کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 96
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض سردار شهید حاج منصور خادم الصادق

    نام: منصور خادم الصادق
    نام پدر : ابراهیم
    سال تولد: 1341
    تاریخ شهادت:1372/8/1
    ویرایش توسط سائل الزهرا : سه شنبه ۰۳ آبان ۹۰ در ساعت ۱۲:۴۶
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  2. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    "هر عملی که شما را به این دنیا وابسته می کند رها کنید و اعمال پیوند دهنده آخرت را پیشه کنید


    جانباز و بسیجی عارف ، سردار شهید منصور خادم صادق در دومین روز از بهار 1341 در خانواده ای متدین و مذهبی دیده به جهان گشود . پس از گذراندن دوره ابتدائی و راهنمائی وارد هنرستان شد و رشته الکترونیک را جهت ادامه تحصیل برگزید . در کنار تحصیل به کار اشتغال داشت و از این طریق مخارج خود را تأمین می کرد ، درحالیکه دیگران را نیز از دستان کوشا و روحیه کریمانه خود بی بهره نمی گذاشت .
    شهید خادم صادق قبل از به پایان رساندن دوران متوسطه و بحبوحه شروع جنگ تحمیلی از ادامه تحصیل بازماند و با قلبی سرشار از عشق و شور به خیل عاشقان اباعبدالله الحسین (ع) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست تا در جبهه ای دیگر به دفاع از ارزشها و آرمانهای انقلاب و مردم کشورش بپردازد . در طول جنگ و در مدت هشت سال دفاع مقدس و پس از آن مسئولیتهای مختلفی را به عهده داشت که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد :
    مسئول محور آبادان / مسئول زرهی لشگر19فجر / معاونت آموزش نظامی سپاه ناحیه فارس / مسئول بسیج لشگر 19 فجر / فرماندهی آموزش دانشکده علوم و فنون زرهی / و ….
    سردار شهید حاج منصور خادم صادق که در عملیاتهای مختلف شرکت کرده و گهگاه از نواحی مختلف بدن نیز مجروح شده بود در عملیات پاکسازی منطقه مین گذاری شده در جاده ام القصر پای خود را از دست داد . شهید خادم صادق احترام خاصی برای بسیجیان قائل بود و بیشتر وقت خود را صرف تربیت بسیجیان می کرد. پس از اتمام جنگ با اصرار خانواده و با شرایطی که همواره مدنظر داشت ، تأهل گزید و با همسر شهید آقامهدی ظل انوار پیمان ازدواج بست . ثمره این ازدواج پسری بود که شهید خادم صادق بیاد خاطره قهرمانی های شهید مهدی ظل انوار او را محمد مهدی نام نهاد .
    سرانجام این عاشق شوریده و این جانباز خستگی ناپذیر ، در اول آبان ماه 1372 در حین انجام مأموریت در حوالی شهرستان دلیجان دعوت حق را لبیک گفت و به دیدار حضرت دوست شتافت . چند روز بعد بر دستهای مردم قهرمان پروری که رشادتها و دلاورمردیهای او را در زمان جنگ نقش نگین خاطر داشتند تشییع و در گلزار شهدای دار الرحمة شیراز در به خاک سپرده شد .
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  4. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  6. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض فرمانده عادل

    اواخر شب بود که خسته و کوفته از خط مقدم بازمى گشت ، پیدا بود که گرسنه است .برایش شام آوردم ؛ یک بشقاب پلو با مقدارى گوشت .نگاهى به غذا انداخت و در همان حال ، بـدون آنکه به من نگاه کند، گفت :آیـا بـه همه شام داده اى ؟ گفتم بله .گفت :به هر نفر همین مقدار گوشت رسیده است ؟ گفتم : خیر، این بـراى شماست !او آن شب ابدا از آن گـوشت نخورد و فقط کمـى برنج بـدون خورشت تنـاول کرد و اینگـونه به من فهماند که حـق او بـه عـنـوان «فرمانده خط » با آن بسیجى تک تیرانداز به یک اندازه است .آرى ، این فرمانده عادل کسى جز » شهید حاج منصور خادم صادق نبود
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  8. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض


    حیاط خانه را آب و جارو می زدم.آب کثیف حیاط از سوراخ کوچک زیر در،به سمت کوچه جاری میشد.کم کم کارم تمام شده بود که منصور از مدرسه برگشت.
    وقتی آب گرفتگی داخل کوچه را دید با اخم سراغم آمد و گفت: "چرا گذاشتی آب وارد کوچه بشه؟این آب باعث آزار و اذیت همسایه ها میشه."
    خودش پاچه شلوارش رو بالا زد و پارچه ای جلوی سوراخ در گذاشت.بعد هم با هر سختی که بود آب ها را به داخل خانه برگرداندیم.
    همیشه تاکید میکرد به هیچ وجه و به هیچ طریق به هیچکس ظلم نکنید.



