کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 43 , از مجموع 43
  1. #31
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Calendar Award

    تاریخ عضویت
    o-اردیبهشت-۰۵
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,852
    امتیاز : 31,308
    سطح : 100
    Points: 31,308, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,364
    تشکر شده 8,083 در 2,343 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 99 در 63 پست

    پیش فرض

    به هر حال نظر من در مورد فرزند شهید همونی هست که در یکی دو پست اولم گفتم. به خاطر شهید و به خاطر خودمون که حداقل دوست داریم "استاد"مون شهید باشه بعضی وظایفی رو در مقابل فرزند شهید داریم مثل آموزش و تحصیل, مثل حمایت های مختلف مادی و معنوی و ... مملکتی که 2 میلیارد دلارش رو آمریکا میبره و دولتمردانش لبخند میزنن وظیفه اش هست یعنی انقدر پولدار هست که فرزند شهیدش از امکانات زندگی چیزی کم نداشته باشه. و البته حتی بقیه جوانانش.

    اما اینکه به قول شما اون امکانات فراهم نشه و مثلا بگیم فرزند شهید در مورد x یا y حق تقدم داره بر بقیه یک معنی بیشتر نداره و اون هم اینه که حاضر نیستیم کاری برای فرزند شهید بکنیم و فقط برای حفظ ظاهر از حق و سهم بقیه میدیم به فرزند شهید! این اشتباهه.

    در مورد ایده جالب آخرتون هم امیدوارم فقط شوخی باشه! من اگر برادری داشتم و یا پدرم همچنان در قید حیات بودند و قصد داشتند به جنگی در راه عقیده شون برن, در همون زمان حیاتشون کتبا مینوشتم و تعهد میدادم که هرگز از هیچ امتیازی استفاده نمیکنم! تا کمک کنم نیت شون حتی یک ذره هم غیر خدا نباشه.

  2. کاربر روبرو از پست مفید hands of god تشکر کرده است .


  3. #32
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    o-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,861
    امتیاز : 28,127
    سطح : 98
    Points: 28,127, Level: 98
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 223
    Overall activity: 17.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,638
    تشکر شده 16,909 در 4,182 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    سلام مجدد خدمت شما
    اولا شما حق دارید هر جوری فکر کنید و بپرسید و یا بحث کنید
    منم همین جور حق دارم بتونم آزادانه افکارم رو بگم

    اگر یادتون باشه اولش که این بحث رو شروع کردم توی این مبحث سر این قضیه بود که توی کلوب یه کاربری ازم درباره سهمیه شاهد پرسیده بود منم جوابم رو عمومی زدم اینجا
    حالا میخام بقیه جوابایی که به ایشون داده بودم رو اینجا بزنم تا افکارم بیشتر مشخص بشه



