمه اما نازی یا نازنین صدایش می کنند.

    با اینکه از من اصرار بود و از مهدی انکار اما تصمیم گرفت اسمی که به دل من است روی دخترمان باشد. موقعی هم که شناسنامه را آورد همه فکر می کردیم باز کنیم نامی که خودش دوست داشته ثبت کرده اما وقتی باز کردم دیدم نهال است.

    شناسنامه را که داد گفت: اما بدان من پیش خدا مسئولیتی بابت این نام قبول نمی کنم. این را هم گفت که با ثبت احوال صحبت کرده تا اگر من نظرم عوض شد اسم را تغییر دهیم.
    پدر مهدی گاراژ داشت و او هم کنار پدرش امرار معاش می کرد. توانستیم با مقداری پس انداز و وام و قناعت خانه ای بخریم اما بعد تصمیم گرفتیم آن را بفروشیم. با پولش زمین کشاورزی گرفت، می گفت کشاورزی شغل انبیاست و این کار واجب تر است. در ذهنش بود وقتی درخت ها بزرگ شد یک اتاق هم همانجا بسازد تا هر وقت خواستیم برویم آنجا راحت باشیم. بیشترین درختی را هم که کاشت درخت میوه مورد علاقه اش «انار» بود. اینقدر انار دوست داشت که فصلش که می شد تا سرم را بر می گرداندم یک قابلمه دون شده بود. موقعی که می خواست برود بهش می گفتم: بروی من دلم برای انار دون شدها تنگ میشه. الان هم انار دون شده برایش خیرات می کنم.
    دوست داشتم بچه ها را طوری تربیت کنم که بدانند رییس خانه پدرشان است. می خواستم احترام به او را خوب یاد بگیرند. ملموس تر بخواهم توضیح دهم، مثلا اینکه دلستر که می خریدیم تا آقا مهدی درش را باز نمی کرد و از آن نمی خورد بچه ها نمی خوردن. این شاید در نگاه اول یک مسئله خیلی جزیی باشد اما می دانستند تا پدرشان نباشد نباید دست بزنند. این موضوعات تربیتی را از برنامه های تلویزیون یاد می گرفتم. به خودم می گفتم اگر احترام به شوهر را دخترم از من یاد نگیرد از چه کسی می خواهد بیاموزد؟ و همینطور نسل ها بعد از او؟

    دانشگاه هم که می رفتم با اینکه رشته ام ادبیات بود اما بیشتر کتاب های تربیتی می خریدم.

    قبل از آمدن پدرشان بچه ها را حمام می کردم و لباس تمیز تنشان می کردم. می خواستم وقتی آقا مهدی بچه ها را می بیند تمیز باشند و لذت ببرد.
    شهید قاضی خانی وقتی خیلی عصبانی می شد سعی می کردم آرامش کنم. زمانی هم که بین خودمان جر و بحث می شد و به اصطلاح دعوای زن و شوهری می کردیم او حرفش را می زد اما من سکوت می کردم تا عصبانیتش بخوابد. بعد می رفت بیرون برایم پیام عاشقانه می فرستاد و یا از شیرینی فروشی محل شیرینی می خرید و یک شاخه گل هم می گذاشت رویش. البته بدون بحث هم پیش آمده بود برایم گل یا هدیه بگیرد.

