کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 54
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,016 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض قاصدک های زخمی... / جانبازان دفاع مقدس

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    دیدم حیفه از همه شهدا اسم باشه الا شهدای زنده مون که یادگارای جنگمونن. چرا که دارن رنج جانباز بودن رو مخصوصا شیمیایی رو تحمل می کنن و ما هم خیلی راحت فراموششون کردیم.
    اصلا تا حالا رفتین یه سر به آسایشگاه هاشون زدین؟
    می دونین بیمارستانشون تو شهر شما کجاس؟
    نزدیک خونه ما یه آسایشگاه هست که گاهی اوقات تو برنامه ها و مراسم بهش سر می زنیم ، اما آیا فقط باید تو مراسم یادشون بکنیم؟ تو دهه فجر یا هفته دفاع مقدس یا روز جانباز ؟ خجالت آور نیست؟
    اینجا رو گذاشتم که در مورد این قاصدک ها بنویسیم، ما مدیون تمام رزمنده های جنگیم شهدا و جانباز ها اما برای جانباز ها می تونیم تا حدودی جبران کنیم.
    بیمارستان ساسان جایی که جانبازان شیمیایی مخصوصا اعصاب و روان اونجا مراقبت می شن خدا وکیلی اسمش رو شنیده بودین؟ تا حالا چند بار شده یه سر اونجا بزنیم؟ من خودم سال هاست که قصد دارم برم اما........

    التماس دعای فرج
    یا حق


  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    شیرازو - تهرانو
    نوشته ها
    3,738
    امتیاز : 94,025
    سطح : 100
    Points: 94,025, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,141
    تشکر شده 13,878 در 3,320 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام
    شاید من شهدا رو فراموش کرده باشم!!!
    ولی...




    بسم الله الرحمن الرحیم

    در قرآن آیات متعددی درباره شهید و فضیلت آن در راه خدا ذکر شده است که به اختصار قسمتی از آن را بیان می*کنیم.
    الف- بررسی آیات قرآن
    1- سوره بقره، آیه 154:

    «و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل*الله اموت بل احیاء ولکن لا تشعرون»
    «کسی را که در راه خدا کشته شد، مرده نپندارید، بلکه او زنده جاوید است، ولیکن شما این حقیقت را نخواهید یافت
    در آیه بالا 3 تذکر بسیار مهم درباره شهدا به انسان*های دیگر شده است:
    1- در پندار و گفتار در مورد شهدا نباید لفظ (مرگ) را بکار برد.
    2- حیات شهدا بعد از شهادت برای همیشه جاودان است.
    3- ما توان درک زندگی شهدا را نخواهیم داشت.
    در حقیقت این سوره جایگاه شهید را نشان می*دهد، تا جایی که بشر نمی*تواند مقام رفیع شهید را درک کند.

    2- سوره آل عمران، آیه 139- 140
    «و لا تهنوا و لا تخرنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین»
    «سست نشوید و اندوهگین نباشید و شما برترید، اگر هستید مومنان»
    این آیه بعد از جنگ احد نازل شد، که مومنان در جنگ شکست خوردند. اینجا می*خواهد تذکر بدهد که اگر دارای ایمان استوار باشید و برای همیشه برترید و شما شاهدان و رهبران بر هم نیز هستید.
    3- سوره حج، آیه 58:
    «والذین هاجروا فی سبیل*الله ثم قتلوا او ماتوا لیرزقنهم الله رزقا حسنا و ان*الله لهو خیر الرازقین»
    «و آنان که در راه خدا از وطن هجرت گزیده و در این راه کشته شده یا مرگ*شان فرا می*رسد. البته خدا رزق و روزی نیکویی نصیب*شان می*گرداند، که همانا خداوند بهترین روزی *دهندگان است
    در این آیه پاداش کسانی که برای رضای خدا هجرت را برگزیند، رزق و روزی خاص معرفی می*کند، یعنی برندگان این صحنه پاداش را از خود خدا می*گیرند. در حقیقت این آیه ایجاد انگیزه می*کند و شارژ کننده برای کسانی که می*خواهند در مقابل اهریمنیان ایستادگی کنند.
    4- سوره آل عمران، آیه 169:
    «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل*الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»
    «مرده نپندارید کسانی که در راه خدا کشته می*شوند، بلکه زنده*اند و نزد خدای خود روزی می*برند. »
    در این آیه تفاوت مردن معمولی با کسانی که در راه خدا شهید شدند، بوضوح دیده می*شود و یک پاداش بزرگ برای این گروه در نظر گرفته شده است و آن روزی خوردن در نزد خداوند متعال می*باشد.
    این آیه از ویژگی*های شهدا پرده برداشته که آنان زنده*اند و تمام خصوصیات حیات را دارا می*باشند. از آثار حیات، روزی خوردن و ارزاق است که شهدا به نحو احسنت از آن برخوردارند.
    5- سوره توبه، آیه 20:
    «الذین ءامنوا و هاجروا و جهدوا فی* سبیل*الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون»
    «کسانی که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته*اند، نزد خدا مقامی هر چه والاتر دارند و اینان همان رستگارانند
    در این آیه جهاد گران با مال و جان در راه خدا را رستگاران معرفی کرده و سعادت آنها را تظمین کرده چرا که مقام*شان در نزد خداوند بلند است یعنی کسانی که بی*تفاوت به مستبد نیستند و در برابر کافران قیام می*کنند را تشویق می*کند و پاداش آنها را سعادت و مقام بلند و رستگاری معرف کرده است.
    6- سوره نساء، آیه 73:
    «لیقتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوة الدنیا بالاخرة و من یقتل فی سبیل*الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجرا عظیما»
    «مومنان باید در راه خدا با آنان که حیات مادی دنیا را بر آخرت گزیدند جهاد کنند و هر کسی در جهاد به راه خدا کشته شود فاتح است زود باشد که او را اجری عظیم دهیم
    در این آیه ابتدا تکلیف مومنان را مشخص می*کند که در برابر کسانی که دنیای مادی را بر آخرت ترجیح دادند، باید جهاد کنند. و حالا اگر در این جهاد کشته شوند و چه فاتح هر دو را پیروز می**داند و پاداش عظیم می*دهد.
    در آیات فوق شهدا را انسان*هایی برجسته و بیدار معرفی می*کند و آنها را پیروز واقعی این دنیا و آن دنیا و روزی خور در نزد خداوند و سعادتمند و فاتح و دارای مقام بلند و شاهد بر دیگر امت*ها معرفی می*کند و پاداش شهدا را خداوند بر خود مفروض می*داند.