    اینم ادامه پیامام



    اتفاقا خیلی دلم میخاست بازم جواب بدین ت به یه نتیجه ای برسیم.خوشحال شدم بازم داریم ادامه میدیم جدی میگم.
    یادمه یه دوستایی داشتم که یتیم بودن ولی سهمیه نداشتن اعتراض داشتن که چرا ما هم بابامون فوت شده چرا سهمیه نداریم. اون زمان منم گفتم آره شما هم باید داشته باشین. ولی الان فکر نکنم اون جواب رو بدم.
    من براتون حسابی توضیح دادم که کنکور برای ما هم الکی نیس.سهمیه ما بیست درصده نه صد در صد.
    قبلا هم دوره لیسانس یادمه یکی از هم کلاسیام میگفت همه امکاناتی به فرزندان شهدا بدن ولی کنکور کمک ندن
    نمیدونم اولا که من خودم هر سری تو کنکور صد دور کتابا رو میخونم.اگر نخونم قبولی معنی نمیده
    یه نکته دیگه اینه که سهمیه شاهد علاوه بر ظرفیت هست.یعنی ما اصلا رقابتمون تو قبول شدن یا نشدن شما ذره ای اثر گذار نیست.همیشه تو کنکور سهمیه شاهد خالی میمونه و بچه شهیدا نمره قبول شدن تو کنکور رو نمیتونن بیارن و پشت کنکور میمونن. این مال کنکور هر ساله
    میدونین چه جوریه مثلا یادمه رشته لیسانس ما دانشگاه شیراز توی دفترچه زده بود که ۲۵ نفر ظرفیت داره.کنکور که برگزار میشه تمام این ۲۵ نفر رو از طریق کنکور میگیرن . یه دونشم مال بچه های شهدا نیست.
    حالا تا اونجایی که یادمه پنج درصد از ۲۵ نفر رو حساب میکنند.مثلا میشه نفر بیست و ششم که باید از گروه ایثارگران تو کنکور این ظرفیت اضافی رو قبول بشن
    که شرایط یه فرزند شهید این جوری هست.باید هشتاد درصد نمره علمی کنکور آخرین نفر پذیرفته شده در کلاس رو بیاره.اگر هیچ کدوم از فرزندان شهدا این ۸۰ درصد علمی رو نیاورده بودن.خیلی راحت اون سهمیه خالی میمونه و هیچ کدوم از فرزندان شهدا اون رشته رو قبول نمیشن و کلاس همون ۲۵ نفر میشه
    اگر مثلا ده نفر از بچه های شهدا بودن که ۸۰ درصد نمره علمی آخرین نفر قبولی رو آورده باشن. پس دوباره بین خودشون رقابت میشه و اونی که بالاترین نمره رو داره قبول میشه
    و کلاس ۲۶ نفره میشه
    ولی روال کنکور همیشه این بوده و هست که سهمیه شاهد خالی میمونه و ایثارگرا نهایتا یک درصد از سهمیه رو استفاده میکنند و چهار درصدش خالی میمونه و ایثارگرا هم پشت کنکور میمونن.
    حالا شما چون خودتون براتون مشقت پیش اومده همش فکر میکنید که اگر فرزندان شهدا نبودن شما قبول شده بودین
    در صورتی که چه فرزندان شهدا تو کنکور باشن چه نباشن نتیجه شما هیچ تغییری نمیکنه
    چون اصلا رقابت شما با فرزندان شهدا نیست و با گروه خودتون رقابت دارید

  4. #33
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    o-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,861
    امتیاز : 28,127
    سطح : 98
    Points: 28,127, Level: 98
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 223
    Overall activity: 17.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,638
    تشکر شده 16,909 در 4,182 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    اینم یه پیام دیگه که به اون بنده خدا داده بودم



    شما میگید این قدر بهشون برسن که خودشون بدون سهمیه قبول شن
    خب این یه چیز تضمین نشده و دشواری هس
    برای دولت سخته و غیر ممکن
    خب اگر مثل بقیه کشورای دنیا تسهیلات بذاره
    مثل سهمیه
    یا هر چیز دیگه ای
    خب یه راه مطمئن تری هس برای ورود افراد مورد اطمینان نظام (ایثارگران) به دانشگاهها
    و نیاز کشور به ایثارگران که افراد مطمئنی برای ارتقا نظام هستن
    بهتر باز میشه
    ولی خب نظر شما متفاوت هس
    هر جور راحتین
    نمیدونم اگر شما از مسئولین نظام بودین
    در عمل میتونستید شرایط عالی برای ایثارگرا ایجاد کنییذ تا بدون سهمیه خودشون قبول شن؟
    مسلما فوق العاده غیر عملی و ریسک پذیر هست این قضیه

  5. 2 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  6. #34
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    o-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,861
    امتیاز : 28,127
    سطح : 98
    Points: 28,127, Level: 98
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 223
    Overall activity: 17.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,638
    تشکر شده 16,909 در 4,182 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    چقدر گناه داشتم دیشب دلم برای خودم سوخت
    اقبالمه
    تا حالا چند بار امتحان کردم که یه مدت طولانی کانون نرفتم بعد دقیقا همون جلسه ای که من میرم کانون شهید گمنام میارن جلوی من فلک زده
    یعنی اقبال ندارم

