کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 21 , از مجموع 21

موضوع: شهدای مسیحی

  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb شهدای مسیحی

    شهدای مسیحی رو اینجا معرفی میکنیم
    شادی همشون صلوات
    یا زهرا (س)
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  2. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb شهید ادیك نرسسیان

    شهید «ادیك نرسسیان»،درسال1339در تهران متولد شد.او تحصیلات ابتدائی و راهنمایی خود را در مدرسه «تونیان» گذرانده و پس از پایان دوره دوم متوسطه در دبیرستان «طوماسیان»، در رشته ریاضی فیزیك، فارغ¬التحصیل گردید.

    وی پس از شركت در امتحانات كنكور سراسری همان سال، در دو رشته الكترونیك (دانشگاه شیراز) و برق (دانشگاه تهران) پذیرفته گردید. با شروع جنگ تحمیلی و تعطیلی دانشگاه ها، پس از دو ترم تحصیل در دانشگاه، تصمیم به كار گرفته و به عنوان دبیر در مدرسه راهنمایی «سوقومونیان»، مشغول به كار گشت. بعد از پنج سال تدریس و بازگشایی دانشگاه¬ها و اعلام سازمان آموزش عالی مبنی بر ادامه تحصیل دانشجویان، با وجود اصرار والدین، وی خدمت مقدس سربازی را انتخاب نمود.

    او پس از طی دوره آموزشی در پادگان «افسریه» به جبهه «سرپل ذهاب» قصرشیرین منتقل شد. در محل خدمت، معاون گروه خود بود. در خلال مرخصی پانزده روزه، مراسم نامزدی «ادیك» نیز برگزار گردید.

    «... بعد ازآن به «ادیك» گفتم یك روز هم بمان، بعد برو. گفت: نه مادر جان، من سه روز هم اضافه در تهران مانده*ام و هر روز تاخیر، 20 روز اضافه خدمت دارد. به او گفتم، یعنی تو حالا 60 روز باید اضافه خدمت كنی؟ خندید و گفت: نه مادر، برای امر خیر، انشاءالله كه هیچ مشكلی پیش نخواهد آمد. روز اول ماه بود كه رفت. در روز پنجم «ادیك» عزیزم پس از حدود 18 ماه خدمت به شهادت رسید و صبح هشتم مهر{1362} نیز پیكر او را آوردند. بعدازظهر همان روز نیز او را به خاك سپردیم...». هنگام مراسم مخصوص مذهبی، اسقف اعظم ارامنه تهران، شادروان خلیفه «آرداك مانوكیان» به مادر شهید متذكر گردید كه شهید متعلق به همه ملت بوده و تمام مردم می*توانند در مراسم تشییع جنازه شهید شركت كنند.

    «... دولت و مردم، مراسم بسیار محترمانه¬ای برای «ادیك» عزیزم برگزار كردند. من از خانواده دیگر شهدای ارمنی نیز خواسته بودم تا در مراسم خاكسپاری «ادیك» شركت نمایند. من از دولت جمهوری اسلامی و ارمنیان تهران به مناسبت مشاركت در تشییع جنازه شهید و ابراز همدردی تشكر فراوان دارم. من هم تا آنجایی كه توان داشته باشم، خط شهدا را حفظ می*كنم. «ادیك» اینك در میان ما نیست، اما من تمام كارهای لازم را انجام می*دهم. من احترام لازم را نسبت به مردم و كسانی كه در این ایام با ما بوده¬اند، بجا آورده و هركاری كه نیاز بوده، انجام داده¬ام. در كلیه مراسمی كه برای شهدا برگزار می*گردد، شركت نموده و در همه جا حضور داشتم. من مقام و ارزش خاصی برای شهدا قائل هستم. من تقاضا كردم تا عكس¬های «ادیك عزیزم» را در سطح تهران پخش كنند تا هموطنان مسلمان ما بدانند كه ارمنی چیست و كیست...».