    ============================================

    ب-احادیث

    1- امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل فرمودند: «سه طایفه شفاعت می*کنند و شفاعتشان پذیرفته می*شود: پیغمبران، علماء و شهدا.» (جامع الحادیث الشیعه، ج 3، ص 16)

    2- رسول* خدا (ص) می*فرمایند: «کسی که از خانه خود به قصد نگهبانی مرزها و یا برای جنگ و جهاد در راه خدا بیرون آید، در هر قدمی که بر می**دارد، هفتصد هزار حسنه داده می*شود و هفتصدهزار گناه از وی بخشیده می*شود، او در ضمان و بر عهده خدا خواهد بود به هر نحوی که بمیرد، چه با اجلش بمیرد و یا اینکه شهید شود و چنانچه برگردد، بخشوده شده و پاک گشته و دعایش در پیشگاه خدا مستجاب خواهد بود.

    3- رسول* خدا (ص) فرمود: مافوق هر نیکی، نیکی بیشتر و هنری وجود دارد، آنجا که مردی که در راه خدا کشته می*شود، بالاتر از آن نیک نیست.

    4- اما رضا (ع) از علی (ع) نقل می*کند که جوانی در هنگام سخنرانی امام علی (ع) از امام سوال کرد که فضیلت جنگجویان خدا را برای من تشریح کن. امام علی (ع) از رسول خدا حدیث مفصلی را نقل می*کند از لحظه*ای که جهاد*گر به میدان جنگ می*رود تا لحظه* شهادت که در اینجا قسمتی از آن را ذکر می*کنیم: «هنگامی که جهت نبرد پا به میدان می*نهد و نیزه ها و تیرها رد و بدل می*شود و جنگ تن به تن شروع می*گردد، فرشتگان با پر و بال اطراف آنان را می*گیرند و از خدا می*خواهند که او در میدان ثابت قدم باشد. در این هنگام منادی فریاد منادی فریاد می*زند: «بهشت زیر سایه شمشیرهاست.» در این هنگام ضربات دشمن بر پیکره شهید ساده*تر و گواراتر از نوشیدن آب خنک در روز گرم تابستان است. هنگامی که شهید هنوز به زمین نرسیده، حوریان بهشتی به استقبال او می*شتابند و نعمات بزرگ معنوی و مادی که خدا جهت وی فراهم ساخته است، برای وی شرح می*دهند و هنگامی که به روی زمین قرار می*گیرد، زمین می*گوید: «آفربن بر روح پاکیزه*ای که از بدن پاکیزه عروج می*کند. بشارت باد بر تو. چیزی که نه چشمی آن را دیده است و نه گوشی آن را شنیده است و نه از قلبی خطور کرده است، مخصوص توست و انتطار تو را می*کشد.»
    خداوند متعال چنین می*فرماید: «من سرپرست بازماندگان توام. هر کسی بازماندگان تو را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر کسی آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(از مرحوم طبری در مجمع البیان)

    5- رسول خدا (ص) فرموده است: «خداوند چنین فرموده است، من جانشین شهید در خانواده وی هستم. هر کسی رضایت خانواده شهید را جلب کند، رضایت مرا جلب کرده است و هر کسی آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(وسائل الشیعه، باب 25، حدیث 3)

    6- رسول خدا (ص) فرمود:
    «شفع الشهید نبی سبعین من اهله.»
    «شهید هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت می*کند.»(کتر العمال، ج 4، ص 1-4)
    در این حدیث و احادیث دیگری که در مورد شهادت و مقام شهید آمده است، همه درجه بلند و مقام عظیم شهید را نشان می*دهد که بهترین نیکی است و شهید را به*عنوان شاهد جامعه معرفی می*کند که رضایت خداوند را شهید با کارش جلب می*کند، حتی تا جایی که سرپرست خانواده شهید را خداوند خود به*عهده می*گیرد. بلندترین مقام در آخرت شفاعت است که این مقام از آن پیغمبران، بزرگان و امامان است که در این کار نیز شهدا با آنان برابری می*کنند، یعنی می*توانند شفاعت هفتاد نفر را بکنند.

  3. 12 کاربر از پست مفید رهپوی وصال تشکر کرده اند .


  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,513 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض وقتی مرتضی موجی شد

    توی بانک که دیدمش،مرتضی رو می گم . سال های گذشته را توی ذهن ردیف کردم...عملیات خیبر...طلائیه، 62 تا 82 می شه 20 سال...82 تا 89 هم 7سال...روی هم 27 سال!؟ گفتم: « می دونی چند سال ندیدمت مرد؟»

    لبخند کم رمقی زد؛ لبخندی که عین سال های جنگ، لبش از هم باز نشد!

    ـ حال شما خوبه!

    درست مثل 27 سال قبل پاسخ داد؛ با این تفاوت که آن زمان 17 سال داشت و صورتش گندمی و شفاف بود. و البته لبخندی که آن زمان هم لبش باز نمی شد اما حس می کردی خنده تا عمق جان و دلش کش دارد! موهای فلفل نمکی اش را خاراند و گفت: « شرمنده، اسمتون رو فراموش کردم...شما؟»

    ـ لشکر 19...عملیات خیبر...پل طلائیه...بلندگو دستی...رسیدم بالای سرت، موج گرفته بودی و همه ی تنت پُر از ترکش...

    اشاره کردم به آستین چپ کُت ام که از بازو به پایین خالی بود.

    ـ این دست رو اون شب روی پُل، جا گذاشتم!

    زُل زد به آستین خالی کُت ام و فکر کرد. یک آن نشست روی موزائیک های جگری رنگ کف بانک و مثل جنین توی خودش جمع شد. پلکش را محکم فشار داد روی هم و کلمه ها را با صدای بلند از دهان بیرون ریخت: « تق تق...به پیش رزمندگان...بوم بوم...پیروزی نزدیکه...کُپ کُپ...درود بر شما دلیر مردان کفر ستیز...تتتق تتتق...مرگ بر صدام...»

    پلک بسته، روح و جسمش پرواز کرده بود به نیمه شب حمله! شبی که روی جاده باریکی شنی که دو سمتش نی زار بود و باتلاق، گردان ما زیر آتش توپخانه و خمپاره سنگین دشمن به سمت پل طلائیه، پیشروی می کرد و او خونسرد با بلندگوی دستی همه را تشویق به پیش روی و تصرف پل می کرد!

    و او صحنه های آن شب را بعد از 27 سال دقیق و با هیجان با لرزش تنش توصیف می کرد. دست و پایم را گم کردم. کنارش زانو زدم. هر چه کارمند و ارباب رجوع داخل بانک بود، دور ما حلقه زدند. هر کس چیزی می گفت: «...غشی و حمله ای...خدا شفاش بده...آقا فیلم درآورده...بیچاره...تاتر بازی می کنه...موج خورده...دارو و قرصی...اورژانس...»

    صدایش زدم، چشم باز نکرد. عذاب وجدان داشتم. مانده بودم چه بکنم که زنی چادر مشکی ،مرا پس زد و با بغض گفت: « برید کنار آقا...دوباره این جور شد...کی از جنگ حرف زده؟»

    زن پوشه قرمز داخل دستش را زمین انداخت و شانه های او را گرفت و تکان داد.

    ـ بسه تو رو خدا...با توام...چشمات رو باز کن...