    نشسته بودم زیر تابوت شهیدو بلند بلند؛ بابا بابا می گفتم گریه می کردم
    تمام مقنعه ام از اشکام خیس خیس شده بود


    یعنی پیشونی ندارم یه بار شهید گمنام توی این شهر بیارن و من بدبخت گوشم خواب باشه نفهمما

    اصلا روحمم خبر نداشت که شهید گمنام بازم آوردن یه دفعه تو کانون گفتن شهید گمنام داریم
    آوردنش صاف گذاشتنش جلو چشم من

    کجا بچه شهیدا درد بچه مفقودالاثر رو می فهمن

    والا به قرآن
    جنازه باباشونه که براشون آوردن
    قبر باباشونه که دارن
    تشییع جنازه باباشونم که یه بار بیشتر برگذار نشده نه مثل من بدبخت هر از گاهی دوباره تشییع جنازه بابام دوباره تکرار میشه
    خبر از سرنوشت باباشونم که دارن

    دلشونم که سی ساله آروم قرار گرفته

    والا با این نوناشون


    مظلومیت خودم اونجا درک کردم که تو کانون داشتم یه گوشه برای خودم هق میزدم هیشکی ما رو صاحب عزا نمی دونست
    منم مثل تو گمنام بودم و این گمنام بودن خیلی درد داشت
    هیچ کس تسلایم نگفت

    تا همین امروز صبحم توی رادیو خبرش رو دوباره شنیدم بازم شروع کردیم به اشک ریختن تو تاکسی

  7. 4 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  8. #35
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,236
    امتیاز : 33,976
    سطح : 100
    Points: 33,976, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,542
    تشکر شده 2,347 در 1,546 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 14 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط motmaene نمایش پست اصلی
    چقدر گناه داشتم دیشب دلم برای خودم سوخت
    اقبالمه
    تا حالا چند بار امتحان کردم که یه مدت طولانی کانون نرفتم بعد دقیقا همون جلسه ای که من میرم کانون شهید گمنام میارن جلوی من فلک زده
    یعنی اقبال ندارم

    نشسته بودم زیر تابوت شهیدو بلند بلند؛ بابا بابا می گفتم گریه می کردم
    تمام مقنعه ام از اشکام خیس خیس شده بود


    یعنی پیشونی ندارم یه بار شهید گمنام توی این شهر بیارن و من بدبخت گوشم خواب باشه نفهمما

    اصلا روحمم خبر نداشت که شهید گمنام بازم آوردن یه دفعه تو کانون گفتن شهید گمنام داریم
    آوردنش صاف گذاشتنش جلو چشم من

    کجا بچه شهیدا درد بچه مفقودالاثر رو می فهمن

    والا به قرآن
    جنازه باباشونه که براشون آوردن
    قبر باباشونه که دارن
    تشییع جنازه باباشونم که یه بار بیشتر برگذار نشده نه مثل من بدبخت هر از گاهی دوباره تشییع جنازه بابام دوباره تکرار میشه
    خبر از سرنوشت باباشونم که دارن

    دلشونم که سی ساله آروم قرار گرفته

    والا با این نوناشون


    مظلومیت خودم اونجا درک کردم که تو کانون داشتم یه گوشه برای خودم هق میزدم هیشکی ما رو صاحب عزا نمی دونست
    منم مثل تو گمنام بودم و این گمنام بودن خیلی درد داشت
    هیچ کس تسلایم نگفت

    تا همین امروز صبحم توی رادیو خبرش رو دوباره شنیدم بازم شروع کردیم به اشک ریختن تو تاکسی

    منم شانس ندارم وقتی شهید میارن
    نیستم دقیقا همون روز جای میرم توفیق ندارم

  9. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  10. #36
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    o-مرداد-۱۲
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    167
    امتیاز : 1,525
    سطح : 22
    Points: 1,525, Level: 22
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 98
    تشکر شده 272 در 166 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 5 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 9 در 8 پست

    پیش فرض

    اوا خواهر
    چرا اشک آدمو درمیارین، مگه بیمه نیستین؟

    از قدیم گفتن:
    چرا هستی ناراحت
    بیمه کند حمایت

  11. کاربر روبرو از پست مفید بنفشک تشکر کرده است .