    مقام معظم رهبری، «حضرت آیت الله خامنه¬ای» با حضور مبارك خویش در منزل شهید از خانواده ایشان دیدار داشته و خانواده شهید «ادیك نرسسیان» را مورد دلجویی و تفقد قرار داده¬اند.

    منبع: گل مریم ، نوشته ی دکتر آرمان بوداغیانس، نشر تسنیم حیات، با همکاری نشر صریر- 1385
    تصاویر پیوست شده
    ویرایش توسط سائل الزهرا : پنجشنبه ۲۴ شهریور ۹۰ در ساعت ۰۷:۳۳
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  4. 2 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb شهید آلبرت الله دادیان

    شهید «آلبرت الله دادیان»، دومین فرزند «تادِئوس» و «هاسمیك» در بهار 1345 در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدارس ارامنه «آرارات» و «نائیری» گذراند.

    بعد از اتمام تحصیلات راهنمایی در مجتمع تحصیلی «حضرت مریم مقدس» (انستیتو مریم)، به دنبال فراگیری حرفه فنی رفت. وی در عین حال عضو تیم فوتبال «آرارات» نیز بود. با هوش ذاتی فوق العاده ای كه داشت، در كوتاه ترین زمان ممكن به مكانیك ماهری تبدیل شد، به نحوی كه در تعمیرگاه شماره (1) «ب.ام.و»، مشغول به كار گردید. پس از رسیدن به سن خدمت، بلافاصله خود را به مركز نظام وظیفه معرفی نموده و دوره آموزشی را در «عجب شیر» به پایان رساند. بعد از آن برای گذراندن دوره تكاوری به كرج منتقل گردید. لازم به ذكر است كه «اِدوین شامیریان»، دیگر شهید ارمنی نیز در طی دوره تكاوری با او همراه بود. در این مدت، به منظور دیدار از خانواده، دو نوبت به مرخصی آمد. پس از اتمام دوره، وی به جبهه «سومار» اعزام گردید(1). سرانجام بعد از شش ماه خدمت، تكاور «آلبرت الله دادیان» در اثر اصابت تركش توپ دشمن بعثی در منطقه جنگی «سومار» به شهادت رسید.
    تصاویر پیوست شده
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  6. 3 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb شهید آلفرد گبری

    شهید «آلفرد گبری» فرزند ارشد خانواده، در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه «نائیری» سپری و تا سال چهارم، در دبیرستان «سوقومونیان» به درس ادامه داد،

    لیكن سرانجام تصمیم به ترك تحصیل گرفت. پس از آن نزد دایی خود به حرفه باطری سازی مشغول شد. در عین حال ورزشكار بوده و عضو «نهضت سواد آموزی» بود. او دو برادر و یك خواهر داشت. وی بدون اطلاع خانواده، خود را به سازمان نظام وظیفه معرفی نمود: این همه از برادرانم به خدمت می*روند.... دوره آموزشی را در تهران به اتمام رسانده و سپس به جبهه گیلان غرب منتقل گردید. روزی «آلفرد» در پست دیده بانی مشغول كشیك بوده و دوستان او فكر می*كردند كه او خوابیده است! بعد از نزدیك شدن، متوجه شدند كه پوتین¬های او پر از خون می*باشد... «آلفرد» بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسیده بود(1). پیكر مطهر شهید «آلفرد گبری» پس از انجام تشریفات خاص مذهبی در قطعه شهدای قبرستان ارامنه در تهران با حضور صدها نفر از دوستان و اهالی محل به خاك سپرده شد.

    منبع: گل مریم ، نوشته ی دکتر آرمان بوداغیانس، نشر تسنیم حیات، با همکاری نشر صریر-
    تصاویر پیوست شده
    • نوع فایل: jpg 246906.jpg (2.3 کیلو بایت, 38 نمایش)
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  8. 2 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb شهید آرمِن آودیسیان

    شهید «آرمِن آودیسیان» در زمستان 1338 در اصفهان چشم به جهان گشود. دوران كودكی او در زادگاهش سپری گشت.

