کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 60
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,984
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,488
    تشکر شده 7,445 در 2,299 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض شهید بزرگوار ابراهیم هادی

    یه کتاب مربوط به زندگیشونو دارم مطالعه میکنم جالب بود گفتم بعضی از مطالبشو بزنم بقیه هم استفاده کنن





  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    پارسال کتاب سلام بر ابراهیم رو مطالعه کردم ، خیلی زندگی جالبی داشتند . انشالله در زدن مطالب کمک می کنم.


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .


  3. 6 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید ابراهیم هادی

    تولد : 1 اردیبهشت 1336

    شهادت : 22 بهمن 1361

    عملیات : والفجر مقدماتی

    محل شهادت : فکه ، کانال کمیل

    محل دفن : گمنام


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  5. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض



    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  6. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض





    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  7. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض





    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  8. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض





    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  9. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    حکمت اذان
    به محض رسیدن به ارتفاعات انار و منطقه درگیری، یكی از بچه*ها با لهجه مشهدی من رو صدا كرد و گفت:
    "حاج حسین، خبر داری ابراهیم رو زدن" بدنم یكدفعه لرزید، آب دهانم رو فرو دادم وگفتم: "چی شده؟!" جواب داد:
    "یه گلوله خورده تو گردن ابراهیم". رنگم پریده بود، ناخودآگاه به سمت سنگرهای مقابل دویدم و رفتم سراغ سنگر امدادگر و اومدم بالای سرش
    گلوله*ای به عضلات گردن ابراهیم خورده بود و خون زیادی از گردنش می*رفت. جواد رو پیدا كردم و پرسیدم: "ابراهیم چی شده؟" با كمی مكث گفت: "نمی*دونم چی بگم"، گفتم: "یعنی چی؟"
    جواب داد: "با فرماندهان ارتش جلسه گذاشتیم كه چطور به تپه حمله كنیم. عراقی*ها مقاومت شدیدی می*كردن و نیروی زیادی روی تپه و اطراف اون داشتن. توی جلسه هر طرحی دادیم به نتیجه نرسید. نزدیك اذان صبح بود و باید سریع* یه كاری می*كردیم. اما نمی*دونستیم كه چه كاری بهتره. یكدفعه ابراهیم از سنگر خارج شد و به سمت تپه عراقی*ها چند قدمی حركت كرد. بعد روی یه تخته سنگ به سمت قبله ایستاد و با صدای بلند شروع به گفتن اذان صبح كرد. ما هم از جلسه خارج شدیم و هر چه داد می*زدیم كه ابراهیم بیا عقب، الان عراقی*ها تو رو می*زنن فایده نداشت.
    تقریباً تا آخرهای اذان رو گفت و با تعجب دیدیم كه صدای تیراندازی عراقی*ها قطع شده. ولی همون موقع یك گلوله شلیك شد و به ابراهیم اصابت كرد و ما هم آوردیمش عقب ".
    منبع : معراج
    ویرایش توسط Shahide gomnam : سه شنبه ۰۹ اسفند ۹۰ در ساعت ۰۹:۳۸