    وقتی تکان های دست تأثیری نگذاشت. زن محکم خواباند توی گوش او. پلک هایش که باز شد، حرف هایش تمام شد. هاج و واج سیلی زن بودم که پوشه قرمز را برداشت. زیر بغل او را گرفت و از بانک خارج شدند.



    برگرفته از سایت تبیان









  5. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اسفند-۲۰
    محل سکونت
    شـــی راز
    نوشته ها
    2,895
    امتیاز : 61,822
    سطح : 100
    Points: 61,822, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,136
    تشکر شده 13,172 در 2,585 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض




    راه می*رود

    سرفه می*كند


    پلك می*زند

    سرفه می*كند



    تكیه می*دهد

    سرفه می*كند



    سرفه می*كند

    سرفه می*كند

    ایستاده مرده است



    لحظه*ای

    هزار بار

    تكه*تكه او

    شهید می*شود

    ................

    سلامتی جانبازان شیمیایی صلوات
    تصاویر پیوست شده
    • نوع فایل: jpg 30.jpg (12.0 کیلو بایت, 24 نمایش)



    نفسم میگیرد ، در هوایی که نفس های تو نیست ...


  6. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb و من و تو چه می*دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!


    آقا سر راهی برو كنار.
    تازه وارد حسینیه شده بودم و رفته بودم سروقت شیرینی*هایی كه برای پذیرایی گذاشته بودند دم در كه یك نفر بلند گفت: آقا سر راهی برو كنار. برگشتم و دیدم یك تخت بیمارستانی منتظر است تا كنار بروم تا مردی درشت هیكل كه بیسیم به كمر دارد (و احتمالا یكی از محافظ*هاست) آن را هل بدهد. كنار رفتم و با بهت نگاه كردم به مردی نحیف كه روی تخت دراز كشیده بود و ملحفه*ای رویش بود و ...

    محافظ كه با تحكم با من صحبت كرده بود، به مرد نحیف مهربانانه گفت: حلال كن اگر اذیت شدی. بعد پیشانی*اش را بوسید و رفت احتمالا سر پستی كه رهایش كرده بود به خاطر مرد نحیف. روی سینه مرد نحیف كارتی بود و روی كارت اسمش را نوشته بود: «سعید».

    از همان اول فهمیدیم كه دیدار رهبر با جانبازان قطع نخاعی دیداری متفاوت است.

    سركی كشیدم به فضای حسینیه و چند جانباز نشسته روی ویلچیر را دیدم و همان آقا «سعید» كه روی تخت بود و تازه حكمت آمبولانس*هایی كه صبح داخل بیت می*شدند را فهمیدم. دیدار، دیدار جانبازان قطع نخاعی بود با رهبر انقلاب؛ البته جانبازان قطع نخاع از گردن! خودشان می*گویند «گردنی». گردنی یعنی كسی كه مهمترین رگ گردنش را در راه خدا داده و از سینه به پایین را پیش*پیش فرستاده بهشت ولی این جسم بهشتی را با تخت و ویلچیر در این دنیا با خودش این طرف و آن طرف می*كشد.

    و من و تو چه می*دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!


    تا آقا بیاید رفتیم سراغ بعضی از جانبازها. «سعید» سال 59 مجروح شده بود و 31 سال از عمر 50 ساله*اش را روی تخت افتاده بود. خانه نداشت، حتی خانه مهر. در حاشیه كرج زندگی می*كرد و همراهش می*خواست به رهبر شكایت این را بكند كه پرونده جانبازی او را از خوزستان به كرج نمی*فرستند، كاری كه یك مدیر ساده احتمالا می*تواند انجام دهد. 8 میلیون تومان ودیعه مسكن داده و ماهی 480 تومان اجاره*ای كه می*دهد از حقوقش چیزی باقی نمی*گذارد.

    به نظرم علاوه بر بنیاد شهید، كمیته امداد هم باید او را تحت پوشش قرار دهد. و من و تو چه می*دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!


    «اسماعیل» هم یكی دیگر از جانبازهایی بود كه روی تخت بودند. او در روزهای آخر بهار 67 با تیر تك*تیرانداز دشمن از گردن قطع نخاع شد. 23 سال روی تخت است و بزرگ شدن 3 بچه*ای كه قبل از جانبازی داشته را از روی همین تخت تماشا كرده و 5 نوه*اش هم پدربزرگشان را از روز اول با همین تخت دیده*اند. اهل شوش بود و عرب. روحیه*اش خوب بود. از مشكلات پرسیدیم و جواب*هایی شنیدیم. در بین جواب*هایش نظرم به زحمت*ها و مصایب همسرش جلب شد. پرسیدم: فكر می*كنی شما زودتر وارد بهشت می*شوید یا خانومتان؟ بلافاصله جواب داد: ان*شاءالله خانمم.

    روی «اسماعیل» هم ملحفه كشیده شده بود و شاید برای اینكه دست و پای كم*رمق و كیسه* دفع ادرار و ... دیده نشود. و من و تو چه می*دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!


    بین چند نفری كه با تخت آمده بودند وضع «غلامرضا» كمی متفاوت بود. او قبلا روی ویلچیر می*نشسته و دست*هایش حس داشته و فرمان می*برده ولی حركت و فعالیت تركش*های داخل بدن مجبورش كرده ویلچیر را با تخت عوض كند. و باید سخت باشد این تغییر ولی روحیه*اش خوب بود. تخریب*چی بوده و یك بار كه از ماموریتی برمی*گشته به كمین دشمن خورده. می*گفت 25 سال پیش در زمان رزمنده بودنش قرعه به نامش افتاده تا برود و امام را ببیند. رزمنده مسن*تری از او خواهش می*كند جایش را به او بدهد و امید به سال*های جوانی داشته باشد. علیزاده هم فرصت دیدار با امام خمینی را به هم*رزمش می*بخشد كه بعدتر شهید شد و خودش هم توفیق دیدن امام را پیدا نكرد دیگر؛ چون سال*های جوانی*اش را روی ویلچیر و تخت بوده است. و من و تو چه می*دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!


    دیگر حسینیه پر شده از جانبازها و موقع آمدن رهبر انقلاب است. محافظی كه ایستاده جلوی ما به یكی از جانبازهایی كه خوابیده روی تخت می*گوید ما را دعا كن.

    رهبر وارد شدند و یكراست رفتند سراغ تختی*ها و اول از همه «سعید» كه از دوران سربازی*اش مجروح شده. رهبر كارت او را نگاه كرد به اسم سلام علیك كرد و بعد خم شد و بوسیدش؛ نه یك بار نه دو بار نه سه بار... شاید پنج شش بار بوسیدش. این رفتار تا آخر تكرار شد. مثل پدری كه بچه كوچكش را می*بوسد. بعد از او سراغ «اسماعیل» رفت و دست به سر و رویش كشید و بوسیدش و حرف زد. رهبر به «غلامرضا» كه رسید چون تختش كوتاه بود، زانو زد برای بوسیدنش.


