کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 42 , از مجموع 42
  1. #31
    rah
    rah آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۲۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    924
    امتیاز : 8,359
    سطح : 61
    Points: 8,359, Level: 61
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 11,156
    تشکر شده 4,720 در 867 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    به دخترش زهرا غبطه ميخورم. عكس باباشو وقتي پشت تيربارچي نشسته پشت زمينه موبايلش كرده وافتخارميكنه كه شهيدمرتضي جاويدي بابابشه...
    خوش بحالت زهرا



    دارد دو پای زندگیم لنگ میشود غصه ندیدن تو میکشد مرا



  2. #32
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1989
    نوشته ها
    1,843
    امتیاز : 45,801
    سطح : 100
    Points: 45,801, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 6,633
    تشکر شده 9,231 در 1,781 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    تابستون گذشته با استاد رائفی پور نمایشگاه کتاب دفاع مقدس بودیم همین طور که تو غرفه ها می گشتیم رسیدیم به کتاب تپه های جاویدی و راز اشلو من کتاب و نشونش دادم بهش گفتم که این مرتضی جاویدیه استان فارسی بوده و همین طور قضیه رفتنش پیش امام که دیدم یه دفعه کتاب رو برداشت و عکس شهید رو میکشید به صورتش و می بوسید میگفت من دیوانه یه این شخصیتم...

  3. 11 کاربر از پست مفید ملامتیون تشکر کرده اند .


  4. #33
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,358
    امتیاز : 117,073
    سطح : 100
    Points: 117,073, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,805
    تشکر شده 41,740 در 9,191 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 145 پست
    مخالفت
    203
    مخالفت شده 142 در 115 پست

    پیش فرض

    کتاب دفاع مقدسی معروف زیاد خوندم
    ولی شیرین ترین ، جذاب ترین ، اکشن ترین ، عشقی ترین و کلا ... ترین کتابیه که تا حالا خوندم تو کفش موندم
    کل این کتابو تو اتوبوس خوندم !
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  5. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  6. #34
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1989
    نوشته ها
    1,843
    امتیاز : 45,801
    سطح : 100
    Points: 45,801, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 6,633
    تشکر شده 9,231 در 1,781 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یه دوست دارم هر وقت یه سفر معنوی می خواد (کربلا مشهد ...)میره سر قبر شهید جاویدی، فکر کنم دیروز هم برای شلمچه رفت خیلی حیف شد که نتونستم با هاش برم

  7. 9 کاربر از پست مفید ملامتیون تشکر کرده اند .


  8. #35
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,252 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Smile

    در عملیات خیبر گردان مرتضی باید جلوی تانک ها می ایستاد.
    خودش تعریف میکرد
    انقدر با ارپیجی ۷ به تانک ها شلیک کردیم که دست هایمان تاول زد.
    بعد با سنگ به سراغ تانک ها رقتیم
    و ان ها را سنگ باران کردیم.



    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  9. 9 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  10. #36
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۰۳
    محل سکونت
    شیراز - شهر راز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,788
    امتیاز : 7,545
    سطح : 57
    Points: 7,545, Level: 57
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 13,086
    تشکر شده 9,777 در 1,718 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    25
    مخالفت شده 25 در 18 پست

    پیش فرض

    بسم رب المهدی .

    شهيد جاويدي فرماندهي گردان هميشه پيروز فجر از تيپ المهدي (عج )

    بخشی از وصیت نامه شهید مرتضی جاویدی :

    نميدانم من چکار کرده ام که شهيد نميشوم شايدقلبم سياه است.

    خدارحمت کند حاج محمود ستوده را ،وقتي باهم صحبت ميکرديم مي گفتيم اگر جنگ تمام شود ما زنده باشيم چکار کنيم ؟

    واقعاّنمي شود زندگي کرد و به صورت خانواده هاي شهدا نگاه کرد...

    و اين جاست که ما و جاماندگان از قافله نور بايد بگوييم خوشابه حال آنان که با شهادت رفتنند.
    ویرایش توسط کمیل 313 : جمعه ۰۵ مهر ۹۲ در ساعت ۱۴:۰۵



    خوشا خون آن عاشقاني كه در راه تو بر زمين ريخت
    خدایا به خون شهیدان - به آوینی و باکری ها
    به چمران و صیاد و همت - به تهرانی و باقری ها
    دل سنگ ما را هم امشب - تو با یادشان با صفا کن
    همانها که در وصفشان است - من المومنینَ رجالٌ
    شده تازه در دل - هوای شهادت
    ببر جان ما را - سوی کربلایت



  11. 8 کاربر از پست مفید کمیل 313 تشکر کرده اند .


