کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض شهید مسعود گرگ زاده

    ول

    یک روز در ماه مبارک رمضان «مسعود» به خانه آمده و از من (مادر مسعود) خواست که برای یک مهمانی 40 نفره برای دوستانش جهت افطار غذا تهیه کنم تا او آن را به خانۀ دیگر ما که آن زمان خالی از سکنه بود؛ ببرد و من این درخواست او را نیز مانند اکثر خواسته هایش که معمولاً منطقی و با تفکر و آینده نگری بود؛ اجابت نمودم. حدوداً ساعت 11 شب بود که «مسعود» به خانه برگشت و پس از دقایقی به آشپزخانه رفت و مقداری غذا با اشتها میل کرد.

    از این کار او تعجب کردم ! مگر او غذا نخورده است! تا اینکه پس از شهادتش، یکی از دوستان بسیار نزدیکش بنام علی (مهرزاد) قلمبر( که بعد ها مفقودالاثر شد) برایم نقل کرد که یک شب در ماه مبارک رمضان به اتفاق یکدیگر افطاری برای برخی از خانواده های نیازمند و مشتاق برده اند ؛ آنجا بود که متوجه شدم «مسعود» در آن شب، مهمانی، نه برای دوستانش بلکه برای افراد فقیر و مستمند روزه دار، ترتیب داده و حتی خودش نیز به آن غذاها لب نزده و ساعت 11 برای افطارش به خانه برگشته است...
    [["Arial"][/FONT]

  2. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


  3. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    مسعود» در 15 سالگی در سانحه تصادفی به شدت آسیب دید؛ به نحوی که ضربه مغزی شده و 15 روز به حالت کُما رفت و بعلاوه پایش نیز از 3 ناحیه دچار شکستگی شدید شد و ماهها پس از بهبود نسبی، با عصا حرکت می کرد. در آن وضعیت به این خاطر که من (برادر مسعود) و برادر دیگرم در جبهه بودیم و او تنها فرزند پسر حاضر در خانه بود و ضمناً دکتر هم تا یک سال به او اجازۀ ورود به جبهه را نداده بود؛ به پایگاههای مقاومت بسیج سفارش کرده بودم که در صورت مراجعۀ «مسعود» او را به منطقه اعزام نکنند.

    از طرفی دایی ما « عبدالرضا امین زاده» نیز به تازگی در عملیات ظفرمند فتح المبین به فیض شهادت نائل آمده بود و بدلیل تالمات روحی مادرم ؛ حضور مسعود در جبهه چندان منطقی جلوه نمی کرد.

    با همۀ این اوصاف مسعود بسیار اصرار داشت که در جبهه باشد ولی با صحبتهای خانواده و به خصوص به خاطر مادر راضی شد که رفتن خود را مدتی به تأخیر بیندازند و نهایتاً با اکراه پذیرفت. تا اینکه حدود یک سال بعد یعنی در سال 61 طاقت نیاورد و برای عملیات رمضان به جبهه اعزام شد و در گردان ذوالفقار تحت فرماندهی شهید عالی قدر حمید صالح نژاد سازماندهی شد.

    به خاطر وضعیت جسمی «مسعود» و اینکه هنوز او دارو مصرف می کرد؛ خانواده چندان تمایلی به حضور او در در جبهه نداشتند؛ لذا به سفارش مادر به پادگان کرخه رفتم و بنا بر دوستی و رفاقت قبلی ام با شهید صالح نژاد از او خواستم به بهانه ای «مسعود» را به شهر بازگرداند!

    شهید صالح نژاد موافقت خود را برای متقاعد کردن او اعلام کرد ولی اذعان کرد که بهانه ای برای قانع کردنش ندارد و باید از روش خاصی برای کسب رضایتش استفاده کند. نظرش این بود که تلاش می کند با دادن تمرینات سخت بدنی به او بفهماند که بدلیل وضعیت جسمانی و عدم توانایی تمرینات رزمی بهتر است که در اعزام های آتی که حال مساعدتری داشته باشد، به جبهه بیاید.
    [["Arial"][/FONT]

  4. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


  5. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    من با نظرش و در واقع نقشه اش موافقت کردم و چند روز بعد وقتی برای بررسی اوضاع و احوال «مسعود» دوباره به او مراجعه کردم با کمال تعجب «شهید صالح نژاد» گفت: «هر چقدر در تمرینات به او فشار وارد کرده ام و کارهایی را که احتمال می دادم در توان او نباشد به او واگذار کرده ام؛ او با علاقه انجام داده و اظهار گلایه هم نکرده است. مثلاً مسافت طولانی را به او نشان داده و از او خواسته ام که تمام مسیر را بدود و خودم نیز با موتور سیکلت به دنبال او رفته ام ولی با وجود ناراحتی شدید استقامت نموده و تمام مسیر را پیموده است ؛ به همین دلیل هیچ بهانه ای برای تسویه حساب با ایشان پیدا نکرده ام!»
    [["Arial"][/FONT]

  6. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


  7. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    شهید «مسعود گرگ زاده» در عملیات رمضان نرفت! اما چند ماه بعد در عملیات والفجر مقدماتی در تاریخ 20 بهمن ماه 1361 رفت! و پیش از رفتن نوشت:

    حرف آخرم را ميزنم! اگر هنوز كساني هستند كه به خود نيامده اند، به خود آيند و در نماز خواني و دعا تاخير ايجاد نكنند. از حالا به فكر فرو روند، چون زماني كه در باتلاق گير كردي، آنوقت ديگر، پشيماني سودي نخواهد داشت!
    [["Arial"][/FONT]

  8. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


  9. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوجوان بسیجی شهید «مسعود گرگ زاده» را همه ی بچه های تیپ هفت ولی عصر (عج) به عرفان، پاکی، متانت و وقار می شناختند. او که در لحظات اولیه ی عملیات «والفجر مقدماتی» در «زلیجان» به فیض شهادت نایل شد، در وصیتنامه ی خود نوشته بود: «چهل نفر از همرزمان مؤمن او بر کفنش به ایمان او گواهی دهند.»
    دوستان او با چشمانی گریان بر کفن او امضا می کردند و می نوشتند: «مسعود جان! التماس دعا و شفاعت».
    [["Arial"][/FONT]

  10. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1