کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 90 , از مجموع 106
  1. #61
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۰۵
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,005
    امتیاز : 23,359
    سطح : 94
    Points: 23,359, Level: 94
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 991
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,250
    تشکر شده 3,846 در 822 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Unhappy یا شفیق

    فيلم: علی پسر چهار ساله شهید احمدی روشن هنوز از شهادت بابا خبر ندارد

    http://rajanews.com/detail.asp?id=114361




    ویرایش توسط صنم : دوشنبه ۱۴ اسفند ۹۱ در ساعت ۱۴:۵۳

  2. 6 کاربر از پست مفید صنم تشکر کرده اند .


  3. #62
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۰۵
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,005
    امتیاز : 23,359
    سطح : 94
    Points: 23,359, Level: 94
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 991
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,250
    تشکر شده 3,846 در 822 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Unhappy یا شفیق

    علیرضا در آغوش بهترین پدر دنیا









  4. #63
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۲۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,993
    امتیاز : 26,119
    سطح : 96
    Points: 26,119, Level: 96
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 231
    Overall activity: 13.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 29,379
    تشکر شده 13,526 در 1,893 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یا لطیف

    تو یکی از مصاحبه ها خواهر شهید احمدی روشن تعریف می کرد:

    بعضی وقتا با صدای بلند یه مداحی رو می خوند و خودش به تنهایی سینه می زد،

    اینقدر سینه میزد که سینش قرمز می شد!

    اینو می خوند: بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا، بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا،

    تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده، تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا....


    ...............................................

    بعد از شنیدن این خاطره،هر وقت هر جایی این مداحی خونده می شه،یاد شهید احمدی روشن میفتم.

    همیشه با خودم می گم ایشالا کنار امام حسین(ع) هستن و صفایی می کنن که ماها حسرتش رو می خوریم

    و منتظر...!

    حجت الاسلام انجوی نژاد:

    باید انتخاب کنی، حسین(ع) یا یزید باشم، والسلام!

    "نظام جهانی اسلام"


  5. 12 کاربر از پست مفید زائر بارانی تشکر کرده اند .


  6. #64
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,507
    تشکر شده 15,174 در 2,895 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط گلابی! نمایش پست اصلی
    علي احمدي روشن-وقتي تلويزيون داشت مستندي در باره ي پدرش پخش مي کرد:



    این اشک ها، برای تو «بابا» نمی شود
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  7. 6 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  8. #65
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    z9t5c7r00cnfh35in0y3.jpg





    26130_553.jpg


    علیرضا جان پدرت در اغوش خدا گم شده است، نگرانش نباش


    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  9. 6 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  10. #66
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۰۱
    محل سکونت
    زیر بیرق آقا(جیره خورکه خوبه....ریزه خور اربابیم.....)
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,116
    امتیاز : 8,354
    سطح : 61
    Points: 8,354, Level: 61
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsCreated Blog entryVeteranTagger Second Class
    تشکر کردن : 4,271
    تشکر شده 3,907 در 1,457 پست
    حالت من : Khejalati
    نوشته های وبلاگ
    2
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 42 پست
    مخالفت
    73
    مخالفت شده 30 در 25 پست

    پیش فرض

    هیــــــــــئ....آدم چی بگه....اینا همش حرفه....توضیحه.....حرفی نمیمونه....توضیحی نمیخواد.....ولی کاش بدونیم اگه یه شهید دادیم یه رویش هم بدیم....اون رویشه شاید خود توئی باشی که اینو میخونی....جایگاه احمدی های روشن....مجید های شهریاری و....هیچگاه نباید خالی بماند....یادمان باشد....کـــــــاش همیشه یادمان باشد!!!!!
    خسته ام.....
    از اینکه عمری خار بودم.....
    نه؛یار......

    الیس الله بکاف العبدهُ؟؟؟
    این صدا در گوشم میپیچد...انگار کسی از همین نزدیکی...در همین شب ها میگوید:
    ...فزت برب الکعبه...


