کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض شهید مجید کبیر زاده

    مروری بر زندگی سردار شهید مجید کبیرزاده فرمانده تیپ چهارم لشکر 25 کربلا

    مجید در سال 1340 در نجف آباد متولد شد. از کودکی از ضریب هوشی بالایی برخوردار بود. با مسجد و نماز انس داشت و در قبل از انقلاب و در زلزله طبس نزدیک به 4 ماه به کمک آنها شتافت و امدادگری کرد.

    با آغاز پیروزی انقلاب اسلامی به کمک جهاد سازندگی برای آبادی روستاها شتافت. مدتی نیز با سپاه پاسداران همک

    اری داشت و در روزهای اول انقلاب به کردستان رفت.پس از شروع جنگ تحمیلی به جبهه رفت و در اکثر عملیاتهای بزرگی چون : عملیات فرمانده کل قوا ، ثامن الائمه ، طریق القدس ، تنگه چزابه ، فتح المبین ، بیت المقدس ، رمضان و والفجرهای مقدماتی ، 1 ، 2 و 4 ، خیبر ، بدر ، قادر و کربلای 1 و 4 و 5 حضور داشت. در اوایل جنگ در منطقه فیاضیه یک چشمش را از دست داد. در چزابه نیز از ناحیه شکم مجروح شد. پس از ان در فتح المبین با نیروهایش به توپخانه دشمن حمله کرد و ان را به تصرف درآورد. در فتح خرمشهر به عنوان فرمانده گردان خط شکن انجام وظیفه کرد و در عملیات محرم نیز فرماندهی محور را بر عهده داشت.
    [["Arial"][/FONT]

  2. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


  3. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    در والفجر مقدماتی جانشین طرح و عملیات سپاه هفتم شد که در حین شناسایی مجروح گردید. در والفجر 2 فرمانده محور بود و با اولین نیروهای انتقالی توسط هلیکوپتر به پشت کمین دشمن فرود آمدند که در این عملیات نیز ترکشی به سرش اصابت کرد. در والفجر 4 نیز مسئول یکی از سخت ترین محورها بود که برای انتقال مجروحین تقاضای هلیکوپتر کرد و خود نیز به همراه آنها می رفت.

    در عملیات خیبر گردان او یکی از مقاوم ترین گردان ها در مقابله با پاتک های دشمن بشمار می آمد.

    درذ عملیات بدر سردار کبیرزاده ، مسئول نیروهای عواص بود. در منطقه اشنویه در عملیات قادر به عنوان مسئول محور وارد عمل شد. مجید پس از والفجر 8 به لشگر 25 کربلا انتقال یافت و در سمت جانشین طرح و عملیات به انجام وظیفه پرداخت. وی همچنین فرماندهی تیپ 4 را در عملیات های کربلای 4 و 5 بر عهده داشت و با این مسئولیت در تاریخ 19/10/65 به جمع شهیدان پیوست.
    [["Arial"][/FONT]

  4. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


  5. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    خشی از خاطرات همرزمان شهید مجید کبیر زاده :



    در عملیات خیبر من تخریب چی گردان شهید کبیرزاده بودم. ما گردان پشتیانی شب عملیات بودیم و دستور بازگشت داشتیم . ام صبح د

    ستور دادند به کمک یکی از گردان های یگان هم جوار برویم. آنها خط را شکسته و تا صبح جنگیده بودند و جهت دفع پاتک دشمن نیاز به کمک داشتند. دشمن اول آتش سنگین با توپ و خمپاره روی خط گرفت و تانک هایش را جلوی خاکریز برای ما نور مستقر کرده بود و با قطع آتش توپخانه حمله می کردند. شهید کبیرزاده تدبیر جالبی اندیشید. 15 نفر آرپی جی زن را در 200 متر جلوتر از خاکریز مستقر کرد. آتش دشمن متوجه خط بود . بنابراین آنها در امان بودند . از طرفی در گودال ها پنهان شدند و از دید دشمن خارج بودند. وقتی تانک ها شروع به پیشروی کردند توجهشان به خاکریز بود.ناگهان 15 آرپی جی زن با یک اشاره کبیرزاده همزمان 15 موشک به تانک ها شلیک کردند و همزمان هم 8 دستگاه تانک هدف قرار گرفت و منهدم شدند. دشمن که حسابی رودست خورده بود سریع عقب نشینی کرد. او با این تدبر اندیشمندانه اش توانست جان بچه ها را نجات دهد.

