کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 41
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb شهید سیّد مجتبی میرلوحی ، نوّاب صفوی

    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  2. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    مقام معظم رهبري: [نواب صفوي] اولين جرقه*هاي انگيزش انقلاب اسلامي را در من به وجود آورد, و هيچ شكي ندارم كه اولين آتش را در دل ما نواب روشن كرد.


    • علامه اميني: نواب ذخيره خدا براي جهان تشيع است.


    • امام خمينی (ره) : نواب بسيار اخلاص داشت

    امام از زبان سيد احمد خمينی:

    امام در قضيه(شهادت نواب صفوي) خيلي صدمه روحي خوردند. در آن اوضاع و احوال شرايط به گونه*اي بود كه از ديدگاه متحجرين، مبارزه با شاه ننگ بود. يعني استدلال مي*كردند، حالا كه قرار است، يك روحاني اعدام شود، لباس روحانيت را از تن او در بياوريد. كه به مقاوم روحانيت بي احترامي نشود. درست نقطه مقابل تفكر امام (ره) كه اعتقاد داشتند روحاني بايد با كسوت مقدس روحانيت شهيد بشود تا مردم بفهمند و آگاه بشوند، كه اينها در صحنه هستند. از ديدگاه ايشان مبارزات روحانيون بزرگواري همچون شهيد نواب صفوي روشني بخش حيات اسلام و انقلاب و راه مبارزين بود.

    (منبع: مجله فكه سال اول شماره 11 و كتاب جمعيت فدائيان اسلام )


    • آيت الله كاشاني: نواب خيرالموحدين است.



    • حجت الاسلام علي اكبر محتشمي:

    شهيد سيد مجتبي نواب صفوي يكي از طلاب پرشور نجف اشرف و از شاگردان شهيد محراب آيت الله مدني بود. ايشان از همان اوان طلبگي سيمايي انقلابي و قاطع داشت. وي در محيط نجف اشرف, آنچنان تاثيري گذاشت كه حتي مراجع وقت نتوانسته بودند همانند او موثر باشند. در نجف مشهور بود كه در مسير منزل آيت الله حكيم (ره)* در بازار عماره قهوه خانه*اي بود كه همواره از راديوي خود با صداي بلند موسيقي پخش مي*كرد. شخصيت و مقام رفيع مرحوم حكيم هم باعث نشده بود كه حداقل به هنگام رفت و آمدشان به احترام ايشان صداي موسيقي را خاموش يا كوتاه نمايند ولي در اثر برخورد منطقي و قاطع شهيد نواب صفوي, هنگام ورود ايشان به بازار عماره بلافاصله صداي موسيقي خاموش مي*شد.

    منبع: كتب فداييان اسلام و مجله فكه


    • اکبر هاشمي رفسنجاني:نواب صفوي رهبر فداييان اسلام و گروه همرزمان او قلب جوانها را تسخير كرده بودند- به عقيده من موفقيت نهضت ملي كردن نفت بيش از 70 درصد مرهون مرحوم آيت الله كاشاني و فداييان اسلام بود.مرحوم دكتر مصدق و سران آن روز جبهه ملي نيز در اين حركت سياسي نقش داشتند, و از سفرة* باز و گستردة دين و روحانيت كاشاني و نواب تغذيه مي*كردند.حركت سياسي مذهبي كه با همكاري مرحوم دكتر مصدق و آيت الله كاشاني و فداييان اسلام با پشتيباني روحانيت در قم و با پشتيباني مرحوم آيت الله خوانساري و حمايت آيت الله صدر از فداييان و نواب, كه رسماً آنها را تأييد مي*كردند موفق شد. اما به محض پيروزي از اروپا برگشته*ها و ليبرالهاي آن زمان نخواستند به خواست حق نيروي مذهبي توجه نمايند.


    منبع: كتاب سفير سحر


    • آيت الله محمد تقي مصباح فلسفي (استاد حوزه علميه قم) ... در طول تاريخ اسلام و ايران افراد زيادي تحت ظلم و شكنجه قرار گرفتند و به درجه شهادت نائل شدند اما در ميان خيل شهدا تعداد معدودي همانند «نواب» نامشان جاودانه و شخصيتشان راهنماي مردم شد.


    از مرحوم نواب صفوي درس هاي زيادي ميتوان گرفت از جمله اينكه او به شناخت خوبي از اسلام در مسايل اجتماعي و فرهنگي رسيده بود كه اين به بركت همنشيني با علماي بزرگ بود و ديگر اينكه خودسازي و روحيه شهادت و ايثار و مردانگي داشت و با دنيا پرستي مبارزه مي*كرد.

    منبع: روزنامه كيهان- جمهوري- قدس


    • محمد صادقي (دبير همايش نواب صفوي)نواب از جان خود گذشته بود. او مظهر غيرت ديني بود نه بنده[اي], در سفره تساهل و تسامح, و منادي سازش با اسرائيل, و نه از كساني كه لباس روحانيت بپوشند و خيانت كنند. نواب خود را متعهد به اجراي دستورات اسلام مي*دانست و ذوب در اسلام بود و اگر به مردم خدمت مي*كرد, به علت اسلام بود و نه اينكه شعار مردم سالاري را براي متاع دنيا سردهد.آن شهيد هيچگاه مرعوب دشمن نشد و موضعي صريح داشت كه اين نياز هميشگي كشور ماست و تا وقتي شجاعانه از اسلام دفاع شود, حاكميت اسلام در اين سرزمين تثبيت است.
    ویرایش توسط سائل الزهرا : سه شنبه ۲۲ شهریور ۹۰ در ساعت ۱۸:۲۶
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  4. 5 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    آفتاب درپشت ابرهاي سياه ستم، آخرين نفسهاي خود را مي كشيد و نور كم سوئي به زمين مي رسيد، همه اعضاي خانواده تولد كودكي را به انتظار نشسته بودند، ناگهان صداي گرية كودك در فضاي خانه پيچيد؛ شور و شعف خاصي سراپاي وجود «سيد جواد» و «شكوه سادات» را فرا گرفت، ستارة درخشاني خانه كوچك آنان را نوراني كرده بود. درست در سال 1303 محلة «خاني آباد» تهران با وجود او آذين بسته شد. پدر نام او را «مجتبي» نهاد، تا ياد خاندان پيامبر با نام فرزندش همراه باشد، سيد مجتبي از همان سالهاي آغازين كودكي سوره هاي كوچك قرآن را سرود روزانه خويش قرار داد؛ و اولين كتابي كه شناخت «قرآن مجيد» بود. ذكاوت و هوش سرشار فرزند كوچك خانواده «ميرلوحي» تعجب همه را برانگيخت.

    پدر كه فردي روحاني، متدين، واعظ و صاحب مجلس بود، فرزند خردسالش را درتمامي جلسات به همراه خود مي برد، تا روح كودكش از همان آغاز با اسم اهل بيت و قرآن معطر شود. با فرا رسيدن هفتمين پائيز زندگي، سيد مجتبي راهي مدرسة «حكيم نظامي» *شد. و توانست چهار كلاس را در دو سال به پايان برساند. هنوز سرشار از كودكي بود كه سيد جواد را به خاطر سيلي محكمي كه بر صورت داور وزارت عدليه نواخت دستگير كردند، و سيد مجتبي 3 سال از ديدن سيمای مهربان و صداي گرم پدر محروم ماند.

    12 سال بيشتر نداشت كه در يك غروب دلگير خبر مرگ پدر قلب كوچك او را لرزاند؛ به گونه اي كه دور از چشم بزرگترها گوشه اي رفت و دستهاي كوچكش را زير چانه گذاشت و آهسته و بي صدا گريست. حالا ديگر مسؤليت سرپرستي خانوادة آنان بر عهدة دايي اش سيد محمود بود؛ مادر براي گرفتن شناسنامه به ادارة ثبت رفت و نام خانوادگي خودش را كه نواب صفوي بود، به نام سيد مجتبي اضافه كرد؛ وقتي دوران دبستان به پايان رسيد؛ او به اصرار دايي به مدرسة صنعتي آلماني ها رفت اما پنهاني به مادر گفت: من اين درسها را دوست ندارم، نمي خواهم به مدرسه اي كه زير نظر خارجي هاست بروم، من بايد طلبه شوم .

    12 سال بيشتر نداشت كه در يك غروب دلگير خبر مرگ پدر قلب كوچك او را لرزاند؛ به گونه اي كه دور از چشم بزرگترها گوشه اي رفت و دستهاي كوچكش را زير چانه گذاشت و آهسته و بي صدا گريست. ...

    دوست دارم درس جدم علي بن ابيطالب(ع) را بخوانم؛ مي خواهم به نجف بروم. سيد مجتبي با وجوديكه شرايط رفتن به نجف را نداشت، از عقيده اش دست بردار نبود، نقشه ديگري كشيد؛ او پس از پايان ساعت مدرسه به حوزه علميه اي كه در محلشان قرار داشت؛ رفته و هر روز ساعتي را در آنجا به تحصيل علوم حوزوي مي پرداخت. سيد مجتبي داراي شجاعت و جسارت خاصي بود، به طوريكه علاوه بر فراگيري دروس معمولي خود در هر فرصت مناسبي كه پيدا مي کرد براي دانش آموزان از اسلام و تعليمات اسلامي سخن مي گفت؛ سرانجام در تاريخ 17/9/1321 سيد مجتبي 18 ساله، مبارزات سياسي خود را ‎آغاز كرد؛ در آن سالها با وجود فقر و وضعيت اسف بار مردم قواي مهاجم [جنگ جهاني دوم ]نمي گذاشتند ارزاق وارد ايران شود و مردم به سختي روزها را پشت سر مي گذاشتند.

    سيد وارد مدرسه شد، و روي يك صندلي چوبي ايستاد، و طي يك سخنراني پرشور به دانش آموزان گفت:«برادران! ما در مقطعي از تاريخ وطنمان قرار گرفته ايم كه در برابر آينده مسئوليم. هجوم اجانب به خصوص فرهنگ غربي همه بنيادهاي مذهبي ما را تهديد مي كند و انسان عصر ما را به صورت برده درمي آورد. در گذشته اقتصاد ما و اكنون شخصيت ما را مي كوبند... پدران ما نمي دانند به كارشان برسند يا ارزاق ما را تهيه كنند. بهتر اينكه ما حركت كنيم و برويم جلوي مجلس و خواسته هايمان را به دولت بگوئيم تا تكليفمان را معين بكنند.» پس از اتمام سخنراني «نواب صفوي» دانش آموزان مدرسه به طرف مجلس شورا به راه افتادند؛ در طول مسير دانش آموزان مدرسة «ايرانشهر» و «دارالفنون» نيز به آنان پيوستند؛ شهامت آنها باعث شد؛ مردم هم به آنان ملحق شوند؛ پس از پايان تظاهرات و كشتار مردم بي دفاع، مجلس شورا جلسة اضطراري تشكيل داد؛ و «قوام السلطنه» به اجبار استعفا داد.آن شب وقتي سيد به خانه رفت، دفتر ذهنش را گشود و اولين تجربة سياسي در سن 18 سالگي را كه با موفقيت همراه بود، در آن جاي داد.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  6. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb هدیه ای آسمانی

    شكوه السادات كنار حوض نشست، و به عكس ماه خيره شد، صداي دلنشين خش خش برگ ها گوشش را نوازش كرد، با خودش گفت:«اين ماه آخر است،يك ماه ديگر فرزندم به دنيا مي آيد» سرماي هوا بدنش را لرزاند، به اتاق بازگشت و پاهايش را در زير كرسي قرار داد، همانطور كه به در اتاق خيره بود، در عالم رؤيا فرو رفت.
    نوري آسماني در تمام فضاي خانه پخش شد. بانويي در ميان نور ايستاد صدايش در گوش شكوه السادات طنين افكند، «من فضه، خدمتكار حضرت زهرا (س) هستم. از سوي ايشان براي شما هديه اي آورده ام، دستان شكوه السادات مي لرزيد. نگاهش برقاب عكس امير المؤمنين (ع) افتاد بسته را باز كرد.«برد يماني» و يك خوشه انگور كه سه حبه درشت و زيبا داشت.
    ناگهان از خواب بيدار شد نگاهي به اطراف انداخت اما برد يماني در اتاق نبود. سال ها بعد زمانيكه سيد مجتبي قدم درراه حسين بن علي (ع) نهاد. بار ديگر هديه مادرش «فاطمه زهرا (س)» را به ياد آورد. نگاهي به كودكان نواب انداخت. فاطمه السادات ، زهر االسادات، صديقه السادات سه حبه زيبا كه خداوند آنها را به او عطا كرده بود.
    منبع: كتاب شبنم سرخ
    ویرایش توسط سائل الزهرا : پنجشنبه ۲۴ شهریور ۹۰ در ساعت ۱۷:۳۹
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  8. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض ذريه پاك

    صداي گريه سيد مجتبي به گوش مادر رسيد.رو به قبله نشست:«خدايا كودكم از گرسنگي خواهد مرد. در آن روز به لطف خداوند كودك را به دايه سپرد، زن قرار گذاشت، به علت دوري راه هفته اي يكبار سيد مجتبي را براي ديدار مادر به محله خاني آباد بياورد؛ اما همان شب سيد مجتبي بي*تاب ديدار مادر شد، دايه با پشت دست ضربه*اي كم*جان به كمر كودك زد. شب در عالم خواب چند بانو را ديد كه از آسمان به خانه او آمدند. و سيد مجتبي را كه گريه مي*كرد در آغوش گرفتند. زن هراسان جلو دويد و گفت:«من دايه او هستم، اجازه دهيد او را آرام كنم». بانوي آسماني دست رد به سينه دايه زد و گفت:«تو نبايد بچه ما را نگه داري زود او را به مادرش بازگردان». سراسيمه ازخواب بيدار شد، دو شب ديگر اين خواب تكرار شد، سرانجام كودگ را برداشت،* و به خانه شكوه*السادات رفت:«خانم! با ديدن اين خواب فهميدم، كه اجداد كودك راضي به نگهداري فرزندشان توسط من نيستند». و كودك را از آن پس به مادرش بازگرداند، تا فرزند ائمه در دامان مادر بزرگوارش كه از سادات بود تربيت شايسته بيابد.