  11. 5 کاربر از پست مفید کشته بهشت خاکیشم تشکر کرده اند .


  12. #67
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۰
    محل سکونت
    خوش بحال اون کبوتر که خونش بین...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,535
    امتیاز : 23,438
    سطح : 94
    Points: 23,438, Level: 94
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 912
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsOverdriveTagger Second Class
    تشکر کردن : 9,204
    تشکر شده 15,107 در 4,103 پست
    حالت من : Khejalati
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    71
    مخالفت شده 55 در 39 پست

    پیش فرض

    .

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله من اول الدنيا الي فنائها و من الاخره الي بقائها،
    الحمدلله علي كل نعمه و استغفرالله من كل ذنب و اتوب اليه و هو ارحم الراحمين..




  13. 3 کاربر از پست مفید A pLaneT L aLOne I تشکر کرده اند .


  14. #68
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض



    مصطفــی، آقـا آقـا نمـی*کـرد
    چفیـه نمـی*انـداختـــــ
    عکس آقـا را تـوی گوشیش نـداشتـــــ
    هــی دم از ولایتـــــ نمـی*زد
    ولــی در عمـل مطیـع ولایتــــ بـود
    پـدر شهیـد احمـدی روشن در همـایشـی در فـردو

  15. 11 کاربر از پست مفید پناه تشکر کرده اند .


  16. #69
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,872
    امتیاز : 28,259
    سطح : 98
    Points: 28,259, Level: 98
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,660
    تشکر شده 16,939 در 4,194 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض عكس/ علیرضا احمدی*روشن در تاسیسات هسته*ای





    داداش کوچولوی من

    چقدر بزرگ شدی علیرضا

  17. 9 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  18. #70
    rah
    rah آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۲۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    924
    امتیاز : 7,731
    سطح : 58
    Points: 7,731, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,156
    تشکر شده 4,719 در 867 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    همسرش تعریف می کرد

    دو تا چیز را خوب بلد بود
    یکی
    کادو خریدن
    یکی گل خریدن

    به وقت می گرفت
    به جا هدیه می داد
    همیشه هم اصل بر غافل گیری بود

    از میان گل ها ، مریم می گرفت
    آن هم یک شاخه

    از میان کادوها هم
    اولویت بر چیزهایی بود که نیاز داشتم
    که کاربردی و راست کار بود

    حتی اگر در موردش هیچ حرفی نزده بودم
    باز هم خوب انتخاب گری بود
    آخرین هدیه اش هم یک ساعت مچی بود
    ساعتی به سلیقه خودش
    به پسند من




    دارد دو پای زندگیم لنگ میشود غصه ندیدن تو میکشد مرا


  19. 9 کاربر از پست مفید rah تشکر کرده اند .


  20. #71
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    274
    امتیاز : 6,280
    سطح : 51
    Points: 6,280, Level: 51
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 7,459
    تشکر شده 1,329 در 274 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    به نام دوست
    کلیپی زیبا درباره شهید احمدی روشن:
    موسیقی و کلیپ از رادیو میقات
    شاعر : آقای میلاد عرفان پور
    خواننده : آقای محمد حسین مجید پور
    آهنگسازی و تدوین : رادیو میقات

    [FLV]http://host10.aparat.com//public/user_data/flv_video_new/191/98b19147693a972f37de0d22a7575326572354.mp4[/FLV]

    امشب از داغی دوباره چشم تهران روشن است
    یوسفی رفته است ،آری وضع کنعان، روشن است

    گرچه در بزم حماسه ، هیچ جای گریه نیست
    در هجوم شعله ها، تکلیف باران، روشن است

    باز شمعی کشته شد با دست شب اما هنوز
    این شبستان کهن ، با نورایمان روشن است

    کی میان ابرهای تیره پنهان می شود؟
    آسمان ما که با خون شهیدان ،روشن است

    مصطفی هم رفت، آری! او هم اینجایی نبود
    مردهای مرد را آغاز و پایان ، روشن است


  21. 6 کاربر از پست مفید سالک حق تشکر کرده اند .


