کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 25 , از مجموع 25
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Community Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۰۲
    محل سکونت
    دیار عاشقان...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,776
    امتیاز : 17,400
    سطح : 84
    Points: 17,400, Level: 84
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 450
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 28,626
    تشکر شده 10,771 در 2,503 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    45
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض پلاک شهادت....

    بسم الله...


    نوجوان را تاب درنگ نبود،

    کوله بار گلوله بر پشت انداخت،

    آرپی جی بر دوش ، رو گرداند و راهی جبهه شد.
    شاید تحمل نگریستن و گریستن دیگران را نداشت
    یا تاب افشای اشک خودش را.
    اگر آرپی جی را در کنار می گرفت،
    کمی تفاوت قدش را با آن می شد فهمید
    اما بر دوش گرفته بود آن را و چه سنگین گام بر می داشت.
    آنقدر استوار و با صلابت می رفت که
    نمی شد فهمید این نوجوانی است که به شکار تانک می رود
    یا شاهبازی به شکار مگسی.
    قاسم بود اینکه به میدان می رفت یا عون یا جعفر یا نه،علی اکبر؟
    سنگ هم اگر بود بر زمین قرار نمی یافت
    و این گام های مردانه را پی می گرفت.
    همگی با گرد گامهای او برخاستند تا چه می کند این آیت مردانگی.
    برادرش وهمزادش نزدیکتر رفت و با سخنی گفت که ما نفهمیدیم.
    شاید از رفتن منعش می کرد،
    شاید همراهیش را می خواست،
    شاید سفارشی...شاید...نمیدانم.
    هر چه بود پاسخی که گرفت آرامشی یافت و دیگر هیچ نگفت.
    اگر بر ذهن علیل تانکها لحظه ای خطور می کرد،
    سرنوشتی که در انتظارش بود،
    بی تردید سرخوشی شان و عربده کشی و مستی شان اینگونه بود.
    چند تانک شکار دیگر هم سلاح بر دوش به همراهی نوجوان در آمدند.
    نوجوان رو کرد به بقیه و گفت:

    شما شتاب نکنید،
    بگذاریدمن آن ده تا را که نذر کرده ام بزنم،نوبت شما هم خواهد رسید.
    این را گفت و چون تیری از کمان کنده شد و به قلب دشمن فرو رفت.
    در دویدن به آهو می مانست و در غریدن و یورش بردن به شیر.
    اولین تانک به آتش نشست و دومی و سومی و چهارمی و...
    به یاران فرصت تکبیر نمی داد.
    می دوید،می نشست،بر می خاست،می جهید،جا عوض می کرد و
    بیابان را به آتش می کشید.
    انگار نه انگار که روی سخن فشنگها و رگبارها با او بود.
    هر تانک برای گریز از این سرنوشت محتوم،نزدیک ما آمد
    تا رگبار کینه اش را بر این نهال پا بر جا خالی کند
    و لرزش قلب بیابان را از تپش گامهای او بایستاند،
    اما پیش از آن در آتش نامرادی می سوخت و به خاکستر یأس می نشست.
    در ابتدا چشمهای یاران بدنبال آتش و دود می گشت
    و شمارش تانکها سوخته ،
    اما اندکی بعد اصل گم شد در میان هروله های این پیام آور شهامت.
    چه فرقی می کرد که چند اتشفشان زبانه کشیده باشد،
    چند دود آسمان را سیاه کرده باشدو چند خرمن خاکستر به دست باد سپرده شده باشد؟
    نوجوان نبود که در بیابان جست و خیز می کرد،
    قلب همه بود که چون ماهی د رخشکی بیابان پرپر می زد.
    چنین نبود که یاران،ایستادن و نظاره کردن را بخواهند،
    در چنان شیدائی و بهتی فروشده بودند که نه توان که اراده حرکت حتی در خود نمی دید.
    در جذبه دیدار این یوسف شهامت،یاران،دست از ترنج چه می شناختند؟
    ((رقصی چنین میانه میدانم آرزوست)).
    خون می چکید از پر و بال این دردانه خدا.
    اما نه کسی بود که در آن بی خویشی،او را خبر از زخم پیکر دهد
    و نه او کسی بود که د ران محراب خونین،جراحت بفهمد چیست.
    آنچنان احساسهای مختلف به هم پیچیده و در آمیخته بود
    که هیچکس را توان این نبود که بفهمد بر او چه می رود،
    او را چه می شود،و چه باید بکند.التهاب و اضطراب و غم و غرورو شادی و درد،
    هیچکدام بر صفحه دل پر رنگ تر نبود
    که اعضاء وظایف خود را تشخیص بتوانند داد.
    دست نمی دانست که برخیزد یا بنشیند ،
    پا را یاری این تشخیص نبود که تا شود یا ایستاده بماند.
    پلک نمی فهمید که پنجره را ببندد یا باز بگذارد.
    اشک نم دانست که بخشکد یا جاری شود
    و بغض نمی فهمید که بماند یا بشکند.
    و قلب،قلب مانده بود که بایستد یا بتپد؟
    سلام بر آن شمعی که پروانگان نه برگرد شعله او که در طواف بوی او پروبال می سوزند و جان می سپارند.
    تازه وقتی ماهی بر خشکی آرام گرفت و پرنده در خون آرمید،
    همه به خود آمدند که نظاره گر سماع خونینی بوده اند.
    شمع دل دمسازان بنشست چو او برخاست
    و افغان نظر بازان بر خاست چو او بنشست


