کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 12 , از مجموع 12
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,016 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض شهید سید مجتبی هاشمی

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    من به این شهید یه علاقه خاص دارم. حتی قبل از اینکه بشناسمشون همیشه دیدن عکسشون یه حس خاص بهم میداد. امیدوارم اطلاعات خوبی رو در مورد ایشون بتونیم جمع کنیم تا ان شاالله توفیق شناخت ایشون قسمتمون بشه.




    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  2. 4 کاربر از پست مفید yarehojat تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,016 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    فرمانده فدائیان اسلام در ستاد جنگ های نامنظم شهید چمران


    شهید سید مجتبی هاشمی در سال 1319 ه ش در محله شاهپور تهران (وحدت اسلامی فعلی) دیده به جهان گشود. او فرزند سوم خانواده ای مذهبی و متوسط بود که عشق به اهل بیت و علمای اسلام در فضای آن موج می زد.
    وی پس از طی دوران تحصیلات متوسطه به ارتش پیوست و به دلیل اندام ورزیده و قدرت بدنی قابل توجهی که داشت عضو نیروهای ویژه کلاه سبز شد، اما پس از مدت کوتاهی با مشاهده جو حاکم بر ارتش و آگاهی بیشتر از ماهیت رژیم طاغوت از ارتش شاهنشاهی خارج و به کار آزاد مشغول شد. در ایام الله 15 خرداد سال 42 او و چند تن از دوستانش به موج خروشان مردم پیوستند و تحت تعقیب و کنترل ماموران پهلوی قرار داشت و با کوچکترین بهانه ای به منزل او هجوم آورده و اقدام به تهیه و توزیع اعلامیه و نوار های سخنرانی و تصاویر حضرت امام می نمود و در پوششهای گوناگون، فعالیتهای خود را در تمامی شهرهای استان تهران و حتی استانهای همجوار گسترش داد. خروش میلیونی امت مسلمان در سال 57 سرانجام راه بازگشت حضرت امام را به میهن اسلامی گشود و در 12 بهمن حضرتش خاک کشور را به قدوم خود متبرک نمود. سید مجتبی نیز به عضویت کمیته استقبال امام در آمد و در آن استقبال تاریخی شرکت نمود. طی 10 روز دهه فجر در محل کار خود که یک مغازه لباس فروشی بود به فروش اقلامی که در انقلاب نایاب شده بود، با قیمتی به مراتب پایین تر از بهای حقیقی آن، اقدام نمود. ضمن اینکه خود نیز با حضور در میادین مبارزه رو در رو بد بقایای رژیم پهلوی، تمام توان خود را صرف پیروزی نهضت اسلامی نمود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن، او به سرعت نیروهای انقلابی و پر شور منطقه 9 را سازماندهی کرده و کمیته انقلاب اسلامی منطقه 9 را تشکیل داد. یکی از همرزمان شهید می گوید:
    بچه های این منطقه اشخاصی نبودند که به راحتی قابل مهار باشند و حقیقتاً سازماندهی آنها بعید به نظر می رسید. هر کدام برای خود مرعی بودند، در آن شر و شور انقلاب هم که قدرتی نبود تا اینها را مجاب کند برای شکل پیدا کردن، اما سید مجتبی با آن روح بلند و اعتباری که بین خاص و عام آن محل داشت، با سرعت و موقعیت کامل این بچه ها را دور هم جمع کرد و اینها که همه از سید مجتبی حساب می بردند و حرفش را می خواندند و به این ترتیب یکی از قویترین کمیته های تهران را تشکیل داد و با دستگیری و مجازات عده زیادی از فراریها و ایجاد نظم در آن منطقه متشنج، خدمت بزرگی به انقلاب کرد.
    با شروع غائله کردستان، شهید هاشمی به همراه عده ای از افراد کمیته منطقه 9 در پی فرمان بسیج عمومی حضرت امام عازم غرب کشور شد و در آزادی و پاکسازی آن منطقه شرکت نمود. هنوز چند روز از آغاز تجاوز عراق به خاک کشورمان نگذشته بود که سید مجتبی، به همراه عده ای از دوستان و همرزمانش به صورت داوطلبانه و مستقل عازم جنوب کشور شد و در مدرسه فداییان اسلام، واقع در شهر آبادان مستقر شد و بدین ترتیب اولین نیروی انتظامی نا منظم برای مقابله با تهاجمان بعثیون در آبادان و خرمشهر بوجود آمد که به گروه فداییان اسلام معروف شد.


