کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,175
    امتیاز : 39,936
    سطح : 100
    Points: 39,936, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,930
    تشکر شده 3,512 در 2,316 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض شهید حمیدرضا نظام، اولین کارگردان برنامه تلویزیونی سپاه




    شهیدی که با اخلاقش همسایه های ارمنی اش را مسلمان کرد / یکه و تنها باعث باز پس گیری و آزاد نمودن 3 قله مهم و استراتژیک در عملیات نصر 4 در مائوت عراق بود که هم اکنون به نام شهید نام گذاری شده است.

    شهید والا مقام حمید رضا نظام شهید شاخص سال بسیج هرمندان است که در عرصه موسیقی فعالیت داشته و در جبهه های حق علیه باطل در عملیات نصر به فیض شهادت نائل آمد.
    سعیدرضا نظام، برادر «شهید حمیدرضا نظام» کارگردان اولین برنامه تلویزیونی سپاه است که در گفتگویی به بیان گوشه ای از زندگی این شهید بزرگوار و فعالیت های وی پرداخته است. متن زیر حاصل این گفتگو می باشد.
    فراز و فرود زندگی حمیدرضا دومین فرزند از 5 فرزند خانواده ما بود که در سال 1339 در تهران به دنیا آمد. زمانی که برادرم به دنیا آمد پدرم در صنایع دفاعی ارتش مشغول به خدمت بود و بعدازظهرها به شغل خانوادگی مان یعنی ساعت سازی مشغول بود. زمانی که انقلاب شد من 14 و حمیدرضا 18 سال سن داشتیم. زمانی هم که جنگ تحمیلی آغاز شد من و دیگر برادرانم به جبهه رفتیم. برادرم برای اولین بار به عنوان امدادگر از لشکر محمدرسول الله(ص) اعزام شد. حمیدرضا در اکثر عملیات ها از جمله کربلای 2، آزادسازی خرمشهر، کربلای 5 و ... شرکت داشت. او در عملیات کربلای 5 به شدت مجروح شد بطوری که به خانواده ما خبر رساندند که حمیدرضا شهید شده است. حمیدرضا در سال 63 با دختری از خانواده ای با ایمان وصلت کرد و سه سال بعد یعنی در سال 66 برادرم به آرزوی دیرینه خود که شهادت بود رسید. حمیدرضا کارگردان دو برنامه تلویزیونی در زمان جنگ بود. او کارگردان اولین برنامه ی گروه تلویزیونی سپاه بود که در حال حاضر نیز پخش آن ادامه دارد. در آن زمان متن و مصاحبه این برنامه توسط برادرم نوشته و اجرا می شد و به صورت زنده و لحظه ای به روی آنتن می رفت. مسلمان شدن همسایه های ارمنی حمیدرضا به خاطر مطالعه ، آگاهی، روشن فکری و دیدی که نسبت به شرایط آن زمان داشت در میان دوستان و آشنایان به لقب «عارف» معروف بود. از دیگر خصوصیات بارز این شهید، داشتن مهربانی و خون گرمی ئی بود که باعث جذب افراد به سمت او می شد. در آن زمان خانه ما در منطقه ئی ارمنی نشین بود، ولی این مانع نشده بود که کلام گرم و محبت آمیز حمیدرضا باعث جذب هموطنان ارمنی  نشود تا آنجا که عده ای از آنها تحت تاثیر رفتارهای حمیدرضا قرار گرفته و مسلمان شدند.