  12. #37
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    o-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,861
    امتیاز : 28,127
    سطح : 98
    Points: 28,127, Level: 98
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 223
    Overall activity: 17.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,638
    تشکر شده 16,909 در 4,182 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    خدا قسمت کنه
    دارم اشک می ریزم
    ریز ریز و بی صدا
    بازم شهید آوردن

  13. کاربر روبرو از پست مفید motmaene تشکر کرده است .


  14. #38
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Activity Award

    تاریخ عضویت
    o-بهمن-۰۱
    محل سکونت
    زیر بیرق آقا(جیره خورکه خوبه....ریزه خور اربابیم.....)
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,043
    امتیاز : 8,064
    سطح : 60
    Points: 8,064, Level: 60
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 99.9%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsCreated Blog entryVeteranTagger Second Class
    تشکر کردن : 3,905
    تشکر شده 3,807 در 1,401 پست
    حالت من : Khejalati
    نوشته های وبلاگ
    2
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 26 پست
    مخالفت
    71
    مخالفت شده 30 در 25 پست

    پیش فرض

    یه حس شرمندگیه غریبی بهم دست داد...
    خسته ام.....
    از اینکه عمری خار بودم.....
    نه؛یار......

    الیس الله بکاف العبدهُ؟؟؟
    این صدا در گوشم میپیچد...انگار کسی از همین نزدیکی...در همین شب ها میگوید:
    ...فزت برب الکعبه...


  15. #39
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    o-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,861
    امتیاز : 28,127
    سطح : 98
    Points: 28,127, Level: 98
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 223
    Overall activity: 17.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,638
    تشکر شده 16,909 در 4,182 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط کشته بهشت خاکیشم نمایش پست اصلی
    یه حس شرمندگیه غریبی بهم دست داد...
    برای شرمنده کردن شما نبود
    برای خودم می نویسم
    ممنون از خوندن شما

  16. کاربر روبرو از پست مفید motmaene تشکر کرده است .


  17. #40
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    o-مرداد-۱۲
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    167
    امتیاز : 1,525
    سطح : 22
    Points: 1,525, Level: 22
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 14.0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 98
    تشکر شده 272 در 166 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 5 پست
    مخالفت
    14
    مخالفت شده 9 در 8 پست

    پیش فرض

    چی شده؟؟؟

  18. #41
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Activity Award

    تاریخ عضویت
    o-بهمن-۰۱
    محل سکونت
    زیر بیرق آقا(جیره خورکه خوبه....ریزه خور اربابیم.....)
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,043
    امتیاز : 8,064
    سطح : 60
    Points: 8,064, Level: 60
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 99.9%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsCreated Blog entryVeteranTagger Second Class
    تشکر کردن : 3,905
    تشکر شده 3,807 در 1,401 پست
    حالت من : Khejalati
    نوشته های وبلاگ
    2
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 26 پست
    مخالفت
    71
    مخالفت شده 30 در 25 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط motmaene نمایش پست اصلی
    برای شرمنده کردن شما نبود
    برای خودم می نویسم
    ممنون از خوندن شما
    متوجهم دلیل نوشتنتون رو!
    (البته شاید هم نباشم،اما میدونم که برای شرمنده کردن کسی نیست)
    اما این هیچ تغییری تو اون شرمندگیِ مبنایی ای که هممون در قبال پدر شما و امثال ایشون و خود شما و امثال شما داریم ایجاد نمیکنه!
    ببخشید که اینجا مینویسم،اما شاید اون موقع هایی که یه کار فرهنگی یا انقلابی میکردم اصلا متوجه نبودم که از برکت وجود افرادی مثله پدر شما بوده که من امروز توفیق این خدمت رو دارم!وقتی اینجا رو مطالعه کردم آواری به اندازهٔ تصور غمهای فرزندای شهدای مفقود الاثر،و به اندازهٔ همهٔ کارهایی که انجام دادم و اونا رو خدمتی از طرف خودم به انقلاب میدونستم رو سرم خراب شد!
    تازه فهمیدم که بدهکار ،منم،نه این انقلاب!!!
    بعد از مدتها که فکر میکردم از خونوادهٔ حزب اللهم و بار انقلاب رو دوشمه!(توهم!!!)در یک لحظه با این واقعیت برخورد کردم که ظاهرا من فقط مهمانِ خانه و خانوادهٔ انقلابم!فقط مهمان!
    خسته ام.....
    از اینکه عمری خار بودم.....
    نه؛یار......

