کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,373
    امتیاز : 28,131
    سطح : 98
    Points: 28,131, Level: 98
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 219
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,143
    تشکر شده 8,650 در 2,666 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض شهید مهدی رجب بیگی

    به نام خدا

    برای دهه ی فجر داریم روی نمایش کار میکنیم که نوشته ی شهید مهدی رجب بیگی است.
    فکر کردم خوبه همون جور که من دوست دارم ایشون رو بشناسم شما هم دوست داشته باشین.
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  2. 3 کاربر از پست مفید bangeghanari تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,373
    امتیاز : 28,131
    سطح : 98
    Points: 28,131, Level: 98
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 219
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,143
    تشکر شده 8,650 در 2,666 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض زندگی نامه

    سال 1336 شهر دامغان شاهد ولادت كودكي بود كه «مهدي» نام گرفت تا هدايتگر خيل عظيمي از جوانان و نوجوانان اين سرزمين باشد. ديري نپاييد كه خانواده عزم تهران كرده و در محله جنوب شهر، زندگي پرمعنويتي را آغاز نمودند. هرچه از دوران تحصيل اش مي گذشت نبوغ و استعداد فوق العاده او بيش از پيش خودنمايي مي كرد. گذشت لحظات، فرصت هايي طلايي بود تا او كتاب هاي بيشتري را مطالعه كرده و مشتري ثابت كتابخانه محله و مدرسه گردد تا جايي كه قبل از پايان مقطع دبيرستان، كتب مذهبي بسياري را خوانده بود.
    حسن خلق مهدي، او را چهره اي محبوب و مورد احترام در ميان اقوام و آشنايان نموده و تواضع و فروتني اش زبانزد خاص و عام بود. از دوران كودكي كمك به اقشار محروم و مستضعف را آغاز كرد و حتي در دوران دانشجويي اش نيز معلمي و تدريس خصوصي را از خانه هاي بالاي شهر با پول هاي هنگفت رها نمود و پس از پيگيري هاي مكرر، آرزوي ديرينه اش كه معلمي در مدارس جنوب شهر بود تحقق يافت. ديري نپاييد كه دانش آموزان از هر طيف و سليقه سياسي و عقيدتي، شيفته مرام و مسلك آن بنده پاك الهي گرديدند و از دامن آلوده گروهك هاي منافق و منحرف رسته و به جبهه خط امامي ها پيوستند. بنده اي كه تا پاسي از شب به تجهد و رازونياز با معبود خويش مشغول بوده و بسياري از روزها را نيز روزه مي داشت.
    سال 1354 و قبولي مهدي در رشته مهندسي راه و ساختمان نقطه عطفي گرديد در جنبش دانشجويي دانشكده فني دانشگاه تهران؛ و شور و نشاط توأم با تدبير و شجاعت مهدي، بسياري از دانشجويان را حركتي اسلامي بخشيد بويژه آنكه به انتخاب دانشجويان، او نماينده كلاس گرديده و در كنار مسئوليت هايي همچون اداره كتابخانه اسلامي دانشكده و عضويت در شوراي مركزي دانشجويان، شاگرد ممتاز دانشكده بود. فعاليت هاي صنفي - سياسي اش، وابستگان رژيم منحوس پهلوي را به زحمت انداخته و همواره تحت تعقيب ساواك بود. بويژه آنكه در دوراني كه خواندن نماز از سوي رژيم، فعاليت سياسي محسوب مي شد خيلي اوقات مهدي، پيش نماز مسجد دانشگاه بود. ابتكار او در برگزاري برنامه هاي كوهنوردي براي جدايي كامل جوانان از گروهک منافقين و انسجام آنها در فعاليت هاي مذهبي به ثمر نشست و اينگونه تظاهرات ها و راهپيمايي هاي گوناگوني را سازماندهي واجرا كرد كه در دوران انقلاب با پخش فيلم و اسلايد و ديگر كارهاي تبليغي در ميان راهپيمايان بويژه روشنگري در مساجد تهران به اوج خود رسيد تا جايي كه پس از بازگشايي مجدد دانشگاه ها، «سازمان دانشجويان مسلمان دانشكده فني» را بوجود آورده و مهدي مسئول انتشار نشريه دانش آموزي «هجرت» گرديد.