    به نقل از سید مصطفی موسوی

    در عملیات خیبر گردان شهید کبیر زاده یکی از موفق ترین فرماندهان گردان عمل کننده بود. صبح عملیات پشت خاکریزی که بچه های مهندسی با عجله احداث کرده بودند مستقر شدیم. آقا مجید از کوله پشتی اش یک کتاب که ظاهراً درسی بود بیرون آورد و با خونسردی همانطور که به خاکریز تکیه داده بود مشغول مطالعه شد. دیدن این صحنه برای همه تعجب آور بود. در کوله پشتی معمولاً مایحتاج و ضروریات شب عملیات را می گذراند. نه کتاب اگر جای خالی هم داشته باشد نارنجکی ، خشابی – چیزی می گذارند. اما شهید کبیر زاده انگار آنقدر بی خیال و خونسرد بود که هیچ واهمه ای از اجرای عملیات نداشت .
    [["Arial"][/FONT]

  6. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


  7. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    محمد شهسواری:
    چند روز قبل از عملیات در جبهه جنوب، مجید کبیر زاده به شدت از ناحیه چشم، سر وصورت مجروح شد، به نحوی که یک چشمش را از دست داد. دهانش را با سیم بسته بودند و فقط مایعات می نوشید. او را به بیمارستان منتقل کردند. انتظار نداشتیم تا چند ماه دیگر او را ببینیم چون قطعاً مجروحیتش شدیدتر از آن بود که به این زودی ها خوب شود.
    دو سه شب بعد در صف نماز جماعت، سر و کله مجید پیدا شد. ابتدا فکر کردم اشتباه می بینم ولی با تعجب مشاهده کردم خود اوست که با سر و صورت باند پیچی شده به جبهه بازگشته بود. گفتم: «مجید تو الان باید در بیمارستان باشی، بدجوری مجروح شده ای، ممکن است کار دستت بدهد.»
    با آن دهان سیم کشی! شده به سختی می توانست صحبت کند ولی گفت:
    «بیمارستان من لحظه ای است که در جبهه به جنگ ادامه بدهم و شفای من وقتی است که سرم را در دامن سرور شهیدان حسین بن علی علیه السلام بگذارم.»

    فضل الله نجفیان:
    روزی از کبیرزاده پرسیدم: «دستت چطور شده؟» چون آثار سوختگی قدیمی در آن مشهود بود گفت:
    «یادگار چزابه است، در آن جا فاصله ما با عراقی ها حدود 200 متر بود. من بی خیال روی خاکریز ایستاده بودم و یک دستم بالا و یک دستم را به پهلو گرفته بودم. ناگهان یک موشک اس پی جی یازده از بین دست و پهلوی من رد شد و آن طرف تر منفجر گشت.
    موشکی که دشمن برای قطعه قطعه کردن من شلیک کرده بود فقط قسمتی از دست و پهلوی مرا سوزاند.
    [["Arial"][/FONT]

  8. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


  9. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    مادر شهید:
    مجید مجروح شده در بیمارستان مشهد بستری بود. چون می دانست از مجروحیتش ناراحت و نگران می شویم، همیشه سعی در اختفا و پوشاندن مجروحیت خود داشت، این بار به دلیل این که از بیمارستان به منزل اطلاع ندهند مشخصات و نشانی اشتباهی داده بود تا مسئولان نتوانند ما را در جریان مجروحیت او قرار دهند.
    وقتی به منزل آمد کلاهی به سرش بود و مواظبت می کرد کسی از سرش برندارد. یکی از بچه های کوچک کلاه را از سر او برداشت باندهای سرش آشکار شد. با نگرانی پرسیدم: «مجید سرت چطور شده؟»
    کلاه را بر سرش گذاشت و گفت: «چیزی نیست به سقف سنگر خورده است.»

    مجید سلیمان پور:
    در مسیر سقز به بانه سوار بر ماشین حرکت می کردیم. صدای تیراندازی به گوشمان رسید. ماشین را متوقف کردم، مجید کبیرزاده پیاده شد و در حالی که هیچ گونه سلاحی همراه نداشت چند قدم به جلو برداشت و با صلابت فریاد زد:
    «دارید چه کار می کنید؟»
    ناگاه آنها گریختند. مجید گفت: «بچه ها، کومله ها بودند. بیایید!» وقتی به درختان رسیدیم، کسی نبود ولی از ترس سلاح هایشان را انداخته فرار کرده بودند.