  22. #72
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 15,580
    سطح : 80
    Points: 15,580, Level: 80
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 270
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض سرباز پرور..


  23. 6 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  24. #73
    rah
    rah آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۲۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    924
    امتیاز : 7,731
    سطح : 58
    Points: 7,731, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,156
    تشکر شده 4,719 در 867 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سر قبر نشسته بودم.باران می آمد. روی سنگ قبر نوشته بود «شهید مصطفی احمدی روشن»

    از خواب پریدم. مصطفی ازم خواستگاری کرده بود، ولی هنوز عقد نکرده بودیم.بعد از ازدواج خوابم را برایش تعریف کردم.

    زد به خنده و شوخی. گفت «بادمجون بم آفت نداره»

    ولی یک بار خیلی جدی پاپی اش شدم که «کی شهید می شی مصطفی»

    مکث نکرد، گفت« سی سالگی»

    باران می بارید شبی که خاکش می کردیم



    84557635446335988723.jpg
    ویرایش توسط rah : جمعه ۲۸ تیر ۹۲ در ساعت ۱۹:۳۳



    دارد دو پای زندگیم لنگ میشود غصه ندیدن تو میکشد مرا


  25. 7 کاربر از پست مفید rah تشکر کرده اند .


  26. #74
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۲
    محل سکونت
    یه حجره تو صحن طلا...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    862
    امتیاز : 6,198
    سطح : 51
    Points: 6,198, Level: 51
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 152
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupCreated Blog entryTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,171
    تشکر شده 3,670 در 767 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    2
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    10
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض شهید احمدی روشن...


    درد و دل علیرضا احمدی روشن با آقا...

    سلام آقاجون! من چارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. فقط نمی دونم چرا بابا مصطفام هنوز نیومده.
    مامانم میگه بابات رفته یه مسافرت و شاید به این زودی ها نیاد. اما نمی دونم چرا وقتی این حرفو به من می زنه روشو از من برمی گردونه و شونه هاش تکون می خوره و بعد که من می رم تا از جلو صورتشو ببینم، چشماش خیلی قرمز شده و صورتش هم خیسه!

    این روزا مامانم خیلی صورتشو می شوره.نمی دونم چرا نگاش یا به منه یا به قاب های رو تاقچه و یا به در خونمون که بابا زنگ بزنه.امشب که شما اومدی خونمون من می خوام یه رازو به شما بگم. من و بابام چند روز قبل یه قول مردونه به هم دادیم. اون شبی که بابام می خواست بره مسافرت یواشکی در گوشم گفت من و تو مثل دو تا مرد باید با هم صحبت کنیم و قول هایی به هم بدیم و هیچ کسی هم از اون با خبر نشه. من هم به اون قول مردونه دادم و حتی به مامانم هم نگفتم.بابا مصطفام با دو تا دستاش شونه هامو چسبید و صورتشو آورد دم گوشمو گفت: پسرم تو دیگه بزرگ شدی و مرد این خونه ای. باید به من قول بدی مثل یه مرد به مامانت کمک کنی. مامانتو اذیت نکنی. به حرفاش گوش بدی. بهش کمک کنی و نذاری یه وقتی از دست تو ناراحت بشه.

    منم گفتم بابا یه شرط داره و اون اینه که وقتی از مسافرت برگشتی اون ماشین پلیس چراغ دارو برام بخری. تو این چند روزی که بابا مصطفام نیست دلم خیلی براش تنگ شده مخصوصا برا اون خنده هاش. اما عیبی نداره...

    من هم هر وقت دلم براش تنگ می شه مثل بابام میام لب تاقچه و به عکس شما نگاه می کنم. آخه بابا مصطفام هر وقت خیلی خسته بود و ناراحت، می اومد کنار تاقچه و با شما صحبت می کرد. نزدیک شما که میومد لبهاش تکون می خورد.

