کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,175
    امتیاز : 39,936
    سطح : 100
    Points: 39,936, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,930
    تشکر شده 3,512 در 2,316 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض شهید محمدزمان ولی پور

    شهید روحانی محمد زمان ولی پور در 67/3/23 در عملیات «کربلای 10» در اثر اصابت ترکشی به کمر در شلمچه به آروزی دیرینه اش رسید که در وصیت نامه خود هم نوشته بود که: "شهادت، زیباترین واژه دفترچه زندگانی زمین است. هر از چند گاهی، چند برگی از دفتر زمین، به نام بلند شهید، رنگ خون می گیرد و باز شرف و عزت زمینیان هابیل تبار در سرشک حسرت ملائک، راز پس پرده ای را می گشاید."


    برگ برگ خاطرات و نامه نگاری های شهید محمد زمان ولی پور حکایت از اوج دل دادگی این شهید بزرگوار به سید الشهداء دارد که برخی از دل نوشته های اسن شهید در ادامه می آید:









  2. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,175
    امتیاز : 39,936
    سطح : 100
    Points: 39,936, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,930
    تشکر شده 3,512 در 2,316 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    دیدن امام حسین هنگام شهادت
    ….وقتی تابوت را باز کردم، دیدم که شهید دست بر سینه دارد و با حالت تبسم، لبخند می زند. شب، شهید بزرگوار را در خواب دیدم که گفت: «می دانی چرا لبخند زدم؟….




    در سال ۱۳۴۱ هجری شمسی و در شهر مذهبی و شهید پرور بابل، فرزندی از خانواده ای کشاورز چشم به جهان گشود که نام او را “محمد زمان” نهادند.

    “محمد زمان” از همان کودکی، دستانش به کار و زحمت آبدیده گشت. همراه با کار کشاورزی، تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را به سر برد و راهی دبیرستان شد و موفق به اخذ مدرک دیپلم گشت. در کنکور تجربی شرکت کرد و در مرحله اول رشته پزشکی قبول شد.


    دل و عقلش، در زد و خورد بودند؛ یکی به رفتن به دانشگاه تشویقش می نمود و دیگری کوی عاشقان عارف، حوزه و نوکری امام زمان (عج) را دورنمایی زیبا، به او نشان می داد. منصبی که به آقایی عالم برتری داشت و محمد زمان، این جوان پاک مازنی در نجوای عاشقانه اش چنین می سرود: همه شب در آستانت شده کار من گدایی به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی



    محمدزمان، در نهایت حوزه را برگزید و مدال نوکری آن امام همام را بر گردن آویخت، نزد حضرت آیت الله ایازی (رحمه الله علیه) رفت و به تحصیل در مکتب ناب جعفری مشغول گشت. در و دیوار مدرسه رستم کلا، خلسه های جاودانه شب های حضور محمد زمان را از یاد نخواهد برد. شهید ولی پور در اندک مدتی نردبان ترقی را طی نمود و در علم و عمل به مدارج بالا رسید به گونه ای که آیت الله ایازی به آینده علمی وی بسیار امید داشت و آینده ای پر فروغ را سرانجام وی خواند. محمد در دوران تحصیل،همچون دیگر طلاب خطّه علویان از جبهه و دفاع از میهن غافل نبود. او پرورده مکتب ناب امام صادق (علیه السلام) بود و مردانگی را نزد شیرمرد عرصة عرفان و عمل، آیت الله ایازی آموخته بود. به جبهه رفت و زیباترین غزل های حضور را به نظاره نشست. محمد زمان به راستی عارف حقیقی و شیدای حضرت دوست بود. دست نوشته هایی چند از مناجات عارفانه وی به روشنی گواه این مدعاست:



    «شهادت، زیباترین واژه دفترچه زندگانی زمین است. هر از چند گاهی، چند برگی از دفتر زمین، به نام بلند شهید، رنگ خون می گیرد و باز شرف و عزت زمینیان هابیل تبار در سرشک حسرت ملائک، راز پس پرده ای را می گشاید. قلم بر آن است تا این بار به روزهای خاکی، افلاکی دیگری نظاره افکند و در چینشی از جنس نور، فانوسی رهگشا برای ما کشتی شکستگان دریای غفلت بسازد.»

    و سرانجام، زندگانی خاکی شهید ولی پور در ۲۳/۳/۶۷ در عملیات «کربلای ۱۰» به سرانجام خونین خود رسید و او با اصابت ترکشی به کمر در شلمچه، بال در بال ملائک گشود.