    حضور در عملیات به همراه برادر در سال 65 در کردستان به اتفاق برادرم در عملیات کربلای 2 حضور داشتم. من به عنوان یک رزمنده و حمیدرضا از صدا و سیما اعزام شده بود. حمیدرضا در عملیات کربلای5 دچار مجروحیت شد و از قسمت گردن، کمر، دست و پا ترکش خورد و در بیمارستان فیاض بخش تهران بستری شد. شب عید بود که ما متوجه شدیم که او به این بیمارستان منتقل شده است. به خاطر اوضاع بدی که داشت ما مدام پیشش بودیم اما با این حال مقاومت می کرد و اصرار داشت که زودتر ترخیص شود و به عملیات برود. طوری رفتار می کرد که هیچ کس متوجه ناشنوایی اش نشود حمیدرضا هوش فوق العاده ای داشت. یک روز در بیمارستان دنبال کارهایش برای عمل جراحی بودم که دکتر من را صدا کرد و گفت که «می دانستید برادرتان از ناحیه هر دو گوش کاملا ناشنواست.» من پرسیدم پس چطور متوجه حرفهای من می شود و جواب می دهد؟ دکتر پاسخ داد به احتمال صد در صد برادرت لب خوانی می کند وگرنه از نظر شنوایی هر دو پرده گوشش پاره شده و برای همین نمی تواند بشنود. تازه آن روز بود که ما فهمیدیم حمیدرضا طوری رفتار کرده که هیچ کس متوجه ناشنوایی اش نشود. یک روز حمیدرضا را برای گرفتن تست های قبل از عمل به بخش دیگری منتقل کردند. اوضاع مساعدی نداشت و نمی توانست روی پاهایش بایستد؛ من برای گرفتن پرونده اش رفتم اما وقتی برگشتم حمیدرضا آنجا نبود. بعد از کمی جستجو او را در بخش انتقال خون یافتم که با سختی بسیار بر روی پاهایش ایستاده بود و با مسئول انتقال خون صحبت می کرد، به سمتش دویدم، وقتی مامور انتقال خون من را دید در حالی که بغض گلویش را گرفته بود گفت لطفا برادرتان را از اینجا ببرید. دلیل ناراحتی او را پرسیدم که گفت برادرت برای اهدای خون آمده است در حالی که خودش اصلا شرایط جسمانی خوبی ندارد. به حمیدرضا گفتم «برادر من چرا این کار را می کنی؟! اگر قرار بر اهدای خون است، این کار را باید من انجام بدهم نه تو! آخر تو چرا باید با این وضعیتت خون بدهی؟ تو خودت قرار است که یک ساعت دیگر جراحی شوی. اما او گفت به هر حال من دوست دارم که با این وضعیت خون بدهم.» شهادت بعد از سجده شکر عملیات نصر4 با هدف آزادسازی شهر ماووت عراق و ارتفاعات منطقه آغاز شد. حمیدرضا در آن عملیات به عنوان معاون عملیات شرکت کرده بود. خادم حسینی فرمانده گردان حضرت زینب(س) در دوران دفاع مقدس برایمان تعریف می  کرد: «بعد از فتح ارتفاعات داشتیم برنامه ریزی می کردیم که دیگر کدام قسمت را فتح کنیم که یک لحظه متوجه شدیم حمیدرضا به سرعت به سمت ارتفاعات می دود و به حالت سجده خود را به زمین انداخت و سجده شکر به جا آورد، نترسید که شاید دشمن او را بزند. من هم دوست داشتم که با او می رفتم و در آن ارتفاعات سجده شکر می گذاشتم. من محو حمیدرضا بودم که دیدم بلند شد و به سمت من آمد. پشتش به سمت دشمن بود، در همان لحظه یکی از نیروهای عراقی حمیدرضا را نشانه گرفت و تیر مستقیماً به قلبش اصابت کرد. به سمتش رفتم ولی دیدم حمید به شهادت رسیده است. دشمن در حال حمله بود و شرایط به گونه  ای نبود که بتوانیم جنازه او را با خودمان به عقب بیاوریم. فقط توانستم با مقدار گلابی که به همراه داشتم پیشانی حمیدرضا را که پر از شن و ماسه بود بشویم. هر لحظه آتش دشمن سنگین تر می شد و ما مجبور به رها کردن جنازه شدیم ولی از دور نگاه می کردیم که خدای نکرده جنازه را با خود نبرند یا به او بی احترامی نکنند. دو، سه روزی طول کشید تا توانستیم حمیدرضا و دیگر بچه هایی که شهید شده اند را به عقب و به معراج شهدا برسانیم.» سرانجام در 11 تیر ماه سال 1366 برادرم را به خاک سپردیم.