    بعضی وقت ها هم که خیلی خسته بود شونه هاشم تکون می خورد. فکر کنم مامانم هم این روزها خیلی خسته است که مثل بابام شونه هاش تکون می خوره و چشماش قرمز می شه!بابام با شما آهسته صحبت می کرد. من که چیزی از حرف های شما دو نفر سر در نمی آرم اما اینو می دونم بابا مصطفام هر وقت با شما صحبت می کرد تا خیلی روزای بعد خوشحال بود.

    اگه ده شب هم کار می کرد عین خیالش نبود.فکرشو کن اگه بابام مسافرت نبود و امشب خونه بود و شما رو می دید دیگه چی می شد. از خوشحالی بال درمیاورد و دیگه هر چی من بهش می گفتم ، می گفت چشب پسرم ،چشب عزیزم. هر چی می خواستم برام می خرید. من یه ماشین پلیس می خام که دشمنا رو تعقیب کنم. اما بابام میگه بزار بزرگتر بشی اونوقت برات می خرم.اما...

    وقتی بابام بیاد و بفهمه شما خونمون اومدید و اون نبوده ،خیلی ناراحت می شه . شاید هم اونقدر ناراحت بشه که تا چند روز دیگه به حرفام گوش نده... اما نه!

    بابا مصطفام خیلی مهربونه... وقتی بیاد و بوی عطر شما رو ببینه که توی خونه و محلمون پیچیده، مطمئنم به همه حرفام گوش می ده. بابام میگه شما بوی بهشت میدی. بابام همیشه از بهشت میگه...یه وقت نکنه این دفعه که مسافرت رفته، رفته باشه بهشت...!

  27. 4 کاربر از پست مفید شوق دیدار تشکر کرده اند .


  28. #75
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,446
    امتیاز : 15,171
    سطح : 79
    Points: 15,171, Level: 79
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 179
    Overall activity: 30.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,856
    تشکر شده 4,184 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    امروز تولد شهید احمدی روشن هست .
    برادر شهیدم تولدت مبارک .




    ]1_handwriting_01.jpg


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .


  29. 6 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  30. #76
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    زمين
    نوشته ها
    2,535
    امتیاز : 63,430
    سطح : 100
    Points: 63,430, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 18,824
    تشکر شده 11,753 در 2,258 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض



    پدر روی جلد دفتر پسر :(



  31. 6 کاربر از پست مفید yavar تشکر کرده اند .


  32. #77
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,294 در 1,291 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    مصطفی دوستی داشت که مشاور فرمانده مهمات*سازی شده بود. هماهنگ کردیم و رفتیم پیش فرمانده. تازه آن موقع فهمیدیم عجب اعتماد به نفسی دارد مصطفی. هرچه را فرمانده می*گفت "ساخته*ایم"، می*گفت "ما هم می*سازیم؛ می*تونیم بسازیم".
    به گزارش فرهنگ نیوز : صبح روز 21 دی ماه 90، حوالی ساعت 8 و 20 دقیقه انفجار مهیبی در میدان کتابی توجه همگان را به خود جذب کرد؛ برای بار چهارم بود که خودرویی توسط بمب مغناطیسی منفجر می*شد.

    دقایق اول هویت و سمت فرد ترور شده در رسانه*ها مجهول بود. ساعتی طول نکشید که رسانه*ها، فرد ترور شده را مصطفی احمدی*روشن معاون بازرگانی سایت هسته*ای نطنز اعلام کردند.

    یک ماه نشد که عکس این دانشمند هسته*ای در آمریکا به روی دست*ها بالا رفت؛ کسی نمی*دانست که چرا از بین چندین هزار شهید ترور، مصطفی احمدی*روشن و پسرش علیرضا، برای اعتراض به سیاست*های جنگ*طلبانه آمریکا علیه ایران، انتخاب شدند.