    منبع:"ستارگان آسمان گمنامی"نوشته ی محمد علی صمدی،نشر فرهنگسرای اندیشه،تهران-1378


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  4. 3 کاربر از پست مفید yarehojat تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,016 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    چند تا از عکس های این شهید بزرگوار:









    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  6. 4 کاربر از پست مفید yarehojat تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    این شهید الگوی شهید شاهرخ ضرغام بوده
    به قول آقا شاهرخ
    با عملش مردمو مسلمون میکرد
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  8. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,175
    امتیاز : 40,064
    سطح : 100
    Points: 40,064, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,930
    تشکر شده 3,515 در 2,316 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    شهید شاهرخ ضرغام هم الگوی برای همه آنهایی ست که میخواهند مثل حر یار باوفای امام حسین(ع) باشند

  10. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سید محمد روح الله هاشمی فرزند شهید سیدمجتبی هاشمی ناگفته هایی از اسرار مظلومیت و گمنامی پدرش و تهمت هایی که در گذشته به او روا داشته اند، به زبان آورده که بسیاری از علاقه مندان به سیره و زندگی سرداران دفاع مقدس از آن بی‏اطلاعند. این همه آن‏چیزی است که این گفتگو را خواندنی می‏کند:سید محمد روح الله هاشمی فرزند شهید سیدمجتبی هاشمی ناگفته هایی از اسرار مظلومیت و گمنامی پدرش و تهمت هایی که در گذشته به او روا داشته اند، به زبان آورده که بسیاری از علاقه مندان به سیره و زندگی سرداران دفاع مقدس از آن بی‏اطلاعند. این همه آن‏چیزی است که این گفتگو را خواندنی می‏کند:

    کمتر کسی است که چهره مقاوم همراه با کلاه خاکستری رنگ چریکی اش را در خیابان خیام ندیده باشد. شاید بتوان لقب مظلوم ترین سردار دوران جبهه و جنگ را به او داد همان که بعد از شهادت دکتر مصطفی چمران دیگر اجازه ورود به جبهه را پیدا نکرد و حتی زمانیکه به صورت ناشناس به منطقه می رفت باز هم از دستشان در امان نبود. امروز 28 اردیبهشت ماه سالگرد شهادت آن بزرگ گمنام است. به سراغ سید محمد روح الله هاشمی فرزند آن بزرگوار رفتیم تا حداقل برای اولین بار سالگرد شهادتش را گرامی بداریم.

    چند سال سن دارید و اینکه چه مقدار پدر را درک کرده*اید؟
    بسم*الله الرحمن الرحیم. بنده 30 سال سن دارم. 6 سال داشتم که پدرم شهید شدند، 28 اردیبهشت 64، 7 فرزند در خانواده داریم.

    از شنیده*هایتان برای ما بگویید اینکه ویژگی*های اخلاقی پدر بزرگوارتان چه بوده؟
    اگر اجازه دهید از اینجا شروع کنم که تقریباً چهارم دبستان بودم که در واقع عملاً شروع کردم در مورد *آقا سیدمجتبی هاشمی کار تبلیغاتی کردم. خوب سن چهارم دبستان به ظاهر به این کارها نمی*خورد ولیکن بنده خیلی مشتاق ایشان بودم، به طوری که پول توجیبی که برای زنگ تفریح باید استفاده می*کردم، به دور از چشم مادر جمع می*کردم تا بتوانم عکس*های شهید هاشمی را با همان پول اندک چاپ کنم. یادم هست که به خاطر این کار، یکی دو بار از شدت گرسنگی حالم بد شد ولی هیچ وقت نمی*گذاشتم مادر متوجه شوند، ایشان می*دانستند من چقدر به شهید هاشمی علاقه دارم.

    در مورد زندگی ایشان و فعالیت*های مبارزات ایشان برای ما توضیح دهید و اینکه در مورد جذب نیرو صحبت کردید به ما بگویید برای کجا بوده؟
    عمق فعالیت*های انقلابی ایشان در سال از 1342 بوده که با شهید اندرزگو فعالیت داشتند و 15 خرداد 42 هم ایشان شرکت داشتند و چند تا از خودروهای ارتشی را مضروب می*کنند و به آتش می*کشند و باعث می*شود که چند مدتی ایشان به جنگل**های شمال پناه ببرند چرا که به هر طریقی می*خواستند ایشان را بگیرند.

    اصلیت خانواده شما کجایی است؟
    متأسفانه تهرانی هستیم و جد ما آیت*الله سیدمحمد هاشمی قندی بودند که هم آیت*الله بودند و هم تاجر بزرگ قند ایران بودند که الآن چندین مسجد دارند که یکی از مسجدهای ایشان در خیابان تختی است که بخشی از فیلم اخراجی*های1 نیز در این مسجد ساخته شده است که الآن جزو آثار میراث فرهنگی است.
    [["Arial"][/FONT]

  11. #7
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    ادامه صحبت*هایتان را بفرمایید.
    ایشان عکس*ها، نوارها و اعلامیه*های حضرت امام را در استان تهران و استان*های همجوار پخش می*کردند و لیکن بسیار چراغ خاموش. ایشان حتی به خاطر این مسائل صورتشان را تیغ می*زدند که شناخته نشوند.