  12. #37
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۰۳
    محل سکونت
    شیراز - شهر راز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,788
    امتیاز : 7,545
    سطح : 57
    Points: 7,545, Level: 57
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 13,086
    تشکر شده 9,777 در 1,718 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    25
    مخالفت شده 25 در 18 پست

    پیش فرض

    بسم رب المهدی .

    سردار شهید علی صیاد شیرازی:

    در تمام دورانی که همراه رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس خدمت حضرت امام می رسیدم،

    فقط یک بار دیدم که امام رزمنده ای را در آغوش گرفت و پیشانی اش را بوسید،

    و آن کسی نبود جز شهید مرتضی جاویدی، یا همان اشلو معروف



    خوشا خون آن عاشقاني كه در راه تو بر زمين ريخت
    خدایا به خون شهیدان - به آوینی و باکری ها
    به چمران و صیاد و همت - به تهرانی و باقری ها
    دل سنگ ما را هم امشب - تو با یادشان با صفا کن
    همانها که در وصفشان است - من المومنینَ رجالٌ
    شده تازه در دل - هوای شهادت
    ببر جان ما را - سوی کربلایت



  13. 10 کاربر از پست مفید کمیل 313 تشکر کرده اند .


  14. #38
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۰۳
    محل سکونت
    شیراز - شهر راز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,788
    امتیاز : 7,545
    سطح : 57
    Points: 7,545, Level: 57
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 13,086
    تشکر شده 9,777 در 1,718 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    25
    مخالفت شده 25 در 18 پست

    پیش فرض

    بسم رب المهدی .

    شهيد جاويدي فرماندهي گردان هميشه پيروز فجر از تيپ المهدي (عج )




    خوشا خون آن عاشقاني كه در راه تو بر زمين ريخت
    خدایا به خون شهیدان - به آوینی و باکری ها
    به چمران و صیاد و همت - به تهرانی و باقری ها
    دل سنگ ما را هم امشب - تو با یادشان با صفا کن
    همانها که در وصفشان است - من المومنینَ رجالٌ
    شده تازه در دل - هوای شهادت
    ببر جان ما را - سوی کربلایت



  15. 6 کاربر از پست مفید کمیل 313 تشکر کرده اند .


  16. #39
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مرداد-۱۵
    محل سکونت
    آباده
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    293
    امتیاز : 3,485
    سطح : 36
    Points: 3,485, Level: 36
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 30.0%
    افتخارات:
    Social1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکر کردن : 431
    تشکر شده 528 در 196 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض


    ان روز وقتی از پیش شهید احمد کاظمی برگشتم خبر شهادت اشلو را به من دادند نمیتوانستم جلوی بچه ها گریه کنم ئچون روشون اثر منفی میزاشت یک گوشه گیر اوردم و به مدت رب ساعت با صدای هق هق گریه کردم مرتضی رفت و من ماندم و حاج قاسم سلیمانی که از نبرد افسانه ای مرتضی یاد کند من ماندم و رادیو عراق که از شادی جیغ و داد میکرد و موسیقی های شادپخش میکرد مرتضی رفت و من ماندم و صیاد شیرازی که در یکی از سفرهایش به شیراز سراغ مزار مرتضی را میگیرد و خودش را به فسا میرساند همراهان میگویند شهید صیاد شیرازی از فاصله 50 متری مزار از ماشین پیاده میشود لباسهایش را مرتب میکند خودش را به حالت قدم اهسته به مزار مرتضی نزدیک میکند و پس از احترام نظامی فاتحه میخواند هر چه بچه های فسا اسرار میکنند واز وی دعوت میکنند میگوید من فقط به احترام مردی که امام بر پیشانی اش بوسه زد به اینجا امده ام و باید بروم کدام صیاد؟صیادی که پس از شهادتش رهبر معظم انقلاب به تابوتش بوسه زد روحش شاد

    محمد جعفر اسدی



    فردا 8 بهمن
    سالروز شهادت شهید مرتضی جاویدی صلوات

  17. 3 کاربر از پست مفید سـجـّـا د تشکر کرده اند .