    ***
    ورودی سال 77 رشته مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف بود. علاوه بر درس، در کانون نهج*البلاغه و بسیج دانشجویی نیز فعالیت می*کرد. از سال سوم به دنبال فعالیت*های پژوهشی بود. یک روز آمده بود توی اتاق و گفت "پاشو بریم یه چیزی نشونت بدم".

    یک ماهی*تابه برداشت و رفتیم توی حیاط خوابگاه. دست کرد توی جیبش و یک پاکت آورد بیرون. ماده خمیری مانند سفیدی را انداخت توی ماهی*تابه. کبریت بهش زد و گفت «در رو!».

    دویدیم پشت درخت*ها. چند ثانیه بعد یک دفعه ماهی*تابه گَر گرفت. مثل فشفشه این طرف و آن طرف می*رفت. آتش که تمام شد، رفتیم سر وقت قابلمه. قدر یک کف دست سوراخ شده بود. مصطفی از اینترنت یک جور سوخت موشک را پیدا کرده بود؛ داشت درصد مواد را آزمایش می*کرد.


    ***

    بالاخره جمع شدیم و یک گروه درست کردیم. می خواستیم توی بسیج دانشگاه کار علمی کنیم. قرار شد هر کس توانست، از یک سازمان پروژه بگیرد و به گروه بیاورد.

    مصطفی دوستی داشت که مشاور فرمانده مهمات*سازی شده بود. هماهنگ کردیم و رفتیم پیش فرمانده. تازه آن موقع فهمیدیم عجب اعتماد به نفسی دارد مصطفی. هرچه را فرمانده می*گفت "ساخته*ایم"، می*گفت "ما هم می*سازیم؛ می*تونیم بسازیم".

    قبلا کارهایی کرده بود، اطلاعاتش خوب بود. من حرف نمی*زدم ولی مصطفی مدام اطلاعات رو می*کرد. فرمانده عکس یک تفنگ را نشان داد که تازه ساخته بودند. مصطفی گفت "از این تفنگ*های ام - 16 آمریکائیه؟" به فرمانده برخورد. گفت "نه، خودمون ساختیم".

    ماشه تفنگ مشکل داشت. روی رگبار که می*گذاشتند، داغ می*کرد و از کار می*افتاد. دنبال ساختن ماشه با آلیاژ سبک پلیمری برایش بودند که مقاومت حرارتی*اش بالا باشد، اما هنوز به نتیجه نرسیده بودند. مصطفی تند گفت "آقا ما می*سازیم".

    ***

    یکی از ارگان*های نظامی دنبال نیروهای فنی- مهندسی بود. مصطفی داوطلب شد و رفت. روی سوخت موشک کار می*کردند. بعضی از آنهایی که آن*جا بودند، تخصص نداشتند. روش*هایی که به کار می*بردند، غیر علمی بود. مصطفی باهاشان بحث می*کرد. کوتاه نمی*آمد. رئیس و مسئول هم نمی*شناخت. به*شان می*گفت "مثل زمان جنگ جهانی دوم کار می*کنید". می*دید که بیت*المال را هدر می*دهند. جلویشان می*ایستاد. به یکسال نکشید؛ زد بیرون!

    ***

    مادرش می*گوید: آموزش سربازی* مصطفی در سپاه قدس بود. برای ادامه خدمت منتقلش کردند به صنایع دفاع. آن*جا یک پروژه دست گرفته بود. همان زمان شوهر خواهرم گفت: "یه قانونی هست که بچه*های بلند قد و خیلی لاغر رو معاف می*کنن".

    به مصطفی گفتم: بیا برو دنبالش؛ رفت. این قانون شامل حالش شد. با این حال آن پروژه وزارت دفاع را هم دنبال کرد. صنایع دفاع بابت بقیه خدمتی که آن*جا کرد، به او حقوق داد. هم معافی*اش را گرفت، هم با دوستانی آشنا شد که بعدا در کار به او کمک کردند و هم چیزی در آن جا ساخت که در جشنواره خوارزمی رتبه گرفت.