    ما کلا اهل جدل نبودیم اما یکبار در ماشین رادیو گوش می کردم که می گفت زن و شوهرهایی که با هم زیاد بحث می کنند همدیگر را بیشتر دوست دارند چون جایی برای حرف زدن هست و رفتار طرف مقابلشان برای آنها اهمیت دارد.
    یکی از جملاتی که او را ناراحت می کرد این بود که در مهمانی موقع جمع کردن سفره صاحب خانه بگوید ببخشید کم بود. این جمله را که می شنید خیلی ناراحت می شد من هم چون می دانستم هیچ وقت این حرف را نمی زدم. می گفت این همه نعمت خدا سر سفره است چرا می گویید ببخشید؟
    بسیار اهل شوخی بود گاهی جلوی عمه اش مرا می بوسید مادرش می گفت این کارها چیه خجالت بکش، عمه ات نشسته! آقا مهدی هم می گفت مگه چیه مادر من؟ باید همه بفهمند من زنم را دوست دارم.
    واقعا عاشق مهدی بودم و عاشقانه دوستش دارم. برای اثبات عشقم همین بس که با همه علاقه و وابستگی به او اجازه دادم برود. و رفت.
    آقا مهدی در مورد شهادت زیاد صحبت می کرد. کلا در این فضاها بود. شاید باور نکنید اما حیران و سرگردان بود روی زمین. نمی توانست یکجا باشد. همش دنبال هدفی بود. سر گشتگی در وجودش کاملا حس می شد، سر گشتگی ای در کنار آرامش. نمی توانم حالاتش را توصیف کنم اما شاید بهتر است بگویم حالاتش جمع اضداد بود.
    قرار بود وقتی مهدی از سوریه برگشت در منزل پدر شوهرم هیئت بگیریم و شام بدهیم و گوسفند بکشیم. خب عزیزمان از سفر برگشته بود. باور کنید من تنهایی خانه را مرتب کردم فرش ها را شستم که وقتی می آید خانه تمیز باشد. انجام این کارها همش عشق می خواهد. آش پشت پا درست کردم چون دفعه اولش بود می رفت. سفره هم نذر کرده بودم که فقط بر گردد. اتفاقا زمانی که من خانم ها را دعوت کرده بودم برای آمدن پای سفره همان وقت آمدند، منتهی برای عرض تسلیت و خاک سپاری.
    خیلی دوست داشت جزو مدافعین حرم اعزام شود اما گفته بودند چون سه فرزند دارد نمی شود، او هم شناسنامه را طوری کپی کرد که مشخص نشود سه تا بچه داره. ببینید چه عشقی است، یکی که فرزندش را که همه وجودش است و هر چقدر هم بد باشد می گوید فرزند من است برای جهاد در راه خدا منکر وجودش می شود.
    ما از لحاظ مادی کم و کسری نداشتیم. نمی گویم درآمدش آنچنانی بود اما همینی که خدا روزی مان کرده بود بخشی را به موسسه خیره ای کمک می کرد بدون اینکه کسی بداند. بعد از شهادتش تماس گرفتند که فلانی هر ماه مبلغی کمک می کرده اما این ماه پولی واریز نشده که پدرش گفت پسرم شهید شد.
    مسافرت که می رفتیم خیلی بهمان خوش می گذشت. معمولا همه چیز وسیله می بردم تا همسرم به سختی نیافتد. حتی برای بچه ها از پوشک استفاده نمی کردم با اینکه سخت بود اما می گفتم به مهدی فشار مالی نیاید. پول هم داشتیم اما باز قناعت می کردم.
    شب ها زودتر بچه ها را می خواباندم و دو تایی بیدار بودیم و میوه می خوردیم و با هم صحبت می کردیم. بعد یهو وسط حرفش می گفت: خانم! اگر شهید شدم به من افتخار کن. می گفتم: وا به چی افتخار کنم؟! به این که شوهر ندارم؟ می گفت: نه به این افتخار کن که من همه را دوست دارم و به خاطر همه مردم می روم، اگر نروم دشمن داخل خاک ما می آید. پیش از ما هم شهدا نمی رفتند الان ما نمی توانستیم در امنیت و آرامش زندگی کنیم.
    روز آخری که می خواست بره گفت: بیایید وایسید عکس بگیریم و به نشانه پیروزی هم دستش را بالا برد. وقتی کوله اش رو برداشت رفتم آب و قرآن بیارم، فضا یک جوری بود باور کنید فکر می کردم این حالات فقط مخصوص فیلم هاست یا کتابا. احساس می کردم مهدی بال درآورده داره می ره از بس خوشحال بود. کلاهی داشت که وقت شهادت هم سرش بود، آن را گذاشت و رفت. دوست دارم آن کلاه را پیدا کنم.
    ساکش را خودم جمع کردم. قرار بود 45 روزه برود و برگردد اما 21 روز بعد شهید شد. تلفنی که با او صحبت می کردم می گفت من آنجا خدمات هستم و وسایل نظامی، آب و ... جا به جا می کنم.
    در این مدت که سوریه بود با ذوق حرف می زد. تماس هایش با فاصله بود چون گویا برای زنگ زدن باید 5 کیلومتر راه می رفتند. وقتی هم که تماس می گرفت زود قطع می کرد می گفت باید وقت بشه همه تماس بگیرند.
    مدتی هم که حرف می زدیم حرف های زن و شوهری بود. (خنده) مثلا می گفتم دلم برات تنگ شده و یا شوخی می کردم آنجا زن نگیریا. می خندید می گفت: نه بابا خانم این چه حرفاییه؟ ما فقط می جنگیم. رابطه من و مهدی واقعا صمیمی بود.
    گاهی که برای عزاداری می رفت بیت رهبری غذای نذری اش را می آورد خانه می گفت این را یکدفعه نخورید. بگذار هر وقت غذا درست کردی توی هر غذا یک قاشق بریز برای تبرک. برای اینکه بتواند داخل حسینیه شود از صبح می رفت. می گفتم خسته نمی شی این همه ساعت؟ می گفت: نه. هر وقت هم که سخنرانی آقا از تلویزیون پخش می شد می زد توی سینه اش می گفت: آقا من پیشمرگ شما شوم. واقعا صادقانه می گفت که به آرزویش هم رسید.
    آخرین دفعه که تماس گرفت دو روز قبل از شهادتش بود. می گفتند قبل از آن رفت حرم حضرت زینب(س) چند دقیقه تنهایی نماز خواند و دعا کرد و بعد هم رفت. شش صبح شهید شد و من ساعت 3 نیمه شب خوابی دیدم، از خواب پریدم و بی قرار بودم. منتهی دلم قرص بود چون تازه صحبت کرده بودیم.