    زیر لب چیزی می گفت که در ابتدا بر دیگران مفهوم نبود.
    همه که گوش سپردند توانستند این آخرین کلام را از زبان او دریابند.
    ((وما رمیت،اذرمیت ولکن الله رمی.))
    همه آنچه که در میدان کرده بود کاری بود و این کلام آخر کاری دیگر و برتر.
    سر برداشتم که به آن برادرش،به آن نیمه دیگرش این عظمت را تبریک می گوئیم.
    نبود!
    اصلا بر سر جنازه نیامده بود.
    با کوله باری از گلوله به سوی دشمن می رفت...در ادامه راه برادر.
    حتی در استواری و صلابت گام ها با برادر مو نمی زد.
    انگار هم او بود که جان دوباره گرفته بود
    هیچ چیز دردنیاقطعی نیست

    جزتو

    که فقط مال منی....

    پسرم



  2. 10 کاربر از پست مفید یاانیس النفوس تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Community Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۰۲
    محل سکونت
    دیار عاشقان...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,776
    امتیاز : 17,400
    سطح : 84
    Points: 17,400, Level: 84
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 450
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 28,626
    تشکر شده 10,771 در 2,503 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    45
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    خداحافظ رفیق...

    هیچ چیز دردنیاقطعی نیست

    جزتو

    که فقط مال منی....

    پسرم




  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Community Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۰۲
    محل سکونت
    دیار عاشقان...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,776
    امتیاز : 17,400
    سطح : 84
    Points: 17,400, Level: 84
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 450
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 28,626
    تشکر شده 10,771 در 2,503 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    45
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    آن ها چفیه داشتند… من چادر دارم!!!

    آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند…

    من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم…


    آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود…

    من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم…


    آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند…

    من چادر می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم…


    آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند …

    من وقتی چادر ی می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم…


    آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند…

    من چادرسیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم...


    ما خون دلها خورده ایم

    قرارمان برای نسل جوان و نوجوان ، این نبود!!!!!

    هیچ چیز دردنیاقطعی نیست

    جزتو

    که فقط مال منی....

    پسرم



  5. 8 کاربر از پست مفید یاانیس النفوس تشکر کرده اند .


  6. #4
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Community Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۰۲
    محل سکونت
    دیار عاشقان...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,776
    امتیاز : 17,400
    سطح : 84
    Points: 17,400, Level: 84
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 450
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 28,626
    تشکر شده 10,771 در 2,503 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    45
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    اگر خدا بهت فرمود که لیاقت شهادت را نداری؛ بگو : مگر آنچه را که تا بحال به من

    داده ای لیاقتش را

    داشته ام!

    کدام نعمت تو را من لیاقت داشته ام که این یکی را داشته باشم؟!


    مگر تو تا بحال در بذل نعمت هایت به لیاقت من نگاه می کردی؟!

    هیچ چیز دردنیاقطعی نیست

    جزتو

    که فقط مال منی....

