کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 39 از 52 نخستنخست ... 29373839404149 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,141 تا 1,170 , از مجموع 1555
  1. #1141
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

  2. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  3. #1142
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض



    شهید مدافع حرم محمد دهقان امیری:


    من محمد را به گلوله بستم



    شهید محمد دهقان امیری از جوانان دهه هفتادی مدافع حرم حضرت زینب(س) است که پس از مجاهدت در این راه توسط تروریست های تکفیری به شهادت رسید. سید طه صالحیان از دوستان این شهید والا مقام است که خاطراتش از این شهید را این چنین روایت می کند:



    *می گفت: هنر شهادت ندارم

    اوایل آشنایی من و محمدرضا، وقتی دم به دم همدیگر دادیم یادم می آید که به دلیل تسلط من بر حرفه عکاسی زیاد در این مورد صحبت می کردیم. محمد به این رشته علاقه داشت و می گفت: به عکاسی علاقه مندم و در مقابل تو هیچ هنری ندارم.

    وقتی می دیدم اینطوری مودبانه حرف می زند و افتاده حال است به شوخی می گفتم: چقدر مودب هستی آقا جون شهید بازی در نیار. او جواب می داد: ما هنر شهادت نداریم.

    هر بار این این جمله را از او می شنیدم در دلم نهیبی می زدم و نگاهی به چهره  محمد می کردم و در دلم می گفتم: احساس می کنم تو هنرش را داری. به خودش هم چند بار گفتم. جوابش این بود: «من آرزوی شهادت دارم اما خداوند صلاح ما را بهتر می داند.»


    *خودم گلوله بارانش کردم

    یکی از رفقا و هم دانشگاهی هایش تعریف می کرد که با محمد پینت بال می رفتیم. به شوخی به شهید دهقان گفتم: آقا همه تیرها عین این بازی های کامپیوتری به سر و کله من خورد. او گفت: اشکال نداره داداش! چه چیزی بهتر از اینکه بی سر شهید شوی. خودم گلوله بارانش کرده بودم، به شوخی گفتم چیزی نصیب تو نمی شود محمد! همه تیرهایی که نثارت کردم به سینه و پهلو هایت خورد. وقتی که پیکرش را آوردند و نحوه شهادتش را فهمیدم نابود شدم. با خودم فکر کردم اشتباه از من بود که گمان می کردم چیزی به تو نمی رسد.



    *ای که بر تربت من می گذری، روضه بخوان

    یک دوست دیگری هم داشت که به واسطه شهید خلیلی با او آشنا شده بود. همین بنده خدا تعریف می کرد: با شهید دهقان امیری در گلزار شهدا بهشت زهرا(س) قرار داشتیم وقتی رسید، حدود دو ساعت سر مزار رسول حرف زدیم.

    بعد سر خاک بقیه شهدا رفتیم و هر شهیدی را که می شناخت سر خاکش می ایستاد و حدود یک ربع راجع به شهید صحبت می کرد، جوری حرف می زد و خاطره تعریف می کرد که انگار سال ها با آن شهید رفیق بوده است.


    گرمای طاقت فرسایی بود اما چنان غرق مطالب و حرف بودیم که گرما را حس نمی کردیم. سپس برگشتیم بر سر مزار شهید رسول خلیلی و صحبت هایمان را ادامه دادیم. موقع خداحافظی گفت: روضه بزار گوش کنیم و این جمله شهید خلیلی را یادآوری می کرد که: «ای که بر تربت من می گذری، روضه بخوان/نام زینب(س) شنوم زیر لحد گریه کنم»

    گفتم: بابا لازم نیست اما اصرار کرد و خلاصه یک روضه گوش کردیم. وقتی تمام شد با آهی سوزناک سکوت را شکست، حسرت داشت،حسرت شهادت.

    بوی عطر پیراهنش را هیچ وقت فراموش نمی کنم. خداحافظی کردیم و این آخرین خداحافظی من و محمدرضا بود.



    *وصیت نامه

    شهید دهقان امیری در بیستمین و آخرین بهار عمرش، پیش از شهادت متنی به عنوان وصیت نامه نوشت تا آخرین خواسته ها و حرف های در دل مانده اش را بیان کند. باشد که وصیت شهدا چراغ راهی باشد برای ماندگان در ظلمت تا راه را پیدا کنند. در ادامه متن وصیت نامه این شهید عزیز را خواهید خواند:









    «و فدیناه بذبح العظیم» او را به قربانی بزرگی باز خردییم. سوره مبارکه صافات آیه 107

    اینجانب محمدرضا دهقان امیری فرزند علی در سلامت کامل روانی و جسمی و در آرامش کامل شهادت می دهم و به یگانگی حضرت حق و شهادت می دهم به دین مبین اسلام و قرآن و نبوت خاتم الانبیاء. حضرت محمد (ص) و امامت امیرالمومنین حیدر کرار علی ابن ابی طالب (ع) و یازده فرزند ایشان که آخرینشان حضرت حجت قائم آل محمد (عج) بر پا کننده عدل علوی در جهان و منتقم خون مادر سادات خانوم فاطمه الزهرا (س) می باشد (الهم عجل لولیک الفرج)



    با سلام بر همه دوستان، آشنایان و اقوام و ... این حقیر از همه شما عزیزان تقاضای حلالیت دارم و تشکر می کنم از پدر و مادر عزیزتر از جانم که تمام تلاش خود برای نشان دادن راه سعادت به فرزندشان انجام دادند و این حقیر حتی نتوانستم قدر کوچکی از این فداکاری ها را پاسخ دهم از این دو بزرگوار حلالیت می خواهم و از صمیم قلب نیازمند دعایشان هستم.

    و تشکر می کنم از برادر عزیزم و امیدوارم که شهادت و روحیه جهادی را سرلوحه خود قرار دهی و همچنین خواهر عزیزم و حامی همیشگی من که نهایت لطف را بر من داشته است و من فقط با بدی پاسخش را دادم امیدوارم هم اکنون نیز دعایت را برای برادرت دریغ نکنی و همیشه به یادش و زینب گونه پایداری کنی.

    از همه دوستان دانشگاه و مسجد و استادان و مربیانم و ... درخواست حلالیت دارم و از شما دوستان می خواهم این حقیر را از دعای خیرتان محروم نفرمایید و اگر کوتاهی کردم در حق شما عزیزان به بزرگواری  خود عفو کنید و از حقی که بر گردنم دارید در گذرید.



    براساس آیه مبارکه 156 سوره بقره «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا الله و انا الیه راجعون» آن ها که هرگاه مصیبتی به آنها رسد صبوری کنند و گویند ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم.

    صبر را سرلوحه خود قرار دهید و مطمئن باشد که هر کسی از این دنیا خواهد رفت و تنها کسی که باقی می ماند خداوند متعال است اگر دلتان گرفت یاد عاشورا کنید و مطمئن باشید غم شما از غم ام الصائب خانوم زینب کبری(س) کوچک قرار است روضه ابا عبدلله و خانوم زینب کبری فراموش نشود و حقیقتا مطمئن باشید که تنها با یاد خداست که دلها آرام می گیرد.

    قال الحسین (ع)

    «إن کان دین محمّد لم یستقم الاّ بقتلی فیاسیوف خذینی»

    اگر دین محمد تداوم نمی یابد مگر با کشته شدن من، پس ای شمشیرها مرا در بر گیرید.

    بال هایم هوس با تو پریدن دارد

    بوسه بر خاک قدم های تو چیدن دارد

    من شنیدم سر عشاق به زانوی شماست

    و از آن روز سرم میل بریدن دارد

    غالبا آن گذری که خطرش بیشتر است

    می شود قسمت آنکه جگرش بیشتر است

    قیمت عبد به افتادن در سجادست

    سنگ فرشی حرم دوست زرش بیشتر است

    خانه ای است در این جا که کریم از همه
    سر این کوچه اگر رهگذرش بیشتر است

    دل ما سوخت در این راه ولی ارزش داشت
    هر که اینگونه نباشد ضررش بیشتر است
    بی سبب نیست که آواره هر دشت شدیم
    هر که عاشق شود اصلا سفرش بیشتر است
    هر گدایی برسد لطف که دارد اما
    به گدایان برادر نظرش بیشتر است
    ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺧﺪﯾﺠﻪ ﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﻣﺎ ﺩﯾﺪﯾﻢ
    ﺩﺭ ﺟﻤﺎﻟﺶ ﻛﻪ ﺟﻼ ﻝ ﭘﺪﺭﺵ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ
    وسعت روح بدن را به فنا می گیرد
    غیر زینب چه کسی درد سرش بیشتر است
    و من الله توفیق
    محمدرضا دهقان امیری
    94/6/14
    تهران

  4. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  5. #1143
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    شهید ساجد هشام حمد از جوانان شهر «کفرتبنیت» لبنانی

    اواسط سال 2014 میلادی شهید شد.