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  10. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    حکمت اذان 2
    ساعتی بعد هوا كاملاً روشن شده بود و مشغول تقسیم نیروها و جواب دادن به بیسیم بودم. یكدفعه یكی از بچه*ها دوید و آمد پیش من و با عجله گفت: "حاجی، حاجی یه سری عراقی دستاشون رو بالا گرفتن و دارن به این طرف میان!"
    با تعجب گفتم:"كجا هستن" و بعد با هم به یكی از سنگرهای مشرف به تپه رفتیم و دیدم حدود بیست نفر از طرف تپه مقابل،پارچه سفید به دست گرفته*اند و به سمت ما می*آیند. فوری گفتم: "بچه*ها مسلح بایستید، شاید این حقه باشه و بخوان حمله كنند."
    لحظاتی بعد هجده عراقی كه یكی از آنها افسر فرمانده بود خودشان را تسلیم كردند. من هم از اینكه در این محور از عراقی*ها اسیر گرفتیم خوشحال بودم. با خودم فكر می*كردم كه حتماً حمله خوب بچه*ها و اجرای آتش باعث ترس عراقی*ها و اسارت اونها شده. لذا به یكی از بچه*ها كه عربی بلد بود گفتم: " بیا و اون درجه*دار عراقی رو هم بیار توی سنگر".
    مثل بازجوها پرسیدم:"اسمت چیه و درجه و مسئولیت خودت رو بگو!" خودش رو معرفی كرد و گفت: "درجه ام سرگرد و فرمانده گردانی هستم كه روی تپه و اطراف اون مستقر بودن و ما از لشكر احتیاط بصره هستیم كه به این منطقه اعزام شدیم."
    پرسیدم: "چقدر نیروی دیگه روی تپه هستن" گفت: " الان هیچی"
    چشمانم گرد شد و گفتم: "هیچی!؟"
    جواب داد كه: "ما اومدیم و خودمون رو اسیر كردیم، بقیه نیروها رو هم فرستادم عقب، الان تپه خالیه"


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  11. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    حکمت اذان 3 :
    با تعجب نگاهش كردم و گفتم: "چرا !؟"
    گفت: "چون نمی*خواستند تسلیم بشن"
    تعجب من بیشتر شد و گفتم: "یعنی چی؟!"
    فرمانده عراقی به جای اینكه جواب من رو بده پرسید:"این*المؤذن؟"
    معنی این حرفش رو فهمیدم و با تعجب گفتم: "مؤذن!؟"
    انگار بغض گلویش را گرفته باشد شروع به صحبت كرد و مترجم هم سریع ترجمه می*كرد:
    "به ما گفته بودن شما مجوس و آتش*پرستید، به ما گفته بودن كه برای اسلام به ایران حمله می*کنیم و با ایرانی*ها می*جنگیم، باور كنید همه ما شیعه هستیم، ما وقتی می*دیدیم فرماندهان عراقی مشروب می*خورن و اصلاً اهل نماز نیستند خیلی در جنگیدن با شما تردید كردیم. صبح امروز وقتی صدای اذان رزمنده شما رو شنیدم كه با صدای رسا و بلند اذان می*گفت. تمام بدنم لرزید. وقتی نام امیرالمؤمنین (ع) رو آورد با خودم گفتم: داری با برادرای خودت می*جنگی. نكنه مثل ماجرای كربلا ... "
    دیگر گریه امان صحبت كردن به او نمی*داد. دقایقی بعد ادامه داد كه:
    "برای همین تصمیم گرفتم تسلیم بشم و بار گناهم رو سنگین*تر نكنم. لذا دستور دادم كسی شلیك نكنه. هوا هم كه روشن شد نیروهام رو جمع كردم و گفتم: من می*خوام تسلیم ایرانی*ها بشم . هركس می*خواد، با من بیاد، این افرادی هم كه با من اومدن هم فكرها و هم عقیده*های من هستن و بقیه نیروهام رفتند عقب. البته اون سربازی كه به سمت مؤذن شما شلیك كرد رو هم آوردم و اگر دستور بدین می*كشمش، حالا خواهش می*كنم بگو كه مؤذن زنده است یا نه؟ "