    آقا سید باستانی کار بودند و یک میله باستانی که داشتند سوراخ کرده بودند و یک مقدار سرب داخل آن ریخته بودند تا سنگین*تر شود، روزی یکی از جاهلان به زورخانه می*آید و با آقاسید شروع به کری خواندن می*کنند و آن جاهل حتی نمی*تواند یک بار هم میله را بالا ببرد. از این بابت این را گفتم که قدرت بدنی ایشان خیلی بالا بود و حتی به سربازی می روند و فرماندهان ایشان اصرار می*کنند که شما باید در گروه ویژه باشید.

    اشاره کردید به سابقه ایشان در گروه فدائیان اسلام، بیشتر برای ما توضیح دهید؟
    ایشان بسیار مخفیانه در این گروه بودند و شاید خیلی از آقایان دیگر نمی*دانند که ایشان عضو فدائیان اسلام بودند.

    ارتباطشان با سایر شخصیت*های انقلابی چطور بوده؟
    ایشان عاشق شهید بهشتی بودند و از لحاظ سیمایی هم به ایشان می*خوردند و در حزب جمهوری زیاد فعالیت داشتند. اگر به آقا سید می*گفتی بعد از حضرت امام به چه کسی علاقه داری، من مطمئنم که می*گفتند شهید بهشتی.

    دلیل علاقه ایشان به این شهید چه بوده؟
    من فکر می*کنم همان دلیلی که من به شهید بهشتی علاقه دارم. من با قید مشوق وارد حوزه شدم، یکی خود حضرت امام بوده، یکی امام موسی صدر بوده.

    شهید هاشمی چطور با جریان انقلاب پیوند خوردند؟
    نقش مهم ایشان که از همان سال 42 و با همکاری ایشان با شهید اندرزگو آغاز شد. ایشان یک گروهی درست کرده بود که قریب به 40 نفر می*شدند. به اصطلاح از لوطی**های حزب*اللهی زمان انقلاب بودند، *می*آمدند و شبها به صورت علنی روی دیوار بر علیه نظام می*نوشتند و شروع می*کردند در خیابان*ها شعری را قریب به این مضمون می*خواند که:
    وقت، وقت خواب نیست وقت، وقت انقلاب است
    امام را تنها نگذاریم.
    و این خیلی تأثیرگذار بود.

    چه مقدار اثر مکتوب در مورد شهید هاشمی موجود است؟
    ما یک سری عکس*هایمان را که آمدند منزل و بردند، یک سری نقاشی*های شهید بودکه آمدند بردند، ناگفته نماند که ایشان طراح ماهر قالی بودند. صدای بسیار رسا و زیبایی نیز داشتند و بچه*ها از جبهه*های مختلف می*آمدند تا دعای کمیل ایشان را بشنوند و الآن فقط یک کتابچه کوچک در مورد ایشان موجود است.
    [["Arial"][/FONT]

  12. #8
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    مطلبی که می*بینیم در سه دهه از سیدهاشمی حرف زده نمی*شود، علتهایی دارد و اینکه می*بینیم که چندسالی هست که بیشتر جوانه*ها آشنا شدند هم علت دارد در خیابان خیام، گلوبندک شما عکس شهید هاشمی را دیدید. من که 12ساله بودم یک آلبوم عکس شهید هاشمی را بردم بنیادشهید خدمت آقای سید محمد جزئی، همین*جا، جا دارد که من از این عزیز که برادر 2 شهید هستند و خودشان هم جانباز هستند قدردانی کنم، من آلبوم را به ایشان نشان دادم و گفتم خودتان انصاف دهید که این عکس کشیدنی هست یا نیست؟ همان لحظه سوار پیکان ایشان شدیم و رفتیم به گشتن دیوارها. بنده خیابان وحدت اسلامی کنونی به دنیا آمدم و دوست داشتم عکس در آن محل کشیده شود و در نهایت یک دیواری را در منطقه بازار تهران پیدا کردیم که جای بسیار خوبی بود و آقای گنجی نامی بودند که عکس ایشان را کشیدند و من خیلی دوست داشتم ببینم که مردمی که از کنار عکس می*گذرند چه می*گویند. من از آن کسی که مؤمن بود و از کسی که اینطور نبود و هر فردی را می*دیدیم می*آمد واقعاً می*ایستادند و به این عکس نگاه می*کردند و هر کسی به نوعی نجوایی با این عکس داشت. جالب اینجاست که من وقتی در تاکسی می*نشینم به طور ناشناس از افراد داخل تاکسی که می*پرسم این عکس را می*شناسید، می*گویند، 15 سالی است که کشیده شده و عکس بسیار جالبی است فکر کنم ایشان لبنانی هستند و ایرانی نیستند، اغلب این را می*گویند که ایرانی نیست.

