کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 35
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,144
    امتیاز : 115,019
    سطح : 100
    Points: 115,019, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,297
    تشکر شده 41,540 در 9,081 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 122 پست
    مخالفت
    195
    مخالفت شده 126 در 102 پست

    Lightbulb سردار شهید هاشم اعتمادی

    هاشم اعتمادی
    تولّد: 1341/01/12 - سپیدان فارس
    شهادت: 1361/02/13 -
    سمت: فرمانده تیپ مستقل امام حسن (ع)
    ویرایش توسط سائل الزهرا : دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۱ در ساعت ۲۰:۱۸
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  2. 11 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,144
    امتیاز : 115,019
    سطح : 100
    Points: 115,019, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,297
    تشکر شده 41,540 در 9,081 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 122 پست
    مخالفت
    195
    مخالفت شده 126 در 102 پست

    پیش فرض

    جسد هاشم را که آوردند عقب. به چهره هاشم که نگاه میکردم با تمام وجود نورانیت شهید را احساس میکردم. دیگه صدای گریه بچّه ها هم بلند شده بود ، خصوصا از آن موقعی که دیدند روی جنازه هاشم حرف دل همه ما نوشته شده است :
    " سردار خستگی ناپذیر اسلام ، هاشم اعتمادی "
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  4. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,144
    امتیاز : 115,019
    سطح : 100
    Points: 115,019, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,297
    تشکر شده 41,540 در 9,081 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 122 پست
    مخالفت
    195
    مخالفت شده 126 در 102 پست

    Lightbulb بی قرار !

    با وجود مدیریّت و قاطعیّت بی نظیر ، هیچگاه رفتاری نداشت که نشان دهد او فرمانده تیپ و بقیّه نیروهایش هستند .
    عملیّات کربلای چهار ، در مراحل دشواری که کمتر کسی جرات میکرد ، آن قدر آر پی جی زد که پرده گوشش پاره شده بود !
    ... اوج درگیری کربلای 5 سراغ من آمد :
    " کدوم قسمت خط بیشترین درگیری وجود داره ؟ "
    منطقه شدید درگیری را به او نشان دادم .
    " سریع بلند شو بریم همونجا ! "
    ولی مهمات نداریم .
    این قدر در سنگر عراقی ها جستجو کردیم تا به اندازه کافی مهمات پیدا شد ، همین که به بچّه ها رسیدیم ، بچّه ها با دیدن او به شدّت خوشحال شدند زیرا به شجاعت و مدیریت او کاملا اعتماد داشتند .
    عملکرد او به قدری قوی بود که بارها از قرارگاه خواسته بودند مسئولیّت طرح و عملیّات قرارگاه را به عهده بگیرد
    امّا او بی قرار تر از آن بود که در قرارگاه مسئولیّت بگیرد .
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  6. 11 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,144
    امتیاز : 115,019
    سطح : 100
    Points: 115,019, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,297
    تشکر شده 41,540 در 9,081 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 122 پست
    مخالفت
    195
    مخالفت شده 126 در 102 پست

    Lightbulb


    عکسای دیگش خیلی خوشگله
    تنها عکسی که فعلا ازش داشتم این بود
    یا زهرا
    تصاویر پیوست شده
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  8. 11 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,351
    امتیاز : 10,477
    سطح : 68
    Points: 10,477, Level: 68
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 373
    Overall activity: 58.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,987
    تشکر شده 8,812 در 2,175 پست
    حالت من : Mehrabon
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 18 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض


    مخالفت های مردمی علیه رژیم شاه به اوج خود رسیده بود.
    هاشم با زیرکی قبل از شروع کلاس ها بر سردر ورودی راهروی دبیرستان نوشت "مرگ بر شاه"
    ناظم با بد گمانی و ظنی که نسبت به بچه های کلاس ما داشت با عصبانیت وارد کلاس شد و تمام خشمش را در صدایش رها کرد و گفت:کدام لعنتی چنین کاری را کرده؟
    ترس را که در چشم بچه ها دید،قوت قلب پیدا کرد.بادی در سینه انداخت و محکم ادامه داد "جاوید..."
    منتظر کلمه شاه شد اما سنگینی سکوت کلاس بر سرش کوبیده شد.دوباره تکرار کرد
    "جاوید..." این بار صدای محکم و بلند هاشم بود که در کلاس پیچید و گفت: "فقط خدا جاویده"
    بلافاصله مشتش را بالای سرش گره کرد و فریاد زد :"مرگ بر شاه"
    قبل از اینکه زنجیر پرتاب شده ناظم به هاشم برسد،او از پنجره کلاس بیرون پریده بود.چند لحظه بعد همه بچه ها به حیاط ریختند.



