کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 50
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض شهیده زینب کمایی

    شهیده زینب کمایی
    نام پدر: جعفرقلی
    ولادت: خرداد1346- آبادان
    شهادت:1فروردین1361 - شاهین شهر
    سن شهادت:15سال
    نحوه شهادت: ترور به دست منافقین
    ( منافقین او را با چادرش خفه کردند )
    محل دفن:گلستان شهدای اصفهان ، قطعه شهدای عملیات فتح المبین

    ویرایش توسط Shahide gomnam : یکشنبه ۳۰ شهریور ۹۳ در ساعت ۲۰:۴۶

  2. 10 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    غروب یکی ازروزهای سال 1346بودکه ششمین فرزندم متولدشد.مادرم نام اورا میتراگذاشت.ازکوچکی عاشق دین وخداوپیغمبربود،کنارمادرم می نشست وبه قصه های قرآنی وامامی بادقت گوش می کردولذت می برد.دربین بچه هاازهمه سازگارتربود.ازهیچ چیزایرادنمی گرفت.هرغذایی رامی خوردوکمترپیش می آمدکه ازمن چیزی بخواهد. برگرفته ازکتاب رازدرخت کاج،خاطرات مادرشهیده زینب کمایی
    ویرایش توسط Shahide gomnam : شنبه ۲۶ شهریور ۹۰ در ساعت ۱۸:۴۸

  4. 11 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    زینب چهارمین وکوچکترین دخترمن بود،امادرهمه کارها پیش قدم بود.اگرفکرمی کردکاری درست است انجام می دادوکاری به اطرافش نداشت.دوسال قبل از انقلاب بودوزینب کلاس چهارم بودکه یک روزکنارم نشست وگفت:مامان من دلم می خواهد باحجاب شوم.ازشنیدن حرفش خیلی خوشحال شدم.ازاوجزاین انتظارنداشتم.آن زمان من حجاب داشتم ولی دخترها نه.مادرم سه تاروسری برایش گرفت وزینب روسری سرمی کردوبه مدرسه می رفت.بچه هامسخره اش می کردندوامل صدایش می زدند.بعضی روزهاناراحت به خانه می آمد،معلوم بودکه گریه کرده،می گفت:مامان،همه بچه ها به من امل می گویند.یک روزبه زینب گفتم توبرای خداحجاب زدی یابرای مردم؟زینب گفت معلوم است،برای خدا.گفتم پس بگذاربچه ها هرچه دلشان می خواهدبگویند.ازهمان سال باوجودلاغرونحیف بودن روزه گرفتن راهم شروع کرد.

  6. 10 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    انقلاب که شد،من وبچه هاهمه طرفدارامام وانقلاب شدیم.باهم درهمه راهپیمایی های زمان انقلاب شرکت می کردیم.مسجدقدس پایگاه فعالیت بچه هاشده بود.زینب هیچ وقت دختربی تفاوتی نبود.فعالیت های انقلابی اش رادرمدرسه راهنمایی شهرزادآبادان شروع کرد.روزنامه دیواری می نوشت،سرصف قرآن می خواند،باکمونیست هاومجاهدین خلق جروبحث می کردوسرصف شعرانقلابی ودکلمه می خواند.چندباربادخترهای گروهکی مدرسه درگیرشدوحتی کتکش زدند.

  8. 9 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    زینب بعدازانقلاب هرهفته دوشنبه وپنج شنبه روزه می گرفت.به کلاس اخلاق آقای مطهرمی رفت .آقای مطهربه شاگردهایش برنامه خودسازی داده بودوزینب خیلی مقیدبه برنامه خودسازی بود.برای خودش جدول خودسازی درست کرده بودوپس ازهرهفته وهرماه بامحاسبه کارهای خود،سعی داشت خودرابه خدانزدیکترکند.

    - زینب یک دفتر خودسازی داشت که در ان 16مورد را هر روز بررسی می کرد و طبق تاریخ روز علامت می زد....


