کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض شهید داود عابدی

    اسفند ماه، سالگرد دو عملیات بزرگ خیبر و بدر است. به یاد شهدای مظلوم این دو عملیات، خاطراتی از آنان را مرور می کنیم. این روایت مربوط است به شهید داوود عابدی، از اعضای کادر گردان میثم از لشکر 27 محمد رسول الله(صلوات الله علیه). «داوود عابدی دخرآبادی» به تاریخ هفتم فروردین 1342 متولد شد. وی در اسفند ماه سال 1363، طی عملیات «بدر» شریت شهادت نوشید. پیش از او برادرش حمید، در بهمن ماه سال 1361 در جریان عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسیده بود:

    داوود عابدی که یکی از یلان گردان میثم بود، با صدای رسا و قشنگی روضه می خواند و با لهجه اصیل تهرانی و بسیار تو دلی دعا می کرد. بچه ها به داوود می گفتن: «داوود غزلی». او یک بار هم ابرام هادی(1)* را زیارت نکرده اما مریدش شده بود. هر وقت مرا می دید، از پهلوانی و مرام و مسلک ابرام می پرسید. می خواست مثل ابرام داش بشود. گیوه ی نوک تیز می پوشید. شلوار کردی تن می کرد و کلاه کف سری می گذاشت. این جوری، بسیار خوش رخ تر می شد.

    داوود، یک تسبیح سندلوس اعلا داشت که هر روز صبح، با یک تکه چوب مخصوص بهش روغن می زد تا شفاف و براق بماند. داوود از عملیات والفجر چهار به گردان میثم آمد و من هر وقت او را می دیدم، این تسبیح سندلوس دستش بود.


    کم کم زمزمه عملیات پیچید و توجیه عملیاتی و شناسایی ها بیشتر شد. معلوم شد نام عملیات، بدر، و خود عملیات، چیزی شبیه خیبر و ادامه آن است. نیروهایی که در خیبر بودند، راه و چاهش را خوب می دانستند و تقریبا توجیه بودند. عقبه و نقطه رهایی برایشان معلوم بود. عراق اما روی منطقه حساس شده بود و معلوم نبود این بار چطور عمل می کند؛ به ما راه می دهد یا نه.
    مرحله اول عملیات، نوزدهم اسفند شروع شد و خط شکسته شد. شب دوم عملیات، نوبت گردان میثم بود که به خط بزند. عصر روز دوم عملیات، یک مجلس عزا و روضه خوانی برای امام حسین دست دادو محمود ژولیده و داوود عابدی روضه خواندند. داوود، آخر شب، روضه حضرت ابوالفضل را خواند. تا زمان حرکت به طرف خط مقدم، همه مان بیدار بودیم. نصف شب سوار کامیون شدیم و نزدیک صبح رسیدیم لب آب. یکی یکی سوار قایق ها شدیم. انتقال نیرو ها به ساحل جنوبی جزیره مجنون تا نزدیک غروب طول کشید. وقتی قایق ما به لب و ساحل رسید و از آن پیاده شدیم، گفتند: باید تا تاریکی کامل هوا صبر کنید.حدود ساعن 12 شب، بچه ها را جمع کردیم پشت خاکریز.
    یکدفعه یک نفر آهسته صدایم زد: «آسید ابوالفضل، آسید ابوالفضل...»
    برگشتم و دیدم داوود عابدی است. گفتم: «چیه داوود جان؟»
    - دوست داری با چه ذکری بریم تو عراقی ها؟
    - هر چی شما دوست داری.
    - شما ساداتی. ما رو دست سادات نمی چرخیم.
    - حالا یه چیزی شما بگو.
    - من دلم می خواد بگم «حیدر».
    - یا علی.
    - بیا بشین پیش من؛ می خوام دم آخری روضه مادرت زهرا رو بخونم. و نرم نرمک شروع به خواندن کرد. یکی یکی بچه ها آمدند و دورمان جمع شدند. حسین عزیزی، اصغر ارس، اصغر کلاهدوز، عباس رضا پور، سعید طوقانی، محمود عطا، حاج همت علی و...

    سید ابوالفضل شاکی شد. آمد طرف ما و گفت: «بابا، چه خبره؟ یواش تر. الان همه مون لو می ریم.»
    آخرش داوود خواند:
    - اگر از کوی تو ای دوست برانند مرا
    باز آیم به خدا گر چه نخواهند مرا
    شدم ای دوست، سگ قافله درگاهت
    به امیدی که به کوی تو رسانند مرا.

    همه مان گریه کردیم. به دلم افتاد داوود رفتنی است. واقعا آسمانی شده بود. از رخش پیدا بود. نگاهش کردم. شانه اش را از توی جیبش در آورد و ریشش را شانه کرد.

    گفتم: «داوود، انگار ملاقاتی داری.»
    گفت: «امشب می خوام حقم رو بگیرم، سید!»
    دور و بر ساعت 12، تو سکوت کامل و به ستون راه افتادیم.

    کم کم پام درد گرفت و از ستون جا ماندم (آثار زخم عملیات رمضان). بچه ها آمدند و از من گذشتند.درد پایم آن قدر شدید شد که از گروهان سوم هم جا ماندم و رسیدم ته گردان.ستون داشت دور می شد و من به نفس نفس افتاده بودم. لنگ لنگان ادامه دادم. کمی جلوتر دیدم دو-سه نفر حلقه شده اند. رفتم طرفشان و دیدم سعید طوقانی (2)* افتاده. تیر دوشکا به شکمش خورده بود و از پشت، زخمی به اندازه دو تا کف دست دهن وا کرده بود و شر شر خون می ریخت.سعید درد می کشید و به سر و سینه اش چنگ می زد و خودش را می کند و می گفت:«یا حسین، یا حسین...»

