کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 45
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157
    امتیاز : 39,873
    سطح : 100
    Points: 39,873, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,618
    تشکر شده 13,051 در 2,875 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض کی.کجا.چطور با شهدا انس گرفتی؟

    دوستان گرامی"
    بنده این مبحث رو زدم چون میدونم با همکاری شما مطالب جالب و خوندنی زده میشه و همچنین بیشتر از کرامت شهدا میفهمیم.

    هدف اینه که بنویسید اولین شهیدی که باهاش انس گرفتین کی بوده و چه چیز باعث این اتفاق بوده...
    پس عنایت کنید و همکاری کنید.....


  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157
    امتیاز : 39,873
    سطح : 100
    Points: 39,873, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,618
    تشکر شده 13,051 در 2,875 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    کلاس اول راهنمایی بودم.تو مدرسه ی جشنواره زدن به نام ((عکسهایی از شهدا))تصمیم گرفتم تو جشنواره شرکت کنم.

    از مدرسه که برگشتم با مامانم رفتیم خونه شهدای زمانی....

    اینا 3 برادر بودن که هر 3 شهید شدن و مادرشون تو سالن خونشون ی بوفه درست کردن و همه چیزایی که مال دوره جنگ بچه هاشون بوده اونجا گذاشتن.

    من ازشون خواستم در بوفه رو باز کنن تا من از وسایلاشون عکس بگیرم.در بوفه رو باز کردن اولین چیزی رو که برداشتم شلوار پسر کوچیکشون بود.
    تا شلوارم باز کردم چند تا لخته ی خون بزرگ رو شلواره دیدم که از ترس پرتش کردم رو زمین.
    مامانشون خیلی ناراحت شدن.
    با مامانم رفتن بیرون و منو تنها گذاشتن.با ترس از همه ی وسایلاشون عکس گرفتم تا دیدم گوشه بوفه وصیت نامه هاشونم هس.یکیشو برداشتم و خوندم.با هر جملش سیل اشک من جاری میشد.

    و همین باعث شد که از اون موقع با شهدا انس بگیرم....


  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,061 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط پامچال نمایش پست اصلی


    از مدرسه که برگشتم با مامانم رفتیم خونه شهدای زمانی....

    ما سه سال خونمون تو کوچه ی شهیدان زمانی بود(اسم کوچه) اما فکرکنم از اونجا رفته بودن !! یادته کدوم محله بود ؟

  4. 4 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  5. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157
    امتیاز : 39,873
    سطح : 100
    Points: 39,873, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,618
    تشکر شده 13,051 در 2,875 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط جانم رضا نمایش پست اصلی
    ما سه سال خونمون تو کوچه ی شهیدان زمانی بود(اسم کوچه) اما فکرکنم از اونجا رفته بودن !! یادته کدوم محله بود ؟
    اره والفجر هسن دیگه...شما هم اونجا بودین؟

  6. کاربر روبرو از پست مفید پامچال تشکر کرده است .


  7. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157
    امتیاز : 39,873
    سطح : 100
    Points: 39,873, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,618
    تشکر شده 13,051 در 2,875 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    همچنان منتظر یاری زیبایتان هستیم.......

  8. کاربر روبرو از پست مفید پامچال تشکر کرده است .


  9. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,061 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط پامچال نمایش پست اصلی
    اره والفجر هسن دیگه...شما هم اونجا بودین؟


    نه!

  10. کاربر روبرو از پست مفید جانم رضا تشکر کرده است .


  11. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    Talking

    نوشته اصلی توسط پامچال نمایش پست اصلی
    اولین شهیدی که باهاش انس گرفتین کی بوده و چه چیز باعث این اتفاق بوده...
    اولين كسي كه تو زندگيم باهاش آشنا شدم يه خانوم پرستاري بود
    بعدنش منو برد داد بغل مامانم
    يه آقاهي هم اومد خيلي شكل خودم بودولي لو نمي داد كه تو دلش آرزوي شهادت داره


  12. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    راستی چرا اون روز اون آقاهه که شکل خودم بود !
    چیزی در مورد آرزوی شهادتش با من در میون نذاشت

  13. 8 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  14. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,542
    تشکر شده 35,371 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض

    پسر عمه ام شهید هستند (و همیشه عکسشون توی خونمون هست) همیشه یه حس خاصی بهشون دارم و همین طور به مادر و پدرشون