    موارد دفتر خودسازی:


    1. نماز به وقت خواندن


    2. به خود و مرگ فکر کردن


    3. همیشه وضو داشتن


    4. با وضو خوابیدن


    5. نماز شب خواندن


    6. نمازنافله صبح


    7. نماز امام زمان


    8. ورزش صبحگاهی


    9.قرآن خواندن بعدازنمازصبح


    10.قرآن حفظ کردن
    11.تاساعت10بیداربودن
    12.دعاکردن درصبح،ظهروشب
    13.کمترگناه کردن
    14.صبح کم خوردن
    15.ناهارکم خوردن
    16.شام کم خوردن
    ویرایش توسط Shahide gomnam : شنبه ۲۶ شهریور ۹۰ در ساعت ۲۲:۲۴

  10. 9 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    زینب بعدازانقلاب تصمیم گرفت به حوزه علمه برودوطلبه شود.می گفت:باید دینمان راخوب بشناسیم تابتوانیم ازآن دفاع کنیم.درآن زمان 12سال داشت ونمی توانست به حوزه برود،قرارشد وقتی اول دبیرستان راتمام کردبه حوزه برود.شایدیکی ازعلت های تصمیم زینب وجودکمونیست هادرآبادان بود.بچه های مذهبی بایدهمیشه خودشان راآماده می کردندکه باآن ها بحث کنند وازآن ها کم نیاورند.یکی ازغصه هایش عوض کردن آدم های گمراه بود.
    ویرایش توسط Shahide gomnam : شنبه ۲۶ شهریور ۹۰ در ساعت ۲۲:۴۰

  12. 9 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    هنوزدرحال وهوای انقلاب بودیم که ناغافل جنگ برسرمان خراب شد.باشروع جنگ زینب وخواهرش شهلابه مسجدقدس وجامعه معلمان می رفتندوهرکاری از دستشان برمی آمدانجام می دادند.اواخرمهرماه1359به اصرارمهران ومهردادمجبوربه ترک آبادان شدیم.دخترهامخالف ترک آبادان بودند.زینب هم عاشق آبادان بودوتحمل دوری ازآبادان رانداشت.ولی به زورپسرها مجبورشدیم آبادان راترک کنیم.یک شب ماهشهربودیم وبعدبه رامهرمزرفتیم.سه ماه دررامهرمزماندیم.امامشکلات زیادی که درآنجاداشتیم باعث شدکه دوباره به آبادان برگردیم.دوماه درآبادان ماندیم تااینکه مهران به پیشنهاددوستش حمیدیوسفیان که خانواده اش باشروع جنگ،به اصفهان رفته بودند،خانه ای درمحله دستگرداصفهان برای مااجاره کرد.علاوه برمهران ومهردادکه درجبهه بودند،مهری ومیناهم که به عنوان امدادگردربیمارستان شرکت نفت کمک می کردند،درآبادان ماندندومابه اصفهان رفتیم.زینب خیلی گریه کرد،دوست داشت آبادان بماند،ولی به اصراربچه هاکه به اوگفته بودندمامان به تونیازداردحاضرشدبه اصفهان بیاید.
    ویرایش توسط Shahide gomnam : چهارشنبه ۲۸ دی ۹۰ در ساعت ۱۲:۴۳

  14. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اسفند59وارداصفهان شدیم وبعدازجاگیرشدن،بچه هارادرمدرسه ثبت نام کردم.البته6ماه از سال گذشته بودامابچه ها بایدتلاش می کردندوخودشان رابه بقیه دانش آموزان می رساندند.زینب به مدرسه راهنمایی نجمه رفت وبلافاصله فعالیتهایش راشروع کرد.گروه نمایش راه انداخت وبادخترهای مدرسه تئاترکارمی کرد.برای درسش هم خیلی زحمت کشیدومدرک سوم راهنماییش رادر خردادماه گرفت.درمدرسه ی زینب دودختردانش آموزبودندکه باهم قهربودندولی او که نسبت به هیچ چیزبی تفاوت نبودتوانست بانامه نگاری آنهاراآشتی دهد.اوسه ماه درآن مدرسه بود،ولی خیلی موردعلاقه بچه هاقرارگرفت.

