کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض شهید حاج ستار ابراهیمی

    سردار دلاور سپاه اسلام، شهيد حاج ستار ابراهيمي، در سال ۱۳۳۵ در يکي از روستاهاي توابع شهرستان رزن چشم به عالم خاکي گشود. چشمي که هرگز مرعوب آلات دل رباي دنيا نگرديد و تا آستانه مرگ سرخ او، از جريان رشک بر مظلوميت مولي حسين بن علي (ع) تهي نگشت.
    شهيد ابراهيمي در دامن خانواده اي محروم و مذهبي رشد کرد و تا اتمام دوران تحصيلي ابتدايي در همان زادگاه خود ماند، اما به دليل مشکلات مالي ترک تحصيل کرده و راهي تهران گرديد. در سال ۵۵ به خدمت سربازي رفت و در آن دوران موفق به اخذ مدرک تحصيلي سوم راهنمايي شد. در سال ۵۷ يعني بعد از اتمام خدمت سربازي ازدواج کرده و با اوج گيري نهضت حسيني امام خميني (ره)، به اين جريان پيوست، تا روح طوفنده خود را در اولين قدم هاي ظلم ستيزي، آرامش بخشد.
    پس از پيروزي انقلاب اسلامي در کميته اسلامي رزن به پاسداري از دست آوردهاي انقلاب پرداخت و وقتي امام راحل فرمان تشکيل سپاه پاسداران را صادر فرمود، وارد اين نهاد مقدس گرديد.
    حاج ستار مدتي از طرف سپاه مأمور به خدمت در دادگاه انقلاب اسلامي بود تا اينکه جنگ تحميلي بر عليه ملت رشيد ايران رقم خورد و او را از شهر به بيابان هاي جبهه کشانيد. او با تشکيل تيپ انصارالحسين (ع) به عنوان کادر ثابت وارد تيپ گشت و بعد از آن با مسئوليت هاي مختلف به جهاد در راه خدا پرداخت.
    [["Arial"][/FONT]

  2. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


  3. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    شهيد حاج ستار ابراهيمي، شير صفت در عمليات هاي زيادي ازجمله يازده شهريور، ثارا...، فتح المبين، بيت المقدس، والفجر مقدماتي، رمضان، والفجر ۲، والفجر ۵ ، ميمک ، جزيره، خيبر، والفجر۵ ، کربلاي ۴ و نهايتاً کربلاي۵ که در آن مسئوليت گردان ۱۵۵ را نيز برعهده داشت، حضور يافت و جان هجران کشيده اش در همان عمليات از خاک شلمچه تا ملکوت اعلي پريد.
    [["Arial"][/FONT]