    خبر شهادت برادر بزرگم برای خواندن نماز به مسجد رفته بود که متوجه شد بچه های مسجد دارند با هم پچ پچ می کنند. معمولا این بچه ها برای کارهای خاص می آمدند. برادرم به سمت آنها می رود و می شنود که صحبت از حمیدرضا است. سوال می کند که از برادرم خبری ندارید؟ آنها کتمان می کنند، لحظاتی بعد یکی از آنها می گوید حمیدرضا مریض شده و حالش خوب نیست، برادرم اصرار کرد که حقیقت را بگویند و آنها خبر شهادتش را به او دادند. برادرم بلافاصله با من تماس گرفت و خبر شهادت حمیدرضا را به من داد. به خانه رفتم و پدر و مادرم را در جریان قرار دادم. پدرم دو سال بعد خود را به حمیدرضا رساند. شهادت نامه ای با تائید امام خمینی حمیدرضا بعد از کربلای 5 متنی 60 صفحه ای تهیه کرد که آن را شهادت نامه می نامید. مخاطب آن خانواده، مردم، دوستان و امت اسلامی بودند. بعد از شهادتش، شهادت نامه را به دست مبارک امام خمینی(ره) رساندم که ایشان هم متنی داخل شهادت نامه نوشتند. مدیون می کنم که با نام من طلب چیزی از کسی یا جایی کنید! حمیدرضا وصیت نامه هایی خصوصی برای تک تک اعضای خانواده نوشته بود به این عنوان که برادرم بخواند و در کل یک وصیت نامه هم برای کل اعضای خانواده نوشته بود. اولین وصیتش که در وصیت نامه خانوادگی آورده است این جمله بود که: «شما را مدیون می کنم که با نام من و هرآنچه اسم من بر آن باشد طلب چیزی از کسی یا جایی کنید» و ادامه داده است که هر چیزی که به عنوان اهدایی برای من به شما دادند قبول نکنید و اگر اصرار کردند آن را قبول کنید و به نیازمندان یا کمیته فدایی امام اهداء کنید. بابت تمام اموال نقدی و غیرنقدی اش وصیت کرده بود. به صورت خصوصی برای من نوشته بود که بعد از شهادتش بخشی از کتاب هایش را به امور تربیتی منطقه 7 آموزش و پرورش برسانم و قسمت دیگری از کتاب ها را به مسجد محل اهدا کنم. یک کتاب هم به من هدیه داده بود. همچنین وصیت کرده بود اموال غیرنقدی اش را بفروشیم و به کمیته فدایی امام اهدا کنیم. شهید در مورد حجاب نیز در وصیت نامه اش آورده است: «خواهرم: از بی حجابی است اگر عمر گل کم است، نهفته باش و همیشه گل باش.» در پایان بخش دیگری از وصیت نامه شهید حمیدرضا نظام را می خوانیم: با تدبر و مطالعات عمیق در جهان و اسلام خود را آنچنان بسازید که بتوانید علاوه بر دفاع در برابر هجوم مستمر امواج تبلیغاتی و با اصطلاح ایدئولوژیک شرق و غرب، در صورت پیدا شدن زمینه هجومی با زبانی واحد، فصیح و آشکار به ابلاغ حقایق اسلام بپردازید. هیچگاه بر عقل خود مغرور نشوید و با توکل قلبی بر خدا، انتخاب و عمل کنید. با بزرگنمایی و طرح غیر آگاهانه مشکلات طبیعی و قهری انقلاب، دشمن رادر اتحاد در باطل و خود را در تفَرق از حق یاری نکنید و هرگز فراموش مدارید که مسبب بروز اغلب مشکلات اسلام و انقلاب، استکبار جهانی و در رأس آنها آمریکای شیطان صفت و متجاوز است.

