کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 44
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,510 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض شهیدان زنده اند!! / خاطرات و کرامات شهدا بعد از شهادتشان


    سلام.همه ما میدونیم که شهیدان زنده اند و بارها و بارها داستان هایی رو شنیده ایم که مؤید این موضوع هست.اینجا رو باز کردم تا با بیان خاطرات و کرامات شهدا بعد از شهادتشون، بیشتر و بیشتر به حضورشون یقین پیدا کنیم.








  2. 8 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,510 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض بازگشت پرستوی گمنام

    امروز صبح خبری رو شنیدم که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.
    شهید گمنامی که به خواب خواهرش اومد و مزارش رو نشون داد


    شهید حمید رضا ملا حسنی در تاریخ 05/05/1344 دریکی از مناطق جنوب غرب تهران در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد وپس از گذراندن مقاطع تحصیلی ابتدایی و راهنمایی مقطع متوسطه قبل از اخذ دیپلم و با حمله ور شدن آتش جنگی که صدامیان کافر به را ه انداخته بودند عزم خودر اجزم می کند تا به هر نحو ممکن در مناطق جنگی حضور پیدا نماید .لذا در لشگر 27 محمد رسول الله ودر گردان عمار سازماندهی شده و خود را آماده عملیات نماید و در عملیات والفجر 4 در منطقه پنجوین عراق در تاریخ 12 /08 / 1362 مفقود الاثر می گردد.

    سالها بود خانواده منتظر بودند. 2سال پیش برادران شهید می خواستند مقبره ای را به صورت نمادین برای ایشان بر پا کنند که شهید به خواب برادر میاید ومی گوید دست نگه دارید .بعد از 2 سال شبی خواهر شهید در خواب می بیند که در منطقه پونک خیابان سردار جنگل تشییع پیکر شهداست و شهید ملا حسنی هم حضور دارد از او می پرسد شما اینها را... سپس می گوید من حتی کسانی که در پیاده رو راه می ورند وبرای تشییع هم نیامدند هم شفاعت می کنم .
    خواهر شهید همیشه سر مزار شهید احمد پلارک (که او نیز از شهدای گردان عمّار می باشد ) می رود ( شهیدی که از مزارش بوی عطر پراکنده می شود ) در یکی از روزها در قاب بالای سر مز ار دریک عکس برادر خود را کنار شهید پلارک می بیند که بالای سرش علامت ضربدری وجود دارد .پس از بررسی خانواده شهید پلارک را جویا می شود خانواده ایشان می فرمایند که شهید پلارک هر کدام از دوستانشان که به فیض شهادت نائل می شدند بالای سرشان یک ضربدر میزد معلوم گردید که شهید ملاحسنی از دوستان و همرزمان شهید پلارک بوده .
    خواهر شهید ملاحسنی بر سر مزار شهید پلارک اورا به بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) قسم می دهند که به برادرم بگو یه نشانه ای چیزی از خودش به ما بدهد .
    خواهر شهید دل شکسته و چشم انتظار برادر شهید مفقود الاثر خودرا در خواب می بیند واو به خواهر می گوید نمی خواهی مرا ببینی ، من که برای دیدار شما آمده ام . خواهر می گوید کی ، شهید به او می گوید در پارک نهج البلاغه سه شهید دفن کرده اند .قبر وسطی مربوط به من است خواهر از خواب بلند می شود و تعجب می کند که این چه خوابی است که بعد از 27 سال برادر شهیدش به خواب او می آید . در شب بعد مجددا شهید به خواب خواهر می آید و می گوید نمی خواهی مرا ببینی من منتظرت هستم و مشخصات جنازه بی سرقبر وسط را به او می دهد خواهر صبح اقدام به پرس وجو میکند ومطلب را با سپاه پاسداران درمیان می گذارد و پس از بررسی ویافتن همرزمان شهید وجویای نحوه شهادت او قبر شهید مورد تایید واقع می شود واو شهید حمید رضا ملاحسنی است.