    منبع: كتاب شبنم سرخ
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  10. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض قيام در شركت نفت آبادان


    سيد مجتبي در سال 1321 پس از اخذ مدرك ديپلم از مدرسة صنعتي آلمانيها در حاليكه 18 سال بيش نداشت، درشركت نفت استخدام شد؛ هنوز از ورودش چيزي نگذشته بود، كه به همراه چند نفر از همكارانش از طرف آن شركت به شهر آبادان رفت؛ در آن سالها شهر مملو از افراد انگليسي بود كه براي استخراج و بهره برداري از چاههاي نفت به ايران آمده بودند؛ آنها با تكيه بر ثروت ملي ايران از زندگي مرفهي برخوردار بوده و درعين حال كارگران ايراني را مورد توهين و تحقير قرار مي دادند.

    خانه هاي مجلّل و كافه هاي انگليسي نظر سيد مجتبي را به خود جلب نموده بود ؛ روزی آهسته نزديك يكي از ساختمانها شد، نوشته نصب شده در پشت شيشه او را به فكر فرو برد؛ «ورود ايراني و سگ ممنوع» خشم تمام وجودش را فرا گرفت؛ بار ديگر آن را خواند، و انگشتانش را از شدت عصبانيت در ميان موهايش فرو برد؛ رنجي كهن را بر دوش خود احساس نمود؛* ناگهان جرقه اي در ذهنش ايجاد شد. و اهتمام خود را مصروف تشكيل جلسات شبانه و آموزش مسائل ديني و اخلاقي نمود كارگران خسته ازستم به زودي گرد او حلقه زدند .

    آهسته نزديك يكي از ساختمانها شد، نوشته نصب شده در پشت شيشه او را به فكر فرو برد؛ «ورود ايراني و سگ ممنوع» خشم تمام وجودش را فرا گرفت؛ بار ديگر آن را خواند، و انگشتانش را از شدت عصبانيت در ميان موهايش فرو برد؛ رنجي كهن را بر دوش خود احساس نمود؛* ناگهان جرقه اي در ذهنش ايجاد شد...

    دريكي از شبهاي مهتابي آبادان سيد به ميان كارگران رفت و گفت: «نفت از آن ملت ايران است، خارجي ها آمده اند، تا براي ما كاركنند؛ نيامده اند كه ما را زير سلطه خود درآورند، آنان قسمت هايي از آبادان را در اختيار گرفته و اجازه ورود به ما نمي دهند؛ اين چيست كه به شيشه كافه ها، نوشته اند، «ورود ايراني و سگ ممنوع» خارجي ها، ايراني ها را ]مساوي[ سگ قرار داده اند، در حاليكه آنان مستخدم ما هستند، و آمده اند تا براي ما كار كنند.» شور و هيجان خاصي سراسروجود كارگران را فرا گرفته بود، آنان صميميت و اعتماد خاصي نسبت به سيد داشتند؛ و سخنان نواب اولين جرقه هاي عدالتخواهي را در ذهنشان پديد آورد؛ شش ماه از ورد سيد مجتبي به آبادان گذشت، كارگران مثل هميشه به سر كار خود مي رفتند، روزی يكي از آنها شتابان به نزد سيد مجتبي رفت و گفت: «آقا يكي از انگليسيها به همكار ما توهين كرد و او را زخمي نمود.»

    اين خبر، او را مانند جدش «حسين بن علي (ع)» به خشم آورد،* آنگاه در جلسه شبانه به كارگران دستور داد؛ فردا هيچ كس بر سر كار حاضر نشود و همه در پالايشگاه اجتماع كنند، تا درباره اين بي حرمتي تصميمي قاطع گرفته شود، صبح روز بعد گويي تاريخ دوباره تكرار شد، و مردي از سلا لة سادات فاطمه (س) بار ديگر به قيام برخاست. او تمام خشم و نفرتش را در صدايش جمع نمود، و با شجاعت فرياد برآورد: «برداران! ما مسلمان هستيم، و قصاص يكي از احكام ضروري دين ماست. آن فرد انگليسي به چه حقي به برادر ما حمله كرده و او را زخمي نموده است؟ يا بايد آن انگليسي اينجا بيايد و جلو همه ما از بردارمان پوزش بخواهد، يا اگر اين كار را نكند؛ بايد مجازات شود.» هنوز سخنان سيد مجتبي به پايان نرسيده بود، كه كارگران خشمگين و پرشور به طرف اتاق فرد انگليسي به راه افتادند؛ مستشار انگليسي با ديدن جمعيت خشمناك وحشتزده از آنجا گريخت، شيشه هاي ساختمان شكسته شد، اما پس از مدت كوتاهي با دخالت پليس و تهديد كارگران از جانب نظاميان , جمع متفرق شد، پليس در جست و جوي رهبر اين شورش، همه را زير نظر گرفت، دوستان سيد تصميم گرفتندايشان را از کشورخارج کنند.....


    تاريكي شب، آبادان رادر سكوتي عميق فرو برده بود، سيد به همراه چند نفر از دوستانش آرام خود را به لب رودخانه رساند قايق كوچكي در انتظار او بود. نواب از همراهان خود خداحافظي نموده و به طرف بصره حركت كرد، سفري كه بزرگ مرد ايران را براي حوادث مهم تاريخ كشورمان تربيت نمود، و نجف را مأمن مهاجري از انصار صاحب الزمان (عج) قرار داد.




    سخنان نواب اولين جرقه هاي عدالتخواهي را در ذهنشان پديد آورد؛ شش ماه از ورد سيد مجتبي به آبادان گذشت، كارگران مثل هميشه به سر كار خود مي رفتند، ناگهان يكي از آنها شتابان به نزد سيد مجتبي رفت و گفت:..

    تاريكي شب، آبادان رادر سكوتي عميق فرو برده بود، سيد به همراه چند نفر از دوستانش آرام خود را به لب رودخانه رساند قايق كوچكي در انتظار او بود. نواب از همراهان خود خداحافظي نموده و به طرف بصره حركت كرد، سفري كه بزرگ مرد ايران را براي حوادث مهم تاريخ كشورمان تربيت نمود، و نجف را مأمن مهاجري از انصار صاحب الزمان (عج) قرار داد...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  12. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض



    شهرآرزوها

    آفتاب چتر نوراني اش را روي شهر نجف گشوده و آن را نور باران كرده بود، سيد مجتبي خسته از سفري پر دلهره قدم بر خيابانهاي شهر گذاشت. عشق به امير المؤمنين (ع) در نگاهش موج مي زد، براي اولين مرتبه به بارگاه مولا و مقتدايش قدم نهاد، دلتنگي چند ساله اش، ناگهان سرباز كرد. پهناي صورتش از لطافت اشك نمناك شد،* احساس كرد كه در اعماق وجودش چيزي مي شكند، و بال مي گشايد؛ براي او نجف، شهر علم و كانون انديشه هاي علوي به شمار مي رفت. اكنون آرزوي ديرينه اش که تحصيل در حوزة نجف و اقامت درجوار پيشوايش بود، تحقق مي يافت. در يكي از مدارس حوزة علميه به نام «مدرسة قوام(1)» رحل اقامت افكند؛ در همان روزها علامه اميني در طبق دوم مدرسه كتابخانه كوچكي تأسيس كرده بود، و خود نيز براي تأليف كتاب «الغدير» به آنجا مي رفت. مهاجر عاشق با شوق زياد اين فرصت را مغتنم دانسته و به محضر دانشمند بزرگ اسلام راه يافت؛ علامه نيز او را با اشتياق پذيرفت؛ دائي اش كه ابتدا با تحصيل او در نجف مخالف بود، اكنون آن را بهترين مكان براي سيد مي دانست. دو سال از ورودش به دانشگاه شيعه گذشته بود و او نيمي از روز در محضر اساتيد حوزه درس مي خواند و نيمي ديگر را به كار در كارگاه نجاري مي پرداخت؛ و پس از آن نيز در اوقات فراغت دروس مدرسة صنعتي را به فرزندان علامة اميني آموزش مي داد. در همان ايام سؤالي در ذهنش ايجاد شد؛ «هدف از زندگي چيست؟» آن را بارها براي خود مرور نمود، دوست داشت پاسخ آن را از بزرگان دين بشنود

    دو سال از ورودش به دانشگاه شيعه گذشته بود، و او نيمي از روز در محضر اساتيد حوزه درس مي خواند، و نيمي ديگر را به كار در كارگاه نجاري مي پرداخت؛ و پس از آن نيز در اوقات فراغت دروس مدرسة صنعتي را به فرزندان علامة اميني آموزش مي داد.

    در گذشته چند مرتبه زندگي امام حسين (ع) , مدرس، يزيد و رضاخان را مطالعه كرده بود، هميشه امام حسين (ع) را پيروز و مدرس را كه با شهادتش سلطنت پريشان رضاخان را به آتش كشيده بود سرفراز مي يافت؛ او در شهر امام علي (ع) و در جست و جوي عدل به ولي خدا (ع) متوسل شد؛ و از روح مولايش مدد جست؛ 3 سال تحصيل در نجف زندگي او را پربار ساخته بود، نواب درس دين، فلسفه و سياست را درمحضر استاداني همچون «علامه اميني» «آيت ا... حاج آقا حسين قمي»*و :«آيت ا... شيخ محمد تهراني» آموخت. براي سيد وجود علامه اميني چون گنجي گران قيمت بود، او در «مكتب غدير» استاد پروش يافت، و با موجهاي خروشان آن آشنا شد، در همين روزها، يكي از دوستانش كتابي از احمد كسروي را به او داد؛* آن شب تا صبح به مطالعه مشغول شد؛ صبح كتاب را به نزد استادش علامه اميني برد؛ نوشته اي كه در آن به امام صادق (ع) توهين شده بود، به ايشان نشان داد،* استاد حكم ارتداد نويسنده را صادر نمود؛ *سپس به نزد اساتيد ديگر حوزه رفت؛ آنان نيز با نظر علامه موافق بودند. اكنون براي شاگرد مكتب علوي، هنگام عمل به آيه تطهير فرا رسيده بود. او مي بايست از خانه علي (ع) دور شود؛ تا دستهاي ناپاك، صفاي دل پيروانش را آلوده نسازد، نواب مرد علم و عمل بود، و تصميم بر هجرت مجدد گرفت و با به جان خريدن همةخطرات به ايران بازگشت.


    --------------------------------------------------------------------------------

    1- اين مدرسه مجاور مدرسه مهديه و همچنين درمقابل مقبره شيخ الطائفه طوسي و سيد بحرالعلوم قرار دارد. نام ديگر آن فتحيه مي باشد، و مؤسس آن فتح علي خان شيرازي- قوام الملك- است.




    براي اولين مرتبه به بارگاه مولا و مقتدايش قدم نهاد، دلتنگي چند ساله اش، ناگهان سرباز كرد. پهناي صورتش از لطافت اشك نمناك شد، *احساس كرد كه در اعماق وجودش چيزي مي شكند، و بال مي گشايد؛...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  14. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض اعدام انقلابی کسروی


    پس از اعلام ارتداد كسروي

    شهيد نواب در هجرتي دوباره پس از اعلام ارتداد كسروي از سوي علماي نجف به وطن بازگشت و باز هم مردي از نسل محمد (ص) براي زنده نگهداشتن حرمت دين اسلام و ائمه اطهار (ع) به پاخاست؛ علماء نجف نيز او را چراغ راه هدايت دانسته و براي برافروزي آن ياري اش نمودند؛ آيه الله مدني 13 دينار، آيه ا... حاج سيد ابوالقاسم خوئي 2 دينار و يكي ديگر از علماء نيز 5 تومان براي خرج سفر به او پرداخت كردند، سيد در اولين روز ورودش به آبادان به يكي از خيابانهاي پرجمعيت آن شهر رفته، در ميان جمعيت چهارپايه اي قرار دادتا بر روي آن بايستد، و مردم را براي شنيدن حقايق دعوت کند. او سخنان خود را چنين آغاز كرد: «آزادي بايد درچارچوب قانون باشد، آزادي همراه با لجام گسيختگي و خارج از قانون، نوعي فريبكاري است و يگانه قانوني كه تمام شئون اجتماعي و اخلاقي و سازمان وجودي بشر را مراعات كرده، قانون سازنده و آفريننده جهان هستي يعني خداست... » سخنان نواب در مورد كسروي، تمدن و انسانيت، مردم را تحت تأثير قرار داده و شور و هيجان خاصي در ميان اهالي شهر پديد آورد، شهرباني آبادان نگران و وحشت زده جمع رامتفرق ساخته و نواب را دستگير نمود، مردم كه بر اثر سخنان سيد تبديل به موجي از درياي خشم و نفرت نسبت به رژيم شده بودند براي حمايت از او به طرف مأموران حمله كردند، اما نواب از آنان خواست تا آرامش را حفظ نمايند. سرانجام به دليل فشار مردم بعد از چند ساعت ايشان آزاد شده به ميان جمعيت بازگشت پس از آن نواب به درخواست مردم 5 روز درمسجد نو و حسينيه بزرگ اين شهر سخنراني كرد.

    زمان همچنان مي گذشت و سيد مجتبي به دنبال هدف بزرگ و والايش بايد به تهران مي رفت.




    --------------------------------------------------------------------------------

    اولين ديدار

    او در آغاز ورود به پايتخت به مدرسه مروي نزد «آقاي مهدي حائري» رفت؛ سپس در محلة چهارسوق بازار براي آگاه ساختن مردم تهران سخنراني نمود. روز بعد براي يافتن كسروي به ادارة «مجله پرچم» قدم نهاد. سيد مصمم بود كه در برخورد با كسروي فقط يك مطلب را دريابد: «آيا او به اين سخنان ضداسلامي معتقد است و يا اينكه اشتباه كرده است؟» با توجه به اينكه كسروي از سادات بود و سالها در مدرسة علميه طالبيه تبريز به تحصيل علوم ديني پرداخته بود، سيد تصميم گرفت،* تمام تلاش خود را مبني بر اصلاح او انجام دهد، و بالاخره در حاليكه آرامش و اطمينان در نگاهش موج مي زد، به اتاق كسروي مي رفت. صداي قاطع و محكم نواب كه در آن زمان 20 سال بيشتر نداشت، در اتاق پيچيد: «دليل شما بر اينكه به اموات و مردگان حتي پيامبر (ص)، ائمه (ع) و ديگران نبايد احترام گذاشت، چيست؟ در صورتي كه فطرتاً انسان سليم، به هادي ورهبرخويش، احساس ارادت و محبت مي كند،* و اين احساسات درزمان حيات و وصال محبوب انسان به صورتي جلوه گر شده و در زمان غيبت و مرگ آن به صورت احترام بر آثار آن نمودار مي شود؛ و انسان به حكم عاطفه بر گذشتگان خصوصي و اوليائي كه عصر گرانبهاي خود را صرف نجات بشريت از سياه چال بربريت نموده اند.اشك مهر ريخته و بر عتبه بوي آنها مي شتابد.»