  18. #40
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مرداد-۱۵
    محل سکونت
    آباده
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    293
    امتیاز : 3,485
    سطح : 36
    Points: 3,485, Level: 36
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 30.0%
    افتخارات:
    Social1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکر کردن : 431
    تشکر شده 528 در 196 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض


    خاطرات کوتاه تصویری ( حاج قاسم و اشلو ، شهید مرتضی جاویدی )
    در عملیات کربلای ۵، « حاج قاسم سلیمانی» فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله در محاصره ی دشمن گیر می کند و با بی سیم همراه با فریاد به قرارگاه می گوید : «عراقی ها ما رو محاصره کردن . تو چند متری مون هستن ... بعید می دونم کسی از ما زنده بمونه... دیدار به قیامت! » .سردار حاج محمد جعفر اسدی فرمانده لشکر 33 المهدی در محور کناری لشکر ثارالله بی سیم را برمی دارد و می گوید : «قاسم ! قاسم ! جعفر! »حاج قاسم جواب می دهد : « جعفر به گوشم ! » می گوید: « اشلو رو برات می فرستم . »

    قاسم سلیمانی جواب می دهد : « هر کاری می کنی زودتر جعفر جان . . . »مرتضی جاویدی فرمانده گردان فجر لشکر 33 المهدی به همراه نیروهایش خود را به پشت نهر جاسم در محدوده ی پنج ضلعی می رساند . با شجاعت با نیروهای عراقی درگیر می شود و پس از نبردی جانانه می تواند محاصره ی آن ها را بشکند .بعد از اینکه مرتضی جاویدی و نیرو های گردان فجر دشمنان را به عقب راندند بچه های لشکر 41 ثارالله و حاج قاسم سلیمانی از محاصره ی دشمن نجات پیدا کردند .


    هدیه به روح سردار شهید مرتضی جاویدی صلوات

    :. شهدای فارس .:


    شهید مرتضی جاویدی

    تولد : 1337 فارس، فسا ، روستای جلیان

    سمت : فرمانده گردان فجر لشکر 33 المهدی

    شهادت : 1365/11/8 شلمچه ، کربلای 5





    ..:
    یاد و خاطره ی تمامی شهدای عملیات پیروزمندانه ی کربلای 5 را گرامی می داریم
    :..


  19. 2 کاربر از پست مفید سـجـّـا د تشکر کرده اند .


  20. #41
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,358
    امتیاز : 117,073
    سطح : 100
    Points: 117,073, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 40.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,805
    تشکر شده 41,740 در 9,191 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 145 پست
    مخالفت
    203
    مخالفت شده 142 در 115 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط سائل الزهرا نمایش پست اصلی
    داخل پادگان جلدیان ، سرم روی آخرین نقشه شناسایی پیش از حمله بود . - کاظم آقا ، گروه سرور دانش آموزای جهرم اومدن ! صالح اسدی با انگشت اتوبوس قرمز رنگ کمیته امداد امام خمینی جهرم را نشانم داد
    - حاج کاظم ، چرا حالا؟ اونم تو این اوضاع؟!

    گفتم: قراره چند شب سرود برای گردانها اجرا کنن!

    - الان نزدیک حمله هست!

    - قرار نیس که تو حمله باشن! یه دوری تو پادگان و سردشت میزنن و برمیگردن جهرم !

    از ذهنم گذشت ، خدا کنه رنگینک هم آورده باشن!

    صالح با تعمق گفت: آقای حقیقت ! به اتوبوس دقت کردی ! یه جوریه ...

    توی آفتاب دستم را سایه بان پیشانی کردم و به اتوبوس زل زدم . اتوبوس خاک گرفته مثل آدمهای زخمی و از پا افتاده ، لت و لو میرفت . به دلم بد افتاد ! خرد خرد محوطه پادگان شلوغ شد و افراد گردانها از چادر و ساختمانها بیرون ریختند ، صالح ادامه داد ، خدا رحم کنه ، یه اتفاقی افتاده
    !
    اتوبوس قرمز رنگ وسط میدان صبحگاه توقف کرد . به سمت اتوبوس رفتم ، نزدیک ماشین توی دلم خالی شد و پایم شل شد و ایستادم . یکی دوتا از تایر های آن پنچر و شیشه جلوش پر از گلوله بود ! راننده میانسالی از ماشین بیرون پرید و توی سر و صورتش زد! و با لکنت زبان گفت: آآآییی خ خدا دوباره ب بدبخت ش شدم ... م .. م .. مصیبت ... خداااا م ... منو بکش

    دویدم جلو. جمعیت را پس زدم . جلو پیراهن راننده پر از خون بود ! انگار اون رو بسته بودند به تیر ! هر چه چشم انداختم نشانی از زخم داخل تنش ندیدم!