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  9. 9 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  10. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    ده پانزده روزی می شد که به جاده ام القصر در فاو نرفته بودم.در این مدت کل منطقه عوض شده بود.انگار منطقه را شخم زده بودند.یک سنگر سالم هم در منطقه دیده نمی شد.دست و دلم لرزید،هیچ کس دیده نمی شد.قرار بود برای بردن وسایل تدارکات به آنجا بروم اما وارد هر سنگری که میشدم،از بچه ها خبری نبود.
    بالاخره سرو کله یک بسیجی در آن سکوت وحشت انگیز پیدا شد،از یک سنگر زیرزمینی خارج و به سنگر دیگری وارد شد.
    فهمیدم بچه ها برای گمراه کردن دشمن از سنگر های زیرزمینی استفاده می کنند.چشم دوختم تا بسیجی را پیدا کنم.دوباره از سنگر بیرون آمد و وارد سنگر دیگری شد.دنبالش رفتم.سریع شناختمش.
    حاج منصور بود.آرام و بی آنکه خواب بچه ها را بهم بزند،با چفیه اش گرد و خاک صورت بسیجی ها را می گرفت،بوسه ای پدرانه بر پیشانی آنها می کاشت و بعد چفیه شان را روی صورت آنها پهن می کرد تا مگس مزاحم خواب انها نشوند.



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  11. 8 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  12. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    اونا بسیجی نبودن(طبق روایتی که شنیدم)
    اراذل و اوباشی بودن که به زور به جبهه اومده بودن که بعد از این جریانا عاشق حاج منصور میشن و میشن گردان خط شکن لشکر
    داستان کاملشو به زودی میذارم رو سایت
    ولی چیزی که برام جالب بود این بود که حاج منصور رو نمیشناختم تا اینکه تو طلائیه یه شب راوی زد تو کار روایتگری از حاج منصور یه راوی دزفولی انقدر زیبا زندگینامه حاج منصور رو گفت که از خودم ناامید شدم
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  13. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  14. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    چند شب پیش سالگرد شهادت حاجی بود
    1372/8/1
    شادی روح این عزیز صلوات
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  15. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  16. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    "انی لا اری الموت الا السعادة والحیاة مع الظالمین الا برما"
    خدایا! مرا این عزت بس که تو مولای منی و همین فخر بس که من بندۀ توام.
    آنقدر گناه کرده ام که رویم سیاه است. آنقدر نافرمانی تو را کرده ام که پردۀ حیایم دریده شده است. آنقدر در این دنیای دنی غرق و هضم شده ام که آخرت را فراموش کرده ام،آنوقت دم از بندگی تو می زنم.
    شرم آور است کسی که این همه نافرمانی مولای خود را بکند و آنگاه با کمال پررویی درب خانه مولای خود را رها نکند،ولی زمانی که تو مولا باشی و این همه لطف به بندگانت داشته باشی و خودت طلب کنی که ای بندگان من اگر گناه کردید،باز در توبه و رحمت من بسوی شما باز است.بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.صد بار اگر توبه شکستی باز آی...
    آنوقت چاره ای جز روی آوردن به درگاهت برای بندگان گنهکار نمی ماند...
    (هر عملی که شما را به این دنیا وابسته می کند رها کنید و اعمال پیوند دهنده آخرت را پیشه کنید.)





    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  17. 7 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  18. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    -خیلی خب حالا که اصرار دارین،من به شرطی عروسی می کنم که زنم،همسر شهید باشه،سیده هم باشه،تازه بچه هم داشته باشه.
    و این طور شد که با خانم شهید مهدی ظل انوار که دو دختر داشت ازدواج کرد.