  4. 6 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,510 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    این قسمت از وصیت از نامه شهید ملاحسنی خیلی جالبه:

    اگر جسمی ناتوان از من باقی ماند که امید آن کم است آن را در کربلای ایران یعنی بهشت زهرا (س) دفن کنید و اگر جسمی برای شما نیامد این را بدانید که فاطمه زهرا (س) وامام زمان (عج) بر بالای سر ما می آیند و ما تنها نیستیم مبادا میدان را خالی کنید تا کسانی که دشمن اسلام هستند بر همه مسلیمن تسلط پیدا کنند
    ..............................................


    عجایب عدد 12 در رابطه با شهید حمید رضا ملاحسنی :

    1- روز شهادت شهید حمید رضا ملا حسنی 12 /08 / 1362 در عملیات والفجر چهار درمنطقه پنجوین عراق می باشد .

    2- شهدای کشف شده در شهر سید صادق عراق که شهید حمید رضا ملا حسنی نیز جزء آنها بوده است ، 12 نفر بوده اند.

    3- در روز 12/07/1389 مصادف با سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) به عنوان شهید گمنام تشییع ودر بوستان نهج البلاغه به خاک سپرده می شود .

    4- در تاریخ 12/ 09 /1389 مقام معظم رهبری به زیارت شهدای گمنام بوستان نهج البلاغه مشرف می شوند .

    5- روز شهادت شهید ملاحسنی در تاریخ 12/08/1362 مصادف با 27 محرم بوده است ومراسم گرامیداشت و پرده برداری از تندیس ایشان نیز 12/10/1389 برگزار می گردد.








  6. 5 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  7. #4
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    71
    امتیاز : 4,056
    سطح : 40
    Points: 4,056, Level: 40
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکر کردن : 492
    تشکر شده 216 در 61 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    دلم گرفته شهيدان
    برايم دعا كنيد

  8. 2 کاربر از پست مفید رعنا تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 46,696
    سطح : 100
    Points: 46,696, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,117
    تشکر شده 23,696 در 5,476 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    پیش فرض شهيد يحيايي

    يا زهرا

    قبرش خيلي خراب شده بوده،يه شب بابا يه خواب عجيب مي بينن!
    وقتي مي رن قبرو مرمت كنن،كار به جايي مثه سنگ لحد و اينا مي رسه ،چون وضع قبر داغون بوده به جسد مي رسن.
    سالم!يه جوون 18/ 19 ساله!
    تازه وقتي ديدار ابدي ميشه كه خون مثله يه رود روون ميشه!
    شهر دفنش خيلي با بوشهر فاصله داره،اما يه دو باري رفتم و جون گرفتم از زنده كردنش!
    خيلي وقتا خيلي جاهابه يادشم!مثه امشب.جايگاهت با شهداي كربلا رفيع باشه برادر!
    التماس دعا برا ظهور

  10. 5 کاربر از پست مفید مشكات نياز تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,009 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    یادش بخیر تو دوره دبیرستان دو تا از بچه های مدرسه اینقدر ارتباطشون با شهید همت قوی بود که بینشون مثل یه رابط و مشاور عمل میکرد.
    باور کردنش سخته اما من به چشم دیده بودم.

    التماس دعای فرج


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  12. 3 کاربر از پست مفید yarehojat تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,510 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض احترام به آقاامام زمان(عج)


    در اولين روزهاي پس از فتح خرمشهر پيكر 25 تن از شهداي عمليات آزادسازي خرمشهر را به شيراز آورده بودند پس از اينكه جمعيت حزب الله بر اجساد مطهر اين شهيدان نماز خواندند علماي شهر، مسئوليت تلقين شهدا را بر عهده گرفتند.

    هنگاميكه من به درون قبر يكي از اين عزيزان رفتم و شروع به خواندن تلقين نمودم با صحنه اي بس عجيب و تكان دهنده مواجه شدم،

    تا جائيكه تلقين را نيمه كاره رها كردم و از قبر بيرون آمدم، ماجرا از اين قرار بود كه هنگام قرائت نام مباركه ائمه (ع) در تلقين، به محض اينكه به نام مبارك حضرت صاحب الزمان (عج) رسيدم،ديدم كه شهيد انگار زنده است، چشمانش باز شد و لبخندي زد.


