کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 49
  1. #1
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Post وحید بصیرت (شهید دکتر عبدالحمید دیالمه)

    یا ستار العیوب

    چند روز پیش یه کتاب از گوشه های زندگی نامه شهیددکتر عبدالحمید دیالمه خریدم و خوندم.
    گفتم مطالب رو اینجا هم بنویسم تا دوستان هم استفاده کنن.
    واقعا تامل برانگیزه .

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم



  2. #2
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب


    این هم چند تا عکس از شهید دیالمه:







    تصاویر پیوست شده
    ویرایش توسط مه در محاق : یکشنبه ۰۶ شهریور ۹۰ در ساعت ۱۷:۰۱

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم



  3. #3
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب

    اردیبهشت 1333، در خانه بزرگ و زیبا و قدیمی خیابان ایران بدنیا آمد.
    با اینکه اسمش عبدالحمید بود، توی خانه و بعد ها دوستانش وحید صدایش می کردند. پدرش دکتر- سرهنگ دیالمه پزشک متدین ارتش و مادرش نوه آیت الله افجه ای ، یکی از انقلابیون مشروطه .

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  4. 11 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  5. #4
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب


    تقاطع ولیعصر و بهشتی،کنار بیمارستان ارتش، مسجدی به نام شفاست .پدر، با دستورآیت الله خوانساری آنجا را ساخت. او نذر کرده بود بعد از تمام شدن مسجد، ده روز با لباس سرهنگی ارتش، توی مناره اذان بگوید.ایادی،پزشک شاه که این خبر را شنید ، توبیخش کرد و خیلی ز.د بازنشسته اش کردند.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  6. 8 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  7. #5
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب


    پدر خیلی مقتصد و منظم بود. نان های خشک ارتش را فروخت و نرده و نمای مسجد را ساخت. پر های مرغ آشپز خانه را هم فروخت و چمن کاری محوطه بیمارستان را انجام داد. حتی فضله کبوترهای آنجا رو هم جمع کرد و می فروخت و از پولش استفاده میکرد.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  8. 9 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  9. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157
    امتیاز : 39,873
    سطح : 100
    Points: 39,873, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,618
    تشکر شده 13,051 در 2,875 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    سلام مبحث جالبیه

  10. 5 کاربر از پست مفید پامچال تشکر کرده اند .


  11. #7
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب


    مادر از بازارخیارهای تازه وقلمی نوبر خریده بود. دانه ای 5 ریال . مادر خیارهارا شست و آورد. یک دفعه وحید گفت :این درست نیست که ما خیار دانه ای 5 زار بخوریم و مردم دیگر نداشته باشند. یک خیار برداشت و چهار قسمت کرد و به هرکس تکه ای داد و گفت این طوری بخورید.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  12. 8 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  13. #8
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب

    خیلی لاغر بود. شلوار مخمل کبریتی از آنها که ارزان بود و پاچه اش برخلاف مد آن زمان ، می پوشید و کفش هایش هم گیوه بود.
    بزرگتر که شده بود، محاسنش را بلند می گذاشت. کم غذا می خورد. گاهی سر سفره فقط یک تکه ته دیگ بر میداشت و می رفت. جای هم زیاد می خورد. چون زیاد کار می کرد و سخت کوش بود.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  14. 8 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  15. #9
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب


    مادرش میگفت: 12- 10 ساله بود ، رفتیم مهمانی.
    خانمی از آشنایان جلو آمد و دستش را به طرف وحید دراز کرد تا دست بدهد.
    وحید همین طور ایستاد و دستش را دراز نکرد .
    خانم گفت : سرما خورده ای؟
    - نه ، با نا محرم دست نمی دهم.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  16. 8 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  17. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,748
    سطح : 100
    Points: 122,748, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    این صفحه رو که میخونم خیلی لذّت میبرم
    انشاالله با صاحب اصلی صفحه محشور بشین
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  18. 5 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  19. #11
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب

    اول خانه ای در نزدیکی پنج راه سناباد ، بالای یک کفاشی اجاره کرده بود. بعد خانه پاستور 22 را برایش خریدند. خانه ای 125 متری با دو اتاق بالا که یک درب چوبی از وسط جدایشان میکرد و یک زیر زمین کوچک. این خانه، پایگاهی بود برای بچه های مختلفی که با او کار میکردند . خانه حکم ایستگاه صلواتی را هم داشت. غذا و چای و استراحت همیشه براه بود.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  20. 8 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  21. #12
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۰۳
    نوشته ها
    23
    امتیاز : 2,038
    سطح : 27
    Points: 2,038, Level: 27
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 0
    تشکر شده 32 در 20 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    همیشه شخص با بصیرت کسیه در نزد بعضیها که بین ما نباشه زنده ها یا کم بصیرتن یا شل بصیرت یا دیر بصیرت یا اصلا بی بصیرت یا با بصیرت ساکت و بی خاصیت یا یک چیز! دیگه

  22. کاربر روبرو از پست مفید انرژی تشکر کرده است .