    سخنان نواب ترس و دلهره اي در دل كسروي ايجاد نمود، او براي فرار از استدلالهاي شاگرد بزرگ علامه بدون انديشه، نسبت ناروايي به قرآن داده و گفت: «مگر شما قرآن نخوانده ايد كه فرموده است:*« لا تكرموا امواتكم» - مردگانتان را احترام نكنيد- ديگر نواب يقين پيدا كرد كه سخنان و ادعاهاي كسروي وسيله اي براي اغفال جوانان است. خشم رنگ چهره اش را تغيير داد، و با جذبه اي خاص به او گفت: «چنين جمله اي در قرآن نيست.» كسروي در پاسخ نواب با شتاب و نگراني گفت: «ببخشيد، جسارت شد، شوخي كردم.»


    --------------------------------------------------------------------------------



    آغازمناظره

    بار ديگر نواب براي ملاقات او به كلوپي به نام «باهماد آزادگان» كه متعلق به شخص كسروي بود، رفت. ساعت 2 بعدازظهر سيد وارد سالن شد، داور مسابقه واليبال بر روي چهارپايه اي ايستاده بود، با آرامش از او خواست كه از روي چهار پايه پايين بيايد؛ درميان نگاه حيرت زدة مردم سيد بالاي صندلي رفت و سخن خود را آغاز نمود: «فردي به نام كسروي مطالبي مي گويد، كه اين سخنان باعث شده،* بهترين نيروهاي فعال ما را از جامعه جدا كند،*و آنها هيچ فكري يا انديشه اي راجع به جامعه و مملكت در مغزشان رشد نكند حالا من آمده ام اينجا تا از نزديك با شما صحبت كنم؛ اگر برادري هست كه گمان مي كند، من در اشتباه هستم و سخن او حق است بيايد، و نسبت به گفتارمن اعتراض نمايد، و اگر خود در اشتباه است، ما تلاش مي كنيم كه او نسبت به مسأله آگاهي پيدا كند.«سكوت سنگيني فضاي سالن را فرا گرفت، سيد رو به حاضران كرد و گفت: من تا ساعت 7 بعدازظهر در ميان شما هستم، مي توانيم با يكديگر صحبت كنيم.»

    در طول اين مدت مردم با اشتياق به سخنان سيد گوش مي دادند، ساعت 7 كسروي وارد سالن شد؛ سيد سخناني را كه براي حاضران ايراد فرموده بود، بار ديگر در پشت تريبون به كسروي گفت. از آن روز سيد در تمام جلسات كسروي شركت نمود؛ در يكي از مذاكرات نواب در مورد «وحدت ميان مسلمين» نظر كسروي را پرسيد؛ او در پاسخ گفت:* «اصلاً در مورد مسائل اجتماعي، مذهب نمي تواند، نقشي داشته باشد؛ به طوريكه سرانجام در آخرين جلسه ارتداد كسروي براي نواب مسلم گشت؛ آنگاه با جسارت به او گفت: «من به تو اعلام مي كنم، كه تو را به عنوان يك مانع نسبت به مذهب و حتي نسبت به مملكت خود مي دانم.» كسروي نيز كه از مباحثه با نواب به تنگ آمده بود؛ در پاسخ او با عصبانيت فرياد زد: «ما گروه رزمنده داريم.» و به افرادي كه در كنارش ايستاده بودند؛ اشاره نمود. (هميشه بيش از 10 نفر مسلح همراه او حركت مي كردند؛ و در صورت لزوم با مخالفان وي برخورد مي نمودند.)


    --------------------------------------------------------------------------------

    نهضت فدائيان اسلام

    طولي نكشيد كه نواب براي اجراي طرح بزرگ و آسماني و تهيه اسلحه به نزد آيه ا... محمد حسن طالقاني رفت، *و از ايشان درخواست پول نمود. تا به وسيله آن اسلحه اي تهيه نمايد. البته مدتي قبل يك شمشير از چهار راه گلوبندك خريداري كرده بود، ولي با به دست آوردن پول، اسلحه اي از نوع نوقان فراهم نمود. و اينگونه با 400 تومان كه اندوخته يك شخصيت متقي و پاك بود، اساس يك انقلاب مقدس و يك حركت مذهبي پايه گذاري شد، روز 8 ارديبهشت ماه سال 1324 درچهار راه حشمت الدوله موعد انتقام از مرتدين بود. هواي خنك بهاري، جاي خود را به گرما مي سپرد؛ نواب در گوشة خيابان نزديك خانه كسروي ايستاد و با خود گفت: «سزاي اهانت به مقدسات اسلام مرگ است.» چند لحظه بعد كسروي ازخانه خارج شد؛ ناگهان نواب با سرعت دستش را از زير عبا بيرون آورد؛ و به طرف كسروي شليك نمود؛محافظان ,هراسان اسلحه ها ی خودرادرآوردند,اماصداي رعدآساي نواب آنهارادر جايشان نگه داشت : «امروز، روز انتقام است. اگر جرأت داريد، تيراندازي كنيد.» در همين لحظه دو پاسبان شتابان به آنجا رسيدند؛ و او را از پشت گرفتند.

    متأسفانه تلاش حماسه ساز تاريخ بي نتيجه ماند؛ و نواب پس از يك هفته بازداشت به دليل سياستهاي دولت و فشار مردم با ضمانت يك بازرگان به نام اسكوئي و قرار 12000 تومان آزاد شد. اما روح خروشان سيد آرام ننشست، و فعاليتهايش را به سوي انقلابي پايدار ادامه داد. با آغازجلسات ارشاد و آموزش افراد، دوستان و ياران قديمي نواب، «سيد حسين امامي، خليل طهماسبي و...» نيز به او پيوستند. درمدت كوتاهي توسط اين جمع، گروه بزرگي به نام فدائيان اسلام بنيان نهاده شد كه سرانجام اين گروه كسروي را در تاريخ 20/10/1324 به كيفر اعمالش رساندند؛ و انجام اين فريضة الهي روح متلاطم نواب را به ساحل رضاي باريتعالي رساند.



    او سخنان خود را چنين آغاز كرد: «آزادي بايد درچارچوب قانون باشد، آزادي همراه با لجام گسيختگي و خارج از قانون، نوعي فريبكاري است و يگانه قانوني كه تمام شئون اجتماعي و اخلاقي و سازمان وجودي بشر را مراعات كرده، قانون سازنده و آفريننده جهان هستي يعني خداست... »...


    سخنان نواب ترس و دلهره اي در دل كسروي ايجاد نمود، او براي فرار از استدلالهاي شاگرد بزرگ علامه بدون انديشه، نسبت ناروايي به قرآن داده و گفت: «مگر شما ....




    ساعت 2 بعدازظهر سيد وارد سالن شد، داور مسابقه واليبال بر روي چهارپايه اي ايستاده بود، با آرامش از او خواست كه از روي چهار پايه پايين بيايد؛ درميان نگاه حيرت زدة مردم سيد بالاي صندلي رفت و سخن خود را آغاز نمود: ...



    نواب در گوشة خيابان نزديك خانه كسروي ايستاد و با خود گفت: «سزاي اهانت مقدسات اسلام مرگ است.» چند لحظه بعد كسروي ازخانه خارج شد؛ ناگهان نواب با سرعت دستش را از زير عبا بيرون آورد؛ و به طرف كسروي شليك نمود؛
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  16. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    علت ملاقات با شاه

    پس از ترور كسروي, نواب به آذربايجان رفت. سالها قبل شخصي به نام «سيد مهدي هاشمي» در جلسات نواب شركت مي*نمود. زمانيكه رهبر فداييان حال او را جويا شد به او اطلاع دادند كه هاشمي در زندان منتظر صدور حكم اعدام است. نواب براي اينكه بتواند او را از زندان آزاد كند به دفتر استاندار رفت. استاندار بي*توجه به او مشغول كارش بود و چون او را نمي*شناخت در حاليكه سرش پايين بود پرسيد: «چه كار داري؟» نواب با صداي بلند گفت: «برخيز! شاه بختي», وقتي يك روحاني پيش شما مي*آيد بايد به عمامه*اش به سيادتش احترام بگذاري. چرا برنخاستي؟» استاندار كه تا آن زمان چنين برخوردي از طرف يك روحاني نديده بود, سراسيمه از جا برخاست و با احترام از نواب دعوت نمودكه بر روي صندلي بنشيند. رهبر فداييان پس از يك گفتگوي طولاني تقاضايش را اعلام نمود و استاندار قول مساعدت داد اما نواب آرام ننشست و طي تلگرافي از شاه درخواست ملاقات كرد و چون موفق به اين ملاقات نشد اعلاميه*اي به اين مضمون در روزنامه*ها چاپ نمود: «شاه ايران را در ميان حصاري سنگي در دربار زنداني كرده*اند.» سرانجام امام جمعه تهران كه مي*دانست نواب آرام نمي*نشيند از «محمود جم» وزير دربار خواست تا وقت ملاقاتي به نواب بدهند و بالاخره اين فرصت فراهم آمد.



    ملاقات با شاه

    روز ملاقات نواب با شاه فرا رسيد. محمود جم به نواب گفت: «ملاقات اعليحضرت تشريفاتي دارد, زمانيكه به نزد ايشان رفتيد, تعظيم كنيد, با سربازهايي كه به شما سلام نظامي مي*دهند, به گونه*اي برخورد كنيد كه افسرهاي ما دلسرد نشوند؛ ساعت ملاقات شما يك ربع است.» نواب به او پاسخ داد: «لازم نيست شما بگوييد خودم مي*دانم.» رهبر فداييان بي*توجه به سخنان وزير دربار در پاسخ سلام افسران در حاليكه دستش را بالا گرفته بود گفت: «سرباز اسلام باشيد, در راه اسلام حركت كنيد.» شاه در كنار درخت ايستاده بود نواب جلو رفت. محمد جم گفت: «تعظيم كن.» نواب خيلي آرام گفت: «خفه شو.» پس از سلام نواب, شاه به او دست داد و گفت: «آقاي نواب صفوي! ما از فعاليتهاي شما در عراق باخبر هستيم.1 نواب فوراً پاسخ داد: «براي مسلمان, همه كشورهاي اسلامي يكي است؛ «نجف, ايران, *مصر و مراكش» همه جاي دنياي اسلام خاك مسلمانان است. وظيفه مسلمان اين است كه كارش را انجام دهد.» دوباره شاه پرسيد: «آقاي نواب صفوي چه مي*خوانيد؟ من شنيده*ام شما طلبه هستيد و درس مي*خوانيد. ما آمادگي داريم كه هزينه تحصيل شما را تأمين كنيم.» نواب دستش را محكم بر روي ميز كوبيد و گفت: «من درس هستي و سياه مشق زندگي مي*خوانم و مردم مسلمان ايران اين قدر غيرت دارند كه اين سرباز كوچك امام زمان (عج) را خودشان اداره كنند. اما من به شما نصيحت مي*كنم:

    اين دغل دوستان كه مي*بيني مگسانند گرد شيريني

    شما بايد از فلسطين حمايت كنيد. شما با مردم مظلوم و فقير باشيد.» در همان ديدار با تقاضاي نواب, شاه با يك درجه تخفيف حكم حبس «سيد مهدي هاشمي» را صادر نمود. پس از پايان وقت ملاقات نواب, شاه به وزير دربار گفت: «اين سيد مثل يك افسر كه با سرباز صحبت مي*كند با من صحبت كرد و اصلاً انگار نه انگار شاهي وجود دارد. اين چه كسي بود كه فرستاده بودي اينجا؟»

    1- در سال گذشته نواب در سخنراني در خصوص دفن رضاشاه در يكي از اماكن متبركه در نجف چنين گفته بود: «مردم! اگر جنازه رضاشاه را اينجا آوردند, عكس العمل نشان بدهيد و مخالفت كنيد.»




    استاندار بي*توجه به او مشغول كارش بود و چون او را نمي*شناخت در حاليكه سرش پايين بود پرسيد: «چه كار داري؟» نواب با صداي بلند گفت: «برخيز! شاه بختي», وقتي يك روحاني پيش شما مي*آيد بايد به عمامه*اش به سيادتش احترام بگذاري. چرا برنخاستي؟»......


    رهبر فداييان بي*توجه به سخنان وزير دربار در پاسخ سلام افسران در حاليكه دستش را بالا گرفته بود گفت: «سرباز اسلام باشيد, در راه اسلام حركت كنيد.» شاه در كنار درخت ايستاده بود نواب جلو رفت. محمد جم گفت: «تعظيم كن.» نواب خيلي آرام گفت: «خفه شو.» پس از سلام نواب, شاه...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  18. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    آشنايي با آيت الله كاشاني
    آيت الله كاشاني كه از رجال سياسي كشور و جزء روحانيون و علماء مشهور عصر خود بود, پس از 18 ماه حبس در زندان انگليسي*ها در كرمانشاه, سرانجام اواسط سال 1324 آزاد و وارد شهر تهران شد. در همين زمان نواب براي اولين بار به منزل ايشان رفت. در اين ديدار پس از يك گفتگوي طولاني كه پايه يك ميعاد و ميثاق بزرگ بود, او آيت الله كاشاني را يكي از افراد مبارز و علاقمند به دين و عظمت اسلام تشخيص داد كه مي*توانست او را در راه مقصودش ياري كند. نواب به او گفت: «در راه اجراي احكام اسلامي و رسيدن به هدف ديني خود با نقشه و تدبير كافيو با مشورت و همكاري شما حاضرم تا آخرين نفس استقامت كنم و از آزار دشمن نهراسم.»

    از اين تاريخ به بعد ايران آبستن وقايعي بود كه منجر به پيروزي انقلاب اسلامي شد.