    -----------
    منبع :كتاب حديث عشق
    راوي : آيت الله حائري شيرازي
    ویرایش توسط ترنم : جمعه ۱۷ دی ۸۹ در ساعت ۱۳:۰۸








  14. 3 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,510 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض امضايي بهشتي

    مادرم براي شركت در مراسم ترحيمي كه بستگان پدرم (1) برگزار كرده بودند به خوانسار رفت. آن روز در مدرسه پس از برپايي مجلس تجليل از پدرم، برگه ي امتحانات ثلث دوم را دادند و گفتند: «اين برگه را به تأييد مادرت برسان».
    همان شب در خواب ديدم كه پدرم با لباس روحاني وارد منزل شد. طبق معمول بچه هاي كوچك خانه را در آغوش كشيد. از او پرسيدم: «آقا جان! ناهار خورده ايد؟» گفت: «نه نخورده ام.» وقتي خواستم به آشپزخانه بروم گفت: «زهرا جان آن ورقه را بده امضا كنم.» برگه را از كيفم درآوردم و به ايشان دادم. دنبال خودكاري مي گشتم و فقط خودكار قرمز رنگ پيدا مي كردم، ولي پدرم اصلاً با خودكار قرمز نمي نوشت.
    ايشان خودكار را گرفت و در حاشيه ي برگه نوشت: «اينجانب رضايت دارم» و كنار آن را امضا كرد. با سيني غذا از آشپزخانه بازگشتم. پدرم نبود. با عجله به حياط رفتم، ديدم مثل هميشه باغچه را بيل مي زند و گفت: «عيد نزديك است و بايد سر و ساماني به اين باغچه بدهم.» و ديگر ايشان را نديدم.
    صبح روز بعد، هنگام رفتن به مدرسه وسايل كيفم را مرتب كردم، با كنجكاوي به برگه نگاه كرده،* ديدم با خودكار قرمز به خط پدرم جمله ي «اينجانب رضايت دارم.» نوشته شده است و زير آن هم امضاي هميشگي پدرم مي باشد. (2)


    1-شهيد حجت الاسلام سيد مجتبي صالحي خوانساري در سال 1323 متولد و در تاريخ 29/11/1362 به دست عوامل ضد انقلاب در جوانرود كردستان به شهادت رسيد و در گلزار شهداي قم، در قطعه ي چهارم رديف 5 به خاك سپرده شد.
    2- اين برگه در حال حاضر در موزه ي گنجينه ي شهداي تهران موجود مي باشد.



    منبع :كتاب لحظه هاي آسماني - صفحه: 7

    راوي : سيده زهرا صالحي خوانساري _ فرزند شهيد








  16. 5 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  17. #9
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آبان-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    248
    امتیاز : 14,951
    سطح : 79
    Points: 14,951, Level: 79
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 399
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,283
    تشکر شده 849 در 224 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بسم الله

    -آنطور که خودش تعریف میکرد از سادات و اهل تهران بود و پدرش از تجار بازار تهران.


    -علیرغم مخالفت شدید خانواده و به خاطر عشقش به شهدا، حجره پدر را ترک کرد و به همراه بچه های تفحص لشکر ۲۷ محمد رسول الله راهی مناطق جنوب شد.


    -یکبار رفتن همان و پای ثابت گروه تفحص شدن همان.


    -بعد از چند ماه، خانه ای در اهواز اجاره کرد و همسرش را هم با خود همراه کرد.


    -یکی دو سالی گذشته بود و او و همسرش این مدت را با حقوق مختصر گروه تفحص می گذراندند.سفره ساده ای پهن می شد اما دلشان از یاد خدا شاد بود و زندگیشان، با عطر شهدا عطرآگین.


    -تا اینکه ... تلفن زنگ خورد و خبر دادند که دو پسر عمویش که از بازاریهای تهران بودند برای کاری به اهواز آمده اند٬ مهمان آنها خواهند شد.


    آشوبی در دلش پیدا شد. حقوق بچه ها چند ماهی میشد از تهران نرسیده بود و او این مدت را با نسیه گرفتن از بازار گذرانده بود... نمی خواست شرمنده اقوام شود.


    با همان حال به محل کارش رفت و با بچه ها عازم شلمچه شد.