  23. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,748
    سطح : 100
    Points: 122,748, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    اصلا اینطور نیست
    با بصیرتها در بین ما فراوانند ، حتی در همین کانون
    این شهید در بحث بصیرت به یک اسطوره تبدیل شده
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  24. 5 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  25. #14
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب

    سال 1354 بود . ساعت 2 کلاس داشتم. برای ناهار رفتم سلف . صف خیلی شلوغ بود . نگاه کردم. نفر هفتم ، آشنا به نظر می آمد. رفتم جلو ؛ ژتون مرا هم میگرید ؟ گفت چشم . ظرف غذا را دد دستم و رفت طرف در خروجی. صدایش زدم . نهار نمی خوری؟ گفت : من یک حق داشتم ، آن ره هم بخشیدم به تو.. الان هم کلاسم دیر شده.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  26. 8 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  27. #15
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب

    اواخر سال 1355 سخنرانی هایش زیاد شد. دانشکده های ادبیات، علوم پزشکی، و سالن ابن سینا، مکان هایی بود که بیشتر در آن ها سخنرانی میکرد . در سخنرانی ها اندیشه شکل یافته ای داشت و سعی می کرد بر اساس آن ، بنای مورد نظرش را بسازد. همین بود که در هر مرحله از بحث، به دانشجو ها فرصت اعتراض سوال می داد. معمولا 45 دقیقه سخنرانی بود و بقیه به پرسش و پاسخ می گذشت. به این دلیل مباحثش خیلی تا ثیر گذار بود.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  28. 8 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  29. #16
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستارالعیوب

    گروه های اسلامی آن زمان در دو گروه خلاصه می شدند. شهید هاشمی نژاد و کلای های اندیشه اسلامی اش در بیرون دانشگاه و کلاس ها و سخنرانی های شهید دیالمه در داخل دانشگاه.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  30. 6 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  31. #17
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب


    اولین جلسه سخنرانی های تبیین ، تبیین جهلن بود. مراسم در فضای باز دانشکده پزشکی برگزار می شد. شب تماس گرفته بودند که اگر بحث را شروع کنی، ترور می شوی. در شروع جلسه گفت: ((کاری که شما مرا به آن تهدید کرده اید، نهایت آرزوی هر مسلمان است)). این مجموعه سخنرانی در شکستن جو غالب منافقین در دانشکده خیلی موثر بود.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  32. 6 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  33. #18
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب

    در سخنرانی ها اصرار به سوال شفاهی داشت. می گفت ممکن است کاغذی بدهید و من نخوانم. آن وقت فکر می کنید من گزینش کرده ام. بعد از سخنرانی هم ، بازخوردهای جلسه را می پرسید و تجزیه و تحلیل می کرد. حتی سوال های باقی مانده را می گرفت و جمع بندی می کرد.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  34. 6 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  35. #19
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب


    توی یکی از سخنرانی ها رسید به اینجا که بین گوش و چشم چهار انگشت فاصله است. بعد این خاطره را تعریف کرد: خانه یکی از علما بودم. یک نفر آمد و گفت: آقا این دیالمه را می شناسید؟ من دیدم که با چماق دنبال بچه های مردم کرده و می زد...
    آن عالم گفت: شما آقای دیالمه را می شناسی؟ گفت: بله خوب می شناسم. آن عالم گفت: شما چطور مسلمانی هستید؟ ایشان که کنار من هستند، آقای دیالمه هستند.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  36. 8 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  37. #20
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب

    تو یکی از سخنرانی ها ،خانمی بلند شد و امامت را رد کرد. شروع کرد به بحث کردن. 3 ساعت طول کشید. آن خانم گاهی هم نسبا به ائمه بی ادبی می کرد و حضار سرو صدا میکردند. می گفت: حتی به اندازه یک هیس.... هم حرف نزنید. بگذارید بحث آرام و متین باشد. انتهای آن بحث خانم گفت:من قبوت نمی کنم.
    دیالمه گفت : شما اول بحث هم گفتید که قبول نمی کنم. خانم انکتر کرد . دیالمه گفت: نوارها را برگردانید .بر گرداندند و همه شنیدند که گفته است.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  38. 7 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  39. #21
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب

    هر هفته بعد از ظهر پنجشنبه به سخنرانی هایش می رفتم . احساس می کردم آنها بر پایه اندیشه ناب امام و انقلاب است. او به خوبی همه جریاناتی را که از خط امام فاصله گرفته بودند، نقد می کرد و هیچ زاویه ای را از این خط تحمل نمی کرد و در بیان شجاعت خوبی داشت.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  40. 8 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  41. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,962
    امتیاز : 23,265
    سطح : 93
    Points: 23,265, Level: 93
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,014
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض بسم رب الحسین..