  16. 8 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    حمیدیوسفیان درخرداد سال60 شهید شد.مادرحمیدخواب دیده بودیک نفرشهیدآمده وصندوق صندوق میوه روی قبرپسرش گذاشته،می گفت:توی خواب آن شهیدرامی شناختم،انگارخیلی باماآشنابود.مرتب برای شرکت دردعای کمیل وزیارت عاشورابه گلستان شهدا می رفتیم.هروقت برای تشییع شهدامی رفتیم،زینب مقداری ازخاک شهیدبرای تبرک برمی داشت.زینب هفت تامیوه ی کاج وهفت خاک تبرکی شهیدرادربین وسایلش نگه می داشت.یک روزکه همراه زینب به گلستان شهدارفته بودیم،مراسرقبرشهیده زهره بنیانیان بردوگفت:مامان نگاه کن فقط مردهاشهیدنمی شوند،زنها هم شهیدمی شوند.زینب همیشه ساعت هاسرقبرشهیده می نشست وقرآن می خواند.
    بعدازچندماه که دراصفهان بودیم،خانه ای درخیابان سعدی شاهین شهرخریدیم وبه شاهین شهرنقل مکان کردیم.

  18. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یکی از دست نوشته های زینب،در ماه های آغاز جنگ:
    "غروب یکی از روزهای جنگی آبادان بود و من هم مثل هر روز به طرف مسجد حرکت کردم.در جلوی مسجد خواهری را دیدم که دست کوچک بچه ای در دستش بودو به طرف مسجد حرکت می کرد.در همین حال بچه با دیدن پاسداری خنده کنان دست خود را رها کردو دوید پای پاسدار را گرفت و با خنده گفت:بابا،بابا

    پاسدار با گریه بچه ی کوچک را بغل گرفت و بوسید وبه سینه چسباند.اشک در چشمان پاسداروآن خواهر حلقه زده بود.پاسدار که دید مادر آن بچه منتظر بچه ی خود است، بچه را باز بوسید و روی زمین گذاشت.و مادر و بچه با هم وارد مسجد شدندو من در این فکر بودم که اگر این بچه بفهمد پدرش شهید شده و هرگز به خانه باز نخواهد گشت ،چه می کند. "
    ویرایش توسط Shahide gomnam : یکشنبه ۲۷ شهریور ۹۰ در ساعت ۱۶:۰۵

  20. 8 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شاهین شهر،شهرتمیزومرتبی بوداماجومذهبی واسلامی نداشت . دختران درکوچه وخیابان بدون حجاب،دوچرخه سواری می کردند . زینب اول دبیرستان بودوتصمیم گرفت به رشته علوم انسانی برود . اوقصدداشت درآینده به قم برودوطلبه شود . انگیزه ی زیادی برای انجام کارهای فرهنگی درشاهین شهرداشت . زینب دردبیرستان فعالیتش راازسرگرفت . به جامعه زنان وبسیج هم می رفت . درمدرسه ازهمان ماه های اول ،گروه سرودوتئاترراه انداخت،گروه تئاترزینب وگروه سرود زینب . هرروزظهرکه ازمدرسه برمی گشت ابتدابه مسجدالمهدی درخیابان فردوسی می رفت ونمازظهروعصرش را به جماعت می خواند . اگردستش می رسید،نمازصبح هم به مسجد می رفت . زینب از همه کس وهمه چیز درس می گرفت . رادیومعلمش بود . خطبه های نمازجمعه تهران واصفهان را گوش می کرد ونکته ها ی مهمش را می نوشت . روزنامه دیواری درست می کرد وازسخنرانی های امام،خطبه های نماز،کتاب های شهیدمطهری ومرحوم شریعتی مطلب جمع می کردودرروزنامه دیواری می نوشت .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : سه شنبه ۲۷ دی ۹۰ در ساعت ۲۲:۴۴