  4. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    وصیت نامه شهید ستار ابراهیمی:
    ی اهل ایمان به یاد آورید نعمتی را که خداوند نصیب شما ساخت در این زمان که زندگی می کنیم که بعد از 1400 سال دوباره نسیم اسلام وزیدن گرفته و دارد از خفقان بیرون می آید و اسلام زمان پیامبر (ص) و علی (ع) تکرار می شود و جهان را متوجه خود کرده است و تمام مسلمین و مستضعفین را زیر پرچم خود آورده است. مستکبرین و دشمنان که در راس همه آنها آمریکا و شوروری و اسرائیل جنایت کار است به این آسانی نخواهند گذاشت که حکومت اسلامی جهان مشغول شود و اسلام برای محکم شدن ریشه هایش نیاز به فداکاری و جانبازی و از خود گذشتگی روحانیون و جوانان و تمام اقشار مسلمین دارد و به خاطر اسلام است و مطهری ها و بهشتی ها و رجایی ها و باهنرها و ... هزاران شهید والامقام دیگر را از دست می دهیم تا اسلام پابرجا باشد با این اوصاف دیگر چه چیز باعث درنگ ما شده است و نمی گذارد خود را به قافله آنها برسانیم خداوندا ما را جزء سربازان خودت قرار بده که سربازان تو همیشه پیروز هستند. خداوندا ما را جزء حزب خودت قرار ده که حزب تو همیشه پیروز است.خداوندا ما را قدرتی عنایت کن تا تمام دشمنانت را از روی زمین نیست و نابود کنیم خداوندا به ما صبر و استقامتی عنایت کن تا آخرین قطره خونمان پرچم ا... اکبر تو را بر دوش حمل کنیم و در جهان برافشانیم. خداوندا به ما توفیق ده تا تمام دشمنانت از سازمان منافقین و امت تا چریکهای فدایی خلق و پیکار و دیگر سازمان های کفر و الحاد را از صحنه گیتی برداریم و جهان را برای ظهور امام زمان (عج) مهیا کنیم. آمین اشهدان لا اله الا ا... اشهد ان محمداً رسول ا.. اشهد ان امیر المومنین و علیاً ولی ا.... من حاج ستار ابراهیمی فرزند مرادعلی در کمال صحت و سلامتی وصیت خود را این چنین بازگو می کنم. همسرم در این زمانی که قرار گرفته ایم تمام نیروهای جهان به جز تعداد اندکی از آنها همه با هم همپیمان شدند که این صدای ا... اکبری که از ایران اسلامی به رهبری نایب امام زمان امام خمینی بلند شده در گلو ها خفه کنند... به شما سفارش می کنم که هیچگاه امام را تنها نگذارید و سخنان امام را موبه مو اجرا کنید و سعی بر این داشته باشید زینب وار زندگی کنید و به بچه ها تربیت یاد بده و محبت امام عزیز را در دل مهدی و دخترانم زیاد کن و چراغ راهمان اینها هستند و ای همسر عزیز اگر جنازه بنده به دست نرسید به پدر و مادرم دل داری بده خودت میدانی من اسیر نخواهم شد چونکه از دشمن خدا نفرت دارم و بعد از خودم بزرگ خانه و مرد خانه مهدی می باشد به شرط اینکه زینب وار زندگی کنید و این هم مشخص شود اگر بچه را خواستی بزرگ کنی نصف زندگی مال شما می باشد و غیراین صورت اموال مال بچه های پدر از دست داده در راه خدا و باری همسر به بچه ها واقعیت را بگو و دورغ نگویید پدر رفته به دزفول برمی گردد و بگو پدرتان عاشقانه در راه خدا و برای رضای خدا جنگیده و شهید شده است و اگر جنازه ام به دست رسید حتماً در همدان دفن نمایید چونکه من نمی خواهم بچه هایم در روستا زندگی نمایند واز تمام آشناها برایم حلالی بخواهیدخدمت پدر پیر عزیزم و مادرم و پدربزرگم کربلای ابراهیم و حاجی عمو و شیرین جان و برادرانم و خواهرانم و دایی ها و عموها و عمه ها و خاله ها و قوم و خویش سلام می رسانم و مشهدی وجه ا... و غیره سلام می رسانم و از اینها حلالی می طلبم و از اینها می خواهم امام عزیزیمان را تنها نگذارید و در پایان در مرگ من گریه و زاری ننمایید که دشمنان شما شاد خواهند شد دیدار در قیامت و خرج دفن و مراسم از اموال خودم می باشد. به امید پیروزی اسلام

    ای همسر همرزم در میدان جنگ این چند سال در سپاه بودم شما را تنها گذاشتم و چشم براه و امیدوارم در آخرت از نفس های خود حساب بکشید: حاسبو انفسکم قبل ان تحاسبوا پس از آنکه از شما حساب بکشند عوض اینها جبران خواهم نمود و شما می خواهم به پدر و مادر احترام زیادی بکن که آنها قلب شکسته هستند واگر آخرت بنده ضعیف را بخواهی به پدر و مادر رسیدگی کن. خوش بحال کسی که از این دنیا با بار خیر به آن دنیا وارد شود.
    [["Arial"][/FONT]

