کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 82
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    Lightbulb از شهدای فارس بنویسین

    بسم رب الشهدا و الصدیقین
    روایاتی کوتاه از شهدای فارس
    تقدیم به تمام شهدای فارس صلوات
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    Lightbulb شیا کوه لرزید ولی انشایی نلرزید؟؟؟

    دشمن همینطور میومد جلو .

    دیده بان توپخونه گرای آخرش رو دادفرمانده گفت: " اینکه گرای خودته!!! "

    گفت: " بزن... "

    چند دقیقه بعد پشت بیسیم صدای بی رمقی گفت: " به مادرم و امام بگوئید : شیاکوه لرزید اما انشایی نلرزید "


    تقدیم به روح شهید بزرگوار عبدالحمید انشایی صلوات
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض قدرت ایمان ...

    ساعتی از آزاد سازی خرمشهر میگذشت که وارد خرمشهر شدم
    روی سکویی نشستم تا خستگی در کنم
    لحظه ای بعد چهار نفر دیگر هم کنار من نشستند
    اسلحه یکی از آنها روی پایم بود و اذیت میکرد
    گفتم برادر: اسلحه رو بردار !!!
    تا گفتم برادر هر چهار نفر که بر خلاف من مسلح بودند اسلحه ها را جلو من انداختند و گفتند:

    " دخیل یا خمینی ... "

    شادی روح شهید حاج موسی رضا زاده فرمانده لجستیک لشکر المهدی صلوات
    از مجموعه همسفری تا بهشت - خاطرات شهدای فارس
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  4. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض کوبنده تر از خون سرخ شهید

    با گریه دنبالش دویدم
    آخرین لحظه سر چرخوند و یه نگاه کرد بهم کرد و گفت:

    حجابت رو حفظ کن ، حجاب تو کوبنده تر از خون ما بسیجیاست ...
    25 روز بعد خبر شهادتش اومد

    درست 6 ماه بعد از عروسیمون
    ...

    هدیه به شهید حسن اسماعیلی صلوات
    ازکتاب همسفر تا بهشت ( خاطرات شهدای فارس )
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  5. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    Lightbulb پای کار خدا ...

    گفت پاهامو بگیر تا برم ته گودال ، چاشنی انفجار رو چک کنم
    نگام رو جای خالی پاهاش قفل شد ، آخه پا نداشت
    تو عملیات قبلی هر دو پاش رفته بود رو مین اما باز پا از جبهه نکشیده بود
    تعجب منو که دید خندید و گفت: " منظورم پاچه شلوارمه دیگه ... "


    هدیه به جانباز سرافراز ، شهید کرامت الله عزیز پور صلوات
    برگرفته از کتاب همسفر تا بهشت ، خاطرات شهدای فارس
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  6. #6
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۹
    محل سکونت
    شهر راز...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,868
    امتیاز : 24,569
    سطح : 95
    Points: 24,569, Level: 95
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 781
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,544
    تشکر شده 5,352 در 1,305 پست
    حالت من : Shad
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام دیروز تو یکی از جلسه های واحد شهدا بودم
    داشتیم میگفتیم و میخندیدیم
    من هیچوقت گریه نمیکنم
    ولی این بار...
    یه خاطره از یه شهید گمنام شنیدم که میگفت:
    برا جیره ی افطاری ته صف ایستاده بودم
    وقتی که رسیدم اول صف گفتن: آب تموم شده
    دوستش محسن لیوان نصفه ای آب بهش داد و گفت بیا اینو بگیر
    و اونم خورد
    فردا شب که همه بچه ها تو سنگر جمع بودن گفتم: از محسن یاد بگیرین. دیروز نصف لیوان آبشو داد به من
    یه دفعه همه بچه ها با هم گفتن: دیروز تمام لیوانا نصفه بود
    محسن امروز ظهر شهید شد
    سلامتی شهدای گمنام صلوات


  7. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض

    ميدون مين جديد بود و بى معبر
    يه سيم تلفن بست به پاشو گفت:
    من ميدوم و ميرم ، اگه رد شدم که بچه ها از رو سيم بيان
    اگرم شهيد شدم با سيم بکشينم عقب که ميدون کاملا پاک شه
    آتش نمروديان در برابرش خاک و به سلامت رد شد
    هديه به شهيد نعمت الله رعيت صلوات
    برگرفته از کتاب همسفر تا بهشت - خاطرات شهداى فارس
    يازهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  8. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض

    اسلحه ی تک تیرانداز «دراگانوف» یا که در سال های دفاع مقدس، در میان رزمندگان به «قناصه» معروف شده بود ، در میدان جنگ کاربرد زیادی داشت. از این اسلحه معمولا برای هدف قرتر دادن دقیق نفرات دشمن استفاده می شود. حدود 5 کیلو وزن دارد و هر خشابش ده فشنگ می خورد. شلیکِ دقیق با این اسلحه بر خلاف تصور عمومی کار چندان ساده ای نیست و خبره گی خاصی را می طلبد.
    تصویر زیر، یک بسیجی قناصه چی از لشکر 33 المهدی و از اهالی کازرون را به ثبت رسانده است. این عکس نکته خاصی ندارد الا آرامشی که این قتاصه چی در شکارگاه خود و در کنار دراگانوفش به رخ بیننده می کشد.
    نام این قناصه چی، «قاسم جوکاران» است که در سال های دفاع مقدس، خلعت شهادت پوشیده. هر اطلاع دیگری از این شهیدِ عزیز داشتید، ما را بی خبر نگذارید.

    ویرایش توسط سائل الزهرا : شنبه ۲۹ مهر ۹۱ در ساعت ۱۶:۱۰
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  9. 11 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  10. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض

    مسابقات دو کشوری بود
    دور آخر خانمیرزا 200 متر جلوتر از بقیه بود
    نفر دوم خودشو رسوند و شلوار خانمیرزا رو کشید
    خانمیرزا سرعتشو کم کرد تا اون اول شه
    بعد از مسابقه بهش گفتن : این چه کاری بود کردی؟
    گفت: برا من مردونگی ارزشه نه اول شدن
    جایی که اخلاق نباشه دیگه اول و دومی مهم نیست!
    هدیه به شهید دکتر خانمیرزا استواری صلوات

    از شهدای مرودشت
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  11. #10
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۷
    محل سکونت
    زیر پای سینه زن اباعبدالله
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    1,409
    امتیاز : 8,355
    سطح : 61
    Points: 8,355, Level: 61
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first Group25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 9,220
    تشکر شده 6,619 در 1,350 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 2 در 1 پست

    پیش فرض

    گوسفندی را که انتخاب کرد ازهمه بزرگتر بود؛‏ 
گفتم این گرونه!‏
 یه کوچیک تر بردار؛؛ ‏
گفت چیزی رو که باید در راه خدا بدم باید بهترین باشه؛؛؛؛
 ؛دشمن مقر تیپ 63 توپخانه رو شیمیایی زده بود_‏
 سریع خودش رو رسوند_‏
 یکی یکی نیروهاش رو خارج کرد"اما خودش در مسلخ عشق قربانی شد_‏
‏_‏_‏

هدیه به شهید حاج حبیب الله کریمی صلوات
    هرکی عاقله غمی داره.. روزگار درهمی داره..عاشق نشدی نمیدونی.. دیوونگی عالمی داره


  12. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض

    کنار پیکر بی جان پسرم نشستم و گفتم:
    "مادر فدات ، آخر راه امام حسین (ع) رو ادامه دادی و رفتی اونجا که دوست داشتی ... "
    چشم باز کرد و با لبخندی زیبا جوابم داد
    هدیه به شهید رسول سبزی صلوات
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  13. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  14. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض

    میگفت: من عید غدیر به دنیا آمدم
    عید غدیر ازدواج کردم
    امید دارم که خدا عید غدیر هم منو قبول کنه
    عید غدیر بود که آسمونی شد

    هدیه به استاد نهج البلاغه شهید حاج علی کسائی صلوات
    برگرفته از کتاب همسفر تا بهشت
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  15. 12 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  16. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,617
    امتیاز : 12,413
    سطح : 72
    Points: 12,413, Level: 72
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 4,459
    تشکر شده 6,717 در 1,392 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید علیرضا امیدوار 34 ساله
    منطقه شهادت.کردستان
    مادرش می گفت من می دانم خدا به خاطر صبرش شهادت به او هدیه داد
    منم آقا ارزومه.....


  17. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض

    از شدت گرما همه به آب کارون پناه برده بودیم جز جواد
    هر چه اصرار کردیم نیامد ، خندید و گفت :
    شما خامید من دارم حوریه های بهشتی رو میبینم که با لیف و صابون منتظرند تا من شهید شوم و مرا غسل دهند!
    از آب که بیرون آمدیم دور هم نشستیم ، یک خمپاره آمد و جواد را بهشتی کرد


    هدیه به شهید جواد کامیاب صلوات
    از کتاب همسفر تا بهشت
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  18. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  19. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض

    حسین با دل و جرات


    رگبار پیوسته تیربار بدجوری زمین گیرمان کرده بود که حسین آمد
    گفت : چرا معطلید ؟ به تیربار اشاره کردم
    میان باران تیر شروع کرد به سمت آن دویدن و با پا زد زیر لوله تیربار ...