    باز گفت اگر من شهید شدم به من افتخار کن! ما می رویم که دشمن وارد کشور مان نشود، تا متوجه شد ناراحت شدم سریع حرف را عوض کرد. گفت من می روم برای پشتیبانی. دروغ هیچ وقت در کارش نبود صادقانه صحبت می کرد اما قسمتش همین بود.
    روزی که خبر شهادتش پخش شده بود من هنوز نمی دانستم. در خانه مشغول تدارک مراسم فردا بودم. همان مراسمی که نذر برگشتنش کرده بودم. خانم رمضانی از دوستان مان با عروسش بعد از شنیدن خبر آقا مهدی آمدند منزل ما که متوجه شده بودند من اطلاع ندارم. حبوبات وسط خانه بود و داشتم برای آش سفره پاک می کردم، در همین حال از حاج خانم پرسیدم آیا حبوبات کمه یا کافیه؟ ایشان من را یکجوری نگاه کرد. گفتم خب اگر کمه بگید اضافه می کنم اما حرفی نزد. بعد هم گفت عروسم یک بسته شکر نذر دارد اگر می شود برای حلوایتان استفاده کنید من هم قبول کردم.

    خانم رمضانی دوباره پرسید اگر شوهرت این بار برگردد باز هم اجازه می دی بره سوریه؟ گفتم راستش نه حاج خانم. وقتی آقا مهدی نیست خیلی تنها می شوم بعد با خنده ادامه دادم البته او زبان گول زدن من را بلده.
    اتفاقا آن روز که این ها خانه ما بودند چند نفر دیگر به بهانه های مختلف آمدند درب منزل ما. به خودم گفتم خدایا الان مردم چی میگن؟ چندتا مرد میاد دم خونه در حالی که اقا مهدی هم نیست، نگو آنها می خواستند خبر را به من بدهند اما نمی توانستند. مثلا یکی گفت: خانم قاضی خانی من بدهی داشتم آمدم اینجا گفتم به شما هم سر بزنم. گفتم خیلی ممنون. فقط می خواستم زود بروند.

    تا اینکه برادرشوهرم آمد. وقتی حاج خانم را دید و متوجه شد که من تنها نیستم گفت: مهدی زخمی شده، بچه ها را بردار بیار خانه بابا تا برویم ملاقات. من راضی به زخمی شدن شوهرم بودم و مهم برایم حضورش بود. می دانستم اینجور جاها زخمی شدن هم دارد بنابراین خیلی آرام بودم و با خودم می گفتم خب زخمی شده خوب میشه دیگه.
    بچه ها را بردم حمام. برادر آقا مهدی گفت: آخه حالا چه وقت اینکاره؟! گفتم: مهدی عادت داره بچه ها را تمیز ببیند. داشتم بچه ها را آماده می کردم که دیدم دختر عموم زنگ زد. تعجب کردم و پرسیدم مهناز چی شده؟ گفت: هیچی همینطوری زنگ زدم. خلاصه رفتیم منزل مادر شوهرم دیدم دم در اقوامی ایستادند که منزلشان دور است یعنی از کرج آمدند. فهمیدم حتما چیزی شده. وقتی رفتم داخل مجلس متوجه شدم همسرم به شهادت رسیده. می خواستم گریه کنم اما نمی توانستم. می گفتم نکند کسی باشد که اشک مرا ببیند بگوید هان؟ چی شد؟ اشکت در آمد؟!

    مادرشوهرم تا مرا دید گفت چرا اجازه دادی پسرم بره؟ اما من در شک بودم و متوجه نمی شدم. یک برادر شوهر دارم تا قبل از آن همه می گفتند شبیه آقا مهدی هست اما من می گفتم: اصلا شباهتی ندارند. آن روز نمی دانم چرا ایشان تا در را باز می کرد دلم هوری می ریخت می گفتم مهدی آمد. (چند دقیقه بغض و سکوت) خیلی سخته خانم...
    نمی توانم بگویم از اینکه رضایت دادم به رفتنش پشیمانم اما خیلی دلتنگ می شوم به خصوص غروب ها خیلی ... اینقدر نبودنش را حس می کنم که احساس می کنم صاحب خانه ام نیست. مثل اینکه شما وقتی به مهمانی می روید تا صاحب خانه نیاید سر سفره رویتان نمی شود دست به غذاها بزنید. تنها شدن را با همه وجودم لمس کردم.
    بین سه فرزندمان بیشتر با دخترمان رابطه اش نزدیک بود. نهال میگه بابا رفته کربلا اما راهش را گم کرده و میاد.
    روز تشییع و خاک سپاری هنوز در شک بودم. موقعی که پیکرش را داخل قبر گذاشتند حلقه ام رو انداختم داخل قبر و این کار را برای دل خودم انجام دادم که مثلا یادش باشه مرا شفاعت کنه. در پایان باید بگویم واقعا عزیزتر از همسر و فرزند کسی نیست.


  36. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  37. #325
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    دختر شهید مدافع حرم، میثم نجفی در حالی که سایه پدر را به سر ندارد، به دنیا آمد.«میثم نجفی» مدافع حرم حضرت زینب(س) که در شهر حلب سوریه مجروح شده بود، پس از چند روز کما 13 آذرماه 94 به شهادت رسید.