  22. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    زینب درخانه که بود،یامی خواند و می نوشت یا کارمی کرد . اصلا اهل بیکارنشستن نبود . چند تا دفتر یادداشت داشت . از کلاس های قرآن قبل ازجنگش تا کلاس های اخلاق ونهج البلاغه در رامهرمز و سخنرانی های امام وخطبه های نمازجمعه،همه را در دفترش می نوشت . برنامه ی خودسازی آقای مطهر را هم جدول بندی کرده بود وهنوزبعداز دوسال موبه موانجام می داد . هردوشنبه وپنج شنبه روزه می گرفت . ساده می خورد،ساده می پوشید ومرتب به مرگ فکرمی کرد .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : یکشنبه ۳۰ شهریور ۹۳ در ساعت ۲۰:۲۳

  24. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  25. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    هروقت بچه ها ازجبهه می آمدند،زینب مرتب می نشست وازآن ها می خواست خاطرات شهداومجروحین رابرایش تعریف کنند،ازلحظه ی شهادت شهدا،ازوضعیت بیمارستان آبادان وحتی خانه یمان درآبادان . به مهری ومینا می گفت:شما که در جبهه هستید،ازخداخواسته اید که شهید شوید؟آیاتاحالا ازخدا طلب شهادت کرده اید؟بعدازاینکه این سؤال را می پرسید،خودش ادامه می داد:البته اگرآدم برای رضای خداکارکند،اگردررختخواب هم بمیرد،شهیداست .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : یکشنبه ۳۰ شهریور ۹۳ در ساعت ۲۰:۲۳

  26. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  27. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ازبچگی بامن به روضه ی امام حسین (علیه سلام) می آمد وبرای امام حسین (علیه سلام) وحضرت زینب (سلام الله علیها) گریه می کرد . ازوقتی راهش راشناخت ، ازاسم میترا خوشش نمی آمد ومدام به مادربزرگش اعتراض می کرد که چرا اسمش را میترا گذاشته ومی گفت : مادربزرگ ، این هم اسم بود برای من انتخاب کردی ؟ اگردرآن دنیا ازشما بپرسند چرا اسم مرا میتراگذاشته اید چه جوابی می دهید ؟ من دوست دارم اسمم زینب باشد ، من می خواهم مثل زینب (سلام الله علیها) باشم . اول دبیرستان بود ، که یکی ازروزهایی که روزه گرفته بود و سرسفره ی افطارش حاضرنشد جزنان وخرما وشیر، چیزدیگری بگذارد وجزاینها چیز دیگری نخورد . می گفت افطار امام علی (علیه سلام) بیشترازنان وخرما یا نان وشیرویا نان ونمک نبوده است . همان شب زینب به همه ی ما گفت : ازامشب به بعد ، اسم من رسما زینب است و کسی حق ندارد مرا میترا صدا بزند . بعدازآن شب اگراشتباهی میترا صدایش می زدیم جواب نمی داد . همان شب به من گفت : مامان من دوست دارم مثل حضرت زهرا (سلام الله علیها) درجوانی بمیرم . دوست ندارم پیرشوم وبمیرم ویا آنقدر زنده بمانم که گناه کنم .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : جمعه ۲۹ دی ۹۱ در ساعت ۱۱:۴۳

  28. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  29. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    هرماه مقداری پول به او می دادم که با تاکسی رفت وآمد کند ، اما زینب پیاده به مدرسه می رفت وبا پولش برای مجروحین کتاب می خرید وهفته ای یکی دو باربه بیمارستان عیسی بن مریم یا بیمارستان شهدا می رفت وکتاب ها را به مجروحین هدیه می کرد . چند بارهم با مجروحین مصاحبه کرد ونوار مصاحبه را توی مدرسه سرصف برای دانش آموزان پخش کرد تا آنها بفهمند و بشنوند که مجروحین و رزمندگان از آنها چه توقعی دارند ، مخصوصا سفارش مجروحین درباره ی حجاب را پخش می کرد . هرهفته شب های جمعه هم باهم برای دعای کمیل ، به گلستان شهدای اصفهان وسرقبرحمید یوسفیان می رفتیم .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : جمعه ۲۹ دی ۹۱ در ساعت ۱۱:۴۵