    هدیه به شهید حسین مشفق و پدر ایشان مرحوم حاج قاسم مشفق صلوات
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  20. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  21. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,606
    تشکر شده 10,911 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض شهیده نسرین افضل

    بسم الله

    ساعت ده شب بود. مراسم دعای توسل تمام شده بود. موقعی که می خواستند سوار ماشین شوند، صدای تک تیرهایی به گوش می رسید، نزدیک ماشین نسرین گفت: بچه ها شهادتینتون را بگید. دلم شور می زنه. فاطمه سوار ماشین شد و گفت: توی تب می سوزی، انگار توی کوره هستی. دلشوره ات هم به خاطر همینه. ما که تب نداریم شهادتین را نمی گیم، فقط تو بگو نسرین جان.

    خنده روی لبها یخ زد، همگی سوار ماشین شده بودند. نسرین کنار در نشسته بود و شهادتین را می گفت: که تیری شلیک شد. تیر درست به سرش اصابت کرد. همان جا که آرزو داشت و همان طور که استادش «مطهری» به شهادت رسیده بودند، شهید شد.
    و در همان مسجد اباذر که مجلس ساده عروسی اش را برگزار کرده بودند، مجلس ختم برگزار شد. نسرین شهید شده بود.

    شادي ارواح پاک و طیبه و مطهر تمامی شهدا صلوات
    ویرایش توسط ریحان21 : پنجشنبه ۲۵ آبان ۹۱ در ساعت ۱۸:۰۶
    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  22. 8 کاربر از پست مفید ریحان21 تشکر کرده اند .


  23. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض

    ساعتی از آزاد سازی خرمشهر میگذشت
    که وارد خرمشهر شدم
    روی سکویی نشستم تا خستگی در کنم
    لحظه ای بعد چهار نفر دیگر هم کنار من نشستند
    اسلحه یکی از آنها روی پایم بود و اذیت میداد
    گفتم برادر اسلحه رو بردار
    تا گفتم برادر هر چهار نفر که بر خلاف من مسلح بودند اسلحه ها را جلو من انداختند و گفتند: " دخیل یا خمینی ... ! "

    تقدیم به شهید حاج موسی رضا زاده فرمانده لجستیک لشکر المهدی صلوات

    از مجموعه همسفر تا بهشت
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  24. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  25. #18
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    اگر به تمام ارزوهایم برسم شیرینی ولذت ان برایم به اندازه ی یک لحظه از خوشحالیم ان زمان ها ،هنگامی که خبر می رسید برادرم به مرخصی می اید ومن میتوانم اورا ببینم چون به شدت به او علاقه داشتم ودارم
    سخنی از شهید محمد پارسایی
    شهید استان


    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  26. 6 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  27. #19
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    پس از شروع دفاع مقدس همیشه میگفت= من دوبار که برم جبهه وبرگردم، بار سوم شهید میشم
    و برای بار سوم که اعزام شد خداحافظی عجیبی کرد ورفت .
    در جبهه بیسیم چی بود که در تاریخ ۹\۹\۱۳۶۰ به شهادت رسید
    شهید عبد الرسول زبرجد


    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  28. 7 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  29. #20
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۹
    محل سکونت
    شهر راز...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,868
    امتیاز : 24,569
    سطح : 95
    Points: 24,569, Level: 95
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 781
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,544
    تشکر شده 5,352 در 1,305 پست
    حالت من : Shad
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    برای بدرقه اش تا ترمینال رفتم
    گفت: مادر من دوست دذارم مثل امام حسین بی سر شهید شم
    دوست دارم تو هم مثل حضرت زینب که گلوی اقا را بوسید گلویم را ببوسی
    گفتم: جلوی مردم زشته...
    گفت: این وداع آخره
    گلویش را بوسیدم، جایی که چند روز بعد با ترکش ها بریده شد

    هدیه به شهید محمد رضا ایزدی و برادر شهیدش رسول
    صلوات
    از کتاب همسفر تا بهشت

  30. 9 کاربر از پست مفید بچه خوب تشکر کرده اند .