    صدای بوسیدن روی جانبازها را می*شنیدم. ولی فاصله*مان اندازه*ای بود كه حرف*هایشان را به سختی می*شنیدم. جانبازی سیستانی با رهبر گپی طولانی*تر زد. بعدی دستش هم مثل دست رهبر جانباز است. با دست*های مجروح*شان با هم دست می*دهند و جانباز دست رهبر را می*بوسد و رهبر سر و صورت جانباز را. جانباز دیگری به رهبر گفت: آقا بذار دستت را ببوسم. و منتظر اجازه رهبر نماند و بوسید. و ادامه داد: آقا می*شه بغل*تون كنم و رهبر خم شد و جانباز روی ویلچیر نشسته را در آغوش گرفت و جانباز او را یك دقیقه*ای نگه داشت و گریست.

    یكی دیگر از جانبازها هم چندتا عكس به آقا نشان داد و آقا عكس*ها را دیدند و راجع به آنها با هم صحبت كردند. دست آخر هم دوتا از عكس*ها را قرار شد اسكن كنند و برگردانند.


    رهبر به جانبازی رسید و گفت: حالت چطوره؟ جانباز جواب داد: شما خوب باشید ما هم خوبیم. بعد از رهن و اجاره مسكنش گفت. از اینكه سه دهه روی ویلچیر است. و رهبر نگاه كردند به رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران.


    «سالم موسوی». آقا اسمش را از روی كارتش خواندند و مثل بقیه رویش را چند باره بوسیدند. «سالم» گفت: آقاجان... رهبر گفت: جان. سالم گفت: آن دست راستت را بده من ببوسم.


    - سلام علیكم. دست*هات را فرستادی بهشت پیش*پیش؟

    رهبر این را به جانبازی گفت كه دو دستش از مچ قطع بود، علاوه بر اینكه قطع نخاع بود. جانباز هم بعد از سلام و علیك گفت: «آقا به فكر نسل سومی*ها باشید. به مسئولین بگید به فكر جوان*ها باشند. خدا امام حسین را بیامرزه. اگر هیئت*های عزاداری نبود كه دیگه هیچی...»


    - من شنیدم شما گفتید جانباز اعضای مجروحش را زودتر فرستاده بهشت. به ما میگن 70 درصد. دعا كنید آن 30 درصد هم بهشتی شود.
    رهبر جواب داد: خدا نصیب*تان كند.



    - سلام خوبید؟
    - سلام، شما را دیدیم خوب شدیم.


    رهبر انقلاب به هر جانبازی می*رسیدند اول كارتش را نگاه می*كردند تا به نام با او صحبت كنند. بعضی*ها نداشتند به هر دلیلی. به یكی*شان گفت: كو كارتت؟ و جانباز جواب داد: سرباز احتیاج به نام و نشان نداره. سرباز را به اسم فرمانده می*شناسن. و با دست خود رهبر را نشان می*داد.

    و من و تو چه می*دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!


    - آقا قربون شما بشم كه از دست دوست و دشمن زجر می*كشید.
    - رهبر آیه*ای را كه بالای جایگاه نوشته شده بود را نشان دادند و گفتند: آن جا را ببین. نوشته: فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِی بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ*.

    بعد راجع به صبر و معامله با خدا گفت برای جانباز و وقتی از كنارش رد می*شد، هر دو لبخند می*زدند.


    جانبازها بامعرفت بودند. سلام هم محلی*ها و همشهری*هایشان را هم می*رساندند. مثل جانباز نجف*آبادی كه دخترش محدثه و پسرش علی هم كنارش بودند و در جواب رهبر كه پرسیده بود كی مجروح شدی گفته بود 17 سالگی و رهبر سكوت طولانی كرده بود. و جانباز برای اینكه سكوت را بشكند به پسرش گفت: علی دست آقا رو ببوس.


    دختربچه*ای جلو آمد و گفت: من دختر آقای قنبری هستم. میشه یه یادگاری ازتون بگیرم.

    رهبر هم چفیه*اش را داد به دختر جانباز قنبری.


    جانباز دیگری بود كه روی ویلچیر نشسته بود ولی اختیار دست و پایش را كامل نداشت. حرف هم نمی*توانست بزند. به سختی صداهای نامفهوم از گلویش بیرون می*آمد. رهبر كه فهمید جانباز نمی*تواند حرف بزند ساكت كنارش ایستاد. جانباز دستش را بالا آورد و كشید به صورت و محاسن رهبر. یك بار، دو بار، سه بار. دستش به اختیار نبود و می*خورد به عینك و صورت رهبر. صدایش از گلو به ناله بیرون می*آمد. عكاس و فیلم*بردار و مسئول و خبرنگار و حاضر و ناظر همه به گریه افتادند. رهبر بعد از حدود یك دقیقه دست جانباز را گرفت و گفت: دیگر بسه. یعنی دیگر ناله و ناراحتی نكن. یعنی من متوجه محبت تو شدم. یعنی خودت را اذیت نكن. و دعا كرد: خدا به شما اجر و شفا و صبر بدهد. و من و تو چه می*دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!


    ادامه دارد...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  7. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  8. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb و من و تو چه میدانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!


    كنار یكی از جانبازها بچه كوچكش ایستاده بود. آقا بعد از خوش و بش با جانباز به یكی از محافظ*ها گفتند: این پسر را بلند كن من ببوسمش. محافظ هم بچه را مثل پر كاه بلند كرد و آقا او را بوسید.


    - خیلی جوان بودید موقع مجروحیت نه؟
    - ای 16-17 سالم بود.

    - زن و بچه...؟
    - بله حاج آقا سرم شلوغه حسابی سه تا بچه دارم.

    رهبر خیلی سرحال از كنار جانباز گذشت.


    یك جانباز ایلامی سلام استاندارشان را رساند و گفت: كی میای ایلام؟ من به استاندار گفتم دعوت*تان كند. باید بیای ایلام. مردم خیلی دوستت دارند.

    رهبر انقلاب جواب دادند: سلام من را هم به استاندار برسانید. من كه ایلام آمده*ام!* هنوز استان*هایی مانده كه نرفتم. اول باید آنجاها بروم. بعد هم من با دعوت جایی نمی*روم، بی*دعوت می*روم!


    یكی از جانبازها به رهبر گفت: به فكر جانبازهای قطع نخاعی كه در روستاها هستند باشید. اگر بشود اینها را بیاورند به شهر...

    رهبر رو به رییس بنیاد شهید كردند و گفتند: باید خدمات را ببرند به محیط زندگی جانباز. آوردن جانباز به شهر یعنی جداشدن او از محیط زندگی و خانواده. این نباید اتفاق بیفتد.


    یك جانبازِ رویِ تخت هم بود كه احتمالا وسط جلسه رسیده بود. به رهبر گفتند گردنش نمی*چرخد. رهبر تخت او را دور زد و رفت كنار ایستاد. جانباز به رهبر گفت: به مسوولین بنیاد شهید بگید به جانبازهایی كه دست*شان نمی*رسد كمك كنند. بگید درست خرج كنند پول*ها را، با توجه خرج كنند. الان كه الحمدلله پول هست.