    بعد از زیارت عاشورا و توسل به شهدا کار را شروع کردند و بعد از ساعتی استخوان و پلاک شهید نمایان شد.شهید سید مرتضی دادگر فرزند سید حسین اعزامی از ساری...


    گروه تفحص غرق در شادی به ادامه ی کار پرداخت اما او همچنان ناراحت و غمگین در فکر خانه و میهمانانش بود...


    استخوان های مطهر شهید را به معراج انتقال دادند و کارت شناسایی شهید به او سپرده شد تا برای استعلام از لشکر و خبر به خانواده اش، به بنیاد شهید تحویل دهد.


    قبل از حرکت با منزلش تماس گرفت و جویای آمدن مهمانها شد و جواب شنید که مهمانها هنوز نیامده اند، اما همسرش وقتی برای خرید به بازار رفته بود٬ مغازه هایی که از آنها نسیه خرید می کرده اند به علت بدهی زیاد، دیگر حاضر به نسیه دادن نبودند و همسرش هم با شرمساری به خانه برگشته و اصرار نکرده بود...


    با ناراحتی به معراج شهدا برگشت و در حسینیه٬ با شهیدی که امروز تفحص شده و کارت شناسایی اش را به او دا ه بودند٬ به درددل و راز و نیاز پرداخت...


    "این رسمش نیست با معرفت ها٬ ما به عشق شما از رفاهمان در تهران زدیم و بریدیم و راهی غربت شدیم تا خانواده شما را از چشم انتظاری دربیاوریم شما هم راضی نشوید به خاطر مسائل مادی شرمنده خانواده وفامیلمان شویم..."دلش شکت کمی کنار بدن مطهر و استخوانهای مظلوم شهید گفت و گریست.


    در برگشتن و در مسیر٬دو ساعته راه شلمچه تا اهواز را مدام با خودش زمزمه کرد"شهدا ببخشید٬ بی ادبی و جسارتم را نادیده بگیرید٬ من از شما چیزی نمی خواهم....


    به خانه رسید٬ باچهره ای عبوس و خسته و بسیار شرمنده٬ وارد خانه شد همسرش با خوشحالی به استقبالش آمد و خبر داد که بعد از تماس او کسی در خانه را زده و خود را پسر عموی همسرش معرفی کرده و عنوان گفته: مبلغی پول به همسرش بدهکار است و حالا آمده که بدهی اش را بپردازد.


    -هرچه فکر کرد یادش نیامد که به کدام پسر عمویش پول قرض داده است... با خود گفت هرکه بوده به موقع پول را پس آورده.


    -لباسش را عوض کرد و با پولها راهی بازار شد.


    -به قصابی رفت.خواست بدهی اش را بپردازد که در جواب شنید: بدهی تان را امروز پسر عمویتان پرداخت کرده است.به میوه فروشی رفت... به همه مغازه هایی که به صاحبانشان بدهکار بود سر زد. جواب همان بود... بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است...


    -گیج گیج بود. مات مات. خرید کرد و به خانه برگشت و در راه مدام به این فکر می کرد که چه کسی خبر بدهی هایش را به پسر عمویش داده است؟ آیا همسرش؟


    -وارد خانه شد وقبل از اینکه با دلخوری از همسرش بپرسد که چرا جریان بدهی ها را به کسی گفته... با چشمان سرخ و گریان همسرش مواجه شد که روی پله های حیاط نشسته بود و زار زار می گریست...


    جلو رفت و کارت شناسایی شهیدی را که امروز تفحص کرده بودند را در دستان همسرش دید. اعتراض کرد که چند بار بگویم تو که طاقت دیدنش را نداری چرا سراغ مدارک و کارت شناسایی شهدا می روی؟


    -همسرش هق هق کنان پاسخ داد: خودش بود. خودش بود. کسی که امروز خودش را پسر عمویت معرفی کرد صاحب این عکس بود. به خدا خودش بود...


    سردرگم و گیج بود. مات مات...


    -کارت شناسایی را برداشت و راهی بازار شد. مثل دیوانه ها شده بود. عکس را به صاحبان مغازه ها نشان میداد. می پرسید: آیا این عکس همان فردی است که امروز...؟


    -نمی دانست در مقابل جواب های مثبتی که شنیده چه بگوید... مثل دیوانه ها شده بود. به کارت شناسایی نگاه میکرد. شهید سید مرتضی دادگر. فرزند سید حسین. اعزامی از ساری.


