کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 42
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    Lightbulb سردار شهید مرتضی جاویدی(اشلو)

    نام : مرتضی جاویدی
    تولد :1337/02/09 - فسا (فارس)
    سمت : فرمانده گردان
    شهادت : 1365/11/18 شلمچه - عملیات کربلای 5
    معروف به "اشلو"
    ویرایش توسط adminvc12 : پنجشنبه ۱۳ بهمن ۹۰ در ساعت ۰۹:۳۸
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    Lightbulb تنگه احد ...

    اوضاع حسابی به هم ریخته بود ! دستور تخلیه منطقه و عقب نشینی را اعلام کرده بودند !
    امّا مرتضی جوابی داده بود که ماندگار شد :
    " ما میتوانیم ، به امام بگوئید نمیگذاریم تاریخ اسلام تکرار شود ، نمیگذاریم احد تکرار شود ، ما تا آخر ایستاده ایم "

    منبع:مجموعه اول عرش نشینان پارسی(خلاصه خلوص 1)
    ویرایش توسط سائل الزهرا : سه شنبه ۱۰ مرداد ۹۱ در ساعت ۱۹:۰۹
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    پیش فرض بوسه و پیشانی

    با چند تا از فرمانده های سپاه رفته بودیم خدمت حضرت امام (ره)
    مرتضی از همان اوّل که امام را دید بغضش ترکید و زد زیر گریه ، جلوی امام (ره) که رسید به آرامی و با لکنت سلام کرد ، امّا دیگر نمیتوانست حرف بزند . آقای رضایی او را به امام (ره) معرفی کرد و از ایستادگی بی نظیر مرتضی گزارشی به امام (ره ) ارائه داد.
    امام (ره)با آن قامت نورانی خم شد و پیشانی مرتضی را بوسید و مرتضی هم فرصت را از دست نداد ، دست و صورت امام (ره) را بوسید و فقط چند جمله گفت :

    " آقا شفاعت مرا نزد خدا بکنید ،
    برایم دعا کنید تا در جبهه شهید شوم ... ."

    آن روز (و همیشه)بین تمام فرماندهانی که حاضر بودند ، امام (ره) پیشانی مرتضی را بوسیده بود...


    منبع:مجموعه اول عرش نشینان پارسی(خلاصه خلوص 1)
    ویرایش توسط سائل الزهرا : سه شنبه ۱۰ مرداد ۹۱ در ساعت ۱۹:۰۶
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  4. 14 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  5. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,314
    امتیاز : 10,141
    سطح : 67
    Points: 10,141, Level: 67
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 309
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,868
    تشکر شده 8,738 در 2,137 پست
    حالت من : Mehrabon
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 6 در 6 پست

    پیش فرض

    مرتضی یک انقلابی تمام عیار بود.قبل از انقلاب چندبار به پاسگاه برده شد و حسابی کتک خورد.هرچه بیشتر تحت فشار و شکنجه قرار می گرفت،مصمم تر میشد و فعالیتهایش بیشتر.
    یک روز عصر به خانه آمد و از زیر لباسش چند عکس امام بیرون آورد.
    آنها را زیر رمل هایی که گوشه حیاط ریخته شده بود چال کرد.تا قبل از خواب مدام از امام و انقلاب برای ما میگفت.
    شب از نیمه گذشته بود که صدای در بلند شد،مامورها بودند.با زور هم که شده به داخل خانه ریختند.
    از اتفاق اولین جایی را هم که گشتند زیر همان رمل ها بود.اما هرچه گشتند چیزی پیدا نکردند و دست آخر،دست از پا درازتر برگشتند.
    یک ساعت قبل از ورود آنها،یک سید نورانی را در خواب دیدم که میگفت: "عکس های من را از زیر این رمل ها بیرون بیاورید."
    مرتضی را بیدار کردم و جریان را به او گفتم،مرتضی هم عکس ها را از آنجا برداشت و زیر خاک باغچه پنهان کرد.




    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  6. 11 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  7. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,314
    امتیاز : 10,141
    سطح : 67
    Points: 10,141, Level: 67
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 309
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,868
    تشکر شده 8,738 در 2,137 پست
    حالت من : Mehrabon
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 6 در 6 پست

    پیش فرض

    چند ماه بود که عقد کرده بودیم اما هربار که آماده مراسم عروسی میشدم،شهیدی وارد شهر می شد و عروسی ما عقب می افتاد.چهلم یکی از شهدا تمام شده بود که بالاخره مراسم عروسی ما هم برگزار شد.مرتضی قبل از عروسی به همه گفت: "خواهش می کنم این مراسم را بدون سروصدا برگزار کنید،اطراف ما خانواده شهید است."
    همان شد که او می خواست.بطوری که حتی خیلی هم از همسایه ها هم نفهمیدند که در خانه ما عروسی است.
    خیلی کم به مرخصی می آمد و کمتر هم می ماند.وقتی بی تابی های من را دید،پیشنهاد داد که با او به اهواز بروم.گفتم:چه وسایلی را همراه خود بردارم؟
    گفت: "هرچی میخوای بردار اما فقط سعی کن تو یک ساک جا بگیره."



