کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: آیا حق جانبازان ادا میشود؟!چه از طرف دولت چه از طرف مردم

رأی دهندگان
29. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • بلی

    0 0%
  • خیر

    18 62.07%
  • تا حدودی

    11 37.93%
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 15
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض کدامیک؟؟؟ورود جانبازان ممنوع!

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ورود جانبازان ممنوع !


    بالاخره بعد از ۲۰ دقیقه اومد. در حالی که برای امتحان خیلی دیرم شده بود، با التهاب از پله های اتوبوس رفتم بالا و خودمو رسوندم به صندلی های آخر اتوبوس . اتوبس خیلی تند می رفت و تعادلم رو به هم می زد . به سختی رفتم بالا و نشستم . فکرم مشغول امتحان بود و دعا می کردم تو ترافیک نمونم و زود برسم دانشگاه .
    به ایستگاه بعدی که رسیدیم ، چند تا نوجوون دبیرستانی ۱۵-۱۶ ساله که معلوم بود از امتحان برگشتن و کتاباشونو نو دستشون لوله کرده بودن ، سوار اتوبوس شدن . تو سر و کله هم می زدن و می خندیدن . من بی توجه به اونا جزوه ام رو جلوم باز کرده بودم و با نگرانی تند و تند ، می خوندم .
    داشت کم کم حواسم جمع قسمت مهمی می شد که برامم خیلی سخت بود ، که یه دفعه صدای بلند یکی از اون پسرا تمرکزم رو به هم زد و وادارم کرد ، سرمو بلند کنم .نگاه کردم دیدم ، اون پسر داره به قسمت خانوما نگاه می کنه و با چشمائی براق و لحنی تمسخر آمیز ، می خنده و می گه :
    بچه ها اون جا رو نگاه کنید ! زده جایگاه ویژه جانبازا ! … آخه مسخره ! از این جا دو چرخه بچه گونه هم رد نمی شه ! چه برسه به ویلچر …!!! … بعدم دوستش برگشت طرفش و نگاهی به اون کرد و گفت:… اونم وسط صندلی زَنا ! … و همگی با هم خندیدن .
    با حرف اون ، من که حواسم به پنجره نبود ، رومو برگردوندم طرف پنجره طرف خانوما … دیدم راست میگه . روی پنجره طرف ما ، یه برچسب چسبونده بودن با علامت یه ویلچر که روش نوشته بود … جایگاه ویژه جانبازان …! اول که اون پسرخندید ، خوشم نیومد . ولی تو دلم بهش حق دادم . کمی مسخره به نظر می رسید . رو پنجره خانوما !… بالای سر صندلی هائی که کیپ هم چیده شده بودن ! … ته اتوبوس ! …
    تا اون برچسبو دیدم ، یاد یه جمله افتادم . جمله ای که مدت ها بود تمام فروشگاه ها و مراکز تجاری موظف شده بودن ، اونو بالای سر در ورودی شون بزنن … از پذیرش بانوان بد حجاب معذوریم … یا ورود بانوان بد حجاب ممنوع …! ولی اگه سرکی داخل مثلا” بعضی از اون مغازه ها یا فست فود … یا هر جائی بکشی ، چیزی که نظرتو جلب می کنه ، متأسفانه خانم های بد حجابه ! … که آدمو تو فکر فرو می بره که …
    … خیره شده بودم به اون برچسب و دلم خیلی گرفته بود . اونا حق داشتن بخندن و مسخره کنن … با خودم فکر کردم اونا که نسل چهارم بعد از جنگن ، با دیدن چنین کارائی با خودشون چی فکر می کنن؟! … کار هم نسلای جنگوکه برای هم دوره ای هاشون می بینن، چی از ارج و قرب جانبازا می فهمن ؟! … نگاهمو به نور خورشید که پشت برچسب می تابید و اونو روشن می کرد ، دوختم وفکر کردم به امکاناتی که گفتیم برای جانبازا تهیه کردیم … و نکردیم !



    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...


  2. #2
    rah
    rah آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۲۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    922
    امتیاز : 9,525
    سطح : 65
    Points: 9,525, Level: 65
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 125
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,153
    تشکر شده 4,702 در 865 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مرد شیمیایی بود
    سرطان ریه، سرطان دستگاه گوارش و سرطان خون را با هم داشت
    ده سال تمام نشسته می خوابید
    بازدم هر نفسش خون بود
    نزدیک 80 ترکش در بدنش مانده بود


    دخترش بعد از شهادت پدرش
    به دوستانش گفته بود پدرم فوت کرده
    !!!
    چون اگر می فهمیدند شهیـد شده
    می گفتند " تو با سهمیه قبول شده اي " !!!!!!!