    -...وسط بازار از حال رفت.


    vamandeh12.blogfa.com
    ویرایش توسط adminvc12 : دوشنبه ۱۱ مهر ۹۰ در ساعت ۰۴:۵۲


    ای شقایق های آتش گرفته!دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شمارا برخود دارد.آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟

  18. 5 کاربر از پست مفید yasekabood_110 تشکر کرده اند .


  19. #10
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-اسفند-۲۶
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    165
    امتیاز : 3,875
    سطح : 39
    Points: 3,875, Level: 39
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 152
    تشکر شده 674 در 150 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سلام . اینکه تو قران اومده ولاتحسبن الذین قتلو ........بل احیا ....
    بخدا قسم حضور فیزیکی دارن تو زندگی ...
    من یه برادرام شهید شده و مادر یکروز اومد خونه و خیلی منقلب شده بود و یه حالی که من از اون ندیده بودم وقتی بعد چند ساعتی که گریه اش بند اومد و با تعجب صحبت میکرد گفت که سوار مینی بوس شدم برم خونه دایی وقتی خواستم پیاده بشم جواد کرایه ماشین منو حساب کردو گفت مامان من حساب کردم و وقتی اومدم پایین تا فهمیده بود جی شده و ..........
    خلاصه از اون روز به بعد همش میگه کاشکی حواسم بود خوب نگاهش میکردم
    تو احوال اونایی که اقا امام زمان :عج الله تعالی فرجه: میبینن یه تصرفی میشه که همون موقع حواسشون نباشه
    نمیخوام شهدا رو با اقا مقایسه کنم
    همه عالم فدای یه تار موی امام زمان :عج الله تعالی فرجه:

  20. 6 کاربر از پست مفید عمو تشکر کرده اند .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,710
    سطح : 100
    Points: 122,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض شهیدان زنده اند ...

    و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاهم عند ربهم یرزقون ...
    آیا تا حالا شده نشونه ای از این آیه در عمل ببینین؟؟؟
    وقتی این خاطره رو دیدم یاد یه سری خاطرات افتادم
    اگه خاطره ای در این زمینه دارین بگین.
    شادی روح همه شهدا از شهدای طلائیه تا شهدای کانون صلوات
    یا زهرا
    ویرایش توسط سائل الزهرا : پنجشنبه ۰۵ مرداد ۹۱ در ساعت ۱۷:۵۴
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  22. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,710
    سطح : 100
    Points: 122,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    تو این 5 سال یه بار هم سر قبر علی نوروزی نرفته بودم
    اونروز داشتم یه سری از مطالبشو میخوندم
    بهش گفتم: " خیلی دو دره بازی ، یه بارم سر قبرت نیومدم "
    فرداش با بچه های شهدا رفته بودیم بیرون
    اطراف قبرستونی که ش.نوروزی توشه داشتیم رد میشدیم که زد به سرشون که بریم اونجا
    وقتی رفتم بالا سرش تازه یاد دیروز افتادم که بهش گفتم دو دره باز ...
    آی دو دره باز
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  24. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  25. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,710
    سطح : 100
    Points: 122,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    حضور شهدا ...
    يه روز نماز صبحمو که خوندم
    نشستم تو حسينيه که قرآن بخونم
    هيچکس تو حسينيه نبود ، همه رفته بودن يه جايى
    سوره علقو که خوندم ديدم مهر ندارم ، حوصله بلند شدنو هم نداشتم
    تو فکر بودم که چيکار کنم
    تو دلم به شهدا گفتم حال ندارم ، خواستم رو کاغذ برم سجده
    يهو يه نفر از بچه ها اومد و يه مهر تربت بهم داد
    خيلى تعجب کردم ، گفتم چرا اين مهرو آوردى؟اصلا چرا الان اينجايى؟
    گفت: ديدم رو زمين افتاده آوردم دادمش به تو
    فداى 5 شهيد گمنام طلائيه ...
    يازهرا
    http://www.rahpouyan.ir/showthread.p...l=1#post131172
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  26. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  27. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,710
    سطح : 100
    Points: 122,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    لطفا بقیه هم بیان از این دست خاطراتشونو بگن
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  28. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  29. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,710
    سطح : 100
    Points: 122,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    رفقام رابطه قلبی عجیبی با هاشم اعتمادی دارن ولی خودم نداشتم
    یه روز سر قبرش نشستم و گفتم : " من نمیدونم اینا از تو چی دیدن ولی بالاخره خودت ما رو جذب خودت کن "
    گذشت تا فرداش رفقا یه طرح ریختن به نام سنخیت که به زودی یه صفحه اینجا براش باز میکنم و محوریت این طرح هاشم اعتمادی بود
    و به صورت عجیبی انقدر از هاشم اونجا گفتن که عاشق شدم
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  30. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  31. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,710
    سطح : 100
    Points: 122,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    اگه برای این صفحه احساس وظیفه نمیکردم هیچ وقت بالا نمیاوردمش
    پس خواهشا بقیه هم همکاری کنن تا یه بایگانی خوب از این خاطراتی که در اثبات زنده بودن شهداست جمع شه
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  32. 3 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  33. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۰
    محل سکونت
    خوش بحال اون کبوتر که خونش بین...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,534
    امتیاز : 23,941
    سطح : 94
    Points: 23,941, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 409
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsOverdriveTagger Second Class
    تشکر کردن : 9,180
    تشکر شده 15,095 در 4,101 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    71
    مخالفت شده 55 در 39 پست