    وی از نیروهای سپاه حضرت محمد رسول الله(ص) تهران بزرگ بوده است که در عملیات مستشاری به جمع شهدای مدافع حرم پیوست. شهید «میثم نجفی» به علت جراحت حاصل از اصابت ترکش به سر، چند روزی در کما بود و سرانجام به شهادت رسید.
    شهید میثم نجفی مدافع حرم حضرت زینب(س)
    شهید میثم نجفی مدافع حرم حضرت زینب(س)

  38. #326
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    حماسه های جوانترین شهید مدافع حرم ایرانی در سوریه به روایت تصاویر
    چهار دوستی که همراه هم به سوریه رفته بودند، با هم شهید شدند. سید مصطفی موسوی، مسعود عسگری، احمد اعطایی و محمدرضا دهقان. خاطرات مشترک، تصاویر مشترک و شهادت مشترک این چهار مدافع حرم، این روزها از هدف مهم و مشترک آنان روایت می کند.
    انگیزه برای حضور در جمع مدافعان حرم اهل بیت(ع) سن وسال نمی خواهد، آگاهی و اشتیاق می خواهد، دلی قرص و شجاعتی مثال زدنی. وقتی همه این ها در دل دردانه پسری که تنها چند روز مانده تا ۲۰ ساله شود، جمع می شود، دیگر کسی همچون سید مصطفی برای رفتن سر از پا نمی شناسد. آنقدر بی تاب رفتن می شود که همه، از جمله پدر و مادرش به این نتیجه می رسند که نمی توانند مانعش شوند. شوق رفتن او را از این دنیای خاکی کند و با خود برد. نابغه کوچک مدافعان حرم، جوانترین شهید مدافع حرم ایرانی و القاب مختلف دیگری که هیچکدام نمی تواند به تنهایی گویای دل بزرگ این شهید باشند. «شهید سید مصطفی موسوی» روز پنج شنبه ۱۸ آبان ۱۳۷۴ به دنیا آمد و در پنج شنبه ۲۱ آبان ماه ۱۳۹۴ و تنها ۳ روز پس از قدم گذاشتن به سن ۲۰ سالگی، در سوریه، جام شهادت را نوشید. مصطفی که از نسل دهه ۷۰ بود، خیلی زود راه و هدف خود را پیدا کرد. سرانجام شهید موسوی داوطلبانه به سوریه رفت و در دفاع از حریم اهل بیت(ع) توسط تروریست های تکفیری به شهادت رسید. در واقع هر چهار دوستی که همراه هم به سوریه رفته بودند، با هم شهید شدند. سید مصطفی موسوی، مسعود عسگری، احمد اعطایی و محمدرضا دهقان. خاطرات مشترک، تصاویر مشترک و شهادت مشترک این چهار مدافع حرم، این روزها از هدف مهم و مشترک آنان روایت می کند. تصاویری از شهید سید مصطفی موسوی و روایت تصویری حضور او در سوریه به همراه همرزمان شهیدش، شهیدان عسکری و اعطایی و دهقان در ادامه قابل مشاهده است: از راست به چپ: شهید سید مصطفی موسوی، شهید مسعود عسکری و شهید محمدرضا دهقان از راست به چپ: شهید سید مصطفی موسوی، شهید مسعود عسکری و شهید محمدرضا دهقان

  39. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  40. #327
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


    می گفت کار زیاد است نباید زود شهید شویم


    سلیمی دانا گفت: حمیدرضا این جملۀ «مدافع حریم انقلاب اسلامی» را سال گذشته بعد از شهادت هادی ذوالفقاری مطرح کرد و به اصرار او در پوسترهای شهید ذوالفقاری به جای مدافع حرم، جملۀ «مدافع حریم انقلاب اسلامی» نوشته شد.

    جواد سلیمی دانا، یکی از دوستان صمیمی و نزدیک شهید اسدالهی با اشاره به نگاه قرآنی و معرفتی این شهید مدافع حریم اظهار داشت: با توجه به دغدغه هایی که در این ۶ سال اخیر نسبت به ماجرای انقلاب اسلامی و ولایت فقیه در او شکل گرفت، سعی می کرد تا از هر مجرایی که ممکن است در پیاده کردن آنها بکوشد و از هیچ تلاشی دریغ نمی کرد.

