کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 23 , از مجموع 23
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb سردار شهید سیّد محمّد کدخدا

    سیّد محمّد کدخدا
    تولّد : 1338/7/19 - شیراز
    سمت : فرمانده گردان
    شهادت : 1365/10/19 - شلمچه
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  2. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb

    "...مادر جان یه خواهشی از شما دارم ، شما ر به بی بی فاطمه زهرا(س) برام دعا نکنید! آیت الکرسی نخونید! به خدا همین که خمپاره ها زمین میخورن ، همه کسانی که دور و برم هستند ، به خاک می افتند ، امّا من حتی یه خراش هم بر نمیدارم. "
    روزهای بعد از شهادت ، پیر زن به قبر پسرش گلاب میپاشید و میگفت :
    - دیدی نخوندم عزیزم ، دیگه برات آیت الکرسی نخوندم ، پسر گلم ...
    و بعد روی قبر بقیه شهدا هم گل میگذاشت و میرفت ...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  4. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  6. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb وقتی همه خوابیم !

    دو تا از سربازها همیشه محو تماشای سید میشدند. بعدها یکی از آنها تعریف کرد:
    یک شب وقت نگهبانی ام از راه رسیده بود و فهمیده بود خیلی خسته ام ، گفت :
    -" آدم خسته که نمیتونه پست بده ! برو بخواب من جای تو پست میدم. "
    یه کیسه خواب به من داد و من هم رفتم گوشه ای خوابیدم. هوا روشن شده بود. در حال صبحانه خوردن ، نگهبان بعدی از راه رسید و پرسید که چرا برای نگهبانی او را صدا نکردم! فهمیدم آن بسیجی تا صبح نگهبانی داده است.
    ماجرا را که تعریف کرد و بسیجی را نشان داد ، با ناراحتی گفتم:
    - کدوم بسیجی رو میگی ؟ این که تو نشون میدی بسیجی نیست ، فرمانده گردان ماست ...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  8. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    Lightbulb به نقل از دوستان:

    بعد از شهادت این شهید بزرگوار عکس ایشون رو نشون یکی از عرفا میدن
    ایشون میگن:
    "این جوون با این چشماش تا حالا به نامحرم نگاه نکرده"
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  10. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    برای سید محمد کفشی نو خریدم. با تردید نگاهی به کفش ها انداخت. بی معطلی جفت کفش ها را برد و زیر آب گرفت. از این رفتارعجیبش عصبانی شدم. گفتم: پسر! این چه کاریه می کنی؟ کفش خراب میشه.
    جوابش موی تنم را سیخ کرد. گفت:«پدر دوستم تازه فوت کرده، نمی خوام با دیدن کفش های نو من، احساس بی پدری بکنه.»



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  12. 12 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    نوبت نگهبانی من بود. خستگی عملیات، نه تنها من بلکه همۀ بچه ها را از پا انداخته بود. به دنبال راهی برای فرار از نگهبانی بودم تا اینکه رزمنده ای که کنارم نشسته بود، به دادم رسید و گفت: «تو خسته ای، بهتر است یکی دو ساعت استراحت کنی؛ من جای تو نگهبانی می دهم.»
    چهرۀ مظلوم و تودل برویی داشت.من هم قبول کردم. به دقیقه نکشید که در خواب شروع به نگهبانی دادن کردم. وقت صبحانه، نگهبان بعد از من پرسید:«چرا دیشب برای نگهبانی بیدارم نکردی؟»
    شصتم خبردار شد آن بسیجی، دیشب یک تنه جور همۀ نگهبان ها را کشیده.جستجوگر هویتش شدم، او را شناختم؛ مسؤول عملیات، سید محمد کدخدا



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  14. 10 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  15. #8
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۶
    نوشته ها
    28
    امتیاز : 2,541
    سطح : 30
    Points: 2,541, Level: 30
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 59
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکر کردن : 47
    تشکر شده 96 در 28 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    در مقر لشکر با یکی از برادران بسیجی کنار ماشین گردان ایستاده بودیم و صحبت می کردیم.سید محمد هم به جمع ما پیوست.میان صحبت ها،سیدمحمد بدون جلب توجه سرش را پایین آورد و بی مقدمه دست بسیجی را که به شیشه ماشین تکیه داده بود،بوسید.
    دوست ما خیلی ناراحت شد و با اخم گفت: "سید!چرا این کار را کردی؟"
    سید خندید و گفت: "وقتی امام می گوید من دست بسیجی ها را می بوسم،ما هم باید این کار را بکنیم.ما باید پای شما را ببوسیم."