    پیش فرض

    سلام
    همیشه شنیدم میگن شهیدان زنده هستن
    و منم باورم نمیشه
    یعنی بعضی وقتا پیش اومده که تو کارام تاثیر گذار باشن ولی....
    کاشکی میشد از نزدیک ببینمشون!!!

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله من اول الدنيا الي فنائها و من الاخره الي بقائها،
    الحمدلله علي كل نعمه و استغفرالله من كل ذنب و اتوب اليه و هو ارحم الراحمين..




  34. 4 کاربر از پست مفید A pLaneT L aLOne I تشکر کرده اند .


  35. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    من 12 تا 16 تیر قرار بود با دانشگاه برم مشهد.ولی خیلی سختم بود این همه راه برگردم کاشان دوباره از اونجا با اتوبوس باهاشون برم.11تیر رفتم دفتز هواپیمایی تازه فهمیدم این تاریخ نیمه شعبانه! ولی خیییلی عجیب بلیط اونم رفت و برگشت تازه اونم اوکی!گیرم اومد.مامانم ب بابام سفارش کرده بود

  36. 7 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  37. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اسفند-۰۳
    نوشته ها
    4,694
    امتیاز : 31,629
    سطح : 100
    Points: 31,629, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 19,571
    تشکر شده 15,751 در 3,912 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 17 در 13 پست

    پیش فرض

    به به
    چه خوب
    زیارت قبول
    ان شاالله حاجت روا بشی

  38. کاربر روبرو از پست مفید blueblooded تشکر کرده است .


  39. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض


    چند ماه قبل از سفر جنوب کانون با شهید شاهچراغی آشنا شده بودم.شهید شاهچراغی رو واسه اتوبوسا خودم انتخاب کردم،از خدا خواسته واسه مصاحبه هم خونشون رفتیم.
    تو سفر جنوب هر اتوبوسی رو به اسم یه شهید نامگذاری کرده بودند.اتوبوس ما تعداد افراد رو بیشتر از ظرفیت اتوبوس زده بودند،گفتند چن نفر باید برن اتوبوس 10(فک کنم)،ما هم اکیپمون 5نفره بود گفتیم ما میریم.
    مسئول اتوبوس 10 گفتن جا نداریم.
    چشمتون روز بد نبینه مثل این آواره ها از این اتو بوس به اون اتوبوس میرفتیم،هیچ کدوم هم جا نداشتن اگه هم داشتن 1 یا 2 نفر.
    خیلی عصبی شده بودیم از دست برنامه ریزی کردنشون،به خانم ب گفتیم
    گفتن بمونین من واستون پیدا میکنم میام دنبالتون.
    چن دیقه بعد اومدن دنبالمون،وقتی وارد اتوبوس شدم دیدم شهید اتوبوسمون شهید شاهچراغیه.
    دهنم همینجور وا مونده بود(باورتون نمیشه بیشتر از 6،7تا اتوبوسو ما سرزده بودیم)
    اصلا وقتی به عکسش تو اتوبوس نگاه میکردیم اینقد حسش میکردیم که باهاش حرف میزدیم.
    تا آخر سفر همرامون بود و یکی از بهترین سفرای عمرم بود.