    نوشته اصلی توسط مه در محاق نمایش پست اصلی
    یا ستار العیوب


    توی یکی از سخنرانی ها رسید به اینجا که بین گوش و چشم چهار انگشت فاصله است. بعد این خاطره را تعریف کرد: خانه یکی از علما بودم. یک نفر آمد و گفت: آقا این دیالمه را می شناسید؟ من دیدم که با چماق دنبال بچه های مردم کرده و می زد...
    آن عالم گفت: شما آقای دیالمه را می شناسی؟ گفت: بله خوب می شناسم. آن عالم گفت: شما چطور مسلمانی هستید؟ ایشان که کنار من هستند، آقای دیالمه هستند.
    با سلام و عرض ادب و احترام..
    فوق العاده بود این نوشته. لازم دونستم که ازتون تشکر مخصوص کنم. در ضمن مبحثتون بسیار مفید هست. سرافراز و موفق باشید...
    التماس دعای فرج..

  42. 2 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  43. #23
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب


    وسط سخنرانی، یک نفر که معلوم بود گرایشات مارکسیستی دارد، بلند شد و گفت: بهشتی طرفدار سرمایه داری و خودش هم سرمایه دار و خانه اش بالای شهر است. دیالمه خونسرد گفت: شما آدرس منزل آقای بهشتی را بلدی؟ طرف ساکت شد. خودش ادامه داد: خانه ایشان توی خیابان یخچال، از محلات قدیمی تهران است و از پیش از انقلاب همین خانه را داشته اند. سوال کننده با خجالت نشست و چند دقیقه بعد، آرام رفت بیرون.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  44. 6 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  45. #24
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب


    در جلسات خصوصی منزلش، ابتدا قسمتی از قرآن را می خواندیم. در موردش سوال می کرد. بعد در مورد تاریخ اسلام صحبت می کرد. هر کدام هم، موضوعی برای تحقیقی داشتیم. تقوا، زهد، جهاد و ...

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  46. 6 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  47. #25
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب


    خیلی وقت ها نفت توی خونه نداشت. یک بار با دوچرخه کمی نفت برایش بردم. جلوی در نفت را گرفت و یک سیب قرمز داد دستم.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  48. 5 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  49. #26
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب


    از یک خانواده ثروتمند بود و از نظر مالی نسبت به همه بچه ها بالاتر . اما خیلی ساده زندگی می کرد. توی کلاس های منزل، با زیر شلواری می آمد که بعضی وقت ها سوراخ بود.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  50. 6 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  51. #27
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب

    با سلام
    به خاطر این تاخیر طولانی از تمامی دوستانی که این مبحث رو دنبال میکردن معذرت میخوام
    این هم ادامه مطالب:

    به جلسات شهید مطهری می رفت و بعد ار طرح بحث های التقاط مجاهدین توسط شهید مطهری ، در مشهد، مجموعه مباحث اعتقادی را شروع کرد. شفاعت، زهد، توکل و ... را که مجاهدین توی جزواتشان زیر سوال می بردند.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  52. 5 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  53. #28
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب

    قرار بود عکسی از میرزا کوچک خان جنگلی پیدا کنیم و به عنوان یک مبارز مسلمان نصب کنیم. گفت: عکس میرزا را در لباس روحانیت پیدا کنید.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  54. 5 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  55. #29
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب

    موقع مطالعه، کتاب را طوری می گرفت که وسطش تا نخورد. می گفت اگر گیر افتادم، تمی خواهم خط فکریم را متوجه شوند. توی کتابخانه بزرگش هم، کتاب ها را طوری می چید که عطفش خوانده نشود. می گفت چون من خوب صحبت می کنم، بقیه فکر میکنند خیلی میفهمم. نمی خواهم از من تقلید کنند.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  56. 4 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


  57. #30
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۱۳
    نوشته ها
    563
    امتیاز : 8,543
    سطح : 62
    Points: 8,543, Level: 62
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 540
    تشکر شده 1,884 در 489 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا ستار العیوب


    کم می خوابید. صبح زود بلند میشدو بعضی وقت ها خیلی کوتاه بین کار می خوابید. همیشه می گفت من نمی خوابم، غش میکنم. موقع خواب زانو ها را توی شکم جمع میکرد. ول نمی خوابید.

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  58. 5 کاربر از پست مفید مه در محاق تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1