    آنچه هر قلم راني را از توصيف زندگاني پر فراز و نشيب مهدي عاجز مي نمايد روح متعالي، شخصيت منحصر به فرد و چند بعدي اوست كه شايسته دانستيم رشحه اي از حيات معنوي اش را اينگونه بازروايي نماييم.
    1) معلمي دلسوز: رفتار جذاب و حضور مستمر مهدي در ميان دانش آموزان، موجب حيرت و شگفتي تمامي مسئولان و معلمان مدارس بود كه توانسته بود درس رياضي را با آموزه هاي ديني ممزوج نمايد، و اينگونه بود كه بیش از هزار نفر از دختران و پسران شاگردش، اشك فراق در شهادت آن شمع ابدي ريختند.
    2) دانشجويي فعال و مبارز: از طراحان و فعالان اصلي در برگزاري تجمعات دانشجويي و مردمي بوده و محور اصلي ساختن شعار و نيز فريادگر شعارها از حنجر انقلابي خویش بود.
    نقش روشن مهدي در تسخير لانه جاسوسي آمريكا، نام او را نيز در زمره «فاتحان لانه» ثبت نمود و «نماينده دانشجويان پيرو خط امام(ره)» و «مسئول برگزاري گردهمايي جنبش هاي آزادي بخش جهان» در تهران گرديد.
    بسياري از اطلاعيه ها و بيانيه هاي جنبش دانشجويي را مي نوشت و گاه با كلام قرّاء خويش در اجتماعات مردمي بويژه نماز جمعه تهران قرائت مي نمود. مهدي در مقابل دشمنان، سرسخت و در مواجهه با دوستان بسيار مهربان بود. هيچيك از گروه هاي منحرف، حريف مباحثه و مناظره با او نبودند و در مقابل تمام نحله هاي فكري، پيروزمندانه غالب مي گرديد.
    3) روزنامه نگاري بصير: پيرامون تمام وقايع و اتفاقات روز قلمراني مي كرد و از تحليلهاي عميق سياسي تا مقالات طنز و فكاهي را بسيار بليغ و فصيح مي نگاشت و در روزنامه ها و نشريات چاپ مي نمود. در تمامي حوزه هاي بين المللي و داخلي مواضعي صريح و شفاف اتخاذ كرده و فرمانده پیروز جنگ نرم در مقابله با امپرياليسم، ليبراليسم و پياده نظام استكبار و صهيونيسم در داخل كشورمان بويژه روشنگري نسبت به جنايات فرقه منحرف منافقين بود و سدي آهنين در برابر سلطه فرهنگي و سياسي استكبار جهاني بوده و هيچ امتيازي را براي جريانات روشنفكري قائل نبود و در اين راه، جز چند ساعتي در شبانه روز استراحت نمي كرد. مقالات و تحليل هاي اين شهيد بزرگوار با نام مستعار «م . فني» به چاپ مي رسيد و براي همگان معما شده بود كه «م . فني» با اين نوشته هاي تند و تيز چه كسي است؟!
    4) جهادگري عاشق و خستگي ناپذير: مهدي از همان دوران ابتدايي كمك به محرومين را آغاز كرد، آنجا كه مستخدم مدرسه شان توان كارنداشته و او كه دانش آموز ابتدايي بود صبح ها زودتر به مدرسه رفته و ظهرها هم ديرتر مي آمد تا مدرسه را تميز كند.
    وقتي بحث ساماندهي مناطق مختلف جهادسازندگي مطرح شد، يكي از حساس ترين بخش ها «امور استانها» بود كه بايستي در هر استاني، شورا و تشكيلاتي را براي جهاد ايجاد مي كرد و به همين خاطر، زحمات زيادي داشت كه مهدي مسئول يكي از پنج قسمت اين مجموعه بوده و كارهاي آن مناطق را پيگيري مي كرد.
    شهيد رجب بيگي نشريه داخلي جهاد را شامل اخبار محرمانه و تحليل هاي سياسي براي بصيرت بخشي كليه اعضاي شاغل و افتخاري جهاد، منتشر مي نمود كه نهايتاً منجر به تشكيل دفتر سياسي جهاد گرديده و مهدي عضو شوراي چهار نفره اين دفتر و مدتي نيز مسئول دفتر سياسي بود.
    5) شاعري دلسوخته: مهدي ده ها شعر و نوحه و سرود انقلابي از خود به يادگار گذاشته كه در آخرين سروده اش (چند روز قبل از شهادت) خبر از شهادت خود مي دهد. گويا قبل از سرودن اين غزل، تفألي به قرآن كريم زده و مژده وصال را از حضرت دوست جلت عظمته هديه گرفته است.
    سرودهاي او به مناسبت تسخير لانه جاسوسي و تشكيل گروه سرود از دانشجويان پيرو خط امام(ره) خود نيز حكايتي مفصل دارد كه مهدي و يارانش هنگام تجمع مردمي مقابل لانه، بالاي اتاق نگهباني رفته و بسياري از سرودها را نیز تك خواني مي نمود.
