کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 6 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 167

موضوع: پدر شهيدم

  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    Smile پدر شهيدم

    سلام دوستان
    بالاخره منم از اين كنكور كارشناسي ارشد خلاص شدم و به تالار برگشتم.ان شاءالله اگه خدا ياري ام كنه خاطرات كودكانه ام رو از پدر شهيدم در اين تالار هم ادامه مي دهم. تا شايد ياد كردن از شهدا باعث جلاي روحمان شود.
    بابا خيلي دوستت دارم و مي دانم بيشتر از آنچه كه من تو را دوست داشته باشم تو مرا دوست داري و بيشتر از تو خدا عاشقم هست ولي من غافل از ياد تو و خداي توام


  2. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیـــــــــــــــــراز!
    نوشته ها
    1,135
    امتیاز : 21,496
    سطح : 92
    Points: 21,496, Level: 92
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 854
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 970
    تشکر شده 4,136 در 933 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    به به! ایـــــــــــــــــول! خوش اوووووومدی!

  3. 10 کاربر از پست مفید عروسك پارچه اي تشکر کرده اند .


  4. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012
    امتیاز : 23,224
    سطح : 93
    Points: 23,224, Level: 93
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,385
    تشکر شده 5,803 در 961 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خوش آمدي.

  5. 8 کاربر از پست مفید ماه بانو تشکر کرده اند .


  6. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    شیرازو - تهرانو
    نوشته ها
    3,738
    امتیاز : 94,025
    سطح : 100
    Points: 94,025, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,141
    تشکر شده 13,870 در 3,320 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام
    التماس دعا

  7. 3 کاربر از پست مفید رهپوی وصال تشکر کرده اند .


  8. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    Red face بازم شرمنده ام كردين

    ممنون از همتون .امروز كه وقت ندارم ولي ان شاءاله در اولين فرصت
    ابينقد دلم برا همتون تنگيده بود كه نگووووو
    ویرایش توسط motmaene : پنجشنبه ۰۵ اسفند ۸۹ در ساعت ۱۳:۲۶ دلیل: كوچولو نوشته


  9. #6
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۳
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    114
    امتیاز : 3,113
    سطح : 34
    Points: 3,113, Level: 34
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 87
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures1000 Experience Points
    تشکر کردن : 9
    تشکر شده 277 در 84 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سلام کنکور خوب بود
    آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی

  10. 2 کاربر از پست مفید sabor تشکر کرده اند .


  11. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,816 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    خوش اومدیییییییی

  12. 6 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  13. #8
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-شهریور-۲۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,860
    امتیاز : 12,087
    سطح : 72
    Points: 12,087, Level: 72
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 363
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,945
    تشکر شده 6,184 در 1,551 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    حالا کنکور رو خوب دادی؟

  14. 4 کاربر از پست مفید sanaa تشکر کرده اند .


  15. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,061 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط motmaene نمایش پست اصلی

    ابينقد دلم برا همتون تنگيده بود كه نگووووو
    دل به دل راه داره خوش اومدین

  16. 6 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  17. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    آقا منه كشتوندين از خجالت و شرمندگي
    مي ترسم ذوق مرگ شم خاطراتم نياد.
    ان شاءالله شنبه يكي دو تا خاطره كوچولو مي زنم.
    خيلي حيف شد كه تو اين تالار هنوز دخترونه نداريم.من دخترونه رو بيشتر دوست داشتم ...


  18. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اسفند-۰۳
    نوشته ها
    4,694
    امتیاز : 31,629
    سطح : 100
    Points: 31,629, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 19,571
    تشکر شده 15,751 در 3,912 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 17 در 13 پست

    پیش فرض

    سلام عزیز
    خوش برگشتی

    منتظرت بودیم

  19. 5 کاربر از پست مفید blueblooded تشکر کرده اند .


  20. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-دی-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,541
    امتیاز : 14,668
    سطح : 78
    Points: 14,668, Level: 78
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 182
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 25,232
    تشکر شده 11,170 در 2,337 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام

    به به مطمئنه جان...خدا قوت...خوش برگشتی

    التماس دعا

  21. 6 کاربر از پست مفید bahanehgir تشکر کرده اند .