    وی تصریح کرد: حمیدرضا این جملۀ «مدافع حریم انقلاب اسلامی» را سال گذشته بعد از شهادت هادی ذوالفقاری مطرح کرد و به اصرار او در پوسترهای شهید ذوالفقاری به جای مدافع حرم، جملۀ «مدافع حریم انقلاب اسلامی» نوشته شد. اعتقادش برای استفاده از کلمه حریم این بود که هرکس فکرش همراه با انقلاب اسلامی باشد، خودش هم جزو مرز و حریم انقلاب اسلامی است و این موضوع مبیّن این مطلب است که انقلاب اسلامی حد و مرزی ندارد.
    سلیمی دانا افزود: به همین دلیل به محض اینکه خبر شهادت حمیدرضا مطرح شد، از لبنان، عراق، بچه های رزمنده، فعالان فرهنگی، مؤسسه رضوان در عراق، دوستان حزب الله، پدر و مادر عماد، فؤاد و جهاد مغنیه و همچنین همسر و دختر ایشان و دوستانشان تماس گرفتند و جویای صحت خبر شهادت ایشان شدند.
    می گفت من برای شهادت نمی روم؛ می خواهم با توان فکری ام کار کنم
    وی اظهار داشت: حس و حال حمیدرضا اصلاً حس و حال شهادت نبود، خود ایشان قبل از رفتن به سوریه و حتی در سوریه طی تماسی خواستار این بود تا همگی دعا کنند تا او شهید نشود. او می گفت: «برنامۀ من شهادت نیست و برای شهادت به سوریه نیامدم، بلکه می خواهم با توان فکری ام کار کنم، آن قدر کار زیاد است که ما نباید زود به شهادت برسیم.» حمید رفته بود تا بیشتر از فضای جهاد برای صدور انقلاب استفاده کند.
    سلیمی دانا افزود: بسیاری هستند که به دلیل فضای تاریک دنیا و زیادی گناهان دیگر طاقت چنین صحنه هایی را ندارند و لذا می روند تا شهید شوند، اما حمیدرضا برای شهادت نرفت و این خدا بود که شهادت را در مسیر سربازی او قرار داد تا او در سرایی دیگر و با دستی بازتر به سربازی خود ادامه دهد.
    وی با بیان این مطلب که این فقره از دعای ندبه «عزیزٌ عَلَیَّ اَنْ ابکیَکَ و یخذلَکَ الوَری» برای شهید اسدالهی جریان پیدا کرده بود، گفت: «حمید واقعاً اهل این جمله بود و برای وی سنگین بود که برای امام (ع) گریه کند و بقیۀ مردم امام (ع) را رها کرده باشند. گرچه در این عبارت بکاء ذکر شده، اما یکی از مصادیق آن کار کردن برای امام (ع)، دعوت به سوی امام (ع)، نفس برای امام (ع) است و حمید اینطور بود؛ یعنی می دوید، تلاش و دعوت می کرد تا فکر صحیح به آنان تزریق کند، همۀ اینها در راستای مهدوی زندگی کردن بود.»
    حمیدرضا، ظهور داعش را فرصتی برای رشد و ساخت جبهه مقاومت می دید
    سلیمی دانا با اشاره به نوع نگاه شهید اسدالهی به جریان داعش خاطرنشان کرد: بسیاری از مسئولین هستند که جریان شکل گیری داعش را به عنوان یک تهدید و خطر می دانند، این در حالی است که حمیدرضا این جریان منفی را یک فرصت می‏ دانست و سعی می کرد اقداماتی مؤثر علیه آن داشته باشد و بر این باور بود که اگر ما از این فرصت به درستی استفاده نکنیم، آن وقت یک تهدید محسوب می شود. همچنان که دوران دفاع مقدس نیز فرصتی برای رشد انسانها بود و امام خمینی (ره) آن را یک نعمت می‏دانست، این درحالی بود که بسیاری از مسئولین آن زمان، مقولۀ جنگ را در آتش، کشتار و خمپاره و … منحصر کرده بودند.
    وی ادامه داد: اینکه شکل گیری جریان هایی چون داعش و بوکوحرام در ظاهر جریانی سخت و منفی است، صحیح است، اما آن منظری که خوبان عالم چون امام خمینی (ره)، مقام معظم رهبری و حتی حمیدرضا از آن برخوردار بودند، این است که به این جریانها به عنوان یک صحنه الهی و فرصت برای رشد منطقه، رشد محور مقاومت و مسلمانان، زمینه ای برای تشکیل امت واحدۀ مورد نظر قرآن نگاه شود. دشمن با داعش آمد تا محور مقاومت را قطع و نفود ایران در منطقه را کم کند، اما این وحدت و امت واحده قدرت بیشتری به خود گرفته است.
    به دنبال تقویت هسته های مقاومت بود
    سلیمی دانا تصریح کرد: تقویت هسته های مقاومت، شعار و خواستۀ امام راحل و مقام معظم رهبری بود که حمیدرضا نیز بر همین اساس تلاش می کرد این نگاه را در منطقه نشر دهد؛ چراکه اگر این افراد تفکرشان رشد پیدا کند، تیراندازی و جهادشان اثر و خاصیت دیگری خواهد داشت و اگر هم شهید شوند، اثرگذاری و خاصیت خون آنان باقی خواهد ماند و این وعدۀ خداست و همۀ اینها به خاطر این است که نوع جنس نگاه آنان فرق کرده و ارتفاع بیشتری گرفته است.
    وی خاطرنشان کرد: ما زمانی می توانیم مدافع حرم باشیم که مدافع حریم هم باشیم و اگر مدافع حریم شدیم، در واقع به طریق أولی از حرم هم دفاع کردیم. اکنون مأموریت اصلی ما این است که وقتی مدافع اسلامی هستیم، از فلسطین هم دفاع کنیم، از نیجریه هم که حرم ندارد دفاع کنیم، اما اگر بگوییم مدافع حرم هستیم، این بدین معناست که دیگر قضایای نیجریه، یمن و بحرین به ما ارتباطی پیدا نمی کند.
    سلیمی دانا توضیح داد: در تمام دیدارهایی که بنده با او داشتم، یکی از محورهای اصلی بحث این بود که ما اکنون در این موقعیت و برهه از زمان باید چکار کنیم تا برای امام زمان(عج) مفید باشیم. برای ایشان جریان لبنان و عراق اولویت ویژه ای داشت، همچنین در این سالهای اخیر با اتفاقات زیادی که در سوریه رخ داده، سوریه نیز جزو اولویتهای اصلی او شد و مدام برای مفید و اثرگذار بودن به فکر فرو می رفت.
    وی افزود: حمیدرضا همیشه ـ چه در حرم و چه در بیرون از حرم ـ از صاحب حرم می خواست تا دست او را بگیرند و او را مدافع حریم کنند که دعایش نیز به اجابت رسید.