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  10. 11 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,351
    امتیاز : 10,477
    سطح : 68
    Points: 10,477, Level: 68
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 373
    Overall activity: 58.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,987
    تشکر شده 8,812 در 2,175 پست
    حالت من : Mehrabon
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 18 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    در یکی از نامه هایش نوشته بود: "قلب ما لحظه ای آرام ندارد،چرا که برای خدا می تپد و قلبی که برای خدا می تپد هرگز از جوش و خروش نمی افتد.
    خدایا انقلاب خمینی عشق است و اگر در راه این عشق،خاکستر شوم و خاکسترم در هوا معلق گردد،در تک تک ذرات خاکسترم نام خمینی و لبیک یا خمینی منعکس خواهد بود.
    ... وای بر شما،چنانچه علیه این انقلاب که خون بهای خون برادران شهید به خون تپیده است،حرکت نمایید."



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...


  12. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,351
    امتیاز : 10,477
    سطح : 68
    Points: 10,477, Level: 68
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 373
    Overall activity: 58.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,987
    تشکر شده 8,812 در 2,175 پست
    حالت من : Mehrabon
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 18 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    هاشم و بچه های کمیته برای دستگیری "الله قلی"،خان ظالم منطقه رفته بودند.
    ایلش را پیدا کردند اما از خودش خبری نبود.به پیشنهاد هاشم تمام مردان ایل را برای بازجویی باز داشت و پیاده به سمت جاده منتقل شدند.
    راه برگشت،جاده ای مال رویی بین کوه و صخره هایی با شیب زیاد بود.یکی از افراد بازداشت شده پیر و سالخورده بود و به پای جوانها نمی رسید.
    پیرمرد نفسش گرفته بود و پاهایش دیگر توان بالا آمدن از این صخره ها را نداشت.روی صخره ای نشست.نفسش به شماره افتاده بود.
    هاشم که حواسش به همه چیز بود،زیر پای پیرمرد نشست.با قدرت پیرمرد را روی جثه کوچک خود کشید و در جلوی دسته شروع به حرکت و بالا رفتن از صخره ها کرد..



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  13. 11 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  14. #8
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۰۵
    محل سکونت
    سوّمین حرم اهل بیت (ع) شیراز مقدّس
    نوشته ها
    327
    امتیاز : 12,469
    سطح : 73
    Points: 12,469, Level: 73
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 381
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialTagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,890
    تشکر شده 2,114 در 317 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام علیکم

    خلا صه خلوص کاری از واحد شهدا کانون

    مجموعه فلش کارت

    کارت شهید اعتمادی:


    اندازه اصلی برای چاپ


    اندازه اصلی برای چاپ

    یا الله

  15. 9 کاربر از پست مفید محب تشکر کرده اند .


  16. #9
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    راستش با دوستم ومامانش داشتیم از کنار خیابونی که عکس هاشم اعتمادی بود میگذشتیم که مامانش یه اه کشید سریع فهمیدم نگای عکسه کرده بودبهم گفت میدونی فامیلیه من چیه یه چند ثانیه که گذشت گفتم اعتمادی گفت اره گفتم نصبتی دارید برگشت با یه غیضی گفت معلومه،بعد یه جمله گفت که سریع رومو برگردوندم چون نمیخواستم اشکمو ببینه مامان دوستم به هیچی اعتقاد نداره بعد از اون ماجرا دیگه هرچی اصرار کردن که باهاشون برم بیرون به حرمت هاشم اعتمادی نرفتم دلم میخواست وسط خیابون زار بزنم ولی نشد

  17. 9 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  18. #10
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    هاشم اعتمادی بهم ارامش خاصی میده وچهره ی مظلومی داره یعنی کمکم میکنه

  19. 8 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  20. #11
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    واحد شهدا
    نوشته ها
    60
    امتیاز : 3,990
    سطح : 40
    Points: 3,990, Level: 40
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1000 Experience PointsVeteranSocial
    تشکر کردن : 102
    تشکر شده 168 در 46 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    سلام
    خیلی مطالب جالبی زده شده اینجا
    از همه تشکر میکنم

  21. 8 کاربر از پست مفید هاشم تشکر کرده اند .