    پس از آن به همراه خانواده به شهر آبادان نقل مكان نموده و در مدرسه «ادب» به تحصیل پرداخت. خانواده «آرمن» بعد از شروع جنگ تحمیلی، اجباراً در تهران سكونت گزید. «آرمن» نیز با ادامه تحصیل خود از دبیرستان ارامنه «سوقومونیان» فارغ التحصیل گردید. پس از اخذ دیپلم به اتفاق پدرش برای كار به بوشهر رفت تا این كه برای انجام خدمت سربازی خود را به سازمان نظام وظیفه معرفی نمود. وی ابتدا به شیراز رفته و سپس به «نفت شهر»، انتقال یافت. او در قسمت موتوری همزمان راننده آمبولانس، تانكر آب و فرمانده … بود. وی در حال انتقال مجروح به بیمارستان، به همراه دو همرزم مسلمان خود و دیگر رزمنده مجروح، به شهادت رسید. «آرمِن» چند ماه پیش از شهادت تشكیل خانواده داده بود.

    منبع: گل مریم ، نوشته ی دکتر آرمان بوداغیانس، نشر تسنیم حیات، با همکاری نشر صریر- 1385
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  10. 3 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb شهيد هراچ هامبارسوميان

    شهيد «هراچ هامبارسوميان» در زمستان 1340 در تبريز چشم به جهان گشود.
    وي پس از اتمام دوران ابتدايي، راهنمايي و متوسطه موفق به دريافت ديپلم از دبيرستان ارامنه «اسدي» زادگاهش گشت.
    بعد از آن به حرفه عكاسي پرداخت.

    در مرداد 1365 جهت انجام خدمت مقدس سربازي ابتدا به پادگان «عجب شير»، اعزام و پس از طي دوره آموزشي به لشگر 64 اروميه منتقل شده و به مدت 24 ماه در جبهه¬هاي «پيرانشهر» و «حاج عمران» در برابر نيروهاي بعثي عراق دليرانه جنگيد.

    «هراچ» پس از طي دوره¬هاي دو سال و چهار ماه احتياط، زمانيكه فقط ده روز بيشتر به پايان آن باقي نمانده بود در حين انجام وظيفه به اتفاق همرزمانش، دچار حادثه رانندگي شده و بر اثر شدت جراحت وارد آمده، به كاروان عظيم شهداء پيوست.

    پيكر مطهر وي پس از انجام تشريفات مذهبي در ميان بدرقه شمار زيادي از دوستان، خويشاوندان و مردم در قطعه شهداي ارمني تبريز به خاك سپرده شد.

    شهيد سرباز يكم وظيفه «هراچ هامبارسوميان» از سال 1353 عضو باشگاه «آرارات» بوده و به عنوان عضو هيئت مديره باشگاه و عضو فعال كتابخانه «رستم-گاسپار»، فعاليت¬هاي چشمگيري داشته است.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  12. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    سرباز شهيد «وِهاندز رشيد پور» در اولين روز بهاري در خانواده¬اي روستايي و زحمتكش در روستاي «بابرود» (بابارود) در حوالي شهرستان اروميه به دنيا آمد.

    پس از تحصيلات ابتدايي، به كار و تلاش در كنار خانواده پرداخت.

    وي پس از اعزام به خدمت مقدس سربازي و طي دوره آموزش به لشگر 77 خراسان پيوسته و به خطوط مقدم جبهه¬هاي جنگ حق عليه باطل منتقل گرديد.

    وي بعد از 2 سال و 3 ماه و 4 روز خدمت، پيش از آتش بس، قهرمانانه در عمليات بزرگ «فتح¬المبين» به خيل عظيم شهداي 8 سال دفاع مقدس پيوست.

    پيكر مطهر شهيد «رشيد پور» بعد از انجام تشريفات مذهبي در ميان حزن و اندوه و بدرقه صدها نفر از هموطنان در اروميه به خاك سپرده شد.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  14. 3 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb شهيد وارطان آقاخانيان

    فرزند ارشد «گابريِل» و «وارتوش» در بهمن سال 1349 در تهران به دنيا آمد.
    تحصيلات مقطع ابتدايي را در دبستان ارامنه «نائيري» به پايان رساند.