    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  40. 8 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  41. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    به هر کس میگفتم بلیط هواپیما نیمه شعبان یه روژ قبلش خریدم شااااخ در میاورد.برگشت تو هواپیما یه خانم لاری کنارم بود میگفت یه آشنا داشتن نتونسته براشون بلیط لار بگیره!با بدبختی بلیط شیراز براشون پیدا کرده بود.داستانم تعریف نکردم گفتم بذار دلش خوش باشه تو هواپیمایی پارتی دارن

  42. 8 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  43. #22
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۱۹
    محل سکونت
    همین حوالی کانون
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    265
    امتیاز : 7,200
    سطح : 56
    Points: 7,200, Level: 56
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 150
    Overall activity: 6.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,217
    تشکر شده 892 در 200 پست
    مخالفت
    5
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ما که لیاقت نداریم شهدا بهمون محل بزارن
    فقط میتونم بگم شهدا شرمنده ایـــــــــــــــــــــــ م
    بسم رب الشهداء

    ما مدعیان صف اول بودیم... از آخر مجلس شهدا را چیدند...

    با تمام وجود گناه کردم و در تکرارآن اصرار
    اما نه نعمتش را از من گرفت و نه گناهم را فاش کرد
    اگر اطاعتش کنم چه می کند؟؟؟...

    >>دکتر شریعتی<<

  44. 4 کاربر از پست مفید یاران حزب الله تشکر کرده اند .


  45. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,710
    سطح : 100
    Points: 122,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    یکی از رفیقام به خاطر یه جریانی چند سال زندان بود
    شاید علتش این بود که میخواست مرتکب گناه نشه
    و به همین دلیل افتاد زندان
    امسال تو طلائیه داشتم دعاش میردم
    دعا کردم که آزاد شه
    یهو فرداش باهام تماس گرفت
    گفتم کجایی؟
    گفت آزاد شدم!!!
    خیلی تعجب کردم و همون لحظه یادم اومد که ... "شهیدان زنده اند ... الله اکبر "
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  46. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  47. #24
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    677
    امتیاز : 7,783
    سطح : 59
    Points: 7,783, Level: 59
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,912
    تشکر شده 4,168 در 665 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Post یازهرا س

    شهیدان از می توحید مستند

    شهیدان سرخوش از جام الستند

    نمردند و نمی میرند هرگز

    شهیدان زنده ی جاوید هستند ...

  48. 9 کاربر از پست مفید مروه تشکر کرده اند .


  49. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,710
    سطح : 100
    Points: 122,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط مروه نمایش پست اصلی
    شهیدان از می توحید مستند

    شهیدان سرخوش از جام الستند

    نمردند و نمی میرند هرگز

    شهیدان زنده ی جاوید هستند ...
    وای
    خیلی شعر زیبایی بود
    واقعا لذت بردم
    اجرتون با شهدا
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  50. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  51. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,640
    امتیاز : 103,575
    سطح : 100
    Points: 103,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 29,106
    تشکر شده 19,827 در 3,888 پست
    حالت من : Shad
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    بهش اعتقاد دارم خیلیییییییییییییییییییییی یییی
    خیلی وقتا شده دلم از ادما گرفته اما تا یادم به داییم میوفتاد احساس میکرد داره رو سرم دست میکشه و اونجا بود که احساس ارامش میکردم و با خودم میگم بی خیال مردم عید داییت آزاد مرد باش نه در بند ادمایی که هیچ ارزشی ندارن
    یااباعبدالله در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
    اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم
    یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
    یا سخت در اغوش بگیرم که بمیرم

    ......................


  52. 4 کاربر از پست مفید ترنم رضوي تشکر کرده اند .