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  8. 11 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  9. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,445
    امتیاز : 14,773
    سطح : 78
    Points: 14,773, Level: 78
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,761
    تشکر شده 4,183 در 1,357 پست
    حالت من : Khejalati
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    امروز ساعت 4 فیلم سینمایی اشلو درباره ی شهید جاویدی و عملیات والفجر 2 از شبکه ی 1 پخش میشه .


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .


  10. 9 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  11. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط yasaman14 نمایش پست اصلی
    امروز ساعت 4 فیلم سینمایی اشلو درباره ی شهید جاویدی و عملیات والفجر 2 از شبکه ی 1 پخش میشه .
    فیلم زیبایی بود ولی خیلی چیزا رو نشون نداد توش...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  12. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  13. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,031
    امتیاز : 38,882
    سطح : 100
    Points: 38,882, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 65.0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,908
    تشکر شده 22,225 در 4,577 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    نقل قول شدن
    در 8 پست
    مخالفت
    69
    مخالفت شده 60 در 52 پست

    پیش فرض

    ^

    وای خیلی فیلم جالبی بود ، من که عاشق مرام و رفتار این بزرگوار شدم...


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  14. 8 کاربر از پست مفید Arad تشکر کرده اند .


  15. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    پیش فرض

    تازه هیچی نشون نداد
    اونروز رفته بودیم خونه یکی از فامیلاشون (سردار شهید علیرضا هاشم نژاد)
    میگفتن
    مرتضی و پسرخالش
    میتونستن جیپهای امریکایی رو وقتی داره حرکت میکنه بگیرن
    یعنی با سرعت 80 کیلپمتر بر ساعت میدویدن ...
    آدم مغزش هنگ میکنه
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  16. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  17. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,445
    امتیاز : 14,773
    سطح : 78
    Points: 14,773, Level: 78
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,761
    تشکر شده 4,183 در 1,357 پست
    حالت من : Khejalati
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط سائل الزهرا نمایش پست اصلی
    تازه هیچی نشون نداد
    اونروز رفته بودیم خونه یکی از فامیلاشون (سردار شهید علیرضا هاشم نژاد)
    میگفتن
    مرتضی و پسرخالش
    میتونستن جیپهای امریکایی رو وقتی داره حرکت میکنه بگیرن
    یعنی با سرعت 80 کیلپمتر بر ساعت میدویدن ...
    آدم مغزش هنگ میکنه
    یا زهرا
    اتفاقا چند وقت پیش که رفتیم فسا زیارت شهید جاویدی ، یکی از همرزماشون می گفت قبل از اینکه فیلمو ببرن برای پخش برای ما (همرزمان شهید) پخش کردن . می گفت زیاد جالب نشده البته بعضی صحنه ها و شجاعت ها رو نمیشه با فیلم نشان داد .


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .


  18. 10 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  19. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    پیش فرض

    دیشب یه قسمت از کتاب تپه جاویدی و راز اشلو رو خوندم
    انقدر سنگین بود که تا شب اعصابم نابود شد و تو فکرش بودم
    در اولین فرصت میذارمش تو سایت
    زنده باد عمو مرتضی
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  20. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  21. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    Lightbulb فالوده زعفرانی...

    صبح روی ارتفاع بلند مرزی قمطره چشمم به کاظم حقیقت بود . کاظم از روی نقشه کف سنگر ، آخرین وضعیت را برای فرمانده گردانهای تیپ المهدی تشریح میکرد:" منطقه 3 محور دارد ، سمت راست ، گرد کوه ، وسط ، تمر چین و چپ هم چم حاج ابراهیم یا گره منده ! دشمن روی ارتفاعات 52 پایگاه داره ، هدف ما تصرف همین پایگاهه ! ... سوالی نیس؟_ آقای صالح ، بفرما پالوده زعفرانی بهت زده به سینی پلاستیک فالوده های زعفرانی توی دست مش موسی زل زدم . انگار دنیا را به من دادند . شیرازی بودم و چند سال بود که فالوده نخورده بودم ، اونم از نوع زعفرانی ، ظرف فالوده را برداشتم و آهسته کنار گوش مش موسی میانسال ، گفتم : پالوده رو با جت جنگی از شیراز آوردی!
    از ته گلو جوابم داد: آقا صالح ، خبر نداری پالوده بند معروف شیراز ، کل خلیل ، مغازش رو بسته و با دم و دستگاه پالوده بندی اومده تیپ المهدی!