  30. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  31. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یک شب که هواخیلی سرد بود ، متوجه شدم زینب در جایش نیست . آرام بلند شدم ودنبالش گشتم . وقتی پیدایش نکردم ، به سراغ اتاق خالی خانه که هیچ وسیله ی گرم کننده ای نداشت وفقط با تکه ای موکت فرش شده بود،رفتم . دیدم زینب تمام قد با چادرسفید رو به قبله مشغول خواندن نمازشب است . اتاق آن قدر سرد بود که آدم لرزش می گرفت . درتمام عمرم کمتر کسی را دیدم که مثل زینب این قدراز نمازخواندن لذت ببرد .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : جمعه ۲۹ دی ۹۱ در ساعت ۱۱:۴۷

  32. 8 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  33. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یک شب سرنماز، سجده اش خیلی طولانی شدوحسابی گریه کرد. بلندش کردم وگفتم : مامان،توروخدا این همه گریه نکن.آخه توچه ناراحتی ای داری؟چشم های مشکی قشنگش اززورگریه سرخ شده بود . گفت:مامان برای امام گریه می کنم . امام تنهاست . به امام خیلی فشارمی آید . به خاطرجنگ، مملکت خیلی مشکل دارد . امام بیشترازهمه غصه می خورد .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : پنجشنبه ۲۷ مهر ۹۱ در ساعت ۱۴:۲۲

  34. 8 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  35. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    گوشه ای از نامه اش به دوستش زهرادرسال60ودر14سالگی:
    به نام اوکه از اویم،به نام او که به سوی اویم، به نام او که به خاطر اویم. به نام او که زندگی ام در جهت اوست. رفتنم به اوست. بودنم به اوست، جانم به اوست.احساسش می کنم. با ذره ذره ی وجود احساسش می کنم، اما بیانش نتوانم کرد.
    ویرایش توسط Shahide gomnam : سه شنبه ۲۷ دی ۹۰ در ساعت ۲۲:۳۸

  36. 8 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  37. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    گوشه ای ازنامه ی او به دوستش زهرا:
    تکه شهداپرشده است که دیگرجایی ندارد ، من چندبار به دعای کمیل اصفهان که نصف شب بود ، رفتم . باراول آهنگران بود و باردوم هم خیلی قشنگ خواندند . درباردوم یکی از آشنایان ما را آورده بودند ، من اوراخیلی دوست داشتم مانند یک برادر . بعدازدعای کمیل سرقبرش رفتم وآن قدر گریه کردم که چشمهایم دردگرفت . قبرهایی دردوطرف او کنده بودند که دوباره شهیدبیاورند ، ازخداخواستم که من وتو دردوطرف او خاک شویم ، اما ما هنوز لیاقتش را نداریم . زهرا از کجا شروع کنم ، تکه ی شهدا خیلی پرشده ، همه ی تکه بوی خون ، بوی عطر، بوی شهادت و بوی عشق می دهد .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : جمعه ۲۹ دی ۹۱ در ساعت ۱۱:۵۱

  38. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  39. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    دست نوشته ی زینب:
    اکنون که 15ماه ازجنگ می گذرد چیزهای زیادی را آموختم و خاطره های تلخ وشیرین بسیاری هم دارم انسان هایی را شناختم ومن توانستم در این اندک تجربه های یک عمر را دریابم . خدایا از تو می خواهم که مرا به آرزوی خود که از دیرینه ترین وپاکترین آرزوهای من است برسانی . خدایا اکنون که من در این سن به سر می برم تازه دریافتم که چقدر این دنیای فانی بی ارزش وپوچ است وحال می فهمم که چگونه شهید عاشقانه به دیدارتو می شتابد . خدایا مرا نیز به آرزوی خود برسان وشهادت را نیز به من برسان .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : جمعه ۲۹ دی ۹۱ در ساعت ۱۱:۵۴

