کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 60 , از مجموع 110
  1. #31
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    آنچه در زیر می خوانید قسمت هایی از یكی از نامه های شهید بلورچی به خانواده اش است كه در كتاب بلورچی امده است:

    *شهادت یعنی من و ما با انتخاب خود، زندگی دنیایی مان را فدای آرمان های دینی مردم مان كردیم، اما روح مان تا وقتی خدا بخواهد در همه عرصه ها و صحنه ها با شماست، در صف راهپیمایی ها، در روشنایی نماز جمعه، در شبستان احیاء، كنار صندوق صدقات، هم نفس با ولیچری كه در راه ماند، شاهد آه حسرت بار مادری كه هنوز چشم به راه است.

    شهادت یعنی ما تا ابد بر صراط مستقیمی كه برای اقامه اش از سر و جان گذشتیم، پایداریم.

    شهادت
    یعنی یك پای ما در دنیای شماست، یك پایمان در آسمان خدا، نه از غم شما فارغ ایم، نه به راحتی خویش دلخوش. اگر ما باز هم، و هزاران بار دیگر هم، در كنار شما می بودیم، با همان اقتدار، با همان بصیرت، با همان از خود گذشتگی، پا در همان راهی می نهادیم كه نهادیم، سر بر همان آستان ولایتی می سودیم كه سودیم، خون و جان و تن بر سر همان پیمانی می فشاندیم كه فشاندیم، بی دست و پا و سر و خونین بال و پر، در همان آتشكده عشق می رقصیدیم كه رقصیدیم و در كوران پر التهاب هر فتنه ای، سینه مان سپر بلاگیر دین و دنیای شما بود. اگر بودیم، هزار بار می مردیم تا امر خدا بر زمین نماند.

    ما با شما و شاهد شماییم. دستگیرتان در ناتوانی های دنیایی، یاورتان در سرگشتگی های آخرتی. دعا از شما، دستگیری از ما، اجابت از شما.

    عزیزانم! بر راه امام پایداری كنید كه: انّ رحمة الله قریب من المحسنین.*
    ویرایش توسط rahaei : جمعه ۲۹ آبان ۹۴ در ساعت ۰۰:۲۰

  2. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  3. #32
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    بیش از عشق بر تو عاشقم

    ناممکن است که احساس خود را

    نسبت به تو

    به واژه بیان کنم

    واژه ها حتی نمی توانند

    ذره ای از ژرفای

    احساساتم را بیان کنند

    اینها تنها ذره ای ناچیز

    از احساس والای

    با تو بودن است


    تا احساسی چنین عمیق

    و هزارسو را بیان کند

  4. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  5. #33
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض


  6. #34
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    کلام شهید مائدهای است آسمانی که از آسمان قدس به ارمغان آورده همان کلامی که عارفان حقیقی را سرمست می کند کلام عشق

  7. #35
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    «تنهای تنها» به بازار کتاب می رسد
    کتابی که می تواند دستمایه خلق رمانی جذاب باشد



    انتشارات «یازهرا(س)» کتابی با نام «تنهای تنها» با موضوع خاطرات شهید علی بلورچی را منتشر می کند. این کتاب را مرتضی قاضی نوشته است.








    مرتضی قاضی به خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت: کتابی به نام «تنهای تنها» درباره شهید علی بلورچی نوشته ام که انتشارات یازهرا(س) آن را منتشر می کند.

    وی درباره زمینه های نوشته شدن این کتاب توضیح داد: وقتی سال 1377 در دانشگاه شریف به عنوان دانشجو تحصیل می کردم، نمایشگاهی از دست نوشته های شهیدان برگزار شد و من تحت تاثیر دست نوشته های شهید بلورچی قرار گرفتم.

    قاضی ادامه داد: یادداشت های او در واقع، محاسبات نفس بود و شهید بلورچی گناهان و غفلت هایش را یادداشت و خود را بر حسب آن گناهان مجازات می کرد. از آن جایی که در دانشگاه پیگیر امور مربوط به شهیدان بودم، پیگیری این شخصیت را هم ادامه دادم. برایم حس خوبی بود که هم دانشگاهی شهید بلورچی هستم.

    نویسنده «حرفه ای» با اشاره به کتابی که درباره سه شهید راوی برای مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس نوشته است، گفت: شهیدان حمید صالحی، حسین جلائی پور و محسن فیض از دوستان شهید بلورچی بودند. آن قدر خاطرات آن ها به هم تنیده بود که بسیاری از خاطرات درباره او از همین راه به دست آمد. وقتی انتشارات «یا زهرا (س)» پیشنهاد نوشتن چنین کتابی را داد، مسیر نوشتن این کتاب را هموار دیدم.

    وی درباره دیگر منابع تدوین این کتاب توضیح داد: پیش از این در کتابی به نام «محله های زندگی» به سرگذشت مادر شهید بلورچی پرداخته شده بود. من ضمن مطالعه این کتاب، آثار مستندی که از صحبت های شهید بلورچی تهیه شده بود را هم مرور کردم.

    قاضی درباره ویژگی های کتاب «تنهای تنها» گفت: یک صفحه از این کتاب متن خاطره و در صفحه مقابل آن تصویر کار شده است، «تنهای تنها» در بیش از 230 صفحه و در قطع رقعی منتشر می شود.

    وی انتخاب نام «تنهای تنها» را برگرفته از شخصیت شهید بلورچی دانست و افزود: وی از نظر عرفانی به درجه ای از تعالی رسیده بود که اطرافیانش نمی توانستند او را به خوبی درک کنند و برای بیشتر دوستانش، شخصیت او عجیب جلوه می کرد.

    به گفته قاضی، زندگی شهید بلورچی و مادرش فراز و فرود های زیادی داشت. مادر شهید، از خانواده بهایی بود که با امتناع از ازدواج زودهنگام، مجبور به فرار می شود. او پس از مدتی به دین اسلام و مذهب شیعه مشرف می شود. ماجراهای زندگی او و فرزند شهیدش، می تواند دستمایه خلق رمان جذابی باشد.
    ویرایش توسط rahaei : دوشنبه ۲۶ بهمن ۹۴ در ساعت ۰۰:۱۳

  8. #36
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    چهارشنبه 12 اسفند سالگرد شهادت شهید بلورچی و دومین سال آشنایی من با دوست شهیدم که دقیقا روز شهادتش باهاش آشنا شدم و بعد دو روز بعدشم به محل شهادتش شلمچه دعوت شدم و مادر بزرگوارشون هم دقیقا روز 12 اسفند سه سال پیش به رحمت خدا رفتند و خوندن کتاب دستنوشته های شهید رو به شما نیز توصیه میکنم و اخیرا کتاب خاطراتشون نیز در دست چاپه و من بی صبرانه منتظرم که چاپ شه واقعا به قول نویسنده کتاب خاطراتشون زندگی شهید مثل یه رمان جذابه

  9. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  10. #37
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    دوست دارم سالگرد شهادتت پیش مزارتون باشم میخوام بطلبید آخه دلم برات خیلی تنگه

  11. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  12. #38
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    دوست شهیدم خودت نوشتی که فدای آرمان های دینی ما شدی کاش ما هم فدایی شویم

  13. #39
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    سالگرد شهادتت مبارک
    من از چشمان تو امید شفاعت دارم
    **وصیت نامه

    باسمه تعالی

    (ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء و عند ربهم یرزقون)
    «اشهد ان لااله الا الله وحده لا شریك له و اشهد ان محمدأ عبده و رسوله و اشهد ان علیا و ابناه المعصومین حجج الله»
    و ما انسان ها چند صباحی به این دنیا آمده ایم تا امتحان شویم كه كدامین ما بهترین و زیباترین اعمال را انجام می دهیم.

    آن انسانهایی می توانند بهترین عمل را انجام دهند كه هم صراط مستقیم را به نحو احسن بشناسند و هم درحین عبور از آن اخلاص عمل را حفظ كنند. صراط مستقیم نیست مگر راه علی و اولاد علی (علیه السلام) و طریقه چگونه خالص گشتن را نیز می بایست از همین ها آموخت.

    بكوشیم خود را هرچه بیشتر به دامان اهل بیت و عصمت بیندازیم و از سر چشمه پر فیض این خانواده نهایت بهره را ببریم و درك مقام امامت و ولایت را بكنیم كه دراین صورت همه چیز داریم والا هیچ.