    گفت و سینی پالوده رو جلو عمو مرتضی گرفت. قاشق اول فالوده را داخل دهان گذاشتم ، رشته های ترد فالوده زیر دندانهایم قوروچ قوروچ کرد . یکی ، دو نفری که از کاظم حقیقت سوال پرسیدند ، مرتضی جاویدی فالوده را روی زمین گذاشت و گفت : تیپ المهدی تو چند محور باید عمل کنه؟
    کاظم آمد جواب بدهد ، از ته سنگر ، برادرم جعفر اسدی ، فرمانده تیپ گفت : حاج کاظم اجازه بدی خودم برات توضیح میدم!
    جعفر با اورکت خاکی روی شانه ، بلند شد و جلو آمد و کنار کاظم حقیقت ایستاد.
    _ موج اول حمله ، محور سمت راست ماست . اگه به حول و قوه ی الهی مشکلی پیش نیاد ، موضع دشمن رو تصرف میکنیم و تحویل یگان دیگه ای میدیم ! مرحله اول 15 گردان تقویت شده رزمی عمل میکنه ، 12 گردان تیپ المهدی ، 3 گردان تیپ 2 لشکر 77 ارتش !
    (( علی اصغر سرافراز))فرمانده گردان کمیل ، دستی به سر پر موی خود کشید و گفت: حاجی اسدی ، مواضع رو باید تثبیت کنیم ؟ حمله ایذائی که نیس؟
    جعفر اسدی سر تکان داد و گفت : سوال خوبیه ! عملیات به هیچ وجه ایذائی نیس ، میدونید که توی این یکی دوسال عملیات ها تو منطقه جنوب قفل شده ، تدبیر فرماندهی قرارگاهه که قفل اینجا باید باز بشه ! همین موضوع اهمیت حمله رو بالا میبره! شکست این حمله به معنی قفل شدن جنگه ! کلید قفل دست تیپ المهدیه .
    مکثی کرد و اشاره کرد به عمو مرتضی.
    _ و البته گردان فجر ; مرتضی باید با گردان فجر گلوی دشمن رو بگیره و فشار بده تا یگان های دیگه دشمن رو از پا در بیارند! صدای تکبیر ، فضای سنگر تاکتیکی را ترکاند. تند تند فالوده زعفرانی را تا ته خوردم ، اسدی ادامه داد: جلسه بعد بیشتر توضیح میدم الان بحث رفتن فرمانده گردانها و گروهانها به عمق دشمنه. باید برید و محورها و پاسگاه هایی رو که باید تصرف کنید، از نزدیک ببینید ! هر چند بعضیا رفتن.
    جعفر اسدی نگاه معنی داری به مرتضی انداخت و بعد اشاره کرد به کاظم حقیقت و گفت: ادامه بده!
    اسدی که نشست کاظم حرفش رو پی گرفت.
    _قبل از حمله باید محور و مسیر رو با بچه های شناسایی ببینید و توجیه بشین . جلسه که تمام شد نوبت حاج صلواتی ، پیرمرد شیرازی تبلیغات شد تا با گونی و ظرف خرمای رنگینکِ سوغات جهرم وارد سنگر بشود. گونی را زمین گذاشت و کف دست کوبید به هم و مثل نقالان خواند:
    دلم دارد هوایت ای بسیجی.
    دو چشمم زیر پایت ای بسیجی .
    آی بشکند دست بسیجی !!! مکث کرد ، همه برگشتند و با چشمان مبهوت زل زدند به حاج صلواتی. ادامه داد :
    گردن صدام را .
    حاج صلواتی جلو رفت و جلو مش موسی سینه سپر کرد .
    انگشتش را به طرف سقف سنگر گرفت و شعر خوانی و نقالی را ادامه داد:
    آهای توپ 106 ، کلت منه !