    رهبر مكث كرد. سر تكان داد و گفت: بله درست می*گید. بعد رو كرد به رییس بنیاد شهید و گفت: هم پول*داشتن توفیق می*خواهد هم درست خرج*كردن.


    - 23 سال منتظر دیدن شما بودم حاج آقا.
    - كم توفیقی ما بوده.


    یكی از جانبازها كه خودش عضو موسس انجمن جانبازان قطع نخاع از گردن بود به رهبر گفت: مسائل جانبازهای گردنی با هم فرق می*كند. بعضی لازم است در خانه باشند، بعضی كه مشكلات روحی پیدا كرده*اند لازم است در آسایشگاه باشند. بعضی باید در خانه باشند ولی پرستار نیاز دارند. بعضی*ها به خاطر مساله*های كوچك خانواده*شان دچار مشكل شده. باید اینها را حل كرد. رهبر به رییس بنیاد شهید نگاه كردند و گفتند: «حتما در سطوح بالای بنیاد شهید به این مساله توجه كنید.» و من و تو چه می*دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!


    دید و بازدید كه تمام شد، رهبر رفتند و نشستند روی صندلی*شان و قاریِ جانبازی، قرآن خواند و رییس بنیاد شهید و فرمانده سپاه از 57 جانباز حاضر گفتند و از 220 نفری كه نمی*شد آوردشان. با اینكه در حسینیه صندلی نبود، ولی همه روبه*روی رهبر نشسته بودند؛ همه روی ویلچیر و 4-5 نفر روی تخت دراز كشیده بودند. جانبازی به نمایندگی از بقیه صحبت كرد: دیگر نه پایی داریم و نه دستی كه یاری*تان كنیم ولی با زبان*مان حمایت*تان می*كنیم، تنها كاری كه ازمان برمی*آید.

    و من و تو چه می*دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!


    آقا خیلی طولانی صحبت نكردند. تقدیر كردند از مبتكران طرح این جلسه. و تقدیر كردند از جانبازان و صبرشان با این جملات كه: زحمت بیهوده است كه امثال من بخواهیم از شماها سپاس*گذاری كنیم كه با خدا معامله كردید و باید گفت: فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِی بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.

    بعد از خانم*ها و خانواده*های جانبازها تشكر ویژه كردند و گفتند خدمت با روی خوش شما در آن دنیا به دردتان می خورد و اجر شما از این جانبازها كمتر نیست.

    به جانبازها و خانواده*هایشان هم یادآوری كردند كه در محاسبات الهی چیزی فوت نمی*شود. لحظه لحظه*ی صبر شما محاسبه می*شود. به خود جانبازها هم گفتند كه وزنه*ی ایثار شما به نظرم از وزنه*ی شهادت بیشتر است به خاطر رنج*هایی كه دارد؛ هم برای خودتان هم برای پدر، مادر، همسر و فزندان*تان.

    قبل از خداحافظی هم دوباره از خانم*ها تشكر كردند و عذرخواهی كه نشد تك*تك احوال*پرسی كنند.


    جلسه كه تمام شد زنی با لبخند سمت شوهر ویلچری*اش رفت و با دستمال عرقش را پاك كرد. آن طرف*تر بچه*های دور و بر ویلچیر پدرشان فیگور می*گرفتند تا عكاس عكس بیندازد. كم*كم ویلچیرها راه افتادند و هركدام به همتِ زنی و البته بعضی به كمك فرزند یا والدین یا برادری. روحیه*ی همه عالی بود. دیدن رهبر و حرف*های او شارژشان كرده بود و آنها می*رفتند به سمت زندگی*ای كه من وتو چیزی از مشكلاتش نمی*فهمیم.



    از حسینیه كه بیرون آمدم دیدم بچه*های سپاه ولی*امر كه یگان حفاظت هستند و مشغول خدمت در بیت رهبری، صف كشیده*اند (صفی نه بر اساس قد یا درجه) و هر جانبازی كه می*آید احترام نظامی می*گذراند و برایش صلوات می*فرستند. یك نفرشان بلند شعر دكلمه می*كند و یكی هم اسفند دود می*كند. چقدر چسبید این بدرقه خودجوش بچه*های ولی*امر كه در چشم ما فقط كارشان حفاظت است.

    * توبه، آیه 111: اكنون بشارت باد بر شما به داد و ستدی كه با خدا كرده**ايد و اين پيروزی بزرگی برای شما است.
    منبع:
    http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=17393
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  9. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  10. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb پیکر باقی مانده

    "پیكر باقیمانده" برای جانبازان قطع نخاعی



    «پیكر باقی*مانده» عنوان برنامه*ی صوتی پیش روی شماست. در این برنامه، ابتدا نگاه كوتاه و گذرایی می*شود به زندگی جانبازان قطع نخاعی و مشكلات آن، و سپس بخش*هایی از اتفاقات دیدار این جانبازان با رهبر انقلاب روایت خواهد شد.
    از اینـجا می*توانید این روایت صوتی را بشنوید.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  11. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  12. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  13. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  14. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۳
    محل سکونت
    همین حوالی....
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,110
    امتیاز : 15,916
    سطح : 81
    Points: 15,916, Level: 81
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 434
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,215
    تشکر شده 18,827 در 3,677 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 10 در 6 پست

    پیش فرض

    چه ها اگر شهر سقوط کرد دوباره فتحش می کنیم
    مواظب باشیم ایمانمان سقوط نکند.
    شهید محمد جهان ارا
    این روزاهمه ازخاطرات خرمشهروجنگ ۸ساله وشهادت
    حرف میزنن اما من میخوام درمورد کسایی صحبت کنم
    که حتی از شهیدان هم گمنام ترن.شهیدان زنده ای که
    دروطنمون نفس میکشن .
    نفس.نفس ..با کپسول.قدم میزنندبا عصا وشاید بعضی
    شون حرفای دلشون رو با ایما اشاره بیان میکنن.
    از اونایی بگم که بی هیچ حرکت روتخت دازکشیدن ونگاه
    شون به اطرافشون دوخته.یه دنیاحرف یه دنیا دلگویه یک
    دنیا شایدگله درقلب مهربو نشونه که نمیتونن به زبونش
    بیارن نمیتونن بهمون بگن .
    پدران تاریخمون که الان حسرت نوازش کردن فرزندشون تو
    دلشون تا ابد مونده و دستای پر محبتشون رو برای ما ها
    فداکردن تا بتونیم حالاتو کشورمون تو خونمون کنار محبت
    خونوادمون راحت زندگی کنیم ونوازش پدر برسرمون باشه.