    --------------------------------------------------------------------

    تلاش براي آزادي او

    سال 1325 آيت الله كاشاني از طرف حكومت قوام السلطنه در راه مشهد دستگير و به «بهجت آباد» قزوين تبعيد گشت. در اين زمان نواب در شهر نجف حضور داشت. در مراسم چهلم آيت الله قمي نمايندگاني از طرف دولت به نجف رفته بودند, نواب در اين مجلس سخنراني نمود: «چطور شما براي فوت يك نفر روحاني بزرگ به نجف آمده*ايد, و به مقامات روحاني تسليت مي*گوييد, در حاليكه روحاني بزرگ ديگري همچون آيت الله سيد ابوالقاسم كاشاني در ايران مورد جسارت و تهاجم قرار گرفته است و به جرم دفاع ز اسلام و وطن بايد هم اكنون در زندان شما باشد. شما دروغگو و عوام فريب هستيد, نه جانبدار روحانيت و اسلام. بايد فوراً آيت الله كاشاني را رها سازيد و به او احترام بگذاريد. همچنين دولت ايران بايد فوراً فداييان اسلام را كه مردانه بپا خواسته*اند و دشمن اسلام و ملت مسلمان كشورمان كسروي را نابود كرده*اند, ضمن پوزش آزاد كند.» پس از اتمام سخنراني نواب, علماي نجف, يك صدا از دولت ايران خواستار آزادي آيت الله كاشاني و فدائيان اسلام شدند.

    آقاي شيخ احمد بهار كه يكي از اعضاي هيأت دولت بود, در پاسخ گفت: «آقاي نواب, آيت الله كاشاني آزاد است و به ميل خود در قزوين مي*باشد.» اما نواب سكوت نكرد و ادامه داد: «من تنها نيستم! به من پاسخ ندهيد, اين را به عالم اسلام, مسلمين جهان و حوزه علميه بگوييد. ولي طبق اطلاع بنده و روزنامه*هايي كه از تهران رسيده است, تاكنون ايشان آزاد نشده*اند, اگر راست است و به روحانيت احترام گذاشته مي*شود, انتظار استخلاص هر چه زودتر ايشان مي*رود.»

    آن مجلس با وضع عجيبي پايان پذيرفت و آيت الله كاشاني پس از يك هفته تبعيد به تهران بازگشت

    آيت الله كاشاني كه از رجال سياسي كشور و جزء روحانيون و علماء مشهور عصر خود بود, پس از 18 ماه حبس در زندان انگليسي*ها در كرمانشاه, سرانجام اواسط سال 1324 آزاد و وارد شهر تهران شد.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  20. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Exclamation اولين انتخابات دوره شانزدهم مجلس

    تبليغات انتخابات دوره شانزدهم آغاز گشت. آيت الله كاشاني كه به لبنان تبعيد شده بود در نامه*اي به نواب نوشت: «در ايران قدر ما و شما را نمي*دانند و خطر براي شما نزديك است.» و از او خواست كه به لبنان برود. اما نواب در پاسخ به ايشان چنين نگاشت: «شما بحمد الله از خطر مصونيد, من نيز وظيفه دارم كه در راه وصول به هدف ديني خود و انجام وظيفه مقدس الهي پايداري كرده و تا نوشيدن شربت شيرين شهادت از ميدان مبارزه خارج نشوم و سنگر نبرد را خالي نكرده, دشمن را آسوده خاطر نسازم.» بار ديگر آيت الله كاشاني طي نامه*اي از نواب درخواست حمايت از كانديدهاي جبهه ملي را نمود. رهبر فداييان با اعتقاد به اينكه آيت الله كاشاني يك روحاني است و شايد از طريق مجلس بتوان به هدف نزديك گشته ضرباتي بر پيكر نظام پوسيده ستمشاهي وارد ساخت, شروع به فعاليت نمود و افرادي را به عنوان مراقب در كنار صندوق*هاي انتخابات برگزيد. جوانان پاكدل در شبهاي سرد پاييز به منظور جلوگيري از هر گونه تقلب در شمارش آرا در كنار صندوق*ها نگهباني داده از سرما لرزيدند تا جسم اجتماع را از لرزش در برابر ظلم و جنايت حفظ نمايند. با فرا رسيدن محرم, دولت صندوقها را از مسجد سپهسالار به فرهنگستان فرستاد و سرانجام در نيمه*هاي شب, صندوقها را از پشت بام فرهنگستان خارج نموده فداييان را كه متوجه اين عمل شده بودند, زنداني كرد.

    روز بعد نمايندگان انتخابي تهران اعلام شد اما نامهاي افراد حزب ملي كه تا روز گذشته بيشترين رأي را به خود اختصاص داده بودند در ميان برگزيدگان نبود و تحصن و اعتراض مردم در مقابل دربار نيز نتيجه*اي نبخشيد, اگر چه پس از ترور هژير, دولت طبق خواسته فداييان انتخابات را باطل اعلام كرد.

    ---------------------------------------------------------------------

    دومين انتخابات مجلس شانزدهم

    پس از مرگ هژير, سيد حسين امامي كه عامل ترور شناخته شده بود اعدام گشت و بعد از شهادت وي انتخابات دوره شانزدهم مجدداً انجام شد و مصدق از جبهه ملي در سايه فداكاري و استقامت فداييان به عنوان وكيل اول تهران بر كرسي مجلس نشست و آيت الله كاشاني نيز به تهران بازگشت و به مجلس رفت. با انتخاب كانديداي جبهه ملي دولت دستور داد كه صندوق*هاي لواسانات را از آراي تقلبي پر كنند1, اما مردم براي اعتراض به اين آرا و تقاضاي ابطال آن در ميدان «ارگ» تجمع نمودند و اعلاميه*هاي بسياري از طرف فداييان صادر شد و دولت به ناچار درخواست مردم را پذيرفت. سرانجام 8 نفر از نمايندگان جبهه ملي با تلاش فداييان وارد مجلس شدند. دولت نيز پس از اين واقعه دستور بازداشت نواب را صادر كرد اما نتوانست او را دستگير نمايد.

    1- تا شايد راه نجاتي براي هواداران شاه باشد.


    جوانان پاكدل در شبهاي سرد پاييز به منظور جلوگيري از هر گونه تقلب در شمارش آرا در كنار صندوق*ها نگهباني داده از سرما لرزيدند تا جسم اجتماع را از لرزش در برابر ظلم و جنايت حفظ نمايند. با فرا رسيدن محرم, دولت صندوقها را از مسجد سپهسالار به فرهنگستان فرستاد و سرانجام در نيمه*هاي شب.......

    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  22. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض نخست وزيري هژيرو اعتراضات فداييان اسلام



    در اواخر سال 1326 زمزمه نخست وزيري هژير سرا سر شهر تهران را فراگرفت و سرانجام در بيستم خرداد ماه سال 1326 هژير به نخست وزيري رسيد ; ماموريت چند ساله او در انگلستان و كسب مقامهاي بسيار مهم ماهيت هژير را براي مردم ايران روشن ساخته بود وهمه مي دانستند كه او يكي از افراد دست نشانده انگليس است.

    نواب و آيت الله كاشاني, هژير را خطر بزرگي براي ايرانيان مي*دانستند و يقين داشتند كه با نخست وزيري او استبداد دوران*هاي گذشته به اين كشور باز خواهد گشت. به همين دليل مردم با رهبري اين دو بزرگمرد براي اعتراض به اين تصميم روز بيست سوم خرداد ماه در مقابل مجلس شورا تظاهرات كردند و نواب براي آنان سخنراني نمود سپس به منزل آيت الله كاشاني رفته و در آنجا تجمع نمودند.

    تعطيلي بازار توسط نواب

    پس از تظاهرات مردم, نواب تعطيلي بازار را ضروري دانست البته اين كار به نظر آيت الله كاشاني بعيد بود, اما نواب براي اينكه بازار بر مبناي اعتقادات تعطيل شود و فرصتي به دست چپاولگران ندهد شخصاً به بازار بزرگ چهار سوق و بازار كفاش*ها رفت. كسبه با فهميدن موضوع و مقصود با رضايت كامل بازار را بستند كه اين تعطيلي 3 روز ادامه داشت.

    تظاهرات به دستور نواب

    هنگاميكه بازار تهران تعطيل شد, مردم در مقابل مسجد سلطاني تجمع نمودند. نواب و تعدادي از فداييان در آنجا سخنراني كردند سپس براي ادامه اعتراض به مقابل سفارت انگليس رفتند. يكي از جوانان به دستور نواب تنفر شديد خود را نسبت به بيگانگان اعلام نمود. آنگاه موج جمعيت به بهارستان بازگشتند و در مقابل مجلس جمع شدند.

    دستگيري نواب و تلاش براي آزادي او

    روز بيست و چهارم خرداد ماه سال 1327 نواب صفوي به همراه آقاي جعفر جهان و يكي از وكلاي دادگستري دستگير گشت و با دستگيري نواب تظاهرات روز بيست و پنجم انجام نشد. صبح روز بيست و ششم خرداد, گروهي از فداييان اسلام براي اعتراض به بازداشت نواب از منزل آيت الله كاشاني حركت كرده و در مقابل مجلس تجمع نمودند. سيد عبدالحسين واحدي يكي از نمايندگان نواب طي يك سخنراني, آزادي رهبر فداييان اسلام را خواستار شد و اعلام نمود تا زمانيكه نواب آزاد نشود اين جمع متفرق نخواهد گشت. بر اثر اعتراضات فداييان, نواب در همان روز از زندان بيرون آمد و به منزل آيت الله كاشاني رفت.

    روز بعد به دستور رهبر فداييان اسلام مردم تهران در مقابل دانشگاه و بازار تهران تظاهرات باشكوهي به راه انداختند.

    تصميم براي اعدام انقلابي هژير
    جلسه اضطراري فداييان در آبان ماه سال 1327 تشكيل شد. خشم, وجود نواب را فرا گرفته بود. او لرزش صدايش را كنترل نمود و با ملايمت گفت: «پيش بيني ما درست بود, *البته همين كه رژيم فهميد پايگاهي در ميان مردم ندارد براي ما پيروزي بزرگي است اما نمي*توانيم به آنها اجازه بدهيم كه مجلس را از نمايندگان واقعي مردم خالي كنند. در اين چند روز كه از شمارش آرا مي*گذرد نمايندگان جبهه ملي از حد نصاب رأي براي وكالت تهران خارج شده*اند. آنها به گمان خودشان مي*خواهند نگذارند كه مبارزه به پيروزي برسد. از آغاز نيز معلوم بود كه تحصن مصدق بي*فايده است, و كسي به حرفش گوش نمي*دهد. فردا روز عاشورا است. ظهر كه همه دسته*ها در مسجد جمع مي*شوند براي همه صحبت خواهم كرد. بالاتر از سياهي كه رنگي نيست. مي*خواهند مرا بكشند؟ باشد من آماده*ام.»

    فداييان مي*دانستند كه با اين عمل ممكن است اتفاقي براي رهبر عزيزشان بيافتد, به همين دليل از او درخواست نمودند اين كار را انجام ندهد. اما هر چه او را قسم دادند نواب تسليم نشد. سرانجام سيد حسين امامي از جاي برخاست و گفت: «فكري كرده*ام كه ديگر لازم نيست شما سخنراني كنيد ...»

    اعدام انقلابي هژير

    مسجد سپهسالار روز 14 آبان ماه سال 1327 هجري شمسي مصادف با عاشوراي حسيني را بر صحيفه قلب خويش ثبت نمود. روزي كه هژير توسط سيد حسين امامي به كيفر اعمال خويش رسيد. بار ديگر عاشورا شهامت ياران حسين بن علي (ع) را به خود ديد و آسمان بر صداقت مردان خدا سجده نمود. امامي عزيز در ظهر عاشورا به كنار هژير رفت و هفت تير خود را بر سينه او قرار داد. شبستان مسجد با قطع برق توسط فداييان اسلام تاريك شد و امامي اولين تير را شليك نمود. با به گوش رسيدن صداي تير محافظان نخست وزير فرياد زدند: «لامپ تركيد.» ......
    نواي الله اكبر تعجب همگان را برانگيخت. بله , بار ديگر فداييان با شعار خود اين عمل خداپسندانه را بر عهده گرفتند. مدتي بعد سيد حسين امامي به حكم دادگاه رژيم ستمشاهي در ميدان توپخانه اعدام شد.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  24. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  25. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    چگونگي تشكيل مجمع مسلمانان مجاهد

    در روزهاي آغازين بهمن ماه سال 1327 نواب براي اينكه فعاليت خود را علني كند, تصميم گرفت كه در پوشش گروهي ديگر به مبارزه عليه رژيم بپردازد. در آن سالها رژيم ستمشاهي فداييان را تحت فشار قرار داده بود. مردم محله جستجوشمه به انتظار نواب ايستاده بودند. آقايان «طهماسبي, امامي و واحدي» به همراه نواب وارد خانه شدند. رهبر فداييان سراسر تالار را پيمود و با لبخندي حاكي از رضايت گفت: «جاي خوب و بسيار مناسبي است, *از اين به بعد به طور علني تبليغ مي*كنيم. اين جا محل اجتماع دوستان خواهد بود. انشاء الله نماز مغرب و عشا را همين جا مي*خوانيم. بعد از نماز نيز درباره مجمع و هيات مديره و كارهايشان صحبت مي*كنيم. به برادران ديگر خبر دهيد كه حتماً بيايند, من با چند نفر بازاري متدين صحبت مي*كنم. ان شاء الله وجه لازم فراهم مي*شود به چيزي مهمتر فكر كنيد. از حالا بايد فعاليتهاي ارشادي وسيع تري داشته باشيم ذهن مردم را روشن نگه داريم و نگذاريم دشمن در آن لانه كند.» چند روز بعد نواب بيانيه*اي صادر نمود و رسميت اين مجمع را اعلام كرد.