    6) مداحي عاشق: نفس گرم مهدي در هيئات مذهبي و آواي الهي اش هنوز گوش و جان مستمعين را تشنه صوت زیبایش نموده است. هنر آن مداح شهيد، آميختن معارف كربلاي حسيني و قيام انقلاب خميني بود كه در نوحه هاي خود، مظلوميت سيدالشهداء عليه السلامو يارانش را توأم با لعن و مرگ بر آمريكا و استكبار توأم كرده و روح سلحشوري و قيام را در مخاطبين به اوج مي رساند. زيباترين تصويري كه از مهدي عزيز به يادگار مانده مداحي ظهر عاشوراست كه در ميان خيل عظيم جمعيت در محوطه لانه جاسوسي اقامه عزا و قيام نموده است.
    بي شك، آنچه بر اين لوح سپيد جاري شد نمي تواند ويژگي هاي ممتاز و كم نظير شهيد عزيز ما را توصيف نمايد مگر آنكه خوانندگان محترم، نوشته هاي مهدي را به دقت مطالعه نمايند تا به شخصيت چند بعدي آن جوان 24 ساله پي ببرند.
    و اما شهادت:
    با توجه به دستگيري برخي از سران منافقين در شهريور ماه 1360، قرار بود آن فرقه ضاله، سوم مهرماه غائله اي به پا كنند كه به دلايلي تجمعات آنها شكل نگرفت و در پنجم مهرماه آشوب هاي خياباني شان را در بسياري از خيابان هاي محوري تهران به راه انداختند و بخش هايي از شهر را مختل نمودند. شهيد رجب بيگي با مشاهده شلوغي هاي غيرطبيعي خيابان كه از ساختمان جهاد در خيابان قدس شاهد آن بود، عزم خانه نموده و سلاح كمري خود را برداشت تا عازم مبارزه گردد. مهدي قيام و جهاد را تنها در حوزه فرهنگ و هنر نمي دانست بلكه مجاهدي بود كه در لبيك به نداي وليّ زمان، مقابل گلوله هاي خصم هم مي ايستاد و در كارزار مبارزه مسلحانه نيز حضوري فعال داشت.
    از آنجايي كه سران منافقين نيز همچون فعالان مذهبي آن دوران، غالباً از دانشجويان بودند و مهدي نيز بارها و بارها در نشريات مختلف عليه منافقين، مطالب و تحليل هاي متقني نوشته بود، در مسير برگشت شناسايي مي شود و توسط منافقين كوردل به درجه رفيع شهادت نايل مي گردد و در بهشت حضرت زهراعلیها السلام (قطعه24 رديف 97 شماره 4) حيات طيبه اخروي خود را آغاز مي نمايد تا مزار پاكش در دنياي ما جا ماندگان، زيارتگاه شاگردان و همرزمانش گردد.
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  4. 4 کاربر از پست مفید bangeghanari تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,373
    امتیاز : 28,131
    سطح : 98
    Points: 28,131, Level: 98
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 219
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,143
    تشکر شده 8,650 در 2,666 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    تصاویر پیوست شده
    ویرایش توسط bangeghanari : پنجشنبه ۰۶ بهمن ۹۰ در ساعت ۲۰:۰۲
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  6. کاربر روبرو از پست مفید bangeghanari تشکر کرده است .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,373
    امتیاز : 28,131
    سطح : 98
    Points: 28,131, Level: 98
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 219
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,143
    تشکر شده 8,650 در 2,666 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  8. 2 کاربر از پست مفید bangeghanari تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,373
    امتیاز : 28,131
    سطح : 98
    Points: 28,131, Level: 98
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 219
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,143
    تشکر شده 8,650 در 2,666 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض مصاحبه با مادر شهید رجب بیگی