    شرمنده ايم............................................ ..



    دارد دو پای زندگیم لنگ میشود غصه ندیدن تو میکشد مرا



  3. #3
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۷
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    331
    امتیاز : 4,645
    سطح : 43
    Points: 4,645, Level: 43
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 18.0%
    افتخارات:
    SocialTagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 363
    تشکر شده 770 در 223 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 3 در 2 پست

    پیش فرض

    میدونم بی ربطه اما قسمت نظر سنجی نوشتین شماهده منظورتون همون مشاهده هست دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  4. 3 کاربر از پست مفید z.saberzadeh تشکر کرده اند .


  5. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۲۶
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,370
    امتیاز : 19,829
    سطح : 88
    Points: 19,829, Level: 88
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 12,151
    تشکر شده 10,281 در 2,612 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 6 در 4 پست

    پیش فرض


    میگن موجیه!دیوونه است



    میگن : موجیه ! دیوونه است ! باید ازش دور شد .

    باید قرصهاشوسر موقع به خوردش داد

    میگن : موجیه! باید دست و پاش رو به تخت بست . بایدزندانیش کرد .

    میگن : موجیه ! امیدی بهش نیست ! عقل درست حسابی نداره .

    باید از عاقل ها دورش کرد باید مراقب بود به عقلا !!! آسیب نزنه .


    میگن :موجیه ! باید بهش برق وصل کرد اصلا باید خشکش کرد وبه دیوار زدش !

    میگن : موجیه ! کی اصلا بهش گفت بره جبهه بره جنگ بره جلو گلوله

    میگن : موجیه ! یهو اینقدر مهربون میشه گول نخوریا قاطی که کنه نمیشه نیگه داشتش

    میگن : موجیه ! خطی بوده راستی یا چپیشو نمیدونن

    میگن : موجیه ! خطر سازه بحران آفرینه باید دورش کرد از آدما

    میگن : موجیه !

    میگه کی ؟

    میگن : نمیدونم یادم نیست

    میگن : موجیه!

    *****

    میگم: موجیه ! عاقله باصفاست با مرامه

    میگم : موجیه ! امیدم بهشه گم که شدم کمکم کرد پیدا بشم

    میگم : موجیه ! بی آزاره دلش دریاست هنوزم اهل خاکریزه

    میگم : موجیه ! جانبازه , واسه من , واسه تو , واسه ما

    میگم : موجیه ! سیده , مثل جدش غریبه

    میگم : موجیه ! هنوزم که هنوزه بوی خاک میده!!!

    میگم : موجیه ! فکرم باهاشه عکسش رو دیوار قلبمه

    میگم : موجیه ! دمش گرم وقتی خیلی ها خواب بودن شد سپر بلا

    میگم : موجیه ! خطی بوده حزبی حزب الهی حزب روح الهی

    میگم : موجیه ! خطرناکه وقتی به ارزشهاش توهین بشه میزنه به سیم آخر

    میگم : موجیه ! دست نداره ولی یه روز یه جا دست ماهارو میگیره

    میگم : موجیه ! خاکی افلاکی جهادی هنوزم عشق شش جیب و ژ3 تاشو

    میگم : موجیه ! یادته ؟

    میگه کی ؟

    میگم :
    موجیه ! همون که فراموش شده همون که جامونده از قافله همون که هر شب خواب شب عاشورا رو میبینه

    همون که عاشقه...
    .................................................. ...........................

    منبع:وبلاگ حقیر






  6. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    اتل متل یه بابا انگار یه دردی داره

    بابای من دردشو برومون نمیاره

    بذار بگم براتون از نفس های تنگش

    بذار بگم براتون از دردهای توقلبش

    درد سینه ی بابا همون بغض قدیمی است

    درده همون دلتنگیست

    بغض بابا بیشتر شد

    وقتی كه غیرت پاك شد

    آهای آهای بی حیا

    فكر كردی خیلی مردی؟

    خون به دستای تو

    خونه همین باباهاست

    طرف حسابت خداست !