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  19. 7 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  20. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض


    -ای وای ننه مگه ما مردیم که تو ظرفارو بشوری؟
    -نه، نه، نشد که بشه. ای چن روز رو ما قرارداد داخلی امضا کردیم قبلا.
    -نظافت خونه مال منه فعلا.
    -محمد مهدی تازه به دنیا اومده بود. با خانمش قرار گذاشته بود کارهای خونه به عهده او باشد.
    -داخل که می آمد، خم می شد، تعظیم می کرد و بعد احترام نظامی می گذاشت و «آزاد» می خواست و بعد ظرف ها را که می شست، می آمد و جارو را از دست مادر می گرفت.«عجب جارویی!» از آن طرف خواب قالی کشیده بود و مادر، مکثی می کرد و به او می گفت:«هنوز مونده که بتونی مرد خونه بشی» و منصور می خندید و آشغال ها را دوباره از راهی که آورده بود، برمی گرداند و فرداش با خرده پس انداز ها جارو برقی خرید برای مادر.




    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  21. 6 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  22. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض


    - مامانی! به اتاقای دیگه هم دادین؟ عموم اینا، خانم جون،..
    - وروجک گیلاستو بخور، تو چه کار اتاقای دیگه داری.
    پسرک گیلاس ها را داخل چند نعلبکین می چیند و تق تق درهای چوبی اتاق ها را در می آورد.




    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  23. 6 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  24. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    وقتی بعد از مدت ها در کوچه دیدمت و تو بغلم کردی و چلاندیم گفتم این هم با این ریش های بلندش لابد مثل خیلی ها بعد از سلام و احوالپرسی سراغ ریش های نداشته ام می رود:"ریشاتو باد برده؟!" ، "این چه قیافه ایه برای خودت درس کردی؟!" یا "این لباسا چیه پوشیدی؟!"
    ولی انگار برایت این چیزها مهم نبوده،دنبال چیزهای دیگری بودی یا حداقل اینطور وانمود می کردی.
    گفتم از شما خسته ام و تو با من بحث نکردی،نخواستی خودت را با داد و بیداد و قهر برایم ترجمه کنی.
    خندیدی و گفتی که بیایم خانه ات و همانجا بود که مقدمات ازدواجم را جور کردی.حالا پسر کوچکم هروقت عکست را می بیند یا عصرهای پنج شنبه در دارالرحمه با آنکه تو را بیاد نمی آورد،از بزرگترها یاد گرفته می گوید:" برای سلامتی روح حاج منصور صلوات."



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  25. 5 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  26. #14
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-شهریور-۲۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,860
    امتیاز : 12,971
    سطح : 74
    Points: 12,971, Level: 74
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,945
    تشکر شده 6,184 در 1,551 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    من ی سوال
    یعنی چی حین انجام ماموریت؟
    چطوری شهید میشه جناب سائل؟

  27. 2 کاربر از پست مفید sanaa تشکر کرده اند .


  28. #15
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۲۵
    محل سکونت
    حسينيه...
    نوشته ها
    254
    امتیاز : 7,419
    سطح : 57
    Points: 7,419, Level: 57
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,162
    تشکر شده 1,536 در 248 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    بچه*ها نگاهی به هم کردند، و بعد به یک*باره صداها در هم پیچید، شما بفرمایید، اول فرمانده، پیرمردی که با صدای بلندتری از میان جمعیت گفت: «برای هر جا سیب نباشد،* چادر فرماندهی سفارش شده است».

    ناگهان ابروهای منصور در هم گره خورد، به فکر فرو رفت، پس از سکوت کوتاهی پرسید: «ببینم حاج رازق،به همه بچه*ها سیب رسیده است؟» پیرمرد که انتظار چنین برخوردی را در مقابل شوخیش نداشت گفت: «شما که فرمانده گردان هستید، و سرور همه ما، ما اجازه نداریم که با شما شوخی کنیم؟»

    مطمئن باشید که سیب به همه بچه*ها رسیده است. گره ابروهای منصور از هم باز شد، لبخندی زد و در جواب پیرمردگفت: «پدرجان از مسئول تدارکات گذشته، شما پدر همه ما هستید، من فقط حساب این کار را کردم، که اگر به چادرهای دیگر سیب نرسیده باشد، باید این چهارتا سیب را چهارصد قسمت کنیم، چهارصدقسمت چه*طوری ممکن است؟»


    منبع:كتاب پایی از این دست تا تماشما

    راوی:برادر شهید

  29. 5 کاربر از پست مفید جند القائد تشکر کرده اند .