    مش موسی هم هماهنگ لی لی کرد و دو دستش را به نشانه دریا از هم باز کرد و با صدای پر و به همان روش نقالان جواب داد:
    آب دریای خزر قورت منه !
    - شلوار رستم شورت منه!
    - چادر تانگ لنگ منه!
    - خاک صحرای سیاه مهد منه!
    - صدای توپ سوت منه !
    - طوفان و باد فوت منه !
    - صدای شیپور فولوت منه !
    - حاج صلواتی ختم ماجرا را اعلام کرد : محمدیاش صلوات
    پیرمرد صلوات را به حدی کشید که رگهای لاغر گردنش باد کرد.
    - حال کردین پیرمردا ؟ به این میگن روحیه !
    بعد هم وسط سنگر ایستاد و خرمای رنگینک را وسط سنگر گذاشت زمین و گونی نامه های مردم را به رزمنده ها را خالی کرد.
    - یادتون باشه مومنای خدا ، رنگینک با نامه هست ، بخورید و بخونید و جواب نامه ها رو بدین !
    کاظم خرمای رنگینی داخل دهان گذاشت ، نامه ای کنار ظرف حلب خرما دید . نامه را برداشت و باز کرد . روی دست کاظم نگاه کردم . گویا خرمای رنگینک متعلق به دانش اموز جهرمی به نام (( مهدی صحرائیان )) بود که بعد از دعا برای رزمنده ها و پیروزی آنها ، تقاضای جالبی کرده بود ! کاظم حلوای خرما را از گلو پائین داد و نامه را با صدای بلند خواند :
    ... رزمنده ای که الان مشغول خواندن نامه هستی ، من دانش آموزی 14 ساله میباشم که بینهایت دوست دارم در جبهه حضور پیدا کنم و با دشمن بعثی بجنگم ، ولی متاسفانه به من اجازه حضور در جبهه را نمیدهند ، تو را به جای امام خمینی قسم میدهم اگر پارتی داری کاری بکن تا شرایط حضور من در جبهه فراهم شود... خدایا خدایا تا انقلاب مهدی ، خمینی را نگه دار!
    عمو مرتضی به کاظم گفت : نمک گیرش شدی ، باید کمکش کنی ، رنگینکش رو هم که خوردی.
    گفتم: کاظم جای تو بودم، میرفتم جهرم و اونو میاوردم! کاظم زد تو ذوقم.
    - صالح اسدی ، تو دیگه پا منبری نکن ، خودکارت رو بده ببینم ! کاظم پاکت و نامه مخصوص پاسخ نامه را برداشت. لقمه حلوای خرمای رنگینک بعدی را توی دهان گذاشت و بعد از درود به مهدی صحرائیان ، آخر نامه بین شوخی و جدی برای او نوشت :
    من کاظم حقیقت هستو در جبهه پارتی دارم ، اما به شرطی کار تو را راه میاندازم و پیگیری میکنم که برای من یک حلب بزرگ خرمای خوشمزه رنگینک جهرم بفرستی . اگر این کار را کردی ، به مسئول اتوبوس کمیته امداد امام خمینی که مردم علاقه مند بازدید از جبهه های جنگ را به جبهه میاورد سفارش تو را میکنم . وسلام کاظم حقیقت .
    عمو مرتضی رنگینکی توی دهان گذاشت و به کاظم گفت : مینوشتی وسلام ، دوست شکموی تو ، کاظم آقای حقیقت !

    ادامه در پست بعد...
    ویرایش توسط سائل الزهرا : سه شنبه ۱۰ مرداد ۹۱ در ساعت ۱۹:۱۳
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  22. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    Lightbulb رنگینک...

    داخل پادگان جلدیان ، سرم روی آخرین نقشه شناسایی پیش از حمله بود . - کاظم آقا ، گروه سرور دانش آموزای جهرم اومدن ! صالح اسدی با انگشت اتوبوس قرمز رنگ کمیته امداد امام خمینی جهرم را نشانم داد
    - حاج کاظم ، چرا حالا؟ اونم تو این اوضاع؟!

    گفتم: قراره چند شب سرود برای گردانها اجرا کنن!

    - الان نزدیک حمله هست!

    - قرار نیس که تو حمله باشن! یه دوری تو پادگان و سردشت میزنن و برمیگردن جهرم !

    از ذهنم گذشت ، خدا کنه رنگینک هم آورده باشن!

    صالح با تعمق گفت: آقای حقیقت ! به اتوبوس دقت کردی ! یه جوریه ...

    توی آفتاب دستم را سایه بان پیشانی کردم و به اتوبوس زل زدم . اتوبوس خاک گرفته مثل آدمهای زخمی و از پا افتاده ، لت و لو میرفت . به دلم بد افتاد ! خرد خرد محوطه پادگان شلوغ شد و افراد گردانها از چادر و ساختمانها بیرون ریختند ، صالح ادامه داد ، خدا رحم کنه ، یه اتفاقی افتاده
    !
    اتوبوس قرمز رنگ وسط میدان صبحگاه توقف کرد . به سمت اتوبوس رفتم ، نزدیک ماشین توی دلم خالی شد و پایم شل شد و ایستادم . یکی دوتا از تایر های آن پنچر و شیشه جلوش پر از گلوله بود ! راننده میانسالی از ماشین بیرون پرید و توی سر و صورتش زد! و با لکنت زبان گفت: آآآییی خ خدا دوباره ب بدبخت ش شدم ... م .. م .. مصیبت ... خداااا م ... منو بکش

    دویدم جلو. جمعیت را پس زدم . جلو پیراهن راننده پر از خون بود ! انگار اون رو بسته بودند به تیر ! هر چه چشم انداختم نشانی از زخم داخل تنش ندیدم!

    مرتضی اولین کسی بود که رسید به راننده و او رو تکون داد.

    - چی شده ، حرف بزن!

    راننده میانسال با چشم هایی گرد و صورتی پریشان اتوبوس را نشان داد.