    خاطره ای ناب* از دوست و داماد شهید:



    دوست صمیمی و داماد شهید محمد زمان ولی پور تعریف می کند: فرمانده سپاه بابل به من خبر داد که برادر همسر شما شهید شدند و این در حالی بود که بیست روز از ازدواج ما می گذشت.

    به بیمارستان شهید یحیی نژاد رفتم، رئیس بیمارستان مانع شد. گفت: شما تحمل نداری.


    ….وقتی تابوت را باز کردم، دیدم که شهید دست بر سینه دارد و با حالت تبسم، لبخند می زند.


    تعجب کردم که دست بر سینه، چرا لبخند می زند؟

    شب شهید بزرگوار را در خواب دیدم که گفت:


    «می دانی چرا لبخند زدم؟ بخاطر آنکه حضرت سیدالشهدا (ع) را دیدم و گفتم: السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)، او را در بغل گرفتم و لبخند زدم.»


    *برگرفته از کتاب اسوه های تبلیغ؛ سیره های اخلاقی شهدای روحانی مازندران


    قسمتی از وصتنامه روحانی و عارف شهید؛ محمدزمان ولی پور



    «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» (احزاب/۲۳)

    «برخی از مومنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بسته اند کاملا وفا کرده اند تا به راه خدا شهید شده اند و از ایشانند آنانکه به انتظار فیض شهادت مقاومت کرده هیچ عهد خود را تغییر نداده اند.»

    قبل از عرایضم لازم می دانم که این بی چاره مسکین را به شما معرفی کنم: حقیر- محمد زمان ولی پور افروزی (ملکوتی)، نام پدر بزرگوارم حاج علی، نام مبارک مادر عزیزم: زهرا، متولد: ۱۳۴۱ دارنده گناهان صغیره و کبیره و . . . در نقطه ای از نقاط خونین سرزمین سرخگون خوزستان، در شب سوم شعبان، شب میلاد سید جوانان، سرور آزاد مردان جهان تشیع، حضرت حسین بی علی-علیه السلام- رو به کعبه و کربلایش زانو بغل زدم تا در این لحظات آخر دارالفنا با شما مردان و زنان دین و دنیا، اتمام حجت کرده تا فردای قیام قیامت عذری آورده نشود.


    …… خداوندا! تو خود دانی که در این دل شب، در قلبم چه می گذرد و چه رازهایی از این قطره گندیده را در قلبم نهادی، تو خود گواهی که می خواهم بفهمم این موجود قطره ای هیچ نیست. آهای انسان! بیا درگوشه ای از زمین خداوند، پاسی از شب را تفکر کن که توی ضعیف ذلیل و بیچاره بی چیز چرا این جا آمدی؟ اگر ماموریتی داشتی انجام ده و گرنه جواب «چرا» را بده.



    یا عبید الدنانیر و الدراهم، ای بندگان دینار و درهم! ای کسانی که به سکه و کاغذهای نقشه دار(اسکناس) و سنگ و گل و آجر و آهن پاره ها قانع شده و گره قلبی بسته اید! گره ای ناگسستنی جز با خداوند و دینش؛ بدانید که

    کاخ و خانه و اشیانه و ماشین و مال التجاره همه و همه را زلزله عظیم قیامت در قلب زمین فرو می برد حتی توی قطره _انسان) را؛ نمی دانم چی بگویم ولی حقیقتا برای ما انسان ها ننگ و عار است که با این همه عظمتش و روح اللهی اش به خاک و سنگ و آهن و… سرگرم شود و مثل بچه ها با آنها بازی کند. آیا حیف نیست؟ خجالت نمی کشیم؟ مگر چه شده است که این همه همهمه و تاخت و تاز و بگیر و ببند می کنیم و حرص و جوش؟ چه خبر شده که شب و نصف شب خواب و بیداری ماشین حساب و قلم در دست داریم و هی حساب می کنیم؟ راستی تو که با شریک مالی خود در اطاقی می نشینی و حساب می کنی آیا با نفس طاغی و خاطی خود که شریک جانی تو است این چنین محاسبه داری؟



    ای جان برادر و خواهر: به دیگران ننگر که چه می کنند بخوان و برو در گوشه ای دور از هیاهوی دنیاداران، کمی تفکر کن که (انشاءالله) تعالی پیروز هستید، انشاءالله که به قول آن شاعر عارف: عمر عزیزم شد تلف اندر پی آب و علف کاری نکردم بهر جان استغفرالله العظیم



    و اما عرض ادبی حضور مقدس روحم، روح الله الخمینی، روحی له الفداء: امام جان! با همه بزرگی ات در قلب کوچک ما جای داری؛ نه ما بلکه خداوند، شما را در قلبمان جای داد، حیف که یک نفس و یک ضربان قلب بیش ندارم، اماما!! ما جوانان و همه انسان های آزاده مسلمان، مدیون دیانت و سیاست و ریاضت و . . . توایم. اگر وجود مبارک شما نبود، این نفس ما را در دل چاه فرو می برد. . .. فجزاک الله تعالی جزاء کثیرا.