    پسرم




  7. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    ای شهادت ای شهادت دلم به دست تو اسیره
    به کربلا داره میمیره
    منو ببر که خیلی دیره
    راهیم کن که چشم خیس من به راهه
    اگر چو روی من سیاهه
    کی گفته آرزو گناهه
    آخرش با دست مجروح دستمو میگیره رهبر
    میبینم کنار او امام لحظه ی آخر
    ای فدایت دل و جونم
    پای عشق تو میمونم
    *شادی روح شهدا و امام شهدا خصوصا شهدای گمنام صلوات*
    [["Arial"][/FONT]


  8. #6
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Community Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۰۲
    محل سکونت
    دیار عاشقان...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,776
    امتیاز : 17,400
    سطح : 84
    Points: 17,400, Level: 84
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 450
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 28,626
    تشکر شده 10,771 در 2,503 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    45
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    همسر یــکی از جانبــازهایی که دستاشم مشکل پیــدا کرده بود و

    خوب تکون نمیخورد تعریف میــکرد می گفت :

    یه بـار همسرم توی حیــاط از روی ویلچر با صورت خورد زمیــن ،

    بعد که من دویــدم و از روی زمیــن بلنــدش کردم دیــدم داره مثل

    ابـر بهار گریــه میکنه با تعجب بهش گفتم حاجی شما توی ایـن سالهای

    مجروحیتت یــه بار آخ نگفتی چی شده

    گفتش نمیدونستم زمیــن خوردن با صــورت اینـقدر درد داره . .

    هیچ چیز دردنیاقطعی نیست

    جزتو

    که فقط مال منی....

    پسرم



  9. 10 کاربر از پست مفید یاانیس النفوس تشکر کرده اند .


  10. #7
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Community Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۰۲
    محل سکونت
    دیار عاشقان...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,776
    امتیاز : 17,400
    سطح : 84
    Points: 17,400, Level: 84
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 450
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 28,626
    تشکر شده 10,771 در 2,503 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    45
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    دعا کنید ناپدید تر بشوم
    که در حضور خدا رو سفید تر بشوم

    بریده های من آن سوی عشق گم شده اند
    خدا کند که از این هم شهید تر بشوم

    شهدا در یابینم

    هیچ چیز دردنیاقطعی نیست

    جزتو

    که فقط مال منی....

    پسرم



  11. 9 کاربر از پست مفید یاانیس النفوس تشکر کرده اند .


  12. #8
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    جوانهای روستا را جمع کرده بود دور خودش و براشون از ولایت فقیه می گفت.لا به لای صحبتهایش ولایت را تشبیه کرد به دانه های تسبیح.
    گفت:" اگه می خواین بدونین نقش ولی فقیه توی جامعه اسلامی چیه، به تسبیح توی دست من نگاه کنید.اگه دونه ی راس تسبیح رو به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مثال بزنید، بقیه دونه ها ائمه هستن که یکی پس از دیگری برای هدایت و راهنمایی مردم میان . در زمان غیبت، ولی فقیه همین نقش رو توی جامعه اسلامی داره؛ هدایت و راهنمایی مردم..."
    ____________

    شهید جعفر حیدریان
    فرمانده تیپ لشگر 17 علی ابن ابیطالب(علیه السلام)
    [["Arial"][/FONT]

  13. 5 کاربر از پست مفید nada تشکر کرده اند .


  14. #9
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Community Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۰۲
    محل سکونت
    دیار عاشقان...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,776
    امتیاز : 17,400
    سطح : 84
    Points: 17,400, Level: 84
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 450
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 28,626
    تشکر شده 10,771 در 2,503 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    45
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    رها کن مرا از این قفس...
    این منم حبس شده در قفس آرزوهای طول و دراز، نفسانیات و احساسات پوچ؛ آمده ام اینجا، جایی که مرز است...
    مرزی که یک طرفش دنیای فانیست و آن طرفش حسین؛ این حصار را خواهم شکست و به قافله ی کربلا خواهم پیوست؛ یا حسین، رها کن مرا از این قفس...

    دلم تنگ شلمچه است

    هیچ چیز دردنیاقطعی نیست

    جزتو

    که فقط مال منی....

    پسرم



  15. 7 کاربر از پست مفید یاانیس النفوس تشکر کرده اند .