    - ... بـ..بـ..ریدن... کـ....و...مو...له ... سـ...سـ...ر...

    صالح ، هاشم و مرتضی به همراه بقیه هجوم بردن داخل اتوبوس . سکوت شد و بعد همهمه بلند شد و صدای حسین ... حسین ... فریادها بلند و بلند تر میشد و بعد به صورت همهمه ای نامشخص درامد. بسیجی و پاسدار به سینه میکوبیدند! اتوبوس میلرزید . تکان میخورد و چند نفر ، چند نفر پیاده شدند در حالی که روی دست آنها جنازه های لاغر و نحیف بی سر دیده میشد.

    در مدت کوتاهی جنازه بی سر 14 نوجوان را از اتوبوس پائین آوردند ! دورتر چشمم به مرتضی افتاد . روی سنگی چمپاتمه زده بود و سرش بین دستهایش قرار داشت. بلند شد و به سمت راننده رفت . راننده تا حدی از شوک خارج شده بود. مرتضی پرسید. چی شده ؟ راننده دست بالا کرد .

    - نا مسلمونا سر بریدن!

    - کی؟! کجا؟

    - کوموله ... دموکرات ... ضد انقلاب ...

    دیدی چی سر نوگل مردم اومده ، چقدر نه نه و باباشون سفارش کردن !

    زد توی سرش و ادامه داد : کافرای خدا نشناس ، نرسیده به پیرانشهر ، دره شیطون ، راه رو بستند و ماشین رو نگه داشتند ... آخی عزیزای مردم رو پیاده کردن ، از اونا پرسیدن: کی هستین و کجا میرین ؟ اونا هم از روی صداقت از دیدار و عشقشون به جبهه و خوندن سرود برای شما گفتن .

    گریه امان راننده را برید. ساکت شد . دست کشید روی خون خشک شده صورت و سینه اش .

    - اون شمرای خدا نشناس هم همه اونا رو تیربارون کردند ، از جنازه های اونا هم نگذشتند .

    بحثشون شد که صورت نوجوونا ریش نداره و عراق نمیخره ! شمر ذی الجوشن فرمانده شون گفت : سرها رو نگه میداریم تا صورتشون خراب بشه ، نمیفهمن ریش داره یا نه !

    صدای راننده ، زنگی دردناک داشت و چشمهای درشتش پر از اشک بود که هی خالی و پر میشد . چند بار کوبید توی فرقش . برآمدگی حلقوم خود رو نشان میداد.

    - ای خدا... نشستن و سر طفلهای معصوم رو از اینجا یکی یکی بریدن !

    چهار ستون بدنم عرق نشست . آب دهانم را خواستم قورت بدهم ، جای تیزی حلقوم گیر کرد . زانویم سست شد و نشستم . دیگر نه چیزی دیدم نه چیزی شنیدم ، انگار داشتند حلقوم من را میبریدند که فشارهای دستی را روی شانه ام حس کردم، دست و پای زیادی زدم تا برگشتم .

    - کاظم ... کاظم ... ، پریشان چشم باز کردم ، صالح اسدی با حلب 17 کیلویی خرمای رنگینک ایستاده بود . پرسیدم: چیه؟؟؟

    صالح خیره شد به چشمهایم که اشک داخلش میلرزید .

    - اینم تو اتوبوس بود ، روش نوشته بود ، برای برادرم کاظم حقیقت از طرف مهدی صحرائیان !

    لبم به لرزه افتاد ، صورتم سفید شد و دو طرف شقیقه ام شروع کرد به زدن . زیر لب زمزمه کردم : مهدی صحرائیان هم با اینا بوده ...

    از رنگینک متنفرم

    منبع: کتاب تپه جاویدی و راز اشلو
    ویرایش توسط سائل الزهرا : سه شنبه ۱۰ مرداد ۹۱ در ساعت ۱۹:۱۳
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  23. #14
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    o-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 85,148
    سطح : 100
    Points: 85,148, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,114 در 4,477 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    ^



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  24. 10 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  25. #15
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    o-شهریور-۰۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,742
    امتیاز : 35,086
    سطح : 100
    Points: 35,086, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    Social1 year registeredCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,494
    تشکر شده 6,921 در 1,655 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    من تا عید امسال هیچی از این شهید بزرگوار نمیدونستم

    بعد از تعطیلات عید با دانشگاه رفتیم مناطق جنوب

    آقای عبداللهی، بیسیم چی شهید جاویدی در دوران جنگ به عنوان راوی همرامون بودن

    انقدددددددددددد از این شهید و کرامتاشون گفتن که مو به تن آدم سیخ میشد

    به همه هم یه برچسب عکس شهید رو دادن

    گفتن هرموقع گرفتاری براتون پیش اومد به این شهید توسل کنید و ایشون رو واسطه خودتون و ائمه و خدا قرار بدید

    شهید جاویدی فوق العاااااااااده ست

    توسل کردن به ایشون خیلیییییییییی جواب میده

    از اون موقع عکسشونو همیشه دم دست دارم

    خیلی باهاشون حرف میزنم

    اخلاص تو وجودش نهادینه شده

    اینم اون عکسی که بهمون دادن



    به دنبال کسی جــامانده از پــرواز میگردم

    مگــر بیـــدار سازد غــافلی را غافلی دیگر








  26. 9 کاربر از پست مفید جامانده از پرواز تشکر کرده اند .