  6. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  7. #1144
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


    گروه گروه به میادین جهاد و مقاومت رهسپار می شوند و بی ادعا و هیاهو، به دفاع از مرزهای مقدس اعتقادی و سیاسی خود می پردازند و در این میان، جاهلا و بزدلان و عافیت طلبان، چه زخم زبان ها و چه طعن و کنایه ها که به ناحق نثارشان نمی کنند. یک روز داستان حقوق های نجومی برای مدافعان حرم!!!، یک روز داستان تطمیع مدافعان حرم با وعده رفاه اجتماعی، یک روز داستانِ… تا بوده همین بوده و چنین خواهد بود و مردانِ حق را چه باک از این ناجوان مردی ها و نمک نشناسی ها؟

    تصویری لو رفته از هتلِ پنج ستاره ی مدافعان حرم در سوریه. هتلی که پنج ستاره نیست اما هزار ستاره است و ستاره های آن، مردانِ شهیدی هستند که بر تارکِ تاریخ می درخشند

  8. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  9. #1145
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    وقتي از كما خارج شد گفت مي خواهم به سوريه بروم





    با پدر شهيد سيدمصطفي حسيني از شهداي فاطميون مدافع حرم از طريق فرزند شهيد داد محمد رحيمي آشنا شدم. پدر زحمتكشي كه با رزق حلال يك شهيد در دامن خانواده اش پرورانده است. روايت زندگي تا شهادت مصطفي حسيني را از زبان سيد حيدر حسيني پدر شهيد پيش رو داريد.



    من سيد حيدر حسيني هستم. 60 سال سن دارم. سال 63 از افغانستان به ايران آمدم. شش فرزند دارم. سه دختر و سه پسر. مصطفي متولد 15تير ماه سال 1367است. از ميان بچه ها مصطفي بسيار مهربان و مؤدب بود. براي من، مادر و خانواده احترام زيادي قائل بود. مصطفي كارت اقامت نداشت، اما در مدتي كه در ايران زندگي مي كرد هر كاري از دستش برمي آمد براي خانواده و كمك به خرج خانواده انجام مي داد. كارگر ساختمان بود و كاشيكاري و سنگكاري ماهر. كمي بعد از زماني كه در ايران بود به خاطر نداشتن كارت اقامت از كشور بيرونش كردند. كمي بعد وقتي كه مي خواست از راه زاهدان وارد كشور شود ماشينشان بر اثر سرعت بيش از حد از محور جاده خارج شده و چپ مي كند. مصطفي به كمك دوستش مي رود همين كه دوستش را از ماشين خارج مي كند خودرو آتش مي گيرد اما شدت انفجار مصطفي را پرتاب مي كند و با اصابت سرش به سنگ به كما مي رود و در بيمارستان زاهدان بستري مي شود. وقتي به ما خبر تصادف را اطلاع دادند خودمان را به زاهدان رسانديم ديدن وضعيت مصطفي به ما اطمينان داد كه او ديگر زنده نخواهد ماند.





    بعد از سه هفته كه مصطفي به هوش آمد، اولين جمله اي كه بر زبان آورد اين بود كه من مي خواهم براي دفاع از حرم حضرت زينب(س) به سوريه بروم. ما همه تعجب كرديم، نمي دانستيم چه اتفاقي براي مصطفي افتاده كه اين حرف ها را مي زند وقتي علت را از مصطفي جويا شدم گفت در مدتي كه در كما بوده است صحنه نبرد تروريست ها و رزمندگان مدافع حرم را مي بيند و شاهد جانفشاني آنها بوده است. در آن ميان ديدن حرم حضرت زينب او را بي قرار مي كند. گويي خدا يك فرصت ديگر به پسرم داده باشد. مصطفي مي گفت در خواب يك نفري آمد و به من گفت شما شهيد خواهي شد.


    شهادت شما يا در روز ولادت امام حسين (ع) اتفاق خواهد افتاد يا در روز شهادت حضرت ابوالفضل (ع). وقتي شرح اين روايت را از زبان مصطفي شنيدم با كمال ميل از مدافع حرم شدن و راهي شدنش استقبال كردم و گفتم برو خدا ارحم الراحمين است خدا خودش به تو لطف كرده است. . آري آن رؤياي زيبا مصطفاي من را بيدار كرد و او بعد از پيگيري و گذراندن دوره هاي لازم راهي ميدان نبرد شد.




    پسرم كمي بعد از حضور در ميدان نبرد و شجاعتي كه در صحنه نبرد با دشمن از خود نشان داده بود، به شهادت رسيد. در روز ولادت حضرت ابوالفضل (ع) وعده اي كه به ايشان داده شده بود عملي شد و در 13 خرداد ماه سال 1393آسماني شد.
    روزنامه جوان
    ویرایش توسط rahaei : سه شنبه ۱۴ دی ۹۵ در ساعت ۲۰:۵۵

  10. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  11. #1146
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    «خلوت های شهید محمدرضا دهقان»

    محمدرضا اکثر مواقع رو با رفقا میگذروند ولی "خلوت" های خاص خودش رو داشت...

    مثلا قدم زدن های تنهاییش..

    حتی بعضی وقت ها از جمعمون جدا میشد و مسیری که ما با ماشین میرفتیم رو اصرار داشت "تنها" و پیاده بره.

    یکی از جاهایی که برای خلوت کردن پیدا کرده بود "هیات" بود!

    درسته که هیات معمولا جای شلوغیه ولی بهترین خلوت برای محمدرضا روضه های اباعبدلله (ع) بود...

    گاهی هم انقدر دلش پر می زد برای شهدا که تنهایی با موتور می رفت "گلزار شهدای بهشت زهرا (س)" تا با عشقش رسول خلوت کنه...

    @dehghan_amiri74

  12. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  13. #1147
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    روایت عاشقانه از مدافع حرم


    به گزارش روابط عمومی رادیو معارف، «روایت عشق» امروز ساعت 12 و20 دقیقه میزبان مادر شهید مهدی صابری خواهد بود. این برنامه که با هدف ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و تبیین سبک زندگی شهدا طراحی و تولید شده است، به بازگویی خاطرات شهید مدافع حرم از زبان مادرش اختصاص دارد.





    روایت عاشقانه از مدافع حرم

  14. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  15. #1148
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


    شهید مدافع حرم سید انور حسینی از تیپ فاطمیون که در عملیات آزاد سازی حلب در کشور سوریه به شهادت رسید.

    تشییع و به خاک سپاری این شهید ساعت 8:30 دقیقه روز پنجشنبه 16 دی ماه از روبه روی مصلای ملک آباد هشتگرد


  16. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  17. #1149
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

  18. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  19. #1150
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    شهید «محمد عبدالحمزه» یکی از همین شهدای مقاومت در عراق است او از اهالی استان بابل عراق است که در وصیت خود با اعضای خانواده اش سخن می گوید.

    متن وصیت این شهدای مقاومت اسلامی حشد الشعبی عراق و عضو مقاومت اسلامی جنبش النجباء




    «من رزمنده اسلام جعفر محمد عبدالحمزه عبود الجنابی از استان بابل و عضو مقاومت اسلامی نجباء هستم. ما با تروریست های تکفیری که داعش نام دارند، می جنگیم. وصیت من به مادرم، خانواده ام، برادران و خواهرانم است. مادر مرا ببخش، شاید روزی تو را ناراحت و یا اذیت کرده باشم.

    من تو را به اندازه تمام دنیا دوست دارم. تو را به اندازه جهان دوست دارم. مادر عزیزم! ای تمام وجودم! ای عزیزتر از جانم! مرا ببخش. برادر عزیزم حیدر! برادر بزرگ! مرا ببخش. اگر روزی تو را آزردم. عباس! برادر مرا ببخش. ای برادرانم! حسین، جاسم، علی، ابراهیم و حمود مرا ببخشید.