    ....






    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...


  7. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    .
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...

  8. 12 کاربر از پست مفید دلتنگ خدا تشکر کرده اند .


  9. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    مکالمه کوتاه با همسر یک جانباز

    روبرویش نشستم
    مدام دانه های تسبیح را روی هم می انداخت
    پرسیدم: چه ذکری میخوانید؟
    : خیلی صلوات ، نذر دارم. باید تمامش کنم!
    پرسیدم: نذرهایتان برآورده شده؟!
    : آری
    پرسیدم: چه نذرهایی؟:

    یک لحظه که دیر می کند، برای عافیتش صلوات نذر می کنم!
    "فدای قلب پر اضطراب و عاشقت"


    کوتاه شود

    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...


  10. #8
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آذر-۰۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز : 13,373
    سطح : 75
    Points: 13,373, Level: 75
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,194
    تشکر شده 3,119 در 909 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    گفت*وگوی با نرگس کیانیان که هم*اکنون یک دختر 10 ساله با نام «مریم» دارد، بخوانید:

    ** شما از قبل با آقای آقاطاهری آشنا بودید؟

    نه! از طریق یکی از آشنایان با ایشان آشنا شدم و همدیگر را انتخاب کردیم.

    * چی شد که این انتخاب را کردید؟

    ماجرایش طولانی است. من سال 65 به دلخواه خودم برای ادامه تحصیل، رشته علوم آزمایشگاهی را در دانشگاه اهواز انتخاب کردم چرا که خوزستان را خیلی دوست داشتم. وقتی وارد خوزستان می*شدم، احساس آرامش می*کردم البته الآن هم اینگونه است.

    * قبل از ادامه بحث بگوئید زمان تحصیل در جنگ، آن هم در اهواز، چه حالی داشتید؟

    ما به رزمنده*ها حسودیمان می*شد.

    * برای کمک به مجروحان به بیمارستان*های اهواز می*رفتید؟

    بله! ما به بیمارستان*های مختلف اهواز می*رفتیم و هر کاری که از دستمان بر می*آمد برای مجروحان انجام می*دادیم. البته ما در کار کادر پزشکی دخالت نمی*کردیم بلکه کارهای جانبی مانند شست*وشو و بتادین زدن به زخم، کمک به رزمنده*های مجروح برای کارهایشان و غیره را انجام می*دادیم. در حقیقت هر کسی هر کاری که انجام می*داد، احساس افتخار می*کرد.

    * آن موقع چه حالی داشتید؟

    انگار همراه رزمنده*ها شده بودیم. سعی می*کردیم توفیق کمک به آن*ها را از دست ندهیم. یادم می*آید یکی از رزمنده*ها را وقتی آوردند. تمام بدنش از ترکش سوراخ سوراخ شده بود و پزشک بیمارستان به ما گفت «بهتر است بتادین را رویش بریزید» و افزود «دردی که این رزمنده می*کشد را اگر ما می*کشیدیم، قالب تهی می*کردیم».
    راستش وقتی رزمنده*ها را با آن وضعیت می*دیدیم احساس غم شدیدی می*کردیم. این*که چرا نمی*توانستیم به آن*ها کمک کنیم. گاهی آنقدر مجروح زیاد بود که روی زمین جای حرکت نبود و وقتی رزمنده*ای به شهادت می*رسید برای این*که خودمان را دلداری دهیم، می*گفتیم. او چیز بالاتری می*خواست و جایش اینجا نبود. خوش به این سعادتش.

    * برگردیم به همان سؤال دوم، دوست داریم بدانیم انتخاب یک جانباز به عنوان همسر آینده*اتان چه دلیلی داشت؟

    خب! همیشه با خودم فکر می*کردم من که در جنگ نبودم اما شاید قابل باشم تا وقتی در این کره خاکی هستم یک جانباز را همراهی کنم. آخر می*دیدم که رزمنده*ها با چه مظلومیتی سلامتشان را از دست می*دهند. با خودم می*گفتم ما که غیر از این افراد نیستیم پس می*توانیم حداقل در ادامه مسیر زندگی آن*ها را همراهی کنیم.