    اولین آشنایی خود من با شهید هاشمی هم همین عکس بوده، آنجا چه منطقه*ای است؟
    منطقه شمال است که رفته بودند بازدید کنند به دعوت آقای حسین بشیر که قائم مقام لشکر 25 کربلا که از نیروهای شهید هاشمی بودند و با هم عکس هم دارند.
    من از شهید هاشمی به کس دیگری رسیدم، چون یک عکس با هم داشتند و این شخص کسی نیست جز شهید عزیز ما، شهید بهشتی. شاید اگر بخواهیم بگوییم سید شهدای ما در جنگ و قبل که بوده من می*گویم شهید بهشتی و اگر بخواهیم بگویم سید شهدای فرماندهان ما که بوده باید بگویم دکتر مصطفی چمران بوده. البته ما حسب ظاهر می*گوییم و من خدا را شاکرم که با واسطه عکس ایشان شهید چمران را شناختم و منزل ما پر است از کتابهای ایشان و عکس*های ایشان.
    متأسفانه دیده می*شود که شهید چمران می*آید و در کنار فرماندهان دیگر قرار می*گیرد. اگر ما مطالعه روی زندگی چمران داشته باشیم می*بینیم که واقعاً نمی*توان این شهید را با فرماندهان دیگر خیلی قیاس کرد.

    از چه منظری این صحبت را می*کنید؟
    جنس زندگی این شهید با دیگران تفاوت داشته، لذا جنس جنگ ایشان هم متفاوت بود.

    رابطه چمران و شهید هاشمی چه بوده؟
    ما دو فرمانده جنگ*های نامنظم داشتیم، یکی شهید چمران و یکی شهید هاشمی. شهید چمران به واسطه اینکه در لبنان بودند و کارهای انقلابی*شان در خارج از کشور قویتر بوده و نماینده حضرت امام بودند و نماینده مجلس و وزیر جنگ هم بودند و کسی را هم داشتند که بعد از شهادتشان برایشان کار شود ولی آقا سیدمجتبی هاشمی نه در سپاه بودند و نه در ارتش، شهید چمران بیشتر در غرب کشور بودند و بعد در اهواز و جنوب ولی شهید هاشمی بیشتر فرمانده جنگ*های نامنظم گروه فدائیان اسلام در خرمشهر و آبادان بودند که بعداً چندین بار هم به کمک شهید چمران شتافتند، پایه*گذاری اولین نیروهای مردمی در خرمشهر و آبادان توسط گروه سید شهید مجتبی هاشمی بوده که به نام فدائیان اسلام معروف بوده و در حقیقت آقا سید فرمانده عملیاتی نیروهای فدائیان اسلام بودند ایشان 1500 نیرو از سراسر کشور داشتند. ما وقتی در مورد نقش مردم در جنگ صحبت می*کنیم باید این را هم بگوییم که چه کسانی اینها را جمع*آوری و سازماندهی کردند. سردار کوثری در یادواره شهید هاشمی فرمودند وقتی که حضرت امام فرمان ارتش 20میلیونی را داد خیلی از بزرگان مملکت می*گفتند آقا ما چند میلیون نفری هستیم که 20 میلیونمان هم رزمنده باشد، اما دو نفر در وهله اول سریع*تر از بقیه به فرمان امام عمل کردند، یکی شهید چمران بود و دیگری شهید هاشمی. ایشان به صورت سازماندهی شده خیلی از نیروهای مردی را جمع*آوری می*کند و این در شرایطی بود که در اوایل جنگ ارتش و سپاه خیلی سخت عضوگیری می*کرد.