    و اما شما مردم: از آحاد شما طالبم که اگر در این مدت مسائلی را از این حقیر دیدید به بزرگواری خود بخشیده و از همه شما راضی هستم، خداوند همه شما را از گزند جمیع مفاسد حفظ فرماید، انشاءالله.


    خدمت انجمن های اسلامی و ستادهای مقاومت و تمام ارگان های لشکری و کشوری عرض کنم که: اخلاص عمل داشته و کار را برای یکدیگر نکنید و صمیمیت و اخوت و مشورت و وحدت رابیشتر کرده، تکبر و ریا و حسادت و حس انتقام جویی و… را به هر قیمتی که شده در خود بسوزانید تا سبک بال شوید.



    خدمت برادران و خواهران بزرگوار خود عرض کنم که نتوانستم برادری دلسوز، همیار و همکار شما باشم لذا تقاضای عفو دارم، رجاء آن دارم که خون ما را به بازیچه نگرفته و به رخ دیگران نکشیده و خدای نخواسته توسط خونمان به امیال و آمال دنیای پست نرسید، ان شاء الله.



    و اما با شما دو بزرگوار(پدر و مادرم) چه بگویم؟ روی زحمات و زجر و رنج شما پدرِ پشت خمیده و مادر دل شکسته نمی شود قیمت گذاشت، حقیر دستم خالی است لذا به عزت خونم از خداوند عزیز می خواهم که شما دو

    بزرگوار را پاداشی کبیر عنایت فرماید، انشاء الله… خوشا به حال والدینی که امانت را خیانت نکرده بلکه با دو دست ادب به صاحبش برگرداندند و شما هم این چنین کردید؛ اما اگر بخواهید برای شیخ محمد زمان عاصی بگریید، به یاد حضرت ابا عبدالله الحسین-علیه السلام- و علی اکبر و دیگر یارانش باشید. جزاکم الله خیرا کثیراً کثیرا.


    وصایای حق الناس: اگر کسی بر گردنم حقی دارد هر چه قدر کم باشد یا این که باید راضی باشد یا از خانواده ام دریافت کند ولی هر چه که بر گردن دیگران دارم بخشیدم. دیگر اینکه در این ۱۸ سالی که در میان اجتماع بودم به هر کسی که جسارتی کردم یا سیلی زدم یا زیر چشمی نگاه کردم یا غیبت کردم و غیبت او را شنیدم یا تکبر و عجبی کردم یا پرخاشی کردم و بالاخره هر ذره ای که به هر کسی به طریقی جسارتی کردم اعلام کنید که شیخ محمد زمان از همه آنها، به هر طریقی عذر می خواهد و جداً عاجزانه دست و پایشان را می بوسد و العفو العفو می گوید.



    و در آخر عرایضم: ای مولایم! ای باقی، ای خالق، ای سبوح، ای قدوس، ای شهید و شاهد، ای قهار، ای غفار، ای رب ودود، ای رب رؤف، ای عزیز دلم، ای سر تا سر وجودم! با تو چه طور حرف بزنم! هیچی نمی توانم بگویم ولی این قدر بگویم که ۲۵ سال مرا مهلت دادی و صبر کردی، ۲۵ سال زنده نگه داشتی و روزی ام دادی و از خطرات جن و انس محفوظم داشتی. مولای من! خیلی خیلی به من محبت کردی اما من نتوانستم برای تو بنده باشم، نتوانستم عبدی مخلص باشم، به من فرمودی برو ولی نرفتم، فرمودی نرو ولی رفتم. نمی دانم که در «یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون» (نور/۲۴) بر این بنده ات چه خواهد گذشت؟ در آخر ای پروردگارم! به حق زهرای مرضیه و خون حلقوم سید الشهدا، اول مرا پاک و سبک کن و سپس مرا به سوی خود بخوان و بفرما «ارجعی الی ربک». یا احکم الحاکمین: به عزتت، پرونده اعمال دنیای ما را به مهر مقدس شهادت مختومه بگردان.


    ای عزیز دلم! به عزتت خون شهدا نور دیده امت اسلام، حضرت امام خمینی «دام الله عمره شریف» را تا ظهور حضرت صاحب «روحی له فداه» نگهدار باش.