    ** برخورد خانواده و اطرافیان با این موضوع چه بود؟

    به انتخابم احترام گذاشتند. من از مردم معمولی هیچ وقت ناراحت نشدم. هرگاه ما را در خیابان دیدند احترام گذاشتند. یادم می*آید یک *روز در خیابان مردی به سوی آقای آقاطاهری دوید. دستانش که از بازو قطع است را می*بوسید و گریه می*کرد.
    مردم همیشه به آقای آقاطاهری احترام گذاشتند و ما این را همیشه دیدیم.

    * روزهای سختی را گذراندید، درسته؟

    سخت بود اما عنایت خدا همیشه شامل حال ما شده است. بگذارید یک مثال کوچک بزنم. ما یک پیکان داشتیم که هیچ وقت پیش نیامد این پیکان در بین راه خراب شود. گاهی اوقات همین که به دم در خانه می*رسیدیم، خراب می*شد و این چیزی نیست جز خواست خدا.

    * خانم کیانیان، چه می*شود که یک زن می*تواند چون شما زندگی سخت و پرفراز و نشیب با یک جانباز را بپذیرد؟

    ببینید! معتقدم که اول از همه خانم*ها باید خودشان را باور کنند. درست است که لطیف آفریده شدیم اما ضعیف آفریده نشدیم. منتهی باید ظرفیت*های بالقوه به بالفعل تبدیل شود. پس اول باید خانم*ها باور کنند که توانایی انجام خیلی کارها را دارند. البته توکل به خدا نباید فراموش شود.

    ** نظرتان درباره همسران جانبازان چیست؟

    همسران جانباز سختی*های بسیار زیادی را تحمل می*کنند اما هیچگاه لب به شکوه باز نکرده و در سکوت تحمل می*کنند. آن*ها همه فرشته*اند. نه این*که چون خودم همسر جانباز هستم این را می*گویم بلکه واقعاً همسران جانباز فرشته*های روی زمین هستند. البته همه به جز من.

    * به عنوان هدیه روز زن از آقای آقاطاهری چه می*خواهید؟

    چیز مادی نمی*خواهم. جایگاه آقای آقاطاهری در آن دنیا خیلی بالاست و من نمی*توانم ادعا کنم که همیشه صبور و مهربان بودم. بالاخره یک روز خستگی، یک روز مریضی و غیره پیش آمده است. *می*خواهم ایشان مرا بابت دقایق و زمان*هایی که ناملایمت داشته*ام ببخشد و شفاعتم را کند.

    * خانم کیانیان از مادر شدنتان بگویید؟ برای همسر یک جانباز این دوران بسیار سخت*تر از زنان معمولی است؟

    در ابتدا فکر می*کردم اگر فرزندم پسر باشد بهتر است و می*تواند کمک دست آقای آقاطاهری باشد. آخر گاهی اوقات حضور من در کنار ایشان محدودیت دارد به همین دلیل فکر می*کردم حضور فرزند پسر می*تواند اوضاع را بهتر کند و پسر عصای دستشان *شود اما راستش این جمله راست است که می*گویند« خدا اگر کسی را خیلی دوست داشته باشد به او دختر می*دهد».

    * وقتی قرار بود 3 نفر شوید، چه حسی داشتید؟

    وقتی قرار بود 3 نفر شویم، خیلی خوشحال بودم البته فکر می*کردم که مسئولیتم سنگین*تر شده است. بعضی اوقات به خودم می*گفتم چرا بچه*دار شدم و چگونه می*خواهم این بچه* را نسبت به شرایط پدرش توجیه کنیم. از سویی یک حالت خوشحالی و دلهره به خاطر این شرایط داشتم اما به این نتیجه رسیدم که خدا کمک می*کند و به مرور زمان به آرامش رسیدم.

    * دخترتان به این وضعیت پدر خو گرفت، درسته؟

    بله! مریم از همان کودکی با دستان قطع شده پدرش بازی می*کرد و همان طور که بزرگ*تر می*شد شرایط پدر برایش طبیعی بود. از سویی لطف و عنایت خداوند نیز شامل حال ما می*شد و دلهره*ای که به خاطر فرزندم داشتم، رفع شد و او پدر را همان طور که هست پذیرفت و اکنون عاشق پدرش است.