    بسم رب الشهدا و الصديقين

    اين روزها دنبال شهيد رجب بيگي مي گردم.

    كه دانشجو ست.

    كه جهادگر است.

    و تحليل گر سياسي ست.

    متن ادبي هم مي نويسد.

    طنز پرداز هم هست.

    شعر هم مي گويد.

    در مدارس جنوب شهر مثلثات هم درس مي دهد.

    به عنوان نماينده دانشجويان مسلمان در نماز جمعه سخنراني هم مي كند. بعد از فتح لانه جاسوسي هم.

    يكي از مسئولين گردهمايي جنبش هاي آزادي بخش جهان است و راجع بهش مصاحبه مي كند.

    "و هو مومن..."

    ...

    .

    اين روزها ياد شهيد چمران مي افتم و اردوي سوزان تر از آتش. ياد چند بعدي بودن چمران...

    اين روزها خيلي دلم مي خواهد با يك "آدم حسابي" آشنا شوم كه ميزبانمان شده..

    .

    .

    ديدارمان با مادر بزرگوار شهيد رجب بيگي، ساده تر از آنچه انتظار داشتم جور شد:دوشنبه ساعت3.30

    خيابان وليعصر را كه بروي پايين، بعد از جمهوري،دست چپ ات كوچه ايست به نام "شهيد مهدي رجب بيگي". بچه ها آدرس را بلدند. تا حالا بارها از اينجا رد شده اند ...

    وسط هاي كوچه خانه ايست كه" آقا مهدي" بچگي هايش را آنجا گذرانده.از داخل كوچه، پنجره ي اتاقش را مي شود ديد.....

    ادامه دارد ...
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  10. 4 کاربر از پست مفید bangeghanari تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,373
    امتیاز : 28,131
    سطح : 98
    Points: 28,131, Level: 98
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 219
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,143
    تشکر شده 8,650 در 2,666 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض مصاحبه با مادر شهید رجب بیگی

    در را مادر شهيد رجب بيگي باز كرد. خيلي ساده وصميمي.من تا حالا مصاحبه ي رسمي نگرفته ام. اگر گرفته بودم هم فضاي مهربان جمع اقتضاي رسميت مصاحبه هاي مرسوم را نداشت...

    *احوالتون خوبه انشاالله

    مادر : خوبه ميگذرونيم ما همه اش منتظريم صبح باشه. چون صبح ها تا غروب كارمون بيشتره،رفت وآمد ومراجعه كننده و...بيشتره ميگيم فردا چه كاري داريم ،پس فردا چه كاري داريم منتظريم كه زود بياد.دانشجوي سال چندم هستيد؟

    *فرق ميكنه هركدوم براي يه ساليم

    مادر:فني هستين؟

    * دانشكده هاي مختلفيم بعضي از بچه ها فني اند بعضي از بچه ها دانشكده هاي ديگه

    مادر: به سلامتي، انشاالله موفق باشين .آدميزاد همه اش آرزوئه!جز آرزو جيزي نيست.از اول كه بچه ميره كلاس اول همين طور منتظره تا بره بالاتر انشاالله دكتراتونم بگيرين!