    اون روزیکه این جانباز باناله هاش با رهبرش حرف میزد و
    یادتونه ؟
    چی میگفت؟کسی میدونه؟
    دلمون نباید براشون بسوزه دلمون بایدبرای خودمون بسوزه
    اونا بالاتر از این حرفان اونان که نسبت به ما احساس ترحم
    میکنن البته اگه لایق باشیم نه ما.
    شهیدان زنده خطه ایران،من یک جوان ایرانی به شما غبطه
    میخورم و می گویم شرمنده ام.
    همراه فرشتگان و جبریل امین
    جاروکش کعبه خراسان شده ام
    خوشبخت تر از مرا نشانم بدهید
    دیوانه زنجیری سلطان شده ام....




    ما را کرمش داد ز هر غصه نجات
    بر معرفت و مرام سلطان صلوات...

    http://psychology7.parsiblog.com/


  15. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۳
    محل سکونت
    همین حوالی....
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,110
    امتیاز : 15,916
    سطح : 81
    Points: 15,916, Level: 81
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 434
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,215
    تشکر شده 18,827 در 3,677 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 10 در 6 پست

    پیش فرض

    یادمون نره زندگیمون رو مدیون چه کسایی هستیم!




    جانباز ابراهيم مهران راد




    لحظه هايي كه با دردهاي بي صدا مي گذرد










    نحوه آماده كردن دارو توسط شيرين جافر همسر جانباز ابراهيم مهران راد



    گاواژ مواد دارويي و غذايي به داخل معده ابراهيم مهران راد



    همسر جانباز مهران راد در حال گرفتن ناخن هاي همسرش مي باشد



    اصلاح صورت جانباز مهران راد توسط همسرش
    همراه فرشتگان و جبریل امین
    جاروکش کعبه خراسان شده ام
    خوشبخت تر از مرا نشانم بدهید
    دیوانه زنجیری سلطان شده ام....




    ما را کرمش داد ز هر غصه نجات
    بر معرفت و مرام سلطان صلوات...

    http://psychology7.parsiblog.com/


  16. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۳
    محل سکونت
    همین حوالی....
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,110
    امتیاز : 15,916
    سطح : 81
    Points: 15,916, Level: 81
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 434
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,215
    تشکر شده 18,827 در 3,677 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 10 در 6 پست

    پیش فرض

    از دنياي شما کمي اكسيژن ميخواهم...
    آن قدر بالا نرفته ام كه پاهايم بلرزد،
    پست و مقامي هم ندارم كه نگران از دست دادنش باشم،
    از دنياي شما...
    تنهــــا كمي اكسيژن مي خواهم
    و دستمالي براي سرفه هايم.
    عقربه هاي ساعت كه بايستند
    مـــــن هم مي روم...


    همراه فرشتگان و جبریل امین
    جاروکش کعبه خراسان شده ام
    خوشبخت تر از مرا نشانم بدهید
    دیوانه زنجیری سلطان شده ام....




    ما را کرمش داد ز هر غصه نجات
    بر معرفت و مرام سلطان صلوات...

    http://psychology7.parsiblog.com/


  17. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۰
    محل سکونت
    خوش بحال اون کبوتر که خونش بین...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,534
    امتیاز : 23,941
    سطح : 94
    Points: 23,941, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 409
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsOverdriveTagger Second Class
    تشکر کردن : 9,180
    تشکر شده 15,095 در 4,101 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    71
    مخالفت شده 55 در 39 پست

    پیش فرض

    .

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله من اول الدنيا الي فنائها و من الاخره الي بقائها،
    الحمدلله علي كل نعمه و استغفرالله من كل ذنب و اتوب اليه و هو ارحم الراحمين..




  18. 13 کاربر از پست مفید A pLaneT L aLOne I تشکر کرده اند .


  19. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۳
    محل سکونت
    همین حوالی....
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,110
    امتیاز : 15,916
    سطح : 81
    Points: 15,916, Level: 81
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 434
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,215
    تشکر شده 18,827 در 3,677 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 10 در 6 پست

    پیش فرض

    آیا می دانیم آنهایی که به برای آرامش ما ودفاع از ایران آسایش خویش را فدا کردند،
    امروز در چه حالی هستند؟
    امروز کافیست یک دختر باحجاب بره خوانندگی کند چهل هزار نفر سپاس می کنند درود می فرستند بر شجاعتش .!!!
    شجاع شما بودید که بی هیچ ادعایی ازجانتان برای دفاع از ایران گذشتید

    همراه فرشتگان و جبریل امین
    جاروکش کعبه خراسان شده ام
    خوشبخت تر از مرا نشانم بدهید
    دیوانه زنجیری سلطان شده ام....




    ما را کرمش داد ز هر غصه نجات
    بر معرفت و مرام سلطان صلوات...

    http://psychology7.parsiblog.com/

  20. 13 کاربر از پست مفید حوالی آفتاب تشکر کرده اند .


  21. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۷
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,717
    امتیاز : 13,516
    سطح : 75
    Points: 13,516, Level: 75
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 22,491
    تشکر شده 9,348 در 2,261 پست
    مخالفت
    84
    مخالفت شده 28 در 11 پست

    پیش فرض


  22. 3 کاربر از پست مفید Rezaa تشکر کرده اند .


  23. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۳
    محل سکونت
    همین حوالی....
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,110
    امتیاز : 15,916
    سطح : 81
    Points: 15,916, Level: 81
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 434
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,215
    تشکر شده 18,827 در 3,677 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 10 در 6 پست

    پیش فرض

    قطع نخاع
    از سال 65 تاکنون فقط 2 چيزرا مي بيند:
    سقف اتاقش، صورت همسرش
    نسال الله منازل الشهدا
    يا شهيد

    همراه فرشتگان و جبریل امین
    جاروکش کعبه خراسان شده ام
    خوشبخت تر از مرا نشانم بدهید
    دیوانه زنجیری سلطان شده ام....




    ما را کرمش داد ز هر غصه نجات
    بر معرفت و مرام سلطان صلوات...

    http://psychology7.parsiblog.com/


  24. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,513 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض جانباز


    گفت:که چی؟هی جانباز جانباز و شهید شهید!


    اهههههههه ولمون کنید دیگه!


    اصلا به ما چه...
    میخواستن نرن! غلط کردن رفتن!


    برای کی رفتن ؟


    کسی مجبورشون نکرده بود که!

    گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد!

    گفت: کی؟!

    گفتم:همون که تو نداریش!

    گفت:من ندارم؟! چی رو؟!

    گفتم: غیرت








  25. 11 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  26. #17
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,158 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا



    نامه دختر جانباز به امام حسین علیه السلام

    خدایا نامه ام رو به دست امام حسین برسون
    سلام امام حسین مهربون...
    من دختری کوچک هستم . پدرم جانباز موجی است...
    الان که دارم برای شما نامه می نویسم پدرم خوابیده آرومه آرومه .
    وقتایی که خوابه میام کنارش وباهاش حرف می زنم...
    امام حسین شنیدم رقیه ی کوچولوت به آسمون ها رفته می خوام بهتون بگم ...
    من حاضرم دختر شما بشم...
    به جاش حال بابام رو خوب کنید ازشما خواهش می کنم می دونم که خیلی مهربونید امام حسین ...