  22. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,009 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    واااااااااااااااااااااااا ی خوش اومدی مطمئنه جونم چقدر دلم برات تنگیده بود


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  23. 4 کاربر از پست مفید yarehojat تشکر کرده اند .


  24. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اردیبهشت-۲۹
    محل سکونت
    ایران - تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,251
    امتیاز : 76,420
    سطح : 100
    Points: 76,420, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 17,349
    تشکر شده 11,459 در 2,968 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    هو الحیّ
    سلام

    خوش اومدی عزیز ، امیدوارم که کنکورت رو خوب داده باشی و خاطرات زیبات رو باز هم برامون بنویسی .

    یه پیشنهاد : اون خاطراتی که توی تالار قبلی نوشته بودی رو دوباره اینجا هم بنویس ، تا هم یه ارشیو باشه و هم دوستانی که جدید میان ، بتونن از اونها استفاده کنن .
    .
    .
    .
    .



    گـشـتـم هـمـه جـا بـر در و دیــــــوار حـریـمـت
    جـایـی نـنـوشـتـه اسـت گـنـهــــــکار نـیـایـد...!

  25. 9 کاربر از پست مفید bedayah تشکر کرده اند .


  26. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خوش اومدییییی

  27. 4 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  28. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,510 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    می بینم که مطمئنه جان مبحثت تبدیل شد به خوش آمدگویی!!!








  29. 5 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  30. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۶
    محل سکونت
    شهرراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1987
    نوشته ها
    2,984
    امتیاز : 26,241
    سطح : 96
    Points: 26,241, Level: 96
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranYour first Group50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 17,488
    تشکر شده 7,445 در 2,299 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    سلام خیلی خوش تشریف آوردی عزیزم ماهم دلمون برات تنگ شده بود منتظر خاطرات زیبایی که میزنی هستیم درضمن ان شاء الله اسمتو به عنوان نفر اول کنکور ببینم که همه جا اعلام میکنن الهی آ مین

  31. 3 کاربر از پست مفید مسافرکوچولووووو تشکر کرده اند .


  32. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    Smile

    دوباره ماه محرم شده بود .مادرم مثل همیشه برای من و برادرم لباس سبز می دوخت تا برای عزای سالار شهیدان ع به تن کنیم . بزرگترها مشکی می پوشیدند. با ذوق و شوقی لباس های محرمی مان را به تن می کردیم.سبز براق بود. شب که می شدپدرم به همراه بقیه اهل محل و فامیل در هیئت زنجیر زنی دایی ام شرکت می کرد و همیشه نفر اولی که در صف زنجیرزنان قرار می گرفت پدرم بود , با آن قد بلند و هیکل پهلوانی اش
    من و برادرم به همراه مادر و یکی از عمه ها به خیابان می آمدیم تا پدرم را تماشا کنیم. او مثل همیشه دوزنجیری می زد.یعنی اینکه با هر دو دستشان دو تا زنجیر را به شانه هایشان می زدند. صدای طبل هیئت دایی و نوای زیبای نوحه خوان و نور و درخنشش طبق هیئت با مهتابی های سفید رنگش هنوز در خاطرم مانده
    با خانواده خودمان را به اوایل صف هیئت رساندیم .پدرم را دیدم که در صف روبرویی دو زنجیری می زد.همراه خانواده دنبال برادرم دنبال هیئت راه می رفتیم
    نوحه خوان می خواند و هیئت تکرار می کرد و ما هم تکرار می کردیم:
    "عریان"
    "از جان"
    "حسین ع "
    روزها با برادرم توی خونه ادای زنجیرزنی و نوحه خوانی رو در می آوردیم
    هی می گفتیم "از جان" ...."حسین ع "......" عریان "......."حسین ع "........"بی کس "......"حسین ع ".......
    بعدها که بزرگتر شدیم فهمیدیم که ما همیشه اشتباهی به جای کلمه " عطشان " می گفتیم " از جان"
    این اشتباه 2 علت داشت:
    1-سوات نداشتیم
    2-کوچول بودیم
    چند وقت بعد یک روز عصر پدر شهیدم با یک زنجیر کودکانه که سه رشته زنجیر بیشتر به آن آویزان نبود و دسته چوبی سبز رنگی داشت به خانه آمد.
    می خواست تا برادرم هم از همان اوان کودکی عاشقی بیاموزد.
    دوباره شب شد و هیئت دایی به راه افتاد. پدرم به اول صف رفت. هیئت ها به ترتیب سن چیده می شدند. اول صف را بزرگترها ,میانه از آن نوجوانان بود و در انتها کودکان زنجیر می زدند. این نظم کاملا رعایت می شد. هر کس که کوچکتر بودپشت سر دیگری زنجیر می زد.برادرم به آخر صف آمد ولی دو سه تا بچه کوچکتر از او هم بودند و او نفر آخر نبود.
    هر چقدر که پدرم زیبا و با هیبت زنجیر می زد برادر کوچولوی تُپُلم وا رفته و پریشان زنجیر می زد. خوب یادمه که موقع زنجیر زدن دستهاشو کامل بالا نمی برد و زنجیر نصفه نیمه ای می زد. از این قضیه بسیار متاسف بودم