  31. #21
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سر سفره نشسته بودیم که خبر دادن عملیات شده بیاید،ان شهید بزرگوار،دست زدن وگفتن وعده نزدیکه......
    یادواره ی شهید سید احمد واعظی


    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی





  32. #22
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    اگر چه دنیا،زیبا و دوست داشتنی است، دنیا ادم را به طرف خودش میکشد اما اخرت از دنیا زیبا تر است
    خیلی از دنیا بالاتر وعالی تر است که اخر کار باید گذاشت ورفت؛پس چرا انسان ان را در راه خدا انفاق نکند
    این بدن های ما ساخته شده که اخر بمیرد پس چرا در راه خدا با خمپاره قطعه قطعه نشود.
    شهید ابراهیم بارگاهی


    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  33. 8 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  34. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    Lightbulb سریع از روی من رد بشین . . .

    عملیات رمضان بود
    رسیدیم به کانال شناسایی نشده با عرض 1.5 و عمق 1 متر پر از سیم خاردار .
    شروع کردیم به پریدن که کمین دشمن ما را به تیر بست .
    چند تیر به سینه و شکم محمد ، فرمانده ما نشست ، روی کانال خوابید .
    دستش یک سمت و پایش یک سمت و سینه زخمی اش روی سیم ها و فریاد زد :
    " سریع از روی من رد بشین . . . "

    هدیه به شهید محمد قنادی صلوات
    از کتاب همسفر تا بهشت - خاطرات شهدای فارس
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  35. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  36. #24
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۹
    محل سکونت
    شهر راز...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,868
    امتیاز : 24,569
    سطح : 95
    Points: 24,569, Level: 95
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 781
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,544
    تشکر شده 5,352 در 1,305 پست
    حالت من : Shad
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Lightbulb

    یک شب محمد به خوابم آمد
    و گفت: یکی از دوستانم از قیر و کارزین با خانواده میخواهد به دیدار شما بیاید
    اما آدرس را نمیداند.
    صبح فلان ساعت به فلان جا برو و آنها را بیاور
    صبح به آن آدرس رفتم و خانواده ای سرگردان را دیدم
    گفتم : کجا میخواهید بروید؟
    گفتند : منزل شهید بادرام
    آنها را به خانه آوردم

    هدیه به شهید محمد بادرام صلوات
    از کتاب همسفر تا بهشت - خاطرات شهدای فارس
    I love my relationship with my bed


    No commitment needed !


    We just sleep together . . .


    EveRy NiGhT
    :|


  37. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض

    ارتباط با خدا

    در حال آموزش تجهیزات و ارتباطات مخابراتی به نیروهای جدید بودیم که حاج محمد فرمانده مخابرات آمد و گفت :
    بگذارید یک ارتباط را هم من بگویم
    گفتم : کدام ارتباط ؟
    با خنده زیبایش گفت : " ارتباط با خدا ! "
    گفت : اگر واجباتتان را انجام دادید
    ، نمازتان را سر وقت خواندید ، محرمات را ترک کردید در عملیات ها پیروزید وگرنه بیسیم و ارتباطات و ... کشکه دل خوشکه
    هدیه به شهید حاج محمّد ابراهیمی صلوات - همسفر تا بهشت
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  38. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  39. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض

    راهنما ...

    هنوز هم راه را نشان میدهد قرار بود با چراغ مخصوص راه را به بچه ها نشان دهد
    چراغ دست راستش بود که تیری به دستش نشستش. گفتیم رهایش کن.
    گفت نه من راهنما هستم . با دست چپ چراغ را گرفت . تیری به پهلویش نشست ، کوتاه نیامد.
    تیر بعد به دست چپش خورد ، چراغ را به دندان گرفت ، تیر به فکش خورد
    چراغ که افتاد خودش هم افتاد .
    هدیه به شهید اسماعیل مسعودی از شهدای فارس صلوات
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  40. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  41. #27
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    شهید مهدی شاهدی
    پست نگهبانیش افتاده بود نیمه شب.سر پست نشسته بود رو به قبله و اطرافشو می پایید
    داشت با خودش زمزمه میکرد.
    نفر بعدی که رفت پست رو تحویل بگیره دید مهدی با صورت افتاده روی زمین
    خیال کرد رفته سجده هر چی صداش زد ، هیچ صدایی نشنید.
    اومد بلندش کنه دید تیر خورده توی پیشونیش و شهید شده.....
    فکر شهادتش اذیتمون میکرد، هم تنها شهید شده بود هم ما نفهمیده بودیم
    خیلی ناراحت بودیم....
    تا اینکه یه شب اومده بود به خواب یکی از بچه ها و گفته بود،
    نگران نباشید همین که تید خورده به پیشونیم،به زمین نرسیده،افتادم تو اغوش اقام امام حسین ع.....