  27. #16
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    o-خرداد-۰۵
    محل سکونت
    سوّمین حرم اهل بیت (ع) شیراز مقدّس
    نوشته ها
    327
    امتیاز : 12,469
    سطح : 73
    Points: 12,469, Level: 73
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 381
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialTagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,890
    تشکر شده 2,114 در 317 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    خلا صه خلوص کاری از واحد شهدا کانون

    مجموعه فلش کارت

    کارت شهید جاویدی:


    اندازه اصلی برای چاپ


    اندازه اصلی برای چاپ

    یا الله

  28. 7 کاربر از پست مفید محب تشکر کرده اند .


  29. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,105
    امتیاز : 29,959
    سطح : 99
    Points: 29,959, Level: 99
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 26.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,335
    تشکر شده 26,463 در 5,441 پست
    حالت من : Sepasgozar
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    هر کی میتونه کتابش رو بخونه من که دارم میخونم دیوانه اش شدم!!!!
    واقعا اینا کی بودن برا خودشون!
    اسوه ی صبر و استفامت و پایداری!!!
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...

  30. 8 کاربر از پست مفید دلتنگ خدا تشکر کرده اند .


  31. #18
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۳
    محل سکونت
    گردان نسل پنجم!!!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    691
    امتیاز : 26,771
    سطح : 97
    Points: 26,771, Level: 97
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 579
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,505
    تشکر شده 3,326 در 618 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    دستنوشته ای از شهید جاویدی:


    (( نمیدانم من چه کار کرده ام که شهید نمی شوم شاید قلبم سیاه است.خدار حمت کند حاج مجیده ستوده را ،وقتی باهم صحبت می کردیم می گفتیم اگر جنگ تمام شود مازنده باشیم چکار کنیم ؟واقعاّ نمی شود زندگی کرد و به صورت خانواده های شهدا نگاه کرد...واین جاست که ما وجا ماندگان از قافله نورباید بگوییمخوشابه حال آنان که با شهادت رفتنند.))


    جاویدی-18.jpg




    تصاویر پیوست شده
    ویرایش توسط محب الفاطمه : شنبه ۲۵ شهریور ۹۱ در ساعت ۱۰:۴۶
    اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

  32. 8 کاربر از پست مفید محب الفاطمه تشکر کرده اند .


  33. #19
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۳
    محل سکونت
    گردان نسل پنجم!!!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    691
    امتیاز : 26,771
    سطح : 97
    Points: 26,771, Level: 97
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 579
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,505
    تشکر شده 3,326 در 618 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    عکس جالب!
    اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

  34. 9 کاربر از پست مفید محب الفاطمه تشکر کرده اند .


  35. #20
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۳
    محل سکونت
    گردان نسل پنجم!!!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    691
    امتیاز : 26,771
    سطح : 97
    Points: 26,771, Level: 97
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 579
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,505
    تشکر شده 3,326 در 618 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    مرتضي عاشق بود، و رفتني. همه مي دانستند. او به آسمان تعلق دارد. مادر از زمان كودكي پارچه متبرك سبزي را به شال او بسته بود، و در نوجواني نيز اين پارچه سبز به بازويش بود، مادر اعتقاد داشت كه ائمه (ع) مراقب سلامتي او هستند. اما مرتضي مي گفت: «من چند قطره خون دارم كه نذر اسلام كرده ام» در جبهه نيز كارهاي سخت و مشكل را برعهده مي گرفت. زمانيكه همسرش از او مي خواست مدت بيشتري در شهر بماند، مثل هميشه پاسخ مي داد: اگر آن زمان (جنگ كربلا) نبودي، حالا نشان بده كه مسلماني و پيرو امام حسين (ع). حسيني بودنش را از آرامش راه رفتنش در زير خمپاره ها و رگبار دشمن مي شد فهميد فرمانده گردان فجر، گردان نيروهاي فارس (فسا) بي محابا خط مقدم را زير پا مي گذاشت. سنگر او محل تجمع رزمنده ها بود، و آنها مرتضي را مردي مي دانستند كه با چهره اي بشاش سعي داشت امكانات رفاهي رزمندگان را فراهم نمايد، آنقدر صميمي بود، كه آنها او را عمو صدا مي زدند. نام سنگر شهيد اشلو بوده است.
    اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

  36. 8 کاربر از پست مفید محب الفاطمه تشکر کرده اند .