    سردار مهمان*نواز که الآن از معاونین وزارت دفاع هستند تعریف می*کنند که من برای اولین بار حدود 10 تا 15 تن پتو را جمع*آوری کردم و قصدم این بود که به هوای این وارد جنگ شوم به برادران ارتشی گفتم من این پتوها را می*دهم تا شما اجازه دهید وارد ارتش شوم و جانم را فدای اسلام کنم، آنها می*گفتند که ما نمی*توانیم شما را بپذیریم و اگر بپذیریم نمی*توانیم شما را تجهیز کنیم و...
    [["Arial"][/FONT]

  13. #9
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    وارد سپاه هم که می*شوم، همین جواب را می*شنوم و گروه فدائیان اسلام را به من معرفی می*کنند و در اولین برخوردم با فرمانده این گروه شخصیتی قدبلند و خوش*سیما و تیپ خاص را مشاهده می*کنم که من را یاد حمزه سیدالشهدا و یاد مالک اشتر می*انداخت ایشان که اولین بار من را دیدند پیشانی من را می*بوسند و از من می*پرسند چه امری دارم و من می*گویم می*خواهم بجنگم و دیگر نگفتم من آنقدر پتو آوردم و اینها... شهید هاشمی هم می*گویند مسئله*ای نیست و قدمتان روی چشم و بروید پذیرش و تجهیز شوید.

    اینجا دقت شود که مرحله اول جنگ، مرحله ایستادگی مردم بود و این مردم به واسطه شهید چمران و شهید هاشمی به صورت سازماندهی شده در مقابل دشمن مقاومت کردند و این شهدا تک و تنها و در مظلومیت خاصی با مردم بودند، عکس شهید چمران را مثل عکس شهید بهشتی در خیلی جاها پاره کردند. من از محافظ آقای رفسنجانی شنیدم که می*گفت در آن زمان محافظان شهید بهشتی آمدند پیش ما و ما می*گفتیم چرا پیش شهید بهشتی نیستید و آن محافظان می*گفتند ما پیش این آدم انگلیسی، امریکایی پولدار نمی*رویم و عکس ایشان را پاره می*کردند، امیرالمؤمنین را هم که شهید کردند می گفتند مگر امام نماز می*خوانده که در مسجد بخواهد شهید شود.

    درمورد شهید هاشمی هم متأسفانه این تهمت ها و... بوده
    به هر حال الآن فضای جلسه این نیست، اما این دو موضوع را بگویم که، خود بنده که به دنیا آمدم به واسطه حضرت امام بوده. بنده به هر دلیلی به دنیا نمی*آمدم، دکتر مادرم به پدر می*گویند که ممکن است هم فرزند و هم مادر از بین بروند و پدرم به دیدن حضرت امام رفتند و دستهایشان را برای اینکه به جایی نخورد با آرنج دنده ماشین را عوض می*کردند و با چکمه*ها درها را باز می*کردند و آمدند به مادرم دست زدند و چند لحظه بعد به دنیا می*آیم و به عشق امام، اسم من را روح*الله می*گذارند و بعد 8 ماه با فدائیان اسلام کار می*کنند تا یک منطقه استراتژیک آبادان را بگیرند و نمی*توانند و یک شبیخون می*زنند و میدان را می*گیرند و سپس اسم میدان تیر آبادان را به میدان ولایت فقیه تغییر دادند و ببینید چطور به این شهید تهمت*های نادرست زدند. یا یک بنده خدایی با بنی*صدر می*آیند پیش آقای هاشمی و آقا سید می*گوید فلانی نوبرش را آوردی. آقا سید مجتبی هاشمی وقتی بنی*صدر سلام می*کند، می*گوید علیک، بغلی می*گوید که آقا با رئیس جمهور اینطور صحبت نکن.