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  12. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    حکمت اذان 4 :
    مثل آدم های گیج و منگ داشتم به حرفای فرمانده عراقی گوش می كردم. هیچ حرفی نمی توانستم بزنم، بعد از مدتی سكوت گفتم:"آره زنده است". بعد با هم ازسنگر خارج شدیم و رفتیم پیش امدادگر، زخم گردن ابراهیم رو بسته بودند و داخل یكی از سنگرها خوابیده بود. تمام هجده نفر اسیر عراقی آمدند و دست ابراهیم رو بوسیدند و رفتند. ولی نفر آخر به پای ابراهیم افتاده بود و گریه می كرد و می گفت: "من رو ببخش، من شلیك كردم." بغض گلوی مرا هم گرفته بود. حال عجیبی داشتم. دیگه حواسم به عملیات و نیروها نبود.
    وقتی می خواستم اسرای عراقی رو به همراه چند نفر از بچه*ها به عقب بفرستم فرمانده عراقی مرا صدا زد و گفت:"آن طرف رو نگاه كن، یك گردان كماندویی و چند تانك قصد پیشروی از آن طرف رو دارن، خیلی مراقب باشین." بعد ادامه داد: "سریع*تر بروید و تپه رو بگیرید".
    من هم سریع چند تا از بچه*های اندرزگو رو كه اونجا بودن به سمت تپه فرستادم. با آزاد شدن آن ارتفاع پاكسازی منطقه انار كامل شد. گردان كماندویی هم حمله كرد ولی چون ما آمادگی لازم رو داشتیم بیشتر نیروهای آن از بین رفت و حمله آنها نا موفق بود. روزهای بعد با انجام عملیات محمدرسول*الله در مریوان فشار ارتش عراق بر گیلانغرب كم شد.
    به هر حال عملیات مطلع*الفجر به بسیاری از اهداف خود دست یافت و بسیاری از مناطق كشور عزیزمان آزاد شد هر چند كه سردارانی نظیر غلامعلی پیچك، جمال تاجیك و حسن بالاش در این عملیات به دیدار یار شتافتند.
    ابراهیم چند روز بعد، پس از بهبودی كامل دوباره به گروه ملحق شد. همان روز اعلام شد كه در طی عملیات مطلع*الفجر كه با رمز مقدس یا مهدی (عج) ادركنی انجام شد. بیش از چهارده گردان نیروی مخصوص عراق از بین رفت و نزدیك به دو هزار كشته و مجروح و دویست اسیر از جمله تلفات ارتش عراق بود. همچنین دو فروند هواپیمای دشمن با اجرای آتش خوب بچه*ها سقوط كرد.
    ادامه دارد....


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  13. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    حکمت اذان 5 :

    از ماجرای مطلع*الفجر پنج سال گذشت. در زمستان سال شصت و پنج درگیر عملیات كربلای پنج بودیم. قسمتی از كار هماهنگی لشگرها و اطلاعات عملیات با ما بود. برای هماهنگی و توجیه بچه*های لشگر بدر به مقر آنها رفتم. قرار بود كه گردان*های این لشگر كه همگی از بچه*های عرب* زبان و عراقی*های مخالف صدام بودند برای مرحله بعدی عملیات به شلمچه اعزام شوند.
    پس از صحبت با فرماندهان لشگر و فرماندهان گردان*ها، هماهنگی*های لازم را انجام دادم و آماده حركت شدم. از دور دیدم كه یكی از بچه*های لشكر بدر به من خیره شده و همینطور جلو می*آید. آماده حركت بودم كه آن بسیجی جلوتر آمد و سلام كرد. جواب سلام را دادم و بی*مقدمه با لهجه عربی به من گفت:
    "شما درگیلان*غرب نبودین؟!"
    با تعجب گفتم: "بله" فكر كردم حتماً از بچه*های همان منطقه است.
    بعد گفت: "مطلع*الفجریادتان هست، ارتفاعات انار، تپه آخر"
    مقداری فكر كردم و گفتم: "خب!؟"
    گفت: "اون هجده عراقی كه اسیر شدن، یادتون هست"
    با تعجب گفتم:"بله، شما؟" باخوشحالی جواب داد: "من یكی از اونها هستم"
    تعجبم بیشتر شد و پرسیدم:"پس اینجا چیكار می*كنی؟!"
    گفت: "همه ما هجده نفر توی این گردان هستیم، ما با ضمانت آیت*الله حكیم آزاد شدیم چون ایشون ما رو كامل می*شناخت و قرار شد بیاییم جبهه و با بعثی*ها بجنگیم"
    گفتم: "بارك*الله ، فرمانده شما كجاست؟"
    گفت: "اون هم تو همین گردان مسئولیت داره و الان داریم حركت می*كنیم به سمت خط مقدم".