  16. #10
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۰۷
    محل سکونت
    زمین
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,198
    امتیاز : 7,521
    سطح : 57
    Points: 7,521, Level: 57
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsCreated Album picturesVeteran
    تشکر کردن : 1,543
    تشکر شده 2,744 در 924 پست
    حالت من : Ghafelgir
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    ...
    امام هادی علیه السّلام:
    اگر همه مردم مسیری را انتخاب کنند و در آن گام نهند، من بهراه کسی که تنها خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت.
    منبع:نرم افزار معجزه حفظ

    وبلاگ جدیده من(بارویکردی متفاوت):شهیدِ قرنِ 21





  17. 2 کاربر از پست مفید خاکی تشکر کرده اند .


  18. #11
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Community Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۰۲
    محل سکونت
    دیار عاشقان...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,776
    امتیاز : 17,400
    سطح : 84
    Points: 17,400, Level: 84
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 450
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 28,626
    تشکر شده 10,771 در 2,503 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    45
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    او را میشناسی؟
    این همان همسنگر دیروز توست…
    شهید تفحص شده در منطقه فکه شمالی

    هیچ چیز دردنیاقطعی نیست

    جزتو

    که فقط مال منی....

    پسرم



  19. 7 کاربر از پست مفید یاانیس النفوس تشکر کرده اند .


  20. #12
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Community Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۰۲
    محل سکونت
    دیار عاشقان...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,776
    امتیاز : 17,400
    سطح : 84
    Points: 17,400, Level: 84
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 450
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 28,626
    تشکر شده 10,771 در 2,503 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    45
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    روزهایم بیهوده از پی هم میگذرند...

    و بیهوده تر از ان خودم...

    ای کاش می توانستم شهابی بشوم

    که پاکنی مرا از اسمان خط بکشد...

    دلم گرفته...

    از اینکه هنوز حیران و سرگردانم

    پریشان حال و دیوانه ام...

    کسی هست مرا ارام کند...؟

    نمیدانم چه زمانی

    نگاه اسمانی ای

    سمت من کشیده شود...

    و باز صدای دلم که اشوب به پا کرد...

    دیوانه...

    ولی من دیوانه ترم...

    دلم هوای بچه های اسمان را کرده...

    دلم هوای بهشت ایران را کرده...

    کسی هست مرا ارام کند؟؟؟

    نفسم تنگ امده...





    اللهم رزقنا الشهادة فی سبیلک

    هیچ چیز دردنیاقطعی نیست

    جزتو

    که فقط مال منی....

    پسرم



  21. 6 کاربر از پست مفید یاانیس النفوس تشکر کرده اند .


  22. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    گفت بریم پیش آیت الله نجابت برا امدنم به جبهه استخاره بگیره!
    تا وارد اتاق شدیم آقا نگاهی به ما انداخت و گفت:جبهه رفتن که استخاره نمیخواد!
    حسین اصرار کرد.قرآن را باز کرد داد آقا.آقا تا آیه رانگاه کرد شروع کردبه لرزیدن،گفت خوش بحالت غرق میشی!
    سه ماه بعدوقتی جنازه اش را دیدم،دیدم غرق به خون است!
    هدیه به شهید حسین جوان صلوات

    هدیه به شهیدحسین جوان صلوات
    [["Arial"][/FONT]

  23. 5 کاربر از پست مفید nada تشکر کرده اند .


  24. #14
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    گفت بریم پیش آیت الله نجابت برا امدنم به جبهه استخاره بگیره!
    تا وارد اتاق شدیم آقا نگاهی به ما انداخت و گفت:جبهه رفتن که استخاره نمیخواد!
    حسین اصرار کرد.قرآن را باز کرد داد آقا.آقا تا آیه رانگاه کرد شروع کردبه لرزیدن،گفت خوش بحالت غرق میشی!
    سه ماه بعدوقتی جنازه اش را دیدم،دیدم غرق به خون است!
    هدیه به شهید حسین جوان صلوات
    [["Arial"][/FONT]


  25. #15
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Community Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۰۲
    محل سکونت
    دیار عاشقان...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,776
    امتیاز : 17,400
    سطح : 84
    Points: 17,400, Level: 84
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 450
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 28,626
    تشکر شده 10,771 در 2,503 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    45
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    مادر ،

    در انتظار دردانه پسر ...

    شاید که امروز از جبهه بیاید...