    چطور به آقا سید نسبت دادند که بنی*صدری است؟
    اینجاست که باید بگویم ما یک سری از نیروهای خودی را در اول انقلاب خراب کردیم، این افراد چه کسانی بودند؟
    کسانی بودندکه حسادت می کردند، این افراد حتماً همت*ها نبودند، بروجردی*های عزیز نبودند، اگر اینها بودند امکان نداشت که شهیدهاشمی سه دهه گمنام بماند، چون شهید همت*ها دنبال نام و اینها نبودند شما اگر دقت کنید الآن یک ایرادی که داریم این است که سپاه الآن فقط می*آید عملکرد خودش را کتاب می کند ارتش هم همین*طور در کوچک*ترین جایی هم نمی بینیم که سپاه از ارتش بگویدو ارتش هم از سپاه. خوب چطور در این فضا می*توان از نیروهای مردمی صحبت کرد، نیروهای مردمی که متعلق به جایی نبودند لذا شهید هاشمی از آن شهرت بسیار به این گمنامی در این سه دهه رسیده، من از کلاس سوم چهارم دبستان روی این شهیدکار کردم و عکس*های ایشان را به مؤسساتی که این ادعا را دارند که پرچم را و حفظ ارزش*های دفاع مقدس هستند می*دادم و اینهاهم به به و چه چه می*کردند اما روی یکی از این عکسها کار نکردند و کارشان این بودکه عکسها، دستنوشته*های شهیدهاشمی را از من می*گرفتند و گم می*کردند و این بزرگترین کاری بود که می*کردند. ولی همانها در این سالهای اخیر کار می کنند وقتی فلان مؤسسه عکس*هایی که من به سختی به دست آوردم، به من می*گوید چرا این عکس را راحت به دیگران می*دهی و کار ما را خراب می*کنی این عکسها را که به همه می دهی دست زیاد می شود لذا وقتی من مطلبی می دهم عکس می دهم حتی وقتی این کتاب و این عکس چاپ می*شود یک قدردانی هم از من نمی*شودکه عیبی هم ندارد وقتی از آنها این کتابها را می*گیرم که من هرگز اجازه نمی*دهم یک دانه هم به من هدیه دهند و پولش را کامل می*دهم. من یک کتاب شهید هاشمی را که همه**کارش را کرده بودم و آنها فقط چاپ کرده بودند و پولش هم به جیب آنها رفت، من 700هزار تومان تا به حال خریدم و هدیه دادم به برادرم. خوب این کارها را کردم که خدا منت به سر من گذاشت. حتی خانواده با این که آقا سید را خیلی دوست دارند نرفتند در مورد شهید هاشمی بپرسند، حتی خواهر من آن اوایل می*گفت چرا این کار را می*کنی حالا که ورشکست شدی( آن وقت در شغل آزاد ورشکست شده بودم) چرا وام می*گیری و این کارها را می*کنی. من گفتم اگر ما نمی*خواستیم این کار را بکنیم که مثلاً حافظ باید قرنها پیش از یاد رفته باشد، دیگر یا اگر ما حتی اگر بخواهیم زبانمان و نوشتن*مان و آئین نگارشمان را کار نکنیم و درمورد حافظ، سعدی و مولانا کار نکنیم و کتاب ننویسم پس چه کسی باید اینها را بشناسد. اولین کسی که باید یاد و خاطره پدر را زنده نگه دارد ما هستیم دیگر و وقتی من یادم نباشد چه کسی کار کند ولو این که خیلی ها به فکر پیریشان نیستند و بالعکس دولت کار کرده، خیلی کم از افراد هستند که رفته باشند ببینند پدرشان که بوده و چه کرده و از جیب خودشان خرج کنند و وام بگیرند که پوستر چاپ کنند. من شایدحدود 15 میلیون در این یک سال اخیر هزینه کردم و از اصل این پول 100000تومان به من دادند حالا طوری شده که طرف به من تماس می*گیرد که پوسترها خیلی زیاد فروش* می*رود...

    کدام منطقه عکس*ها را می*دهید؟
    [["Arial"][/FONT]

  14. #10
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    من اکثر عکس*ها را هدیه می*دهم ولی دو منطقه است که عکس را می*دهم تاحضور داشته باشد. یکی بهشت*زهرا است که تا به حال 10هزار تاعکس به آنها دادم و بعد از 5 سال هم که از این قضیه می*گذرد چیزی به من ندادند و من هم دنبالش نرفتم و به پاساژ مهستان ، 4راه طالقانی هم این عکس*ها را می*دهم. این را می*خواستم بگویم که اگر شما شهید هاشمی*را می*شناسید خدا منت گذاشته و ما کار کردیم ولی دولت کار نکرده.

    ایشان با امام موسی صدر هم دیداری داشتند؟
    نمی دانم، یعنی به اینجا نرسیدم که ایشان با امام موسی صدر رابطه*ای داشتندیا نه. چون ما سن*مان کم بود و از هرکسی نمی*توانستیم سؤال کنیم بعد هم که بزرگتر شدیم خیلی از همدوره*ای*های ایشان فوت کردند. خیلی از فرمانده*های ما شیمیایی بودند و فوت کردند و این را هم بگویم که خیلی از فرماندهان از نیروهای شهیدهاشمی بودند و الآن هرکدام در سمت*های بالای نظام مشغول به کار هستند. ولی افسوس که نمی دانم چرا...
    مثلاً محافظ ایشان که من اسم نمی*برم، الآن خودش سردار هستند، ما رفتیم پیش ایشان و گفتیم فلان کار را درباره شهید هاشمی انجام می*دهید، ایشان چشمانش پر از اشک شد و گفت من اسم پسرم را به عشق شهید هاشمی سید مجتبی گذاشتم، ولی یک قدم هم در رابطه با شهیدهاشمی بر نداشت و این جای افسوس دارد.