    * تا حالا پیش آمده که در روند کارهای اداری به خاطر جانباز بودن همسرتان دچار مشکل شوید؟

    یک بار قرار بود مریم آندوسکوپی شود و چون کودک بود باید بیهوشش می*کردند. به همین دلیل مسئولان بیمارستان گفتند که باید پدر مریم حتماً حضور داشته باشد و تعهد دهد. هر چقدر که ما گفتیم پدرش جانباز است و نمی*تواند بیاید؛ نپذیرفتند. ما نیز مجبور شدیم که کلی مسیر را آن هم در ترافیک به خانه برگردیم و آقای آقاطاهری را با خود به بیمارستان ببریم. جالب این*که همین که مسئولان آن بخش ایشان را دیدند. کلی شرمنده شدند و عذرخواهی کردند و اصلاً تعهد هم از ایشان نگرفتند.

    * وضعیت معابر شهری را برای عبور و مرور جانبازان چگونه ارزیابی می*کنید؟

    متأسفانه پیاده*روها هم سطح نیست و برای جانباز نابینایی مثل آقای آقاطاهری به هیچ وجه مساعد نیست. گاهی آنقدر پیاده*روها نامساعد است که مجبور می*شویم از کنار خیابان عبور کنیم و گاهی اوقات اتومبیل*هایی نیز کنار خیابان پارک است و ما دیگر مجبور می*شویم در خیابان تردد کنیم. حالا شما تصور کنید ماشینی از پشت سر می*آید و راننده با خودش فکر می*کند این*ها چه افرادی هستند که بدون توجه دست در دست هم در خیابان تردد می*کنند. البته وقتی از کنار ما می*گذرند تازه متوجه می*شوند که آقای آقاطاهری جانباز است.

    **به نظرتان اگر بخواهیم به درستی ترویج فرهنگ ایثار و شهادت داشته باشیم، باید چه کنیم؟

    باید اقدامات فرهنگی از کلیشه بودن در آید. فیلم*هایی که برای جانبازان ساخته و یا اقداماتی که برای آنان انجام می*شود، به همین چند روز مناسبت*های مربوط به دفاع مقدس و روز جانباز و آزاده منتهی می*شود. در حالی که می*توان از این کلیشه*ای بودن خارج شد و این برنامه*ها را در طول سال پخش کرد چرا که جنگ ما جنگ ارزشی بود و با فطرت*ها سازگاری داشت. پس نیاز به آموزش و یاد دادن نیست تنها باید یادآوری کرد. در حقیقت باید با روش باطنی پیش رویم و پیوسته خدا را یاد کنیم
    تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن ...


  11. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,066
    امتیاز : 42,032
    سطح : 100
    Points: 42,032, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,993
    تشکر شده 22,291 در 4,609 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط دلتنگ خدا نمایش پست اصلی
    .
    جیگرم له میشه وقتی این چنین عکسهایی رو میبینم.......
    نکنه روزی شرمندشون بشممممممم....


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  12. 8 کاربر از پست مفید Arad تشکر کرده اند .


  13. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض



    گفت فقط دعا کنید پدرم شهید بشه
    خشکم زد.
    گفتم پسرم این چه دعاییه؟
    گفت:آخه بابام موجیه
    گفتم خوب انشاالله خوب میشه، چرادعاکنم شهید بشه؟
    آخه هروقت موج میگیردش وحال خودشو نمیفهمه شروع میکنه منو
    و مادر و برادر رو کتک میزنه
    امامشکل مااین نیست
    گفتم: پسرم پس مشکل چیه؟
    گفت: بعداینکه حالش خوب میشه ومتوجه میشه چه کاری کرده
    شروع میکنه دست وپاهای همهمون را ماچ میکنه ومعذرت خواهی میکنه
    حاجی ماطاقت نداریم شرمندگی پدرمون را ببینیم.
    حاجی دعاکنید پدرم شهیدبشه وبه رفیقاش ملحق بشه...
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...


  14. #11
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    [COLOR="rgb(72, 209, 204)"]هر سختی بود بالاخره به بالای پله*ها رسیدیم. خوب می*فهمیدم که دیگه نای ایستادن و کمر راست کردن نداره. به پشت سرش نگاهی کرد. تعداد پله*هایی را که بالا اومده بود شمرد، شاید هم خودش باورش نمی*شد، لبخندی زد، خواستم نگاهش کنم اما از خجالت سرم را پایین انداختم، نزدیک به بیست سالی می*شد که همدم روزهای سختم شده بود، بیست سالی که از خدا توان گرفته و توان دستام شده بود. بیست سالی که به جای پاهام راه رفته بود، به جای نفس*های بریده بریده*ام نفس زده بود و به جای بدن رنجورم قامت راست کرده بود. اما حالا دیگه حس می*کنم راه رفتن تو خیابون های شهر، من را که هیچ، او را هم کلافه کرده، کم کم دارم مطمئن می*شم که دیگه بلند کردن چرخ*های ویلچر براش سخت شده و من... »