    مادر عزیزم:
    میدانم زحمت ما را زیاد كشیده ای و هر چند از این فرزند حقیرت بركتی ندیدی امّا برایت سخت است كه خبر شهادت مرا بشنوی لیكن از شما می خواهم كه همان گونه كه تا به حال در مقابل مشكلات زندگی تك و تنها ایستاده ای و آنها را گذرانده ای، در مقابل این بظاهر سختی نیز با قامتی بلند، استوار و محكم بایست، و خم به ابرو نیاور و با یاد خدا و توكل بر او این سختی زود گذر دنیوی را نیز، سپری كن. بر شما مژده باد دیدار با فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) در دار بقاء و هم جواری با این بانوی عزیز.
    و شما ای بسیجیان و رزمندگان عزیز:
    حسین وار برزمید و زینب گونه در مقابل سختی ها صبر پیشه كنید و علی وار بر مشكلاتی كه می بینید خون دل بخورید. مبادا صحنه های جنگ با دشمنان اسلام را لحظه ای خالی كنید. تا اسلام هست جنگ با كفر همواره مطرح است و هیچگاه انتظار روزی را نداشته باشید كه در آن جنگی نباشد كه آن موقع دیگر حقی وجود نخواهد داشت. استوار بایستید و غیورانه بردشمنان دین و قرآن یورش برید و انتقام خون های ریخته شده مظلومان از هابیل تا حسین (علیه السلام) و از حسین (علیه السلام) تاكنون را بگیرید. و شما بازوان قدرتمند خداوندید كه تجلّی قهر الهی بر كفّار زبون فرود میاید.
    بكوشید در جهادتان اخلاص را حفظ كنید و همواره به یاد خدا و الطاف كریمانه او باشید. دنیا و محبّت آن را از قلوبتان خارج سازید و با این عمل ریشه شك و ترس از قلوبتان بزدایید. در تمامی امورتان تقوی پیشه كنید و از یاد خدا غافل نباشید.

    و تا آنجا كه توان عقیدتی خود را چه در جبهه و پشت جبهه، با مطالعه و تحقیق قوی نمایید كه دشمن از همین می ترسد، چرا كه تا شما علم كافی نداشته باشید یقین لازمه را نخواهید داشت. روحیه والای شهادت طلبی و عشق به جهاد در راه خدا درون شما رشد نخواهد كرد و این عین ذلت و زبونی نفس است. پس با دریافت معارف صحیح قرآنی و عمل به آن ها خود را هر چه بیشتر بارور سازید و با این عمل حضور خویش را در جبهه های رزم علیه دشمنان اسلام تداوم بخشید.

    و سخنی هم با شما دوستان و آشنایان داشتم:
    بكوشید همواره بیش از دافعه، جاذبه داشته باشید، مواظب اعمال و كردارتان باشید، مبادا با برخوردهای ناصحیح فرد یا افرادی را از خود برنجانید و موجبات طرد ایشان را از جامعهء اسلامی فراهم سازید. می بایست حركات و سكنات شما مصادیق بارز اشدّاء علی الكفار رحماء بینهم باشد.
    سعی كنید تا جوان هستید خود را اصلاح كنید. هر چه از عمر می گذرد سیاهی های قلب بیشتر می شود و صفای درونی كمتر. تلاش كنید قلبتان را روز به روز و لحظه به لحظه جلا داده به آن برسانید كه جز خدا و محبّت او در آن چیزی نباشد. مطمئن باشید كه آسان است امّا كمی همّت و مردانگی می خواهد.
    ارزش های انقلاب را همواره در ذهن داشته، لحظه ای از ارج نهادن به آنها غافل نباشید.
    به خانواده های شهداء خیلی احترام كنید، علی الخصوص فرزندان شهدا و بالاخص فرزندان شهدای جنگ تحمیلی. خود را غلام اینان بدانید و از همه چیزتان برایشان مایه بگذارید. چرا كه اینان، چشم و چراغ این ملّتند.
    آن چنان با خانواده شهدا برخورد كنید كه جای خالی شهیدشان را حس نكنند. مبادا فرزندان شهداء احساس یتیمی نمایند كه هیچ چیز تأثیرش بدتر از این در روحيّه او نیست. همچو خادمی صبور و حلیم، كمر به خدمت خانواده شهداء ببندید.

    بسیجی ها و رزمندگان را خیلی محترم شمارید. اینان خیلی عزیزند و نزد خدا محبوبترین بندگانند. مبادا نسبت به ایشان بی احترامی كنید. مبادا در پشت جبهه در انجام امورات آنها سستی كنید و یا خدایی نكرده مشكل تراشی نمایید. تلاش كنید جهت پیشبرد امورات اینان نهایت سعی را داشته باشید.
    دست از دامن امام امّت برندارید، كلامش را با جان و دل شنیده، در راه رضایش تمامی سعی تان را بنمایید. به جانش دعا كنید كه هرچه داریم از وجود پر بركت این سيّد و آقای عزیز است. بیشتر متوجه حالات و عیوب خود باشید تا عیوب دیگران. مرگ را همواره در نظر داشته باشید و خود را مهيّای دیدار دوست نمایید كه دیدار او نزدیك است.
    از همه خواهش می كنم مرا حلال كنند و چنان چه غیبتی كرده و یا تهمتی زده ام و احیانا توهین و اهانتی به فردی شده است از من بگذرند و حلال كنند. همچنین در طول مدتی كه با هم بوده ایم سخن ها و حركات و اعمال از این حقیر شنیده و دیده-اید، بعد از شهادتم راضی نیستم كسی آنها را به هر صورت نقل كند، چه آنهایی را كه خوب دیده اید و چه آنهایی را كه بد می دانسته اید و اگر كسی چنین كرده باشد روز قیامت از او راضی نخواهم بود.

    لذا اگر مراسمی برایم تشكیل شد تنها یاد ازشهیدان عزیزی چون “علی حلّاجیان” و “موسی” و “اسماعیلی” و “مفید” و “عبّاس رضایی” و “محمود” و “مسعود” بنمایید و تنها بر مصائب اهل بیت (علیه السلام) اشك بریزید. چنان كه جنازه داشتم هر زمان كه به بالای سرم آمدید، سلامی بر اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بدهید و هر گاه در ذهنتان به یادم افتادید لفظ یا اباعبدالله(علیه السلام) را بگویید. فراموش نكنید كلامی در مورد این عبد حقیر صحبت نكنید.

    شما را به خدا حلالم كنید و از من راضی باشید. این حقیر نیز از همه راضیم و دعا می كنم انشاءالله تعالی خداوند و امام زمان علیه السّلام نیز راضی باشند.

  14. #40
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    خدایا تو خود از آینده خبر داری و بهتر میدانی

    که عاقبت امر ما چه خواهد شد...

    خدایا آن را جبر قرار ده


    خدایا ذلیلم و خوارم و امید به عفو تو دارم و چیزی جز رضای تو را نمیطلبم...

  15. #41
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    خدایا به طریقی به ما الهام فرما که برای رسیدن

    به قربت چه باید کرد ...

  16. #42
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    چه زیباست آنکه ربطش با خداست

    و چه شیواست آن کلامی که از ذات حق می باشد


  17. #43
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    دلتنگى

    حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره

    تمنای بودنش رامیکند

  18. #44
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

  19. #45
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    «هر شهيد کربلايي دارد که خاک آن کربلا تشنه  ي خون اوست؛

    و زمان انتظار مي کشد تا پاي آن شهيد بدان کربلا رسد،

    آن گاه خون شهيد معبري از نور خواهد گشود

    و روحش را از آن، به سفري خواهد برد

    که براي پيمودن اين مسير،

    هيچ راهي جز شهـــــادت وجود ندارد.»

    شهید آوینی ..

  20. #46
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    در میخانه وا کردی تنم ماند و دلم بردی مرا از من رها کردی
    کتاب «تنهای تنها» خاطرات شهید علی (مهران) بلورچی توسط نشر یا زهرا(س) منتشر شده است.
    کتاب «تنهای تنها» از مجموعه کتاب های «فرزندان روح الله» از سوی انتشارات یا زهرا(س) منتشر شد.