    -----------------------------------------------------------------

    سفر نواب به قم براي اعلام تشكيل مجمع مسلمانان

    نواب حوزه علميه قم را عامل مؤثري در پرورش افكار عمومي مي*دانست. به همين دليل رهسپار قم شد تا با اعلام تشكيل «مجمع مسلمانان مجاهد» راهش را براي ديگران آشكار سازد. شب چهاردهم بهمن ماه نواب براي سخنراني وارد شبستان مسجد شد. مأموران رژيم براي ممانعت از برگزاري اين مجلس منبر مسجد را برداشتند. رهبر فداييان با تعجب به اطراف نگريست و با نام خدا و ستايش ائمه (ع) سخنانش را آغاز نمود.» منبر را برداشته*اند تا به منبر نروم, فكر مي*كنند با نبودن آن دست از وظيفه*ام بر مي*دارم.» اما ناگهان در ميان نگاه حيرت زده مردم جواني تنومند نواب را به شانه خود نشاند و بلند كرد.» بزرگ مرد فداييان گفت: «من منبر روح دارم! اگر براي خاموشي چراغ هدايت, منبرهاي چوبين را بردارند, مشعل*دار ارشاد يك جوان غيور خواهد شد.» آن شب نواب در مورد اصول اعتقادات و وظايف افراد سخنراني نمود و به تهران بازگشت.

    --------------------------------------------------------------------

    بازگشت به تهران

    پليس تهران در تمام ورودي*هاي شهر, ايستگاه بازرسي قرار داد, اضطراب خاصي در ميان فدائيان بوجود آمد. دو نفر از فداييان پالتويشان را به نواب و واحدي دادند و گفتند: «اين را بپوشيد و دكمه*هايش را تا بالا ببنديد, لبه يقه را هم روي صورتتان برگردانيد و عمامه*تان را برداريد.» آنها نيز چنين كردند, در همين لحظه مأمور بازرسي به طرف ماشين آنها رفت و گفت: «به اعلي حضرت تيراندازي شده.»

    راننده با آرامش اشاره*اي به صندلي عقب كرد و گفت: «برادرم وبا دارد و بايد او را به بيمارستان برسانم. ما آلوده هستيم و اگر به سروان گزارش دهي, مجبور مي*شوي خودت ما را به بيمارستان ببري و ممكن است تو نيز دچار اين بيماري شوي.» گروهبان مكثي كرد و گفت: «زود باشيد تا سروان نيامده برويد.» با گذشتن از ايست بازرسي نواب با عصبانيت گفت: «چرا دروغ گفتي؟» راننده پاسخ داد: «من دروغ نگفتم آقا, قبل از اينكه به دنبال شما بيايم براي ديدار خانواده*ام به كاشان رفته بودم. برادرم حالش خوب نبود. ما گمان كرديم وبا دارد, وقتي او را به بيمارستان برديم متوجه شديم كه سالم است. پس با خيال راحت به قم آمدم تا شما را به تهران ببرم. من با اخلاق شما آشنا هستم.


    رهبر فداييان سراسر تالار را پيمود و با لبخندي حاكي از رضايت گفت: «جاي خوب و بسيار مناسبي است, *از اين به بعد به طور علني تبليغ مي*كنيم. اين جا محل اجتماع دوستان خواهد بود. انشاء الله نماز مغرب و عشا را همين جا مي*خوانيم........

    رهبر فداييان با تعجب به اطراف نگريست و با نام خدا و ستايش ائمه (ع) سخنانش را آغاز نمود.» منبر را برداشته*اند تا به منبر نروم, فكر مي*كنند با نبودن آن دست از وظيفه*ام بر مي*دارم.» اما ناگهان در ميان نگاه حيرت زده مردم جواني تنومند نواب را به شانه خود نشاند و بلند كرد...........

    راننده با آرامش اشاره*اي به صندلي عقب كرد و گفت: «برادرم وبا دارد و بايد او را به بيمارستان برسانم. ما آلوده هستيم و اگر به سروان گزارش دهي, مجبور مي*شوي خودت ما را به بيمارستان ببري و ممكن است تو نيز دچار اين بيماري شوي.» گروهبان مكثي كرد و ............
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  26. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  27. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    مردم كاشان و دكتر برجيس

    -------در سالهاي سياه حكومت "رزم آرا" پزشكي يهودي در كاشان در ضمن طبابت به تبليغ بهائيت پرداخته و همچنين با طبابت دروغين خود منجر به كشته شدن بيش از صد نفر مسلمان و تجاوز به ناموس آنان شده بود. دولت در برابر جنايات «دكتر برجيس» سكوت نمود. سرانجام پس از مدتها 8 نفر از مردم متعصب كاشان به رهبري آقاي «رسول زاده» و پشتيباني بزرگان بازار كاشان دكتر برجيس را به كيفر اعمالش رساندند و سپس خود را در اختيار مأموران دولت قرار دادند. با اعلام خبر دستگيري اين گروه, مردم كاشان بازار و مغازه*ها را تعطيل كرده و به خانه علماي شهر رفته و اظهار داشتند: «ما نيز در اين عمل شريك بوديم, يا آنها را آزاد كنيد و يا ما به نزد آنها مي*رويم.» شهرباني كاشان براي رهايي از دست مردم, اين مجاهدان را به تهران منتقل نمود تا در شعبه 2 دادگاه جنايي تهران محاكمه شوند.
    ------------------------------

    نواب در دادگاه

    دادگاه عاملين قتل دكتر برجيس در تهران برگزار شد. وكالت «بهايي*ها» را دكتر عبدالله رازي پذيرفت. در آخرين جلسه دادگاه ناگهان نواب صفوي به همراه امير عبدالله كرباسچيان و سيد عبدالحسين واحدي وارد سالن دادگستري شدند. در آن زمان حكومت رزم آرا در تعقيب رهبر فدائيان بود, ولي با اين حال نواب به خاطر اظهار وفاداري به چند مسلمان كه در راه اسلام مبارزه كرده*اند*,* خود را به خطر انداخت. سيد به رسول*زاده گفت: «مطمئن باشيد, برادران شما زنده هستند و اين دادگاه هيچ غلطي نمي*تواند, بكند.» دكتر رازي با وحشت فرياد زد: «آقاي رييس دادگاه فداييان اسلام مرا تهديد كردند.» آن روز جلسه دادگاه بي*نتيجه پايان يافت و از صدور رأي خودداري شد. در زمان كوتاهي كاخ دادگستري در محاصرة مأموران شهرباني درآمد تا بتوانند نواب را دستگير كنند. پس از اتمام دادگاه عاملين قتل دكتر برجيس, در سالن طبقه تحتاني دادگستري تا درب واقع در پشت زندان دادگستري, هر چند قدم يك نفر از فداييان اسلام ايستاد. عده*اي ديگر نيز به دور تاكسي صف بستند تا مأموران نزديك نشوند اما تاكسي شناسايي شد و فداييان براي گمراه ساختن مأموران با آنان كشمكش نموده و نواب را از آن تاكسي به تاكسي ديگري سوار كردند زيرا مأموران مانع از حركت تاكسي شده بودند. اما اين تدبير نيز چاره ساز نبود, به همين دليل چند نفر از روحانيون كه شباهت كمي به نواب داشتند, از چند طرف شروع به دويدن كردند و مأمورين به گمان اينكه نواب مي*باشد, به تعقيب آنها پرداختند. سرانجام نواب به اصرار دوستانش پياده به بازار رفت و در مغازه يكي از يارانش مخفي شد. در طول مسير فداييان از ايشان خواستند كه گامهاي خود را بلندتر بردارد, مي*گفت: «من براي نجات از زندان, تن به ذلت و فرار نمي*دهم.» او شب هنگام به مقر فداييان اسلام بازگشت.

    -------------------------------------

    پيشنهاد رزم آرا

    پس از اتمام واقعة دادگستري رزم آرا توسط «وكيل دادگستري اهل قم» براي نواب پيغام فرستاد و گفت: «من حاضرم تمام پرونده*هاي موجود شما را در دادگستري و ارتش و شهرباني از بين ببرم و هرگونه مطلبي باشد اجرا كنم اما شما نيز دستور دهيد كه فداييان اسلام با حكومت من مبارزه نكنند» اما رهبر فداييان مانند هميشه با شجاعت پاسخ داد: «پرونده*هايي كه نام برده*ايد, از نظر من ارزشي ندارد و من براي آنها مختصر هراسي در دل ندارم, ولي پرونده*هاي جنايات هيئت حاكمه روز به روز نزد من كامل*تر شده و هر روز كه پرونده هر يك تكميل مي*گردد و در پيشگاه دادگاه شرع, حكم محكوميت صادر شود, من حكم را اجرا خواهم كرد و دستگاه كوچكتر از آن است كه حكم برائت مرا صادر كند. شما بايستي كاري كنيد كه من شما را تبرئه كنم و چاره*اي جز بازگشت از راه خود را نداريد.» فرستاده رزم آرا نااميد از پاسخ نواب به نزد نخست وزير بازگشت.

    در سالهاي سياه حكومت رزم آرا پزشكي يهودي در كاشان در ضمن طبابت به تبليغ بهائيت پرداخته و همچنين با طبابت دروغين خود منجر به كشته شدن بيش از صد نفر مسلمان و تجاوز به ناموس آنان شده بود. دولت در برابر جنايات «دكتر برجيس» سكوت نمود و...........

    سيد به رسول*زاده گفت: «مطمئن باشيد, برادران شما زنده هستند و اين دادگاه هيچ غلطي نمي*تواند, بكند.» دكتر رازي با وحشت فرياد زد: «آقاي رييس دادگاه فداييان اسلام مرا تهديد كردند.» آن روز جلسه دادگاه بي*نتيجه پايان يافت و .............



    پس از اتمام دادگاه عده*اي ازفدائيان اسلام به دور تاكسي صف بستند تا مأموران نزديك نشوند اما تاكسي شناسايي شد و فداييان براي گمراه ساختن مأموران با آنان كشمكش نموده و شهيد نواب را از آن تاكسي به تاكسي ديگري سوار كردند زيرا مأموران مانع از حركت تاكسي شده بودند. اما اين تدبير نيز چاره ساز نبود, به همين دليل چند نفر از روحانيون كه شباهت كمي به نواب داشتند.......

    سيد مانند هميشه با شجاعت پاسخ داد:" پرونده*هاي جنايات هيئت حاكمه روز به روز نزد من كامل*تر شده و هر روز كه پرونده هر يك تكميل *گردد و در پيشگاه دادگاه شرع, حكم محكوميت صادر شود, من حكم را اجرا خواهم كرد و دستگاه كوچكتر از آن است كه حكم برائت مرا صادر كند. شما بايستي كاري كنيد كه من شما را تبرئه كنم و چاره*اي جز بازگشت از راه خود را نداريد..........
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  28. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  29. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    نخست وزيري رزم آرا


    خرداد ماه سال 1329 «حسنعلي منصور» نخست وزير وقت استعفا داد و مدتي بعد رزم آرا به نخست وزيري رسيد. او كه سالها در راه رسيدن به قدرت تلاش كرده بود سرانجام در تاريخ 5/4/1329 رسماً كار خود را آغاز نمود. اين تصميم جبهه ملي را عقب نشاند و شاه را به مقاصدش نزديك مي*ساخت اگر چه او نمي*دانست كه وجود رزم آرا خطر بزرگي براي خودش خواهد بود.

    ---------------------------------

    سخنان رزم آرا در مجلس شانزدهم

    دوره شانزدهم مجلس آغاز گشت و لايحه" گس-گلشانيان1 "براي تصويب نهايي به مجلس ارائه شد. اين لايحه قرار بود به قرارداد نفتي 1933 الحاق شودواينگونه نفت ايران آزادانه تر درمعرض تاراج قراربگيرد. رزم آرا با طرح اين لايحه و دفاع از آن تصميم داشت كه مسئله ملي شدن صنعت نفت و تلاش جبهه ملي و آيت الله كاشاني را ناديده بگيرد. به همين دليل در جلسه دفاعيه مجلس گفت: «ما لياقت لولهنگ سازي ]هم[ نداريم. 50 سال است كه آن را مي*سازيم ولي ترقي نكرده*ايم ما چطور مي*توانيم خودمان صنعت نفتمان را اداره كنيم؟ اگر اين كارهاي عوام فريبانه ادامه پيدا كند من ناچار مي*شوم كه مسجد شاه را توي سر كاشاني و مجلس را توي سر اقليت خراب كنم.»

    1- گس نام كمپاني نفتي انگلستان و گلشائيان وزير دارايي كابينه ساعد است.

    -------------------------------------


    تشكيل جلسه اضطراري فداييان اسلام

    پس از سخنراني نخست وزير در مجلس, آيت الله كاشاني طي يك اعلاميه او را يكي از عاملان بيگانه معرفي نمود. در همين زمان فداييان اسلام جلسه اضطراري تشكيل دادند. تمام وجود نواب از خشم مي*سوخت, طهماسبي ايشان را به آرامش دعوت كرد اما نواب بي*قرارتر از آن بود كه با كلامي آرام بگيرد. «چطور آرام بگيرم؟ من ساكت باشم و اين مردك هوسباز هر چه دلش خواست بگويد و هر كاري كه خواست بكند؟»

    طهماسبي گفت: «من نيز از شنيدن حرف اخيرش خونم به جوش آمده, فكر كنم از تجمع چند روز قبل ما خيلي عصباني است.» نواب برخود مسلط شد و گفت: «او دارد از اوضاع سوء استفاده مي*كند. شاه ضعيف است و قدرت كافي ندارد. شايد رزم آرا خودش را لايق*تر مي*داند, اگر ايران به پيمان بغداد ملحق شود احتمالاً خودش فرمانده نظامي پيمان مي*شود براي همين است كه با ملي شدن نفت مخالف است تا نظر اربابانش را بيشتر به خود جلب كند, بايد او را نابود كنيم. هر لحظه*اي كه بيشتر زنده بماند, خطرات جدي*تر را متوجه اين مملكت و اسلام عزيز خواهد نمود. من با آيت الله كاشاني صحبت كردم ايشان نيز به اين مسئله اشاره كرده و تأكيد داشتند كه او بايد كنار برود


    -----------------------------------------

    اعدام انقلابي رزم آرا و آزادي خليل طهماسبي

    خوشبختانه لايحه گس- گلشائيان از طرف مجلس رد شد اما رزم آرا سكوت نكرد فلذا از شاه درخواست انحلال مجلس را نمود اما شاه مي*دانست كه صدور اين دستور به قدرت مطلق رزم آرا مي*انجامد. سرانجم مصدق و آيت الله كاشاني از فداييان خواستند كه تصميم خود را مبني بر از بين بردن رزم آرا اجرا كنند. فداييان نيز كه رزم آرا را بيگانه و مخالف اسلام مي*دانستند طهماسبي را مأمور انجام اين تكليف شرعي نمودند.صبح روز چهارشنبه 16/12/1329 مجلس ترحيم آيت الله فيض در ساعت 10:30 در مسجد شاه برگزار شد. شاه مي*دانست كه نواب در مقابل رزم آرا سكوت نخواهد كرد. شواهد نشان مي*داد كه اگر فداييان موفق به نابودي رزم آرا نشوند او با عنوان حفظ امنيت به سرعت تمام موافقين شاه را دستگير خواهد كرد. به همين دليل يكي از افسران ارتش را مأمور ساخت تا در كنار خليل طهماسبي حركت كند و اگر او موفق به ترور نشد وي با گلوله كلت, رزم آرا را به قتل برساند. در لحظه ورود رزم آرا به صحن مسجد يك تير به طرف جمجة دست نشانده انگليس شليك گشت و دو تير ديگر به شانه و ريه او اصابت كرد. ترس شديدي وجود حاضرين در مجلس را فرا گرفت. ناگهان طنين صداي الله اكبر نام فداييان را در ذهن*ها تداعي نمود. مأموران استاد خليل طهماسبي را پس از چند لحظه دستگير كردند.

