کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض شهید محمود شهبازی

    کتاب زیبای راز نگین سرخ در بارهی رشادت ها و روحانیت ایشون نوشته شده که دوستانی که نخوندنش بخوننش زیباست و عالیه... الان هم دوستان هر مطلبی رو دارن از ایشون بنوبسن.

  2. کاربر روبرو از پست مفید alirezamn تشکر کرده است .


  3. #2
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض

    درمیان فرمانده ی های بزرگ و اسطوره های دفاع مقدس محمود شهبازی را می توان معلم بزرگ نهج البلاغه دانست.
    همیشه دوتا کتاب رو به همراه داشت یکی قرآن و یکی نهج البلاغه.
    ایشون در سوم خرداد سال 1361 در فتح خرمشهر به شهادت رسیدند...
    اگر کتاب راز نگین سرخ رو بخونید اول و اخرش این راز رو شرح داده که :
    وقتی محمود شهبازی برای اولین بار می خواسته به جپهه بره .مادرش یه انگشتر با نگین سرخ به ایشون میده. مادر ایشون خواب دیده بودند که امام حسین یک انگشتر را به ایشون داده اند و به مادر گفته اند که این اشگشتر رو به کسی که خیلی دوستش داری هدیه کن. مادر هم این انگشتر رو به محمود میده. در جپهه هم محمود اون انگشتررو به حسین همدانی میده"هنوز در قید حیات هستند"...
    وقتی همدانی برای تسلیت و خبر شهادت محمود ،پیش مادر ایشون میره فمادر درحالی که از شهادت محمود با خبر شده بوده نگاهش به انگشتر میفته ویک لحظه چهره ی امام حسین رو می بینه که امام حسین به ایشون می گویند: "اون امانتی که 22 سال پیش بهت دادم دیروز گرفتمش. الان پیش ماست در جمع شهدا..."
    بهتون پیشنهاد می کنم کتاب رو حتما مطالعه کنید...

  4. کاربر روبرو از پست مفید alirezamn تشکر کرده است .


  5. #3
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض


  6. #4
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض

    خاطره ای از روز آخر ...
    حسین همدانی با پای لنگ به دنبالش آمده بود از همه نشان شهبازی را می پرسید.باید قبل از آغاز مرحله ی سوم عملیات آزادسازی خرمشهر پیغام احمد متوسلیان را به او می رساند.
    یکی از بچه های تدارکات به همدانی گفت که محمود شهبازی تا همین نیم ساعت پیش اینجا بود ولی یه دس لباس نو برداشت با یه کم حنا. فکرکنم که می خواست آب تنی کنه...
    همدانی راه برکه را می شناخت به برکه رسید. چشمش افتاد به لباس های سبزی که دور تا دورش را رگه های شوره موج انداخته بود و از شاخه ی نخلی آویزان بود...
    کنجکاوی همدانی گل کرده بود پس از پشت یک خار تماشا کرد شهبازی را در حالی که توی برکه بود...
    از برکه بیرون آمد و روی دست ها و پاهایش حنا گذاشت.
    همدانی دلش شور زد و نیم خیز شد .
    شهبازی قرآن را از توی کوله اش در آورد و شروع کرد به خواندن.
    با نوای بسیار زیبایی خواند
    سوره ی قیامت را...
    همدانی محو صدای او شد.
    شهبازی می خواند و باعشق اشک می ریخت...
    خلاصه شهبازی فهمید همانی اونجاست...
    شهبازی گفتک به موقع اومدی خیلی خوشحالم که می بینمت...
    همدانی گفت من هم دلتنگ تو بودم و ...
    شهبازی گفت: میگن هر کس یه سنگ صبوری داره.
    همدانی پرید وسط حرفش و گفت:تو هم اومدی درد و دل هات رو واسه این برکه بگی؟
    شهبازی گفت:نه خودت هم می دونی که سنگ صبور من،،،،،،،،،،تویی...
    ...
    نگاهی به کوله پشتیش انداخت و گفتک تمام دارایی من این دو تا کتابه و این کاغذ.
    -:این کاغذ مگه چیه؟
    شهبازی:وصیت نامهس...
    همدانی خواست خودش رو خونسرد نشون بده آرام گفت:ای بابا!!!حالا که جاده رو رد کردیم دژمرزی رو گرفتیم و یه گام دیگه تا دروازه ی خرمشهر نمونده،این حرف هارو بزار واسه آزادیقدس و کربلا.
    ...
    همدانی: ولی احمد (احمد متوسلیان) به من گفته بهت بگم بیای قرار گاه.
    _ک خودت می دونی که اون جلو همت تنهاست...
    خلاصه همدانی و شهبازی از هم جدا می شن...
    میرسه به شب عملیات ، شهید شهبازی دلش یه نماز شب م ی کشه. میره و توی یه چادر شروع میکنه به خواندن .
    همت میاد داخل . شهبازی رو می بینه که در حال سجده اشک می ریخت ... بعد از تموم شدن نماز باهم صحبت می کننو شهبازی میره وسط دژ. توی اون درگیری ها یه بیسیم چی از سنگر خارج میشه که یه خبری رو از همت به شهبازی بده چشمش به شهبازی میفته. صورت شهبازی مثل چراغ روشن شده بود وبه اطاف خاکریز نور می پاشید...
    شهبازی گفتک چرا نمی ری توی سنگر
    -:حاج همت می گه یکی...از...گردان ها...رسیده... به نهر عرایض.
    شهبازی می گهک به همت پیغام بده که گردان های کمکی دارن میرسن بیا اینجا.
    بیسیم چی رفت داخل سنگر و شهبازی غرق در افکار گلدسته های ترکش خوردهی مسجد جامع خرمشهر بود .
    زوزه ی خمپاره ای آسمان را شکافت. شهبازی به طرفی پرتاب شد. همت به اورسید بدنش را که دید به یاد آن حالت و نماز شبش افتاد... همدانی هم فهمید...و اشکو اندوه...
    صلوات برای شهید شهبازی و همت و شهید احمد متوسلیان.3تا بفرست...