  53. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,710
    سطح : 100
    Points: 122,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    تو طلائیه هر سال مریض میشم
    و هر سال ضرب العجل برا شهدا تعئین میکنم که شهدا باید تا فلان موقع خوب شده باشم
    و شهدا هم وعده شونو به تاخیر نمیندازن
    فدای 5 شهید گمنام طلائیه
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  54. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  55. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اسفند-۰۳
    نوشته ها
    4,694
    امتیاز : 31,629
    سطح : 100
    Points: 31,629, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 19,571
    تشکر شده 15,751 در 3,912 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 17 در 13 پست

    پیش فرض

    آخی
    یاد مشهد پارسال با کانون افتادم
    از صبح حرکت سرما خوردم. خیلی تو راه حالم بد بود. بچه ها می دونند. وای که با چه زجری پیاده می شدم تا یه نماز بخونم.
    حتی رسیدیم اونجا هنوز بی حال بودم. به سختی نماز مغرب و عشام خوندم و یکم دیگه استراحت کردم. ساعت 10 یا 11 شب بود که جلسه توجیحی قرار بود باشه. هنوز موندم چی شد که تونستم بیام تو اون جلسه و دیگه هم بی حالیم کاملا برطرف شد. یعنی در عرض 2 ساعت از این رو به اون رو شدم. (البته خیلی از امام رضا خواستم خوب بشم و بتونم استفاده کنم) بعدشم گوش درد گرفتم. برای نماز جمعه یا نمی دونم یه نماز ظهر بود که تو آفتاب جا گیرمون اومد کله ام که داغ شد خوبم شد
    همش لطف امام رضا (ع) بود
    ویرایش توسط blueblooded : پنجشنبه ۲۹ تیر ۹۱ در ساعت ۱۴:۵۲

  56. 3 کاربر از پست مفید blueblooded تشکر کرده اند .


  57. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    Exclamation


    یه شب سر یه جریانی که واسم پیش اومده بود،خیلی گریه کردم و وایسادم جلو عکس شهید شاهچراغی و همین جور گله کردن...
    (کلا من هرجا کم میارم سر آقا فرهاد خالی می کنم...)
    شب که خوابیدم،خوابشونو دیدم.اولین بار که خوابشونو دیدم بی دعوت اومدن،کلی هم سورپریزم کردن ولی این بار خودم ازشون خواسته بودم.
    چیز خاصی بهم نگفتن ولی از خواب که پاشدم اینقد آروم بودم که اصلا اون جریانو یادم رفته بود دیگه.



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  58. 5 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  59. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض



    سفرجنوب که بودیم،واسه خادمی تو سایته کوله بار ثبتنام کرده بودیم که قرار بود خودشون بهمون اطلاع بدن که پذیرفته شدیم یا نه.
    رسیدیم شلمچه، به خواهرم و ارکیده اس ام اس رسید که واسه مرحله بعد برین تو سایت دوباره ثبتنام کنین.
    وقتی دیدم به من نرسیده انقد گریه کردم و کلی با شهدای شیراز که از شلمچه بودن حرف زدم
    بیشتر با شهید اسلام نسب،و البته نا گفته نماند گله هم چاشنیش بود ولی این دفه از اونوری که میدونم لیاقت خادمیو ندارمو از این صحبتا...
    رفتم اون قسمت که اونور سیم خاردارا یه رودخونه است،2رکعت نماز خوندم با چه اشکی(کلا نمازه و شلمچه خیلی بهم چسبید)
    بعد که از شلمچه زده بودیم بیرون فهمیدم که گوشیم پرش آنتن داشته بهم اس ام اس نرسیده بود(بگذریم از ضایع شدنش)
    خلاصه گذشت و ما ثبت نام کردیم که افتاده بودیم منطقه شرهانی
    وقتی رفتیم اهواز از اونجایی که شهدای شلمچه کار خودشونو کرده بودن منو فرستادن شلمچه
    وقتی بهم گفتن برو شلمچه تازه یاد جریان ثبتنام و خودشیرینیم واسه شهدای شلمچه افتادم.
    تا حالا 10 روز با شهدا بودنو حس نکرده بودم،خیییییییلی قشنگه



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  60. 7 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1