  16. 11 کاربر از پست مفید سفیدبرفی تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    دیشب با یکی از آشناهاشون داشتم حرف میزدم
    میگفتند:
    خیلی باحیا و با غیرت بود
    نمیذاشت زنش زیاد بیاد تو دید عموم

    سیّد محمّد کدخدا ...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  18. 11 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    از بچگی شنیدن صدای اذان و قرآن را دوست داشت.انفاق را خیلی دوست داشت،می گفت:در راه خدا بدهید تا خدا هم به شما بدهد.
    از نظر قوای جسمانی قوی بود هروقت میدید ضعیفی مورد ظلم قرار گرفته به او کمک می کرد.
    خیلی کم حرف بود،حرف هایش سرشار از حدیث و آیات قرآن بود.
    همیشه سعی می کرد با وضو باشد.دعای کمیل و زیارت عاشورا یش ترک نمیشد.به خواندن سوره واقعه در شب اهتمام داشت و روزهای جمعه به فرستادن صلوات تاکید می کرد.
    در سلام کردن همیشه مقدم بود.هروقت بچه ها حرف زدن را یاد می گرفتند می گفت اولین چیزی که به آنها یاد می دهید،حسین حسین باشد.
    هروقت چهره ی ایشان را میدیدم یاد خدا می افتادم چهره ای بشاش داشت،زیبا با برخوردی متواضع.
    غم خوار دیگران بود.اگر در خانه از وسیله ای دوتا داشتیم با من صحبت می کرد و می گفت اگر اجازه بدهی این را به یک خانواده محتاج بدهیم.
    تا از من اجازه نمی گرفت آنرا نمی بخشید حتی اگر آن را خودش خریده بود.
    یکسال عید به ایشان یک سکه عیدی دادند،بلافاصله آن را فروخت و پولش را به یک نیازمند بخشید.



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  20. 9 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض


    گرما بیداد می کرد.بچه ها ناهار خورده بودند و در پناه سایه سنگر ها خواب پیروزی می دیدند.
    چند نفر بودیم که تازه از آموزش برگشته بودیم،دنبال ظرف غذا می گشتیم تا ناهار بخوریم.
    دیدیم سید محمد معاون گردان امام حسین (ع) و باقر سلیمانی فرمانده گردان حضرت زینب (س) کنار منبع آب زیر گرمای سوزان آفتاب خوزستان تا نیمه بدن در دیگ های بزرگ فرو رفته بودند و با گونی و خاک آنها را پاک می کردند،از شرم سرم را به زیر انداختیم که نیروها بخوابند و فرمانده آنها ظرف می شورند.



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  22. 8 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    با برادران ظل انوار و سیدمحمد به سمت سنگر فرماندهی می رفتیم.در بین راه به شوخی سرم را روی قلب سیدمحمد گذاشتم و گفتم چه خبره سید؟! قلبت خیلی سروصدا می کنه!
    گفت: " این سروصدا ،سروصداهای آخر است.قلبم آخرین سروصداهایش را می کند و بزودی آرام میشود."
    گفتم پس آماده ای؟
    گفت : " بله اعلام شده که اعلام آمادگی کنیم."
    گوشم را روی قلب مهدی ظل انوار گذاشتم،گفتم این هم که سروصدا می کنه.
    سید گفت : " این هم با ماست."
    قلبم را روی قلب کمال و جمال ظل انوار گذاشتم،و سید باز گفت این هم با ماست.
    گفتم حالا که شما آماده رفتن هستید،سلام مرا هم به حاج مهدی برسانید.
    گفت: "بسیار خب."



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  24. 9 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  25. #13
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۰۵
    محل سکونت
    سوّمین حرم اهل بیت (ع) شیراز مقدّس
    نوشته ها
    327
    امتیاز : 12,469
    سطح : 73
    Points: 12,469, Level: 73
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 381
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialTagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,888
    تشکر شده 2,114 در 317 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام علیکم

    خلا صه خلوص کاری از واحد شهدا کانون

    مجموعه فلش کارت

    کارت شهید کدخدا:


    اندازه اصلی برای چاپ


    اندازه اصلی برای چاپ

    یا الله

  26. 7 کاربر از پست مفید محب تشکر کرده اند .


  27. #14
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۰۵
    نوشته ها
    1
    امتیاز : 857
    سطح : 15
    Points: 857, Level: 15
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکر کردن : 0
    تشکر شده 3 در 1 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سلام .خسته نباشید ./
    خاطره جالبی بود ولی مشخص نبود از چه کسی نقل قول شده
    (پسر حاج مهدی )

  28. 3 کاربر از پست مفید میثم زارع تشکر کرده اند .


