کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض شهید حاج سید حسین میر رضی

    شهیدسید حسین میررضی در ظهر روز عاشورا مصادف با سال ۱۳۳۷ ه.ش در شهرستان کرج چشم به جهان گشود و از همان اوان کودکی بذر وجودش بر خاک فقر و ترنم ذکر مؤمنانه مادر رشد یافت.
    سید حسین دوران تحصیلات مقدماتی را با موفقیت پشت سر نهاد و با رسیدن به دوره متوسطه به علت فقر مادی روزها در یک شرکت کار می کرد و شب ها به تحصیل می پرداخت.
    پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ساواک به بهانه داشتن رساله امام (ره ) این شهید والامقام را دستگیر کرد.
    پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به جرگه بنیانگذاران سپاه پاسداران کرج پیوست که همزمان در دانشسرای تربیت معلم پذیرفته شد اما عشق به حفاظت از انقلاب او را از ادامه تحصیل بازداشت.
    [["Arial"][/FONT]

  2. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سید از بیان حق هیچگاه خودداری نکرد، و هرگاه او را به سکوت دعوت می کردند، پاسخ می داد:هیچ دلیلی نمی بینم که حرف حق را به زبان نیاورم و اگر نگویم جای نگرانی است، وقتی چیزی را می بینم که حق است باید از آن دفاع کنیم حتی اگر همه ما زیر سؤال برویم.
    با شروع جنگ تحمیلی میررضی به جبهه های جنگ شتافت و در عملیات های بسیاری شرکت کرد.
    زخم های داغ گلوله های سرب، یادگار های زیادی بر بدنش نشاند.
    سید در طول دوران حضورش در جبهه ها ،مسئولیت های مختلفی را از جمله فرماندهی سپاه کرج، فرمانده سپاه شهریار، جانشین تیپ حبیب بن مظاهر، عضو شورای فرماندهی سپاه، مسئول طرح و عملیات تیپ دو سلمان، سرپرست فرماندهی لشگر ۱۰ سیدالشهداء (ع )را بر عهده گرفت.
    [["Arial"][/FONT]

  3. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سرانجام سید حسین در تاریخ ۲۵ دی ماه سال ۶۵ در سالروز شهادت فاطمه زهرا (س) در مرحله دوم عملیات کربلای ۵ در حالیکه فرماندهی عملیات لشگر ۱۰ سیدالشهداء (ع ) را بر عهده داشت، در کنار دریاچه ماهی و در سه راهی شهادت در اثر اصابت ترکش خمپاره به خیل عاشقان ثارالله (ع) پیوست.
    پیکر پاک این شهید بزرگوار در امامزاده محمد (ع) کرج به خاک سپرده شده است.
    مراسم گرامیداشت این شهید گرانقدر با برنامه های هنری، نمایش فیلم از دوران دفاع مقدس و بیان خاطرات هشت سال جنگ تحمیلی توسط سردار علی فضلی و سردار ناصحی همراه بود.
    [["Arial"][/FONT]

  4. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سرباز حجت الله
    قبل از تولد حاج حسين خواب ديدم، دو آقاي سيد يک کوزه سفيدرنگ پر از ياس را آوردند و در گوشه اتاق من گذاشتند، يک سيد که اهل کرج بود، يک شمشير و يک برگ روي زانوي من گذاشت.
    خيلي تعجب کردم، شمشير را که برداشتم ناگهان هراسان از خواب بيدار شدم، وقتي تعبير آن را پرس و جو کردم، پاسخ دادند:«فرزند سيدي به دنيا مي آوري که در راه هدف سيدالشهدا(ع) شهيد مي شود، چند سال بعد زمانيکه حسين به 5 سالگي رسيد، همراه دخترم به خانه خانم فقيري رفت تا پولي را که براي فقرا کنار گذاشته بود، به ايشان بدهد.
    وقتي بازگشتند، دخترم گفت:«مامان! حسين در راه به من گفت :«به آسمان نگاه کن، من آقايي را سوار براسب مي بينم که دارد براي من دست تکان مي دهد، يک خنجر هم در دستش است». (راوی مادر شهید)
    [["Arial"][/FONT]

  5. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یوند آسمانی
    من و حسين تقريباً در يک زمان تصميم گرفتيم ازدواج کنيم، حاجي با من مشورت کرد. مهمترين معيار ايمان اعتقاد به خداوند، تحصيلات، آگاهي سياسي و مستقل بودن همسرش بود.
    دو نفر را پيشنهاد داد. من به او گفتم:«اين شرايط تو فقط يکي از آن ها مناسب است».حسين نيز قبول کرد. بعد او نيز مرا راهنمايي نمود و من با دختر يکي از همسايه هاي آنان ازدواج کردم. مراسم ازدواج سيد در مسجد برگزار شد. مسجد صاحب الزمان (عج) کنار کارخانه ي قند را آماده نمود. بعد يک مداح دعوت کرد. اعتقاد داشت، در مسجد بايد کارهاي فرهنگي و اجتماعي انجام شود. حسين در خانه ي خدا ازدواج نمود و خداوند نيز عنايت خود را شامل حال او کرد و دو فرزند پاک به او هديه داد. (راوی : برادر باقری)
    [["Arial"][/FONT]