    اما از شهدا بیشتر از همه شهید چمران و شهید همت به خصوص اینکه اولین تصویری که بعد از کلمه شهید به ذهنم میرسه عکس خندان شهید همت هست شاید به خاطر این که یه زمانی اولین شهیدی بودند که جدی دربارشون مقداری مطالعه کردم و این خاطره که سر ماجرای اینکه خونه نمی خریدند جواب داده بودند که دنیا هم بمونه برای اهلش (نزدیک به این تعبیر الان اصلیش رو یادم نیست)

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  15. 7 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  16. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,748
    سطح : 100
    Points: 122,748, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    من و خیلیای دیگه هم اولین شهیدی که جدی روش مطالعه داشتیم و عاشقش شدیم حاج همت بود
    ولی کی حاج احمد میشه
    کاک احمد
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  17. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  18. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اردیبهشت-۲۹
    محل سکونت
    ایران - تهران
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,251
    امتیاز : 76,420
    سطح : 100
    Points: 76,420, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 9.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 17,349
    تشکر شده 11,459 در 2,968 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    هو الحیّ
    سلام

    دقیقا یادم نمیاد از کِی شروع شد ؟!!

    از روایت فتح بود و شعر "شب است و سکوت است و ماه است و من"

    یا از بهشت زهرا (سلام الله علیها) بود و قبر نمادین شهید همت

    یا قبل تر ، از شهید شدن پسر عمه ام و پسر خاله ی مادرم

    یا ... نه شاید هم از خاطرات نگفته ی پدرم بود و اشک هایی که همیشه با دیدن صحنه های جنگ ، یواشکی از گوشه ی چشم هاش پاک می کرد و فقط من می دیدمشون

    نمی دونم ...
    .
    .
    .
    .
    ولی می دونم که حدود 2 سال ، هر روز ، اون هم حداقل روزی یک بار ، وقتی به یادمان شهدای دانشگاهمون می رسیدم ، جایی که اسم پسر عمه ی خودم هم جزء 142 اسم حک شده روی اون بود ، بی اختیار سلام می دادم :

    السلام علیکم یا أولیاء الله و احبائه
    السلام علیکم یا أصفیاء الله و أودائه
    السلام علیکم یا أنصار دین الله
    السلام علیکم یا أنصار رسول الله
    السلام علیکم یا أنصار أمیر المؤمنین
    السلام علیکم یا أنصار فاطمة الزهراء سیدة نساء العالمین
    السلام علیکم یا أنصار أبي محمدٍ الحسن بن علی الزکی الناصح الأمین
    السلام علیکم یا أنصار أبي عبدالله
    بأبي أنتم و أمي طبتم و طابت الأرض التي فیها دفنتم و فزتم فوزاً عظیماً
    فیالیتني کنت معکم فأفوز معکم

    و الآن فقط حسرت اون روزها رو می خورم و آه می کشم ... همین
    .
    .
    .
    .



    گـشـتـم هـمـه جـا بـر در و دیــــــوار حـریـمـت
    جـایـی نـنـوشـتـه اسـت گـنـهــــــکار نـیـایـد...!


  19. #12
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-آذر-۰۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز : 13,373
    سطح : 75
    Points: 13,373, Level: 75
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,194
    تشکر شده 3,119 در 909 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بسم الله.
    خدا میدونم نباید پام و از گلیمم دراز تر کنم و همه چی بگم ولی رخصت بده.. این راز و فقط زنش میدونست و بزرگترین اشتباه زندگیم همین بود که به اون گفتم.
    دوره راهنمایی بودم و کلی سوال از همه چی داشتم این درو اون در میزدم که جواب پیدا کنم.هفته دفاع مقدس بود تنها بودم تلویزیون نگاه میکردم همه کانالا داشت جبهه نشون میداد نمیفهمیدم دلیلش... مخالف جبهه و شهدا نبودم ولی پرسیدم یعنی چی چه تفاوتی بین ما هست بین من و فرزندشهیداصلا اونا خودشون خواستن برن قضیه سهم بندی و این حرفا... دوست نداشتم این سوالارو بپرسم چون میگفتم نکنه ی وقت توهین بشه بهشون اما خوب بالاخره سوال بود ... تلویزیون خاموش کردم ی لحظه به خودم اومدم دیدم دارم با کسی صحبت میکنم ولی اهمیت ندادم به این موضوع که کیه اون داره جوابم میده باز سوال میکردم و جواب میداد تو عمق سوال و جواب بودم ولی تمام حسم وجودم عوض شده بود تلویزیون روشن کردم رومو برگردوندم که بگم نتیجه که گرفتم چی شد اما نبود یهو زدم زیر گریه اما اسم نمیدونستم.چند وقت بعد ی خواب دیدم اسم وفامیلش وفهمیدم ازخواب بیدار شدم از مامان پرسیدم گفت:واقعا نمیدونی؟! حیرون مونده بودم توقع داشتم مامان بگه شام زیاد خوردی اشتباه خواب دیدی بله همون اقوام شهیدی بود که توی کتاب دعا مامان اینا عکسش و با داداشم چاپ کرده بودن ... .
    شهدا رو باید درک کرد ی حس وجودیه.این که بگیم آره ما میدونیم کافی نیست باید حس کرد وجودمون زندگیمون هر نفسی که میکشیم از اوناست به خاطر اوناست.از ظاهر کسی قضاوت نکنیم شاید همونی که شما قبول نداشته باشید دلی پاکتر از خودتون داشته باشه.
    برای شهدا زنده ایم تا بتونیم راهی که رفتن و ادامه بدیم .
    تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن ...