    کتاب «تنهای تنها» خاطراتی از شهید علی (مهران) بلورچی به کوشش مرتضی قاضی است که در216 صفحه تالیف و گردآوری شده است.
    در بخشی از این کتاب آمده است: «آخرین سفر علی بود. زنگ زد به خانه مان و گفت: «سید! می خوام برم جبهه» گفتم: «علی جون! دست بردار. مگه قبلا چکار می کردی؟» گفت: «نه، خدایی، این دفعه دیگه فقط و فقط برای خدا می خوام برم جبهه، دیگه هیچی توی ذهنم نیست، فقط و فقط برای خدا می خوام برم.» گفتم: «یا حضرت عباس! اینم رفت.» این قدر از این حرف ها شینده بودم و دیده بودم که می فهمیدم وقتی کسی از این جرف ها می زند بوی الرحمانش بلنده شده، ولی پیش خودم نگه داشتم و به کسی حرفی نزدم.»
    کتاب «تنهای تنها» خاطرات شهید بلورچی در شمارگان 5هزار نسخه با قیمت 9هزار تومان از سوی انتشارات «یا زهرا(س)» منتشر شده است

    داداشم ممنونم عیدی خوبی بود قرار بود پنجمین بار که اومدم زیارتتون متفاوت باشه ازت قول گرفته بودم کتاب خاطراتتون رو بهم برسونید
    ویرایش توسط rahaei : پنجشنبه ۲۰ اسفند ۹۴ در ساعت ۲۲:۰۸

  21. #47
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    کتاب "شهدای راوی" روایتگر سه رفیق مدرسه مفید




    مرتضی قاضی فارغ التحصیل رشته ریاضی کاربردی از دانشگاه صنعتی شریف و علوم اقتصادی از دانشگاه علامه طباطبایی است. وی کار نویسندگی را به طور رسمی از زمان حضور در موسسه فرهنگی روایت فتح آغاز کرد. قاضی که در زمان حضور در دانشگاه صنعتی شریف، مسئول کنگره شهدای این دانشگاه هم بوده است، پس از ورود به موسسه روایت فتح کار تحقیق درباره کتاب و حتی فیلم را برای مجموعه مستندهای روایت فتح آغاز می کند و بدین ترتیب اولین تحقیقات رسمی را در حوزه دفاع مقدس و شهدا در آن موسسه انجام می دهد.

    اولین کتاب خود را در سال 89 با عنوان "اسارت در هور" و پس از دو سال تحقیق از مجموعه روایت فتح، از رده روایت نزدیک، منتشر کرد.
    "دوره درهای بسته"، "ازادی امیر محمد احدی"، مجموعه دوم از "مادران شهدا" از جمله مادر شهید قاضی (برادر نویسنده)، "یادگاران شهید مصطفی احمدی روشن" و"اولین روزهای مقاومت" از جمله کتاب هایی است که قاضی کار تحقیق و نگارش آنها را بر عهده داشته است.
    کتاب های "یادگاران شهید غلامرضا رضایی" و "جانبازان "(حاج حسنعلی نوروزیان) نیز جزو عناوینی بوده است که قاضی کار تحقیق و پژوهش آنها را بر عهده گرفته و انجام داده است.
    گفتگوی با قاضی با موضوع کتاب "شهدای راوی" در پی آمده است.
    قاضی با بیان اینکه، "شهدای راوی"، یک کتاب پژوهشی نیست، اظهار داشت: این کتاب درباره زندگی سه شهیدی است که در دفتر مطالعات و تحقیقات جنگ که عقبه مرکز مطالعات و اسناد دفاع مقدس است، روایت گر جنگ بودند.
    وی افزود: یکی از این شهیدان، هنگام شهادت به عنوان راوی یک فرمانده در جنگ حضور داشته است و دو نفر دیگر پس از اتمام کارشان به عنوان روایت گر جنگ، در عملیات دیگری شهید شده اند.
    وی اظهار داشت: مرکز اسناد گروهی تحت عنوان "گروه جامعه محور" دارد که رسالتش انتشار کتاب هایی است که بتواند با عموم افراد ارتباط برقرار کند، به همین منظور یکی از فصل هایی که برای برقراری ارتباط با عموم افراد، باز شده است، انتشار کتاب هایی با محوریت شهدای راوی مرکز است.
    نویسنده کتاب "شهدای راوی" در خصوص نگارش این کتاب گفت: به بنده نگارش یک کتاب در خصوص شهدای مرکز پیشنهاد شد و وقتی بنده لیست شهدای مرکز را دیدم، اسامی چند شهید برای من آشنا بود. پس از مشورت با همسرم متوجه شدم که چند نفر از شهدای مرکز در یک مدرسه و در یک کلاس درس خوانده اند و همه آنها هم دوره ای هستند و در مدرسه مفید درس خوانده اند.
    وی ادامه داد: همسر بنده در سال 79 درباره چند نفر از همین شهدا به طور مفصل تحقیقاتی انجام داده بودند و یک آشنایی خیلی خوبی با این شهدا داشت.
    قاضی بیان داشت: پنج نفر از شهدای مرکز در مدرسه مفید درس خوانده اند که سه نفر از آنها در یک دوره بودند و دو نفر دیگر نیز در دوره ای دیگر در آن مدرسه تحصیل کرده اند. شهید حسین جلایی پور، شهید حمید صالحی و شهید محسن فیض سه شهید هستند که در یک دوره با هم بودند و بنده افتخار نگارش کتاب درباره زندگی آنها را داشته ام.

    وی درباره چگونگی ورود این شهیدان به مرکز مطالعات، گفت: یکی از قدیمی های مدرسه مفید، بنام مهندس سید ابوالفضل موسوی که از راویان قدیمی و باسابقه مرکز بوده است، وقتی به مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ می رود، از وی خواسته می شود افرادی که در این خصوص توانایی دارند را به مرکز معرفی کند و به این ترتیب پای بچه های مدرسه مفید به مرکز باز می شود که تعداد این افراد زیاد است.
    قاضی با بیان اینکه کتاب شهدای راوی را با همکاری همسرم ملیحه حسینی به رشته تحریر درآمده است، اظهار داشت: نزدیک به چهار سال است که پروسه تحقیق و نگارش و کتاب به طول انجامیده است.
    وی در خصوص فصل بندی کتاب گفت: البته ما هنوز سرفصل بندی های محتوای کتاب را نهایی نکرده ایم، اما روند کتاب به این شکل است که ابتدا خاطرات دوران راهنمایی و دبیرستان را بیان می کند و سعی دارد فضایی که این شهیدان چه در خانواده و چه در مدرسه داشتنه اند را به مخاطب منتقل کند.

    وی افزود: به واسطه نام دبیرستان مفید و فضایی که معلمان و تربیت آنها داشت که چنین افرادی را تربیت کرده است، در دوران دبیرستانشان بیشتر توقف کردیم. به دلیل آنکه آن زمان گروهک ها بسیار فعال بودند، مدرسه مفید سعی داشت دانش آموزانش در مدرسه به لحاظ ذهنی پخته شوند تا بتوانند هنگام مواجه با شبهات و چالش هایی که این گروهک ها ایجاد می کردند، کاملا آماده باشند که این موضوع در واقع مرتبط با یکی از 13 فصل کتاب از کتابی با عنوان "فضای سیاسی آن روزها" است.

    وی ادامه داد: در نهایت شهید جلایی پور شب عملیات کربلای 4 در هنگام روایت گری بر اثر اصابت ترکش به ناحیه سر به شهادت می رسد. حمید صالحی و محسن فیض در همان عملیات راوی بودند و بعد در عملیات کربلای 5 صالحی فرمانده گروهان می شود که تعداد زیادی از بچه های مدرسه مفید در آن گروهان از نیروهای وی بوده اند که در یک شب هفت نفر از بچه های مدرسه مفید از جمله حمید صالحی و محسن فیض کنار هم شهید می شوند.