  41. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  42. #328
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    بسم ربِّ الفاطمه، بانویِ آه - در میانِ کوچۀِ غم، بی پناه

    مثنوی «قمر رویان عاشق» تقدیم به جوان ترین شهید مدافع حرم سید مصطفی موسوی

    جگرخون است و باران دیده را غرق - زَنَد شمسِ بلا خونین سر از شرق
    به خاک افتاده ماهِ لاله گون را - سحرگاهان زند سَر، دَشتِ خون را
    در این دشتِ پُر از یاس و عقاقی - به خاک افتاده گلگون جسم ساقی
    به خون آغشته پرپر لاله هایش - و نام کعبۀِ دل، کربلایش
    در این دشت ز خون باریده باران - شقایق گشته پرپر صد هزاران
    قمر رویان به خاک افتاده بازند - وضو بگرفته با خون در نمازند
    قمر رویی علم بگرفته بر دوش- ز مینایِ شهادت کرده مِی نوش
    سحر را دیده خون می بارد از درد - به خاک افتاده در خون ماهِ شبگرد
    سحر آسیمه سر می پرسد از ماه - که در خونت کِشیده اِی قمر؟ آه
    قمر رویا که در خون کِشته مویت -که خنجر کِشته ای مه بر گلویت
    که شرحه شرحه کرده پیکرت را - روان بر نیزه  آورده سرت را
    خزان آورده تاراجِ بهاران - به خون آغشته رویِ ماهِ یاران
    سحر پوشیده بر تن خرقۀِ اشک - علم افتاده سویی، پاره تن مَشک
    علمداری به خاک افتاده در دَشت - ندارد بر حرم او رویِ برگشت
    صدای العطش پیچیده در گوش - زِ مینای بلا سقا کند نوش
    سحرگاهان که مست آید صبا باز - بگیرد مرغ دل را شوقِ پرواز
    کُند آهنگ دشتِ پُرشقایق - دمشق آن مقتلِ مردانِ عاشق
    چو آغوشی که بر دلبر گشاید - به بالِ آروز، دل پَر گُشاید
    ز شوق کربلا جان گَشته بر لب -کِشد پر در خیالِ عشقِ زینب
    چه خوش باشد شهادت عاشقان را - فدا از بهر زینب جسم و جان را
    خوشا کرب و بلا چاووش کردن - ز مینای شهادت نوش کردن
    خدا را دست در آغوش کردن - کفن بر تن شقایق پوش کردن
    چه شوق است این به سر آلاله ها را؟ - که خون آورده قلب نوبهارا
    چه عشق است این به سر قومِ قَمَر را؟ - چه عهد است اینکه باید ترک سر را؟
    چه دارد کربلا در خویش مستور؟ -که سازد عاشقان را مست و مسحور؟
    چه راز است این نهان در پردۀِ عشق؟ - به سَر بَر نیزه رفتن از پیِ عشق؟
    چه خواند آن سَربُریده، بر سَرِ نِی؟ - که جوش آورده در خُم تا ابد مِی
    کدامین آیه را بر نیزه خواند او؟ - که وحی مُنزِلَش بر سینه ماند او
    چه اعجازی نمود آن سَربُریده - که بارد تا ابد خونش ز دیده
    چه راه است اینکه پایانی ندارد؟ - چه درد این غم که درمانی ندارد؟
    چه داغ است اینکه نو هر دَم شود باز؟ - چرا پایان ندارد این سرآغاز؟
    چه خون است این که جاری تا اَبَد شُد - زِ هر سَدّی چه رود است اینکه رد شد؟
    چه دارد کربلا در خویش پنهان؟ - که با خود می برد دل را تن و جان؟
    سرت اِی از قفا از تن بُریده - به آغوش خدا اِی آرمیده
    چه کردی با دل ما، کُشتۀِ عشق - چنین آواره ایم اندر پِیِ عشق
    چه شور است این، چه محشر، این چه غوغاست؟ -چه رازی گشته پنهان، کربلا راست؟
    به خون غلتیده پرپر، لاله ای مست - قمر رویی علم بگرفته در دست
    ز مینای شهادت نوش کرده - ردایِ لاله را تن پوش کرده
    چو اسرارِ بلا را فاش کرده - رُخَش را لاله گون نقاش کرده
    شقایق گشته پرپر در جوانی - قمر رویی به رسم مهربانی
    سلام ای در جوانی گشته عاشق - به دشت کربلا پرپر شقایق
    سلام ای مادرت را نورِ دیده - سلام ای ماهِ در خون آرمیده
    سلام ای عاشق شوریدۀِ یاس - حرم را ای مدافع همچو عباس
    سلام ای عاشق بانوی غم ها - سلام ای دیده همچون او ستم ها
    سلام ای کرده جان قربان زهرا -سلام ای بی کَس و بی یار و تنها
    به یادت سینه سوزان، مجمرِ آه - دلم آتش گرفت از داغت ای ماه
    چه ات آورده بر سر قصۀِ عشق - که گَشتی این چنین آوارۀ عشق
    بگو با ما که سِرِّ کربلا چیست؟ - چگونه عاشقانه می توان زیست؟
    بگو با ما تو اسرار بلا را – به خون رفتن دیارِ کربلا را
    بگو با ما سخن از صبحِ صادق - شقایق گَشتنِ مردانِ عاشق
    بگو ما را سحرگاهِ ظهورش - به پایان آمدن این راه دورش
    بگو از ما به آن گُمگشته در نور - که رُخ دیگر عیان کن ماهِ مَستور
    که جان ها بر لب آمد از فراغت - تمامِ شیعه می سوزد ز داغت
    به پایان ای شب دور و راز آ -به کنعان یوسف گم گشته بازآ
    ز بس باریده اشک از دیده هامان - نمانده سوی چشمی از برامان
    هلا ای قائم آل محمد - بیا آقا که صبر ما سرآمد
    به ما بنما سپاهت را طلیعه – بیا ای سرور و سالار شیعه
    بیا تا انتقام یاس گیریم – به دوش آن بیرق عباس گیریم
    بیا آقا که ما را کُشت داغت - به دوریِ تو دیگر نیست طاقت
    بیا که پیرِ ما را دل شکستند - علی را دست و بازو، باز بستند
    بیا که موسفید آمد ولی مان - ز غم خون شد دلِ سید علی مان
    به امید ظهور حضرت یار ...
    سحرگاه سه شنبه 6 بهمن ماه 1394 – منصور نظری