    یا اجود الاجودین: به مسئولین کشوری و لشکری، احساس مسئولیت و به امت ما استقامت و ایمان، به خانواده های شهدا قلبی همانند زینب کبری-علیها السلام- به جوانان ما بیداری و عفت نفس، تزکیه، مکارم اخلاق، بی اعتنای به دنیا، عنایت و کرامت بفرما. یا غامض المذنبین: به عزت قطرات اشک منادیان شب زنده دار مخلص، دیوان سیئات ما را به دیوان حسنات مبدل بفرما!!
    ویرایش توسط rahaei : پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ در ساعت ۱۶:۱۳

  4. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,175
    امتیاز : 39,936
    سطح : 100
    Points: 39,936, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,930
    تشکر شده 3,512 در 2,316 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    طلبه ی شهید محمدزمان ولی پور



    علامه ایازی به طلبه های تازه وارد می گفت ایشون رو الگوی خودتون قرار بدین
    وقتی محمد زمان شهید شد علامه ایازی مکثی کردند و سه بار فرمودند: او واقعا بی نظیر بود ... بی نظیر بود ... بی نظیر
    علامه ایازی در فراق این شاگرد عزیزشان گفتند: من او را رهبر اینده ی یک امت می دانستم ، با رفتنش کمرم شکست...

    یک خاطره از شهید:
    فصل کاشت برنج بود و محمد زمان همپای پدر و برادرش مشغول کاشت شدند. آخر کار معلوم شد به تعداد دیگری "دسته نشا" نیاز است. پدر از کسی خواست مقداری دسته نشا به آنها قرض دهد و ایشان هم پذیرفت.همه با هم رفتند تا از زمین آن مرد چند دسته نشا به عنوان قرض بردارند. محمد زمان قبل از آنکه دسته های نشا را در ظرف قرار دهد ، آنها را تکان میداد تا گل و آبی که به آن چسبیده روی زمین بریزد. وقتی تعجب برادرش را دید گفت:این بنده ی خدا اجازه داده از نشای او برداریم . گل و لای آن مال زمین خودش است. باید احتیاط کنیم مال مردم در اموال ما مخلوط نشود...

    برگرفته از کتاب مسافر ملکوت " خاطرات زندگی طلبه عارف شهید محمد زمان ولی پور



  6. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,175
    امتیاز : 39,936
    سطح : 100
    Points: 39,936, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,930
    تشکر شده 3,512 در 2,316 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    پرسیدم ازش محمدزمان! چرا رفتی حوزه علمیه؟جواب داد؛

    یه روز میون کتابای اتاقم چشمم افتاد به نهج البلاغه کمی ورق زدم نگاهش کردم به ذهنم این مطلب خطور کرد که محمد زمان اگر یه روزی بمیری اون دنیا حضرت علی علیه السلام بهت بگه این همه خون دل خوردم این کتاب رو هم نوشتم تو براش چکار کردی؟ آیا برای مردم خوندی و توضیح دادی ؟ مردم رو با این کتاب آشنا کردی؟! اونوقت چی جواب بدم ؟!! برای همین تصمیم گرفتم بیام حوزه.

    دوباره پرسیدم خب قضیه جبهه اومدنت چیه!؟شما ک رفته بودی حوزه واسه چی اومدی جبهه!؟ نگام کرد با همون لبخند همیشگیش گفت: اگه اون دنیا امام حسین بهم بگه برای ما چکار کردی چی جواب آقا رو بدم.

    سرمو انداختم پایین مونده بودم چی بگم !!
    حرفاش چن روز ذهنمو درگیر کرده بود...

    طلبه شهید محمد زمان ولی پور از بابل


    راوی:آقای محمود نقی پور همرزم شهید



  8. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شهیده نجمه قاسم پور
    توسط ناز دانه در انجمن شهدای کانون
    پاسخ ها: 116
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۰۹ اسفند ۹۷, ۲۲:۳۹
  2. مهندس ایمان سرورپور،بمب انرژی مثبت
    توسط سربازسایبری در انجمن روانشناسی
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۳ دی ۹۳, ۱۹:۴۰
  3. شهید حاج علی محمدی پور
    توسط nada در انجمن شهادت
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه ۲۴ خرداد ۹۳, ۱۸:۴۱
  4. شهید محسن علی پور
    توسط nada در انجمن شهدای استان فارس
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه ۰۲ آذر ۹۲, ۱۹:۴۱
  5. چطور لباس بپوشيم؟
    توسط رضوان در انجمن حجاب و عفاف
    پاسخ ها: 58
    آخرين نوشته: دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۹۲, ۲۳:۵۰

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1