    ***

    پنج نفر بودیم. قرار بود موشکی طراحی کنیم که هر کسی بتواند از روی کاتولوگ آن را بسازد. در عرض 2 ساعت با لوازم آشپزخانه و دم*دستی، سر هم و پرتابش کند. مصطفی روی موتور موشک کار می*کرد. تخصص من سوخت بود، 3 نفر دیگر هم کارهای کامپیوتری و الکترونیکی*اش را می*کردند.

    روزی 4 یا 5 ساعت کار می*کردیم. همان*جا توی دانشگاه می*خوابیدیم. آن*قدر سرمان گرم بود که یادمان رفت دم سال تحویل برویم خانه.

    مصطفی 6 ماهی در یکی از ارگان*های نظامی کار کرده بود. می*گفت "می*دونی چرا از اون جا زدم بیرون؟ یه تست کوچک 2 روزه رو 2 هفته طولش می*دادن. باید کلی نامه*نگاری می*کردی".

    ما هرچه می*ساختیم، همان*جا روی پشت*بام تستش می کردیم. مصطفی ذوق می*کرد. تکه کلامش «ردیف می*شه» بود.

    در حین کار، به مشکل خورده بودیم. فرمول نازل موشک را پیدا نمی*کردیم. داشتیم ناامید می*شدیم. چون یک نوع سیمان خاص بود. مصطفی آن قدر به این در و آن در زد تا بالاخره از استادهای دانشکده فرمولش را بدست آوردیم.

    شش ماه نشد که موشک را ساختیم. همه چیز همان*طوری بود که سفارش داده بودند. بردیم جاده قم و تستش کردیم. جواب داد و فیلم هم گرفتیم.
    خبر که می*رسید فلسطینی ها موشک زده*اند به شهرک*های اسرائیلی، مصطفی روی پایش بند نبود.
    [["Arial"][/FONT]

  33. 4 کاربر از پست مفید nada تشکر کرده اند .


  34. #78
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 85,148
    سطح : 100
    Points: 85,148, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,154 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا



    سر قبر نشسته بودم ...
    باران می آمد. روی سنگ قبر نوشته بود: شهید مصطفی احمدی روشن ....
    از خواب پریدم.
    مصطفی ازم خواستگاری کرده بود، ولی هنوز عقد نکرده بودیم.
    بعد از ازدواج خوابم را برایش تعریف کردم.
    زد به خنده و شوخی گفت: بادمجون بم آفت نداره...
    ولی یه بار خیلی جدی ازش پرسیدم که: کی شهید می شی مصطفی؟ مکث نکرد، گفت:
    سی سالگی ...

    باران می بارید شبی که خاکش می کردیم ...



    " خاطره ای زیبا از زبان همسر شهید مصطفی احمدی روشن"



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل


  35. #79
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 85,148
    سطح : 100
    Points: 85,148, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,154 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا

    قصه ی بـابـا ...

    [FLV]http://host10.aparat.com//public/user_data/flv_video_new/147/09e621c55980876a1fe9f372b357999e439985.mp4[/FLV]



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  36. 5 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  37. #80
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۲۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    15
    امتیاز : 1,383
    سطح : 20
    Points: 1,383, Level: 20
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 66
    تشکر شده 59 در 17 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روحش شادویادش گرامی باد


  38. #81
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۲۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,993
    امتیاز : 26,119
    سطح : 96
    Points: 26,119, Level: 96
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 231
    Overall activity: 13.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 29,379
    تشکر شده 13,526 در 1,893 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یا لطیف

    از آن بچه هاي شب امتحاني بود. كنكور را هم همين طور خواند.

    از سر امتحان كنكور كه آمد، گفت: رتبه ام سه رقمي مي شه، فقط هم مهندسي شيمي شريف.
    همين هم شد؛ 729، مهندسي شيمي شريف!
    حجت الاسلام انجوی نژاد:

    باید انتخاب کنی، حسین(ع) یا یزید باشم، والسلام!