    این روزها در شهرهای کشورمان شاهد بزرگداشت هفته دفاع مقدس هستیم. روزهایی که هر چند گذرا اما یادآور روزهای حماسه و ایثارگری است. این روزها برای بعضی از ما که جنگ را ندیده*ایم، یادآوریش برای خاطره هامان غریبگی می*کند، اما در کوچه پس کوچه های شهرمان مردان و زنانی هستند که خاطره هاشان گره خورده با شب و روزهای جنگ و حماسه. مردان و زنانی که تقریباً هم سن و سال ما بودند، بعضی*شان دل خوش ورود به دانشگاه بودند و خیلی*شان سر خوش خوشی*های جوانی و دیگران*شان هم نان آور زندگی و خانواده ای بودند که تازه تشکیل داده بودند.

    اما روزگاری رسیده بود که باید انتخاب می*کردند. در خانه بمانند، یا بروند و خانه بماند. کوچه و خیابان و روستا و شهر که نه همه کشور خانه آن*ها بود و حالا چهار ستون این خانه انگار می*لرزید. شک نکردند، همین مردان و در کنارشان زنان کوچه و شهر و روستایمان کمر همت بستند و دور تا دور خانه و چند متر آن طرف تر حصاری محکم کشیدند. پایه های این حصار هم خوب، باید طوری محکم می*کردند که دیگر نلرزد؛ باورکردنی نبود از خون تنشان محکم*تر چیزی پیدا نکردند، بعضی*شان از خون خود گذشتند، خیلی*شان سر و دست و چشمشان را پای این حصار گذاشتند و دیگرانشان هم تا جایی که در توان داشتند مایه گذاشتند و بعد با دست*ها و پاهایی که دیگر توان نداشت به خانه برگشتند.

    مردان و زنان دیروز خانه ما شاید امروز کمی غریبه شده*اند. همان ستون*های خانه که قرار بود دیگر نلرزد ولی انگار دارد دست*ها و پاهای ناتوان این مردان و زنان را می*لرزاند. زمین کوچه و خیابان شهر هم دارد نامهربانی می*کند.

    مردان و زنانی که یادگار دیروز جنگ و حماسه هستند امروز دارند به سختی روزگار می*گذرانند. خیابان*های شهر، ایستگاه های اتوبوس، ورودی*های مترو، ادارات دولتی، کتابخانه های عمومی، فضاهای سبز و اماکن گردشگری و همه و همه بخشی از حقوق عمومی شهروندان شهرها و شهرستان*هاست. اما همین حقوق عمومی از خیلی شهروندان که صاحبان اصلی این شهر و دیارند دریغ می*شود. شهروندانی که به دلیل از کارافتادگی بخشی از اعضای بدن خود قادر به تردد و عبور و مرور در شهر و استفاده از حقوق شهروندی خود نیستند.

    1609_society.jpgدر بسیاری از کشورها از جمله اندونزی، چین، کانادا و ... بازماندگان جنگ از امتیازات ویژه ای بهره*مند هستند. بر اساس اظهار نظرهای تنی چند از افرادی که به این کشورها سفر کرده بودند، اماکن عمومی و فضاهای گوناگون شهری برای تردد و عبور و مرور و بهره*مندی معلولان جنگی بستر سازی شده و حتی وسایل نقلیه ویژه به این افراد اختصاص داده شده است. اما متأسفانه در کشور ما شاهد آن هستیم که همین معضلات شهری و عدم مناسب سازی فضاهای عمومی سبب بروز اخلال در استفاده جانبازان و معلولین به خصوص جانبازان قطع نخاعی شده است.