    مرتضی اولین کسی بود که رسید به راننده و او رو تکون داد.

    - چی شده ، حرف بزن!

    راننده میانسال با چشم هایی گرد و صورتی پریشان اتوبوس را نشان داد.

    - ... بـ..بـ..ریدن... کـ....و...مو...له ... سـ...سـ...ر...

    صالح ، هاشم و مرتضی به همراه بقیه هجوم بردن داخل اتوبوس . سکوت شد و بعد همهمه بلند شد و صدای حسین ... حسین ... فریادها بلند و بلند تر میشد و بعد به صورت همهمه ای نامشخص درامد. بسیجی و پاسدار به سینه میکوبیدند! اتوبوس میلرزید . تکان میخورد و چند نفر ، چند نفر پیاده شدند در حالی که روی دست آنها جنازه های لاغر و نحیف بی سر دیده میشد.

    در مدت کوتاهی جنازه بی سر 14 نوجوان را از اتوبوس پائین آوردند ! دورتر چشمم به مرتضی افتاد . روی سنگی چمپاتمه زده بود و سرش بین دستهایش قرار داشت. بلند شد و به سمت راننده رفت . راننده تا حدی از شوک خارج شده بود. مرتضی پرسید. چی شده ؟ راننده دست بالا کرد .

    - نا مسلمونا سر بریدن!

    - کی؟! کجا؟

    - کوموله ... دموکرات ... ضد انقلاب ...

    دیدی چی سر نوگل مردم اومده ، چقدر نه نه و باباشون سفارش کردن !

    زد توی سرش و ادامه داد : کافرای خدا نشناس ، نرسیده به پیرانشهر ، دره شیطون ، راه رو بستند و ماشین رو نگه داشتند ... آخی عزیزای مردم رو پیاده کردن ، از اونا پرسیدن: کی هستین و کجا میرین ؟ اونا هم از روی صداقت از دیدار و عشقشون به جبهه و خوندن سرود برای شما گفتن .

    گریه امان راننده را برید. ساکت شد . دست کشید روی خون خشک شده صورت و سینه اش .

    - اون شمرای خدا نشناس هم همه اونا رو تیربارون کردند ، از جنازه های اونا هم نگذشتند .

    بحثشون شد که صورت نوجوونا ریش نداره و عراق نمیخره ! شمر ذی الجوشن فرمانده شون گفت : سرها رو نگه میداریم تا صورتشون خراب بشه ، نمیفهمن ریش داره یا نه !

    صدای راننده ، زنگی دردناک داشت و چشمهای درشتش پر از اشک بود که هی خالی و پر میشد . چند بار کوبید توی فرقش . برآمدگی حلقوم خود رو نشان میداد.

    - ای خدا... نشستن و سر طفلهای معصوم رو از اینجا یکی یکی بریدن !

    چهار ستون بدنم عرق نشست . آب دهانم را خواستم قورت بدهم ، جای تیزی حلقوم گیر کرد . زانویم سست شد و نشستم . دیگر نه چیزی دیدم نه چیزی شنیدم ، انگار داشتند حلقوم من را میبریدند که فشارهای دستی را روی شانه ام حس کردم، دست و پای زیادی زدم تا برگشتم .

    - کاظم ... کاظم ... ، پریشان چشم باز کردم ، صالح اسدی با حلب 17 کیلویی خرمای رنگینک ایستاده بود . پرسیدم: چیه؟؟؟

    صالح خیره شد به چشمهایم که اشک داخلش میلرزید .

    - اینم تو اتوبوس بود ، روش نوشته بود ، برای برادرم کاظم حقیقت از طرف مهدی صحرائیان !

    لبم به لرزه افتاد ، صورتم سفید شد و دو طرف شقیقه ام شروع کرد به زدن . زیر لب زمزمه کردم : مهدی صحرائیان هم با اینا بوده ...

    از رنگینک متنفرم

    منبع: کتاب تپه جاویدی و راز اشلو
    فوق العاده
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  21. #42
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,119
    امتیاز : 37,566
    سطح : 100
    Points: 37,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 25.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,870
    تشکر شده 3,424 در 2,269 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 78 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 16 در 16 پست

    پیش فرض

    کتاب تپه جاویدی و راز اشلو رو به تازگی خوندم . لذت بردم و بیشتر از همه از شخصیت شهید مرتضی جاویدی واقعا اگه چند صفحه اولش رو بخونی تا آخرش میخونی

  22. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1