    الیس الله بکاف العبدهُ؟؟؟
    این صدا در گوشم میپیچد...انگار کسی از همین نزدیکی...در همین شب ها میگوید:
    ...فزت برب الکعبه...


  19. کاربر روبرو از پست مفید کشته بهشت خاکیشم تشکر کرده است .


  20. #42
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,236
    امتیاز : 33,976
    سطح : 100
    Points: 33,976, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,542
    تشکر شده 2,347 در 1,546 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 14 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض



    درد و دل های دختر شهید محمد عبادیان



    بابا سلام
    باز منم همون دختر تنهات. با همه تنهاییم اومدم پیشت.
    میدونم که زودتر از بقیه امروز رو یادت مونده. میبینی چه زود گذشت. شدم سی ساله و این یعنی بیست و هشت ساله که تو نیستی. بچه تر که بودم روزهایی که دلم گرفته بود و بهانه تو رو می گرفت با خودم می گفتم بذار بزرگ بشم حتما دیگه از این بهانه ها خبری نیست و حال من اینجوری نمی مونه. ولی حالا که به قول قدیمیا واسه خودم خانومی شدم و دقیقا دارم چهارمین دهه زندگیمو شروع می کنم خیلی بیشتر از اون موقع ها دلم بهانه ات رو می گیره.
    سی سالگی واسه خیلی ها یعنی پختگی، یعنی اوج، ولی واسه من فقط یعنی بیست و هشت سال ندیدنت و بیست و هشت حسرت آغوشت تو روز تولدم. یعنی بیست و هشت بار عکست رو روز تولد بغل کردن و با عکست عکس گرفتن. یعنی بیست و هشت بغض تو بالشت خفه شده.
    همه اینایی که گفتم واسه شبه تولدم بود.
    اگه بقیه روزها رو بخوام برات بشمارم، خیلی میشه. گرچه شمردن نداره "رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون".

    اگه بخواهیم باهم حساب کتاب کنیم خیلی زیاد میشن و من نمیدونم آخرش کدوممون بدهکاریم؛ کدوممون طلبکار. همه میدونن و خودت بهتر از همه که دختر چقدر باباییه و من که هم یه دونه دختر بودم و هم ته تغاری.
    حالا فکر کنم طلبم خیلی سنگین شد ولی از کی بگیرمش؟؟ اصلا گرفتنیه؟!
    بابا، اونایی که شما بخاطرشون رفتی تا که آروم بخوابن حالا طلب دارند از همه حتی از ما! مارو متهم به جنگ طلبی میکنن و میگن کار خاصی نکردین که جنگیدین. هرکی بود همین کار رو می کرد و الان با سهمیه هاتون همه جا رو قرق کردین.