    هیچ چیز دردنیاقطعی نیست

    جزتو

    که فقط مال منی....

    پسرم



  26. 9 کاربر از پست مفید یاانیس النفوس تشکر کرده اند .


  27. #16
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض پلاک شهادت

    فته بود پاوه در جریان کردستان با ضد انقلاب می جنگید.شهر نزدیک به سقوط بود.امام حکم معروف خودشان را دادند.
    همه ی نیروها را بسیج کردند که بروند تا کردستان و پاوه را نجات دهند.
    ضد انقلاب مجبور شد به خاطر همان فرمان امام از پاوه خارج شود؛اما مهندس بازرگان در مصاحبه ای که همان روز با رادیو و تلوزیون داشت به گونه ای گزارش پاوه را داد که انگار عدم سقوط پاوه به خاطر اقدام ایشان بوده نه تحت تاثیر فرمان امام!
    چند روز بعد دکتر چمران از جبهه برگشت و در جلسه ای که مهندس بازرگان هم حضور داشت در تشریح ماجرای پاوه گفت:" ما در نهایت ضعف بودیم و چیزی نمانده بود نیروهایمان از بین برود تا اینکه رادیو حکم امام را پخش کرد".
    با این وجود بعد از سخنان دکتر چمران، مهندس بازرگان همان شرح و تفصیل قبل را بیان کرد.

    دوباره آقای چمران برخلاف نظر مهندس بازرگان گفت:" آن چیزی که موثر بود در نجات پاوه و نجات شخص من و در نجات نیروهای ما حکم امام بود".
    این مطلب خیلی چیزمهمی به نظر من آمد دیدم این آدم شجاعانه ایستاده و آن اعتقادی که نسبت به تاثیرحکم امام دارد اینجا اعلام می کند ولو آن که آقای مهندس دوست و استادش باشد و از او ناراحت شود.
    ــــــــــــــــــــــ

    شهید دکتر مصطفی چمران
    وزیر دفاع
    [["Arial"][/FONT]

  28. 3 کاربر از پست مفید nada تشکر کرده اند .


  29. #17
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زيرسايه امام رضا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,144
    امتیاز : 30,645
    سطح : 100
    Points: 30,645, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 33.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,034
    تشکر شده 4,987 در 1,029 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    داشت رو زمین با انگشت چیزی می نوشت....

    رفتم جلو دیدم چندین متر صدها بار نوشته " حســـــــیـن "

    طوریکه انگشتش زخم شده !

    ازش پرسیدم: حاجی چکار میکنی ؟؟

    با یه بغض قشنگی رو کرد بهم گفت:

    چون میسر نیست من را کام او

    عشق بازی میکنم با نام او ...



    """ شهید پازوکی"""




  30. #18
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زيرسايه امام رضا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,144
    امتیاز : 30,645
    سطح : 100
    Points: 30,645, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 33.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,034
    تشکر شده 4,987 در 1,029 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض


    اینها؛
    افتخارشان خادمی شهداست.




  31. #19
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    کوچه خودمونیا.
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    519
    امتیاز : 13,919
    سطح : 76
    Points: 13,919, Level: 76
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 3,346
    تشکر شده 2,640 در 594 پست
    مخالفت
    9
    مخالفت شده 2 در 1 پست

    پیش فرض



    مادر گفت.نرو.بمان!دلم می خواهد پسرم عصای دستم باشد!!
    پسر گفت:هر چه تو بگویی اما فقط یک سوال??می خواهی پسرت عصای این دنیا باشد یا آن دنیا!!
    مادرش چیزی نگفت وبا اشک بدرقش کرد..

    آينده همين جاست! وقتي من جز دستمالم، دلم را هم بي تو
    زير درخت آلبالو گم كرده ام..

  32. 7 کاربر از پست مفید گلخانه زمستان تشکر کرده اند .


  33. #20
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۰۷
    محل سکونت
    زمین
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,198
    امتیاز : 7,521
    سطح : 57
    Points: 7,521, Level: 57
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsCreated Album picturesVeteran
    تشکر کردن : 1,543
    تشکر شده 2,744 در 924 پست
    حالت من : Ghafelgir
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط حنان نمایش پست اصلی

    اینها؛
    افتخارشان خادمی شهداست.