    فضل الله نجفیان:
    جهت انجام عملیات والفجر دو به کردستان اعزام شدیم. اولین بار بود که به غرب کشور می رفتم لذا حال و هوای کردستان برای من خیلی جالب بود. با خود می گفتم: حیفی این سرزمین جالب که به دست عوامل بیگانه این چنین ناامن شده است.
    یک روز که با برادر کبیرزاده برخورد کردم، دیدم نشسته و گریه می کند. جا خوردم وگفتم: « مجید؛ چی شده؟ اتفاقی افتاده؟»
    با دست اشک هایش را پاک کرد و گفت: «به حال مردم کردستان گریه می کنم. دلم به حال مردم کردستان می سوزد». سوال کردم: «اتفاقی خاصی افتاده؟ چیزی دیده ای؟»
    گفت: « امروز که می آمدم بچه هشت ساله ای تا مرا دید فرار کرد. رفتم و او را گرفته پرسیدم: «چرا فرار می کنی؟» گفت: « من سر شما را می برم و از تن جدا می کنم.» ناراحتی من از این است که تبلیغات سوء ضد انقلاب چه تاثیر منفی و بدی روی این بچه ها گذاشته است.»
    [["Arial"][/FONT]

  10. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


  11. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    وصیت نامه :

    بسمه تعالی

    الهی ! ای کریم . ای رحیم . ای بخشنده ی مهربان ما را ببخش، از سر گناهانی که باعث می شوند از تو دور شویم رحمت تو بر ما نازل نشود و از انسانیت دور شویم. در گذر بارخدایا. در این خلوت ف در این مکان که یک ذره از وجود هستی توست توفیق و توان گفتن و نوشتن به من دادی. گرچه می دانم لایق و شایسته ی این همه برکات تو نیستم. اگر از خود بگویم ترس گناه دارم ولی آنچه می دانم با تو گویم که از سر تقصیرات من درگذر. بارخدایا ! حال که توفیق این همه برکات را دادی توفیق حضور من ناقابل را در صف جنودت دادی. حضور در میان خالصانت ، در میان مؤمنانت ، در میان سنگرهای عبودیت را دادی. نوری به جبهه ی حق دادی. جلایی به قلوب عاشقانت دادی. دل ما نیز مشتاق است. عاشق نورانیت توست و در آن که شهیدان در جبروت کبریایی تو و جلال تو نظر می افتند کاش آیا خدایا ما توفیق این نظر و این توجه ایثار را در راه تو را داریم. از رحمت تو دور نیست اما هرچه هست ، هر اشکالی هست از ماست ، هر ناسپاسی است از ماست. بارخدایا! هدف شهادت در راه تو نیست. هدف خدمت در راه تو تا نثار جان است.ما که چیزی دیگر نداریم که در راه تو نثار کنیم . این وجود خویش را اگر قبول بنمایی می دهیم. خدایا ! چندین بار مرا مصلحت خود بود از شهادت در راه خودت بازداشتی. خدایا ! توفیق آن می خواهیم که در راه تو شهید شویم . خدایا ! زر و زیور دنیا زیاد است ،اما دنیایی که در نهایت آن به عشق عاشقان تو نیفزاید چه حاصل؟ خدایا ! اگر ما قابل راه تو شدیم ، ما را با اخلاص و نیت پاک از این دنیا ببر. خدایا ! در دم آخر کلمه ی الله اکبر و لااله الاالله و محمد رسول الله (ص) را بر زبان ما بران. و اما به پدر و مادر عزیزم ! آنهایی که مرا برای اسلام تا به این حد رساندند ، زحمات زیاد شما را که نمی توانیم جبران کنیم اما خداوند خود وعده داده است که جبران کند. و اما همسر خودم که تو آرزوی زندگانی خوب داشتی و داری ،زندگی اگر در پرتو اسلام نباشد که ارزش نداردو ما باید یاد خدا دست در دست هم گذاشتیم و با یاد خدا هم از هم دور شدیم بدان که سرافرازی زندگی کردن در پناه و گرو خون شهدا است و اصلاً اگر رفتم چرا که درست بوده است. ناراحت نباش ، شما سندهای تاریخ هستید که خار چشم دشمنان شوید. امین باشید ف صبور باشید ف درست کردار باشید آنطور که اسلام گفته است زندگی کنید که ضرر با کافران است . به برادران و خواهران هم سفارش می کنم که تقوا و راه حق پیشه کنید که خالصان راه خدا در پیش شما هستند.
    [["Arial"][/FONT]

  12. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1