    بسیاری از ایستگاه های مترو متاسفاته به آسانسور مجهز نیستند. سوار شدن و پیاده شدن به اتوبوس*ها و وسایل نقلیه عمومی به سختی امکان پذیر است. بسیاری از آژانس*ها و تاکسی سرویس*ها از سرویس دادن به معلولان و جانبازان ویلچری خودداری کرده و این افراد مجبور به استفاده از وسیله نقلیه شخصی هستند. حال آنکه در بسیاری از شهرهای بزرگ به خصوص تهران به دلیل ترافیک پز حجم خیابان*ها و تغییر کاربری خیابان*ها و تخصیص فضای زیاد به ناوگان عمومی، استفاده از وسایل نقلیه شخصی در برخی مسیرها مستلزم توقف*های طولانی است و این برای جانبازان و معلولین به ویژه کسانی که از مشکل تنفسی رنج می*برند، مشکل را چند برابر می*کند.

    ساماندهی امور جانبازان در بسیاری از برنامه های شهری مطرح شده اما سؤال اینجاست که چرا این برنامه*ها عملی نشده است. در دوره دوم شورای مناسب سازی فضاهای شهری جهت بهره برداری از خدمات رفاهی مطرح شده اما بعد از گذشت دو دوره شاید کارنامه رضایت بخشی از ین برنامه*ها از شورای شهر به وجود نیامده باشد.

    طبق ماده «یک» بند «ج» ماده (۱۹۳) قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال تمام دستگاه*های اجرایی دولتی و سازمان*های غیر دولتی و مالکان ساختمان*های با مصرف عمومی مکلف شدند قسمت*های مورد استفاده عمومی اماکن و ساختمان*های (خصوصی و دولتی) خود را بر اساس ضوابط مصوب شورای عالی شهرسازی و معماری حداکثر ظرف یک سال، برای افراد دارای معلولیت که از صندلی چرخ دار استفاده می*کنند، مناسب سازی نمایند. در تبصره یک این ماده اماکن عمومی مشتمل بر وزارتخانه ها، مؤسسات و شرکت*های دولتی، فرودگاه*ها، دانشگاه*ها، ترمینال*ها، مراکز تجاری، رستوران*ها، پارک*ها و معابر و به طور کلی دیگر مکان*هایی است که مورد استفاده عمومی قرار می*گیرند.

    طبق ماده ۱۱ همین قانون، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران موظف شد نسبت به تولید و پخش برنامه*های تبلیغی برای ارتقای آگاهی عمومی در زمینه مناسب سازی اماکن عمومی برای افراد معلول اقدام نماید.

    حال با گذشت نزدیک به ۱۴ سال از تصویب این قانون شاید محدود اماکن عمومی را بتوان شناسایی و معرفی کرد که جهت استفاده معلولین و جانبازان هموار سازی شده باشد. شاید این نقیصه را بتوان به تغییر دولت*ها و وزارت خانه*ها و ... دانست، اما آیا در همان سال تصویب هم تلاش چشمگیری برای انجام این قانون صورت گرفت؟
    ***

    به هر حال امروز آخرین روزهای هفته دفاع مقدس را می*گذرانیم و با پایان یافتن این هفته وارد سی و سومین سال بزرگداشت دفاع مقدس شدیم. خدا نکند پایان هفته دفاع مقدس پایان یادآوری*هایمان از مردان و زنان قهرمان دیارمان باشد. خدا نکند در شهر که راه می*رویم یادمان برود قدم*هایی که روزی روی این زمین قدم گذاشت و امروز دیگر نای راه رفتن ندارد.

    خدا نکند مردان و زنان قهرمان کشورمان برایمان غریبه شوند. خدا کند اگر چشم مان به چشم برادر جانبازمان روی ویلچر کنار خیابان افتاد از شرم که جای خود، بی اعتنا چشم نگردانیم. خدا کند همه ما مردم، مسئولین، دولت مردان، برنامه ریزان و ... در جایی که هستیم کمی توقف کنیم، اندکی درنگ کنیم بر آنچه که انجام داده و می*دهیم و وظیفه ای که هشت سال پایمردی مردان جنگ بر عهده ما نهاده است.

    ین شهر، این کشور و کوچه و خیابان*های این مملکت خانه مردان و زنانی است که روزی برای حفاظت این خانه از جان و همه هستی*شان گذشتند. ای کاش بگذاریم در خانه خود راحت زندگی کنند.
    [/COLOR]
    [["Arial"][/FONT]

  15. 3 کاربر از پست مفید nada تشکر کرده اند .


  16. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    زمين
    نوشته ها
    2,534
    امتیاز : 63,430
    سطح : 100
    Points: 63,430, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 18,799
    تشکر شده 11,752 در 2,257 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض


    درد دل* فرزند شهید....