    اعدام انقلابي رزم آرا توجه مقامات شرق و غرب را به خود جلب نمود و قيمت سهام شركت نفت انگليس به سرعت كاهش يافت.

    مجلس شوراي ملي در سال 1331 با تصويب ماده واحده*اي خليل طهماسبي را به جهت ترور رزم آرا و راهگشايي براي ملي شدن صنعت نفت, قهرمان ملي ناميد و او پس از بيست ماه از حبس آزاد شد.

    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  30. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  31. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض پيشنهاد شاه به نواب

    امام جمعه تهران «دكتر سيد حسن امامي» پس از بازگشت نواب از مصر به ملاقات رهبر فداييان رفت و گفت: «اعليحضرت براي تجليل از مقام فضل و كمال آقاي نواب صفوي, نيابت توليت آستان قدس رضوي را به ايشان تفويض مي*كنند و اختيار مي*دهند كه آقاي نواب صفوي درآمد آنجا را با نظر خود به مصارف شرعيه برسانند و از حمايت كامل اعليحضرت برخوردار باشند, مشروط بر اينكه در كار سياست مملكت هيچ مداخله*اي نداشته باشند.» چهره نواب از خشم سرخ شد, با ناراحتي و عصبانيت به امام جمعه گفت: «پسرعمو, اينكه به شما مي*گويم*, مكلف هستيد كه عيناً به اين سگ پهلوي برسانيد, به او بگوييد كه تو مي*خواهي مرا با دادن پست و مقام و پول فريب بدهي و خودت آزادانه, هر كاري كه مي*خواهي با دين خدا و مملكت اسلام, انجام دهي, اين محال است . من يا تو را مي*كشم و به جهنم مي*فرستمت و خود به بهشت مي*روم و يا تو مرا مي*كشي و با اين جنايتت باز هم به جهنم رفته و من در بهشت در آغوش اجدادم جاي مي*گيرم. ولي در هر حال تا من زنده هستم امكان ندارد ساكت باشم و بگذارم تو هر كار كه مي*خواهي انجام دهي.» دكتر سيد حسن امامي پس از مذاكره با نواب نااميد به نزد شاه بازگشت.
    پسرعمو, اينكه به شما مي*گويم*, مكلف هستيد كه عيناً به اين سگ پهلوي برسانيد, به او بگوييد كه تو مي*خواهي مرا با دادن پست و مقام و پول فريب بدهي و خودت آزادانه, هر كاري كه مي*خواهي با دين خدا و مملكت اسلام, انجام دهي, اين محال است...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  32. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  33. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض اخطار نواب به حسين علاء

    پس از اعدام انقلابي رزم آرا, حسين علاء در تاريخ 22/12/1329 از طرف شاه به نخست وزيري منصوب گشت. اما با اعلام اين خبر نواب اعلاميه*اي نوشت و آن را در تمام روزنامه*هاي تهران منتشر نمود.

    هو العزيز

    زمامداري ملت مسلمان ايران در خور صلاحيت تو و امثال تو و حكومت غاصب كنوني نيست.

    فوراً بركناري خود را اعلام كن.

    به ياري خداوند متعال سيد مجتبي نواب صفوي

    22/12/1329


    زمامداري ملت مسلمان ايران در خور صلاحيت تو و امثال تو و حكومت غاصب كنوني نيست.فوراً بركناري خود را اعلام كن......
    *******
    ملي شدن صنعت نفت
    به دنبال اخطار نواب صفوي به حسين علاء - نخست وزير وقت- و فشار مردم وي استعفاي خودرا اعلام كرد و شاه هم دكتر مصدق , رهبر جبه ملي را به عنوان نخست وزيربه مجلس معرفي نمود و لايحه ملي شدن صنعت نفت در تاريخ 24/12/1329 دقيقاً 8 روز پس از اعدام انقلابي رزم آرا به اتفاق آرا تصويب شد.
    ویرایش توسط سائل الزهرا : سه شنبه ۲۲ شهریور ۹۰ در ساعت ۱۹:۰۳
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  34. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  35. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض دستگيري نواب صفوي

    پس از ترور رزم آرا و استعفاي حسين علا, با تلاش نواب و آيت الله كاشاني, مصدق بر مسند نخست وزيري نشست اما پس از 3 ماه, تمام زحمات آن دو را به فراموشي سپرد و دستور بازداشت نواب را صادر نمود. مأموران در تيرماه 1330 نواب را در خيابان ژاله (شهدا) دستگير كردند.

    --------------------------------------------------------------------------------

    پاسخ مصدق به اعتراض مردم

    پس از اعتراض مردم نسبت به اين عمل, مصدق پاسخ داد: «نواب از قبل, 2 سال محكوميت داشته, او در سال 1326 در مسافرتي كه به آمل داشت سخنراني نمود و مردم بعد از سخنان ايشان به تظاهرات پرداختند و شيشه چند مغازه مشروب فروشي را شكستند. اما حقيقت اين بود كه نواب خواستار اجراي احكام اسلامي و در مراحل بعد تأسيس حكومت اسلامي بود.
    --------------------------------------------------------------------------------
    تلاش فداييان براي آزادي نواب

    پس از دستگيري نواب, عبد الحسين واحدي كه مدتها در حبس بود از زندان آزاد شد. مدتي بعد 300 نفر از فداييان به فرمان واحدي, مقابل درب دادگستري تجمع نمودند و خواستار آزادي نواب و فداييان اسلام از زندان شدند. پس از آن نيز 51 نفر از فداييان براي آزادي نواب به زندان قصررفته و در آنجا تحصن كردند. همزمان واحدي نامه*اي به مصدق نوشت و از او آزادي نواب را خواست. اما تمام اين تلاش ها* بي نتيجه*ماند تا اينكه در اواخر خرداد ماه سال 1331, 38 نفر از فداييان به دليل تشكيل جلسه و تظاهرات به بندرعباس,* يزد و كرمان تبعيد شدند. نواب در زندان قصر به اين رأي اعتراض نمود و اعلام روزه سياسي و اعتصاب غذا كرد. با اعلام اعتصاب نواب, فداييان بعد از 5 روز به تهران بازگشتند.

    --------------------------------------------------------------------------------
    آزادي از زندان و استقبال با شكوه

    عصر روز سه شنبه چهاردهم بهمن ماه سال 1331 پس از بيست ماه نواب از زندان مصدق, آزاد شد. ازدحام جمعيت در كوچه*هاي تنگ محله جستجوشمه تهران تعجب همگان را برانگيخته بود. گروه ويژه احترام و انتظامات فداييان كنار در ورودي ايستادند. آنها كت و شلوار تيره رنگ پوشيده وكلاه پوستي يك شكل بر سر داشتند و بر روي بازوهايشان بازوبند سفيدي با عبارت «هو العزيز» بسته بودند.
    --------------------------------------------------------------------------------
    پاسخ نواب در جشن آزادي به خبرنگار مجله ترقي
    در ميان هياهوي مردم, خبرنگار مجله ترقي از نواب پرسيد: «حالا كه آزاد شده*ايد, چه برنامه*اي داريد؟ آيا مثل سابق فعاليت مي*كنيد يا به حوزه مي*رويد و به درسهاي علوم ديني ادامه مي*دهيد؟» نواب با مهرباني به او نگاه كرد و گفت: «تا زماني كه حكومت اسلامي برپا نشده و قوانين مقدس قرآن اجرا نشود تكليف همه ما مبارزه است. حالا گاهي مبارزه به صورت مسلحانه است و گاهي به صورت تشكيل جلسات و سخنراني به هر حال من از روش سابقم كه مبارزه به هر دو صورت آن است دست بر نمي*دارم حتي اگر چند سال ديگر زنداني مي*شدم.»

    خبرنگار به گروه انتظامات نگاه كرد و دوباره پرسيد: «آيا اين افراد براي انجام مقاصد خاصي برگزيده شده*اند؟» نواب كمي از اين سؤال برانگيخته شد و گفت: «ما مثل برخي از گروه*هاي خاص كه در تاريخ بوده*اند افرادي را براي ترور آموزش نمي*دهيم, ما كليه برادران را با تعليمات نوراني اسلام آشنا مي*كنيم و هر كس فراخور توانايي*اش كاري را براي پيشبرد مملكت انجام مي*دهد. من شديداً اين مسئله را كه گفته مي*شود ما افراد را براي ترور آموزش مي*دهيم تكذيب مي*كنم, به روزنامه*نگاران نيز هشدار مي*دهم كه عفت قلم را رعايت كنند و ارزش وروح هدف خود را از بين نبرند.

    پس از دستگيري نواب, عبد الحسين واحدي كه مدتها در حبس بود از زندان آزاد شد. مدتي بعد 300 نفر از فداييان به فرمان واحدي, مقابل درب دادگستري تجمع نمودند و خواستار آزادي نواب و فداييان اسلام در زندان شدند. پس از آن نيز 51 نفر از فداييان براي آزادي نواب به زندان رفته و در آنجا تحصن كردند.
    نواب با مهرباني به او نگاه كرد و گفت: «تا زماني كه حكومت اسلامي برپا نشده و قوانين مقدس قرآن اجرا نشود تكليف همه ما مبارزه است. حالا گاهي مبارزه به صورت مسلحانه است و گاهي به صورت تشكيل جلسات و سخنراني به هر حال من از روش سابقم كه مبارزه به هر دو صورت آن است دست بر نمي*دارم حتي اگر چند سال ديگر زنداني مي*شدم............

    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  36. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  37. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض دوران فترت

    نواب صفوي پس از آزادي از زندان دكتر مصدق به دليل اختلافات ميان گروه مذهبي و جبهه ملي اعلاميه*اي صادر نمود و بيان داشت: «چون من, نسبت به جريانات و موضع گيري*هاي سياسي جاري بدبين هستم, سكوت مي*كنم و به تبليغ دين مي*پردازم و فعلاً* در مسايل سياسي دخالت نمي*نمايم.» بدين ترتيب از بهمن سال 1331 تا سوم شهريور ماه سال 1332 نواب سكوت نمود. وي در اين دوران سفرهاي متعددي به نقاط مختلف ايران داشت. دوره فترت براي رهبر فداييان اسلام به معناي عدم اقدام عملي حاد و حضور در جناح*بندي*هاي سياسي بود گرچه نواب در اين زمان نيز به ارشاد و تبيين مسايل مي*پرداخت

    دوره فترت براي رهبر فداييان اسلام به معناي عدم اقدام عملي حاد و حضور در جناح*بندي*هاي سياسي بود
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  38. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  39. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض اتحاد و اتفاق ملل اسلامي

    نواب صفوي پس از بازگشت از مؤتمر اسلامي ضمن يك مصاحبه مطبوعاتي در تاريخ 10/9/1333 بيانيه اتحاد و اتفاق ملل اسلامي را اعلام نمود. رهبر فداييان اسلام در اين مصاحبه گفت:

    «براي اتحاد ملل اسلامي چندي قبل, برنامه*اي به سفراي ممالك اسلامي دادم و اينك به طور مختصر به مواد اين برنامه اشاره مي*كنم:

    1- ايجاد انجمن شوراي بين الملل و حكومتهاي اسلامي كه نمايندگاني از طرف حكومت و ملت از طرف آنها در مركز اين انجمن براي هميشه حاضر باشد.

    2- احكام اين انجمن جنبه عمومي داشته در تمام ممالكت اسلامي اجرا گردد.

    3- احكام ضروري اسلام كه در هيچ يك از مذاهب و فرقه*هاي مختلف اسلام مورد اختلاف نيست, طبق دستور اين انجمن در تمام ممالك اسلامي اجرا شود.

    4- بر طبق دستور اين انجمن از كليه مخالفين و مفاسد جلوگيري شود.

    5- انجمن از حقوق و حدود افراد مسلمان دفاع كند.

    6- تعاليم عاليه اسلام در تمام ممالك اسلامي از روي معارف و علوم عالي قرآن با بنياد فرهنگي اسلامي اجرا گردد.

    7- تمام ملل اسلامي در انجام وظايف خصوصي فرقه*ها و مذاهب مختلف اسلامي دخالت نكنند.

    8- مباحثات و مكالمات ميان ملل اسلامي و مسلمانان تحت نظر اين انجمن, هيچگاه از صورت دليل و منطق و احترام متقابل بر مبناي اخوت و محبت تجاوز نكند.

    9- انجمن, پايگاه صنعتي و نظامي عصر جديد بين ملتهاي اسلامي باشد و در صنايع همكاري ملل اسلامي را تقويت كند.