    قاضی اظهار داشت: علی بلورچی، حسن کریمیان و منصور کاظمی سه شهید دیگر مدرسه مفید هستند که در آن شب شهید می شوند. ضمن اینکه دو نفر دیگر از بچه های مدرسه مفید که در دوره های دیگر در این مدرسه حضور داشتند نیز آن شب به شهادت می رسند که واقعا شب عجیبی برای آن مدرسه بوده است که در یک شب 7 نفر از بچه های مدرسه مفید شهید شوند.
    نویسنده کتاب "شهدای راوی" در خصوص روش جمع آوری اطلاعات، برای نگارش این کتاب، چنین شرح داد: نخست به مدرسه مفید رفتیم و همه اطلاعات درباره این شهیدان را جمع آوری کردیم. هر سال در این مدرسه در روزی که این عزیزان شهید شدند در بین دو ترم برای شهیدا یادواره ای می گیرند که رفقای قدیمی می آیند و خاطره می گویند و نمایشگاه برگزار می کنند و خانواده شهدا را دعوت می کنند که طی همین سال ها منابع خوبی را به ما داده است و یکسری دست نوشته هم خانم حسینی داشت که آنها را هم بکاربردیم و بعد با دوستان شهدا و روایان دیگر و خانواده هایشان مصاحبه انجام دادیم.
    وی افزود: موضوع دیگری که باید گفته شود این است که نوشته های این بچه ها و نوارهای مصاحبه های این شهیدان نیز در این میان خیلی بکار آمد و از آن یک گزارش تهیه شد که در آن راوی سوم شخص روایت گری این بچه ها را می کند. ضمن اینکه یک ماه قبل از شهادت این عزیزان فیلمی از آنها موجود است که در آن می خندند و مداحی می کنند و کارهای دیگر که برای فضاسازی از آن فیلم هم استفاده شده است.
    ویرایش توسط rahaei : چهارشنبه ۱۹ اسفند ۹۴ در ساعت ۲۳:۴۸

  22. #48
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    خاطره ای از دوستان شهید بلورچی(شهید حمید صالحی)
    ساعت حدود2 بعدازظهر بود.تشويش زيادي داشتم مي خواستم هرچه زودترخودم رابه ترمينال برسانم .وقتي به ترمينال رسيدم تمام تعاوني هاراسرزدم اثري ازبچه هانبوددست آخربه عنوان آخرين خبربه باجه اطلاعات رفتم ويكي ازبچه هاراپاي بلندگوصدازدم.پس ازچندلحظه حميدصالحي - رضاكرمي راديدم .

    خيلي خوشحال شدم .بابچه هاراهي شديم چندقدم آنطرفترحسن كريميان- محسن فيض- منصوركاظمي -علي بلورچي وچندتن ديگرازبچه هاايستاده بودند.

    مشغول صحبت شديم وبعدازساعتي آخرين خداحافظي ،آخرين وداع صورت گرفت اي كاش واقف به اين مطلب بودم همه شان باحال وسبكبال بودندوآرامش خاطرداشتنداشك درچشمانم حلقه زده بودداغ حسين جلايي پورآنقدرجگرم راسوزانده بودكه ديگرتحمل داغ ديگري نداشتم ونمي توانستم تصورش راهم بكنم.

    درآن لحظات وداع داشت جانم ازحلقومم بيرون مي رفت فشاررواني عجيبي راتحمل مي كردم ولي لحظات آخرهمه لبخندبه لب داشتند.آن روزخيلي توهم بودم اصلاًنمي خواستم فكراين رابكنم كه بعدازمدتي پيكرهاي پاك ومطهرشان رادرمعراج ملاقات كنم ،

    شبي كه پيكر اين بچه ها را در معراج ديدم شبي عجيب بود به خدا جا داشت همان جا جان بدهم اما آن شب جاي يك گل خالي بود يك بدن كه سردار اين بدن ها بوده معلوم نبود بدنش در كجاي جبهه سر بر بالشي از خاك گذاشته بود شايد با اين كارش مي خواست به ما بگويد كه چطور بدن آقا ابي عبدالله الحسين (ع) سه روز و سه شب روي خاكهاي گرم كربلا باقي ماند اما من كه دم از عشق او مي زنم اينگونه نشوم واقعا"حميد سربدار بودن خودش را با اينسرداري به اثبات رساند حميد جلو دار بودن خود را از همان اوايل جنگ نشان مي داد هيچ وقت يادم نميرود كه هميشه در هر موقعيتي از جنگ كه احساس كمبود نيرو مي كرد بحث قاطع خودش را در مورد جبهه رفتن در جلسات هفتگي پيش مي كشيد و پاي بحث مي ايستاد و به تمام سوالات جواب مي گفت و در آخر با 7-8 تا از بچه ها به عمليات مي رفتند

    جنبه ديگري از حميد هنرو هنر دوستي او بود اغلب با هم فيلمهاي حوزه انديشه و هنر اسلامي را تماشا مي كرديم و راجع به آنها با هم صحبت مي كرديم و با صطلاح نقدي به فيلمها مي زديم حميد قوه عجيبي در طنز گويي داشت هيچ وقت يادم نمي رود آن زيرزمين نمور خانه عباسي را كه در هفته يكي دو روز به آنجا مي رفتيم اصلا"در طول هفته دلم پر ميكشيد براي آن يكي دوروز پاتوق خيلي از بچه ها آنجا بود حميد -بلورچي گاهي اوقات فيض ،جلالي و يك سري ديگر كه هنوز در قيد حيات هستند .

    وسيله حرارتي ما يك كرسي بود و يك چراغ نفتي كه بد مي سوخت و معمولا" يك قابلمه آب روي آن مي گذاشتيم اما باز وقتي صبح از خواب بيدار مي شديم سينه و گلومون درد مي كرد حميد كه ترمو ديناميك خوانده بود اسم اين چراغ را گذاشته بود "سيكل كارنو 0(پسر آن سيكل كارنو را خاموش كن سگ سينه مون در اومد ).حميد فردي بود كه تعهد خود را با سلام با عمل خودش نشان داد .

    هم درس مي خواند هم درس مي داد . هم جبهه مي رفت . نسبت نسبت به تمام مسائلجامعه نو پاي اسلامي حساس بود از خودش واكنش نشان مي داد به خودش سختي ميداد تا اگاهي خود را بالا ببرد و آن را صرف جامعه بكند مثلا" وقتي تازه به دفتر سياسي سپاه رفته بود بارها شب تا دير وقت بيدار مانده بود و مشكلات و عوامل پيروزي و عدم پيروزي را مطالعه كرده بود همه را در حافظه خودش براي كاربرد ضبط كرده بود و در موقعيتهاي مناسب به كار مي برد شاهد اين قضيه عملياتي بود كه شركت داشت و در آنها بينش بالاتري نسبت به ديگران نشان مي داد حميد نسبت به همه مسائل عمليات مسئولانه برخورد مي كرد .

    حميد عاشق شهادت بود .هر وقت صحبت از مرگ مي شد حميد مي گفت خدا نكند كه به مرگ طبيعي از دنيا بريم . در يك نامه كه بعد از عمليات والفجر 8 از مهران برايم نوشته بود اين جمله جلب نظر مي كرد "تا ببينيم انتظار ما به نتيجه مي رسد ؟"


  23. #49
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    کتاب خاطرات شهید بلورچی رو خوندم امروز کتاب بدستم رسید خیلی شهید زندگی دنیایی پر برکتی داشته و حال عجیبی داشته از بعضی وقایع آینده اطلاع داشته حتی زمان و نحوه شهادتش رو میدونسته در عین حال رفتاراش برا دوستانش عجیب بوده و به خاطر امر رهبر زمانشون در جبهه میمونه تا شهید میشه

  24. #50
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    وقتی که هیچ کس شبیه تو نیست

    حال غریبی دارم از موقعی که خاطرات شهید بلورچی رو خوندم بغض گلوم رو گرفته
    یه جای از کتاب اشکم رو در آورد

    {علی (یکی از دوستان شهید بلورچی ) میخواست رو به دوربین بگوید ای آیندگانی که این فیلم رو میبینید ما تا دو ساعت قبل داشتیم در مورد این که این اعزامی که داریم می ریم جبهه خود کشیه یا شهادت، بحث میکردیم .
    شما فقط خنده ها و شوخی های ما رو دیدید، ولی این بچه ها عمیق تر از اینی هستند که شما توی فیلم دیدید. ما هممون میدونیم این جنگ پیروزی نداره ، میدونیم ممکنه آیندگان ما رو مسخره کنند ، می دونیم سیاسیون جنگ رو رها کردند ، ولی ما به این حرف ها کاری نداریم ، به خاطر یه اعتقاد دیگه داریم میریم جبهه ،اونم حرف امامه ، نه این تحلیل های سیاسی. علی از حرفش منصرف شد ترسید از بچه ها شهید شوند و خانواده شهدا فیلم رو ببینند و ناراحت شوند.

  25. #51
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    داداشم برام دعا کن محتاجم خادمی شهدا نصیبم نشد ناراحتم

  26. #52
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    بسمه تعالی

    " بیایید روزی که در آن روز بر دهان مهر زده شود و تک تک اعضا بدن خود به سخن آیند و اعمالی که انجام داده اند بازگو کنند.