    خواهرانم! ام حیدر، ام حسین و ام حمید مرا ببخشید. اگر خطایی مرتکب شدم و یا اینکه روزی شما را ناراحت کردم. ای دوستان من! حیدر، کرار، اسماعیل، سید حیدر و ... مرا ببخشید. درود بر محمد و خاندان پاکش.»

  20. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  21. #1151
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


  22. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  23. #1152
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    آن هایی که شهدای مدافع حرم را دنیا پرستانی در نظر می گیرند که برای گرفتن پول به سوریه می روند کجایند تا ببینند این شهدا پله های رسیدن به عرش را دوان دوان طی کرده اند و در مقامات و جایگاه کسی توان رسیدن به آن ها را ندارد.

    سجاد مرادی شهید مدافع حرمی است که همچون خیلی از شهدای جنگ تحمیلی زمان شهادتش را می دانست و چه تفاوتی است بین شهدای مدافع حرم و جنگ تحمیلی در مقام و درجه اگر شهدای مدافع حرم به خاطر شرایط خاص جنگیدن در کشور غریب برای حفظ امنیت کشور خودی مقام و درجه بالاتری نداشته باشند کما اینکه رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده شهدای مدافع حرم گفت شهدای شما ثواب دو شهید را دارند.


    * می دانست که این آخرین تولد فرزندش است


    غضنفر مرادی پدر شهید سجاد مرادی با اشاره به علم سجاد به زمان شهادتش به خبرنگار فارس گفت: 18 تیر 94 سالروز تولد دخترش گفت این آخرین جشن تولدی است که برای دخترم می گیرم؛ برایش جا افتاده بود که برگشتی در کار نیست و در رفتار روزهای آخر سجاد حس می کردم که دیگر او را نخواهم دید اما به روی خود نمی آوردم.

    وی افزود: در زمان خداحافظی تنها چیزی که به او گفتم این بود که: بعد از تو دخترت را چکار کنم؟ و او در جواب گفت این دختر من هم خدایی دارد؛ سجاد پیش از رفتنش گفت نزد آیت الله ناصری استخاره کردم و ایشان به من گفتند هر زمان که دلتان تنگ شد زیارت عاشورا بخوانید؛ سجاد به من، مادر و همسرش برای زمان دل تنگی توصیه به زیارت عاشورا کرد.

    شهدا قبل از شهادت و عروج، به مقام شهادت می رسند و می بینند آنچه در مقام شهود کسی ندیده است و می شوند شهدای زنده ای که در کنار ما زندگی می کنند و پروانه وار در حسرت رسیدن به شعله شمع شهادت بال بال می زنند تا روزی که پروردگار این هجران را به پایان رساند و اجازه حضور در درگاهش که همان بهشت ابدی است به آن ها بدهد.


    * چه چیزی سجاد را به مقام شهادت رساند!


    پدر شهید بیان کرد: نماز شب ها، یا حسین گفتن ها و دنباله رو رهبری بودن سجاد را به مقام شهادت رساند؛ او در حلال و حرام به شدت دقت می کرد تا جایی که وقتی نذری برای ما می آوردند نمی خورد و می گفت، نمی دانم این نذری از چه پولی تهیه شده است.


    وی ادامه داد: در مراسم های عروسی که موسیقی و رقص وجود داشت شرکت نمی کرد و این طور نبود که بی تفاوت باشد یا اینکه بگوید ما کاری به موسیقی نداریم و هرکس کار خود را انجام دهد من توجهی به موسیقی نمی کنم؛ یا در این گونه مراسمات شرکت نمی کرد یا آخر مراسم که موسیقی را قطع می کردند، به مجلس وارد می شد.

    مرادی خاطر نشان کرد: از زمانی که دوستش شهید شد دیگر حال و روزش فرق کرد؛ بی تابی اش برای شهادت بیشتر شد؛ در مراسم تشییع رفیق شهیدش می گفت بعد از شهادت من هم به همین شکل مراسم بگیرید؛ به او گفتم مگر قرار است هر کسی به سوریه می رود شهید شود؟ سجاد می گفت رفتنم دست خودم است اما بازگشت دست من نیست.


    * سجاد زودتر از حلب آزاد شد


    سجاد در آزادسازی حلب فعالیت می کرد، اما او قبل از آزادی حلب از زندان تن آزاد شد تا به سوی سرور آزادگان عالم حسین بن علی (ع) برود و درس آزادگی را به عالمیان بیاموزد.

    پدر شهید گفت: وقتی حلب آزاد شد سجاد در بین ما نبود اما خوشحال بودیم و حسی را داشتیم که در زمان آزادسازی خرمشهر وجود داشت؛ افتخار می کردیم که سجاد ما خود یکی از سلاح هایی بود که به شقیقه دشمن نشانه رفته بود.


    * پشیمان نیستید؟


    در بین صحبت های خانواده شهدا هم زمان که داغ بزرگی حس می شود یقین و اطمینان قلبی از کاری که انجام داده اند نیز محسوس است؛ می گویند اگر صدها بار دیگر هم فرزندمان برگردد باز هم به او اجازه شهادت در راه خدا را می دهیم.

    پدر شهید تصریح کرد: چون عاشق امام حسین (ع) بود ما هم گفتیم چه بهتر که فدایی حضرت زینب (س) شود، مگر چه سعادتی از این بالاتر است؟ درست است که من سعادت این را نداشتم بروم اما سجاد از این موقعیت پیش آمده نهایت استفاده را کرد.

    وی افزود: من به خاطر راهی که انتخاب کرده بود به او تبریک گفتم هرچند برای ما سخت است اما دل خوش هستیم که عَلَم حضرت عباس (ع) را برداشته و به دوش کشیده است.

    * درد دل پدر شهید

    با وجود جو مسمومی که دشمنان در رابطه با شهدای مدافع حرم و جنگ سوریه در جامعه به وجود آورده و شایعات بی اساسی که در بین مردم و فضای مجازی پخش می شود، این مسؤولان هستند که باید با روشنگری و رسیدگی به حرف و درد دل خانواده این عزیزان از حربه دشمنان برای نفوذ در طرز فکر و فرهنگ شهادت طلبی مردم ایران جلوگیری کنند.

    این پدر شهید عنوان کرد: در بین مردم همه جور آدمی هست یک عده به جای اینکه روحیه دهند نمک بر زخم ما پاشیدند؛ می گویند چرا برای پول پسرتان را به سوریه فرستادید؟ مگر پول این قدر ارزش دارد؟ جنگ عرب ها چه ربطی به ما دارد؟ در حالی که سجاد معتقد بود این جنگیدن برای کشور خودمان است با این تفاوت که می رویم هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای خودمان این مبارزه را انجام می دهیم زیرا می دانیم هدف دشمن نابودی ایران است.

    وی اظهار کرد: مطرح می شود که سرافرازی و ایستادگی ایران ما از شهداست نه از کسانی که در گوشه و کنار ایستاده اند و مملکت را تیکه و پاره می کنند؛ چرا مسؤولان به درد دل خانواده شهدا توجه نمی کنند، اگر سجاد خوب بود و شهید شد ما پدر و مادرش بودیم و تربیتش کردیم که این راه را انتخاب کرده است؛ انتظار آن چنانی از مسؤولان نداریم اما حداقل به قولی که می دهند عمل کنند بیشتر از این هم انتظاری نداریم.


    * خاطره ای از شهید


    پدر شهید گفت: یک بار که از مشهد بر می گشتیم در طبس طوفان شنی رخ داد و آن قدر این طوفان شدید بود که با وجود بسته بودن شیشه های ماشین داخل ماشین مقدار زیادی شن وارد شد، پس از عبور از طوفان سریع به سراغ عمویش که با ما بود، آمد و 2 هزار تومان پول به عمویش داد و گفت این پول بابت نان صبحانه ای که خریدید است، مشخص نیست ما به اصفهان برسیم، نمی خواهم حقی بر گردنم باشد.


    * سجاد زنده است!


    بارها شنیده ایم که طبق آیه « وَلَاتَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سبیلِ اللّهِ أَمواتاً بَلْ أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یرزقونَ» شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند اما شاید این موضوع برای ما که در بند دنیا گیر افتاده ایم خیلی محسوس نباشد، کسانی که بیشتر از همه این موضوع را درک می کنند خانواده شهدا هستند.