    دوره راهنمايي را نيز در مدرسه راهنمايي ارامنه «سوقومونيان» تهران به اتمام رساند.

    پس از پايان دوره راهنمايي، براي ادامه تحصيل به هنرستان فني «آزادي فلسطين» رفت، ليكن بعد از طي يك سال آموزش، ترك تحصيل نموده و تا زمان رفتن به خدمت سربازي، به فراگيري و سپس كار، در زمينه تراشكاري پرداخت.

    وي داراي يك برادر و دو خواهر بود. «وارطان» در سن هجده سالگي به خدمت سربازي اعزام گرديد.

    پس از طي دوره آموزشي، به جبهه هاي جنگ تحميلي منتقل گشته و سر انجام بعد از 9 ماه خدمت مقدس سربازي، بر اثر اصابت تركش توپ ارتش بعثي عراق، قهرمانانه در جزيره «مجنون » جنوبي، واقع در منطقه عملياتي جزيره « خيبر » به شهادت رسيد.

    پيكر شهيد «وارطان آقاخانيان» پس از انتقال به تهران و انجام مراسم مخصوص مذهبي در كليساي «تارگمانچاتس»، با حضور انبوه بي¬شماري از خويشاوندان، نزديكان، دوستان و ديگر هموطنان در قطعه شهداي ارمني جنگ تحميلي در تهران به خاك سپرده شد.

    گفتني است كه حضرت آيت الله خامنه¬اي، رهبر فرزانه انقلاب و چند تن از سران وقت ارتش جمهوري اسلامي ايران در منزل شهيد بزرگوار حضور يافته و از والدين شهيد دلجويي نمودند
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  16. 3 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb سرباز شهيد «وازگِن آداميان»

    سرباز شهيد «وازگِن آداميان» در اسفند 1343 در خانواده اي زحمتكش در «خرمشهر» ، به دنيا آمد. پس از اتمام دوران ابتدايي و راهنمايي، براي ادامه تحصيل به دبيرستان رفت، ليكن از سال سوم دبيرستان، ترك تحصيل نمود.

    در سال 1364 خود را براي انجام خدمت سربازي به اداره نظام وظيفه معرفي نمود.

    او پس از طي دوران آموزشي، به صفوف فشرده دلاوران لشگر 64 اروميه پيوسته و بعد از 124 روز خدمت، در درگيري با ضد انقلاب در جبهه «حاج عمران»، به شهادت رسيد.

    پيكر مطهر شهيد «وازگن آداميان» پس از انتقال به تهران و انجام تشريفات مذهبي در ميان بدرقه صدها نفر از ارامنه تهران در قطعه مخصوص شهداي ارمني گورستان ارامنه تهران، به خاك سپرده شد
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  18. 3 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1990
    نوشته ها
    2,282
    امتیاز : 21,393
    سطح : 92
    Points: 21,393, Level: 92
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 957
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 4,558
    تشکر شده 12,056 در 2,242 پست
    مخالفت
    22
    مخالفت شده 38 در 35 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط عطر نماز نمایش پست اصلی
    کریسمس با ˝آقا˝ در خانه یک شهید ارامنه



    امام جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردند و هم*چنان هم ادامه دارد. افتخارمان این است که در استان تهران، خانواده و شهید به بالا نداریم که آقا خانه*شان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تک*تک این محله*های خود شما را من حداقل می*دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.

    حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری*ام، مسئول تنظیم ملاقات خانوادة معظم شهدا من بودم. به*همین*خاطر می*دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال*ترین لذتی که آدم می*خواهد ببرد را دارد. بعضی*هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می*روی فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه*شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن*ها با افتخار می*گویند، ولی ما که می*نشینیم نگاه می*کنیم، آن خستگی را احساس می*کنیم.

    بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیة عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی*آباد. خانوادة خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این*قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می*کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.

    این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همة آدم*هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و...

    صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای*شان زدیم که آن*ها از ما بی*خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله*ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده*ها را زدیم و با آن*ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان*ها ما می*رویم سلام می*کنیم و می*گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می*گوییم و کارتی نشان می*دهیم. بین ارمنی*ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می*خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.
    برای نماز مغرب*وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می*کنند، می*رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این*که ما توی منطقه هستیم با بی*سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می*شود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی*سیم گفتم به گوشم.

    موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم*تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی*فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می*کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این*ها بروند تو.

    کارگردان رفت پشت*بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی*سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله*ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این*جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می*شوند منزل شما.

    گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟

    من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده*اید ـ*، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.

    دخترها گفتند: چه شد؟

    گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می*آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.

    تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد

    این*ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی*سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که باید کنار در می*ایستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی*مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.

    گفتم: بفرمایید.

    گفت شما؟

    نه این*که ما را نمی*شناخت، گفتند، تو چه کاره*ای یعنی؟ گفتیم: صاحب*خانه غش کرده.

    گفت: کس دیگری نیست؟

    یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می*توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.

    گفت: من بدون اذن صاحب*خانه به داخل نمی*آیم.

    معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این*جا از دست نمی*دهد. مهم*تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی*شود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظت*ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همة مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.

    من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل.

    لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.

    به آقا گفتیم: که رفته*اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.

    گفتند: نه می*ایستم تا بیایند.

    چند دقیقه*ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه*هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند. یکی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش*آمد گفت. بعد گفت که مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می*رسیم.

    رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت این*ها پدر ندارند؟

    گفتم: نمی*دانم. چون صبح نپرسیده بودم.

    گفت بزرگ*تر ندارند؟ برادر ندارند؟

    رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟

    گفتند، مرده.

    گفتیم، برادر؟

    گفتند، یکی داشتیم شهید شده.

    گفتیم، بزرگتری، کسی؟

    گفتند، عموی ما در خانة بغلی می*نشیند.

    فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس*ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه*ات تابلو است.

    در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.

    این بندة خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانة یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانة برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می*کنند؟

    بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده این*جا، این*ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.

    او را داخل که بردیم و آقا را که دید، مُرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این*ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می*کند. سلام علیک هم که می*خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال*پرسی کرد و درنهایت یک هم*دمی را برای آقا مهیا کردیم.

    حضرت آقا چایی و شیرینی*شان را خورد

    رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمده*ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه*ها را آوردند.

    دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟

    گفتند: دانشجو هستند.

    آقا خیلی تحسینشان کرد و با این*ها کلی صحبت کردند، توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟

    این*ها همه*اش درس است. من خودم نمی*دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می*خورد یا نمی*خورد؟ نمی*دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم: آقا این*ها می*گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟

    آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می*پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می*خوریم.

    بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب*میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب*میوة شما را می*خورم.

    این*ها رفتند چایی، آب*میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانة مسلمان*ها این**طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می*کند می*دهد دست آقا، آقا هم دعا می*کند. همان*جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می*کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می*خورند که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنی*ها هم همین کار را باید می*کردیم؟ واقعاً نمی*دانستیم.

    چایی آوردند، آقا خورد، آب*میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی*ها نشستند و با این*ها صحبت کردند. مثل بقیة جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی*بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.

    توی خانة مسلمان*ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می*پریم و می*آوریم. این*ها رفتند آلبوم عکس*شان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحة اول یک عکس دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین*جوری نگاه می*کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین*جوری صفحه*ها را ورق می*زدند تا تمام شود. تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟

    یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوة اسارت، نحوة شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.

    ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازة شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش f14، بمب*افکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می*زنند. شهید، هواپیما را تا آن*جا که ممکن است، اوج می*دهد. هواپیما در اوج تا نقطة صفر خودش، که اتمسفر است بالا می*آید و بقیه*اش را به*سمت ایران سرازیر می*شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می*شود. هواپیما لاشه*اش توی خاک ایران می*افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی*کرده*، نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.

    ارمنی*ای بود که حتی حاضر نشد، لاشة هواپیمای جمهوری اسلامی به*دست عراقی*ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. دربارة شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.

    مادر شهید گفت: امروز فهمیدم که علی(ع) کیست

    مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می*توانم جمله*ای به شما عرض کنم؟

    آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این*جا که حرف شما را بشنوم.

    گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه*هایتان شرکت می*کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی*آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته*های سینه*زنی امام حسین(ع) شربت می*دهیم. می*آییم توی دسته*هایتان می*نشینیم، ظرف یک*بارمصرف می*گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن*ها آب نمی*خوریم. توی مجالس شما شرکت می*کنیم و بعضی از حرف*ها را می*شنویم. من تا الآن نمی*فهمیدم بعضی چیزها را.

    می*گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم*الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته*اند، سینه*اش را سوراخ کرده*اند. میخ، مسمار به سینه*اش خورده. نمی*فهمیدم یعنی چی. می*گفتند مسلمان*ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دورة 25 ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی*فهیمدم یعنی چی. گفتند، در 25 سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می*گذاشت روی کولش می*رفت خانه یتیم*هایش. این را هم نمی*فهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.

    امروز با ورود شما به منزل*مان، با این همه گرفتاری*ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانة منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محلة ما به خانة ما نیامده است، شما رهبر مسلمین* هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانة یتیم*هایش می*رفت چه*قدر بزرگ است.

    از ورود آقای خامنه*ای به منزلشان، به علی(ع) و 25 سال حکومت غصب شده*اش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی*دهد؟

    بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ کردند

    ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه،* به اندازة چند کتاب از این*ها درس گرفتیم. آقا در خانة ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه*شان را خورد. بعضی از دوست*های ما نخوردند. کاتولیک*تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب*اللهی*تر از آقا هستم دیگر.

    با آن*ها خداحافظی کردیم و به*سمت دفتر به*راه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچه*ها را بگویید بیایند.

    آمدند. گفتند: این کار چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه*شان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به این*ها محسوب می*شود. نمی*خواستید داخل نمی*آمدید.

    * نقل از ماهنامه امتداد
    .
    و من یتق الله یجعل له مخرجا...

  20. 2 کاربر از پست مفید پلاک12 تشکر کرده اند .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۳۱
    محل سکونت
    دلم توی سامراست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,023
    امتیاز : 16,435
    سطح : 82
    Points: 16,435, Level: 82
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 415
    Overall activity: 29.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,164
    تشکر شده 11,677 در 2,599 پست
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 5 در 3 پست

    پیش فرض

    مگه مسحیام شهید میشن خودمون گول میزنیم !!! هر که برا ایران مرد که شهید نیست اسلام مهمه
    کسی می تواند از سیم خار دار دشمن عبور کند ، که در سیم خار دار نفس خویش گیر نکرده باشد.
    شهید علی چیت سازیان

  22. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۳۱
    محل سکونت
    دلم توی سامراست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,023
    امتیاز : 16,435
    سطح : 82
    Points: 16,435, Level: 82
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 415
    Overall activity: 29.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,164
    تشکر شده 11,677 در 2,599 پست
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 5 در 3 پست

    پیش فرض

    هیچ کس معصوم نیست!!!

    هیچ کس مبرا از خطا نیس!!!

    خوندم

    من اقا رو خیلی قبول دارم ولی...
    کسی می تواند از سیم خار دار دشمن عبور کند ، که در سیم خار دار نفس خویش گیر نکرده باشد.
    شهید علی چیت سازیان

  23. کاربر روبرو از پست مفید redway تشکر کرده است .