  33. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض سيزده بدر

    آخرين سيزده بدري كه پدر شهيدم با ما بودند سال 1366 بود. و سيزده بدر 67 را در جبهه بودند. همه مون اون روز رو به خوبي به ياد مي آوريم.پدرم خيلي جوان مسئوليت پذيري بودند و هواي همه رو داشتند.اون روز ما رو به پارك ولي عصر(عج) كه از پارك هاي بزرگ شيراز هست و تقريبا به خونمون نزديك بود بردند، تنها وسيله نقليه ي ما موتور سيكلت طلايي رنگ بابا بود.
    توي خونه منتظر مونده بودم تا نوبت من هم برسه و پدرم منو هم به پارك ببره موتور بابا مي رفت و مي آمد مادرم ديروز(سيزده بدر 90) يادآوري مي كردند كه بابا يازده مرتبه مسير پارك تا خانه را با موتور رفتند و برگشتند تا همه رو به پارك برسانند.
    نوبت منم رسيد. سوار موتورش شدم منو هميشه درست پشت كمر خودشون مي نشوندن.خاطره ي مسير خونه تا پارك در ذهنم سو سو مي زنه
    بابا به فكر خاله و دختر خاله ي كوچولوم كه در تالار قبلي از اونها نوشته بودم هم بودند و چون شوهر خاله ام سرباز بودند آنها را با خودشان به گردش آورده بودند.
    حتي يادمه كه تو كدوم محدوده از پارك نشسته بوديم.با بچه ها رفتيم مشغول بازي و ورجه وورجه شديم. بعد از كلي تاب بازي و سرسره بازي و الاكلنگ بازي ديگه داشتيم از خستگي مُرده مي شديم.
    برگشتيم پيش بزرگترها ديدم كه پدر شهيدم در ميان جمع نشسته اند و مثل هميشه وجود و حضور بابا همه رو غرق در شادي و آرامش و صفا و محبت كرده. با تمام كودكي ام اين رو هميشه خوب درك مي كردم كه وجود بابا روشني چشم همه هست. چقدر احترام و خدمت به خلق در وجودشون موج مي زد.
    .
    .
    .
    و نكته ي قابل توجهش براي ما كوچولوها اين بود كه بابا براي همه فالوده خريده بود تازشم ليواناشم قرمز بودمن و داداشم مثل هميشه رفتيم پيش بابا نشستيم .بابا برادرم رو روي پاش نشوند و يادمه كه پسره ي شكمو 2 تا ليوان فالوده خورد
    اون موقع ها كه دوربين عكاسي در دست همه مردم نبود و تعداد كمي دوربين آنالوگ وجود داشت، تعدادي عكاس بين مردم چرخ مي زدند تا هر كس دوست داشته باشه ازشون عكس بگيره. بابا عكاس رو صدا زد و دو تا عكس سفارش داد. بعد هم چند تا ازش ظاهر كردند و به همه دادند. توي آلبوم خاله ام هم اون عكس رو ديده ام. همه هم از اون عكس با عنوان آخرين سيزده بدر پدر شهيدم ياد مي كنند.
    موقع عكس گرفتن كه بود دختر عمه ام روسري اش رو در آورد تا درستش كنه و دقيقا روسري روي صورت من رو گرفته
    ویرایش توسط motmaene : یکشنبه ۱۴ فروردین ۹۰ در ساعت ۱۱:۲۸