  40. 8 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  41. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روزپنج شنبه 12/9/60،شب ساعت7
    من باخدای خود عهد می بندم که از امروز، هرروز یک آیه یا بیشتراز قرآن را حفظ کنم تا حافظ قرآن باشم . سعی می کنم دیگر به حرف های بی معنی دوستانم گوش نکنم وهمیشه در پی یاد گرفتن باشم . ازخدا طلب مغفرت می کنم به خاطر گناهانی که تا به امروزمرتکب شده ام وازاو درخواست می نمایم که مرا توفیق دهد که هرروز در راه رسیدن به او بیشترقدم بگذارم .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : جمعه ۲۹ دی ۹۱ در ساعت ۱۱:۵۸

  42. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  43. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خیلی دوست داشت به جبهه وشهرش آبادان برود وحتی دروصیت اولش که چندماه قبل از شهادت نوشته بود تأکید کرده بود که حتما اورا در آبادان دفن کنند اما بعد از این خواب وصیت خود را تغییرداد ودروصیت دوم ازمحل دفن چیزی ننوشته بود .
    صبح13/9/1360
    دیشب خواب دیدم که با چندتن از خواهران داریم می رویم جبهه ، من وزهرا آنقدر خوشحال هستیم که نمی دانیم چکار کنیم ، آنقدرمشکلات را پشت سر گذاشتیم وروزها در ماشین بودیم تارسیدیم جبهه اما جبهه ،جبهه ی واقعی نبود و من درک کردم که جبهه ی من شهر من ودشمنی ما با دشمن خدا است وکارمن دشمنی با دشمنان خدا است .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : جمعه ۲۹ دی ۹۱ در ساعت ۱۲:۰۲

  44. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  45. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ازچندروزمانده به عید سال61 زینب در تمیز کردن خانه خیلی به من کمک می کرد . البته درحین کاربه من می گفت : مامان ، من به نیت عید به تو کمک نمی کنم ما که عید نداریم . توی جبهه رزمندگان می جنگند و خیلی ازآنها زخمی وشهید می شوند ، آن وقت ما عیدبگیریم ؟ من فقط به نیت تمیزی خانه کمک میکنم .
    روزآخرسال 1360 به زینب گفتم : مامان ، درتمیزکردن خانه خیلی کمکم کردی ، دوست داری برای جبران زحمت هایت چه چیزی برایت بخرم ؟ توکه دوسال است برای عید چیزی نخریده ای ، حالا یک چیزی را که دوست داری بگو تا برایت بخرم . زینب گفت : مامان چیزی نمی خواهم ، فقط به من اجازه بده تا جمعه اول سال رابه نمازجمعه بروم . دلم می خواهد سال را با نمازجمعه وجماعت شروع کنم .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : جمعه ۲۹ دی ۹۱ در ساعت ۱۲:۰۶

  46. 6 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  47. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    دفتری به نام دفتر پند و اندرز داشت . اول دفتر اسم هجده نفراز دوستانش را نوشته بود و برای هرکدام ازآنها یک صفحه گذاشته بود تا درآن هر انتقادی از زینب دارند بنویسند . زینب با این کار می خواست پی به عیب هایش ببرد و خودش را اصلاح کند .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : جمعه ۲۹ دی ۹۱ در ساعت ۱۲:۰۴