  22. #12
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    واحد شهدا
    نوشته ها
    60
    امتیاز : 3,990
    سطح : 40
    Points: 3,990, Level: 40
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1000 Experience PointsVeteranSocial
    تشکر کردن : 102
    تشکر شده 168 در 46 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    یاد اون مردان بخیر :یه بار هاشم نزدیک بود از فرط خستگی خودش با مجید سپاسی از جاده منحرف بشن و دوتاشون .................
    حالا ما هنوز کاری نکرده کلی از زمین و زمان طلبکاریم ...........
    آی شهدا از ما که بخاری بلند نمیشه خودتون به فرادمون برسین..........

  23. 10 کاربر از پست مفید هاشم تشکر کرده اند .


  24. #13
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    واحد شهدا
    نوشته ها
    60
    امتیاز : 3,990
    سطح : 40
    Points: 3,990, Level: 40
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1000 Experience PointsVeteranSocial
    تشکر کردن : 102
    تشکر شده 168 در 46 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    در بحبوحه جنگهای نامنظم هاشم نیز آوازه شهید چمران را شنیده بود و به سمت او شتافت .
    شهید چمران وقتی هاشم را دیده بود گفت:این بچه با این جثه در جبهه چکار میکند .یکی از بچها که از قبل هاشم را میشناخت به شهید چمران گفت به این جثه کوچکش نگاه نکن یک ماموریت به او بده.
    هاشم از اولین ماموریتش با موفقیت باذگشت .
    شهید چمران اورا در آغوش گرفت پیشانی او را بوسید و از او عذر خواهی کرد.

  25. 8 کاربر از پست مفید هاشم تشکر کرده اند .


  26. #14
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    واحد شهدا
    نوشته ها
    60
    امتیاز : 3,990
    سطح : 40
    Points: 3,990, Level: 40
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1000 Experience PointsVeteranSocial
    تشکر کردن : 102
    تشکر شده 168 در 46 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    روزهای آخرش بود ذکر قنوت گرفته بود و داشت نماز میخوند منم مثل هیشه محو صورت جذابتر از همیشش شده بودم .
    ناگهان یه خمپاره نزدیکمان منفجر شد شدت انفجار طوری بود که مرا بلند کرد و با کمر زد زمین. در میان خاک و آتش به دنبال هاشم مگشتم .
    وقتی گرد و خاک کنار رفت هاشم را دیدم که با همان آرامش و سکینه مخصوص خودش در حال ادامه ذکر قنوتش بود
    نقل از برادر شهید (مهران اعتمادی)

  27. 8 کاربر از پست مفید هاشم تشکر کرده اند .


  28. #15
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    واحد شهدا
    نوشته ها
    60
    امتیاز : 3,990
    سطح : 40
    Points: 3,990, Level: 40
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1000 Experience PointsVeteranSocial
    تشکر کردن : 102
    تشکر شده 168 در 46 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    شب عملیات قدس 3 بود. هاشم به من گفت:یکی از گردان ها دچار مشکل شده سریع کاری بکنید:) گفتم چکار کنیم از دست واحد تبلیغات چه کاری بر میاد....
    نگاه متعجبانه به من انداخت و گفت:یعنی تو که در واحد تبلیغات بودی نمیدونی در این شرایط باید چکار کنی؟
    متعجب تر از او گفتم نه مگر چکار باید بکنیم؟
    با اطمینان از حرف خود گفت:در این مواقع باید دعای توسل راه بیندازی.
    دو سه نفر از بچه ها جمع شدندو دعای توسل راه انداختیم مدت زیادی از اتمام دعا نگذشته بود که بچه های گم شده با تعداد زیادی اسیر وارد مقر شدند

  29. 8 کاربر از پست مفید هاشم تشکر کرده اند .