  43. 3 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  44. #329
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    روایتی از طلبه ی شهید بسیجی مدافع حرم؛"دعا کن عاقبتمان ختم به شهادت شود"
    طلبه شهید «حجت اسدی»؛ یکی از فعالان فرهنگی استان قزوین و یکی از مداحان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بود که در کسوت خادمی شهدا در یادمان های مختلف دفاع مقدس به زائران راهیان نور خدمت می کرد. او چندی پیش داوطلبانه برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) راهی سوریه شد و توسط تروریست های تفکیری در سن 34 سالگی و در شب شهادت حضرت زهرا(س) به شهادت رسید از او سه فرزند13 ساله، 7 ساله و 6 ماهه ی پسر به یادگار مانده است. غضنفری: می گفت دعا کن عاقبت بخیر شویم و عاقبتمان ختم به شهادت شود
    غضنفری از دوستان شهید حجت اسدی در گفت و گویی با اشاره به ویژگی های اخلاقی شهید مطرح کرد: ایشان مصداق کامل یک طلبه ی مجاهد مخلص متواضع بود که علمداری هیئات های استان قزوین را برعهده داشت و در کارهای جهادی عراق و موکب های فرهنگی که در موسم اربعین شکل می گرفت از فعالین بود.

    وی ادامه داد: مداح بسیار خوبی بود و ارتباط خوبی با بدنه نسل سوم و چهارم انقلاب در قزوین داشت. حدود 150 تا 200 نفر از بچه هایی که زیر بال و پر ایشان رشد کردند الان مشغول به انجام کارهای فرهنگی هستند و از امروز به بعد موجی که از نفحات این شهید در کشور و خصوصا استان قزوین جاری و ساری می شود را خواهیم دید.
    دوست شهید حجت اسدی از انگیزه های حضور شهید در سوریه سخن گفت و افزود: یکی از انگیزه های شهید در اواخر حضورش پیوستن به خیل مدافعان حرم بود و تمام تلاش خود را به کار گرفته بود تا هر طور شده راهی عراق و سوریه شود و بین مدافعان حرم جای بگیرد که خیلی زود این اتفاق افتاد و از ما جدا شد و به شهدا پیوست.
    وی به مدت حضور شهید حجت اسدی در سوریه اشاره کرد و گفت: قریب به هفته بود که به سوریه رفتند. ایشان در دفاع از حرم های مطهر عراق در سالی که آمریکا به عراق حمله کرده بود نیز جزو مبارزین و مدافعین بود.
    غضنفری ادامه داد: سال گذشته در ایام فاطمیه و در نجف اشرف موکبی بنا کردیم که شهید حجت از مسئولین موکب بود و توانستیم برنامه ی دهه فاطمیه را در نجف برگزار کنیم. در 2 سال متوالی در مسوم اربعین نیز ایشان مدیریت چندین موکب را برعهده داشت. دوست شهید اسدی در توضیح حالات روحی روزهای قبل از سفر شهید گفت و تصریح کرد: حالات روحی این اواخرش خیلی عجیب بود در پیامک هایی که می داد می گفت حاج سعید دعا کن عاقبت بخیر شویم و عاقبتمان به شهادت ختم شود.
    بچه های هیئتی با روضه های شهید حجت مانوس بودند برزگری از دوستان شهید اسدی و داماد خانواده نیز در صحبت هایش به چند سال دوستی با شهید و نسبت فامیلی اش اشاره کرد و گفت: شناخت ما نسبت به شهید به یک روز و دو روز و چند روز برنمی گردد شهید مرا بزرگ کرده. زندگی را وقف کرده بود و در رزومه اش فعالیت در 12 یادمان از یادمان عملیات فتح المبین تا دریاچه زریوار و معراج الشهدا و دیگر یادمان های مناطق عملیاتی هست. وی ادامه داد: در بحث کارهای فرهنگی یک سال در حرم حضرت معصومه فعالیت فرهنگی انجام داد یک سال در ایام فاطمیه موکبی را بنا کرد و دو سال متوالی در اربعین مسئولیت موکبی را برعهده داشت و وزنه ای که در بحث کارهای فرهنگی دارد وزنه ای سنگین است که می توان فهمید چطور شخصیتی داشت.