  48. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  49. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    1فرورین1361:
    بی قرار و نگران درخانه راه می رفتم . قبل از اذان مغرب زینب لباسهایش راپوشید و روسری سورمه ای رنگش را سر کرد و چادرش را تنگ به صورتش گرفت و برای خواندن نماز جماعت به مسجدالمهدی درخیابان فردوسی رفت . ولی حالا چند ساعتی از غروب گذشته بود و زینب به خانه نیامده بود . باخواهرش شهلا به خانه همسایه رفتیم و با دوستانش تماس گرفتیم ، ولی هیچ کس از او خبری نداشت . با خانم کچویی مدیر دبیرستان زینب هم که معمولا برای نمازبه مسجدالمهدی می رفت هم تماس گرفتیم ، اوهم بی خبربود . تمام خیابان های اطراف را گشتیم ولی هیچ نشانی ازاو پیدانکردیم . همان شب دوستش وجیهه به خانه ما آمد و گفت : شاید برای عیادت مجروحین به اصفهان رفته . باهم به اصفهان رفتیم وبه بیمارستان هایی که مجروحین بودند واورژانس ها و پزشکی قانونی مراجعه کردیم ولی هیچ نشانی ازاونیافتیم . شهلا باترس گفت : مامان ، صبح که به حمام رفتیم ، زینب به من گفت : حتما غسل شهادت کن .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : جمعه ۲۹ دی ۹۱ در ساعت ۱۲:۰۱

  50. 5 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  51. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    2فروردین1361:

    به کلانتری مراجعه کردم وماجرای گم شدن زینب راگفتم . رییس کلانتری گفت : مجبورم موضوعی را به شما بگویم ، باتوجه به اینکه همه ی خانواده شما اهل جبهه وجنگ هستید و زینب هم دخترمحجبه وفعالی است ممکن است دست منافقین درکارباشد . سال گذشته موارد زیادی را داشتیم که شرایط شما را داشتند وهدف منافقین قرارگرفتند . با اعتراض گفتم : مگردخترمن چندسالش هست یا چه کاره ست که منافقین دنبالش باشند ؟ اویک دختر14ساله است که کلاس اول دبیرستان درس می خواند . کاره ای نیست . آزارش هم به کسی نمی رسد . به خانه برگشتم . همان روزخانم کچویی به خانه ی ما آمد . اوهم به منافقین سؤظن داشت وگفت : طی چندماه گذشته تعدادی دانش آموز ودانشجوتوسط منافقین ترورشده اند . باراهنمایی خانم کچویی وهمراه آقای روستا که همکارشرکت نفتی بابای زینب بود ، سراغ امام جمعه شاهین شهررفتم . آقای حسینی زینب را خیلی خوب می شناخت . اواز دلسوزی زینب به انقلاب وعشقش به امام وشهدا وزحمت هایی که می کشید ، حرف های زیادی زد . اوگفت : به نظرمن شما باید خودتان رابرای هر شرایطی آماده کنید . احتمالا دست منافقین در ماجرای گم شدن زینب درکار است . شما باید درحد لیاقت زینب رفتارکنید . بعداز دیدار با امام جمعه دوباره به بیمارستانها وپزشکی قانونی سرزدم ، ولی خبری اززینب نبود .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : جمعه ۲۹ دی ۹۱ در ساعت ۱۱:۵۷

  52. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  53. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    3فروردین1361
    مهران وبابایش به شاهین شهرآمدند.خبرگم شدن زینب به آبادان وماهشهرهم رسیده بود.آقای روستا به خانه ما آمدوگفت:دیشب منافقین نامه تهدیدآمیزتوی خانه ما انداختند.درنامه نوشته بودند:اگرشمابخواهید با خانواده کمایی برای پیداکردن دخترشان همکاری کنید،یک بلایی برسرشما می آوریم . خانم کچویی هم درحالی که از ترس می لرزید،به خانه ی ماآمدوگفت:منافقین به خانه ام تلفن زدندوگفتند:مازینب کمایی را کشتیم،اگرصدایت در بیاید همین بلا رابرسرتوهم می آوریم . حرف های خانم کچویی حکم خبر مرگ زینب را داشت . داشتم گریه می کردم که آقای روستا مجددا به خانه ی ما آمد وگفت : امام جمعه گفت شما را به مسجد المهدی ببرم . همراه مهران وبابایش به مسجدرفتیم . آقای حسینی شهادت زینب را تسلیت گفت . جنازه ی زینب رادر زمینی که بعدها اداره پست شاهین شهررا آنجا ساختند ، پیدا کرده بودند .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : جمعه ۲۹ دی ۹۱ در ساعت ۱۱:۵۳