  6. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    دیدار یار
    شب نوزدهم ماه مبارک رمضان حسين به سراغ من آمد و گفت:«بيا مي خواهيم به ملاقات حضرت امام (ره) برويم.» من کارمند سپاه نبودم. گفتم:«اين ملاقات مخصوص سپاهيان است». بالاخره به اصرار سيد به راه افتادم. جلو در بيت امام کارتش را به من داد. قبول نکردم. دلم نمي خواست من آقا را زيارت کنم و ايشان پشت در بماند.
    همان لحظه حسين آقاجاري را ديديم، او حاجي را شناخت. وقتي موضوع را فهميد گفت:«من مأمور حراست بيت هستم.» با اجازه ي او هردو به جماران رفتيم. بعد از اقامه ي نماز کنار سفره ي افطاري نشستيم. هردو حال و هواي ديگري داشتيم. سيد و شهيد کيانپور مقداري از غذا را به عنوان تبرک به خانه بردند.
    حسين دلش مي خواست مادرش نيز از سفره ي کرامت فرزند زهرا (س)  بخورد. بعد از اتمام مراسم حسين نيم ساعت کنار خانواده و فرزندانش ماند. سپس به مقر سپاه بازگشت تا مراسم احياء را در سپاه باشد. معمولاً ايام مرخصي را در خانه نمي ماند. بيشتر در دفتر کارش در سپاه بود. دوست نداشت فرزندانش به او وابسته شوند و او نتواند، از آن ها جدا شود، صبح روز بعد حسين به جبهه رفت. (راوی : برادر باقری)
    [["Arial"][/FONT]

  7. #7
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    مخلص اهل بیت (ع)
    سين از کودکي در مجالس عزاداري اهل بيت (ع) حضور داشت. در دوران جواني به همراه يکديگر در تمام مراسمات شرکت مي کرديم. يادم هست در ماه رمضان 2 ساعت زودتر از شروع مراسم به مسجد جامع مي رفتيم. تا بتوانيم صحبت هاي آقاي فلسفي را بشنويم. بعد از پيروزي انقلاب به علت مسائل جنگ و حضور در سپاه پاسداران ديگر نمي توانست به مسجد برود. به همين علت در همان مقر در مراسم ها شرکت مي کرد.
    سيد در تمام لحظات زندگي ياد و نام ائمه اطهار (ع) را بر لب داشت، تا آنجا هرگاه به او مي گفتي حاجي مجلس ذکر اهل بيت (ع) برپاست، با پاي جان در مجلس حاضر مي شد. او يکي از مخلصان مکتب ثارالله (ع) بود.
    [["Arial"][/FONT]

  8. #8
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سفیر بشارت
    هرگاه براي من مشکلي پيش مي آمد، کنار مزار حاج حسين مي رفتم قرار بود دخترم که در سمنان دانشجو بود به خانه برگردد اما دو هفته گذشت و او نيامد، در طول اين مدت، از او اطلاعي نداشتم، البته دخترم با همسايه مان تماس گرفته بود و در تأخير خود را اطلاع داده بود ولي ايشان بدلايلي نتوانسته بود به من خبر بدهد، خيلي نگران شدم، به منزل دوستش رفتم، مادر او نيز اطلاعي از فرزندش نداشت.
    هوا خيلي سرد بود و امکان سفر به سمنان را نداشتيم از ناراحتي کنار مزار حاج حسين رفتم و گفتم:«من نمي دانم، يک داغ در جگرم است، چکار کنم». آن شب وقتي به خانه بازگشتم، در خواب ديدم، دست دخترم در دست حاج حسين است، و به من مي گويد:«بيا اين هم دخترت، مدام مي پرسي حسين جان چکار کنم؟» صبح که از خواب بيدار شدم، دخترم آمد، پرسيدم:«چطور آمدي؟» گفت:«يکي از دوستانم دايي اش ماشين داشت، ما را آورد» از خوشحالي در پوست خودم نمي گنجيدم. حسين براي هميشه سفير بشارت بود. (راوی: خواهر شهید)
    [["Arial"][/FONT]

  9. #9
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    رویای صادقه
    قبل از شهادت حاج حسين آقاي بهشتي را در خواب ديدم، انگار خدا براي من الهام مي فرستاد که فرزندم شهيد مي شود، هرچندوقت يکبار خواب شهادت او را مي ديدم، يکبار در خواب به آقاي بهشتي گفتم : جان جدت، در قيامت از من شفاعت کن».
    ايشان سه مرتبه در پاسخ من گفت:«حسينت هست». بار ديگر آقاي خامنه اي را در خواب ديدم که به منزل ما آمد، و سراغ علي پسر ديگرم، را گرفت اما علي در خانه نبود ايشان گفت:«ما جلسه داريم و علي بايد در جلسه باشد».
    جلسه، ختم حاج حسين بود، و آقا دوست داشت در مراسم حاجي، علي باشد، يک هفته بعد خبر شهادت حاجي را به ما دادند، اما من از همان ابتدا مي دانستم که سيد حسين در راه حفاظت از دين رسول الله (ص) و در راه آرمانهاي امام (ره) شهيد خواهد شد.(راوی : مادر شهید)
    [["Arial"][/FONT]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1