    باید مراقب اعضا و جوارح بود که خطا نکنند نکیرین می آیند و از تک تک سوال می کنند که ای دست! آیا به مسلمین کمک کرده ای؟

    ای گوش! آیا به احکام خدا و آیات او گوش داده ای و ای زبان! آیا مسلمین را نصیحت کرده ای!

    یادگیری علوم اسلامی در اولویت است نسبت به علوم غیره، یعنی باید حداقل به همان میزانی که وقت برای آن علوم می گذاریم، برای علوم اسلامی نیز بگذاریم که رسول خدا صلی الله علیه و آله از ما سوال می کنند که آیا مسولیت خود را در قبال آموزش و یادگیری دین انجام دادید؟

    اعضا و جوارح، امانات الهی هستند و خداوند از آن ها سوال می کند که با امانت من چه کردید؟ باید بنده بود و اعضا و جوارح را در خدمت او به کار برد، نه اینکه آزاد بمانند. ذکر خدا باید گفت تا قلب متوجه باشد، زیرا قلب مانند چشم بسیار حساس است و باید دائم مراقب بود."

  27. #53
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض


  28. #54
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    دلم عجیب برایت تنگ شده وقتی بدیهای این زمونه رو میبینم بیشتر دلم برایت تنگ میشود

  29. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  30. #55
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    908
    امتیاز : 30,818
    سطح : 100
    Points: 30,818, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 29.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,162 در 564 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    نقل قول شدن
    در 6 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض

    بعضی از شهدا موجبات دیوانگی منو فراهم میکنن تا کلمو بکنم.یا یه بلایی سر خودم بیارم!!!!!!!
    صلوات
    شهید مدافع حرم مسعود عسکری

  31. #56
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط alirezamn نمایش پست اصلی
    بعضی از شهدا موجبات دیوانگی منو فراهم میکنن تا کلمو بکنم.یا یه بلایی سر خودم بیارم!!!!!!!
    چرا
    اگه منظورتون شهید بلورچی ایشون زندگی خیلی زیبایی دارند باید سه تا کتاب از جمله محله های زندگی که زندگی مادرشونه و کتاب دستنوشته ها و یادداشتهای شهید و کتاب تنهای تنها که خاطرات شهید است رو مطالعه کنید

  32. #57
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    ای شهیدان ، عشق مدیون شماست
    هرچه ما داریم از خون شماست
    ای شقایق ها و ای آلاله ها
    دیدگانم دشت مفتون شماست

  33. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  34. #58
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض


    صدای گرمش در پشت تلفن من را به گرفتن مصاحبه با او بیشتر ترغیب کرد، مادر شهید علی بلورچی را می گویم، از او چیز زیادی نمی دانستم. آدرس را گرفتم و راهی شدم. انتظارم درست بود،با صمیمیتی وصف ناشدنی من را میهمان خانه اش کرد. عکس های علی، دیوار خانه را تزیین کرده بود. از فرزندانش سؤال کردم گفت: یک دختر دارد و یک پسر که همان شهید علی بلورچی است. لبخند از لبش کنار نمی رفت از قضا روز تولدش هم بود.
    ولی وقتی میهمان سفره ی دلش شدم و خاطرات تنها پسرش را با کنجکاوی تمام پرسیدم، لحظاتی فرا رسید که بغض پنهان شده در سخنان و آهنگ حزن انگیز کلامش مرا شرمنده ی این مادر بزرگوار کرد.

    از کودکی شهید بگویید؟ از به دنیا آمدنش چه خاطره ای دارید؟
    - پسرم از همان روز به دنیا آمدنش تا آخرین روز زندگی مظلوم بود و آزار و اذیتی برای من نداشت. رفتارهایش از همان کودکی مرا به تعجب وا می داشت. بزرگ تر از سنش رفتار می کرد. آرام و ساکت بود. وقتی زبان باز کرد با این که هیچ کس به او آموزش نداده بود، مرا «مامان جان» صدا می زد. برای من بسیار تعجب آور بود، چون خواهر بزرگش به من «مامان» می گفت و علی بی آن که کسی به او گفته باشد، می گفت «مامان جان»، آدب و احترام به بزرگ تر از همان نحوه ی صحبت کردنش مشخص و معلوم بود.
    بچه ای منطقی بود. یعنی اگر می نشستی و با استدلال و منطق با او صبحت می کردی، راه درست و و غلط را تشخیص می داد و سعی می کرد راه درست را انجام دهد. بسیار مهربان بود. خواهر بزرگش را خیلی دوست داشت با این که اغلب اوقات بازی های پسرانه می کرد ولی اگر خواهرش از او می خواست که با هم خاله بازی کنند علی رغم میل باطنی اش قبول می کرد. می خواست دل خواهرش را به دست بیاورد و نشکند.
    به خاطر ندارم اتفاقی افتاده باشد که من از دستش ناراحت شده باشم. اگر هم پیش آمده، یکی دو بار بیشتر نبوده.


    در تربیت او چه معیارهایی را مدنظر داشتید؟

    - سه چهار ساله بود که پدرش را از دست داد. برایش هم پدر بودم و هم مادر. یک بار در کودکی کار بدی انجام داد و من او را تنبیه کردم. همسایه مان گفت: «یتیم است، تنبیهش نکن!» من هم گفتم: «بچه یتیم هم تربیت لازم دارد.» از همان اول در تربیتش حساس بودم. از کودکی منطقی با او صحبت می کردم. برای تأمین معاش زندگی مجبور به کار کردن بودم، به همین خاطر علی را پیش مادربزرگ پدری اش می گذاشتم. زیاد به کوچه می رفت و حرف های بدی را از بچه های کوچه یاد گرفته بود. وقتی او را به خانه می آوردم آن حرف های بد را خطاب به خواهرش تکرار می کرد و چون زشتی کار خود را می دانست از خواهرش می خواست به من چیزی نگوید، ولی من متوجه می شدم. یک روز او را در بغلم نشاندم و هر چه حرف زشت بود برایش شمردم. و گفتم: «مامان جان من هم می توانم این سخنان بد را بگویم، ولی آیا شما تا به حال شنیده اید من از این حرف ها بزنم؟!» گفتن این سخنان زشت جز این که دهان آدم را کثیف می کند و شخصیت آدم را پایین می آورد تأثیر دیگری ندارد و هیچ دردی را دوا نمی کند. از آن موقع دیگر حرف زشت نزد و کارش را ترک کرد. بسیار حرف گوش کن و منطقی بود.


    درسش چطور بود؟

    -در مدرسه همیشه شاگرد ممتاز بود. سال چهارم و پنجم ابتدایی را با هم خواند و زودتر به راهنمایی رفت. جز سال سوم راهنمایی که در آن مقطع سنی به خاطر شرایط خاص دوران بلوغ کمی در مدرسه مشکل پیدا کرده بود. مثلاً یک روز از مدرسه من را خواستند و معلمش به من گفت: «پسر شما خیلی راحت سر کلاس به من می گوید من دیشب زیاد بازی کردم و خسته شدم و نتوانستم مشق بنویسم.» نگاهی به معلمش کردم و گفتم: «شما متأسفانه به دروغ شنیدن عادت کرده ای؟ ولی خوشبختانه بچه ی من دروغ نمی گوید و این از خصلت های خوب بچه ی من است. پرسیدم: مگر درسش ضعیف است؟»
    نمی دانم تا به حال نام مدرسه ی «مفید» را شنیده اید یا نه. یک مدرسه ی فوق العاده مذهبی بود. او دبیرستانش را در این مدرسه گذراند. حتی زمانی که در جبهه بود گاهی به مدرسه ی مفید سر می زد. این اواخر مدیر مدرسه شاکی شده بود. به او می گفت: هر وقت می آیی این مدرسه مخ چند تا از این جوان هارا می زنی و به جبهه می بری! مدیر مدرسه می گفت: من نمی دانم این پسر با چه زبانی و سحری با این بچه ها صحبت می کند، که آن ها مشتاقانه به دنبال علی به جبهه می روند. شب عملیاتی هم که شهید شد با دوستانی بود که همگی از بچه های همین مدرسه بودند. سیّدحسن کریمیان، حمید صالحی از دوستان نزدیکش بودند که هر دو شهید شده اند.