  24. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۷
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    1,411
    امتیاز : 10,246
    سطح : 67
    Points: 10,246, Level: 67
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 204
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first Group25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 9,231
    تشکر شده 6,627 در 1,353 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 2 در 1 پست

    پیش فرض

    خیلی ها هم دم آخر شهادتین رو میگن؛


    زنده باد بهار

  25. 3 کاربر از پست مفید یار314 تشکر کرده اند .


  26. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۳۱
    محل سکونت
    دلم توی سامراست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,023
    امتیاز : 16,435
    سطح : 82
    Points: 16,435, Level: 82
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 415
    Overall activity: 29.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,164
    تشکر شده 11,677 در 2,599 پست
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 5 در 3 پست

    پیش فرض

    نه هیچ کس از اقا دلسوز تر نداریم

    اره خطا!!! اقا هم ادم هست !!!

    ولی بعضی چیزا جنبه سیاسی داره من کار به اقا ندارم اقا که سر جای خودش بزرگ و محترم و... هست
    کسی می تواند از سیم خار دار دشمن عبور کند ، که در سیم خار دار نفس خویش گیر نکرده باشد.
    شهید علی چیت سازیان

  27. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۳۱
    محل سکونت
    دلم توی سامراست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,023
    امتیاز : 16,435
    سطح : 82
    Points: 16,435, Level: 82
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 415
    Overall activity: 29.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,164
    تشکر شده 11,677 در 2,599 پست
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 5 در 3 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط یار314 نمایش پست اصلی
    خیلی ها هم دم آخر شهادتین رو میگن؛
    واین ها قطعا شهیدان بزرگی هستن و ما بهشون قبطه می خوریم
    کسی می تواند از سیم خار دار دشمن عبور کند ، که در سیم خار دار نفس خویش گیر نکرده باشد.
    شهید علی چیت سازیان

  28. کاربر روبرو از پست مفید redway تشکر کرده است .


  29. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۳۱
    محل سکونت
    دلم توی سامراست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,023
    امتیاز : 16,435
    سطح : 82
    Points: 16,435, Level: 82
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 415
    Overall activity: 29.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,164
    تشکر شده 11,677 در 2,599 پست
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 5 در 3 پست

    پیش فرض

    خوب نمیشه یکی مسلمان نباشه و شهید بشه!!!
    کسی می تواند از سیم خار دار دشمن عبور کند ، که در سیم خار دار نفس خویش گیر نکرده باشد.
    شهید علی چیت سازیان

  30. کاربر روبرو از پست مفید redway تشکر کرده است .


  31. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۳۱
    محل سکونت
    دلم توی سامراست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,023
    امتیاز : 16,435
    سطح : 82
    Points: 16,435, Level: 82
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 415
    Overall activity: 29.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,164
    تشکر شده 11,677 در 2,599 پست
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 5 در 3 پست

    پیش فرض

    اقا ولی فقیه و ولی امر مسلمین هست و در نبود امام در حال حاظر از ایشون بهتر کسی رو نداریم که بهشون اقتدا کنیم...

    و برای ولایت مدار بودن باید اینقدر یقین داشته باشیم به طرف که گفت چرا هم نیاریم و ما به اقا این اعتقاد داریم پس صد در صد من در جمع دیگه نمیگم مسیحی شهید نیست چون اقا به عنوان ولی گفته

    اما توی دل خودم حق دارم بپرسم چرا؟

    و برای این چرا پاسخ بخوام ؟

    بحث اقا نیست ولی نمیشه قبول کرد غیر مسلمان شهیده شهید در راه اسلام معنی می ده نه ایران

    اونایی که مسلمان شدن بله شهیدن
    کسی می تواند از سیم خار دار دشمن عبور کند ، که در سیم خار دار نفس خویش گیر نکرده باشد.
    شهید علی چیت سازیان