  37. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 47,172
    سطح : 100
    Points: 47,172, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,606
    تشکر شده 10,907 در 2,619 پست
    حالت من : Sepasgozar
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض

    بسم الله

    فیلم زیر روایت فتح شهید آوینی در مورد شهید جاویدی هست(مدت زمان فیلم:یک دقیقه و 26 ثانیه)
    تماشای اون خالی از لطف نیست

    [FLV]http://host10.aparat.com//public/user_data/flv_video_new/76/b415ab0b61d6ef0fd39070a1cc06ec69227560.mp4[/FLV]
    ویرایش توسط ریحان21 : جمعه ۱۶ فروردین ۹۲ در ساعت ۱۶:۳۵
    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  38. 8 کاربر از پست مفید ریحان21 تشکر کرده اند .


  39. #22
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۳
    محل سکونت
    گردان نسل پنجم!!!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    691
    امتیاز : 26,771
    سطح : 97
    Points: 26,771, Level: 97
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 579
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,505
    تشکر شده 3,326 در 618 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست
    اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

  40. 5 کاربر از پست مفید محب الفاطمه تشکر کرده اند .


  41. #23
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۳
    محل سکونت
    گردان نسل پنجم!!!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    691
    امتیاز : 26,771
    سطح : 97
    Points: 26,771, Level: 97
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 579
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,505
    تشکر شده 3,326 در 618 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض




    قصة اُحد چیه آقا محسن؟
    ، پیش از عملیات مکرر به اون تأکید کردم ، تنگة دربندی خان ، تنگة اُحده! اونم همش تکرار می کرد : اُحد تکرار نمی شه!
    شستی بی سیم را با شک فشار دادم.
    اشلو، تکلیفی برای موندن ندارین! تازه مهمات و آذوقه هم تموم میشه، موندن خود کشیه!
    آقا محسن ، ما مخلص دستور فرماندهی هستیم ، اما اینو هم بدونید که برگشتن ما هم از حلقة محاصرة دشمن ، خود کشی یه!
    ولی!؟
    حرفم را برید.
    آقا محسن، تا دلتون بخواد دشمن برای ما مهمات گذاشته، آب و آذوقه رو هم یه کاریش می کنیم!
    توکل کلام مرتضی، نشاط و امید را دمیدبه روحم. اشک توی چشمم حلقه زذ.آب دهانم را قورت دادم و گفتم: اشلو مقاومت کنید، ببینم چی می شه!
    ممنون آقا محسن، اگه شهادت نصیبم شد، سلام من رو با امام خمینی برسون!
    دلم لرزید، گفتم: ان شاء الله پیروزید و قول می دم سلام شما و رشادتتون رو برسونم خدمت امام!
    یک دفعه صدای هلی کوپتر از بی سیم شنیدم.
    برادر محسن ، مهمون داریم، باید آماده پذیرایی بشیم!
    بعد از این حماسة تارخی بود که زمینة مقدمات ملاقات با حضرت امام خمینی این مرشد معنوی مرتضی و بچه های او فراهم گردید و امام
    معامله ایی با او کرد که تا بحال به قول صیاد با هیچ کسی دیگر نداشته ، امام مرتضی را در آغوش گرفت و پیشانی مرتضی را بوسه زد و
    این بوسه تاج افتخاری بود که مرتضی از امام امت گرفت.
    بزرگی این حماسه به قدری مهم بود که در آن زمان حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی در یکی از خطبه های نماز جمعه به آن پرداخت و
    این حماسه را به عنوان سندی پر افتخار در دفتر تاریخ دفاع مقدس و جنگ هشت ساله رزمندگان اسلام ثبت گردید.
    ویرایش توسط محب الفاطمه : پنجشنبه ۳۰ شهریور ۹۱ در ساعت ۲۱:۵۵
    اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

  42. 6 کاربر از پست مفید محب الفاطمه تشکر کرده اند .


  43. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-آبان-۲۰
    محل سکونت
    خوش بحال اون کبوتر که خونش بین...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,534
    امتیاز : 64,170
    سطح : 100
    Points: 64,170, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 16.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsOverdriveTagger Second Class
    تشکر کردن : 9,204
    تشکر شده 15,104 در 4,102 پست
    حالت من : Khejalati
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    71
    مخالفت شده 54 در 38 پست

    پیش فرض

    شهید صیاد شیرازی:
    در تمامی دورانی که همراه رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس خدمت حضرت امام (ره) می رسیدیم،

    فقط یکبار دیدم که امام رزمنده ای را در آغوش گرفت و پیشانی اش را بوسید،

    و آن کسی نبود جز شهید مرتضی جاویدی یا همان اشلو معروف.