    *حاج خانم ما هر سال يه اردوي بازديد از مناطق عملياتي جنوب داريم ،هر سال به نام يكي از شهدا نامگزار ي ميشه امسال پيشنهاد بچه ها اين بودكه به نام شهيد رجب بيگي با شه و م ديديم كه ايشونو خيلي نميشناسيم فكر كرديم كه حضور خودتون اگه بيايم اطلاعات بيشتر پيدا ميكنيم از خاطرات و گفته هاي شماو صحبت هايي كه خودتون دارين.

    مادر: من همه ي زندگي نامه و عكس و... را دادم كه تو اينترنت بذارن تا هركي مي خواد برداره ضمن اون كتابشونم كه هست. 30 ساله كه گذشته.....ايشون از اول بچگي هم بچه ي سر به راه و خوبي بودند بردبار، صبور، خوش اخلاق و خوش برخوردكم كم كه بزرگتر ميشدند همون حالتاي خودشون بيشتر ميشدتا زمانيكه انقلاب شروع شديعني از اول خودشونو اينها ساخته بودن براي اين كار يعني كلاسهايي كه ميرفتن درسهايي كه ميخوندن ما نمي فهميديم اون موقع ولي براي خودشون كسي بودن بچه هاي همسايه ها رو هم جمع ميكردن ميبردن پاي سخنان آقاي شهيد مفتح ،آقا ي مطهري كتاباي شريعتي رو اون موقع خيلي خيلي مردم دوست داشتن شما يادتون نمي آد از اون موقع خيلي عكسهاش سر دست مردم بود پهلوي آقاي طالقاني ميرفتن و اينها كسايي بودن اول انقلاب برجسته ترين مردم بودند كمي كه بزرگ شد از اول مهربان ورئوف بود در مدرسه كلاس اول – دوم و..تا پنجم ششم و...البته مدرسه هاعوض ميشه ولي مرتب رفقا ودوستاش باهاش بودن تا رسيدن به دانشگاه؛

    دانشگاه كه قبول شدن فعاليت سياسيشون بيشتر شد يعني ديگه اين كارو دنبال كردن.در رابطه با انقلاب و اينكه چكار كنيم چكار نكنيم و...مدام پايه ريزي ميكردن مثلا اصلا نمي ذاشتن بچه ها در دانشگاه درس بخونن مدام اعتصاب ميكردن و اصلا اساتيدو دوست نداشتن استاداي طاغوتي بودن.مثلا استاد شيمي شون يكي از فاميلهامون بود ودختر سرهنگي بود اصلا وضع خوبي نداشت و...واصلا نميذاشتن اينا بيان درس بدن.اينها طاغوت گرا و پول دوست هستند و اصلا دلشون براي محرومين نمي سوزه كه بيان انقلاب كنن؛انقلاب ما بيشترشون محرومين و مستضعفين بود كه خود امام هم براي همين كار بلند شد و يكي هم براي اسلام كه الان كمي كمرنگ شده البته پابرجا هست اين رشته تمامي نداره!