  34. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    Lightbulb دهه فجر،امام خمینی ره

    با اجازتون با اینکه زمان شهادت پدرم پنج سال بیشتر نداشتم ولی چند تا دهه فجر رو که با پدرم بودم را به خاطر دارم.
    رادیوی بابا روشن بود و این سرود پخش می شد.
    .
    .

    22 بهمن 22 بهمن روز شکست دشمن روز پیروزی ما , روز از جان گذشتن
    به پیش به پیش ای یاوران راه الله
    .
    .
    الله یاور ماست خمینی رهبر ماست ....الله یاور ماست خمینی رهبر ماست
    .
    .
    در حد همون کوچولویی خودم می دونستم که ما هر سال چند روز جشن 22 بهمن می گیریم.بابا یه شور و نشاطی داشت .صدای رادیوی بابا توی خونه می پیچید.
    منم کنار بابا می نشستم و به رادیو گوش می دادم.مثل همیشه به دیوار تکیه زده بود.
    سخنرانی امام(ره)از تلویزیون پخش می شد.
    این نکته توی ذهنم خیلی پر رنگه، بابا همیشه با توجه تمام به سخنرانی امام گوش می داد و طبیعتا من هم که فرزند کوچکشان بودم آینه ی رفتار ایشان بودم.
    برای من خیلی عادی و جا افتاده بود که موقع سخنرانی امام همه سراپا گوش و در سکوت به سخنرانی گوش می دادیم.
    همیشه سخنرانی ها را پی گیری می کردند. چندین و چند بار این خاطره در ذهنم هست.


  35. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    بچه ها من با اینکه بچه بودم ولی خودم می دیدم که امام ره در زمان جنگ که سخنرانی می کردند خیلی سر حال بودند و خوب سخنرانی می کردند و آخراش فکر کنم کم کم یه خورده مریض احوال شدند.
    پدر عزیزم اواخر جنگ شهید شدند4/3/67 یعنی درست یک سال قبل از فوت امام عزیزمان
    بعد از شهادت بابا که البته بعد از جنگ هم بود. وقتی که سخنرانی های امام را در خانه گوش می دادیم....با تمام بچگی ام می دیدم که ایشان خییییییییلی سریع و به طور مشهودی رنجور و بیمار و شکسته می شدند و هر بار که سخنرانی شان را گوش می دادیم. امام از دفعه ی قبل پیرتر شده بودند
    خیلی آهسته آهسته سخنرانی می کردند. و هر بار این آهستگی بیشتر می شد
    به مامانم می گفتم: مامان چرا امام این قدر یواش یواش حرف می زنه؟
    به امام مان چه ها گذشته؟؟؟


  36. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    سومين حرم اهل بيت عليهم السلام
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,875
    امتیاز : 29,370
    سطح : 99
    Points: 29,370, Level: 99
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 630
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupCreated Album picturesVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 8,731
    تشکر شده 8,180 در 2,841 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 8 در 6 پست

    پیش فرض

    سايت شهداي فارس رانگاه كنيد ببينيد زندگينامه يا وصيتنامه از ايشان هست يانه
    قل انما اعظكم بواحده ان تقومو لله
    والعاقبه للمتقين گمنام اشنااميررضا

  37. کاربر روبرو از پست مفید amirreza تشکر کرده است .