    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  42. 4 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  43. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض

    شهید امان الله عباسی فرمانده گردان حضرت رسول

    فکر میکردم پسرم یک رزمنده ساده است ، برای دیدنش رفتم منطقه ، دیدم مورد رجوع و احترام همه است ، از او مشورت میگیرند و امضا ، خودش که چیزی نمیگفت
    از یکی پرسیدم ببخشید آقای عباسی چه کاره است ؟
    گفت : فرمانده گردان حضرت رسول (ص)
    هدیه به شهید امان الله عباسی صلوات
    از کتاب همسفر تا بهشت - خاطرات شهدای فارس
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  44. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


  45. #29
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۲۹
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1997
    نوشته ها
    241
    امتیاز : 7,630
    سطح : 58
    Points: 7,630, Level: 58
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,977
    تشکر شده 687 در 207 پست
    حالت من : Vaaaaay
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اینجا کسی شهید هاشم اعتمادی رو میشناسه؟؟؟؟؟

  46. #30
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زيرسايه امام رضا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,144
    امتیاز : 30,645
    سطح : 100
    Points: 30,645, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 33.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,035
    تشکر شده 4,988 در 1,030 پست
    حالت من : Sepasgozar
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اسفند ماه سال 1341 در روستاي «سنگر» از توابع استان فارس نوزادي به نام فرشاد متولد شد كه بعدها او را هاشم ناميدند.

    دوران طفوليت و كودكي را در جمع صميمانه خواهران و برادرانش با شادي و نشاط سپري نمود.

    او ايام را به شوق حضور در پشت مكتبخانه*هاي مدرسه لحظه شماري مي*كرد تا بالاخره با هوش و زيركي خاصي كه داشت توانست پايه ابتدايي را با كسب رتبه شاگرد ممتازي به اتمام رساند.

    هاشم براي ادامه تحصيل همراه خانواده به روستاي «حرايجان» در شيراز رفت و دوران دبيرستان را همزمان با اوج*گيري انقلاب اسلامي شروع كرد.

    وي با تكثير و پخش اعلاميه*ها و سخنراني*هاي امام و شعارهاي انقلابي در دبيرستان و در سطح شهر، پا به پاي مردم و همراه پدر و برادرش در مبارزات شركت كرد و توانست نقش به سزايي در تسخير ساختمان

    شهرباني شيراز و همچنين پادگان كازرون ايفا نمايد.

    هاشم با پيروزي انقلاب اسلامي به زادگاهش برگشته و فرماندهي كميته مبارزه با اشرار منطقه را بر عهده گرفت.

    او با شروع غائله كردستان براي مبارزه عليه دشمن عازم منطقه غرب شد و پس از مدتي مسئول واحد عمليات و اطلاعات تيپ المهدي شده و براي آزادسازي شهرهاي كردنشين و پادگان حاج عمران مسئوليت يكي از

    محورهاي عملياتي را بر عهده گرفت.

    اعتمادي با شركت در اين عمليات (والفجر 2) در منطقه حاج عمران از ناحيه پاي راست مجروح شد.

    او پس از بهبودي در سال 1362 با دختري مؤمن و پاكدامن پيماني آسماني بست و با برگزاري مراسمي ساده مدتي پس از ازدواجش دوباره پاي در صحنه پيكار نهاد و به دليل حضور او در عمليات*هاي مختلف و كسب تجربه

    فراوان از طرف قرارگاه كربلا به منظور سازماندهي گردان قائم (عج) به تيپ امام حسن (ع) انتخاب شد و در پاييز 1365 با سمت فرمانده تيپ در جلسه شوراي فرماندهان لشگر شركت نمود.

    اعتمادي در عمليات كربلاي چهار، مجدداً مجروح شد اما او روحي خستگي ناپذير داشت و پس از 2 روز مرخصي به جبهه بازگشت.

    در عمليات كربلاي 5 مسئوليت يكي از محورهاي عملياتي را بر عهده داشت و در حالي*كه چگونگي فتح جاده آسفالته (دوعيمي - بصره ) را به حاج نبي (فرمانده لشگر) گزارش مي*كرد بر اثر انفجار گلوله آرپي*جي در

    کنارش از ناحيه دست راست مجروح شد ولي با همان وضعيت به طرف خط مقدم حركت كرد و سرانجام در تاريخ 25/10/65 هنگامي كه براي شناسايي رفته بود هدف گلوله*هاي دشمن قرار گرفت و با دستي مجروح و چشمي خون آلود هم*چون قمر بني هاشم در عروج سوار بر اسب سپيد شهادت به پرواز درآمد و از فراز زمين شلمچه به آسمان لايتناهي اوج گرفت.
    [/color]
    ویرایش توسط حنان : یکشنبه ۳۰ تیر ۹۲ در ساعت ۱۲:۴۱

  47. 2 کاربر از پست مفید حنان تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1