    از کلوب
    تصاویر پیوست شده



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل


  27. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اسفند-۲۰
    محل سکونت
    شـــی راز
    نوشته ها
    2,895
    امتیاز : 61,822
    سطح : 100
    Points: 61,822, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,136
    تشکر شده 13,172 در 2,585 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض

    سید عبدالله ولی شریف جانباز ۷۰ % شیمیایی که شهید شد
    موی دماغ یا چشم و چراغ
    دوستان و مسئولان اصلا خودشون و ناراحت نکنن چون تلفن زنگ زد و گفت سید عبدالله دیگه موی دماغ نیست چشم و چراغ شد .
    به گزارش فرهنگ نیوز : چند سالی هست که با نزدیک شدن به پایان سال و اومدن بهار جاده های جنوبی کشور پر می شه از ماشین و اتوبوس...! پر می شه از آدم های رنگارنگی که به جای جاده چالوس راهی جاده اهواز – خرمشهر میشن تا با چشمای خودشون ببینن که چطور مردانی از جنس خودشون ۸ سال با تمام وجود حتی اجازه ندادن ذره ای از خاکشون و جدا کنن و با غیرتی که داشتن به قول حاج کاظم (آژانس شیشه ای )اجازه ندادن این غول بی شاخ و دم نگاه چپ به ناموسشون کنه .

    غیرتی که هنوز هست اما پایی که دیگه نیست...

    غیرتی که هنوز هست اما چشمی که دیگه نیست ...

    غیرتی که هنوز هست اما نفسی که دیگه بالا نمیاد ...

    آره ؛ خیلی ها سالهاست که نشستن تا من و تو راست راست راه بریم

    آره ؛ خیلی ها سالهاست که نمی بینن تا من و تو ببینیم .

    آره ؛ خیلی ها سالهاست که نفس نمی کشن تا من و تو نفس بکشیم ؛ نفس

    اما خداوکیلی من و تو چکار کردیم برای کسایی که راه نمیرن و نمی بینن و نفس نمی کشن ؟

    انصافاً چکار کردیم برای اون با غیراتایی که حالا سن و سالی ازشون گذشته و پیر شدن ؟

    همیشه این جمله شهدا بعد شما چه کردیم جلوی چشممونه ، اما هیچ وقت با خودمون نگفتیم جانبازان الان که زنده اید ، براتون چکار کردیم ؟ هیچ

    ما هیچ کاری انجام ندادیم جز روز جانباز که با یه جعبه گل و شیرینی میام آسایشگاه و تازه نطق هم می کنیم که چرا در جامعه حاضر نمی شوید و ما به وجود شما افتخار می کنیم و عکس یادگاری و بعد هم حاجی حاجی مکه .

    جانبازان در زمان شما ما چه کردیم که حالا سید عبدالله از همان سرزمین های نور راهی تهران شده و چند روزی هست که به خاطر عارضه شیمیایی روی تخت بیمارستان افتاده ؟

    سید عبدالله ولی شریف جانباز ۷۰ % شیمیایی که حالا سخت نفس می کشد به خاطر درمان از اهواز به تهران آمده تا مرهمی پیدا کند برای نفس کشیدنش ، اما به خاطر فرارسیدن سال نو و خالی کردن تخت های بیمارستان خاتم توسط نماینده بنیاد شهید ، بدون مشورت با پزشک معالج مرخص و با قول اینکه تمام امکانات در آسایشگاه ثارالله آماده می باشد این جانباز ۷۰ % اورژانسی را همراه خانواده راهی آسایشگاه می کند و از آنجایی که هیچ امکاناتی حتی کپسول اکسیژن در آسایشگاه وجود نداشته حال سید عبدالله وخیم می شود و به کما می رود تا به بیمارستان ساسان انتقال پیدا کند .

    سید عبدالله حالا در کما روی تخت بیمارستان ساعات را سپری می کند و ۳ پسر و همسرش هم شاهد ذره ذره آب شدن عزیزشان تا کی سید هم به یاران شهیدش بپیوندد .

    بله این کاریست که ما برای جانبازان انجام دادیم و به قول (فیلم دیوانه از قفس پرید) : زندشون موی دماغه مُردشون چشم و چراغه .

    عید به نیمه رسیده و کاروانهای راهیان نور در حال بازگشتند با کوله باری از معنویت ، معنویتی که شاید می توانستیم از کف همین خیابان های تهران جمع کنیم تا سید عبدالله الان نفس می کشید .

    سید عبدالله دیگر صدایی برای فریاد ندارد که اگر داشت کنار همین اتوبان همت فریاد می زد : خدایا من شاکیم ، من شکایت دارم ، خدایا چرا اینجا ؟ اینجا ؟ اینجا ؟

    البته دوستان و مسئولان اصلا خودشون و ناراحت نکنن چون تلفن زنگ زد و گفت سید عبدالله دیگه موی دماغ نیست چشم و چراغ شد .

    سید عبدالله ولی شریف جانباز ۷۰% شیمیایی شب جمعه هشتم فروردین هزارو سیصد و نود و دو شهید شد .

    [/center] [center]



    نفسم میگیرد ، در هوایی که نفس های تو نیست ...

  28. 12 کاربر از پست مفید دريـــا تشکر کرده اند .


  29. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    زمين
    نوشته ها
    2,534
    امتیاز : 63,430
    سطح : 100
    Points: 63,430, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 18,799
    تشکر شده 11,753 در 2,257 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    گفت: که چـــے؟

    هے جانبــــاز جانبـــــاز شهیــــد شهیــــد!
    میخواستــــن نـــرن!
    کسے مجبــــورشون نکــرده بود کـــه....!

    گفتم:چـــرا اتفاقا! مجبــــورشون میکرد .....!

    گفت:چـــے؟!! .....

    گفتم:همـــون که تـــو نــداریش! ......

    گفت:من نـــدارم؟!
    چــــے رو؟! ......

    گفتـــم: غیــــــرت!



  30. 11 کاربر از پست مفید yavar تشکر کرده اند .


  31. #20
    admin2
    Guest

    پیش فرض

    مبحث رو خوندم
    حس عجیبی بهم داد!
    خدا آخر و عاقبت موثرین در این مبحث رو بخیر کند!

  32. 8 کاربر از پست مفید admin2 تشکر کرده اند .


  33. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض


    از تاریخچه تا درمان مصدومان شیمیایی ایران





    جانبازان شیمیایی ایران مظلوم ترین مجروحان جنگی جهان هستند. اگر

    هر منتقد منصفی، سرگذشت كودكان، زنان و رزمندگان شیمیایی ایرانی

    را مورد مطالعه قرار دهد به مظلومیت و بی گناهی این ملت و وحشی

    گری دلالان سلاح های شیمیایی اعتراف می كند.




    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...

  34. 10 کاربر از پست مفید دلتنگ خدا تشکر کرده اند .