  30. #16
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۲۵
    محل سکونت
    حسينيه...
    نوشته ها
    254
    امتیاز : 7,419
    سطح : 57
    Points: 7,419, Level: 57
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,162
    تشکر شده 1,536 در 248 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض


  31. 5 کاربر از پست مفید جند القائد تشکر کرده اند .


  32. #17
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۲۵
    محل سکونت
    حسينيه...
    نوشته ها
    254
    امتیاز : 7,419
    سطح : 57
    Points: 7,419, Level: 57
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,162
    تشکر شده 1,536 در 248 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    خاطره ای از سردار شهید حاج منصور خادم صادق

    خودنمایی های خورشید تمام نمی شد. از بس گرمایش را پاشیده بود روی خاکریز، زمین نمی*توانست نفس بکشد، چه برسد به ما. لب*هایمان بدتر از ترک*های خشک صحرا شده*بود و مدام دلمان می*حواست آبی روی آتش درونمان بریزیم. چه بهتر که دلمان با آتش ریختن روی سر دشمن خنک شود. دست به کار شدیم و...
    مجبور بودیم خنده*هایمان را بخوریم. فکرش را بکنید؟! عراقی*ها مجبور شده بودند بشکه بشکه آب بیاورند. مگر تانکرها حق داشتند جلوتر بیایند یا منبع آبشان را یک کم آن طرف تر بگذارند. در چشم بهم زدنی تبدیل به آبکش می*شدند و... با همین کارهایمان، خط را شلوغ کرده بودیم. هیچ کس حق نداشت شیطنت کند الا(بجز) ما که حق وتو داشتیم؛ اطلاعات عملیات بودن هم چیز خوبی است. فرمانده*ها،معاونها و... از دستمان عاصی شده بودند و مدام به خدا پناه می*بردند، تا اینکه
    حاج منصور آمد. جَذَبه*اش آدم را می*گرفت. مثل موش آرام شده*بودیم و خنده*هایمان را
    می*جویدیم.

    گفت: آتش می*ریزید؟! ها!

    گفتیم:ما که کاری نکردیم.
    خدا کند حاج منصور خادم صادق برای کسی شرط نگذارد.

    به شرط اینکه:.............

    از میان جمع، آرپیجی را به دست من داد و گفت: می*گیری و شصت متر آن طرف*تر از خاکریز، نزدیک خودرو آی فا و به این*قدر ارتفاع و این قدر... خلاصه میزنی.

    آ.خدا ! و ما رمیت و اذ رمیت... کمکم کن!

    ایستادم تا بتوانم خوب بزنم و چند دقیقه هم مکث کردم. حاجی آمد جلو و گفت:
    نمی*خوای که به کشتن بدیمون؟! عملیاتی بزن!

    یعنی باید می*نشستم و بعد سریع بلند می*شدم و بعد هم شلیک!

    خدایا! می*بینی که... آبرو داری کن!

    زدم. خورد به هدف؛ نزدیک خودرو ، عراقی*ها ریختند بیرون!

    یک باره دیدم حاج منصور مثل فنر از جا پرید و گفت: بزن! بزن! یکی دیگه! یکی...

    - حاجی تو هم جو گیر شدی! ها!

    صدای فرمانده گروهان بود.

    وقتی می*خواستند بروند؛ حاج منصور یک نگاهی به ماها کرد و گفت:

    - چرا اینا بشکه بشکه آب میارن؟

    - خُب معلومه! منبع آبشون را می*زنیم تا دلمون خنک شه.

    حاجی سرش را انداخت پایین و گفت: لشکر یزید با امام حسین علیه السلام چه کرد؟

    گوشی آمد دستمان.

    _ نشنیدید که آب مهریه حضرت زهرا سلام الله علیها ست. دیگه نزنید. حق ندارید این کار رو انجام بدید. آب حق همه است، حق طبیعی و حیاتی و انسانی.

    خجالت زده بودیم و مطمئن از این که این حرف*ها را آدم باید سر کلاس معرفت اهل بیت علیه السلام آموخته باشد تا این گونه سخنش در اعماق قلب*ها و مغزها نفوذ کند.

    به این می*گویند جنگ نرم، این که دل دیگران را با خودت ببری تا کارگاه معرفت، تا کلاس امام شناسی.

    بعد از آن هیچ کس به حریم آب تجاوز نکرد، چون قلب*هایمان آتش گرفته بود.