  29. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    زمين
    نوشته ها
    2,534
    امتیاز : 63,430
    سطح : 100
    Points: 63,430, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 18,799
    تشکر شده 11,753 در 2,257 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    برای آینده ی شما

    ماشین نو و صفر کیلومتری داشتیم.
    سیدمیخواست آن را بفروشد و با پولش چند مغازه درست کند،
    به او اعتراض کردم که چرا ماشین را میخواهی بفروشی؟
    مغازه به چه درد ما میخورد؟

    گفت: "شما نمیدانید، ممکن است چند روز دیگر من شهید شوم.
    اگر مشکلی پیش آمد و بنیاد شهید نتوانست مخارج شما را به عهده بگیرد، چه می کنید؟
    من دوست دارم آن زمان برای شما مشکلی پیش نیاید.
    می دانم از دستم ناراحت هستید اما این کار را فقط به خاطر شما میکنم."

    بالاخره ماشینش را فروخت و در کمتر از سه ماه، مغازه ها را ساخت.
    میخواست بامابقی پول، ماشینی تهیه کند که از میان ما پر کشید.



  30. 9 کاربر از پست مفید yavar تشکر کرده اند .


  31. #16
    rah
    rah آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۲۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    922
    امتیاز : 9,954
    سطح : 66
    Points: 9,954, Level: 66
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,153
    تشکر شده 4,702 در 865 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید محمد کدخدا:
    پس ازسالها انتظار، درسال 1338 خانواده ي متدين كدخدا به آرزوي ديرينه خود رسيد وسيد محمد چشمان خود رابه دنیا گشود
    وي در بحبوحة ي پيروزي انقلاب موفق به اخذ مدرك ديپلم هنرستان گرديد. شهيد كدخدا دردوران پرشكوه پيروزي انقلاب بسیارفعال بود. بعدازآن با عضويت در سپاه پاسداران خود را آماده دفاع از دستاوردهاي انقلاب نمود. وي پس از مدتي راهي اقليد گرديد و فرماندهي سپاه اين شهر را به عهده گرفت .عمليات هاي رمضان ، فتح المبين ،بيت المقدس، كربلاي 4و5 ،والفجر 8 از رشادت هاي اوست كه در هشت سال دفاع مقدس به ثبت رسيده است .
    شهيد كدخدا در مدت زمان حضور درجبهه مسئوليت هاي مختلفي را عهده دار گرديد كه از آن ميان مي توان به مسئوليت او در ستاد تيپ امام سجاد(ع)اشاره كرد. وي مدتي نیز جانشين فرماندهي گردان امام حسين (ع) بود
    در سال 1359 همسري شايسته برگزيد كه ثمره اين ازدواج 3 فرزند مي باشد .چند روز قبل از به دنيا آمدن آخرين فرزندش در تماسي تلفني تولد او وپرواز آسماني خو د و سه يار همرزمش كمال ،جمال و مهدي ظل انوار را به خانواده بشارت داد و نام خود را برکودکش نهاد.
    سردار شهيد سيد محمد كدخدا سرانجام درعمليات كربلاي 5 در شلمچه درعصر دي ماه 1365به شهادت رسید
    او اين گونه بود:
    انفاق را خيلي دوست مي داشت.مي گفت در راه خدا بدهيد تا خدا هم به شما بدهد.
    خيلي كم حرف بود وحرف هايش سرشار از حديث و آيات قرآن بود.
    هميشه سعي مي كرد با وضو باشد، دعاي كميل و زيارت عاشورايش ترك نمي شد.
    به خواندن سوره ي واقعه در شب اهتمام داشت.و روزهاي جمعه به فرستادن صلوات تأكيد مي كرد.
    سيد محمد به شدت خانواده اش را دوست مي داشت و توصيه مي كرد به دل نبستن به دنياي فاني



    دارد دو پای زندگیم لنگ میشود غصه ندیدن تو میکشد مرا


  32. 9 کاربر از پست مفید rah تشکر کرده اند .


  33. #17
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,806
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,413
    تشکر شده 8,246 در 1,950 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    مدرسه ابتدایی که میرفت همیشه شیک پوش و مرتب بود و حسابی به خودش میرسید
    وارد دوره راهنمایی که شد وضع لباس پوشیدنش کاملا عوض شد.
    دیگر شیک نمیگشت ، حتی دیگر خیلی به واکس زدن کفش هایش اهمیت نمیداد
    وقتی علت را از او پرسیدم
    گفت دوست ندارم جلوی بچه هایی که وضع مالی خوبی ندارن و یا پدرشان را از دست دادن شیک بگردم.
    ممکن است ناخواسته خدایی نکرده انها را ناراحت کنم


    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  34. 4 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  35. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    زمين
    نوشته ها
    2,534
    امتیاز : 63,430
    سطح : 100
    Points: 63,430, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 18,799
    تشکر شده 11,753 در 2,257 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهادت آرزوی سید


    همیشه در قنوت نمازهایش این دعا را می خواند((اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک))

    یک روز که اعتراض کردم چرا این دعا را می خواندگفت که من می گویم اگر قرار است روزی از دنیا بروم خدا پایان عمرم را ختم به شهادت کند.حتی برای ما هم همین آرزو را داشت.
    می گفت اگر قرار است روزی شما هم از دنیا بروید انشاالله شهید شوید.