    در عملیات ها به صورت چریکی و مستقل عمل می*کردند؟
    22روز پس از شروع جنگ شهید هاشمی در کنار مسجد جامع خرمشهر ایستاده و در حال مصاحبه با آقای جوانفکر که الآن معاون مطبوعاتی آقای احمدی*نژاد هستند و می گوید 22 روز از جنگ گذشته و ما اینجا هستیم و رادیو bbc که خودش را رادیوی ممتاز می داند می گوید که ما خرمشهر را گرفتیم در صورتی که این خبر دروغ و کذبی است و تازه ما فهمیدیم اهالی خرمشهر و آبادان هم فهمیدند که این رادیو، رادیوی دروغگویی است. این در صورتی است که هنوز خرمشهر سقوط نکرده لذا وقتی خرمشهر سقوط می کند شهیدهاشمی طی یک عملیات خودش را از خرمشهر به آبادان می کشاند البته ایشان در اول هم در دو جبهه می*جنگیدند یکی خرمشهر و یکی آبادان. دروهله اول ایشان در مدرسه فدائیان اسلام آبادان مستقر می*شوندو بعد از آن یک هتل کاروانسرای آبادان را ستاد عملیاتی فدائیان اسلام قرار می*دهد و اگر ما بخواهیم به اهمیت این موضوع پی ببریم از افرادی که به آن ستاد می آمدند باید این را بفهمیم، حضرت آیت*الله خامنه*ای آنجا آمدند و بازدید کردند و شهید بهشتی ، آقای رجایی، آقای کروبی، آقای رفسنجانی و آقای شمعخانی ، آقای فکوری و... در آنجا بودند.

    خاطره*ای هم از آن وقت هست؟
    حضرت آقای خامنه*ای که در آن وقت نماینده حضرت امام و امام جمعه تهران بودند آمده بودند خط فدائیان اسلام. ایشان می آیند قدردانی می*کنند و می گویند ما نام فدائیان اسلام را بارها در جاهای مختلف گفتیم و از شما تعریف کردیم ولی الآن که اینجا آمدیم، می*بینیم که شما خیلی پرنشاط*تر و بهتر از آن چیزی که ما تعریف می*کردیم و تصور می کردیم هستید.

    و همین طور محافظ آقای رفسنجانی هم بودند ما ایشان را در بهشت*زهرا دیدیم که در عکس هم هست که دست روی چانه*اش گذاشته و من گفتم چرا این طور نگاه می کنی و او گفت من داشتم حسرت می خوردم که ای کاش به جای آقای هاشمی من بودم...

    درمورد این مطلب هم که چطور تجهیزات به اینها می*رسید باید بگویم که شهید سید مجتبی هاشمی تا آنجایی که می توانست از خودش خرج می کرد و از آنجایی که نمی*توانست از اعتباری که میان کسبه بازار تهران داشت استفاده می*کرد از آنهاپول قرض می*گرفت. خوب خیلی ها دوست داشتند این کار را کنند ولی آن اعتبار شهید هاشمی را نداشتند.

    علاوه بر آن همه خرجی که برای جنگ می کند بعد از شهادتشان 10 میلیون بدهی برای جنگ می آورند که یک سری*هایشان را بخشیدند و یک سری*هایشان را مادرم و خانواده دادند، آقا سید خیلی هم طلب داشت ولی کسی نبودکه بیاید و این طلب*ها را پس بدهد.

    بعد از شهادتشان دیدم که می*آمدند منزل ما با کیف*های پر از پول بدهند به مادرم و این نشان*دهنده محبوبیت شهید هاشمی* نزد آنها بود و من یادم هست که مادرم پایش را روی درگاه درمی*گذاشت که ما شهید ندادیم که این پول*ها را بگیریم، بروید و دیگر نیایید و این در صورتی بود که ما در وضعیت خیلی بدی به سر می*بردیم.

    [flv][/flv]
    [["Arial"][/FONT]

  15. #11
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    وقتی ما صدای انفجاری را می*شنیدیم، فوراً روز زمین می*خوابیدیم تا ترکشی به ما اصابت نکند، اما شهید هاشمی، هیچ*گاه از صدای سوت خمپاره و سلاح*های سنگین هراسی نداشت و این مایه تعجب ما شده بود.




    به گزارش فارس، عراقی*ها در مراحل اولیه جنگ، سلاح*های مجهزی داشتند و به هیچ وجه محدودیت تسلیحاتی نداشتند. وجود دریایی از مهمات و اسلحه از جمله توپ*های خمسه خمسه، به دشمن این امکان را می*داد که سخاوتمندانه به روی رزمندگان ما آتش بریزید.