    شما انشاالله بريد جنوب مي بينيد .من هميشه ميگم اين شهيد كه چيزي نيست ببينيد چقدر پنج تا پنج تا چهارتا چهارتا از يه خونواده بدون نام ونشان همه اش گمنام من ميچرخيدم همه ي اينا رو ميخوندم!اول كه با دوستمون خانم عبدوس مادر شهيد ميرفتيم دفعه ي اول كه رفتم هويزه كه ديدم تمام دوستاي مهدي- -منتها مهدي نرفته بوداون موقع كار داشت در دانشگاه وجهاد. الان خوب شده قبر ساختن و...اون موقع يه اتاقك كاهگلي بودكه فقط عكساي اينارو زده بودن و علامت داشتن من دفعه ي اول خيلي حالم بد شدكه چرا اين دانشجوها ،پسراي به اين خوبي اين بچه هاي عزيز بايد به اين وضع شهيد بشن و مثل گمنام دفن بشن.باز هم ممنونيم كه باعث شدن كه اينها گمنام نشدن و آقاي علم الهدي كه مادرش خواب ديدكه جنازه اش كجاي هويزه افتاده رفتن پيدا كردن و دفن كردن ومادرش هم از همون وقت پشتيباني جنگ رو گرفت وبه زمين ننشست و وصيت كرد كه من شهيد شدم همونجا بايد منو دفت كنين كه همونجا دفنش كردن.سالهاي اول از شدت ناراحتي نمي شد در مناطق وايستاد چون انگار خود شهدا اونجا بودن. مثلا تعريف ميكردن كه منتظر ميشدن شب آب دريا پايين بياد كه بتونن برن توش و ما چقدر اونجا شهيد داديم حساب نداره .بايد مادراي اونا رو پيدا كنن و تحقيقات كنن اونا كي بودن و چه جور بودن البته بيشتر بسيج و سرباز و سپاه و...اينهارو ميفرستادن ديگه و دانشجوها !اون همه دانشجوي دكتر، مهندس انشاالله رفتين مي بينين.وقتي آدم اينها رو ميبينه مادري كه پنج تا شهيد داده،مادري كه جانباز داره شهيد داده و..ما شهيدامون اصلا در نظر نيست.حالا مهدي تو دانشگاه بوده انجمن اسلامي بوده.اينها نترس بودن.مثل ما نبودن كه بگن مثلا بري اونطرف الان ميزنن-الان ميكشن- ! از اين ترسا نداشتن.دانشجوها رو به كار ميگرفت و در مورد انقلاب و..كار ميكردن تا به لانه ي جاسوسي رسيد و برنامه ريزي كردن كه بايد امريكارو بيرون كنيم تا كارمون درست بشه و و اقعا هم اگه امريكا بود كه اصلا انقلاب انقلاب نميشد.فيلمها رو نميدونم ميبينيد يا نميبينيد چقدر جاسوس بيرون كردن و انقلاب شد و صدام لعنتي جنگ رو ول نكرد .هشت سال چقدر جوان كشته شدند. تا حالا رسيده و حالا هم قدرشو نميدونن. براي اينكه يه عده كه مثل شما ها جوونن اصلا نبودن .نه در زمان رژيم نه انقلاب و نه جنگ!كه باور كنن.الان به ما ميگن امام حسين (ع)شهيد شد ما كه نبوديم كه ببينيم مدام روضه ميخونن كمي گريه ميكنيم با ناباوري خودمون نبوديم كه به چشم ببينيم.بايد يقين داشت يعني ديد اونايي كه ديدن يادشونه.

    مهدي هم يكي از همون بچه هايي كه خيلي خداشناس بود ،نماز شبش ترك نميشد،روزه اش ترك نميشد،روزه ميگرفت مي آمد ما نمي فهميديم.

    * ايشون از كي اينطور بودند؟

    مادر: از اول بچگيش تا آخرش سيستمش مدام بالاتر ميرفت و مدام شديدتر ميشد. تازه تا قبل از انقلاب.با دوستاش ميخوند مينوشت هرجا هر مقاله اي بود راجع به انقلاب و...ميگرفتند، ميخوندند،نمايش ميدادند تا مردم رو آگاه كنن كه ما چكار بايد بكنيم ولي خب الان كه ديگه نيستن.روحشون شاد باشه.دوستاش خوب بودند مثل خودش بودن.همه باهم كار ميكردن.هيچ وقت گله نداشت"،چرا" تو كارشون نبود مثل الان!كه چرا بايد جنگ باشه و چرابايد انقلاب كنيم و...اصلا از اين چيزا نبود تا اينكه رفت شهيد شد.از بس كه سخنراني كرد ضد امريكا و منافقين.دبيرستان كه ميرفت درس ميداد نه براي اينكه شاگردا درسشونو ياد بگيرن درس معنويت و درس انقلاب ودرس منافق شناسي بهشون ميداد يعني مي گفت منافق اينطوره و توضيح ميدادبراشون.

    وقتي كه شهيد شد تازه فهميدن مهدي كي بوده.همه ي اونايي كه منافق بودن بعد از شهادت مهدي برگشتن.دردبيرستان شهيد اول درس ميداد گروهي بودند كه خيلي ناجور بودند روزي كه شهيد شد خانم مديرشون در دبيرستانو بستن همه اومدن بهشت زهرا (س)ديگه از اون روز به بعد قبر مهدي رو ول نمي كردن .هنوزم كه هنوزه ميان!كه ما پشيمونيم و...