  30. #16
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    واحد شهدا
    نوشته ها
    60
    امتیاز : 3,990
    سطح : 40
    Points: 3,990, Level: 40
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1000 Experience PointsVeteranSocial
    تشکر کردن : 102
    تشکر شده 168 در 46 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    بعد از عملیات والفجر 8 تصمیم گرفته شد که تصویر شهدای لشکر به صورت پوستر چاپ شود برای نظر خواهی نزد هاشم رفتم او گفت : فعلا صبر کنید
    تعجب کردم چون هاشم در بزرگداشت شهدا خیلی حساس بود علت را پرسیدم گفت:هنوز عده ای هستند که نرسیده اند بر روی زمین نیفتاده اند بگزارید فصل چیدن آن ها هم یرسد
    حدود 1 سال بعد دوباره این طرح مطرح و تصویب شد اولین عکسی که در پوستر چیده شد عکس هاشم بود .

  31. 6 کاربر از پست مفید هاشم تشکر کرده اند .


  32. #17
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    واحد شهدا
    نوشته ها
    60
    امتیاز : 3,990
    سطح : 40
    Points: 3,990, Level: 40
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1000 Experience PointsVeteranSocial
    تشکر کردن : 102
    تشکر شده 168 در 46 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    شب عملیات قدس 3 بود. هاشم به من گفت:یکی از گردان ها دچار مشکل شده سریع کاری بکنید:) گفتم چکار کنیم از دست واحد تبلیغات چه کاری بر میاد....
    نگاه متعجبانه به من انداخت و گفت:یعنی تو که در واحد تبلیغات بودی نمیدونی در این شرایط باید چکار کنی؟
    متعجب تر از او گفتم نه مگر چکار باید بکنیم؟
    با اطمینان از حرف خود گفت:در این مواقع باید دعای توسل راه بیندازی.
    دو سه نفر از بچه ها جمع شدندو دعای توسل راه انداختیم مدت زیادی از اتمام دعا نگذشته بود که بچه های گم شده با تعداد زیادی اسیر وارد مقر شدند

  33. 6 کاربر از پست مفید هاشم تشکر کرده اند .


  34. #18
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    به جست وجوی هاشم دستش را بر زمین تبدار و گرم کشیدوپیش رفت.
    کمی ان طرف تر پیکر اورا که گویی به خواب عمیق فرو رفته بود پیدا کرد.
    با حالت بیم وامید صدا زد=هاشم......هاشم........بلند شو.......
    اما سکوت تنها پاسخی بود که شنید


    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  35. 4 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  36. #19
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    دوستش نمیخواست باور کند که او مرده بلند داد زد، هاشم.......تورو خدا جواب بده.......
    باز هم سکوت بود پاسخ او


    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  37. 2 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  38. #20
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    او هنوز رفتن صمیمی ترین دوست وهمرزمش راباور نمیکرد.
    خم شد ولبهای خشک وتبدارش را روی گونه ی هاشم گذاشت.


    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  39. 3 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  40. #21
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    تمام افراد خانه دور تا دور حیاط ایستاده بودند ودر سکوت کامل،حرکت ارام هاشم را که مشغول اماده شدن بود،زیر نظر داشتند.
    شاید به این خیال که او را قبل از رفتن سیر ببینند هاشم هم شاید میخواست اشک های مادرش را نبیند که اینگونه خم شده بود.


    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  41. 3 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  42. #22
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    پیش از رفتنش همه را بوسید از کوچک تا بزرگ، سپس به سراغ مادر رفت که ظرف اب،اشکارا در دستش میلرزید
    خم شد بوسه ای بر دستانش زدو
    ارام زمزمه کردحلالم کن


    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  43. 3 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  44. #23
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,809
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,503
    تشکر شده 8,251 در 1,952 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    عاشق اقا اباعبدالله بود. از کوچیکی همسن و سالانش را جمع میکرد و برای انها نوحه میخواند
    هر وقت اسم امام حسین ع را میشنید
    حالتی غریب به او دست میداد
    بی اختیار قطراتی اشک روی گونه اش جاری میشد ، به حدی که چشمانش به سرخی مینشست
    و بدنش مخصوصا بزوانش به لرزه می افتاد


    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  45. 4 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  46. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,351
    امتیاز : 10,477
    سطح : 68
    Points: 10,477, Level: 68
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 373
    Overall activity: 58.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,987
    تشکر شده 8,812 در 2,175 پست
    حالت من : Mehrabon
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 18 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    با صدای سوت خمپاره همه شیرجه رفتن رو زمین،از شدت انفجار زمین میلرزید.
    انگار نه انگار که زیر بارون ترکشه،صاف وایساده بود نماز میخوند...