  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,175
    امتیاز : 39,936
    سطح : 100
    Points: 39,936, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,930
    تشکر شده 3,512 در 2,316 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    فرزند دلیر اسلام، حمید رضا نظام در سال 1339 از پدری تفرشی در تهران دیده به جهان گشود. وی از همان اوان کودکی با حضور در جلسات مذهبی، میل و علاقه شدید خود را نسبت به آشنایی با اصول عقاید اسلام ابراز می نمود. در دوران نوجوانی با مطالعات نسبتاً گسترده در باب مسائل علمی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری، ذهنی پر بار یافت. در دوران انقلاب با پخش اعلامیه های امام امّت و شرکت در تظاهرات حضوری پیوسته در صحنه داشت که نهایتاً منجر به مجروح شدن وی از ناحیه دستش گردید.

    پس از پیروزی انقلاب با عضویت در گروه مقاومت مسجد جامع فاطمیه، رسالت حفاظت از دستاورد های انقلاب اسلامی را به دوش گرفت.

    شهید نظام فارغ التحصیل هنرستان عالی موسیقی بود و به همین جهت در روز های آغازین انقلاب بدون ترس و واهمه از برچسب ها و انگ های جاهلان و بدون توجه به چنگ و دندان نمائیدن آنها جزو اولین کسانی بود که جرأت فعالیت هنری را جهت تبلیغ شریعت و احیای دین مبین اسلام از طریق به کارگیری کلیه فنون هنری به خویش داد. در این مسیر پس از ورود به جهاد سازندگی سرپرستی گروه کر جهاد در تئاتر شهر را به عهده گرفت.

    از آثار مهم و جاودانی شهید حمید رضا نظام به طور خلاصه موارد زیر را می توان نام برد:

    نویسندگی و کارگردانی دو تئاتر به نام های "یک ساعت از زندگی صدام" و "شهادت"، تحقیق، نگارش متون و روایت فیلم های واحد جنگ، سپاه و مجلس،گویندگی فیلم های جنگی، داستانی و مستند، کارگردانی دو برنامه حساس و مهم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ایران در جنگ، اعزام بیش از 30 بار به جبهه به عنوان خبرنگار جهت تهیه گزارش تلویزیونی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، ساخت و تنظیم موسیقی متن چند فیلم و تئاتر و هم چنین موسیقی تیتراژ برنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ساخت سرود (شعر، آهنگ، تنظیم) از جمله سرود های "اتحاد"، مادر من کو تفنگم"، "بسیج"، "مسجد"، "هجرت" و سرود پر خاطره و به یاد ماندنی "روح منی خمینی" که توسط خود شهید خوانده شد، ارائه دو طرح مهم "پژوهشکده جهانی هنر" و "دائره المعارف اسلامی هنر"، مسئولیت واحد هنری امور تربیتی منطقه 7، طراحی و اجرای چندین نمایشگاه سپاه به مناسبت هفته جنگ در تهران و در کنار آن مداحی و مصیبت خوانی ایام محرم در تهران، جمکران و جبهه های جنگ، مسئولیت گردان امداد گران، مسئول طرح عملیات و معاونت عملیاتی گردان حضرت زینب (س) و... اینها همه تنها گوشه ای از فعالیت های شهید حمید رضا نظام بوده است.

    این شهید بزرگوار در جریان عملیات کربلای 5 به شدت از ناحیه کمر، گوش، دست، پا و گردن مجروح گردید که به مدت دو ماه بستری و تحت عمل جراحی قرار گرفت. وی پس از بهبودی نسبی مجدداً به جبهه عزیمت نمود و تا زمان شهادتش در آنجا به سر برد. یکی از برادرانش به عنوان خاطره از دوران استراحت وی چنین نقل نموده است: "ایشان را جهت آزمایش شنوایی سنجی به بیمارستان امام خمینی بردیم. به شدت ضعیف شده بود و با عصا راه می رفت. از اینکه زیر بقلش را بگیریم، ناراحت بود. ناگهان به خود آمدم و او را در حال بالا رفتن از پلکان محل انتقال خون بیمارستان دیدم. خطاب به او گفتم: مگر وضع و حال خودت را نمیبینی که می خواهی خون بدهی؟!

  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,175
    امتیاز : 39,936
    سطح : 100
    Points: 39,936, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,930
    تشکر شده 3,512 در 2,316 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    شهید حمید رضا نظام معاون گردان حضرت زینب سلام الله علیها لشگر ده حضرت سید الشهدا علیه سلام: خواهرم از «بی حجابی»است که عمر گل کم است نهفته باش و همیشه گل باش







    مزار شهید:
    گلزار شهدای بهشت زهرا س تهران
    ق29،ر152،ش14
    اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

  4. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,175
    امتیاز : 39,936
    سطح : 100
    Points: 39,936, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,930
    تشکر شده 3,512 در 2,316 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1