  33. 5 کاربر از پست مفید جند القائد تشکر کرده اند .


  34. #18
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-بهمن-۰۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,113
    امتیاز : 6,774
    سطح : 54
    Points: 6,774, Level: 54
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 176
    Overall activity: 32.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,266
    تشکر شده 3,269 در 912 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فرمانده عادل

    اواخر شب بود که خسته و کوفته از خط مقدم بازمى گشت ، پیدا بود که گرسنه است .برایش شام آوردم ؛ یک بشقاب پلو با مقدارى گوشت .نگاهى به غذا انداخت و در همان حال ، بـدون آنکه به من نگاه کند، گفت :آیـا بـه همه شام داده اى ؟ گفتم بله .گفت :به هر نفر همین مقدار گوشت رسیده است ؟ گفتم : خیر، این بـراى شماست !او آن شب ابدا از آن گـوشت نخورد و فقط کمـى برنج بـدون خورشت تنـاول کرد و اینگـونه به من فهماند که حـق او بـه عـنـوان «فرمانده خط » با آن بسیجى تک تیرانداز به یک اندازه است .آرى ، این فرمانده عادل کسى جز » شهید حاج منصور خادم صادق نبود .

  35. 7 کاربر از پست مفید h.va تشکر کرده اند .


  36. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط sanaa نمایش پست اصلی
    من ی سوال
    یعنی چی حین انجام ماموریت؟
    چطوری شهید میشه جناب سائل؟
    سلام
    ايشون وقتى داشتن ماموريت انجام ميدادن تصادف ميکنن
    حاج منصور از عجيب ترين شهداست
    بازمانده تنهاااا ، و به قول خودش : بچه شهر ، روغن نباتى خورده
    يازهرا

  37. 5 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  38. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    از جناب ها.وا و جندالقائد شديدا تشکر ميکنم بابت مطالب بسيار زيباشون
    ما هم با حاج حسين يکتا از اين نوع خاطرات داريم
    وقتى ميگفت اول غذا به نيروها بدين و تا گير اونا نياد من نميخورم بهش گفتيم:
    حاجى اين کارا رو نکن حيف توئه پس فردا برا اين کارات ميفتى شهيد ميشى اونوقت ما چه کنيم

  39. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  40. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    دیروز سر قبر بچه های کانون بودم که یه خانوم ازم پرسید:قبر حاج منصور کدومه؟
    فامیلیشونم بلد نبود،بعد گفتم شهید خادم صادق!!!
    گفتن اره فک کنم.
    آدرس دادم ولی بلد نبودن برن،همراشون رفتم،ازشون پرسیدم اولین بارتون هست میرین؟
    گفتن دخترم تو اعتکاف با چن نفر دوست شده بود،دخترای دانشجو که صاحبخونشون گفته بود باید خونه رو تخلیه کنید وگرنه اسباب و اثاثتونو میندازم بیرون.
    یه شب صاحبخونه خواب میبینه که حاج منصور داره بهش میگه چقدر نامردی،فکر این دخترارو نمی کنی که بیرونشون کنی کجا میرن!!!
    خلاصه فردا میره با دانشجوا بحث کردن که حتما رفتین شکایتمو کردین و از این حرفا،که دانشجوا میگن ما فقط دیشب سرقبرشون درد دل کردیم و گفتیم جریان از چه قراره


    چقدر خوبه که اینقد بفکر هستن



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  41. 7 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  42. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    امام ! تو در قلب من حکومت می کنی و حکومت تو حکومت خداست،که خدا در هر حال ناظر بر ما است. و من از دریچه قلب خویش تو را دیده ام و لمس کرده ام و مرا همین بس، هرچند دیدار دنیایی هم ارزش دارد.
    ای امام ! بدان ما با قلبی مملو از عشق خدا و سری مملو از شور حسینی در پی امر تو قدم به این وادی گذاشته ایم و تو رهبر ما هستی و بر این رهبر افتخار می کنیم.