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  47. 4 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  48. #25
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مرداد-۱۵
    محل سکونت
    آباده
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    293
    امتیاز : 3,485
    سطح : 36
    Points: 3,485, Level: 36
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 30.0%
    افتخارات:
    Social1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکر کردن : 431
    تشکر شده 526 در 195 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط محب نمایش پست اصلی
    سلام علیکم

    خلا صه خلوص کاری از واحد شهدا کانون

    مجموعه فلش کارت

    کارت شهید اعتمادی:


    اندازه اصلی برای چاپ


    اندازه اصلی برای چاپ

    یا الله
    سلام .
    واقعا خدا خیرتون بده خیلی کار زیبایی بود .
    فقط ببخشید تاریخ شهادت شهید هاشم اعتمادی اشتباه نوشته شده ، دیگه هر کسی میدونه ایشون تو کربلای 5 ، 25 دی 1365 سالروز شهادت حضرت زهرا توی شلمچه به شهادت رسیدند .

    یا زهرا.س.

  49. 2 کاربر از پست مفید سـجـّـا د تشکر کرده اند .


  50. #26
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مرداد-۱۵
    محل سکونت
    آباده
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    293
    امتیاز : 3,485
    سطح : 36
    Points: 3,485, Level: 36
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 30.0%
    افتخارات:
    Social1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکر کردن : 431
    تشکر شده 526 در 195 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض


    خاطرات کوتاه تصویری
    (
    تیپ امام حسن.ع.
    ، شهید هاشم اعتمادی )

    پیک فرمانده سپاه دنبال هاشم بود . به زمین بازی اشاره کردم و جوانی را به او نشان دادم. هاشم را صدا زد . هاشم که آمد. حکم فرمانده سپاه را دست او داد !
    هاشم خندید و گفت : این را بگذار کنار ، فعلاً بیا بازی !
    حکم تشکیل تیپ جدیدی بود به فرماندهی هاشم اعتمادی .
    اسم تیپ حمزه سید الشهدا (ع) بود . هاشم می گفت: امام حسن(ع) خیلی غریبه. تو جنگ صفین از مالک اشتر هم جلوتر بودند . اما کمتر اسم ایشان هست . دوست دارم اسم تیپ را بذارم امام حسن(ع)!
    همه فکر و ذکرش امام حسن (ع) بود و به غربت آقا فکر می کرد .فورا جلسه تشکیل داد .
    با اصرارهاشم رده فرماندهی هم قبول کرد .جلسه بررسی که تمام شد اسم جدید تیپ اعلام شد : تیپ مستقل 35 امام حسـن (ع) .

    هدیه به روح سردار دلاور شهید هاشم اعتمادی صلوات

    :. شهدای فارس .:



    شهید هاشم اعتمادی

    تولد: 1341 ، فارس ، سپیدان

    سمت: فرمانده تیپ 35 امام حسن مجتبی
    شهادت : 1365/10/25 شلمچه، عملیات کربلای 5



    ..:
    25 دی ، سالروز شهادت ،سردار شهید هاشم اعتمادی ، :..

    ..: و شهدای عملیات غرور آفرین کربلای 5 گرامی باد :..



  51. 5 کاربر از پست مفید سـجـّـا د تشکر کرده اند .


  52. #27
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    908
    امتیاز : 30,818
    سطح : 100
    Points: 30,818, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 29.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,157 در 561 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    نقل قول شدن
    در 6 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض

    سالروز شهادتشون گرامی باد...
    صلوات برای ایشون...
    اللهم عجل لولیک الفرج...

  53. 4 کاربر از پست مفید alirezamn تشکر کرده اند .