    وی بیان کرد: مادرش قبلاً خیلی بی قراری می کرد و ناراحت بود؛ روزی به مادرش دلداری می دادم و از جایگاه شهدا و از بهشتی که سجاد در آن قرار دارد صحبت کردیم و به مادرش گفتم ببین چقدر آدم بر اثر تصادف و دلایل دیگر از بین می روند اما قسمت سجاد شهادت بود و الان دیگر کاری از دست ما بر نمی آید هر چند نبودش بسیار سخت است.

    مرادی افزود: همان شب وقتی خوابیدم در خواب دیدم سجاد با لباس سفیدی که در عکسش هم هست به خوابم آمد و در پذیرایی خانه ایستاده بود، می خندید و قهقهه می زد، به ما گفت کی گفته من مردم؟ من که پیش شما هستم و جایی نرفتم که شما این قدر ناراحت هستید؛ بعد از آن شب آیه قران که صحبت از زنده بودن شهدا کرده را به  واقع لمس کردیم و گویی که بال درآورده باشیم.


    * فاطمه زهرا، دختر شهید


    پدر شهید مرادی تصریح کرد: سجاد قبل از رفتن دخترش را آماده پذیرفتن شهادت کرده بود و در تربیت فرزندش مفاهیمی مثل شهادت را گنجانده بود؛ وقتی روز موعود فرا رسید، خودش دخترش را آماده رفتن به مدرسه کرد و او را سوار بر سرویس کرد، آن روز در پاسخ دختر 8 ساله اش که گفته بود «بابا خودت بعد از مدرسه میای دنبالم؟» گفت بله، اما پس از فرستادن دخترش به مدرسه چون می دانست برگشتی در کار نیست در آسانسور ساختمان بغضش ترکید و گریه کرد.



    * پیش بینی روز شهادت


    پدر شهید در رابطه با زمان شهادت فرزندش گفت: مأموریت های سوریه 45 روزه بود اما سجاد به ما گفت 24 روزه می روم و بر می گردم، باعث تعجب بود که با وجود مأموریت 45 روزه تأکید زیادی بر 24 روز داشت؛ از روزی که رفت دقیقاً 24 روز بعد خبر شهادتش را آوردند.

  24. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  25. #1153
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    تعبیر خواب شهید فیروز حمیدی زاده



    حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا قوی بنیه یکی از دوستان شهید حمیدی زاده هستند و خاطره جالبی از ایشان نقل کردند که در ادامه میخوانید:

    با خودش کلنجار می رفت که مبادا در این هوای سرد انگشتش به خوبی روی ماشه نچرخد و نرمی فشنگ به جای سیبل به تپه های سنگی، که مثل میخ به انتهای میدان تیر فرو شده بودند،برخورد کند!
    تا همینجا هم کلی التماس کرده بود،تا اجازه ی پدر و مادرش را بگیرد،البته آنها هم حق داشتند مخالفت کنند،هنوز داغ برادر شهیدش” نریمان” کهنه نشده بود؛باید تمرکز می کرد تا نوک مگسک را زیر خال سیاه نشانه بگیرد.







    فرمانده ی میدان دستور شلیک را صادر کرد! فیروز لحظاتی نفس را در سینه حبس کرد،لوله ی سیاه تفنگ از میان خاکریز بیرون دویده بود،اولین تیر بیرون جست و پای سیبل، از دور، گرد و خاک بلند شد.
    دومی – سومی و بعدی هم صفوف هوا را شکافت،دیگر تیری در خشاب نمانده بود،همه منتظر اعلام نتایج بودند،شلیک های سرنوشت ساز که می توانست مهر تایید آنها برای قرار گرفتن در خیل مدافعین حرم باشد.





    ناقابل 2 شلیک به هدف نشسته بود و از باقی شلیک ها اثری روی سیبل دیده نمی شد،حالا فیروز تمام آرزوهای خود را بر باد رفته می دید!
    دو روز به زمان اعلام نتایج باقی مانده بود،که خواب عجیبی دید و خیالش از بابت رفتن به سوریه راحت شد.





    طاقت نداشت،سراغ دوستش عبدالرضا قوی بنیه رفت و او را در جریان خوابی که دیده بود،گذاشت.
    حالا بیست روز از آن خواب گذشته و خبر شهادت فیروز حمیدی زاده دل دوستان را به درد آورده و سیل اشک به پهنای صورت جاریست،عبدالرضا دم را غنیمت می شمارد و خواب شهید مدافع حرم را اینجور تعریف می کند: چند روز مانده بود تا اسامی پذیرفته شدگان اعلام شود،که در یکی از شب ها فیروز در خواب می بیند که پشت سر سید علی خامنه ای به نماز ایستاده و بعد از اتمام نماز رهبر انقلاب بر می گردد و پیشانی فیروز حمیدی زاده را می بوسد و می گوید : قبول باشد.


    روزبعد فیروز در حالی که گرمی بوسه ی سید علی را روی پیشانی احساس می کرد به سراغم آمد و گفت:خیالم راحت شد،من قبول شدم.





  26. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  27. #1154
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    جلسه دفاع پایان نامه شهیدمصطفی کریمی، شهید مدافع حرم به همت بسیج دانشجویی دانشگاه تهران برگزار می  شود. جلسه فوق امروز ساعت ۱۳ در پردیس هنرهای زیبا دانشگاه تهران برپا خواهد شد و ورود برای عموم آزاد است.

    استاد حناچی، استاد راهنمای این شهید این پایان نامه را ارائه می دهد.
    خاطرنشان می شود، مصطفی کریمی، رزمنده افغانستانی لشکر فاطمیون، یکی از نخبگان جامعه افغانستانی و فارغ التحصیل رشته معماری از دانشگاه تهران بود که چندی پیش داوطلبانه برای دفاع از حریم اهل بیت عصمت و طهارت(ع) راهی سوریه شد و توسط تروریست های تکفیری به شهادت رسید.


    مصطفی کریمی از یک خانواده تحصیلکرده و نابغه افغانستانی است. پدر این شهید افغانستانی از روحانیون فعال افغانستان و برادر او نیز فارغ التحصیل دانشگاه شریف است.

    پیکر مطهر این شهید مدافع حرم به همراه پیکر چندتن دیگر از شهدای فاطمیون و زینبیون 12 آبان ماه 95 در شهر قم به خاک سپرده شد.




  28. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  29. #1155
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    شهید مدافع حرم عراقی:

    ما خورشید درخشان مقاومت هستیم


    وصیت یک شهید مدافع حرم عراقی از «نجباء»

    فیلم








    در وصیت تصویری شهید سیف علی مخیلف، رزمنده مقاومت اسلامی نجباء آمده است: به دوستان، همکاران، رفقا و همه رزمندگان می گویم ما خورشید درخشان مقاومت هستیم. ما برج سنابل آسمان هستیم.



    فیلم وصیت برخی از رزمندگان جنبش مردمی نجباء که در جریان درگیری با تروریست های تکفیری و متجاوز از جمله داعش به شهادت رسیده اند، توسط «دفتر سیاسی رسانه ای مقاومت اسلامی نجباء در ایران» تولید و منتشر شده است. شهید «سیف علی مخیلف» یکی از همین شهدای مقاومت در عراق است که پیش از شهادت وصیت خود را مقابل دوربین اعلام می کند. متن وصیت این شهید مقاومت اسلامی حشد الشعبی عراق و عضو مقاومت اسلامی جنبش النجباء در ادامه می آید:



    «به خانواده ام سلام می کنم. به پدر ، مادر، برادران و خواهرانم. به آن ها می گویم که خیلی دوستشان دارم، مواظب خودتان باشید. به دوستان، همکاران، رفقا و همه رزمندگان می گویم ما خورشید درخشان مقاومت هستیم. ما برج سنابل آسمان هستیم. ما آزادی اسیران هستیم. ما نفس شهدا هستیم. پس ای رزمندگان و شهدا! ما در این راه پیامبر(ص) و خاندان پاکش قدم خواهیم برداشت، همانگونه که ائمه و بقیه دوستان گام برداشتند. آن ها رفتند و ما باقی مانده ایم. و انشاء الله به اذن خداوند پیروزی یا شهادت نصیبمان می شود.