  5. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    هدی ابراهیمی فرزند شهید حاج ستارابراهیمی هژیر متولد 1362 کارشناسی ارشد روان شناسی و شاغل در استانداری همدان در گفت و گو با خبرگزاری پانا، اظهار داشت: 4 سال بیشتر نداشتم که دیگر سایه پدر را بر سرم احساس نکردم به همین منظور متأسفانه خاطرات زیادی از ایشان در ذهنم نیست.
    وی ادامه داد: پدر من اگرچه انسانی همچون انسان های دیگر با یک شخصیت کاملا عادی بود، اما به اعتقاد من پدر و همه شهدا در آن برهه از زمان یک ویژگی خاص داشتند و آن قدرت تصمیم گیری بالای آن ها بوده است در حقیقت معرفت بسیاری داشتند که این راه را برگزیدند و رفتند.

    این فرزند شهید در ادامه یادآور شد: چند وقت پیش آماری را از جنگ دیدم که نشان می داد 2 میلیون نفر در جنگ 8 ساله دفاع مقدس شرکت کرده اند این درحالی است که جمعیت آن زمان ایران 40 میلیون نفر بوده است. از میان جوانان آن روزها این تعداد با معرفت خود چیزهایی را درک کردند، شجاعانه تصمیم گرفتند و جان خود را صادقانه فدا کردند.

    ابراهیمی اضافه کرد: از مهمترین ویژگی های پدرم می توانم به شجاعت ایشان اشاره کنم البته شجاعتی که من از آن سخن می گویم بی باکی و نترسی در انجام کارهای خطرناک نیست بلکه شجاعتی است که بی حکمت نبوده، گاهی نیز حساب و کتابی داشته که فقط خودشان می دانستند و بس و دنبال نتیجه اش در این دنیا نبوده اند.

    وی همچنین تصریح کرد: وی با داشتن دوستان و آشنایان بسیار و معاشرت با آنان، با همه به خوبی رفتار می کرد که نشان از مدیریت قوی ایشان است و مطیع بودن از دیگر خصوصیت رفتاری ایشان بود.

    مهدی ابراهیمی در پایان یادآور شد: در مورد زندگی بدون پدر باید بگویم با تمام سختی ها و کمبود های ناشی از نبود وجود مفید و عزیز و سایه ای چون پدر، ولی زندگی با غروری است؛ غروری که تمام آن را مرهون پدر هستم. از نظر من پدر یعنی یک تکیه گاه و یک پشتیبان است
    [["Arial"][/FONT]