  54. #28
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    واحد شهدا
    نوشته ها
    60
    امتیاز : 3,990
    سطح : 40
    Points: 3,990, Level: 40
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1000 Experience PointsVeteranSocial
    تشکر کردن : 102
    تشکر شده 168 در 46 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    با هاشم توسنگر(سنگر فرماندهی) نشسته بودیم .هاشم هی رد می شد هی به من تیپا میزد
    میگفتم بیشین بچه میگیرم میزنمتا
    میگفت من حوصلهم سررفته پاشو برای یه نفر جشن پتو بگیریم.
    گفتم برا کی؟ کسی که اینجا نیس...
    گفت:اولین کسی که از در اومد داخل براش جشن پتو میگیریم......
    گفتم خب باشه.
    و منتظر شدیم.......................................... .................................................. .................................................. ........
    بعد از مدتی یه نفر اومد داخل با هاشم پتو انداختیم روش و افتادیم روش و شروع کردیم به زدن ...
    بعد طرف بلند شد و خیلی عصبانی رو کرد به ما
    و گفت :اینجا سنگر فرماندهی کی شما رو راه داده اینجا؟سرتون رو انداختین اومدین داخل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    هاشم مسعول ستاد لشکر بود اما چیزی بهش نگفت و اون بنده ی خدا هم عصبانی از سنگر رفت بیرون.
    یه روز همون بنده ی خدا اومد پیش من گفت سید آقای رودکی کجان یه نامه ی ماموریت دارم میخوام برام امضا کنه...گفتم:حاجی و جانشینشون نیستن رفتن بیرون دنبال کارا ولی مسعول ستاد لشکر آقوی اعتمادی هستن.برو پیش اون امضا کنه برات.
    رفت تا نامه رو بده هاشم امضا کنه و هاشم سرش پایین بود و داشت مینوشت.
    اون بنده ی خدا گفت:اقای اعتمادی یه نامه داشتم ...
    در همین حال هاشم سرش رو آورد بالا و اون بنده ی خدا هاشم رو دید و شناخت و یاد رفتار خودش افتاد و گریه کنان از اتاق بیرون رفت و امد به من گفت که سید خیلی نامردی گفتم:درست صحبت کن ببینم چی میگی؟ منظورت چیه؟ گفت چرا بهم نگفتی که اون بنده ی خدا آقای اعتمادی بوده و من انقدر تند باهاش صحبت کردم.......................................... .............

    به سلامتی اونایی که دنبال بینامی بودن نه این که دنبال نام ...
    ...صلوات...التماس دعا..

  55. 4 کاربر از پست مفید هاشم تشکر کرده اند .


  56. #29
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    واحد شهدا
    نوشته ها
    60
    امتیاز : 3,990
    سطح : 40
    Points: 3,990, Level: 40
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1000 Experience PointsVeteranSocial
    تشکر کردن : 102
    تشکر شده 168 در 46 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    انقلاب خمینی عشقه


    در یکی از نامه هایش نوشته بود:قلب ما لحظه ای ارام ندارد چرا که برای خدا می تپد و قلبی که برای خدا می تپدهرگز از جوش و خروش نمی افتد خدایا انقلاب خمینی عشق استو اگر در راه این عشق خاکستر شوم و خاکسترم در هوا معلق گردد در تک تک ذرات خاکسترمنام خمینی و لبیک یا خمینی منعکس خواهد بودوای بر شما چنانچه علیه این انقلاب که خون بهای خون برادران شهید به به خون تپیده حرکت نمایید

    صلوات برای هاشم اعتمادی

  57. 4 کاربر از پست مفید هاشم تشکر کرده اند .


  58. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,351
    امتیاز : 10,477
    سطح : 68
    Points: 10,477, Level: 68
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 373
    Overall activity: 58.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,987
    تشکر شده 8,812 در 2,175 پست
    حالت من : Mehrabon
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 18 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    اطرافیان می گفتند اگه هاشم ازدواج کنه شاید کمتر جبهه بره،به هاشم پیشنهاد چنتا از دخترای بزرگان شهرمونو دادم
    هاشم مخالفت کرد.
    می گفت دختری میخوام که پیرو مکتب حضرت زهرا(س) باشه و از اعیان و اشراف هم نباشه!
    .......
    تصمیم داشتم عروسی مفصلی براش بگیرم،اسامی خیلیارو برای دعوتنامه نوشته بودم ولی هاشم رو همه اسما خط کشید و چند نفر روحانی و خانواده شهدا و چند نفر از دوستاش دعوت کرده بود.
    قرار بود عروسی تو باغی برگزار بشه و شرایط عادی اون باغ برای مجالس مختلط درنظر گرفته شده بود.
    هاشم قبل از برگزاری مجلس رفته بود بازار وکیل و چند طاقه پارچه گرفته بود و پارچه ها را دور درختای باغ می کشیدو حائلی درست کرده بود که دیگه مجلس مختلط نبود.
    خیلی مقید بود...
    خاطره از پدر شهید



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  59. 3 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1