    از دوستان پسرتان کسی هست که الآن هم به شما سر بزند؟

    - بله. دوستان پسرم در زمان جبهه الآن تنها مایه ی دل خوشی من هستند. آقای جهانگیری، آقای اصغر کاظمی، آقای حمید عسگریان که هنوز هم به من سر می زنند و با هم ارتباط داریم. همین جمعه با یکی از دوستانش و خانواده ی ایشان به بوستان نهج البلاغه رفتیم. هر چند به علت کهولت سن برایشان مزاحمت ایجاد می کنم و دست و پا گیرشان هستم، اما آن ها دوست دارند که با آن ها همراه باشم.


    این دوستان خاطره ای از پسرتان برای شما تعریف می کنند؟

    - بله. یکی از همین دوستانش تعریف می کرد که یک بار در منطقه ی عملیاتی ای پشت خاکریز بودند که در اثر اصابت خمپاره سنگر منهدم می شود و آن ها در زیر خاک مدفون می شوند، در آن لحظه همه خود را باخته بودند و می گفتند ما دیگر زنده به گور شده ایم. ولی دوستانش می گویند علی شما خیلی خشنود بود و می گفت: نگران نباشید، آرام باشید، بالأخره متوجه می شوند و ما را نجات خواهند داد و همین هم می شود و بعد از 15 دقیقه شخصی متوجه مدفون شدن آن ها می شود و نجاتشان می دهد.



    گفت و گو با لامعه لشکرلو

  35. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  36. #59
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    نوه ی امین اعظم: ‏‫زندگی نامه داستانی دانشجوی شهید علی (مهران) بلورچی.‬/‏‫ طیبه مزینانی.‬

    سرشناسه: مزینانی، طیبه، ‏‫۱۳۶۰ -‏
    مشخصات نشر: تهران: فاتحان، ‏‫۱۳۹۱.‬
    مشخصات ظاهری: ‏‫۱۳۰ ص.‬؛ ‏‫۲۱ × ۲۱ س م.‬
    وضعیت فهرست نویسی: فیپا
    موضوع: بلورچی، علی، ‏‫۱۳۴۳ - ۱۳۶۲.‏‬
    موضوع: داستان های فارسی -- قرن ۱۴
    موضوع: جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ - ۱۳۶۷ -- شهیدان -- داستان
    موضوع: جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ - ۱۳۶۷ -- خاطرات
    شناسه افزوده: سازمان بسیج مهندسین
    رده بندی کنگره: ‏‫pir۸۲۰۳  /ز۹۲۵‏‫‬  ن۹ ۱۳۹۱
    رده بندی دیویی: ‏‫ ۸ فا‬۳/۶۲
    شماره کتابشناسی ملی: ۳۰۴۹۰۸۰

  37. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  38. #60
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 36,545
    سطح : 100
    Points: 36,545, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,785
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند:
    رُبَّ اَخٍ لَم تَلِدهُ اُمُّک
    :: بسا برادرا که نزاییده مادرت ::

    آن چه پیش رو دارید، نمونه ای از ده ها مقاله ای است که در بیست سالِ گذشته، در هفته ی بزرگداشت شهدای دبیرستانِ مفید، نوشته و خوانده شده است.
    برگزاری برنامه هایی با محوریّت زنده نگاه داشتنِ یاد و نامِ شهدای دفاع مقدس و بخصوص شهدای دانش آموز و فارغ التحصیلِ دبیرستانِ مفید، سال های سال به عنوانِ اصلی ترین فعّالیتِ جانبیِ این دبیرستان برقرار بوده است. «هفته ی شهدا» یادگاری از شهدا و حرکتی برای زنده نگه داشتن یاد و نامِ آن ها در این روزگار است. این هفته هر سال با همت و یاریِ خیلِ کثیری از دانش آموزان و معلمان و فارغ التحصیلانِ مدرسه برپا می شود و در دو بخش مراسم و نمایشگاه، فعالیت های گوناگونی در آن انجام می شود.
    نوشتن مقاله و قرائت آن در مراسم های روزانه، از سنت های دیرینِ هفته ی شهدای مفید است. در سال های دور، هم کلاسی ها و هم رزمانِ شهدا مقالاتی در ذکرِ خاطرات و بیانِ ویژگی های اخلاقی و رفتاری رفقای شهیدشان می نوشتند و در هنگام اجرای مقاله ها هم به تناسب از تصاویرِ شهدا جهت ملموس شدن جملات و توصیفات استفاده می کردند. در آن روزها، قرائت مقاله از تأثیرگذارترین و به یادماندنی ترین بخش های مراسم های روزانه بود.
    اما در سال های اخیر به دلیلِ دور شدنِ نویسندگانِ مقالات از حال و هوا و فضای زندگی شهدا، کیفیت محتوایی مقالات، انتخاب و استفاده از تصاویر و از همه مهم تر ایجادِ ارتباطِ میانِ کلام و نما، دچار افتِ شدیدی شده است. واضح است که فعالیت های دانش آموزی مدرسه باید با توجه به توانایی ها و استعدادهای بچه ها تعریف شود و بر همین اساس نیز ارزیابی گردد. در چند سالِ اخیر دست اندرکاران برنامه ها ضرورتِ بازتعریفِ فعالیت های دانش آموزی هفته ی شهدا را احساس کرده اند و در این راه دست به اقداماتِ اصلاحی متعددی زده اند.
    مقاله ی حاضر در همین راستا و به منظور الگوسازی و ارایه ی نمونه ای از کارِ تلفیقیِ نوشتاری، تصویری و صوتی تهیه شده است. هر قسمت از متن این مقاله متناسب با تصویر نگاشته شده است و در بسیاری از موارد، کلام و نما یکدیگر را کامل می کنند.
    این مقاله در روز چهارشنبه پانزدهم اسفند ۸۶ و در روزهای پایانی ماه صفر اجرا شده است و محتوای ارایه شده در آن، مطابق با موضوعِ محوری این روز «رفاقت» می باشد.
    لازم به ذکر است انتشار چنین مجموعه ای برای اولین بار در دبیرستان مفید صورت می گیرد و در کنارِ جزوه ی حاضر، فیلمِ اجرای این برنامه نیز در اختیارِ علاقمندان قرار دارد.
    امیدواریم انتشارِ این مجموعه آغازی برای تولید آثارِ دیگری در چنین قالب های جدیدی باشد.
    و منه التوفیق و علیه التکلان

    ۱.

    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم

    ۲.

    بچه ها سلام؛ به نظرتان چه ایرادی دارد که امروز، من، برایتان قصه بگویم؟ امروز چهارشنبه است؛ روز رفیق؛ روز رفاقت.
    چه ایرادی دارد این بار من از رفاقت برایتان بگویم؟

    ۳.

    امروز چهارشنبه است. هفته ی شهدا دارد تمام می شود. امروز خوب به این تصاویر خیره شوید. امروز خوب به حرف های این رفیقِ کمی بزرگ ترتان گوش کنید. امروز، روزِ رفاقت است.

    ۴.

    ای رفیق اعلی! ای رفیقِ هر بی رفیق! ای دوستِ هر بی دوست!
    دستِ مان بگیر و راه نشان ِمان ده! امروز چشم ِمان و گوش ِمان و زبان ِمان را به تو می سپاریم؛ هدایتِ مان کن!

    ۵.

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ۶.

    السلام علیک یا اباعبدالله! سلام بر تو ای پدرِ بندگانِ خاصِّ خدا!
    سلام امام حسین! سلام بر شما و سلام بر برادرتان ابالفضل العباس.

    ۷.

    سلام حضرتِ عباس! چه برادرِ خوبی بودی برای امامت؛ چه رفیقِ خوبی برای برادرت...
    بچه ها؛ حرفِ اول و آخرِ ما امروز همین است: «رفیق باید برادر باشد.» «برادری» کمالِ رفاقت است.

    ۸.

    راهِ کاروانِ عشق از میانِ تاریخ می گذرد و هر کس در هر زمان بدین صلا لبیک گوید از ملازمانِ کاروانِ کربلاست.

    ۹.

    ای حضرتِ خونِ خدا! شهیدانِ ما، این دلاورانِ عرصه ی جهادِ اکبر و جهادِ اصغر، به عشقِ شما پا در میدانِ مبارزه نهادند. دستِ ما را هم بگیر.

    ۱۰.