    خودجوش بود كسي نمي اومد بهش در بده!بگه بايد اين كارو بكني ،اون كارو بكني؛خودشون خودشونو ميساختن و رشد ميدادن


    ادامه دارد....
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  12. 4 کاربر از پست مفید bangeghanari تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,373
    امتیاز : 28,131
    سطح : 98
    Points: 28,131, Level: 98
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 219
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,143
    تشکر شده 8,650 در 2,666 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض مصاحبه با مادر شهید رجب بیگی

    از خاطراتشون برامون بگين.

    خواهر:والا ما هرچي هم كه بگيم الان دوره اي شده كه جوون تر ها باور نمي كنن و نمي تونن درك بكنن.شرايط جامعه هم عوض شده.اون صداقت قبل... .من خودم دبيرم اگر بگم برادر من در دبيرستان اينقد پي خود سازي بوده و رو خودش كار كرده ،كلاس عربي مي رفته و اينقدر كتاب ميخونده باور نمي كنن از بس كه الان پي خوش گذروني و پي چيزهاي فرعي هستن باور نمكنن..

    *چه طور بوده كه شهدا از خانواده ها وسيستم تربيتي خانواده ها جلوتر بودن!شما هم اشاره كرديد كه يكسري از خانواده ها مذهبي اند و بچه هاشون عقب تر از خودشون.

    خواهر: تازه الان جوانها پدر ومادرا رو نهي ميكنن كه چرا اينقدر سنتي هستين و اعتقادات بيخود دارين و....برعكسه در حقيقت.

    اما چون اطرافشون خيلي گناه آلود بوده يه مقدار اگر زمينه ي مذهبي هم فراهم مي شده براشون سعي ميكردن دنبالش رو بگيرن

    *پس چرا همه اينطور نشدند مثل آقا مهدي؟

    خواهر: كمي به ذات افراد برميگرده و كارهايي كه در كودكي مي كردن.مثلا مادرم يه خاطره دارن كه ميگن وقتي مهدي دوم دبستان بوده يه روزدنبالش رفته تا مدرسه چون هميشه صبح زودميرفته مدرسه ومادرم ديده كه به مستخدم كمك ميكرده حياط رو آب و جارو ميكرده. وهمين نكته هست تو زندگيش و خدا دست همچين بچه اي و همچين فكري رو ميگيره و پشتش هست.

    مادر: ترس داشتن.ميترسيدن بيان بكشنشون يا بمبارانشون كنن

    .

    *اگه بخوايم راه شهدارو ادامه بديم اگه بخوايم چيزي كه بدست آوردن رو سالم نگه داريم چكار كنيم؟

    مادر:ايمان كامل بايد داشته باشين و قلبتون صاف باشه .قرآن كه ميخونين طوطي واري نخونين اگر به قرآن عمل كنيدو قرآن رو پياده كنين عين همون ميشين. اينا كساني بودن كه عمل به قرآن داشتن،هرچي ميگفتن همونو عمل ميكردن.دروغ و ريا واين جور چيزا توشون نبود اصلا تمام اين انقلاب همينطور بود نه دروغ داشت نه ريا!

    پاي پياده ميرفتن كوه با اون عظمت برمي گشتن از راه كوه ميرفتن جماران دست امام رو ميبوسيدن كي الان اين كارا رو ميكنه؟

    * آقا مهدي شيطوني هم مي كردن؟

    خواهر:اتفاقا خيلي شوخ وشيطون بودو اخلاق خيلي خوبي داشت!.

    شاگرداشون خيلي مياومدن وميرفتم اما الان ديگه كم تر شده.