    نشستم، دستم را زیر سرش گذاشتم و گفتم :«سعید جان، طوری نیست.الان بچه ها می برندت عقب.»
    دستم را گرفت و گفت:«یا حسین، یا حسین، دیدی ما نامرد نیستیم.»
    تو حال خودش نبود. داشت شهید می شد.
    چند لحظه به صورتش نگاه کردم و رفتم.دیگر رمق نداشت. نفس آخر را می کشید.

    جلوتر رفتم و دیدم باز بچه ها حلقه شده اند دور یک نفر. رفتم پیششان و دیدم داوود است! تیر دوشکا خورده بود. چمباتمه زده بود و می لرزید.قبضه آرپی جی را ستون کرده بود زیر دستش و به آن تکیه داده بود. تمام لباسش را خون گرفته بود. بچه ها تا مرا دیدند، گفتند : داوود، داوود، ببین آ سید ابوالفضل آمده.

    سر داوود روی قبضه بود و نمی توانست بلندش کند. فقط گفت : «یا علی...آسید ابوالفضل، دیدی من مسافر شدم؟»
    گفتم:«سلام منو به مادرم فاطمه برسون، داوود جان.»

    جمله ای زیر لب زمزمه کرد.نشستم کنارش و دستم را روی شانه اش گذاشتم. سرم را بردم بیخ دهانش. گفت:«سید، آن جا منتظرت هستم.»

    بغلش کردم و ماچش کردم. وقتی بلند شدم، یک وری افتاد زمین و شهید شد.
    بچه ها رفتند و من آخرین نفری بودم که داوود غزلی را تنها گذاشتم و رفتم جلو.

    داوود عابدی در بهشت زهرا (س)، قطعه 27 ـ ردیف 117 ـ شماره 9 آرمیده است.





    شهید داوود عابدی دخرآبادی




    شهید داوود عابدی(سمت چپ) و جانباز حاج محمود ژولیده، مداحان گردان میثم




    شهید داوود عابدی (نفر اول از چپ)




    شهید داوود عابدی( نفر سمت چپ)




    پیکر پاک شهید داوود عابدی


    ----------------------
    *پاورقی:
    1-شهید ابراهیم هادی

    2-شهید سعید طوقانی ، قهرمان کشوری ورزش باستانی ، از اهالی کاشان بود.

  2. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    قرار یکشنبه ها: زندگینامه و خاطرات شهید داود عابدی





    مترجم: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
    ناشر کتاب : شهید ابراهیم هادی
    نوع جلد: جلد نرم
    قطع: رقعی
    سال نشر: 1396
    شمارگان: 3000
    چاپ جاری: 1
    تعداد صفحات: 160
    وزن(گرم): 212

    ویرایش توسط rahaei : چهارشنبه ۱۰ خرداد ۹۶ در ساعت ۱۵:۰۹

  4. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض



    بدر - جزيره مجنون - مورخ 1363.12،22 . - قطعه 27 - رديف 117 - شماره 9




  6. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    به یاد شیر گردان میثممداح باصفا و دلسوختهمؤسس هیئت محبان المرتضی {علیه السلام}"شهید داوود عابدی"معاون گروهانگردان


    قدرتمند میثم، لشگر
    بیست و هفت




    متولد= نازی آباد تهرانشهادت= ۲۲اسفند ۶۳، عملیات بدر(برادر کوچکترش "شهید حمید عابدی" نیز قبل از خودش در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید).

    بخشی از وصیتنامه تاریخی شهید داوود عابدی:.

    « بدانید که نه تنها من بلکه تمام شهدا از کسانی که به هر نحوی و در هر لباسی با این انقلاب و امام مخالفت کنند و یا بی تفاوت باشند و امام امت را در این گرفتاری ها و مشکلات تنها بگذارند، نخواهیم گذشت
    .

    عزیزان و عاشقان روح اللّهامام و جمهوری اسلامی امانتی است در دست ماقدر این تحفه الهی را بدانید تا به عذاب الهی دچار نشویماین انقلاب و این پیروزی ها با حرف بدست نیامدهبرای لحظه لحظه آن جوانان غیورمان خون داده اند و جان داده اند تا به اینجا رسیده ایمپا روی این خون ها نگذارید.اُمت حزب اللّهدلخوش باشید که این دلقک هایی که در گوشه و کنار مملکت دست به خرابی ها می زنندنمی توانند این خون ها را پایمال کنند و نمی توانند مقابل چرخ عظیم انقلاب بایستندزیرا که این مملکت به فرموده امام:مملکت امام زمان {عج} استو هر صاحبخانه ای، خود از خانه اش محافظت می کندو ان شاءاللّه به زودی همگی آنها از بین خواهند رفت. از کرم مولا.
    در خط رهبر قدم بردارید و به پدر و مادرتان احترام فراوانی قائل شویدبا کسانی که در خط رهبر قدم بر نمی دارند و ولایت فقیه را قبول ندارند، قطع رابطه کنید.

    اگر می خواهید که راه ما را ادامه دهیددرس هایتان را بخوانید که مملکت اسلامی شدیداً احتیاج به افراد با سواد دارد.از همگی شما حلالیت می طلبم و عاجزانه تقاضای حلالیت می کنموالسلام علیکم و رحمة الله و برکاتهداوود عابدی ».

    مزار شهیددر گلزار شهدای بهشت زهرای{س} تهرانقطعه ۲۷، ردیف ۱۱۷، شماره ۹هدیه به ارواح مطهر شهدای عملیات بدرالّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و َعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِین
    ویرایش توسط rahaei : چهارشنبه ۱۰ خرداد ۹۶ در ساعت ۱۵:۱۵

  8. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1