    بچه ها! این مردان که این چنین دوشادوشِ هم ایستاده اند و به ما می نگرند، هر کدام، نان آورِ خانه ای و یا آرامِ قلبِ مادری بوده اند. من و تو هم این چنین ایم.
    خدا کند بتوانیم از همه ی این تعلّقاتِ دنیایی رها شویم. خدا کند ما هم «شهید» شویم.

    ۱۱.

    ... بله بچه ها! بیایید قصه ی خودمان را واگو کنیم. در چهره ی این پسر بچه های دبستانی چیزی هست که من را و تو را به کودکی مان می کشاند.
    این بچه ها که در همین عالمِ کودکی، دوستِ خوبی برای هم هستند، از کجا می دانند که فردا چه سرنوشتی برایشان رقم خواهد خورد؟ بچه ای که هنوز به سنِ تکلیف نرسیده است، از کجا بداند که ممکن است روزی رفیقِ عزیزش را خونین در آغوش بگیرد؟

    ۱۲.

    از کجا بداند که روزی به جای سرود های شادِ کودکانه، به جرمِ پاسخ به ندایِ هل من ناصرِ حسین، از حنجره اش خون فواره خواهد زد؟

    ۱۳.

    این دو برادر، این دو رفیق، که مثلاً چهل سالِ پیش، شانه به شانه، به دوربین خیره شدند تا تصویرشان بر روی صفحه ی حساس به نور ثبت شود، از کجا باید می دانستند که نامِ یکی شان به زودی در صفحه ی افتخاراتِ تاریخ ثبت خواهد شد و دیگری باید پیکر غرقه در خونِ برادر را زیرِ خاک کند؟
    برادرِ کوچک تر شهید می شود یا بزرگ تر؟ یا هر دو؟

    ۱۴.

    تا دل تان بخواهد از این تصاویر هست: بچه هایی که با هم به گردش رفته اند...

    ۱۵.

    ... یا همین بچه هایی که در نمازخانه ی مدرسه ی راهنمایی ایستاده اند.
    من و شما هم از این عکس ها زیاد داریم...

    ۱۶.

    این همه دوست، این همه رفیق، از کجا باید بدانند که جنگی رخ خواهد داد و در آن گل هایی از باغِ دوستی هایشان پَرپَر می شوند؟ مگر من و تو امروز می دانیم؟

    ۱۷.

    بگذارید برای نمونه نگاهی به یک دوست بیاندازیم. این فقط یک نمونه است. اگر بگردی در زندگی ات از این رفقا پیدا خواهی کرد:

    ۱۸.

    شما یک روز، نمی دانم به چه بهانه ای، مثلاً فوتبال، این پسر را می بینی. سیزده سالش است. نامش را می پرسی؛ می گوید جواد. خوشت می آید؛ بی دلیل. دوست می شوید.

    ۱۹.

    جواد دوستِ خوبی است. هم مدرسه ای هستید. اهلِ اسراف نیست؛ اهلِ وقت  تلف کردن نیست. هم کلاسی هستید. خیلی دوستش داری.

    ۲۰.
    [شروعِ نوایِ امان ای دل...]

    مدرسه تمام می شود. جنگ می شود. جواد می خواهد برود جبهه. تنهایش نمی گذاری. چه کسی رفیقِ به این خوبی را تنها می گذارد؟

    ۲۱.

    می بینی؟ خدا رفیق های خوب را دوست دارد. خدا خودش خوب رفیقی است. جوادت را خرید. به بهای رضوانِ رحمت اش. اما تو چه؟

    ۲۲.

    از رفیقِ نازنین ات یک اعلامیه می ماند و یک سینه خاطره؛ یک سینه بغض و ماتم.

    ۲۳.

    پاری وقت ها که دلت می گیرپد، به قطعه ی بیست و هفت سری می زنی؛ جواد آن جا خوابیده است. بالای سرش می نشینی، قرآن می خوانی؛ گریه می کنی: سبک می شوی.
    چه کسی رفیقِ به این خوبی را تنها می گذارد؟ یعنی جواد تو را تنها گذاشته است؟
    ... تو امروز، رفیقِ چهل ساله ی جوادِ بیست ساله هستی...
    [پایانِ نوایِ امان ای دل...]

    ۲۴.

    اجازه بده نمونه ای دیگر نشان ات بدهم؛ یک رفیقِ دیگر:

    ۲۵.

    این حسین است؛ حسین علی. توی خانه صدایش می زنند: مسعود. پسرِ خوبی است. یک خواهرِ کوچک تر هم دارد. خیلی هم دیگر را دوست دارند. پدر و مادرِ خوبی هم دارند.

    ۲۶.

    خانه ی تان دیوار به دیوارِ خانه ی آن هاست. از بچه گی با هم رفیق اید. توی کوچه فوتبال بازی می کنید. البته او بازی نمی کند. آسم دارد*؛ نَفَس اش می گیرد. کناری می نشیند و بازیِ شما را تماشا می کند.
    اما تو همیشه فکر می کنی که او هم، هم بازیِ شماست: از بَس که پسرِ خوبی است.

    [* در مصاحبه ای که چند سال بعد با مادر شهید داشتیم معلوم شد که این مطلب به این شکل صحت ندارد.]

    ۲۷.

    حسین علی خیلی با ادب است. هیچ وقت حرفِ تندی نمی زند. هم مدرسه ای هستید؛ هم کلاسی. خیلی مهربان است.
    قلبِ کوچک اش برای همه می تَپَد.

    ۲۸.

    می خواهد درس بخواند و دکتر شود تا مریض های جنوب شهری را رایگان مداوا کند. می بینی چقدر پسرِ خوبی است؟

    ۲۹.
    [شروعِ نوایِ امان ای دل...]

    رفیقِ ما، حسین علی، تازه فارغ التحصیل شده است.
    رفته ای سَرِ کوچه نان بگیری. داری به سمتِ خانه بر می گردی. نان دست ات است.
    از دور حسین را می بینی که با رفیقِ دیگرتان، سوارِ بر موتور، می آیند. از دور دست تکان می دهی. دارید به هم نزدیک می شوید. دو نفر جلویشان را می گیرند. تو داری به آن ها نزدیک می شوی.
    ناگهان اسلحه می کشند و حسین و دوست اش را به گلوله می بندند.
    تو داری می بینی. نان ها از دست ات می افتد. به سویش می دوی...

    ۳۰.

    سه گلوله به سینه و دست و کتفش خورده است.
    تا حالا رفیقِ این جوری نداشته ای... رفیقی که سینه اش سوراخ باشد؛ وسطِ کوچه.
    چه رفیقی خوبی.

    ۳۱.

    حسین که می رود، پدرِ پیری می ماند و برادری جوان.
    امروز این پدرِ پیر،   که گویی پدرِ تو هم هست، در میانِ ما نیست.
    و این برادرِ جوان، راهِ حسین را ادامه داده و حالا پزشک است؛ آقای دکتر شایسته مهر.
    [پایانِ نوایِ امان ای دل...]

    ۳۲.

    در مدرسه ی ما، تا بوده از این رفاقت ها بوده؛ از این دوستی های آسمانی.

    ۳۳.

    به کلاسِ خودمان نگاه نکن که دور افتاده ایم از آن ها.

    ۳۴.

    باید کمی عقب تر برویم: چهار سال...

    ۳۵.

    هشت سال...

    ۳۶.

    یازده سال...

    ۳۷.

    کلاس، همان کلاس است. همان نیمکت، همان دیوار، همین کیف و دفترها...

    ۳۸.

    آدم ها عوض شده اند. می بینی؟ بیست و شش سالِ پیش: تخته، پنجره، دیوار: همان.
    آدم ها؟...
    توی این کلاسِ هندسه چند تا شهید ایستاده اند؟ رحمانی، صالحی، فیض، کریمیان، بلورچی...

    ۳۹.

    یعنی چه اتفاقی در یک کلاسِ فیزیک می افتد که پنج همکلاسی، یکی پس از دیگری شهید می شوند؟
    فرق این کلاس ها با کلاس های ما چیست؟
    امیری مقدم، رمضان زاده، صادقی نژاد، شیرازی، صرافی...

    ۴۰.

    پس رفیق می تواند هم کلاسی باشد؛ این را به خاطر بسپاریم.

    ۴۱.

    رفیق می تواند هم مدرسه ای باشد؛ هم دوره ای. توی زمین فوتبال، این «شیرازی» است که دست از بازی کشیده و به ما نگاه می کند.

    ۴۲.