  7. #5
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض


    دستور آقا محسن رضایی -فرمانده بود- به شهبازی،که باید با تعدادی از افرادت به تنگه ی کورک بری ، باید همتون مثل بره برید توی دل گرگ تا محاصره ی چند هزار نیروی ایرانی در عملیات مطلع الفجر از بین بره. باید عراقی هارو به سمت خودتون بکشونید...
    شهبازی بعداز شنیدن دستور به گردانش رفت ، زیاد نبودند شاید فقط 200 نفر بودند. شهبازی همه رو در عرض پانزده دقیقه جمع کرد.
    وسخنرانی کرد و آیه ای خواند:اینکه مردم بگویند ایمان آوردیم آنها رها شوند ؟ وآزمایش نخواهند شد؟نه چنین نیست. زندگی یعنی جهاد و آزمایش...حتما قصه ی امام حسین (ع) و یارانشون رو در شب عاشورا شنیده اید.
    جمعیت ساکت شد...
    شب عاشورا امام فرمودند آنهایی که آمده اند تا بجنگند و بمیرند، بمانند. وآنهایی که آمدند تا برگردند درتاریکی شب بگریزند...
    شهبازی با صدای گرفته فریاد زد:
    امشب شب عاشورای ماست و فردا به مقتل می رویم اینجا آخر راه است برای ما ولی نه برای ملت ما،خود کشی هم نیست...چرا که اگر دشمن تمام توانش را روی ما دویست نفر بگذارد ما به مقصود خود رسیده ایم.مقصود شکسته شدن محاصره ی چند هزار نیروی ایرانی در عملیات مطلع الفجر است...
    چشم ها همه گرد شده بود...
    وساکت...
    مداحی سکوت را شکست...
    از دویست نفر 150 نفر داوطلب شده بودند و هر کس چیزی را کنار اسمش به عنوان آخرین سفارش نوشته بود...
    عملیات شروع شد
    شهبازی پایین دره ی کورک بود و بچه ها و نیرو ها به بالا می رفتند...
    دل رو به دریا زدند...
    عملیات شروع شد ه بود و همون اول نصف بچه ها شهید و مجروح شدند...
    عراق با تمام تجهیزات (شعله افکن) می جنگید . همدانی از شهبازی درخواست نیرو می کرد و شهبازی پاسخ می داد که نیرو فرستادم شاید هم الان اونجا باشن.
    سه روز مقاومت کردند در حالی که همون اول 75 نفر شهید و مجروح شده بودند.عراقی ها که بالا می آمدند با خبیثی تمام زحمی ها را از دره به پایین پرتاب می کردند به اونجایی که مین گذاری شده بود...
    عملیات تموم شد شاید فقط شش هفت نفر زنده مانده بودند..که هر کدام هم یک زخمی را برداشتند و با خود بردند. بقیه ی بچه های گردان هم رفتند و دیگران رو باز گردوندند...
    همدانی پیش شهبازی اومد و گفت نیرو چی شد؟
    با عصبانیت تمام.
    شهبازی گفت اون همه نیرو رو ندیدی؟
    -:نه کور بودم.
    _:یعنی فکر می کنی سه روز اون بالال جنگیدن کار اون صد و پنجاه نفر بود.؟؟؟
    بغض گلوگیری دای شهبازی را گرفت و او ادامه داد...
    مگه قرآن دروغه؟مگه وعده های خدا دروغه؟اگر می گفتم نیرو داره میرسه،یقین داشتم فوج فوج مسپاس کمک شما هستند...

    برای شهید محمود شهبازی این مرد خدایی فاتهه و صلوات...

  8. #6
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض


  9. #7
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض

    صلوات...

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1