  38. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض سینما

    یادمه بابا ما رو زیاد به پارک و گردش و تفریح می برد. همیشه برای خانواده وقت داشت. چندین و چند بار یادمه که ما رو به پارک ولی عصر،آزادی و سینما می بردند.
    بابا سه تا بلیط می گرفتند.یکی برای خودشون یکی برای من و مامان یکی هم برای حضرت والا مقام ، اسطوره ی قرن خپل الدوله جناب آقای داداش.
    صلوات بفرست.....
    فیلم شروع شد.هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که صدای گریه ی داداشم رفت تو هوا
    از زمین و زمان در و دیوار سر و صدای ملت در اومده بود
    آقاااااا بچه تو ببر بیرون
    بابای نازم زودی بلندش می کردند می بردنش بیرون.
    برگشتن پیشمون ...برای داداشم پفک خریده بودند. به محض اینکه پفکش تموم شد. عینهو صدای انفجار گریه اش به آسمون رفت.ملت دیگه نزدیک بود بابامه خفه کنند.از جلو و عقب ریختن سرشون.آآآآآقققققااااا بچه تو آروم کن.
    بابام هنوز دو ثانیه از فیلم رو ندیده بودند.بدون اینکه کوچکترین ابراز ناراحتی ای بکنند .خیلی آروم داداشم رو بیرون بردند.
    بازم خوردنی می خاست.
    من کنار مامانم خیلی موقر و خانوم نشسته بودم و فیلمم رو نگاه می کردم.هر از گاهی هم به روزگار بابام نگاه می کردم.
    بابا این دفعه برای داداشم بستنی خریده بودند...
    سرتونه به درد نیارم . جریان گریه کردن های داداشم و رفت و آمدهای پی در پی بابا و اعتراض های مکرر مردم تا آخرین لحظه ی فیلم ادامه پیدا می کرد.
    جالب تر ترش اینجاست که هر بار که به سینما می رفتیم این قضیه به همین صورت تکرار می شد.
    جل الخالق از دست این پسره، یا تشنه اش بود، یا می خاست بره دستشویی ، یا چه می دونم .....
    باور کنید هیچموقت بابا نمی تونستند فیلم رو ببینند. و من همیشه به سکوت و صبوری پدر شهیدم فکر می کنم. و اینکه هرگز به داداشم پرخاش نکردندو هیچوقت اونو به مادرم واگذار نکردند


  39. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    Lightbulb ادا

    نشسته بودیم کنار درب اتاق شروع کرد به خندیدن
    غش غش غش می خندید
    لباشو غنچه کرد و بعد در همون حالت باز و بسته اش کرد
    آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ
    می گفت چقدر لبهاش کوچولو هست
    بابا همممممش وقتی من خمیازه می کشم ادای منو در میاره
    انگار باید لبای منم اندازه لبای خودشون باشه
    ویرایش توسط motmaene : دوشنبه ۰۲ خرداد ۹۰ در ساعت ۱۴:۲۳


  40. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    Red face

    دوستان عزيز!!!
    من از خاطراتم تو تالار قبل كپي نگرفتم
    اگر كسي ازشون داره لطف كنه بذارتشون
    ممنون و شرمنده

  41. 3 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  42. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    Wink پارك آزادي

    هر بار كه شبها مي رفتيم پارك آزادي بابا به من و داداشم مي گفتن كه روي چمن ها غلط بزنيد.
    ما هم از بس بچه هاي خوبي بوديم فقط گوش مي كرديم
    ولي من اصلا دوست نداشتم همش پيش خودم مي گفتم كه اين اصلا خوشمزه نيست
    بابا لابد خودشون دوست دارن و چون كوچولو نيستند به ما مي گن.
    بعضي از چمن هاي پارك آزادي شيب دار هست. با داداشم غلط مي خورديم و مي اومديم پايين
    روي چمن ها دراز مي كشيديم،و شروع مي كرديم به غلطيدن.صورتم به چمن ها مي خورد، بوي علف هاي تازه و شاداب رو حس مي كردم
    خنكي شون توي اون شب هاي تابستون، كه تن كوچكم را خنك مي كرد
    مامان و بابا همون جا نزديكمون با هم مي نشستند و گرم صحبت مي شدند.
    ساعتي بعد بابا مي رفتند و براي هممون ساندويچ مي گرفتند.
    يادمه كه گاهي هم ما رو با خودشون به اون ساندويچي مي بردند. بابا هميشه براي خودشون يه نون اضافه هم مي گرفتند ولي من و داداشم يه دونه ساندويچ رو نصف مي كرديم
    حتما ديدين كه روبروي پارك آزادي، اون طرف خيابون چند تا ساندويچي هست .ولي هر چي فكر مي كنم يادم نمي ياد كه پدرم ما رو به كدوم ساندويچي مي بردن؟؟؟
    نمي دونم فكر كنم سال 66 يه دونه ساندويچي بيشتر اونجا نبود و اون هم دقيقا مشرف به خيابون بود و داخل پاساژ نمي رفت.شايدم داخل پاساژ بود؟؟؟!!!