    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله من اول الدنيا الي فنائها و من الاخره الي بقائها،
    الحمدلله علي كل نعمه و استغفرالله من كل ذنب و اتوب اليه و هو ارحم الراحمين..




  44. 7 کاربر از پست مفید A pLaneT L aLOne I تشکر کرده اند .


  45. #25
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    o-شهریور-۳۰
    نوشته ها
    4
    امتیاز : 1,018
    سطح : 17
    Points: 1,018, Level: 17
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 4
    تشکر شده 15 در 2 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    میگفت روزی که تشییع شهید جاویدی بود یه وانت کفش و دمپایی از خیابونهای فسا جمع کردیم.

    همه اومده بودند , ...همه

  46. 7 کاربر از پست مفید راه تشکر کرده اند .


  47. #26
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    o-شهریور-۳۰
    نوشته ها
    4
    امتیاز : 1,018
    سطح : 17
    Points: 1,018, Level: 17
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 4
    تشکر شده 15 در 2 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    میگفت :

    هر زمانی که نیاز به نیرو داشتیم مرتضی پشت وانت میکروفون بدست توی خیابونهای فسا

    جوونها رو برای رفتن به جبهه دعوت میکرد

    و انقدر زیبا و جذاب میگفت که خیلی از جوانهای فسا از همانجا میرفتن و بعد به خانواده اطلاع میدادند

    و میگفتن خدا حافظ ما رفتیم جبهه ...

  48. 8 کاربر از پست مفید راه تشکر کرده اند .


  49. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-آبان-۲۰
    محل سکونت
    خوش بحال اون کبوتر که خونش بین...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,534
    امتیاز : 64,170
    سطح : 100
    Points: 64,170, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 16.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsOverdriveTagger Second Class
    تشکر کردن : 9,204
    تشکر شده 15,104 در 4,102 پست
    حالت من : Khejalati
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    71
    مخالفت شده 54 در 38 پست

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله من اول الدنيا الي فنائها و من الاخره الي بقائها،
    الحمدلله علي كل نعمه و استغفرالله من كل ذنب و اتوب اليه و هو ارحم الراحمين..




  50. 8 کاربر از پست مفید A pLaneT L aLOne I تشکر کرده اند .


  51. #28
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۳
    محل سکونت
    گردان نسل پنجم!!!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    691
    امتیاز : 26,771
    سطح : 97
    Points: 26,771, Level: 97
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 579
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,505
    تشکر شده 3,326 در 618 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض





    .
    اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

  52. 11 کاربر از پست مفید محب الفاطمه تشکر کرده اند .


  53. #29
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۲۳
    محل سکونت
    گردان نسل پنجم!!!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    691
    امتیاز : 26,771
    سطح : 97
    Points: 26,771, Level: 97
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 579
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,505
    تشکر شده 3,326 در 618 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Exclamation

    منبع:http://hosseinalemi.blogfa.com/post-286.aspx
    تپه جاویدی و راز اشلو
    تا امروز جذاب ترین کتاب دفاع مقدس را این کتاب میدانم و با جناب عاکف هم نظر هستم. من زیاد کتاب خوانده ام و بی خبر از نشر نیستم. اما این کتاب یک کتاب متفاوت است. نوش جان کنید اما یک روز کامل وقت خالی داشته باشید تا کتاب اربا اربا نشود.

    این کتاب برای همه بدنه جنبش دانشجویی و بسیج مستضعفین و عموم شیعیان امام خمینی (رحمه الله علیه)مناسب است چون زندگی یک بسیجی را نمایش میدهد و این سنگ محک خوبی برای همه مدعیان است.
    امروز در مقابل مرتضی جاویدی احساس حقارت کردم چون اگر بسیجی اشلو است ما کجاییم.
    امروز دلم برای سوره واقعه تنگ شد. خصوصا در کربلای چهار زیر سنگر کمین. محل شهادت مسلم!
    امروز دلم برای اشنویه و بدر و کربلای پنج هم تنگ شد. برای مرتضی جاویدی. برای بوسه امام !
    ویرایش توسط محب الفاطمه : پنجشنبه ۳۰ شهریور ۹۱ در ساعت ۲۲:۵۷
    اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

  54. 8 کاربر از پست مفید محب الفاطمه تشکر کرده اند .


  55. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    پیش فرض

    شهید صیاد شیرازی و شهید مرتضی جاویدی

    پدرم ( شهید سپهبد علی صیاد شیرازی ) دیر کرده بود.
    زنگ زدم و گفتم : بابایی کجایی ؟
    گفت : دارم میرم جلیان فسا ، سر مزار شهید جاویدی !
    میگفت : هر وقت دلم میگیرد یا به مشکلی بر میخورم میرم زیارت مرتضی .

    شادی روح سردار همیشه جاوید فارس مرتضی جاویدی صلوات
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  56. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1