  54. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  55. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    برای شناسایی جسد به پزشکی قانونی رفتیم . خودش بود،باهمان لباس های قدیمی اش ،باروسری سورمه ای وچادرمشکی اش . منافقین اورا با چادرش شهیدکرده بودند . تا نفرت خوداز دخترهای باحجاب را نشان دهند . باچادر،چهارگره دور گردنش بسته بودند . سرم را روی سینه اش گذاشتم و بلند گفتم:بأی ذنب قتلت؟ازدکتری که آنجا بود،پرسیدم خیلی زجرکشیده؟گفت:دخترشما،سه شب پیش یعنی شب اول ربوده شدنش وباهمان گره اول،خفه شده وبه شهادت رسیده است . ومطمئن باشید غیراز خفگی همان لحظات اولیه،هیچ بلای دیگری سر دختر شما نیامده است .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : سه شنبه ۲۷ دی ۹۰ در ساعت ۲۲:۳۶

  56. 8 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  57. #29
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    بین ابرها
    نوشته ها
    101
    امتیاز : 2,400
    سطح : 29
    Points: 2,400, Level: 29
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 67
    تشکر شده 176 در 73 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    زبونم بند اومد

  58. 2 کاربر از پست مفید صدرا تشکر کرده اند .


  59. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    وصیت نامه شهیده زینب کمایی،هجده روزقبل ازشهادت:
    بسم الله الرحمن الرحیم
    این جهان زندان وما زندانیان
    برشکن زندان وخودرا وارهان
    «چه یافت آنکس که تورا گم کرد وچه گم کرد آنکس که تورا یافت»قسمتی از مناجات حضرت امام حسین(علیه سلام)
    به دلیل اینکه هر مسلمانی باید وصیتی داشته باشد،من نیز تصمیم گرفتم این متن را به عنوان وصیت نامه بنویسم وآخرین حرفهای خود را برای دوستان وخانواده وتمام عاشقان شهادت بنویسم.
    ازشما عاشقان شهادت ودوستان می خواهم که راه این شهیدان به خون خفته را ادامه دهید و هیچگاه ازپشتیبانی امام سرد نشوید و همیشه سخن ولی فقیه را به گوش جان بشنوید و به کار بندید وچون هرکسی روزی به سوی خدا باز خواهد گشت همیشه به یاد مرگ باشید تا کبر ودیگر گناهان شما را فرا نگیرد . نمازهایتان را فراموش نکنید وبرای سلامتی اماممان همیشه دعا کنید و در انتظارظهور حضرت مهدی(عج) باشید.
    مادرجان تو که ازبدوتولد همیشه پرستاروغم خوار من بودی،حال که وصیت مرا می خوانی خوشحال باش که از امتحان خدا سربلند بیرون آمدی وهرگز درنبود من ناراحت نشو،زیرا که من درپیشگاه خدای خود روزی می خورم و چه چیزی ازاین بهتر،که تشنه ای به آب برسد و عاشقی به معشوق . مادرجان می دانم که برای رساندن من به این مرحله از زندگی زحمات بسیار کشیده ای،به همین دلیل تورا به رنج های حضرت زینب(سلام الله علیها)مرا حلال کن و دعای خیر بفرما .
    ودرآخر از همه ی شما خواهران وبرادران عزیزم وتمام دوستانم تقاضا می کنم که مرا حلال کنید واگر من باعث ناراحتی شما شدم،مرا ببخشید،شما را به خون جوشان حضرت حسین(علیه سلام)قسمتان می دهم .
    دعا برای سلامتی امام را فراموش نکنید .
    والسلام
    خواهرکوچک شما
    13اسفند1360
    ویرایش توسط Shahide gomnam : سه شنبه ۲۷ دی ۹۰ در ساعت ۲۲:۳۳

  60. 7 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1