    رفیق می تواند فوتبالیست باشد؛ آن هم به شدّت. دورازه بان این تیم «محمد عبدالحسینی» است. آخرین شهیدِ مدرسه.

    ۴۳.

    رفیق می تواند پشت به دروازه باشد - دروازه های دنیا - و رو کُند به خدا، نظر کند به وجه الله. «امیرهمایون صرافی»

    ۴۴.

    آدم می تواند با رفیق به جلسه ی هفتگی برود؛ سَرِ سفره بنشیند و نان و پنیر بخورد.
    فیاضی، میرقاسمی، سیادت

    ۴۵.

    این تصاویر را در نمایشگاه خوب تماشا کنید. «جواد» بهشتی شده است و رفقایش با او عکسِ یادگاری می گیرند. «امیر امین» و «عباسیان» هم هستند.

    ۴۶.

    شما با رفقایتان از این عکس ها می گیرید؟
    امیری مقدم، رمضان زاده، صادقی نژاد، شیرازی

    ۴۷.

    ناصر شفیعی، شاهجویی، عبدالحسینی، یزدانی

    ۴۸.

    بچه ها این جلسه ی هفتگی دوره ی هشت است.
    بروجردی، نکونام، رحیمی مقدم، سروی، ربیعی، مشایخی، رجبیانی.
    هفت نفر از چهارده نفر شهیدند.

    ۴۹.

    رفیق حتماً هم کلاسی و هم دوره ای و هم مدرسه ای نیست. کافی است تنه تان به تنه ی هم خورده باشد. این آقایی که سینیِ چای به دست دارد، آقای «عموزاده» است؛ سرای دارِ آن  روزهای مفید.

    ۵۰.

    و این جا، پسرِ شیطانِ او «مسعود»، در کنارِ بچه های مفید، عکسِ یادگاری می گیرند. «حلاجیان» هم نشسته است.

    ۵۱.

    و دی ماهِ ۶۵ «مسعودِ عموزاده» هم از حیاطِ همین دبیرستان تشییع شد؛ بی آن که دانش آموزِ مفید باشد.

    ۵۲.

    آدم می تواند با رفیقش به سفر برود. توی اتوبوس بنشیند و ساعت ها حرف بزنند.

    ۵۳.

    می شود با رفیق یک جایی توی کوه و جنگل چادر زد؛ آتش روشن کرد و چایی خورد.

    ۵۴.

    انالله و انا الیه راجعون.
    بچه های دوم؛ این جا یزد است؛ مسجدِ جامعِ یزد. بیست و پنج سالِ پیش، بچه های دوره ی پنج همین جایی ایستادند که شما یک ماهِ پیش از این ایستاده بودید.
    الآن که به عکس هایشان نگاه می کنند، یادِ شهدایشان می افتند.

    ۵۵.

    بچه های سوم؛ اصفهان.

    ۵۶.

    برادرانِ سالِ چهارم، دوستانِ من، این جا رامسر است. دوره ی هفت: فتاحیان، عبدالحسینی و شاهجویی از همین جا دانشگاهی شدند.

    ۵۷.

    اردوی جهادی، بیل و ملات و عکسِ یادگاری. آدم می تواند با رفیق اش جهاد کند؛ جهادی برود.

    ۵۸.

    آدم با رفیقش می تواند شوخی کند. همین که می خواهی عکس بگیری، «امیر امین» دست در آب می کند و طَرَف ات می پاشد. چقدر می خندید...

    ۵۹.

    و کسانی را که از پروردگارشان پروا کرده اند، گروه گروه به سوی بهشت می برند،
    [قرائت تحقیق آیه...] و سیق الذین اتقوا ربهم الی الجنه زمرا

    ۶۰.

    تا به نزدیکِ آن رسند، در حالی که درهایش گشوده است،
    [قرائت تحقیق آیه...] حتی اذا جاءوها و فتحت ابوابها

    ۶۱.

    نگهبانانِ  آن به ایشان گویند: سلام بر شما، خوش آمدید، به آن وارد شوید و جاودانه بمانید.
    [قرائت تحقیق آیه...] و قال لهم خزنتها سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین

    ۶۲.
    [شروعِ نوایِ دادِ بی داد...]

    رفیق باید شهید باشد.
    یک روز، مثلِ امروز، به مدرسه که می آیی،   رویِ در، آگهیِ شهادت زده اند. اسامیِ رفیقانت را به ترتیبِ سِنّ ردیف کرده اند:
    «عروجِ خونین و پروازِ ملکوتیِ عزیزان مان را تبریک و تسلیت عرض می کنیم...»

    ۶۳.

    نزدیکِ ظهر که می شود، تابوت می آورند. مدرسه به هم می ریزد.

    ۶۴.

    تابوتِ رفیقت را، برادرت را، روی شانه، دورتادورِ حیاطِ مدرسه می گردانی... چقدر سنگین است...

    ۶۵.

    تابوتِ من و تو را چه کسی بر دوش خواهد گرفت؟ «کمرم شکست؛ بی برادر شدم.»

    ۶۶.

    «هر دَم از این باغ بَری می رسد / تازه تر از تازه تری می رسد
    این ها که یک روز شاگردانِ ما بودند، امروز معلمینِ ما هستند.»
    [پایانِ نوایِ دادِ بی داد...]
    این جمله را حاج آقای شکوری می گوید و به نماز می ایستد: الله اکبر

    ۶۷.
    [قرائت ذکر نماز دفن...]

    ... اللهم ان هذا المسجی قد امنا عبدک و ابن عبدک و ابن امتک. نزل بک و انت خیر منزول به. اللهم انک قبضت روحه الیک و قداحتاج الی رحمتک و انت غنی عن عذابه. اللهم انالا تعلم منه الا خیرا و انت اعلم به منا. اللهم ان کان محسنا فزد فی احسانه...

    ۶۸.

    آخرین نگاه، آخرین تماشا، و تمام...
    رفیقت آسمانی شد.
    از این به بعد هر وقت دلت برایش گرفت،   سری به مزارش بزن.

    ۶۹.
    [شروعِ آواز رفیقان می روند نوبت به نوبت...]

    رفیقان می روند نوبت به نوبت...

    ۷۰.

    رفقای شهید، شهدای رفیق
    فیض و جلایی پور

    ۷۱.

    جلایی پور و بلورچی

    ۷۲.

    بلورچی و امیری مقدم

    ۷۳.

    صالحی و رحمانی

    ۷۴.

    میرقاسمی و فیاضی
    [پایانِ آواز رفیقان می روند نوبت به نوبت...]

    ۷۵.

    امروز چهارشنبه است. بچه ها؛ هفته ی شهدا دارد تمام می شود.
    چند سالِ پیش، مثلِ امشبی، چهارشنبه ی هفته ی شهدا، یکی از رفقای ما خواب دیده بود که رفته است مشهد...

    ۷۶.

    داخلِ صحنِ امامِ هشتم ایستاده است و تماشا می کند. نمی تواند لب باز کند. سخنی نگفته بود. زیارتی نخوانده بود و برگشته بود.
    خیلی دلش سوخت.
    پنجشنبه به هم ریخته بود. برایش تعبیر کردند که همه ی اسبابِ گرفتنِ حاجتت مهیِاست؛ خودت نمی خواهی.
    یادش آمده بود که توی مراسم های هفته ی شهدا فقط تماشاچی بوده است. دل نداده، اشک نریخته...
    دلش سوخته بود و پنجشنبه شب، حاجتش را گرفته بود.

    ۷۷.

    کاش... ای کاش... ای کاش... ما هم می توانستیم با شهدا عکس یادگاری داشته باشیم.
    من دلم خوش است که در دورانِ دبیرستانم، زیرِ تابوتِ رمضان زاده و آلِ بویه را گرفته ام.

    ۷۸.

    یادش به خیر... نُه سالِ پیش بود...

    ۷۹.

    بچه ها؛ «امیرِ امین» را کنارِ قبرِ خالیِ برادرش به خاک سپردند.

    ۸۰.

    می دانید که؟ «سعید» هنوز نیامده، مفقود است.

    ۸۱.

    «حسینِ رستمخانی» هم جایش خالی است. بیست و پنج سال است پدرش داغِ بوسه ی آخر بر دلش مانده است.

    ۸۲.

    دعا کنید بیایند تا شما هم عکسی به یادگار با شهدا داشته باشید.
    تا در معنا چه افتد...

    ۸۳.

    والسلام


    ****

    برگرفته شده از azsarnevesht.ir

  39. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1