    انشام دوباره بیست بابای گلم!
    موضوع: (کسی که نیست) -بابای گلم-
    دیشب زن همسایه به من گفت: یتیم
    معنای یتیم چیست بابای گلم!
    من منتظرم عزیزم!حتما" برگرد
    از این سفر دراز لطفا" برگرد

    دعوت شده ای به مدرسه،باباجان...



  17. 8 کاربر از پست مفید yavar تشکر کرده اند .


  18. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    دوستی دارم که معلول ویلچر نشین است و همسری دارد که او نیز جانباز ویلچر نشین .
    زن و شوهری که هر دو بر روی چرخ ویلچر زندگی مشترک و خوب و شیرینی دارند.
    جمع عاشقانه آنان را شمع وجود فرزندی روشن کرده است.
    با زحمت این دو زوج الحمدالله فرزندشان نهالی برومند گشته و در دانشگاه تحصیل می کند.

    در سالیانی که این دو در کنار هم و با زندگی خوب و پرمحبت و شیرینی ساخته اند بارها مشکلات جسمی و مادی برای آنها پبش آمده که صبر و درایت و روحیه باز و شاد این مشکلات را پشت سرنهادند و خم به ابرو نیاورند.

    اما در میان مسائلی در اجتماع برای آنان پیش آمده که قلب آنها را شکسته و روح بلندشان را دچار افسوس و افسرده ساخته و آن چیزی نیست بجز برخورد نامردمانی که هیچشان بویی از مروت نیست.

    آخرین نمونه چند روز پیش بوقوع پیوست:

    این دو زوج ویلچری به بانک پاسارگارد شعبه شهرک امید مراجعه می کنند . این شعبه (طبق معمول اکثر شعب) قابل تردد و ورود برای آنان نبود
    از رئیس بانک می خواهند با توجه به شرایط، یکی از کارمندها را بفرستد تا کار بانکی آنها را انجام دهد.
    از رئیس بانک می شنوند که به ما ربطی ندارد اگر بیائید داخل کارتان را انجام می دهیم . بخشنامه ای نداریم که کارمند بفرستیم جلو در کار شما را انجام دهد.

    دو کبوتر عاشق داستان ما در حالیکه با قبلی شکسته از کنار شعبه حرکت می کنند می بینند رئیس بسیار محترم در پشت شیشه ایستاده و با لبخندی ملیح آنان را بدرقه می کند.

    دوست ما پیش خود زمزمه می کرد:

    از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
    با مردم بىدرد ندانی که چه دردی است؟

    دست ما کوتاه و تیر اهانت بر قلب ما.
    [["Arial"][/FONT]

  19. 4 کاربر از پست مفید nada تشکر کرده اند .


  20. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1990
    نوشته ها
    2,282
    امتیاز : 21,393
    سطح : 92
    Points: 21,393, Level: 92
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 957
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 4,558
    تشکر شده 12,055 در 2,242 پست
    مخالفت
    22
    مخالفت شده 38 در 35 پست

    پیش فرض

    فقط هشت دقیقه . . .

    اتاق 85 | چهارشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۲۵ ق.ظ | ۰ نظر



    نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود
    اکران فیلم شروع شده بود،شروع فیلم سقف یک اتاق
    دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق
    سه،چهار،پنج،..........،هشت دقیقه
    اول فیلم فقط سقف اتاق!!!
    صدای همه در آمد
    اغلب حاضران سینما را ترک کردند
    ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد
    پایین و به جانباز قطع نخاع خوابیده
    روی تخت رسید.
    -----------------------------------------------
    زیر نویس: این تنها هشت دقیقه اززندگی این جانباز بود و شما طاقت نداشتید.
    و من یتق الله یجعل له مخرجا...

  21. 5 کاربر از پست مفید پلاک12 تشکر کرده اند .


  22. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    نوشته ها
    2,770
    امتیاز : 44,838
    سطح : 100
    Points: 44,838, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,933
    تشکر شده 4,761 در 734 پست
    مخالفت
    28
    مخالفت شده 23 در 19 پست

    پیش فرض

    .
    ویرایش توسط بچه کف کانون : یکشنبه ۱۵ تیر ۹۳ در ساعت ۱۸:۳۸



  23. 4 کاربر از پست مفید بچه کف کانون تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1