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  14. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    حکمت اذان 6 :

    گفتم: "اسم گردان و اسم خودتون رو روی این كاغذ بنویس، من الان عجله دارم. بعد از عملیات می*یام پیشتون و مفصل همه شما رو می*بینم"
    همینطور كه داشت اسامی بچه*ها رو می*نوشت سئوال كرد: "اسم اون مؤذن چی بود؟"
    گفتم:"ابراهیم، ابراهیم هادی"
    گفت:" همه ما این مدت به دنبال مشخصات او بودیم و از فرماندهان خودمون خواستیم حتماً اون رو پیدا كنه، خیلی دوست داریم یكبار دیگه اون مرد خدا رو ببینیم".
    ساكت شدم و بغض گلویم رو گرفت. سرش رو بلند كرد و نگاهم كرد. گفتم: "انشاءالله توی بهشت همدیگه رو می*بینید." خیلی حالش گرفته شد. اسامی رو نوشت و به همراه اسم گردان به من داد و من هم سریع خداحافظی كردم و حركت كردم. این برخورد غیرمنتظره خیلی برایم جالب بود.
    تا اینكه در اسفندماه با پایان عملیات كربلای پنج بسیاری از نیروها به مرخصی رفتند. یك روز داخل وسایلم كاغذی را كه اسیر عراقی یا همان بسیجی لشگر بدر نوشته بود پیدا كردم.
    چون كارم زیاد نبود رفتم سراغ بچه*های بدر، از یكی از مسئولین لشگر سراغ گردانی را گرفتم كه روی كاغذ نوشته بود. آن مسئول جواب داد: "این گردان منحل شده" گفتم: "بچه*هاش رو می*خوام ببینم".
    فرمانده ادامه داد: "گردانی كه حرفش رو می*زنی به همراه فرمانده لشگر و یك سری از بچه*ها جلوی یكی از پاتك*های سنگین عراق رو در شلمچه می*گیره و چند روز مقاومت می*كنه. تلفات سنگینی رو هم از عراقی*ها می*گیره ولی عقب*نشینی نمی*كنه." بعد چند لحظه سكوت كرد و ادامه داد:
    "كسی از اون گردان زنده برنگشت".
    گفتم:"آخه این هجده نفر جزء اسرای عراقی بودن كه اسماشون اینجاس. من اومده بودم كه اونها رو ببینم."آمد جلو و اسم*ها رو از من گرفت و به شخصی داد و چند دقیقه بعد هم آن شخص برگشت و گفت: "همه اینها جزء شهدا هستن".
    دیگه هیچ حرفی نداشتم، همینطور روی صندلی نشسته بودم و فكر می*كردم. با خودم *گفتم:
    "ابراهیم با یه اذان چه كار كرد، یه تپه آزاد شد. یه عملیات پیروز شد. هجده نفر هم مثل حرّ از قعر جهنم به بهشت رفتن" بعد یاد حرفم به آن رزمنده عراقی افتادم:
    " انشاء الله در بهشت همدیگر رو می*بینید." بی*اختیار اشك از چشمانم جاری شد. بعد هم خداحافظی كردم و آمدم بیرون.
    من شك نداشتم كه ابراهیم می*دانست كجا باید اذان بگوید تا دل دشمن را به لرزه دربیاورد و آنهایی را كه هنوز ایمان در قلبشان باقی مانده هدایت كند.


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  15. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ابراهیم به هیچ وجه گرد گناه نمی چرخید.برای همین الگویی بود برای تمام دوستان !
    حتی جایی که حرف از گناه زده میشد سریع موضوع را عوض میکرد.
    هر وقت می دید بچه ها مشغول غیبت کسی هستند مرتب میگفت: صلوات بفرست!
    ویا به هر طریقی بحث را عوض می کرد.
    هیچ گاه لباس تنگ یا آستین کوتاه نمی پوشید و ...