    به مادرم سلام می کنم و به او می گویم برایم نگران نباشد چرا که من در آسایش هستم و خدا را شکر می کنم و به او می گویم خوب پسری به دنیا آوردی. تو(مادر) برایم خیلی زحمت و بی خوابی کشیدی و این زحمات هدر نخواهد رفت و فرزندت انشاءالله به بهشت می رود.



    به پدرم سلام می کنم و به او می گویم که برایم زحمت کشیدی در این سال های طولانی و این زحمت ها به نتیجه رسید. من به فضل خداوند یک رزمنده ام و این جهاد توفیقی از جانب خداوند است. از خدا می خواهم که من و همه را توفیق دهد. به همه دوستانم می گویم که در این مسیر گام بردارید. چون راه جهاد برترین راه است و این راه چه زیباست و زندگی رزمنده یعنی کامل کردن دین همانگونه که در ازدواج است. و از همه آن هایی که با من قطع رابطه کردند و یا از من ناراحتند می خواهم که مرا حلال کنند.


    السلام علیکم و رحمه الله و برکاته


    فیلم وصیت شهید سیف علی مخیلف
    ویرایش توسط rahaei : چهارشنبه ۲۲ دی ۹۵ در ساعت ۱۴:۲۶

  30. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  31. #1156
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    فرزند شهید مدافع حرم «مهدی حیدری» در آغوش سردار قاسم سلیمانی



  32. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  33. #1157
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض



    نمره ۱۸/۵ هیات داوران به پایان نامه شهید مدافع حرم

    عصر امروز (چهارشنبه 22 دی) در پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران جلسه نمادین دفاع از پایان نامه شهید مدافع حرم مصطفی کریمی به همت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران و با حضور مسئول این نهاد، رئیس شورای شهر تهران و خانواده شهید مصطفی کریمی برگزار شد.


    گفته بودند با وضو به جلسه بیایید. وقتی به دانشگاه تهران رسیدم احساس کردم اگر وضو نگیرم به شهید بی احترامی کردم، آستین ها را بالا زدم، وضو گرفتم و وارد اتاق جلسه شدم.

    با اینکه چند دقیقه ای زودتر رسیده بودم ولی اتاق جلسه پر بود از استادان، دانشجویان و دوستان شهید مصطفی کریمی. جای نشستن نبود. چند نفری هم ایستاده منتظر بودند تا پایان نامه مصطفی ارائه شود.


    امروز مصطفی خودش نبود تا پایان نامه اش را ارائه کند، جای او یک قاب عکس گذاشته بودند که تصویر مصطفی در آن قرار داشت. استاد مظاهریان به عنوان استاد راهنمای مصطفی رساله این شهید بزرگوار را در دست گرفت و برای حاضران از آن گفت، از اینکه این رساله در 6 سطر و با موضوع موزه جنگ و رویکرد صلح نوشته شده است.


    استاد پایان نامه را ورق می زد و گویی در دلش به یاد مصطفی می افتاد. این را می شد از چشمانش و صدای لرزانش فهمید.هر صفحه را که بلند می کرد و به صفحه قبل می چسباند بغض غریبی در نگاهش پیدا می شد.

    استاد از خلوص مصطفی گفت و از تلاش هایی که این شهید در کلاس درس انجام داده است.


    مادر شهید با گوشه چادرش اشک هایش را پاک می کرد. بعد از اینکه دفاع استاد از پایان نامه شهید تمام شد دکتر چمران از پایان نامه مصطفی به عنوان یک دانشجوی موفق افغانستان تقدیر کرد و نکاتی را پیرامون جنگ در افغانستان گفت.

    چمران تأکید کرد: کشورهای سلطه گر از قدیم الایام چشمان خود را به افغانستان دوخته  اند و افغانستان سالهاست که برای رسیدن به یک رتبه پایدار تلاش کرده است.

    وی ادامه داد: قدرت های استکباری باعث شدند جنگ خونینی در افغانستان به وجود آید و اقوام این کشور را به جان هم انداختند. در ایران هم قصد داشتند چنین کاری را انجام دهند ولی موفق نشدند.



    چمران افزود: اقوام افغانستان با هم مشکلی ندارند ولی خناسان با توطئه و نیرنگ آنها را به جان هم انداختند و باعث جنگ و خونریزی در این کشور شدند.

    در ادامه حجت الاسلام کلانتری رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران گفت: شهید مصطفی کریمی در آزمون بزرگ الهی شرکت کرد و سربلند بیرون آمد.



    وی افزود: حضور شهید کریمی برای دفاع از حرم اهل بیت نشانه دقت و وقت شناسی این شهید بزرگ است ولی متأسفانه هنوز هم عده ای در مورد اینکه چرا باید چنین کاری انجام داد توجیه نیستند.

    در ادامه پدر شهید مصطفی کریمی از عشق و علاقه فرزند شهیدش به اهل بیت گفت و ادامه داد:  مصطفی وقتی دید حرم اهل بیت مورد هجوم دشمنان اسلام قرار گرفته تاب نیاورد و رهسپار شد تا در مقابل دشمنان بایستد.



    در ادامه برادر بزرگ شهید کریمی مطالبی را در رابطه با خصوصیات اخلاقی این شهید بزرگوار بیان کرد و از مسئولان خواست تا در دانشگاه تهران یک موسسه خیریه به نام شهید مصطفی کریمی برای حمایت از دانشجویان آسیب پذیر افغانستانی تأسیس شود.

    بعد از سخنان برادر شهید کریمی اساتید و هیأت داوران در اتاق دیگری به بحث نشستند تا در رابطه با پایان نامه مصطفی تصمیم بگیرند.
    خیلی طول نکشید که داوران به سالن جلسه بازگشتند. نماینده هیأت داوران در کنار قاب عکس مصطفی ایستاد و گفت: هیأت داوران تصمیم گرفتند نمره 18.5 را به پایان نامه مصطفی بدهند.


    هنوز سخنان نماینده هیأت داوران تمام نشده بود که اشک در چشمان خانواده مصطفی کریمی حلقه بست. همه با هم یکصدا صلوات فرستادند و شهید کریمی را تشویق کردند.
    گویی مصطفی کریمی شهید مدافع حرم و اهل افغانستان از ابتدای جلسه در سالن حاضر بود و در پایان هم به همراه حاضران صلوات فرستاد و خوشحال بود از اینکه توانسته است هم در پایان نامه اش نمره قبولی بگیرد و هم در آزمون الهی.

  34. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  35. #1158
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض



    سید محمد حاجی حتم لو پدر دومین شهید مدافع حرم استان گلستان در خصوص رفتار و نحوه شهادت سید احسان اظهار کرد:

    شهید حتم‎لو از کودکی پسری مومن بود و همیشه سعی می‎کرد حق کسی را پایمال نکند و خدا را شاکریم که سید احسان افتخار دوستانش شد.


    وی با بیان اینکه بزرگترین آرزوی سید احسان شهادت بود، افزود: این شهید مدافع حرم همواره زیارت عاشورا می‎خواند و نمازش ترک نمی‎شد و در طول زندگی به افراد بی‎بضاعت کمک می‎کرد، بدون آن که ما متوجه بشویم در روزهای پنجشنبه و جمعه بر روی ساختمان‎های مردم بدون آن که خودش را معرفی کند کار می‎کرد.


    سید محمد حاجی‎حتم‎لو خاطرنشان کرد: سید احسان چند بار به برای مبارزه با داعش و گروه‎های تکفیری به عراق، سوریه و لبنان اعزام شده بود و در بار آخر که به شهادت رسید 13 روز در سوریه بود.


    حتم‎لو با بیان اینکه سید احسان در مسیر آزاد سازی روستا و کمک به مردم آن روستا به شهادت رسید، گفت: زمانی که می‎خواستند به مردم روستا غذا برسانند نیروهای تکفیری داعش متوجه شدند، لذا با خمپاره آنها را هدف قرار دادند و ابتدا سید با بی‎سیم اعلام کرد که «علمدار داریم» یعنی تعدادی از افراد شهید شدند اما بعد صدای بی سیم قطع شد و همرزم عراقیش اعلام کرد که سید شهید شده است.