  20. 8 کاربر از پست مفید arianaz_110 تشکر کرده اند .


  21. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,067
    امتیاز : 11,340
    سطح : 70
    Points: 11,340, Level: 70
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 488
    تشکر شده 3,230 در 987 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    رابطه زیادی با شهیدو شهادت و این حرفا نداشتم،فک کنم همین چن سال پیش بود برا اولین بار با یکی از دوستام رفتم گلزار شهدا درموردشون خیلی باهام حرف زدو راهنمایم می کرد که متوسل شدن بهشون چه معجزهای داره،به مرور زمان دیگه خلوتگام شد گلزار شهدا هر وقت دلم می گرفت فورا میرفتم گلزار فرق نمی کرد برام که چن شنبه باشه.
    می رفتمو ازشون کمک می خواستم.
    و بعد از چن مدت دیگه کتاباشونو می گرفتمو مطالعه می کردم،بین این همه کتاب یکی کتاب شهید برونسی یکی هم کتاب احمد متوسلیان خیلی روم اثر گذاشت.
    واقعا زندگیمو تغیر دادن.

  22. 10 کاربر از پست مفید orkide تشکر کرده اند .


  23. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157
    امتیاز : 39,873
    سطح : 100
    Points: 39,873, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,618
    تشکر شده 13,051 در 2,875 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    هویزه که بودیم همینجور ایستاده بودم مردد بودم برم سر مزار کدوم یکی
    راستش حتی سر مزار شهید علم الهدی هم نرفتم
    توی دلم گفتم شهدا همتون برام عزیز هسین ولی میخام بدونم من روسیاه رو کدومتون میخرین
    داشتم پیش خودم میگفتم باید از طرف یکیشون ی نشونه بیاد تا من برم پیشش
    به 5 دقیقه نکشید دیدم تابلو بالا سر شهید محمد فاضل کنده شده فقط به ی میخ آویزونه و باد داره نکونش میده و افتاب افتاده توش داره برق میندازه .
    خلاصه این شد نشونه برا من که رفتم اونجا نشستم
    کلی باهاش درد دل کردم همه راز زندگیمو براش گفتم
    در آخر که میخاسم بیام بهش گفتم آرزو میکنم هر وقت دلمون برا هم تنگ شد دوباره همیگرو ببینیم
    تا دیروز تلوزیون داشت هویزه رو نشون میداد یهو دوربین رفت روی زار شهید فاضل و عکسشو هم نشون داد
    فقط خدا میدونه که چقدر دل تنگش بودم


  24. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    10,457
    امتیاز : 91,621
    سطح : 100
    Points: 91,621, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience PointsTagger First Class
    تشکر کردن : 9,407
    تشکر شده 31,412 در 9,801 پست
    نوشته های وبلاگ
    15
    مخالفت
    233
    مخالفت شده 145 در 76 پست

    پیش فرض

    در فعاليتهاي فرهنگي بسيج دانشجويي
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

    پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر فرمود:
    ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان
    او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ،
    جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

  25. 4 کاربر از پست مفید رضوان تشکر کرده اند .


  26. #16
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۰۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,741
    امتیاز : 35,086
    سطح : 100
    Points: 35,086, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    Social1 year registeredCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,463
    تشکر شده 6,916 در 1,654 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط پامچال نمایش پست اصلی
    کلاس اول راهنمایی بودم.تو مدرسه ی جشنواره زدن به نام ((عکسهایی از شهدا))تصمیم گرفتم تو جشنواره شرکت کنم.