    برگزری به فعالیت های شهید در استان قزوین اشاره کرد و توضیح داد: هیئت حسین جان از بزرگترین هیئت های استان است که کارها و برنامه های فراتر از استان دارد. شهید حجت جلسه های روضه ی خوبی داشت که بچه ها چندین سال با نفش او آرام گرفته و مانوس بودند. فعالیت های دیگر شهید به فضای اقتصادی و کار فرهنگی توام گره خورده بود. به این معنا که چندین مغازه به صورت شبکه ای ایجاد کرد و بسیاری از بچه های هیئت که اوضاع مالی خوبی نداشتند را به هر بهانه ای بود در این فروشگاه ها مشغول به کار می کرد.
    وی تصریح کرد: کسانی که با ایشان همکار بودند می دانند بسیاری از فعالیت های فرهنگی شهید حجت بین المللی بود در بحث عراق و لبنان فعالیت های فرهنگی می کرد و در آخرین مورد در اربعین امسال چنیدن نمونه از تولیدات فرهنگی ایشان در عراف به نمایش گذاشته شد. ما همه در هیئت خادم هستیم نه مدیر و مسئول! برزگری با اشاره ای به وصیت نامه و حس و حال نوشته های شهید گفت وصیت نامه شهید وصیت نامه خاصی بود. بعضی قسمت ها خط خوردگی دارد و دوباره نوشته شده که اگرچه ممکن است کار سهوی بوده ولی امروز که به دست ما رسیده و در این شرایط می خوانیم متوجه می شویم بار معنایی زیادی دارد. در ابتدا با قاطعیت نوشته شده هو شهید. در قسمتی از وصیت نامه که شهید با خداوند هم صحبت می شود از الفاظ تکان دهنده ای استفاده می کند. بعداز طلب حلالیت شهید به صراحت در وصیت نامه از خانواده و دل کندن از وابستگی به همسر و سه بچه اش می گوید. از همین جا معلوم می شود که شهید واقعا شهادت را می خواست و در بخش دیگر در اشاره ای به من سفارش می کند که همه ی ما در هیئت خادم اهل هستیم نه مدیر و مسئول.
    وی ادامه داد: در انتهای وصیت نامه می گوید به امید دیدار، میبینمت در بهشت، که بهشت را قلم گرفته و به جایش نوشته جنت الحسین. این قلم گرفتگی شاید کار سهوی باشد ولی به من این را نشان می دهد که شهید در کنار حضرت اباعبدالله است. زمانی که شهید در کنار ما بود خیلی چیزها از ایشان یاد گرفتیم اینکه شهید همیشه راه را به ما نشان می داد در این قلم گرفتگی که به جایش جنت الحسین نوشته شده به گونه ای می خواهد راه را نشانمان دهد./ب

  45. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  46. #330
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,117
    امتیاز : 37,409
    سطح : 100
    Points: 37,409, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,422 در 2,268 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    پشت صحنه «ملازمان حرم» از نگاه «آرمیتا» شهره پیرانی همسر شهید «داریوش رضایی نژاد» تصویری از نقاشی دخترش آرمیتا را در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد.



    شهره پیرانی همسر شهید «داریوش رضایی نژاد» تصویری از نقاشی دخترش آرمیتا را در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد. مستند «ملازمان حرم» مجموعه ای است که به زندگی شهدای مدافع حرم از نگاه همسرانشان با حضور افتخاری دکتر شهره پیرانی همسر شهید رضایی نژاد می پردازد.






  47. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


صفحه 11 از 52 نخستنخست ... 91011121321 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1