  36. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  37. #1159
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    فیلم



    جلسه نمادین دفاع از پایان نامه شهید مدافع حرم

    ویرایش توسط سائل الزهرا : پنجشنبه ۲۳ دی ۹۵ در ساعت ۰۴:۴۸

  38. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  39. #1160
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    به گنجشک های خانه هم سر بزن


    دختر شهید مدافع حرم مرتضی کریمی در دل نوشته خود به مناسبت سالروز ولادت پدرش می گوید: باباجون، من ناراحت نیستم که رفتی, تو رفتی برای دفاع از حرم عمه جانمان زینب(س)، ولی باباجان، به گنجشک های خانه هم سر بزن, دلمان برات تنگ شده است.

    در آستانه سالروز ولادت شهید جاویدالاثر مدافع حرم شهید «مرتضی کریمی» محمود صلاحی رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به همراه جمعی از پرسنل این سازمان به دیدار خانواده این شهید مدافع حرم رفتند.
    در این دیدار همسر شهید کریمی به بیان ویژگی های همسر شهیدش پرداخت و گفت: من 15ساله و آقا مرتضی 22ساله بود که با هم ازدواج کردیم. آقا مرتضی با فرزندان رابطه خوبی داشت و خیلی خوش برخورد بود و بسیاری از همسایه او را می شناختند. زمانی که با مرتضی ازداوج کردم مدت 1 سال و نیم در معاونت فرهنگی شهرداری کار می کرد اما بعداً وارد سپاه شد و در تیپ حضرت زهرا(س) مشغول به کار شد و اکثر اوقات دیر به خانه می آمد و تمام وقت خود را وقف بسیج کرده بود. مرتضی علاقه خاصی به شهدا و امام خامنه ای (مد ظله) داشت و به فرمایشات آقا اهمیت می داد و به این راه اعتقاد داشت و با آگاهی به سوریه رفت.

    وی در خصوص انگیزه همسرش برای رفتن به سوریه گفت: دو سال قبل از شهادت تصمیم گرفته بود به سوریه برود. وقتی که فهمیده بود دوستانش به سوریه رفته و مجروح شده اند از این موضوع بسیار ناراحت شده بود. مرتضی برای رفتن به سوریه سختی های زیادی را کشیده بود چون من و خانواده اش راضی به رفتن او نبودیم. 10 دی ماه سال گذشته بود که او کارش برای رفتن به سوریه درست شد و وقتی آمد تا از ما خداحافظی کند من به او گفتم که "با وجود دو بچه راضی نیستم بروی"، اما مرتضی گفت: «اشکالی نداره، اما آن دنیا جواب حضرت زینب(س) را چه می دهی؟»، و من دیگر نتوانستم جوابی به او بدهم و مرتضی را راهی کردم. بعد از 11 روز بود که خبر شهادت مرتضی را دادند که او در خان طومان به شهادت رسیده است.
    خوابی که دختر شهید کریمی روز قبل از شهادت پدرش دید
    در ادامه ملیکا کریمی فرزند شش ساله شهید مرتضی کریمی خوابی را که شب قبل از شهادت پدر خود دیده بود تعریف کرد و گفت: شب قبل از شهادت بابا خواب دیدم که بابا با هواپیما دور خورشید می چرخد و ما از پایین برای او دست تکان می دهیم.
    سپس حنانه دختر بزرگتر شهید کریمی دل نوشته ای برای پدر خود خواند. فرزند 10ساله شهید کریمی در این دل نوشته می گوید: «هرکه مرد است قوی می میرد, شیعه زاده علوی می میرد, اثر نامگذاری این است, مرتضی مرتضوی می میرد. باباجون، بابا مرتضی، رفتی خدا پشت و پناهت. ما را تنها گذاشتی عیبی نداره, من و و ملیکا راه تو را ادامه می دهیم همان جور که دوست داری. مامان ما را فاطمی بزرگ می کنه. باباجون، من ناراحت نیستم که رفتی, تو رفتی تو برای دفاع از حرم عمه جانمون زینب(س) دفاع کردی و پرپر شدی. تو دل آقا رسول الله(ص), دل آقا امیرالمؤمنین(ع) و دل خانم فاطمه زهرا(س) را شاد کردی، خدا رو شکر، ولی بابا جون، به گنجشک های خانه هم سر بزن، آخه دلمان برات تنگ شده است.
    شهید مدافع حرم «مرتضی کریمی» متولد بیست و پنجم دی ماه سال 60 و جانشین فرمانده گردان امام حسن مجتبی(ع) بود که بیست و یکم دی ماه سال گذشته در عملیاتی مستشاری و داوطلبانه در منطقه خان طومان سوریه به دست نیروهای تکفیری به شهادت رسید. پیکر شهید کریمی مفقود بوده و به میهن اسلامی بازنگشته است. از این شهید والامقام 2 فرزند دختر به نام های حنانه و ملیکا به یادگار مانده است.

  40. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  41. #1161
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    سالگرد شهادت شهید مدافع حرم، حاج سعید انصاری، با سخنرانی حجت الاسلام سیدموسی حسین پور و مداحی حاج حیدر خمسه و کربلایی نریمان پناهی پنج شنبه 23 دی از ساعت 19:30 الی 22 به نشانی اتوبان شهید هاشمی(بهشت زهرا)، شهرک رسالت، خیابان شهید عزتی حوزه 367 موسی بن جعفر(ع)، حسینیه فاظمة الزهرا(س) برگزار می شود.


  42. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  43. #1162
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    دختر شهید مدافع حرم

    دختر شهید مدافع حرم , شهید ابوذر داوودی که 3سال از ازدواج با دختر خاله اش گذشته بود
    یک روز از جبهه مقاومت تماس می گیرد و به همسرش وعده دیدار و بازگشت خود در سه شنبه
    هفته آینده را می دهد.

    او می آید اما بی جان، پیکر مطهر دیده بان مشهور جبهه های مقاومت
    به خاک سپرده می شود ولی دختر سه ساله اش همچنان عاشقانه در آغوش پدر می رود.



    اما محدثه داوودی همچنان عاشقانه پدر را در آغوش می گیرد. دختر است دیگر، و هیچکس نمی تواند درک کند که این کودک در خلوت خود راز های خود را به که می گوید.



    شهید ابوذر داوودی که دختر سه ساله خود را در آغوش گرفت


  44. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  45. #1163
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    دلنوشته خانم سمانه الهیاری همسر شهید مدافع حرم «مرتضی مسیب زاده» در فراق همسر در شب تولد نازنین فاطمه

    کاش بودی ...



    جایت خیلی خالی بود ، هرگز طروات به دنیا آمدن اولین فرزندمان نازنین زهرا فراموشم نمی شود، شوق تجربه دوباره لذت مادر شدن در کنار همسری چون تو، مرا به داشتن فرزندی دیگر تشویق کرد..
    دریغا که هیچ وقت در خواب هم نمی دیدم که فرزند دومم بدون حضور تو به دنیا خواهد آمد!
    میدانم که در فراسوی زمان حتما نظاره گر من و دخترانمان هستی و میدانم که بدون کمک تو توان گذر از فراز و نشیب های سخت زندگی را نخواهم داشت.
    مرتضی جان تولد دومین فرزندت را تبریک می گویم تا همیشه مواظب من و بچه ها باشی...














    قدم مبارک دومین فرزند شهید بزرگوار مرتضی مسیب زاده بر کره خاکی را به همسر بزرگوار شهید تبریک می گوییم و برایش آرزوی خیر و برکت و صبر بسیار از خدای شهیدان مسألت داریم. انشاءالله در زیر سایه امام زمان و با کمک معنوی همسر شهیدشان بتوانند در کنار فرزندانشان روزگاری با آرامش داشته باشند.
    ویرایش توسط rahaei : جمعه ۲۴ دی ۹۵ در ساعت ۲۱:۱۳

  46. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  47. #1164
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    اینجا یک جلسه کاملا جدی برای دفاع از یک پایان نامه دانشجویی  است. طرح ها روی دیوار نصب شده است. اساتید همگی آمده اند شاهد دفاع از این پایان نامه دانشجویی باشند تا آخرین نمره کارشناسی یک دانشجو را ثبت کنند. خانواده و دوستان دانشجو همگی خودشان را رسانده اند تا در این روز مهم حضور داشته باشند.  اما این جلسه یک تفاوت بزرگ با سایر جلسات متناظرش دارد، آقای دانشجو خودش حضور ندارد و حالا برعکس تمام جلسات دفاع دانشجویی، استاد راهنما این بار می خواهد از پایان نامه دانشجویش دفاع کند. چون آقای دانشجو یکباره همه چیز را رها می کند و بی تفاوت به تاریخ دفاع از پایان نامه ای که مدت ها برایش زحمت کشیده بود لباس پاسداری پوشید و خودش را به لشکر فاطمیون رساند تا مدافع حریم اهل بیت باشد.