  32. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۳۱
    محل سکونت
    دلم توی سامراست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,023
    امتیاز : 16,435
    سطح : 82
    Points: 16,435, Level: 82
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 415
    Overall activity: 29.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,164
    تشکر شده 11,677 در 2,599 پست
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 5 در 3 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط پلاک12 نمایش پست اصلی
    راستی یه چیز دیگه هم الان یادم اومد
    اگه یادتون باشه دهه اول محرم آقای انجوی یه مطلبی رو گفتن در مورد اون یهودی که مرد و حضرت علی شب اول قبرش اومدن و شفاعتش رو کردن فقط به این خاطر که اون یهودی وقتی که داشته تاریخ اسلام رو میخونده جاهایی که حضرت علی (ع) پیروز میشدن خوشحال میشده و جاهایی که دشمن پیروز میشده ناراحت میشده
    فقط به خاطر همین خوشحالی و ناراحتی شفاعت شد
    حالا مسیحی که قاطی سپاه اسلام و روح الله جنگیده شهید نیست؟؟
    اگه حب اسلام داشته و مسلمان بوده چرا نه اینکه برا ایران بجنگه
    کسی می تواند از سیم خار دار دشمن عبور کند ، که در سیم خار دار نفس خویش گیر نکرده باشد.
    شهید علی چیت سازیان

  33. کاربر روبرو از پست مفید redway تشکر کرده است .


  34. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۳۱
    محل سکونت
    دلم توی سامراست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,023
    امتیاز : 16,435
    سطح : 82
    Points: 16,435, Level: 82
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 415
    Overall activity: 29.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,164
    تشکر شده 11,677 در 2,599 پست
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 5 در 3 پست

    پیش فرض

    همیشه همین بوده
    کسی می تواند از سیم خار دار دشمن عبور کند ، که در سیم خار دار نفس خویش گیر نکرده باشد.
    شهید علی چیت سازیان

  35. کاربر روبرو از پست مفید redway تشکر کرده است .


  36. #20
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    خاک جنوب
    سن
    -1993
    نوشته ها
    171
    امتیاز : 5,288
    سطح : 46
    Points: 5,288, Level: 46
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,147
    تشکر شده 676 در 153 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط redway نمایش پست اصلی
    نه هیچ کس از اقا دلسوز تر نداریم

    اره خطا!!! اقا هم ادم هست !!!

    ولی بعضی چیزا جنبه سیاسی داره من کار به اقا ندارم اقا که سر جای خودش بزرگ و محترم و... هست
    تعجب کردم
    این چه حرفیه
    ---
    میدونستین چقدر از شهدایی که با امام حسین شهید شدن مسلمون نبودن و چقدرشون سنی بودن؟
    قشنگی جنگمون به این بود که همه آزاده ها توش بودن
    الان چقدر شهدای مسیحی داریم همچنین افغانی و مجاهدین عراقی و زرتشتی و ...

    خرابتم ، آقا روح الله ...
    ------------
    علم ميگويد ماهي به خاطر دور شدن از آب به دلايل طبيعي ميميرد. اما هرکس يک بار بالا و پايين پريدن ماهي را ديده باشد تصديق ميکند که ماهي از بي آبي به دليل طبيعي نميميرد، ماهي به خاطر آب خودش را ميکشد.
    " خاک جنوب مثل دریاست آدم در آن حل میشود ... "

  37. 2 کاربر از پست مفید ارميا تشکر کرده اند .


  38. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۳۱
    محل سکونت
    دلم توی سامراست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,023
    امتیاز : 16,435
    سطح : 82
    Points: 16,435, Level: 82
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 415
    Overall activity: 29.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,164
    تشکر شده 11,677 در 2,599 پست
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 5 در 3 پست

    پیش فرض

    خوشبحالشون!!! ایشاالله شهادت گوارایه وجود همه شهدایه مسیحی و سنی و شیعه
    کسی می تواند از سیم خار دار دشمن عبور کند ، که در سیم خار دار نفس خویش گیر نکرده باشد.
    شهید علی چیت سازیان

  39. کاربر روبرو از پست مفید redway تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1