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  43. 6 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  44. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    یکی از همرزما و دوستای نزدیک شهید خادم صادق میگفتن که شهید کارای تربیتیشون رو افراد بعد از شهادتشون بیشتر از زمانی بود که با جسم خاکیشون این کارو میکردن.
    دوست حاج منصور میگفتن هرروز صبح یه جوونی که کت و شلوار و کراوات زده بود رو میدیدم که میومد قبر حاج منصورو میشست و میبوسید و میرفت.
    ازش پرسیده بود چرا این کارو میکنی،سرگذشتشو واسشون تعریف کرده بود.
    ماجرا از این قراره:
    یه جوون بوده ام اس داشتن و اینقد وضعش وخیم شده بوده که دکترا جواب کرده بودن.
    یکی از دوستاش بهش میگه این همه دکتر رفتی،این دکترم که من میگم برو.
    برو گلزار شهدا هرجا که پاهات سست شد و خسته شدی همونجا بشین و از اون شهید بخواه که شفات بده.
    جوون که اصلا اعتقادی به این چیزا نداشته با خودش میگه ضرری که نداره امتحانشم مجانیه یه سر بزنم ببینم چه خبره.
    میره گلزار به قبر شهید حاج منصورخادم صادق که میرسه دیگه نمیتونه راه بره،همونجا میشینه و شروع میکنه با لحن طلبکارانه حرف زدن که بهم گفتن شما میتونید کاری واسم کنین و ببینم چن مرده حلاجی و...
    با حاج منصور قرار میذاره که من سه شب از اذان مغرب تا اذان صبح رو قبرت میخوابم و تو باید منو شفا بدی.
    شب میخوابه و خواب میبینه یه سید بزرگواری پشت بهش ایستادن و حاج منصور هم بصورت مایل کنار آقا ایستاده.
    حاج منصور داره به اون آقا اصرار میکنه و میگه بخاطر ما...
    شب اول این خوابو که میبینه میگه اینجا خوابیدم،جوگیر شدم و از این صحبتا
    هر سه شب این خوابو میبینه تا اینکه شب سوم وقتی حاج منصور به اون آقا میگه آقا بخاطر ما
    اون آقا جواب میدن باشه بخاطر شما.
    جوون اینو که میشنوه از خواب میپره،خیلی ترسیده بود،به بدنش نگاه میکنه که دیگه ورمی نداشت و پاهاش که میتونست درست راه بره.
    از گلزار یه سر میره بیمارستان،وقتی دکتر چکش میکنه با نهایت تعجب میبینه که اثری از اون بیماری تو بدنش نیس،با گریه جریانو واسه دکتر تعریف میکنه...
    همون شب به حاج منصور قول میده که تا یه مدت مشخصی(دقیقا یادم نیس چن وقت)صبح ها قبل از اینکه بره سرکار بیاد قبرشو بشوره و بعد بره.





    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  45. 6 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  46. #24
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۳
    محل سکونت
    گردان نسل پنجم!!!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    691
    امتیاز : 26,771
    سطح : 97
    Points: 26,771, Level: 97
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 579
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,504
    تشکر شده 3,327 در 618 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    من با یکی از دوستان و نیروهاشون چند روزی کلاس داشتم .خیلی از شهید خادم صادق تعریف میکردن .میگفتن جامعه ی الان ما واقعا امثال خادم صادق رو کم داره --خادم صادق آدمی بود که هوای نیروی زیر دستشو خیلی داشت و با هاشون رفیق بود -میگفتن همه ازمن بهترن و پشت سر همه نماز میخوندن بنا به این اعتقادشون که همه ازشون بهترن- و اینکه برای آیندشون برنامه داشتن و حتی تصمیم داشتن نمایند مجلس بشن -البته این بنده خدا چیزای دیگه ای هم گفتن که ... واقعا جای غصه داشت برای گمنامی همچین آدمی ...
    صلوات
    اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

  47. 6 کاربر از پست مفید محب الفاطمه تشکر کرده اند .


  48. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض نامه شهید به یکی از دوستانش


    با نام و یاد و فکر و شکر او.
    او که یادش نتوانم،او که فکرش نتوانم،او که شکرش نتوانم،او که مالک زمین و زمان و آسمان است.
    او که خالق جن و انس و جان است.
    او که صاحب دنیا و عقبی،دوزخ و رضوان است.
    او که رازق هر روزی خوار،راحم هر حال ضعیفان و دستگیر مستمندان است.
    او که از هر زیبایی زیباتر،از هر بخشنده ای بخشنده تر،از هر مهربانی مهربانتر،از هر کمالی کاملتر و از هر بزرگی بزرگتر است،او که هرآنچه هست،اوست.