    بابا محمدم؛

    من چه جوری بهشون بفهمونم که تو عاشق بودی. عاشق زندگی، عاشق مامان، عاشق بچه هات. چه جوری بگم که همه اهل فامیل و دوستات از مهربونیت میگن و به خاطر همه اینها بود که تو به جایی که رسیدی که از خودت عبور کردی.
    بگذریم. نمیخوام توی این روز، به این خوبی ناراحتت کنم. مامان میگه، همیشه تولدش یادت بوده و حتما خودت رو هرجا که بودی میرسوندی بهش که پیشش باشی. پس حتما الان همین جا کنارمی و صدام رو می شنوی.

    منتظره تبریک و کادو تولدت هستم. حتما میدونی که فقط یه هدیه خاص راضیم میکنه.
    مثل من زیادن همین اطراف، بچه های دوستات که به همشون میگیم عمو. هممون درد مشترک داریم و اینجور وقتها که دلمون میگیره فقط به هم نگاه میکنیم یا اگه میگیم دلمون گرفته، معنی گرفتن دل رو با تمام وجود درک می کنیم و عمق قلبمون تیر میکشه. کاش میشد درد مشترک نداشتیم.



    بابایی؛

    میدونم که تو هم دوست داشتی الان کنارم می بودی و محکم بغلم می کردی، سرم رو میبوسیدی و با خنده میگفتی دخترجان سی سالت شد ولی منو پیر کردی تا به اینجا رسیدی! منم اخم می کردم، قهر می کردم و تو میومدی از دلم در میاوردی. درست مثل چند روز پیش که دایی با دخترش بحثش شد و بعد اومد تو اتاق و دخترش رو بغلش کرد و بوسیدش و از دلش درآورد.
    میبینی حسرت چه چیزهایی رو دارم!! راسته که میگن آدم قدر داشته هاش رو نمیدونه.

    اگه بدونن پدر چه سرمایه ایه هیچ وقت تنهاش نمیذارن. برای منی که حاضرم همه اون چیزایی رو که بدست آوردم، دو دستی تقدیم کنم تا یه بار و فقط یه بار طعم آغوشت رو احساس کنم یا حتی صدات رو بشنوم یا نه حتی لبخندت رو ببینم.
    میدونم که شاید توی خیلی چیزها ممکن بود باهم اختلاف سلیقه داشته باشیم اما واقعا از ته دل میخوام که باشی و باهات بحث میکردم و حرف میزدم.




    میدونی چیه؛ خیلی سخته آرزوی چیزایی رو داشته باشی که خیلیا نمیفهمن. مثلا اینکه کاش دخترهای داداش احمد، بابابزرگ محمد داشتن. یه بابای خوش تیپ با موهای جو گندمی که دستشونو می گرفت و می بردشون پارک واسشون بستنی و بادکنک می خرید.
    خیلی وقتا با خودم میگم ما هم مثل بقیه مردم مشغول زندگیمونیم ولی اینجور وقتها میبینم که نه! ما یه فرق اساسی با همه داریم. شاید به کلمه فقط نبود پدر باشه ولی این "نبود" همه جا هست. هرجا پا میذاری یه جای خالی عمیق و پررنگ میبینی که هیچ جوری و با هیچ چیزی نمی تونی پرش کنی و این میشه یه بغض سنگین تو گلوت که خفه کردنی نیست. فقط یهو احساس خفگی میکنی، هرکار میکنی نفست بالا نمیاد. مامان اینجور وقتها بدو بدو خودشو میرسونه به تو، کنار مزارت، تو حرم امام رضا. به زبون نمیاره ولی خوب میفهمم چه حالی داره.

    اما من، فقط به عکست خیره میشم و قلم برمی دارم و می نویسم. اینقدر که خالی و سبک بشم. می دونم که فقط تویی که همیشه خواننده نوشته های دلتنگی هام میشی و مطمئنم که همیشه آرومم میکنی با یه نشونه گاهی یه پروانه گاهی یه قاصدک، گاهی یه نسیم که پر از بوی توست. چشمهامو می بندم و تصور میکنم سرم رو گذاشتی رو پات و داری نوازشم میکنی.
    خیلی وقتها دلم می خواد از این تصورها دست بکشم و بذارمشون کنار و فریاد بزنم که من حضور واقعی دلم میخواد. دلم یه حضور می خواد از جنس ماده که بشه لمسش کرد اما هیچ کس نمیفهمه. بعضیا فقط لبخند میزنن و لابد باخودشون میگن حتما دیگه بریده و داره میزنه جاده خاکی.