    از مدرسه که برگشتم با مامانم رفتیم خونه شهدای زمانی....

    اینا 3 برادر بودن که هر 3 شهید شدن و مادرشون تو سالن خونشون ی بوفه درست کردن و همه چیزایی که مال دوره جنگ بچه هاشون بوده اونجا گذاشتن.

    من ازشون خواستم در بوفه رو باز کنن تا من از وسایلاشون عکس بگیرم.در بوفه رو باز کردن اولین چیزی رو که برداشتم شلوار پسر کوچیکشون بود.
    تا شلوارم باز کردم چند تا لخته ی خون بزرگ رو شلواره دیدم که از ترس پرتش کردم رو زمین.
    مامانشون خیلی ناراحت شدن.
    با مامانم رفتن بیرون و منو تنها گذاشتن.با ترس از همه ی وسایلاشون عکس گرفتم تا دیدم گوشه بوفه وصیت نامه هاشونم هس.یکیشو برداشتم و خوندم.با هر جملش سیل اشک من جاری میشد.

    و همین باعث شد که از اون موقع با شهدا انس بگیرم....
    آره خونشون والفجر هس. من با یکی از برادرزاده های این شهدا حدود 10 ساله که دوستم
    همیشه ازشون برام تعریف میکنه
    از نحوه شهادتشون
    از وصیت نامه هاشون
    به دنبال کسی جــامانده از پــرواز میگردم

    مگــر بیـــدار سازد غــافلی را غافلی دیگر








  27. 7 کاربر از پست مفید جامانده از پرواز تشکر کرده اند .


  28. #17
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۳
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,221
    امتیاز : 21,746
    سطح : 92
    Points: 21,746, Level: 92
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 604
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,857
    تشکر شده 5,153 در 1,175 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    قصه اش رو قبلا گفتم اما چون اصرار دارید باز میگم
    وقتی رفتم مشهد و ی سری کتاب خریدم وقتی اومدم خوابگاه کتاب تو که ان بالا نشستی شهید زین الدین تو کتابام بود اولش فکر کردم اشتباه شده اما وقتی اسم کتاب تو فاکتورم بود...
    بعدش کتابای دیگه شهدای دیگه کانون مهدویت
    گلزار شهدا
    نشریه میگذر کاروان
    راهیان نور
    و ...

  29. 4 کاربر از پست مفید zaynodin تشکر کرده اند .


  30. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,542
    تشکر شده 35,371 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط پامچال نمایش پست اصلی
    هویزه که بودیم همینجور ایستاده بودم مردد بودم برم سر مزار کدوم یکی
    راستش حتی سر مزار شهید علم الهدی هم نرفتم
    توی دلم گفتم شهدا همتون برام عزیز هسین ولی میخام بدونم من روسیاه رو کدومتون میخرین
    داشتم پیش خودم میگفتم باید از طرف یکیشون ی نشونه بیاد تا من برم پیشش
    به 5 دقیقه نکشید دیدم تابلو بالا سر شهید محمد فاضل کنده شده فقط به ی میخ آویزونه و باد داره نکونش میده و افتاب افتاده توش داره برق میندازه .
    خلاصه این شد نشونه برا من که رفتم اونجا نشستم
    کلی باهاش درد دل کردم همه راز زندگیمو براش گفتم
    در آخر که میخاسم بیام بهش گفتم آرزو میکنم هر وقت دلمون برا هم تنگ شد دوباره همیگرو ببینیم
    تا دیروز تلوزیون داشت هویزه رو نشون میداد یهو دوربین رفت روی زار شهید فاضل و عکسشو هم نشون داد
    فقط خدا میدونه که چقدر دل تنگش بودم

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  31. 9 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  32. #19
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۳
    نوشته ها
    181
    امتیاز : 3,015
    سطح : 33
    Points: 3,015, Level: 33
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 2.0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 83
    تشکر شده 534 در 161 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    این سوال و وقتی این مبحث و دیدم بارها از خودم پرسیدم اما عقلم به جایی قد نداد ولی می دونم یه منشا داره.