    در خاتمه نكته مهمي كه مربوط به ممالك اسلامي است ذكر شود, دولت پاكستان و مسلمين هند به «ابن مسعود» ابلاغ كرده*اند كه ما خود حاضريم مقبره مقدس خاتم النبيين را تعمير كنيم و مخارج آن را بپردازيم. اما مشاراليه در اجراي اين مقاصد قصور ورزيده است. مقابر و معابد بقيع بايد تعمير شود در صورتيكه دولت مزبور اقدام نكند با عكس العمل شديد مسلمانان ايران مواجه خواهد شد.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  40. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  41. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    چند روزیه به صورت وحشتناک دیوونه این شهید شدم
    خدائیش هیچ کسو ندیده بودم با عظمت و دل بزرگ این شهید
    حالا میفهمم چرا میگن ایشون الگو و استاد امام بودن!
    خدایا ذره ای از بزرگی این شهید رو به ما هم بده
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  42. 3 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  43. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 17,000 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    من ديروز الكي زير پستاي اين تاپيك لايك زدم،نخوندمشون
    تازه حوصله ي لايك زدن هم نداشتم چه برسه به خوندن،به زور زدم
    كي حوصله اش مي شه اين جور پست ها رو بخونه.كاش يه كمي حوصله مي ذاشتيد بعضي جاهاش رنگي مي كرديد و تكه تكه و كم كم ارسال مي كرديد بهتر بود
    ببخشيد!

  44. کاربر روبرو از پست مفید motmaene تشکر کرده است .


  45. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb نواب پس از نواب

    ( بررسي رخدادها و سرگذشت خانواده , ازروزهاي پس از شهادت شهيد نواب تاكنون )
    خطابه ای چون خطبه زينبيه (ماجراي قبرستان مسگرآباد , محل دفن اجساد پاك شهيدنواب و يارانش , يك روز پس از شهادت)
    قا فله پس از قا فله سالار (فرزندان شهيد نواب صفوی)
    --------------------------------------------------------------------------------
    خطابه ای چون خطبه زينبيه

    در تمامي مدتي كه آقا در زندان به سر ميبرد, من شبها تا صبح دعا ميكردم كه آقا شهيد نشود اما روز بيست و هفتم ديماه خانم واحدي و چند نفر ديگر به منزل ما آمدند. اشك چشمها راه كلام را بسته بود, پس از چند لحظه گفتند: «راديو اعلام كرده نواب صفوي و يارانش به شهادت رسيده اند.» از شدت غم ابر تاريك و سياهي جلوي چشمهايم را گرفت, زانوانم سست شد اما ننشسته و براي گرفتن پيكر همسرم به خانه آقاي بهبهاني رفتم, ايشان به زندان تلفن كردند, اما آنها پاسخ دادند: «اجساد را در قبرستان مسگرآباد دفن كرده ايم.» قصد داشتم با گرفتن پيكر نواب, انقلابي به پا كنم اما نشد بنابراين عصر آن روز به مسگرآباد رفتم, چند هزار نفر آنجا ايستاده و 24 كاميون نيروي مسلح نيز اطراف قبرستان را محاصره كرده بودند. با ديدن مزار نواب بغض گلويم را گرفت, هر جا را نگاه كردم, تاريك بود, دنيا براي من تمام شد. چند لحظه كنار قبر همسرم گريه كردم, ناگهان يكي از افسران جلو آمد و با خشونت گفت: «بلند شو, اينقدر گريه نكن.» ديگر سكوت را جايز ندانستم, بايد انتقام نواب را ميگرفتم, نبايد ميگذاشتم كه با شهادت نواب همه چيز فراموش شود. به همين دليل بي آنكه ناراحت باشم گفتم:

    «آري, خاندان آل محمد را بني اميه همين گونه تسليت دادند. اي يزيد, اي پسر پهلوي, چه خوب ثابت نمودي كه از چه قوم و چه سلسله اي هستي. تو فرزندان پيامبر (ص) را نيمه شب به جرم دينداري ميكشي و تصور ميكني كه ميتواني جابرانه و ظالمانه حكومت نمايي. هيهات! به خدا سوگند, اگر تمام مردان ما را بكشي, ما زنها حاضريم در مقابل گلوله هاي ناجوانمردانه شما و دشمنان اسلام بايستيم و بدنهاي خود را مشبك كنيم. اي يزيد! چنگال انتقام حلقوم كثيف تو و يارانت را خواهد گرفت و خواهد فشرد و جان کثيفت را خواهد سترد. اي يزيد! [محمد رضا شاه] نديدي پدر جنايتكارت معاويه [رضاشاه] در آن ذلت و بدبختي در «جزيره موريس» به درك واصل شد. عن قريب تو نيز به او ملحق خواهي شد. اي پسر پهلوي! تو تصور ميكني اين چراغهاي فروزان اسلام را خاموش كرده اي, هيهات! به خدا سوگند! كه اين چراغها فروزانتر و مشتعلتر شده, [همانا] قطرات خون عزيز نواب و يارانش مي جوشد و از تو انتقام ميگيرد. اي مردم! آيا ميدانيد كه نواب و يارانش را اين جنايتكاران به چه جرمي به شهادت رساندند. [به اين دليل كه نواب] ميگفت: «اين جا كشور جعفر بن محمد الصادق (ع) است. اينجا احكام نوراني اسلام بايد جاري شود. شاه و دربار و درباريان و زنهاي فاسدشان شب تا صبح مشغول شراب خوارگي و رقص و پايكوبي و هرزگي هستند و اين گوشه مملكت مردم فقير و مستمند و درمانده زندگي ميكنند, فرزند بيماري از بيدارويي و كمبود غذا در آغوش مادرش ميميرد و [سران مملكت] در بيخبري به سر ميبرند. يك قاضي دادگستري كه تا نيم شب شكم نحسش را از مشروبات الكلي پر كرده, فردا چگونه پشت ميز قضاوت مينشيند و قضاوت ميكند.»

    سران و افسران رژيم دايره وار اطراف من ايستاده بودند, پس از بيان اين سخنان ناگهان آنها نيز گريه كردند , دوباره فرياد زدم:

    «اي صفوف بني اميه! كه ايستاده ايد و مرا مينگريد و ميگرييد, گريه كنيد, كه اشك ندامتتان هرگز نخشكد, خود ميدانيد, به چه جنايت بزرگ و نابخشودني دست زديد. اي تيمور بختيار! «عبيدالله بن زياد», فرزند پيامبر, شهيد معظم سيد عبدالحسين واحدي را با دست پليد و كثيفت در فرمانداري نظامي به شهادت رساندي و به دروغ در جرايد جور ديگر منعكس ميكني. اي «ابن سعد» اي آزموده! انگشتر گرانبها از همسر «رزم آرا» مي ستاني و حكم قتل نواب و يارانش را صادر ميكني. ولي بدانيد, به خدا قسم! دخترهايم را چنان تربيت ميكنم كه از شما جنايتكاران انتقام بگيرند. خدايا اين قربانيان ناقابل را به كرمت بپذير ... سلام بر تو اي نواب عزيز. سلام بر تو اي عاشق خدا. سلام بر تو اي كشته شده راه حق. آفرين بر تو و آفرين بر ياران وفادارت, چه خوب در راه حق عشق بازي كردي, و گوي عشق را از همه ربودي. نواب عزيز هميشه ميگفتي: «اي كاش در عاشورا بودم و جدم حسين را ياري ميكردم.» چه خوب جدت حسين را ياري كردي.

    سپس در مورد جنايات شاه و درباريان براي مردم سخناني را گفتم, حدود يك ساعت و نيم براي مردم سخنراني كردم. تنها آرزويم در آن لحظه اين بود كه آنها ما را به شهادت برسانند, تا من و بچه هايم [و طفلي كه در رحم داشتم] در كنار قبر نواب به او بپيونديم. قبل از شهادت آقا نيز هميشه از خدا ميخواستم من و بچه هايم فداي نواب و راهش بشويم. هيچ كس باورش نميشد كه من اينگونه حقايق را بگويم, مردم با تعجب ميگفتند: «عجيب است, اين زن جوان چه قدرت روحي بالايي دارد.» پس از چند لحظه سكوت به كنار قبر واحدي رفتم و گفتم:

    «مردم! اين سيد جوان 19 ساله سيد بزرگواري است كه هيچ شب نماز شبش ترك نمي شد, و العفوهايي كه مي گفت به آسمان مي رسيد, و هميشه آرزوي شهادت مي كرد.»


    ميان قبر هر شهيد دو قبر فاصله بود, به كنار آرامگاه طهماسبي رفتم, مردم هيجان زده به من نگاه ميكردند, رو به آنها سخن خود را آغاز كردم:

    «ايشان مرتباً به همسرشان مي گفتند: اگر مرا 70 مرتبه با قيچي تكه تكه كنند و بكشند و باز زنده كنند و به شهادت برسانند من باز آن شهادت را دوست دارم.»

    پس از اين واقعه مجله خواندنيها نوشت: «روح نواب در همسرش حلول كرده و با سخنرانيهاي آتشينش مردم را آماده يك انقلاب كرده است.»

    من روز سوم و هفتم نواب نيز سخنراني كردم, اما پس از مدتي يكي از افسران شهرباني مخفيانه به پدرم گفت: «رژيم قصد دارد مرا به طور اتفاقي زير كاميونهاي ارتش محافظ مسگرآباد بكشد يا اينكه در مسير قبرستان مرا بدزدند و بعد بكشند.» در همين موقع يكي از دوستان, نواب را در خواب ميبيند كه اظهار ناراحتي كرده و ميگويد: «به بچه هاي من بگو براي مدتي سر خاك من نيايند, اينجا خطرناك است.» به همين دليل پدرم به من گفت: «دخترم اگر تو را با رگبار مسلسل بكشند, اين براي تو افتخار است ولي اگر تو را بدزدند و پوست صورتت را بكنند, آن مرگ ناجور است. خودت را براي مدتي در خانه محبوس كن.»

    انتقال پيكر نواب پس از چند سال به وادي السلام قم

    سيد محمد ميرلوحي! با شنيدن خبر احداث پارك شهر در قبرستان مسگرآباد تهران به جستجوي قبر گمشدة برادر شبانه به همراه تعدادي از دوستانش به مسگرآباد رفت. صداي زوزه باد در لا به لاي درختان سر و صداي وحشتناكي ايجاد نمود. چند نفر در ميان گورستان با احتياط مشغول كندن زمين بودند, محمد هر چند لحظه يكبار كمر راست كرده و عرق پيشاني*اش را پاك مي*كرد, يكي از يارانش پرسيد: مطمئنيد كه قبرها همين جاست؟» محمد پاسخ داد: «علامت گذاشته بوديم حيف كه از بين رفته است. اما حتماً در همين تكه است.» ناگهان يك نفر صدا زد: «محمد, پيدا كردم, قبر همين جاست.» خاكها را كنار زدند و آرام و لرزان سنگها را كنار گذاشتند, محمد چراغ قوه*اش را درون قبر گرفت اما ناگهان چراغ قوه از دستش افتاد. دوستش فرياد زد: «الله اكبر» بغض گلويش را گرفت. خدايا پارچه كفن پوسيده اما پيكر نواب سالم است گويي همين چند دقيقه پيش او را دفن كرده اند. مدت كوتاهي گذشت تا به خود آمدند. محمد گفت: «بقيه قبرها نيز همين اطراف است. بگرديد بقيه را هم پيدا كنيد. بايد قبل از طلوع آفتاب به قم برويم. آقا ناصر, آقا جواد شما سمت چپ را بگرديد, من و مهدي عراقي سمت راست را مي گرديم.» يافتن پيكر سالم نواب اشتياق آنان را براي جستجوي بيشتر تقويت نمود. نزديكي هاي سحر پيكر مظفر ذوالقدر و محمد واحدي نيز پيدا شد. آنگاه خودروهايي كه از قبل آماده حمل شهدا بودند وارد گورستان گشته و سه مرتبه با چراغ علامت دادند. بازمانده فداييان فوراً قبرها را از خاك پر نموده و راهي وادي السلام قم شدند.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  46. 2 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  47. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb سيد مجتبی و پدر

    «سيد جواد ميرلوحي» ، پدر سيد مجتبي مردي روحاني از سادات اصفهان بود؛ وي در زمان رضاخان با جور و ستم حاكم درآن ايام به مبارزه پرداخت. رژيم ديكتاتور پهلوي عليرغم بروز چهره اي مذهبي و ديني در ابتداي حكومت خود، پس از آنكه به طور رسمي امور را برعهده گرفت؛ با برگزاري جلسات متعدد و اجراي قوانين غير ديني شخصيت ضد مذهبي خود را اظهار نمود و با قوانيني چون لباس متحدالشكل غربي براي همه مردان، روحانيون را از كلاسهاي وعظ و مجالس خطاب به انزوا و سكوت كشانده با اين عمل سعي در خارج نمودن اين قشر از صحنه سياست و اجتماع داشت. سيد جواد كه از مدرسين علوم اسلامي و قاري قرآن و مداح اهل بيت (ع) بود و پوشيدن لباس غربي را دور از شأن خود مي دانست از پذيرش اين قانون امتناع ورزيد. فلذا مأموران رضاشاه به اجبار لباس روحانيت را از تنش بيرون آوردند؛ و از او تعهد گرفتند، تا براي هميشه لباس غربي بپوشد. او تلاشهاي مذهبي خود را به گونه اي ديگر ادامه داد؛ و با گرفتن جواز وكالت، سعي در حمايت از حقوق مظلومان نمود، پس از مدتي در سال 1314-1315 به دليل مشاجره با داور وزارت عدليه و زدن سيلي محكمي به گوش او روانه زندان شد. سه سال بعد، به خانواده اش اطلاع دادند كه او در زندان فوت كرده است؛ اگر چه همه مي دانستند كه سيد جواد همانند مولا و مقتدايش موسي بن جعفر (ع) در حاليكه زجاجة كوثر را در دست داشت، به خوان اهل بيت نشسته و عاشقانه شهد شيرين شهادت را نوشيده است.
    تصاویر پیوست شده
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  48. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


  49. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb فلسطين, سرزمين اشغالي

    در سال 1277 هجري شمسي «تئودر هوستل» طرح ايجاد حكومت يهود را طراحي نمود, اين طرح سه سال بعد در اولين كنگره صهيونيستها در شهر «بال سوئيس» به تصويب رسيد. در آن زمان فلسطين در قلمرو امپراطوري عثماني بود و چون اين سرزمين براساس افسانه*هاي قوم يهود به عنوان «ارض موعود» تلقي مي*شد, يهوديان با كمك به انگليس در جنگ با عثماني و نفوذ فراوان بر دولتمردان انگليس, سرانجام در سال 1327 هجري شمسي بر پايه قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل متحد كشوري به نام اسرائيل را در بخشي از سرزمين فلسطين بنيان نهادند و نيم ديگر اين سرزمين را «ملك عبدالله بن حسين شريف هاشمي» پادشاه اردن, ضميمه كشور خود كرد.
    ---
    ملت ايران و قطعنامه شوراي امنيت