    باز رسیدم به حسرت ها و آرزوهایی که تمومی ندارند چون تو تموم نمیشی، چون نبودنت تموم نمیشه، چون دل تنگی برای تو تموم نمیشه…
    چون تو آغاز و شروعی.
    و قصه من از تو شروع میشه.

    قصه یه دختری که دوست داشت مثل بقیه دخترها دست تو دست پدرش بذاره و پا تو جاده زندگی بذاره
    قصه، قصه تنهایی ست...

  21. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  22. #43
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    o-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,861
    امتیاز : 28,127
    سطح : 98
    Points: 28,127, Level: 98
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 223
    Overall activity: 17.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,638
    تشکر شده 16,909 در 4,182 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط کشته بهشت خاکیشم نمایش پست اصلی
    متوجهم دلیل نوشتنتون رو!
    (البته شاید هم نباشم،اما میدونم که برای شرمنده کردن کسی نیست)
    اما این هیچ تغییری تو اون شرمندگیِ مبنایی ای که هممون در قبال پدر شما و امثال ایشون و خود شما و امثال شما داریم ایجاد نمیکنه!
    ببخشید که اینجا مینویسم،اما شاید اون موقع هایی که یه کار فرهنگی یا انقلابی میکردم اصلا متوجه نبودم که از برکت وجود افرادی مثله پدر شما بوده که من امروز توفیق این خدمت رو دارم!وقتی اینجا رو مطالعه کردم آواری به اندازهٔ تصور غمهای فرزندای شهدای مفقود الاثر،و به اندازهٔ همهٔ کارهایی که انجام دادم و اونا رو خدمتی از طرف خودم به انقلاب میدونستم رو سرم خراب شد!
    تازه فهمیدم که بدهکار ،منم،نه این انقلاب!!!
    بعد از مدتها که فکر میکردم از خونوادهٔ حزب اللهم و بار انقلاب رو دوشمه!(توهم!!!)در یک لحظه با این واقعیت برخورد کردم که ظاهرا من فقط مهمانِ خانه و خانوادهٔ انقلابم!فقط مهمان!
    دو تا نظر دارم بی محابا می گمشون
    اول اینکه معتقدم فرزندای شهدا (نه خواهر و برادرشون فقط فرزندان و پدر و مادر و همسر شهید)
    هر چی هم که بد باشن و مومن نباشن بازم از افراد عادی مومن بهتر هستن
    چون جگر سوخته ی انقلابند و تو کتاب و شعر و مداحی و داستان با انقلاب آشنا نشدن

    نظر دومم اینه که فرزندای حقیقی شهدا اونایی هستن که دنباله رو اونها هستن نه اونایی که علی الظاهر فرزند شهید هستن ولی تو باغ نیستن

    این دو تا نظر شاید یه جورایی برعکس هم به نظر بیان ولی من تو زندگی واقعی هر دوی اونها رو دیدم

    همیشه این شعر توی نظرم هست که
    پسر نوح با بدان بنشست ****خاندان نبوتش گم شد
    سگ اصحاب کهف روزی چند**** پی نیکان گرفت و مردم شد


    پس خیلی هم نمیشه گفت که فرزند شهید بودن دلیل بر عاقبت به خیری میشه
    شاید یکی مثل شهیده راضیه کشاورز از راه برسه و هزاران هزار کیلومتر از بچه های شهدا جلو بزنه و خودش شهید باشه

    ***
    ان شاءالله که شما از راضیه هم بهتر باشید

  23. کاربر روبرو از پست مفید motmaene تشکر کرده است .


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1