    شنیدن خبر برگزاری جلسه دفاع پایان نامه شهید مدافع حرم افغانستانی «مصطفی کریمی» دانشجوی فارغ التحصیل معماری دانشگاه تهران؛ ما را ترغیب کرد که بدانیم در این جلسه دفاع بی نظیر چه خبر است. برای همین خودمان را به این جلسه رساندیم.





    وقتی استاد به جای دانشجو از پایان نامه دفاع می کند

    ساعت هنوز ۱ بعد از ظهر نشده است که سالن جلسه دفاع کاملاً پراست. جلسه ای که تا آخر آنقدر شلوغ می شود که جای سوزن انداختن نیست. از دانشجویان ترم اولی معماری تا آنها که هم دوره مصطفی بودند و مردم عادی که به محض گرفتن پیام خودشان را به آتلیه تحصیلات تکمیلی دانشکده رسانده اند، به این جلسه آمده اند. اما از مصطفی تنها عکس هایش در جلسه دفاع است. به خصوص همان تنها عکسی که در حیاط دانشگاه انداخته است، همان عکسی که زینت دیوارهای دانشگاه شد. طرح مصطفی از موزه جنگ خیالاتش برای کشور ستمدیده و مظلومش روی دیوار نصب شده است. دکتر مظاهری استاد راهنما از جا بر می خیزد تا از طرح دانشجوی شهیدش دفاع کند و سعی می کند تمام چیزهایی که مصطفی از طرح و ایده اش گفته را موبه مو تعریف کند. استاد بعد از دفاع از پایان نامه ۶ فصلی مصطفی می گوید:« این پایان نامه قرار بود ۷فصل داشته باشد. اما مصطفی شهید شد و نتوانست تکمیل کند. برای من خیلی سخت بود که در این باره صحبت کنم. چون کسی که باید باشد، نیست. کسی که سالها او را به عنوان یک دانشجوی فعال می شناختیم.»



    الگوی مصطفی، شهید چمران بود

    در تمام مدت دفاع «مرتضی» برادر کوچکتر مصطفی سرش را پایین گرفته است و به عکس برادرش نگاه می کند. مادر مصطفی اما بغض کرده است ،بغضی که گاهی صورتش را می لرزاند و اشک را از گوشه  چشم هایش جاری می کند. با اینکه این جلسه برای مصطفی ست انگار برای مادر لذتی ندارد کس دیگری از طرحی که مصطفی را شب ها بیدار نگه می داشت دفاع کند. خانواده حجت الاسلام کریمی نخبه پرور است. دکتر علی کریمی برادر مصطفی جراح و متخصص ارتوپد است. او درباره مصطفی می گوید:« مصطفی کریمی الگویش را مصطفی چمران انتخاب کرده بود و دوست داشت همچون این شهید نخبه رفتار کند. شهیدی که همه چیز را کنار گذاشت تا به یاری مردم کشورش بشتابد.» حالا شهادت مصطفی به عنوان نخبه ای بزرگ بهانه ای ست تا بحث یاری مهاجران افغانستان در ایران دوباره آغاز شود. مهاجران نخبه ای که شاید توان پرداخت هزینه تحصیل و درمان و حتی معاش نداشته باشند. برادر مصطفی می گوید که مصطفی می تواند بهانه ای باشد که بنیادی تشکیل شود تا سروسامانی برای این موضوع کهنه و همیشگی شود.






    شهادت از هر مدرک تحصیلی بالاتر است

    پدر مصطفی مثل همسرش در تمام جلسه به جای دیگری چشم دوخته است. شاید اصلا حواسش نیست. شاید هردو در ذهن شان در جلسه  دیگری نشسته اند که مصطفی خودش آن را اداره می کند. مصطفی خودش درباره پایان جنگ در کشورش می گوید. وقتی از پدر درباره مصطفی می پرسم، اینکه دانشجوی فعالی چون مصطفی اگر می ماند و تبدیل به یک مهندس نخبه برای کشورش می شد بهتر نبود؟ پدر جواب می دهد:« وقتی خبر را شنیدم خدا را شکر کردم. پسرم می توانست جور دیگری بمیرد اما افتخار شهادت نصیب او شد. اگر هرچیزی می خواست بشود، بالاتر از شهادت نبود و حالا افتخار شهادت را دارد. شهادت از هر مدرک تحصیلی و مقامی که مصطفی می خواست بدست بیاورد بیشتر بود. مصطفی خیلی پسر خوبی بود. اخلاق بسیار خوبی داشت. اهل مطالعه بود. تا وقت نماز می شد ما را وادار می کرد که برای اقامه نمازجماعت به مسجد برویم. از وقتی رفته هرچه دعا می کنم خوابش را نمی بینم.»



    شب شهادت چندنفر خوابش را دیدیم

    سجاد برادر کوچکتر دیگر مصطفی ست. او دانشجوی عمران دانشگاه صنعتی شریف است. او نخبه دیگر خانواده است. او درباره شهادت مصطفی می گوید:« وقتی خبر شهادت را به ما دادند حسابی شوکه شدیم. بدتر آنکه خبر شهادت را ۸آبان یعنی درست روز تولد مصطفی به ما دادند. جالب اینکه ۲۵ مهر که مصطفی شهید می شود؛ من و چند نفر از اعضای خانواده خواب مصطفی را با مضمون هایی نزدیک به هم می بینیم. مصطفی خیلی فراتر از چیزی که ما می دیدیم و می فهمیدیم رفتار می کرد. گاهی برای یک کار سه شبانه روز نمی خوابید و روی پروژه اش کار می کرد.» برادرانه ترین خاطره سجاد از برادر شهیدش خاطره شیرینی ست که بعد از شهادت مصطفی بارها آن را در ذهنش مرور کرده است:«سال اولی که در دانشگاه قبول شدم. مصطفی زنگ زد و پرسید: کلاست تمام شده؟کاری نداری؟ گفتم: نه گفت: بیا برویم جایی. مرا برد چهارراه استانبول و برایم یک کفش و لباس خیلی شیک خرید. گفتم: چرا این کار را می کنی. گفت: تو تازه قبول شدی باید تیپ و لباس پوشیدنت هم دانشجویی شود.»







    جلسه تمام می شود. اساتید می خواهند نتیجه را اعلام کنند و در آخر به قول سجاد با سخت گیری خیلی زیاد به طرح مصطفی نمره ۵/۱۸ تعلق می گیرد تا او رسما از دانشکده هنرهای زیبای تهران فارغ التحصیل شود. نمره ای که

    دکترعلی کریمی برادر بزرگتر مصطفی آن را خواب می داند. اما سجاد هنوز توی دلش راضی نیست.
    مصطفی کریمی حالا بعد از این جلسه شلوغ رسما مهندس شده است؛ مهندس شهید مصطفی کریمی.





  48. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  49. #1165
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


  50. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  51. #1166
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    محمد محمودی نورآبادی، نویسنده،  در گفت وگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، با اشاره به نگارش کتاب جدیدش گفت: کتاب «سه نیمه سیب» عنوان فعلی این اثر است که به ماجرای دو برادر شهید مدافع حرم در سوریه با نام های مصطفی و مجتبی می پردازد.

    وی ادامه داد: این دو برادر ایرانی و ساکن قاسم آباد مشهد هستند که هرچه تلاش می کنند تا از طریق راه های قانونی به سوریه بروند، به نتیجه نمی رسند؛ در نهایت در سال 94 در پوشش مدافعان افغانستانی با نام های بشیر و جواد رضایی راهی سوریه شده و بعد از چند ماه در یک زمان به شهادت می رسند.نویسنده کتاب «سه نیمه سیب» افزود: این دو شهید بعد از شهادت با همان نام های مستعار وارد ایران می شوند. وقتی مسئولان پیگیر آدرس خانواده این دو شهید می شوند متوجه می شوند که آدرسی که آنها قید کرده اند، اشتباه است. در نهایت با اطلاعاتی که از گوشی همراه یکی از این دو برادر استخراج می کنند، شماره ای از خانواده می یابند و به آنها اطلاع می دهند.محمودی نورآبادی با بیان اینکه ماجرای این دو برادر، عجیب و جذاب است، گفت: من تاکنون مشغول جمع آوری خاطرات از این دو برادر بودم، اما قرار است کتاب در قالب داستان نوشته شود.وی درباره علت نامگذاری این کتاب نیز توضیح داد: یکی دیگر از برادران این دو شهید در ابتدای انقلاب توسط یکی از پزشکانی که اعتقادی به انقلاب نداشت و تلاش کرد تا تعدادی از نوزادان را به شهادت برساند، به شهادت رسید.
    به گفته محمودی نورآبادی قرار است این کتاب از سوی مؤسسه شهید شیرازی به چاپ برسد.