    توي مدرسه اي كه درس ميدادن- ما دو روز دنبالش مي گشتيم نميدونستيم كجا شهيد شده-روزي كه ميخواستن تشييع جنازه بكنن مهدي بايد ميرفت مدرسه بچه ها هندسه داشتن.خانم قندي مديرشون بود كه زنگ ميزنن كه چرا آقا ي رجب بيگي نيومدن و صداي گريه وزاري از پشت تلفن مي اومدميشنوه و بعد ميگن مهدي شهيد شده.

    مادر: يكي از شاگردهاش اومده بود ميگفت من نيم نمره كم دارم مي خوام آقا ي رجب بيگي بياد بده تا برم كلاس بالاتر

    بعد خانم مدير خيلي ناراحت شد و بلافاصله اتوبوس گرفتن و تمام بچه ها ريختن توي اتوبوس و اومدن بهشت زهرا(س) كه وقتي ما رسيديم اينا آماده اونجا بودن قيامتي شده بود.تو اين مدرسه با توجه به جو اول انقلاب دانش آموزا خيلي سياسي بودن مثلا بعد از انقلاب گروهك هاي مختلف مدام مي اومدن دم در مدرسه شعار ميدادن مثلا چريكاي فدايي بودن(افكار كمونيستي داشتن)يا مجاهدين خلق بودن كه بعد معلوم شد از منافقين هستن كه همه رو ترور ميكردن بعد روزنامه اي توي مدرسه بود به اسم پيكار كه براي چريكاي فدايي بودو روزنامه هاي مختلف براي گروهك هاي مختلف بودو خيلي آزاد مي آوردن توي مدرسه و پخش مي كردن.مهدي جز گروه حزب اللهي بود و مرتب توي مدرسه بحث ميكرده بلكه اينارو برگردونه و 5 روز اول مهر هم به همين روال بوده و حتي اگر مهدي توي كلاسي هم درس نمي داده ميشناختنش!وقتي شهيد ميشه همه ي گروهها مي آن بهشت زهرا(س)و به حدي منقلب ميشن و ميگفتن بچه به اين خوبي رو كي كشته منافقين!دستشون اومد و فهميدن! اصلا ما نميتونستيم بريم سر قبر اينا بودن و بيهوش ميشدن و...مثل زمانيكه شهيد بهشتي شهيد ميشه جامعه همين وضع بوده!تا مدتها اينا مي اومدن سر قبر و ما هر دفعه پنجشنبه مي رفتيم سر قبر اينا بودن! شعارايي كه ميدادن مثلا"مهدي(عج)بيا مهدي ما شهيد شد" يا "معلم شهيدم راهت ادامه دارد" ومراسمو خودشون دست گرفتن و خودشون تو مدرسه ختم گذاشتن و مارو دعوت كردن.

    مهدي كتي داشت كه چند سال هميشه تنش بود يه روز اين كت رو داداشم تنش ميكنه ميره بهشت زهرا(س)اينا كه ميبينن ميگن انگار آقاي رجب بيگي زنده شده و حالشون بد ميشه.

    مادر:آخه دنبال لباس و اينا نبودن كه و يه تيپ به خصوصي داشتن.اينا تا كفشاشون پاره نمي شد كفش نمي گرفتن.

    اتاق بالاسرده پنجره اش تو پشت بومه ولي بخاري روشن نمي كرد چون پالايشگاه اعتصاب بود و نفت نبود بايد صرفه جويي ميكردن و تو اين سرما دو ستاشم مي اومدن ولي بخاري روشن نميكرد ميگفت لباس بپوشين!خودش پالتو تنش مي كرد تو اتاق مي نشست كه نفت مصرف نكنه!مثلا اگه مامانم دو جور خورش درست ميكرداعتراض ميكرد و ميگفت يه نوع بسه.كوه ميرفت روزه ميگرفت كه خودشو درست كنه و رياضت بكشه.خيلي ساده زيست بود با اينكه پدر من توانايي داشت اما اينطور بود.

    مادر: اگر از تدريسا هم چيزي بهش ميدادند يواشكي ميداد به دوستش كه كفش و لباس نداشت.تدريسش هم براي خدا بود... همه چيزشون براي خدا بود.


    پایان
    منبع
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  14. 3 کاربر از پست مفید bangeghanari تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1