  35. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,130
    امتیاز : 24,425
    سطح : 95
    Points: 24,425, Level: 95
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 925
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,506
    تشکر شده 15,182 در 2,895 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 14 در 14 پست

    Lightbulb


    .
    گرم یادم کنی یا نه، من از یادت نمیکاهم...

  36. 9 کاربر از پست مفید heaven_reza تشکر کرده اند .


  37. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۳
    محل سکونت
    همین حوالی....
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,110
    امتیاز : 15,916
    سطح : 81
    Points: 15,916, Level: 81
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 434
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,215
    تشکر شده 18,827 در 3,677 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 10 در 6 پست

    پیش فرض

    بي دست ميتوان پريد
    بي چشم خوب تر مي توان ديد
    جانبازان آيت روشن اين مدعايند...
    .
    همراه فرشتگان و جبریل امین
    جاروکش کعبه خراسان شده ام
    خوشبخت تر از مرا نشانم بدهید
    دیوانه زنجیری سلطان شده ام....




    ما را کرمش داد ز هر غصه نجات
    بر معرفت و مرام سلطان صلوات...

    http://psychology7.parsiblog.com/

  38. 8 کاربر از پست مفید حوالی آفتاب تشکر کرده اند .


  39. #24
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۱۰
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,202
    امتیاز : 14,995
    سطح : 79
    Points: 14,995, Level: 79
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social3 months registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,191
    تشکر شده 3,309 در 1,064 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یادت باشــد:

    سهمیـــه ای،دختــری نیست که به نـــاحق صندلـی مردودی هــای کنکــور را اشغـــــال کرده ...

    سهمیـــه ای دختـــری ست که وقتی تو در کلاس های گــاج و قلــم چی نشستـه بودی او در ناصــرخسرو به دنبــال دارو برای پـــدر جانبـــازش بود ...

    همان دختـــریکه وقتی نیمـه شب کنـــج خانه میخواست درس بخواند نـــاله های پـــدر روحش را خـــراش می انداخت ...

    دختـــرکی که روز کنکـور با سرفه های پـــــدری شیمیـــــایی بـــــدرقه شد ...

    سهمیـــه ای،عرضـی داشتــم :


    سهمیـــه ات نـــــوش جـــــان!



  40. #25
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۷
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    1,411
    امتیاز : 10,246
    سطح : 67
    Points: 10,246, Level: 67
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 204
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first Group25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 9,231
    تشکر شده 6,627 در 1,353 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 2 در 1 پست

    پیش فرض

    یادم نمیره
    انتخابات دو دوره قبل بابا تو روز های اوج درد های ناشی از یادگاری هایی که از جنگ براش مونده بود قرار داشت
    روز انتخابات حالش خیلی بدتر شده بود
    اومدم برم رای بدم دیدم با زحمت داره لباساشو میپوشه
    گفتم کجا حاج بابا
    گفت همرات میام رای بدم
    گفتم با این حالت به هیچ عنوان نمیبرمت
    گفت بابا منو از این لذت محروم نکن
    گفتم چه لذتی
    گفت لذت اینکه بفهمی کاری میکنی که دل رهبرت رو شاد میکنی

    همیشه شرمندتم بابا

  41. 6 کاربر از پست مفید یار314 تشکر کرده اند .


  42. #26
    rah
    rah آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۲۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    922
    امتیاز : 9,525
    سطح : 65
    Points: 9,525, Level: 65
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 125
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,153
    تشکر شده 4,702 در 865 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    همسر یــکی از جانبــازهایی که دستاشم مشکل پیــدا کرده بود
    خوب تکون نمیخورد تعریف میــکرد می گفت :

    یه بـار همسرم توی حیــاط از روی ویلچر با صورت خورد زمیــن ،

    بعد که من دویــدم و از روی زمیــن بلنــدش کردم دیــدم داره مثل

    ابـر بهار گریــه میکنه با تعجب بهش گفتم حاجی شما توی ایـن سالهای

    مجروحیتت یــه بار آخ نگفتی چی شده

    گفتش نمیدونستم زمیــن خوردن با صــورت اینـقدر درد داره . .

    یـا قمـر بنـی هاشم



    دارد دو پای زندگیم لنگ میشود غصه ندیدن تو میکشد مرا



  43. #27
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۲۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,992
    امتیاز : 27,886
    سطح : 98
    Points: 27,886, Level: 98
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 464
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 29,377
    تشکر شده 13,534 در 1,892 پست
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یا لطیف



    قـــبـــول حـــق بـــاشـــد ســـجـــده ی

    بـــنـــدگـــی اتـــــــــ


    مــیــشـــود بـــرای بـــی قـــراری دلــــــم دعــــا کـــنـــی؟؟






    حجت الاسلام انجوی نژاد:

    باید انتخاب کنی، حسین(ع) یا یزید باشم، والسلام!

    "نظام جهانی اسلام"


  44. 8 کاربر از پست مفید زائر بارانی تشکر کرده اند .


  45. #28
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سم رب الشهدا و الصدیقین
    چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفته بود

    دستش هر جا می رفت همراه خودش می برد..

    از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟

    گفت: آرپی جی زن بوده

    توی عملیات آنقدر آرپی جی زده که دیگه نمی شنوه

    باید براش بنویسی تا بفهمه



    گوشهایت را دادی تا ما چشم و گوشمان باز شود

    چشم و گوشمان که باز نشد هیچ ، ..... بماند!

    شرمنده ی ایثارت هستیم جوانمرد ..
    [["Arial"][/FONT]

  46. 2 کاربر از پست مفید nada تشکر کرده اند .


  47. #29
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-شهریور-۱۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    348
    امتیاز : 5,825
    سطح : 49
    Points: 5,825, Level: 49
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 125
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures5000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,126
    تشکر شده 875 در 277 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    واقعا جای همچین مبحثی خالی بود !
    تورو خدا تو این شبا برا استاد منم دعا کنید
    اینبار درداش طولانی شده !
    نگرانم .. و میترسم خیلیییی میترسم
    هر صب با ترس و لرز گوشیمو روشن میکنم ! هر ثانیه با هر زنگ و پیامی دلم میریزه ...
    تازه من فقط از دور میشناسمش
    برا دل بچه هاش دعا کنید
    توروخدا براش خیلی دعا کنید
    بر سنگ مزارم بنویسید:
    آبی تر از آنیم که آیینه ببینیم
    از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
    تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
    شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم ...

  48. 3 کاربر از پست مفید صدای بارون تشکر کرده اند .


  49. #30
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۲-مهر-۲۷
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,887
    امتیاز : 17,373
    سطح : 84
    Points: 17,373, Level: 84
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 477
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,211
    تشکر شده 3,156 در 1,244 پست
    مخالفت
    61
    مخالفت شده 63 در 39 پست

    پیش فرض

    زنان بی ادعا

    مردان بی ادعا را زنان بی ادعاتر همراهی میکنند......


  50. 5 کاربر از پست مفید غلام قنبر تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1