  52. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  53. #1167
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    شهید حمیدرضا دایی تقی شهیدی که یه بار مادرشون رو سر مزارشون دیدم روز تشییع جنازه شهید محسنی بود. موقعی که به ایشون گفنم شهیدتون یه مظلومییت خاصی دارند اشک تو چشماش حلقه زد و گریه کردند وقتی بیوگرافی شهید مدافع تازه دفن شده رو که مادر نداشته رو شنید گریه اش شدیدتر شد و از غصه اینکه یک بار هم خواب پسرش رو ندیده ،گفت خوبه که مادرش نیست این دنیا


    ویرایش توسط rahaei : شنبه ۲۵ دی ۹۵ در ساعت ۱۸:۴۰

  54. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  55. #1168
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    صدها تن از مردم منطقه البازوریه در جنوب لبنان روز گذشته پیکر مطهر شهید مجاهد محمدحسین حسن هاشم ملقب به ساجد را که در دفاع از مقدسات اسلامی به شهادت رسید تشییع کردند.
    مراسم تشییع پیکر این شهید جوان از مقابل منزلش آغاز شد و مردم منطقه و مقامات حزب الله و مقاومت اسلامی لبنان پیکر وی را تا گلزار شهدای البازوریه تشییع کردند.


    در این مراسم علاوه بر گروه پیشاهنگان امام مهدی(عج)، سید احمد صفی الدین مسئول حزب الله در جنوب لبنان، علما و شخصیت های دینی، سیاسی و اجتماعی و اقشار مختلف مردم حضور داشتند.
    پیکر شهید محمدحسین در تابوتی پیچیده در پرچم حزب الله خیابان های البازوریه را با شعارهای حسینی و زینبی تشییع کنندگان پیمود و پس از اقامه نماز توسط شیخ علی خشاب در جوار سایر شهدای حزب الله به خاک سپرده شد.














  56. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  57. #1169
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض







    جشن تولدی برای یک شهید مدافع حرم


    همسر شهید مرتضی کریمی گفت: من و مادر آقا مرتضی راضی به حضور او در سوریه نبودیم و مخالفت کردیم اما در جواب مان گفت:«چگونه در دنیای دیگر می خواهید جواب حضرت زینب (س) را بدهید؟» همین عبارت کافی بود تا رضایت ما را بگیرد.



    شامگاه گذشته 22 دی ماه محمود صلاحی رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری به دیدار همسر و فرزندان شهید مدافع حرم جاویدالاثر مرتضی کریمی رفت تا در کنار خانواده این شهید جشن تولدی را برگزار کنند. در این جشن تولد همسر شهید کریمی توضیح داد: فاطمه سادات موسوی هستم. همسر شهید جاویدالاثر مدافع حرم مرتضی کریمی که سال گذشته در منطقه خان طومان سوریه به شهادت رسید. آقامرتضی متولد 25 دی ماه 1360 بود. ازدواج ما نیز به این شکل انجام شد که از طریق یک واسطه که همشهری بودیم با هم آشنا شدیم. البته ما در قزوین زندگی می کردیم و والدین او ساکن تهران بودند. یکی از معیارهای خانواده همسرم این بود که فرزندشان با یک دختر سید ازدواج کند.

    من 15 ساله بودم و آقا مرتضی نیز 22 سالش بود که با هم محرم شدیم. آقامرتضی تاکید داشت که ادامه تحصیل بدهم و همچنین حجاب و ایمانم را حفظ کنم.مرتضی با همه رابطه بسیار خوب داشت و در کمترین زمان با می توانست افراد ارتباط برقرار کند.همسرم پیش از ورود به سپاه در شهرداری شاغل بود و سال 1382 وارد سپاه شد. او از اعضای تیپ حضرت زهرا(س) از لشکر 10 سیدالشهداء بود. با آغاز تحرکات داعش مرتضی بسیار بی قراری می کرد و حدود دو سال و نیم در رابطه با حضورش در منطقه با من صحبت می کرد. پیش از این دو تا از دوستانش در سوریه مجروح شده بودند و جای خودش را در راه دفاع از حرم حضرت زینب (س) خالی احساس می کرد.


    حقیقت اش را بخواهید من و مادرش راضی به این نبودیم که آقا مرتضی به سوریه برود، اما همه چیز یکباره اتفاق افتاد. من در خانه پدر و مادرش بودم که آمد. یادم می آید روز پنج شنبه دهم دی ماه 1394 بود که گفت می خواهم به سوریه بروم من و مادرش مخالفت کردیم اما در جواب مان گفت:«چگونه در دنیای دیگر می خواهید جواب حضرت زینب (س) را بدهید؟» همین عبارت کافی بود تا رضایت ما را بگیرد.چیزی از اعزام اش نگذشته بود. روز دوشنبه 21 دی ماه سال 1394 از همرزمان اش آمدند و گفتند که علیرضا مرادی شهید شده است، اما چند ساعت بعد واقعیت خودش را نشان داد و گفتند که مرتضی هم به شهادت رسیده است، چون لحظه شهادتش را کسی ندیده بود گفتند که ممکن است اسیر باشد و مراسم را برگزار کنید اما زیاد طول نکشد.



    ولی چند وقت بعد با در دست داشتن چند قطعه عکس از شهدای خان طومان آمدند و خبر قطعی شهادت را دادند. آقا مرتضی به شهدا علاقه خاصی داشت و همواره دلش می خواست مانند آنها باشد برای همین بخشی از دیوار پذیرایی منزل را با پلاک و تصاویر شهدا تزیین کرده بود. خوشبختانه نوع تربیت همسرم به گونه ای بود که دخترم اکنون زیاد بهانه گیری نمی کند و این از لطف خداوند است که شامل حال من شده است.در ادامه این دیدار،ملیکا – دختر نونهال شهید جاویدالاثر مرتضی کریمی در سخنانی گفت:روزی که بابا به شهادت رسید من خواب او را دیدم. در خواب دیدم که بابا سوار هواپیما است و دور خورشید می چرخد ما هم از آن پایین با بابا «بای بای» می کنیم.



    همچنین حنانه دختر دیگر این شهید یادآور شد: دوستانم گاهی در رابطه با بابا از من سوال هایی می کنند. من از این که او به شهادت رسیده ناراحت نیستم و برایم افتخاری است اما دوست داشتم که پیکرش بازگردد.به گزارش ایسنا، در ادامه این دیدار محمود صلاحی رئیس سازمان فرهنگی – هنری شهرداری تهران اظهار کرد:من از سال 58 تاکنون با مسائل مرتبط با جنگ، شهادت و دفاع مقدم آشنایی دارم. یادم می آید که نوجوان بودم که همراه 19 نفر از اردکان یزد به کردستان رفتیم.


    آن زمان مرحوم آیت الله خاتمی به استقبال ما آمد چرا که همان کارهایی که داعش انجام می دهد زمانی ضد انقلاب در کردستان انجام می دادند، اما چون شبکه های اجتماعی نبود ناگفته باقی ماند.وی افزود:حضور در جبهه همراه با شهادت، جراحت و اسارت است. آنهایی که به انتخاب خودشان این مسیر را می روند نشان می دهند که به آگاهی ویژه ای رسیده اند. ما نیز باید مسیر شهادت طلبی را بشناسیم و مانند شهدا عمل کنیم.

  58. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  59. #1170
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,118
    امتیاز : 37,549
    سطح : 100
    Points: 37,549, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,867
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض


    سردار شهید علی حاجی حسینلو پدر مدافع حرم حسین حاجی حسینلو در کنار سردار شهید مهدی باکری



  60. 3 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


صفحه 39 از 52 نخستنخست ... 29373839404149 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1