  43. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض چهارم خرداد 67

    بيست و سه ساله پيش در چنين روزي جوان تنومند بيست و چهار ساله اي...

    خونين پر و بال به ديدار اربابش سيد الشهدا ع شتافت

    همه چيزش براي حسين ع...

    جسم، روح، جان ، نام ، نشان


    فناء في الله


  44. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اسفند-۰۳
    نوشته ها
    4,694
    امتیاز : 31,629
    سطح : 100
    Points: 31,629, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 19,571
    تشکر شده 15,751 در 3,912 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 17 در 13 پست

    پیش فرض


  45. 2 کاربر از پست مفید blueblooded تشکر کرده اند .


  46. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض جلا

    من و بابا تنها بودیم .
    نمی دونم موتور بابا کجا بود که ما با وسیله نقلیه های عمومی داشتیم می رفتیم پارک آزادی.
    فلکه ی شهرداری از ماشین پیاده شدیم.بابا ماشین دیگری گرفتند که بریم ستاد
    ستاد از ماشین پیاده شدیم،اومدیم توی پیاده رو ... این اولین باری بود که من و بابا تنهایی با همدیگه بیرون می رفتیم و دیگر هیچوقت هم تکرار نشد
    یادمه من و بابا هر دومون ساکت بودیم و انگاری بابا هم مثل من خصلت سکوت رو داشتن و پرحرف نبودن
    از اولین خیابون فرعی رد شدیم به پل باغ صفا رسیدیم. اون موقع ها نرده های پل به رنگ آبی آسمونی بود. من به نرده ها دست می زدم و بابا هم آروم کنارم راه می اومدند. از دکه روزنامه فروشی هم گذشتیم. از کنار دیواری که ساختمان بنیاد شهید بود رد شدیم به کاشی ها نگاه می کردم.لجظه به لحظه اش در ذهنم حک می شد
    من کنار دیوار راه می رفتم و بابا کنارم بود.
    نرده های میله ای شکل پارک رو می دیدم.در پارک مشغول تفریج شدیم


    از آن روز بیشتر مسیر پیاده روی ستاد تا پارک رو به خاطر دارم،لحظه به لحظه اش
    می دانید که این خیابان(خیابان آزادی) از خیابان های مرکزی شیراز هست.و من در تمام طول زندگی ام در آن رفت و آمد می کردم. همین امروز هم دو مرتبه از آن رد شدم
    محال است که یک بار از پل باغ صفا و یا از کنار بنیاد شهید رد شوم و لحظه به لحظه ی آن روز در خاطرم نگذرد
    طی کردن این خیابان برای من شده شستشوی روح
    یاد لحظات با شهدا بودن
    و هر بار محک زدن خودم که آیا امروز در مسیر بابات هستی یا نه؟؟
    همیشه با خودم فکر می کنم که شاید بابا می خواسته برایم یادگار خوبی بگذارد که چراغ راهم باشد


  47. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض روز پدر

    سلام بابا روزت مبارک
    امروز دوست دارم به مناسبت روز پدر به دایی سر بزنم
    برای جشن پدر آسمانی به گلزار شهدا هم برم
    بابا برای دایی خیلی دعا کن دوست دارم اولین کسی که شفاعت می کنی ایشون باشن.اصلا دعا کن که خدا به مقام شفاعت کردن برسونتشون
    پیشنهاد دیگه ای فعلا ندارم


صفحه 1 از 6 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1