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  16. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    حدود سال 1354بود که مشغول تمرین بودیم که ابراهیم وارد سالن شد و یکی از دوستان هم بعد از او وارد سالن شد و بی مقدمه گفت: داداش ابراهیم ، تیپ وهیکلت خیلی جالب شده.وقتی داشتی تو راه می اومدی دوتا دختر پشت سرت بودن و مرتب از تو حرف می زدن،شلوار وپیراهن شیک که پوشیده بودی و از ساک ورزشی هم که دستت بود، کاملاً مشخص بود ورزشکاری.
    ابراهیم با شنیدن این حرفها یک لحظه جاخورد . انگار توقع چنین حرفی را نداشت و خیلی توی فکر رفت.
    ابراهیم از آن روز به بعد پیراهن بلند و شلوار گشاد می پوشید و هیچ وقت هم ساک ورزشی همراه نمی آورد و لباس هایش رو داخل کیسه پلاستیکی می ریخت.هر چند خیلی از بچه ها می گفتند : بابا تو دیگه چه جور آدمی هستی؟! ما باشگاه میائیم تا هیکل ورزشکاری پیدا کنیمو... ، تو با این هیکل روی فرم این چه لباس هایی است که می پوشی ؟ ابراهیم هم به حرفهای اونها اهمیتی نمی داد و به دوستانش توصیه می کرد : اگر ورزش رو برای خدا انجام بدین عبادت است و اما اگر به هر نیت دیگری باشین ضرر خواهید کرد .


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  17. #16
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    7
    امتیاز : 2,430
    سطح : 29
    Points: 2,430, Level: 29
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 289
    تشکر شده 21 در 7 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد وعجّل فرجهم و العن أعداءَهم أجمعین
    اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد وعجّل فرجهم و العن أعداءَهم أجمعین

    تقدیم به شهید گمنام ابراهیم هادی


  18. 8 کاربر از پست مفید شهیدان زنده اند تشکر کرده اند .


  19. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    از پیروزی انقلاب یک ماه گذشته بود .چهره و قامت ابراهیم بسیار جذاب تر شده بود. هرروز در حالی که کت و شلوار زیبایی می پوشید به محل کار می آمد.محل کارش در شمال شهر بود.
    یک روز متوجه شدم خیلی گرفته و ناراحت است .کمتر حرف می زد.توحال خودش بود.
    به سراغش رفتم.با تعجب گفتم : داش ابرام چیزی شده!؟
    گفت:نه چیز مهمی نیست.گفتم:اگه چیزی هست بگو،شاید بتونم کمکت کنم.کمی سکوت کرد.اما مشخص بودکه مشکلی پیش آمده.به آرامی گفت : چندروزه دختری بی حجاب توی این محله به من گیر داده . گفته : تا تورو به دست نیارم ولت نمی کنم!کمی سکوت کردم .رفتم توی فکر،یکدفعه خندیدم.ابراهیم با تعجب سرش را بلند کرد. پرسید : خنده داره !؟

    گفتم : داش ابرام ترسیدم ، فکرکردم چی شده!؟بعد نگاهی به قدوبالای ابراهیم انداختم و گفتم:با این تیپ و قیافه که تو داری ،این اتفاق خیلی عجیب نیست!گفت:یعنی چی؟!یعنی به خاطرتیپ و قیافه ام این حرف رو زده.لبخندی زدم و گفتم:شک نکن!
    روز بعد تا ابراهیم رو دیدم خنده ام گرفت.با موهای تراشیده آمده بود محل کار،بدون کت وشلوار!
    فردای آن روز با پیراهن بلند به محل کار آمد،با چهره ای ژولیده تر،حتی با شلوار کردی ودمپائی آمده بود. ابراهیم این کار را مدتی ادامه داد . بالاخره از آن وسوسه شیطانی رها شد .
    ویرایش توسط Shahide gomnam : دوشنبه ۱۵ اسفند ۹۰ در ساعت ۰۹:۵۰