  6. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    در تاریخ 4/10/1365 نیروهای غواص گردان های جعفر طیار، قاسم بن الحسن(ع) و علی اصغر(ع) از لشگر 32 انصارالحسین(ع)، در عملیات کربلای 4 در منطقه اروندرود وارد عمل می شوند. سردار شهید حاج ستار ابراهیمی فرمانده دلاور گردان 155 حضرت علی اصغر(ع)، با قایق خود را به منطقه نبرد می رساند. به دلیل لو رفتن عملیات و آمادگی نیروهای عراقی، عملیات با مشکل مواجه می شود و ادامه عملیات مقدور نیست.
    حاج ستار به همراه تعدادی از نیروهایش که زنده هستند باید به عقب برگردند. اما عبور از اروند و بازگشت به منطقه خودی امری محال است. او دستور می دهد نیروهای باقی مانده به سمت کشتی سوخته و به گل نشسته در ساحل دشمن بروند و در داخل آن پناه بگیرند. در حین حرکت صمد برادر کوچک حاج ستار به شهادت می رسد. نیروها به حاج ستار می گویند: صمد را هم با خود ببریم، اما او از این کار خودداری می کند.
    وارد کشتی می شوند، حاج ستار تنها با یک ارتباط بی سیم خبر از گیر افتادن خود و تعدادی از بچه ها در داخل کشتی را به قرارگاه می دهد و از ارتباط بیشتر به جهت شنود دشمن خودداری می کند.
    نیروهای عراقی که احتمال می دهند تعدادی از نیروهای ایرانی در داخل کشتی هستند، کشتی را به شدت زیر آتش می گیرند و سپس یک تیم گشتی غواص به داخل کشتی اعزام می کنند.
    فرمانده تیم گشتی عراق، با نزدیک شدن به نیروهای عراقی، توسط سلاح کمری حاج ستار به هلاکت می رسد و الباقی نیروها پا به فرار می گذارند و حجم آتش بر روی کشتی بیشتر می گردد.
    یکی از مداحان لشگر انصار الحسین(ع) با قرائت بخشی از دعای صباح و تکرار فراز یا ستار العیوب از طریق بلندگو به حاجی می فهماند که ما مطلع از وضع شما هستیم و جهت نجات شما اقدام خواهیم کرد.
    در شب دوم، یک تیم غواص از نیروهای اطلاعات و عملیات لشگر انصارالحسین، جهت آوردن حاجی و همراهان به آب می زند، اما شدت جریان آب مانع از رسیدن آنها به کشتی می شود.
    در شب سوم، تیمی از غواصان لشگر 33 المهدی(عج)، موفق به ورود در کشتی و نجات حاج ستار و همراهان می شوند و آنها را به ساحل خودی می آورند.
    زمانی که یکی از برادران رزمنده از حاج ستار پرسید: چرا برادرت صمد را با خود نیاوردی؟
    حاجی پاسخ داد: هم رزمندگان برادرهای من هستند و من نمی توانستم یکی از آنها را انتخاب کنم.
    سردار شهید حاج ستار ابراهیمی، دو ماه بعد در منطقه علمیاتی کربلای 5 در شلمچه مزد جهاد در راه خدا را گرفت و جاودانه شد.
    [["Arial"][/FONT]