    من تازه یکم بهتر شده بودم....
    این عکس...
    امام هادی علیه السّلام:
    اگر همه مردم مسیری را انتخاب کنند و در آن گام نهند، من بهراه کسی که تنها خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت.
    منبع:نرم افزار معجزه حفظ

    وبلاگ جدیده من(بارویکردی متفاوت):شهیدِ قرنِ 21





  34. 3 کاربر از پست مفید خاکی تشکر کرده اند .


  35. #21
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۰۷
    محل سکونت
    زمین
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,198
    امتیاز : 7,521
    سطح : 57
    Points: 7,521, Level: 57
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsCreated Album picturesVeteran
    تشکر کردن : 1,543
    تشکر شده 2,744 در 924 پست
    حالت من : Ghafelgir
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    چه مبحث خوب و نورانیی...
    عالی است.ان شاءالله بهترم بشود...
    کجایند مردان خدایی زنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!! !!!
    امام هادی علیه السّلام:
    اگر همه مردم مسیری را انتخاب کنند و در آن گام نهند، من بهراه کسی که تنها خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت.
    منبع:نرم افزار معجزه حفظ

    وبلاگ جدیده من(بارویکردی متفاوت):شهیدِ قرنِ 21





  36. کاربر روبرو از پست مفید خاکی تشکر کرده است .


  37. #22
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,933
    امتیاز : 9,220
    سطح : 64
    Points: 9,220, Level: 64
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryOverdriveTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,480
    تشکر شده 6,876 در 1,708 پست
    حالت من : Gerye
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 20 در 20 پست

    پیش فرض

    رفتی آنروز که من از همه شهر به آغوش تو می کردم خو
    عاشقت بودم و اندوه نگاهت می گفت اندکی بیش در این ویرانه در این کلبه بی سامانی
    اندکی نه به آهی ، نفسی به دمی ، مژه برهم زدنی نزد ما می مانی مبهوت نگاهت شب آخر ماندم
    آن نگاهی که به درگاهی خانه می گفت که دلت تنگ شده است از همه ، از دیوار ، از در خانه دلت تنگ شده است
    افسون صدایت دم آخرماندم تو به مادر گفتی دگرت باز نمی گردی ، آه چقدر سخت گذشت رفتی و از همه جا دلتنگم
    از همه مردم بی عاطفه رنگ به رنگ ...
    رفتی و ماند به جا خاطراتی شیرین ،
    عمری چند ین ساله
    مژه برهم زدنی ، می گذرد ...
    ویرایش توسط razmjooi.61 : چهارشنبه ۰۷ اسفند ۹۲ در ساعت ۱۶:۳۱
    ﺑﻮﻱ ﺩﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ...! ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﭘﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﺳﻮﺯﺍﻧﻨﺪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ..

  38. 2 کاربر از پست مفید razmjooi.61 تشکر کرده اند .


  39. #23
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,933
    امتیاز : 9,220
    سطح : 64
    Points: 9,220, Level: 64
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryOverdriveTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,480
    تشکر شده 6,876 در 1,708 پست
    حالت من : Gerye
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 20 در 20 پست

    پیش فرض


    یه روزی روزگاری ، دو تا بچه بسیجی نمی دونم
    کجا بود تو «فکه» یا «دوعیجی»
    تو «فاو» یا «شلمچه»، تو «کرخه» یا تو «موسیان»
    «مهران» یا «دهلران»، تو « تنگه حاجیان»
    تو اون گلوله بارون ،
    کنار هم نشستن
    دست توی دست هم ، با هم جناق شکستن
    با هم قرار گذاشتن، قدر هم رو بدونن
    برای دین بمیرن، برای دین بمونن
    با هم قرار گذاشتن که توی زندگیشون رفیق باشن و لیکن
    اگر یه روز یکیشون
    پرید و از قفس رفت
    اون یکی کم نیاره
    به پای این قرارداد، زندگیشو بذاره

