خاطره ای را که میگویم مربوط به لحظه ی شهادت شهید عبدالحمید حسینی است.به نقل از یکی از بچه های گردان که لحظه ی شهادت با او بود.
بعد از برگشتن از عملیات ایزایی یک خمپاره ی شصت کنار عبدالحمید و دو نفر دیگر اصابت میکند و بعد از انفجار هر سه نفر مجروح می شوند.وقتی که بچه ها می بینند این چنین اتفاقی افتاده سریع به بالای سر عبدالحمید می روند,درحالی که ترکش حنجر و شاهرگ های عبدالحمید را بریده بود می شنوند که عبدالحمید دو مرتبه می گوید:خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار. و به وصال معبود می رسد.
سؤال:چرا عبدالحمید در زمان وصال معبود از او می خواهد که:(تا انقلاب مهدی امام خمینی(ره) را نگه دارد؟)
به بهترین جواب تا عصر پنجشنبه هدیه ای از نوع هدیه های که عبدالحمید به دوستانش میداد اهدا میکنم.