    راستش هنوزم یادم نیست دیشب به دنبال این سوال رفتمیه سر رسید که ماله سال 85 بود و پیدا کردم دیدم از سال88 توش نوشته شده درد و دلهام با شهدا و امام زمان خیلی نامرتب با اون دستخط بی ریختم...ولی بعضیاش واسم جالب بود خوندشونو از اخر شروع کردم ولی چون واسم جالب بود تا آخرش یعنی تا صفحه اولش و خوندم و با به سر نخی نرسیدم که نشون بده کی و کجا با شهدا انس گرفتم..
    فک می کنم بوسیله یه آشنا به شهدا وصل شدم ...ولی باز مطمئن نیستم.
    تو فیلم بنجامین باتن یه دیالوگ بود که چون به مفهومش اعتقاد داشتم یادم موندیه چیزی تو مایه های این بود:گاهی چیزای بزرگ و یادمون نمیاد کجا و بوسیله کی یاد گرفتیم
    حالا مصداق این قضیه است
    گر سودای آمدنت باشد...

    شب از حقیقت تو لبریز می شود.

    و خدا....

    در کلامت شکل می گیرد.

  33. 5 کاربر از پست مفید گل نسا تشکر کرده اند .


  34. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-بهمن-۰۷
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,096
    امتیاز : 8,667
    سطح : 62
    Points: 8,667, Level: 62
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 15,906
    تشکر شده 8,642 در 1,855 پست
    مخالفت
    21
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض yasin8

    چند سال قبل از طريق يكي از دوستام تو گلزار شهداي شيراز

  35. 7 کاربر از پست مفید yasin8 تشکر کرده اند .


  36. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795
    امتیاز : 90,950
    سطح : 100
    Points: 90,950, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 13,033
    تشکر شده 21,009 در 5,213 پست
    حالت من : Khoshhal
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    خودشون فرستادن پی ام.


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  37. 5 کاربر از پست مفید yarehojat تشکر کرده اند .


  38. #22
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مرداد-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    298
    امتیاز : 6,364
    سطح : 52
    Points: 6,364, Level: 52
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 186
    Overall activity: 16.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 2,945
    تشکر شده 1,383 در 273 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یا حی و یا قیوم
    دو سال پیش یه مسابقه ی استانی کاراته توی شیراز برگزار شد. وسط مسابقه گفتن حجاب هاتون رو رعایت کنید برنامه داریم.مسابقه یادواره شهیده راضیه کشاورز بود. تا اون موقع اسم قشنگش رو فقط از دوستم شنیده بودم.توی افتتاحیه ی مسابقه مادر و پدرشون رو از دور دیدم. دنبال زندگی نامه شون بودم که این سایت رو پیدا کردم بعد هم از طریق دوستم با مادرشون آشنا شدم. آشنایی با راضیه زندگیم رو کن فیکون کرد بعد هم وارد دنیای شهدام کرد.

    ألم يعلم بأن الله يري


    .

    شیعه پرنده ایست که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست که دو بال دارد.
    بال سبز این پرنده مهدویت وعدالت خواهی و بال سرخ آن شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد.
    این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد که او را فنا ناپذیر کرده و قدرتش با شهادت دوچندان مي شود.


  39. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    الان دیگه باید بگم چهارسال پیش،بعد از بمبگذاری کانون
    اولین شهداییو که شناختم و باهاشون انس گرفتم،شهدای کانون بود



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  40. 8 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  41. #24
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مهر-۱۳
    نوشته ها
    213
    امتیاز : 5,369
    سطح : 47
    Points: 5,369, Level: 47
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 58.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 1,014
    تشکر شده 1,132 در 211 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط sana.h نمایش پست اصلی
    یا حی و یا قیوم
    دو سال پیش یه مسابقه ی استانی کاراته توی شیراز برگزار شد. وسط مسابقه گفتن حجاب هاتون رو رعایت کنید برنامه داریم.مسابقه یادواره شهیده راضیه کشاورز بود. تا اون موقع اسم قشنگش رو فقط از دوستم شنیده بودم.توی افتتاحیه ی مسابقه مادر و پدرشون رو از دور دیدم. دنبال زندگی نامه شون بودم که این سایت رو پیدا کردم بعد هم از طریق دوستم با مادرشون آشنا شدم. آشنایی با راضیه زندگیم رو کن فیکون کرد بعد هم وارد دنیای شهدام کرد.
    خوشبحال اونایی که شهدا بهشون نظر میکنن پس بیاد با عملمون با ابروی اونا بازی نکنیم اول خودم را میگم به کسی بر نخوره

  42. 9 کاربر از پست مفید مح تقی تشکر کرده اند .