    سالها گذشت و اما بسیجی های باهوش

    نمی ذاشتن که اون عهد، هرگز بشه فراموش
    یه روز یکی از اون دو، یه مهر به اون یکی داد
    اون یکی با زرنگی، مهر گرفت و گفت: “یاد “
    روز دیگه اون یکی رفت و شقایقی چید
    برد و داد به رفیقش ، صورت اونو بوسید
    گل رو گرفت و گفتش: “بسیجی دست مریزاد “
    قربون دستت داداش گل رو گرفت و گفت: “یاد “
    عکسهای یادگاری ، جورابهای مردونه
    سربندهای رنگارنگ ،
    انگشتری و شونه
    این می داد به اون یکی ، اون یکی به این می داد

    ولی هر کی می گرفت ، می خندیدو می گفت: “یاد “
    هی روزها و هفته ها از پی هم می گذشت

    تا که یه روزی صدایی اینطور پیچید توی دشت

    یکی نعره می کشید: “عراقیها اومدن
    ماسکها تون بذارین که شیمیایی زدن “
    از اون دو تا یکیشون در صندوقشو گشود
    ماسک خودش بود ولی ماسک رفیقش نبود
    دستشو برد تو صندوق ، ماسک گازشو برداشت
    پرید، روی صورت دوست قدیمی گذاشت

    همسنگر قدیمش ،دست اونو گرفتش
    هل داد به سمت خودش، نعره کشید و گفتش:
    ”چرا می خوای ماسکتو رو صورتم بذاری؟

    بذار که من بپرم تو دو تا دختر داری “
    ولی اون اینجوری گفت: “تو رو به جان امام
    حرف منو قبول کن، نگو ماسک رو نمی خوام “

    زد زیر گریه و گفت: اسم امامو نبر
    ماسکو رو صورت بذار ، آبرو ما رو بخر
    زد زیر گوشش و گفت: کشکی قسم نخوردم
    بچه چرا حالیت نیست؟ اسم امام رو بردم
    اون یکی با گریه گفت: فقط برای امام!
    ولی بدون بعد تو ، زندگی رو نمی خوام!
    ماسکو رفیقش گرفت، گاز توی سنگر اومد
    وقتی می خواست بپره، رفیقشو بغل زد
    لحظه های آخرین، وقتی میرفتش از هوش
    خندید و گفت: برادر “یادم ترا فراموش “



    آهای آهای برادر ، گوش بده با تو هستم
    یادت میاد یه روزی باهات جناق شکستم
    تویی که روز مرگیت ، توی خونه نشونده
    تویی که بعد چند سال هیچی یادت نمونده
    عکسهای یادگاری ، جورابهای مردونه
    سربندهای رنگارنگ ، انگشتری و شونه
    هر چی رو بهت میدم ، روی زمین می ندازی
    میگی همه اش دروغ بود “یاد ” نمی گی، می بازی



    زنده یاد «ابوالفضل سپهر»
    ویرایش توسط razmjooi.61 : چهارشنبه ۰۷ اسفند ۹۲ در ساعت ۱۶:۵۴
    ﺑﻮﻱ ﺩﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ...! ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﭘﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﺳﻮﺯﺍﻧﻨﺪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ..

  40. 2 کاربر از پست مفید razmjooi.61 تشکر کرده اند .


  41. #24
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Community Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مهر-۰۲
    محل سکونت
    دیار عاشقان...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,776
    امتیاز : 17,400
    سطح : 84
    Points: 17,400, Level: 84
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 450
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 28,626
    تشکر شده 10,771 در 2,503 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    45
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    چه مانده است زما یاران! دلی شکسته تر از باران

    دلی شکسته که خوکرده است، به درد و داغ و شکیبایی

    تو نیستی و دلت اینجاست، کنار آینه و قرآن

    برادران همه برگشتند، چرا به خانه نمی آیی؟



    هیچ چیز دردنیاقطعی نیست

    جزتو

    که فقط مال منی....

    پسرم



  42. 3 کاربر از پست مفید یاانیس النفوس تشکر کرده اند .


  43. #25
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-شهریور-۲۲
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1981
    نوشته ها
    490
    امتیاز : 3,586
    سطح : 37
    Points: 3,586, Level: 37
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    Social1000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 312
    تشکر شده 400 در 145 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض کدوممون حاضریم ؟؟؟


    خدایا در دنیا و آخرت ما را شرمنده این عزیزان نکن

    به نقل از افسران

    در حال و هوای حسینی باشیم مهدی عج به وعده اش عمل خواهد کرد...

  44. 5 کاربر از پست مفید سبکبال تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1