    "نظام جهانی اسلام"



  39. #82
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,380
    امتیاز : 67,839
    سطح : 100
    Points: 67,839, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsOverdrive
    تشکر کردن : 13,613
    تشکر شده 19,705 در 3,224 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 5 در 5 پست

    پیش فرض




    وقتی میهمان وارد خانه شدند پدر مصطفی از جا بلند شد و جلو رفت و گفت: خوش آمدید و او را بغل کرد. وقتی آقا هم دست به گردن پدر مصطفی انداختند، من پشت سر ایشان بودم و صورت پدر مصطفی را می دیدم. انگار دو پدرِ فرزند از دست داده، داشتند به هم سرسلامتی می دادند. مادر شهید شیواتر سلام کرد: «سلام آقا» و بعد علیرضا را گرفت سمت رهبر و ادامه داد: خیلی وقته منتظرتونه. پدر مصطفی که از آغوش رهبر جدا شد، علیرضا دست انداخت به گردن رهبر. فکر کردم الان غریبی می کند ولی نکرد. مادر مصطفی گفت: علی! آقا را ببوس مادر!

    و علیرضا رهبر را بوسید. آقا به محافظی که کنارشان بود گفتند: عصای من را بگیرید. عصا را که دادند، علیرضا را بغل کردند. علیرضا که جا خوش کرد در بغل رهبر، زن ها نتوانستند صدای گریه شان را مثل اشک ها پنهان کنند. هرچند مادر و همسر شهید هنوز مقاومت می کردند.

    آقا تا برسند به صندلی شان، اسم پسر را پرسیدند و حالش را و سلامی کردند به حاضرین. وقتی نشستند روی صندلی، علیرضا هم روی پای رهبر آرام گرفت، بی کلافگی و بی غریبگی.


  40. #83
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۲-مهر-۲۷
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,867
    امتیاز : 15,371
    سطح : 80
    Points: 15,371, Level: 80
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 479
    Overall activity: 33.0%
    افتخارات:
    VeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,192
    تشکر شده 3,138 در 1,234 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    61
    مخالفت شده 63 در 39 پست

    پیش فرض

    شهیداحمدی روشن:
    من در نطنز، با شب بیدارى با كار مضاعف با دورى از زن و بچه با غنی سازى با پیشرفت در انرژى هسته اى با یوسی اف با نماز شب كنار لوله هاى آزمایشگاهى مشغول مبارزه دیگرى با فتنه هستم.

  41. 4 کاربر از پست مفید غلام قنبر تشکر کرده اند .


  42. #84
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-بهمن-۱۵
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    306
    امتیاز : 4,881
    سطح : 44
    Points: 4,881, Level: 44
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    SocialTagger First Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکر کردن : 974
    تشکر شده 1,018 در 312 پست
    حالت من : Bitafavot
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 12 در 4 پست

    پیش فرض درد دل با شهید احمدی روشن

    من به بی سوادی خود میبالم...مای بیسواد جیره بگیر خواستیم به شما رئیس جمهور دوران بگیم ما نمیدونیم چی توی سرتون میگذره،ولی ما ازنسل حاج حسن تهرانی مقدم.
    نسل همونایی که یه تکه نون رو ۳۶میلیونی با هم میخورن ولی نمیذارن آمریکا و ایادیشپاچشون رو بگیره.
    شهید شهریاری عزیز امروز در مملکت ما سانترفیوژها دیگر نمی چرخند !!
    باورتان می شود؟؟
    این روزها، روزهای عجیبی است. زندگیت را گذاشته ای مثلا در راه حفظ ارزش ها و آرمان های شهدا..
    و هر روز چیزهایی می شنوی و می بینی که دیوانه ات می کند.
    غنی سازی 20 درصد از سوی ایران تعلیق شد ...
    ابراز امیدواری کری برای دیدار با روحانی ...
    سازمان ملل دعوت ایران به ژنو را پس گرفت ...
    اعتراض 150 نماینده به پنهان کاری تیم هسته ای ...
    من امیدوارم
    چون سایه ی شیرمردی از نسل علی مرتضی بر سر این امت است،دلم آرام است....دل مادر شهید احمدی روشن هم آرام است!!!!من امیدوارم

  43. 3 کاربر از پست مفید /\/ _ _ _شکن تشکر کرده اند .