    هر کس که در خط مقدم خطوط دوم و سوم حرکت می*کرد، ناچار بود به دلیل انفجار خمپاره، دوربردها و توپ*های 23 یا 35 ـ که توپ*های سنگینی هستند ـ دائماً در حال افت و خیز گام بردارد؛ اما آقا سید مجتبی (شهید هاشمی) هیچ*گاه از صدای سوت خمپاره و سلاح*های سنگین هراسی نداشت و همانند ما با شنیدن این صداها عکس*العمل فیزیکی نشان نمی*داد.

    وقتی ما صدای انفجاری را می*شنیدیم، فوراً روز زمین می*خوابیدیم تا ترکشی به ما اصابت نکند، به همین دلیل با تعجب از آقا سید می*پرسیدیم که شما چرا مثل ما روی زمین نمی*خوابید؟ ایشان با مزاح و خوشرویی به ما می*گفت "این تیرها از جانب خداوند مأمور هستند و به خواست خدا به ما اصابت می*کنند. پس بیهوده به خودتان زحمت ندهید. شما چه راست بروید چه به روی زمین بخزید، تیرها مأمورت خودشان را انجام می*دهند".

    البته این را هم باید بگویم که آقا سید مجتبی همواره به حفظ سلامت بچه*ها سفارش زیادی داشتند.

    راوی: سردار ماشاء*الله مهمان*نواز
    [["Arial"][/FONT]

  16. #12
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    همسر شهید:
    فرودگاه مهرآباد که بمباران شد، سید یک ساک برداشت و رفت جنوب که 9 ماه از او بی خبر بودیم. بعد از 9 ماه در حالی که دستش مجروح شده بود، با ریشها و موهای بلند و ژولیده به خانه برگشت. در آن ایام شهید هاشمی با کمترین امکانات موجود و نیروهای بی تجربه و آموزش ندیده ای که در اختیار داشت، علی رغم کارشکنی های دولت وقت و عدم پشتیبانی مناسب، مقاومت جانانه ای در برابر متجاوزین انجام داد. پس از مدتی وی ستاد را به هتل کاروانسر آبادان منتقل کرد و تا مدتها تنها راه اعزام به خطوط مقدم و دیدن آموزشهای اولیه رزمی، مراجعه به هتل کاروانسر بود. در آن روزهایی که حتی یک تفنگ برنو یا ام – یک برای مدافعین شهر آبادان بهای طلا را داشت، سید مجتبی با عده ای از مسئولین، از جمله آیت الله خامنه ای و مقام معظم رهبری تماس گرفته و از طریق آنان اقدام به تهیه اسلحه و مهمات می نمود و غالباً با هزینه شخصی، آذوقه و مایحتاج عمومی را تهیه کرده و به میادین نبرد می برد.





    سخت ترین دوران زندگی ما تازه بعد از انقلاب و شروع جنگ آغاز شد. سید دیگر در خانه نمی ماند. من بودم و 5 تا بچه قد و نیم قد، هر روز خودم می رفتم و کرکره مغازه را بالا می کشیدم و کار می کردم. سید هم خیالش از بابت من راحت بود. وقتی هم که می آمد تهران کارش این طرف و آن طرف دویدن بود تا اسلحه تهیه کند و یا غذا برای نیروهایش بفرستد و یا به خانواده شهدا سرکشی و به آنها کمک مالی کند. وقتی شهید شد، تازه متوجه شدیم چقدر بدهکاری از بابت خرید جنس برای جبهه دارد. چند میلیون تومان بود که مجبور شدیم خانه را بفروشیم. حالا شما توجه کنید که ما سه دستگاه خانه شخصی داشتیم و از نظر تمکن مالی وضع مان خوب بود، اما سید همه اینها را خرج جنگ کرد. زندگیش شده بود جنگ، حتی نتوانست شاهد رشد بچه هایش باشد.
    منافقان کور دل که نمی توانستند شاهد تلاش شبانه روزی شهید هاشمی در پشتیبانی رزمندگان اسلام باشند، با آزار و اذیت خانواده شهید هاشمی و تهدید خود و سعی در سست کردن عزم آهنین او برای حضور در کمک رسانی او به جبهه ها داشتند اما به هدف خود نرسیدند و سرانجام با مشاهده ناتوانی خود در این امر، به سال 64 در آستانه ماه مبارک رمضان او را با زبان روزه در مغازه لباس فروشی اش از پشت سر آماج گلوله های خود قرار دادند و به شهادت رساندند و دفتر زندگی دنیایی مردی بسته شد که در تمامی لحظات عمر خود لحظه ای از خدمت به اسلام و مبارزه در راه اعتلای کلمه الله فروگذار نکرد و جان خود را نیز بر سر مقصود خود نهاد و خون پاکش به دست شقی ترین افراد ریخته شد و به رود خروشان خون اجداد طاهرش پیوست.
    [["Arial"][/FONT]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1