    پروردگارا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.بارالها ما را ببخش و بیامرز.ما را به راه راست هدایت فرما.
    توفیق ترک معاصی و توبه خالصانه را نصیب ما بگردان.
    توفیق انجام عبادات خالصانه و بدون ریا را نصیب ما بگردان.
    ما را جزء سربازان واقعی آقا امام زمان قرار بده،قلب ایشان را از ما راضی و خشنود بگردان،چشم ما را به جمالش روشن و منور بفرما.
    امام عزیز را برای ما نگهدار.آمین

    نامه ات بدستم رسید،خیلی خوشحال شدم که یادی از بنده سراپا تقصیر نمودی.عزیز دلم،بنده لیاقت تعاریف شما را ندارم.لیکن خدارا شکر که نزد تو چنین هستم.
    برایم دعا کن که این تعاریف باورم نشود.
    عزیزجان هیچ کاری را بدون دلیل و جهت انجام مده،در انجام کارها از عقلت خوب استفاده کن.
    در همه حال و همه کار خدای را فراموش نکن.
    در همه حال و همه کار رضای او را جویا باش ولاغیر.
    در کسب علم و دانش بکوش.
    لحظه ای غفلت مکن،تا میتوانی مطالعاتت را زیاد کن.
    خود را درگیر مسائل مادی و جنبی زندگی مکن.
    فقط خدا را مدنظر داشته باش.
    عوامل انحراف را بشناس و هوشیار باش.
    عوامل رشد را بشناس و کوشا باش.
    در نمازهایت دقت کن،واجبات را انجام بده و محرمات را ترک کن.
    دوستت دارم ...جان
    قربانت صادق




    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  49. 4 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  50. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    کوتاهترين ، آسان ترين ، سريع ترين و موثرترين راه مقابله با ضد ارزشها
    حاکميت بخشيدن بر ارزشهاست
    سردار شهيد حاج منصور خادم الصادق
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  51. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  52. #27
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,713
    امتیاز : 34,711
    سطح : 100
    Points: 34,711, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکر کردن : 7,055
    تشکر شده 7,113 در 1,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    23
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض

    عكس جديدي كه كمتر تو نت ديده شده هيشكي سراغ نداره ؟

  53. 3 کاربر از پست مفید رافد تشکر کرده اند .


  54. #28
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,713
    امتیاز : 34,711
    سطح : 100
    Points: 34,711, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکر کردن : 7,055
    تشکر شده 7,113 در 1,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    23
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض

    خواهر شهيد خادم صادق : تازه به سن تكليف رسيده بودم و منصور 12 سال داشت كه يك كادو به من داد با خوشحالي كادو را باز كردم : يك روسري و يك جانماز بود .
    ویرایش توسط رافد : یکشنبه ۳۰ مهر ۹۱ در ساعت ۱۹:۰۶

  55. 5 کاربر از پست مفید رافد تشکر کرده اند .


  56. #29
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,713
    امتیاز : 34,711
    سطح : 100
    Points: 34,711, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکر کردن : 7,055
    تشکر شده 7,113 در 1,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    23
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض

    هر چي بيشتر ازتون ميدونم و مي شنوم و مي خونم بيشتر ديوونه ميشم و مي بينم چه قدر آدم معركه اي بودين و البته هستين
    حاجي خيلي آقايي
    خوبي هاتون هيچ وقت يادم نميره
    آروم و قرار ندارم فردا برسه و ان شاءالله حضور با بركتتون رو حس كنيم
    ان شاءالله نه تنها فردا بلكه تا به ابد شرمندتون نباشيم

  57. 4 کاربر از پست مفید رافد تشکر کرده اند .


  58. #30
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,713
    امتیاز : 34,711
    سطح : 100
    Points: 34,711, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکر کردن : 7,055
    تشکر شده 7,113 در 1,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    23
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض

    فرموده ي شهيد خادم صادق به نقل از خواهر شهيد : میگفت زنها میتونند تو جامعه باشند اما به شرطی که حجاب داشته باشند.
    ویرایش توسط رافد : یکشنبه ۳۰ مهر ۹۱ در ساعت ۱۹:۰۶

  59. 3 کاربر از پست مفید رافد تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. طب سنتی و اسلامی
    توسط hands of god در انجمن پزشکی
    پاسخ ها: 260
    آخرين نوشته: شنبه ۱۸ خرداد ۹۲, ۱۹:۴۸

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1