  7. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    بعد از شهادت برادرشوهرم بود شوهرم آمد خانه مي خواست برود پدر شوهرم را هم آورد بعداز نهار بلند شدند بروند رفتند دوباره برگشتند گفت شام درست کن بعداز شام مي رويم پرده ها را من باز کرده بودم شسته بودم گفت چهار پايه را بياور پرده ها رابزنم پرده ها را هميشه خودش مي زد نمي گذاشت من بالاي چهار پايه بروم پرده ها را زد شام خوردند. پدرشوهرم گفت من هم با شما مي آيم گفت جا نمي شود ميني بوس رفته من با تويوتا مي خواهم بروم من گفتم حاجي دلش تنگ است به خاطر اينکه برادرشوهرم شهيد شده بود بريد منطقه را ببيند گفت جايمان تنگ است نمي شود گفتم خوب بالاخره يک طوري هماهنگ کنيد او را هم ببريد دلش تنگ است پدرشوهرم بود و حاجي و راننده شان شام خوردند و خداحافظي کردند و رفتند. آن وقت که مي خواست برود چهره اش خيلي عوض شده بود نوراني بود و نوراني تر شده بود اصلا انگار آگاه شده بود براي من به خدا گفتم خدا کنه اين دفعه صحيح و سالم برگردد اصلا چهره اش خيلي عوض شده بود. رفتند اول برج بود هم که شهيد شده بود پدرشوهرم اينجا بود از منطقه يکي از بچه ها آمد گفت خانه برادرشوهرت را مي خواهيم من رفتم خانه برادرشوهرم گفتم از حاجي خبر داريد گفت حاجي تازه رفته چه خبر شماست 10 روز است که رفته گفتم نه الان عمليات شده اصلا نه خبري نه تلفني هيچي نگفته گفت من مي روم مي پرسم ديگر من آمدم خانه فردايش داداشم آمده بود رفتيم بازار از ماشين پياده شديم اين پاها انگار اصلا جان نداشت نمي توانستم راه بروم بالاخره رفتيم مي خواست يک چيزي بگيرد براي ما هر چي گفت من يک دامن مشکي برداشتم برگشتم خانه بچه ها گفتند مامان عموآمد اينجا کمد را باز کرد آلبوم بابا را برداشت من ناراحت شدم گفتم براي چه من خانه نبودم کمد را باز کرده و آلبوم را برداشته است برادرشوهرم مي دانسته آمده عکس برده که اعلاميه چاپ کنند شب نشسته بوديم مي خواستيم شام بخوريم ديدم يک نفر در اتاق را باز کرد آمد داخل ديدم پدر شوهرم و دايي شوهرم که او هم بسيجي بود گفتم در بسته بود شما چطور باز کرديد گفت در باز بود من با خودم گفتم من که در را باز نمي گذاشتم بگو که حاجي کتش را درآورده رفته عمليات کليد در توي جيبش بوده روتسبيح پدرشوهرم برداشته گذاشته جيبش اين طوري در را باز کرده گفتم حاجي پس کو گفت آنها ماندند گفتم پس شما آمديد آنها چرا نيامدند؟ گفت بالاخره او فرق مي کند او فرمانده است مانده اسلحه تحويل بگيرد ساک ها را تحويل بگيرد بعد بيايد خيلي قسم دادم به پدرشوهرم گفت نه ما شام خورده بوديم خواستم تخم مرغ درست کنم برايشان بخورند گفت نه هر چي هست توي سفره همان را مي خوريم ديدم که خيلي ناراحت است دستش را روي شکمش گذاشته اصلا حوصله ندارد به دايي شوهرم گفتم پس حاجي کجا مانده؟ گفت آنها فردا پس فردا مي آيند سفره را جمع کردم پدرشوهرم گفت جاي مرا بينداز مي خواهم بخوابم من رفتم جا بيندازم به دايي شوهرم قسم دادم گفتم راستش را بگو ببينم حاجي کجا مانده؟ شما آمديد قرار بود با هم بياييد چيزي نگفت رفتم جاي پدرشوهرم رابيندازم گفتم شما را به خدا بگو ببينم پس حاجي کجا مانده اين را که گفتم گفت نترس چيزي نشده حاجي از پايش زخمي شده تا اين را گفت ديگر براي من آگاه شد که چيزي شده چون به خاطر زخمي شدن حاجي نمي ماند از آن بيشتر زخمي شده باز خانه آمده من شب رفتم خانه همسايه مان به سپاه زنگ بزنم همسايه ها دوروز بود مي دانستند من خبر نداشتم زنگ زد گفت فلاني نمي گيره نگو اين شماره را اشتباهي مي گيرد تا مرا از سر باز کند ديگر ماند صبح شد ديگر صبح رفتند سپاه منتظر بودن که جنازه برسد بعد به من بگوينداز دوستانش از سپاه مي آمدند خانه ما که چه شد بالاخره برايمان آگاه شد ولي خوب قبول نمي کردم مي گفتم شايد دروغ باشد بيايد شايد هم زخمي شده است پدرشوهرم آمد خانه نشست يک دفعه گفتم که هر چه شده بگو حاجي گفت گفتند ميني بوس مي خواهند بياورند برويم تهران ملاقتش من گفتم نميخواهد از سپاه ماشين بياورند خودتان نمي توانيد از بيرون ماشين بگيريد خودمان که خانه پول داريم ماشين بگيريد برويم ببينيم کجاست حتما بايد از سپاه ماشين بياورند چون اينها منتظرند جنازه بيايد مي گويند از سپاه مي خواهد ماشين بيايد اين دفعه پدر شوهرم گفت مي داني چيه ؟ حاجي گفته زينب گونه گريه کن، بچه هايم را بزرگ کن اين را گفت فهميدم حاجي شهيد شده آمدند گفتند اگر مي خواهيدجنازه را ببينيد برويد سپاه رفتيم آنجا بچه ها را برديم جنازه را همه ديدنداحساس خودم بالاخره هر کس باشد ناراحت مي شود 5 تا بچه ماندند ولي خوب به خاطر خدا بود به خاطر اسلام بود تحمل کرديم . تاريخ شهادت 12/12/1365
    [["Arial"][/FONT]

  8. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1