    آخر هم به آرزویش رسید...



  36. 2 کاربر از پست مفید yavar تشکر کرده اند .


  37. #19
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۰۵
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4
    امتیاز : 489
    سطح : 9
    Points: 489, Level: 9
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکر کردن : 0
    تشکر شده 4 در 2 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض شهید سید محمود کد خدا

    تاریخ تولد:1338

    شهر محل تولد:شیراز

    محل شهادت:شلمچه عملیات کربلای 5پايان اين مقال فرازهائي از وصيتنامه شهيد را مويه مي كنيم:
    «از خداوندسپاسگذارم كه توفيق به من عنايت فرمود كه چند روزي از اين زندگي را در جبهه سركنم و توانستم در جبهه بمانم تا اينكه گناهانم ريخته شود ....خدايا! تورا به تمام معصومين و مقربين درگاهت قسمت مي دهم كه پايان عمر مرا با شهادت ختم به خير بفرما .... كه بهشت و همجوار بودن با معصومين را مجاني به كسي نمي دهد.

  38. 3 کاربر از پست مفید ییا مهدی تشکر کرده اند .


  39. #20
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    از سالها انتظار در سال 1338 خانواده متدین کدخدا به آرزوی خود رسید و سید محمد چمشان خود را به آسمان بیکران شیراز گشود.

    دوران تحصیل را در زادگاهش گذراند و موفق به اخذ دیپلم هنرستان گردید. او که در زمان پر شکوه پیروزی انقلاب از هیچ کوششی در جهت بر پایی نظام اسلامی دریغ نکرد،پس از پیروزی انقلاب نیز با عضویت در سپاه پاسداران خود را آماده دفاع و حراست از دستاوردهای انقلاب نمود.

    عملیاتهای رمضان،فتح المبین، بیت المقدس ، والفجر 8، کربلای 4و5 برگهای زرین از رشادتهای سیدمحمد است که در تاریخ جاویدان هشت سال دفاع مقدس به ثبت رسیده است.

    سید در مدت حضور در جبهه مسئولیتهای مختلفی را عهده دار گردید که از آن میان میتوان به مسئولیتش در ستاد تیپ امام سجاد(ع) و جانشین فرماندهی گردان امام حسین(ع) اشاره نمود.

    اودر سال 1359 سنت حسنه رسوا الله(ص) را به جای آورد، همسری شایسته برگزید که ثمرات این وصلت فرخنده: <سید مهدی>، <زهرا سادات> و <سید محمد> بودند.

    سردار شهید سید محمد کدخدا که سالیانی از عمر خود را در جهاد و مبارزه گذراند، درعملیات کربلای5 شلمچه را نظاره گر عروجی سرخ و عاشقانه نمود.

    پیکرمعطرش یک هفته بعد از شهادتش بر دستان هزاران دلسوخته تشییع ودر گلستان شهدای شیراز به خاک سپرده شد.
    [["Arial"][/FONT]

  40. کاربر روبرو از پست مفید nada تشکر کرده است .


  41. #21
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-خرداد-۱۹
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    23
    امتیاز : 2,406
    سطح : 29
    Points: 2,406, Level: 29
    Level completed: 71%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience PointsSocialRecommendation Second ClassTagger First Class
    تشکر کردن : 61
    تشکر شده 50 در 17 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    به نام خدا
    بابت مطلبی که زدین تشکر،کاش بیشترنوشته بودین.

  42. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۲۲
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,465
    امتیاز : 17,695
    سطح : 84
    Points: 17,695, Level: 84
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 155
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Your first GroupOverdriveCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,055
    تشکر شده 10,403 در 2,807 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض

    سلام ببخشید منظور شما شهید سید محمد کدخدا هست؟؟؟؟

    خــُــدا مــــی خـــوآســـــت ..
    بـــــهـ تـــــو بــــآل وُ پــَـــر بـــدَهـــَــد !!
    گــُــفـــــت :
    چـــشـــمــَـــت مــــی زَنـــَــنــــــد !!!!
    چـــــــــآدُر
    داد.

  43. #23
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    927
    امتیاز : 33,082
    سطح : 100
    Points: 33,082, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 859
    تشکر شده 1,211 در 585 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض

    یه جمله دارن ایشون که میگنک
    هرکس برامن فاتهه بفرسته من شفاعتش رو پیش مادرم فاطمه ی زهرا می کنم...
    .

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1