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  20. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید جنگروی تعریف میکرد:
    پس از اتمام هیات نشسته بودیم دور هم ،داشتیم با بچه ها حرف میزدیم ،ابراهیم در اتاق دیگری تنها نشسته بود
    توی حال خودش بود...
    وقتی بچه ها رفتند آمدم پیش ابراهیم ، هنوز متوجه حضور من نشده بود.
    با تعجب دیدم هر چند لحظه ، سوزنی را به صورتش و به پشت پلک چشمش میزند!
    با تعجب گفتم:چیکار میکنی داش ابرام؟
    تازه متوجه حضور من شده بود از جا پرید ،از حال خودش خارج شد،بعد مکثی کرد و گفت:
    هیچی ، هیچی چیزی نیست!
    گفتم : به جون ابرام نمیشه! باید بگی برای چی سوزن زدی به صورتت.
    مکثی کرد و خیلی آرام مثل آدم هایی که بغض کرده اند گفت:
    سزای چشمی که به نامحرم نگاه کنه همینه!
    یکی از صفات برجسته ی ابراهیم دوری از نامحرم بود ، اگر میخواست با نامحرم حتی از بستگان صحبت کند
    به هیچ وجه سرش را بالا نمی گرفت.
    به قول دوستانش : ابراهیم به نا محرم آلرژی داشت!
    منبع : کتاب سلام برابراهیم
    ویرایش توسط Shahide gomnam : پنجشنبه ۱۸ اسفند ۹۰ در ساعت ۱۷:۴۶


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  21. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    صدای بلند گو دو کشتی گیر را برای برگزاری فینال مسابقات کشوری به تشک می خواند .
    ابراهیم هادی با دوبنده ی...
    محمود.ک با دوبنده ی...
    از سوی تماشاچیا ابراهیم را می دیدم.همه ی حدس ها بر این باور بود که ابراهیم هادی با یک ضربه فنی حریف را شکست خواهد داد.
    ولی سرانجام ابراهیم شکست خورد. در حین بازی انگار نه انگار، داد و بیداد مربی اش را می شنود.با عصبانیت خودم را به ابراهیم رساندم و هر چه نق نق کردم با آرامی گوش می داد و دست آخر هم گفت: غصه نخور ولباس هایش را پوشید و رفت.
    با مشت و لگد عقده هایم را بر در و دیوار ورزشگاه خالی کردم، خسته شدم نیم ساعتی نشستم تا آرام شدم و بعد از ورزشگاه زدم بیرون.
    بیرون ورزشگاه محمود.ک حریف ابراهیم را دید که تعدادی از آشنایان و مادرش نیز دوره اش کرده بودند.
    حریف ابراهیم بادیدن من صدایم کرد: ببخشید شما رفیق آقا ابراهیم هستید؟
    با اعصبانیت گفتم : فرمایش .
    گفت: آقا عجب رفیق با مرامی دارید، من قبل از مسابقه به آقا ابراهیم عرض کردم من شکی ندارم از شما می خورم ولی واقعا هوای ما را داشته باش . مادر و برادرم اون بالا نشسته اند و ما رو جلوی مادرمون خیلی ضایع نکن.
    حریف ابراهیم زیر گریه زد و اینجوری ادامه داد: من تازه ازدواج کردم و به جایزه نقدی این مسابقه خیلی نیاز داشتم .
    سرم رو پائین انداختم و رفتم
    یاد تمرین های سختی که ابراهیم در این مدت کشیده بود افتادم و به یاد لبخند اون پیرزن و اون جوون،خلاصه گریه ام گرفت .
    عجب آدمیه ابراهیم ...
    منبع : تبیان


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  22. #20
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    7
    امتیاز : 2,430
    سطح : 29
    Points: 2,430, Level: 29
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 289
    تشکر شده 21 در 7 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد وعجّل فرجهم و العن أعداءَهم أجمعین

    تقدیم به شهید گمنام ابراهیم هادی

  23. 6 کاربر از پست مفید شهیدان زنده اند تشکر کرده اند .


  24. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهادت لالایی مخصوص خداوند است که برای دوست داشتنی ترین بنده گان خود می خواند ...

    شهید ابراهیم هادی


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .



  25. #22
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۲۵
    محل سکونت
    حسينيه...
    نوشته ها
    254
    امتیاز : 7,419
    سطح : 57
    Points: 7,419, Level: 57
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,162
    تشکر شده 1,536 در 248 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    هركي كتاب "سلام بر ابراهيم" رو نخونده
    نصف عمرش فناست!


  26. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    با دقت به دکتر نگاه کردم.معاینه اش که تمام شد،پرسید مادرش هستید؟
    گفتم:بله.
    دوباره پرسید:وقتی آوردنش تو بیمارستان بیهوش بود،چطوری به هوش اومده؟
    از ابراهیم پرسیدم چطوری به هوش اومدی؟
    گفت:" توی خواب یه نفر که قرآن تو دستش بود اومد کنارم،قرآن رو گذاشت روی سینه ام و رفت.همان موقع به هوش اومدم."



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...


  27. #24
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهادت لالایی مخصوص خداوند است که برای دوست داشتنی ترین بندگان خود می خوانند


  28. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض


    رفتم به مراسم سالگرد یکی از شهدا،موقع بیرون اومدن ابراهیم را یک گوشه دیدم،احوالش را پرسیدم و خداحافظی کردم.
    چند لحظه بعد،به خاطرم آمد که ابراهیم مدتهاست که شهید شده.به سرعت برگشتم توی شلوغی جمعیت،اثری از ابراهیم نبود.



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...


  29. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض


    قرارگاه تاکتیکی لشکر را بمباران شیمیایی کردند.وقتی از منطقه آلوده خارج می شدیم،متوجه شدیم ابراهیم در هیچ کدام از ماشین ها نیست.برگشتم به قرارگاه
    ابراهیم یک دستمال خیس جلوی دهانش گرفته بود و بین چادرها می گشت.
    فریاد زدم:چکار می کنی؟
    گفت:" توی چادرها می گردم تا کسی جا نمونده باشه."



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...


  30. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض


    تمام زندگی اش شده بود جبهه.یک روز ازش پرسیدم تو نباید بفکر خونه،زن و زندگی باشی؟
    خندید و گفت:" من یه خونه دو طبقه سنگی دارم که خراب شدنی نیست."
    با تعجب پرسیدم:یعنی چی؟ کدوم خونه؟
    گفت:" وقتی آدم رو توی قبر می خوابونن،اول سنگ لحد رو میذارن.بعد قبرو پر از خاک میکنن و روش یه سنگ دیگه میذارن.این خونه دوطبقه سنگی هرگز خراب نمیشه."



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...


  31. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,016 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    دارم کتاب سلام بر ابراهیم رو می خونم، عجب شهید با حالیه!
    امروز فهمیدم ایشونم شیطنت و مردم آزاری با دوستانشون داشتن، کلی دلم آروم شد.


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟


  32. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض


    شعر می گفت و بعضی وقتا شعراشو توی یه دفتر یادداشت می نوشت:
    یا رب به ر کرم حال دعا بخش مرا
    در حال دعا جرم و خطا بخش مرایا

    تا امشب اگر مرا نیامرزیدی
    امشب تو به خون شهدا بخش مرا



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...


  33. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض


    یکی از عملیات های مهم غرب کشور به پایان رسید. پس از هماهنگی بیشتر رزمندگان به زیارت حضرت امام رفتند. با وجودی که ابراهیم در آن عملیات حضور داشت ولی به تهران نیامد. رفتم و از او پرسیدمچرا شما نرفتید؟!
    گفت: نمیشه همۀ بچه ها جبهه ها را خالی کنند، باید چند نفری بمانند.
    گفتم: واقعا به این دلیل نرفتی؟
    مکثی کرد و گفت: ما رهبر را برای دیدن و مشاهده کردن نمی خواهیم. ما رهبر را می خواهیم برای اطاعت کردن. من اگر نتوانستم رهبرم را ببینم مهم نیست بلکه مهم این است که مطیع فرمانش باشم و او از من راضی باشد.



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1