  43. #25
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مهر-۱۳
    نوشته ها
    213
    امتیاز : 5,369
    سطح : 47
    Points: 5,369, Level: 47
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 58.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 1,014
    تشکر شده 1,132 در 211 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط جامانده از پرواز نمایش پست اصلی
    آره خونشون والفجر هس. من با یکی از برادرزاده های این شهدا حدود 10 ساله که دوستم
    همیشه ازشون برام تعریف میکنه
    از نحوه شهادتشون
    از وصیت نامه هاشون
    یادش بخیر شهید بزرگتر محمد رضا اسمش بود یادم نمیره ماه محرم بود تو مسجد محله مراسم گرفته بودن وسط هیئت سینه میزد کوچیک بودم با خودم میگفتم یعنی میذارن من هم برم وسط اونا سینه بزنم که یکباره دست گرمش شونم را نوازش کرد وقتی به چشمای پر از اشکش نیگاه کرده تمام وجودم را محبتش گرفت ای بود تا زوزی که پیکر سوخته شدش را اوردن چه محبتی چه ......................


  44. #26
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,713
    امتیاز : 34,567
    سطح : 100
    Points: 34,567, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکر کردن : 7,055
    تشکر شده 7,113 در 1,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    23
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض

    راستش اصلا نميدونستم شهادت يعني چي
    اهل اين مسائل نبودم
    اما ...
    هنوزم نميدونم چي شد راهم عوض شد ، درسته الان مي لنگم و هنوز زمين مي خورم اما اي كاش روزي برسه در ركاب كسي باشم كه شهدا در ركابش بودن و راهي رو برم كه شهدا رو به شهادت رسوند ...
    واي كه چه لذتي هست برا كسي كه بدونه چند لحظه ديگه قراره شهيد شه چه آرامش عجيبي پيدا مي كنه
    و
    چه ذلتي هست برا كسي كه ...

  45. 9 کاربر از پست مفید رافد تشکر کرده اند .


  46. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,748
    سطح : 100
    Points: 122,748, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    مهربون ترین شهید دنیا
    خوب و بد نمیشناسه
    به همه لطف داره
    حتی از بدتریتی مثل من هم دل برد و ندیده عاشق خودش کرد
    اصلا عجیبه به خدا
    امشب از فکرش خارج نشدم
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  47. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  48. #28
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۲۴
    محل سکونت
    مکان؟
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    96
    امتیاز : 2,864
    سطح : 32
    Points: 2,864, Level: 32
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 121
    تشکر شده 305 در 87 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    با یه شهیدی تقریبا یک سال پیش اشنا شدم..خیلی خوبه..هروقت یه کار اشتباه میکنم روم نمیشه برم میگم اول برم طلب بخشش کن بعد میام.....خدایا شکرت

  49. 3 کاربر از پست مفید kozet تشکر کرده اند .


  50. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    زمين
    نوشته ها
    2,534
    امتیاز : 63,430
    سطح : 100
    Points: 63,430, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 18,799
    تشکر شده 11,752 در 2,257 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    از طریق بهترین دوستم
    خداحفظش کنه
    بخاطر خیلی چیزا مدیونشم، یکیش همین بود

    بعدشم بدون هیچ چشم داشتی هرچی کتاب و جزوه از شهدا داشت بهم داد که بخونم
    هروقت بیرون میرفتیم برام از شهدا میگفت
    بعد هم منو برد گلزار
    و از نزدیک باهاشون اشنا شدم...
    قبور شهدای استان فارس رو نشونم میداد و از هرکدومش یه خاطره برام میگفت
    منو پیش مادرشهدا میبرد و باهم مینشستیم و ...

    سال86 یا 87 بود

    انس هم وقتی بود که بهم گفت یه شهید برا خودت انتخاب کن و هروقت اومدی گلزار به شهیدت سر بزن و باهاش حرف بزن
    از اون روز به بعد مانوس شدم باهاشون(بلطف خودشون)

    خدا عاقبتشو بخیر کنه بحق این شب عزیز انشالله...



  51. 8 کاربر از پست مفید yavar تشکر کرده اند .


  52. #30
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1989
    نوشته ها
    1,843
    امتیاز : 45,801
    سطح : 100
    Points: 45,801, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 6,619
    تشکر شده 9,231 در 1,781 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سوم راهنمایی بودم توی سوسنگرد همین ...

  53. 4 کاربر از پست مفید ملامتیون تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1