  44. #85
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۲-مهر-۲۷
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,867
    امتیاز : 15,371
    سطح : 80
    Points: 15,371, Level: 80
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 479
    Overall activity: 33.0%
    افتخارات:
    VeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,192
    تشکر شده 3,138 در 1,234 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    61
    مخالفت شده 63 در 39 پست

    پیش فرض


  45. 5 کاربر از پست مفید غلام قنبر تشکر کرده اند .


  46. #86
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 85,148
    سطح : 100
    Points: 85,148, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,154 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا





    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  47. 2 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  48. #87
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 85,148
    سطح : 100
    Points: 85,148, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,154 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا





    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  49. 2 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  50. #88
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 85,148
    سطح : 100
    Points: 85,148, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,154 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا





    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  51. 2 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  52. #89
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,039
    امتیاز : 114,370
    سطح : 100
    Points: 114,370, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,851
    تشکر شده 41,483 در 9,041 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 97 پست
    مخالفت
    179
    مخالفت شده 122 در 99 پست

    پیش فرض ناگفته های پدر و مادر شهید مصطفی احمدی روشن

    ناگفته های پدر و مادر شهید مصطفی احمدی روشن


    به مصطفی گفتند تو محافظ احتیاج نداری هر روز صبح یکبار «آیت الکرسی » بخوان



    نویسنده : امین فرج الهی زمان ارسال: اردیبهشت ۰۵, ۱۳۹۳ در: شماره 2, گفتگو









    قرار مصاحبه مان براي ظهر يكي از آخرين روزهاي سال 92 تعيين مي شود. كمي بعد از ما حاج رحيم احمدي روشن با نان از راه مي رسد. ريكوردر را براي شروع مصاحبه آماده مي كنيم كه سفره را پهن مي كنند و ناهار را مهمانشان مي شويم. فرصت خوبي براي گپ زدن بود. از توافق ژنو و اخراج همكاران مصطفي تا مقام آوردن عليرضا در مسابقات تكواندو و يواشكي كله پاچه خوردن هاي مصطفي دور از چشم مادر و اين آخري را وقتي مادر تعريف مي كرد آه كش ...



    ادامه ›
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  53. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  54. #90
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۰۳
    محل سکونت
    شیراز - شهر راز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,788
    امتیاز : 7,545
    سطح : 57
    Points: 7,545, Level: 57
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 13,086
    تشکر شده 9,777 در 1,718 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    25
    مخالفت شده 25 در 18 پست

    پیش فرض



    بهترین بابای دنیا
    همین که نیست هم بازی ام شود گاهی - اتاق با نفسش گر بگیرد از گرما
    همین که نیست کشتی بگیرد او با من - و گاه لج کنم بد شوم و او دعوا
    همین که نیست با هم به مدرسه برویم- و یا به مسجد ، هیات ، خرید و هرجا
    همین که نیست مارا مسافرت ببرد - شلمچه ، قم ، تهران، مشهد امام رضا
    همین که نیست بگوید صد آفرین پسرم - همین که نیست کند کارنامه ای امضاء



    خوشا خون آن عاشقاني كه در راه تو بر زمين ريخت
    خدایا به خون شهیدان - به آوینی و باکری ها
    به چمران و صیاد و همت - به تهرانی و باقری ها
    دل سنگ ما را هم امشب - تو با یادشان با صفا کن
    همانها که در وصفشان است - من المومنینَ رجالٌ
    شده تازه در دل - هوای شهادت
    ببر جان ما را - سوی کربلایت



  55. 5 کاربر از پست مفید کمیل 313 تشکر کرده اند .


صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1