    مردم ايران در ارديبهشت ماه سال 1327 هجري شمسي در مسجد سلطاني تهران تجمع كردند, و در همين اجتماع بيانيه*اي براي ابراز همدردي با مردم فلسطين صادر نمودند. فداييان نيز اعلاميه اي در حمايت از مردم مظلوم اين ديار و اعلام آمادگي براي ياري آنان با اعزام نيروي امدادي در روزنامه هاي كشور چاپ كردند, اما دولت كه خود از سرسپردگان غرب بود, برنامه اعزام به فلسطين را لغو نمود ولي نواب آرام ننشست و 5 سال بعد با شركت در كنفرانس «مؤتمر اسلامي» فرياد آزادي ملت فلسطين را در مقابل سربازان صهيونيست سرداد.
    ---
    دعوت از نواب براي شركت در مؤتمر اسلامي

    اشغال سرزمين فلسطين باعث شد تا برخي از كشورهاي مسلمان به دنبال راه چاره*اي براي آزادي اين سرزمين باشند, به همين دليل در سال 1332 هجري شمسي از تمام ممالك اسلامي افرادي دعوت به شركت در اين كنفرانس شدند تا شايد با مشاهدة ظلم صهيونيست, به دفاع از مردم بيت المقدس بپردازند. از طرف سران كشورهاي اسلامي براي نواب دعوت نامه*اي فرستاده شد. علماي قم شركت در كنفرانس مؤتمر اسلامي را تكليف و وظيفه اي شرعي براي نواب دانستند, و او را به اين سفر تشويق نمودند. هزينه سفر نواب از طريق علما به او داده شد و نواب با سلاح اعتقاد و انديشه در 11/6/1332 رهسپار عراق گشت و از آنجا به بيروت و سپس به فلسطين رفت.
    ---
    شركت در مؤتمر اسلامي و حضور در فلسطين

    مؤتمر اسلامي از طرف «جمعيت انقاذ فلسطين» و «مكتب الاسراء المعراج» در شب معراج پيامبر تشكيل شد. زمانيكه نواب به «بيت المقدس» رسيد, اين جمع كار خود را آغاز كرده بود. هدف اصلي نواب از شركت در اين جلسات تهييج و دعوت سران ممالك اسلامي براي تشكيل جبهه*اي متحد و مستحكم و اجراي احكام اسلامي بود, 70 نفر از شخصيتهاي بزرگ ممالكت اسلامي در اين جلسه حضور داشتند, نواب پس از بازگشت به ايران در مورد چگونگي جلسه گفت: «من فضاي مؤتمر را به جاي اينكه اسلامي ببينم, عربي ديدم,* مي*ديدم كه همه سخنراني*ها به اين موضوع اشاره دارند كه حمله اسرائيل به سرزمين عربي فلسطين صورت گرفته است, اما وقتي كه نوبت به سخنراني من فرا رسيد, دو ركعت نماز خواندم و گفتم: «خدايا از تو ياري مي*خواهم.» سپس به پشت تريبون رفته و گفتم: «اگر افتخار به عربيت باشد من فرزند بهترين مرد عرب هستم. اگر پيغمبر را از عرب بگيريد, عرب هيچ ندارد. شخصيت عرب به پيامبر اسلام است. من فرزند او هستم. همان پيامبر از جانب خدا فرمود: «انا خلقاناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا. ان اكرمكم عند الله اتقيكم.»

    «حمله اسرائيل به سرزمين اسلامي فلسطين چه سرزمين عرب و چه غير عرب, حمله به سرزمين اسلام است.» نواب در اين جلسه به زبان عربي سخنراني شيوايي بيان نمود كه سران عرب گمان كردند او مردي عرب است. او در جايگاه سخنراني ايستاد و فرياد زد: «وقت خوردن و خوابيدن به سر رسيده, بايد براي بيرون راندن بيگانگان از سرزمينهاي اسلامي و براي نجات روح و فكر جوانان مسلمان و نسلهاي آينده مسلمين از فرهنگ بيگانه, فداكاري و جانبازي كرد, بايد جنگيد تا كيان و عظمت از دست رفته را مجدداً باز يافت.» همه حضار حيرت زده به او نگاه كردند, جسارت نواب برايشان تعجب آور بود, «سوكارنو, سيد قطب, استاد حسني الهفيبي, دكتر سيد رمضان, استاد محمد صواف و فرمانده نيروياردني كلوپ پاشا» » نيز در اين مجمع حضور داشتند. سخنراني نواب به پايان رسيد. و جوانان فلسطيني فرياد زدند: «زنده باد مرد قهرمان ايران.» و اينگونه نواب صفوي مانندشعله اي سوزنده و فروزان درجلسات شش روزه موتمرزبانه كشيد و سران ممالك اسلامي را به خطر بزرگ صهيونيست آگاه نمود.در اين ديدار نماينده «اخوان المسلمين» از نواب درخواست كرد, تا به مصر سفر كند اما نواب به دليل نداشتن هزينه سفر نتوانست دعوت آنان را بپذيرد.
    ---
    نمازعشق
    جلسه مؤتمر اسلامي به پايان رسيده بود. نواب به همراه سران ممالكت اسلامي براي بازديد از بخش اشغالي قدس به مرز بيت المقدس رفت. در كنار مرز, رهبر فداييان متوجه مسجد مخروبه*اي در داخل بخش اشغالي بيت المقدس گشت. ناگهان شتابان به روي تخته سنگي ايستاد و گفت: «آن مسجد مخروبه را مي*بينيد, مي*خواهيم برويم آنجا و نماز بخوانيم. هر كس آماده شهادت است با ما همراه شود.» با نواي لبيك حاضران سيد از روي تخته سنگ پايين آمد و گفت: «من جلو ميروم و شما پشت سر من بياييد.» همه به راه افتادند و نواب با دست خود سيم خاردار را پايين كشيد. سربازان اسراييلي در حاليكه دستهايشان روي ماشه مسلسل بود, با تعجب به آنها نگاه مي*كردند. سران ممالكت اسلامي به فرزند پاك رسول خدا (ص) اقتدا نمودند و نواب قامت به خداي قيامت بست. نماز جماعت دولتمردان كشورهاي اسلامي قيامي بود عليه مزدوران رژيم صهيونيست و نواب به ياري خدا و قدمهاي محكم, رهبري اين قيام را بر عهده گرفت و اينگونه «ان تنصر الله ينصركم و يثبت اقدامكم» را به تصوير كشيد.

    نماز به پايان رسيد. نواب با جلال و شكوه در ميان سران ممالكت اسلامي به محل جلسات مؤتمر بازگشت. دكتر سوكارنو از كشور اندونزي به نواب گفت: «آن زمان تحت تأثير احساسات بوديم و الان تحت تأثير عقل. اين پسر پيغمبر, فكر نكرد اگر يك سرباز اسرائيلي ماشه اسلحه اش را مي چكاند, همه ما كشته شده بوديم. چرا اين كار را به اين صورت انجام دادي؟» نواب با لبخند به او گفت: «اتفاقاً آرزويم اين بود كه در اينجا شهيد بشوم, چون ما نماينده ملتهاي مسلمان منطقه هستيم. ملتهاي مسلمان نمي*دانند كه در اين قسمت از دنيا چه فاجعه*اي اتفاق افتاده است. من دلم مي خواست همه ما شهيد مي شديم. شايد ملتهاي اسلامي, تحريك ميشدند و با شهادت ما عليه اسرائيل, قيام مي*كردند.»

    آن روز نماز نواب اين درس را به دنيا داد كه اگر همه با هم متحد باشند, هيچ حكومتي هر چند قدرتمند, نميتواند كاري انجام دهد.
    ---
    ملاقات با خبرنگار مسيحي

    «يوسف حنا» خبرنگار لبناني در كنار ديگر خبرنگاران نشست, نواب در حاليكه مي*گفت: «ما حكومتهاي خاور ميانه را تغيير خواهيم داد و حكومت اسلامي تشكيل ميدهيم.» وارد سالن شد, خبرنگاران سخنان نواب را تأييد كردند, اما يوسف ساكت در گوشه اي نشسته بود, نواب نزديك او رفت و پرسيد: «نظر تو چيست؟» او پاسخ داد: «متأسفم من مسيحي هستم.» نواب با مهرباني دوباره پرسيد: «چرا مسيحي؟» چرا به مسلمانان نپيوستي؟» قلب يوسف به طپش درآمد و با صدايي لرزان گفت: «استاد چه بگويم, تا مسلمان بشوم؟» در همان ديدار يوسف مسلمان گشت و در روزنامه خود نوشت: «من بعد از ملاقات و مذاكره با نواب صفوي, مسلمان شدم. هنگام ديدار با او جسم نحيفي ديدم كه در وراي آن روح بزرگي نهفته است كه ميتواند دنياي اسلام را دگرگون كند.»
    ---
    ملاقات با شاه اردن «ملك حسين»

    پس از اتمام «مؤتمر اسلامي» ملك حسين براي اينكه جايي در دل مسلمانان باز كند از مهمانان دعوت نمود تا با او ديدار كنند. اعضاي مؤتمر اسلامي نيز براي ملاقات با «ملك حسين بن طلال» پادشاه اردن به آنجا رفتند. نواب در اين ملاقات به او گفت: «تو از سلاله پيغمبري, بنابراين پسر عموي من هستي, من تا كنون با هيچ يك از سلاطين ملاقات نكرده ام, حالا نيز متأسفم كه چرا اتفاقاً ناچار شدم با تو ملاقات كنم. به قرآن كريم استخاره كردم و استخاره خوب آمد, بنابراين به ديدارت آمدم تا شايد به نفع اسلام باشد. پسر عموي عزيزم, خودت و ملتت را خوب نگهداري كن. اي پسرعمو, اگر شده كه روي پشت بامهاي خانه هاي مردم خودتان گندم كاشته و رفع احتياج از بيگانه نمايي, بايد خودت و دينت را خوب نگهداري كني. بايد اسلام به مرحلة مجد و عظمت ايام جد بزرگوارت محمد (ص) برسد, جز محبت خدا و رسول (ص) او, محبت كسي در دل تو جا نداشته باشد, تو نبايد از احدي بترسي بايد در نجات فلسطين كوشش كني. آن كسي كه در مقابل تو به تو اندرز ميگويد, دوستت ميدارد و آنكه اينجا تملق تو را ميگويد, در پشت سر به تو كينه ميورزد, بايد دوستان راستگويي داشته باشي كه حق را حق و باطل را در چشم تو باطل جلوه دهند.» پس از اتمام سخنان نواب, ملك حسين لبخندي زد و دستش را به علامت خداحافظي دراز نمود, و نواب و ديگر نمايندگان كشورهاي اسلامي از سالن خارج شدند, روزهاي بعد مجله*هاي عربي نوشتند: «شاه حسين چنان تحت تأثير سخنان نواب صفوي قرار گرفت كه پس از پايان ديدار ماشينش را كه ساخت كشور انگلستان بود, سوار نشد.
    ---
    بازگشت به عراق و آمادگي براي سفر به مصر

    نواب صفوي پس از ملاقات با ملك حسين به لبنان رفت و در جنوب لبنان براي مردم مظلوم آنجا سخنراني نمود. سپس به سوريه رفت و در ميان شور و احساسات مسلمانان آن منطقه, عازم عراق شد. علامه اميني در نجف براي استقبال از شاگردش كه ديگر بزرگ مردي در دنياي اسلام بود, آماده گشت. سرانجام او وارد شهر نجف شد, و داستان سفر خود و دعوت «اخوان المسلمين» را به اطلاع استاد رساند. چند روز بعد نواب به دستور استاد براي سفر به مصر آماده شد
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  50. 2 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  51. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 17,000 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    ببخشيد من خيلي به شما گير ميدم
    شرمنده ! ممنون خيلي لطف كرديد.رنگي ها رو خوندم حالا مشتاق شدم بيشتر ازش بخونم

  52. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    عكس: جمال عبدالناصر و شهيد نواب صفوي

    یکی از شهدایی که همیشه به صورت ویژه تو قلبمه و یادش میکنم سید مجتبی است
    یعنی این آدم جــــیـــــــــگر داشته ها
    فقط برای خدا ...
    ویرایش توسط سائل الزهرا : شنبه ۲۵ شهریور ۹۱ در ساعت ۰۰:۴۶
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  53. 3 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  54. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۰
    محل سکونت
    خوش بحال اون کبوتر که خونش بین...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,534
    امتیاز : 23,941
    سطح : 94
    Points: 23,941, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 409
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsOverdriveTagger Second Class
    تشکر کردن : 9,180
    تشکر شده 15,095 در 4,101 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    71
    مخالفت شده 55 در 39 پست

    پیش فرض

    در اخرین لحظات عمرش هم حرف حق را فریاد میزد!!!!



    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله من اول الدنيا الي فنائها و من الاخره الي بقائها،
    الحمدلله علي كل نعمه و استغفرالله من كل ذنب و اتوب اليه و هو ارحم الراحمين..




  55. 4 کاربر از پست مفید A pLaneT L aLOne I تشکر کرده اند .


  56. #29
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-بهمن-۱۴
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,487
    امتیاز : 11,054
    سطح : 69
    Points: 11,054, Level: 69
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsVeteranTagger Second ClassOverdrive
    تشکر کردن : 4,289
    تشکر شده 12,112 در 1,505 پست
    حالت من : Shad
    مخالفت
    53
    مخالفت شده 61 در 40 پست

    پیش فرض

    گذرنامه ی الگوی خیاطی من








  57. 4 کاربر از پست مفید s-a-h تشکر کرده اند .


  58. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط علی علی نژاد نمایش پست اصلی
    در اخرین لحظات عمرش هم حرف حق را فریاد میزد!!!!


    آخییییییییییی

    دیوانه وار این شهیدو دوست دارم
    جسارتی که این داشته رو هیچ کس نداشته
    الان داره اذون میگه
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  59. 2 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1