کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 14 , از مجموع 14
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض شهدای مدافع حرم فارس

    فارس 49 شهید مدافع حرم دارد


    رجبعلی راهی بعدازظهر امروز در نشستی خبری اظهار داشت: به مناسبت بیست و دوم اسفند ماه روز شهدا، 350 برنامه در سراسر استان برگزار می شود.

    وی با اشاره به 53 برنامه مهم این گرامیداشت، تصریح کرد: تجلیل از 700 دانش آموز ممتاز شاهد و ایثارگر با خانواده هایشان، تجلیل از خانواده های معظم شهدا و ایثارگران، دیدار نخبگان شاهد و ایثارگر فارس با استاندار، پیاده روی خانوادگی و ... از جمله برنامه های ما در استان فارس است.



    سخنرانی مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران در نماز جمعه، مسابقات ورزشی جانبازان شیمیایی، تکریم از همسران و مادران شهدا به عنوان شکوه ایثار، ارائه خدمات درمان رایگان پیش از خطبه های نماز جمعه، گشایش نمایشگاه عکس شهدا، جشن دانش آموختگی دانشجویان ایثارگر مرکز علمی و کاربردی بنیاد و ... از دیگر برنامه های گرامیداشت روز شهدا عنوان شد.


    این مقام مسؤول با اشاره به اینکه ایثارگران و خانواده شهدا هیچ انتظاری از بنیاد ندارند، اظهار داشت: تمام دستگاه های اجرایی استان فارس موظف هستند که به سرکشی از خانواده شهدا و ایثارگران بپردازند.

    راهی با معرفی 10 دستگاه برتر استان در توجه و سرکشی به خانواده شهدا و ایثارگران، خاطرنشان کرد: مساجد، بسیج، سپاه، ائمه جمعه، فرمانداری ها، آموزش  و پرورش، شهرداری، نیروی انتظامی، بنیاد حفظ آثار، جهاد کشاورزی و... از دستگاه هایی بودند که بیشترین بازدید از خانواده شهدا را در گزارش خود داشتند.


    مدیرکل بنیاد شهید استان فارس همچنین با اشاره به اینکه تاکنون 49 شهید مدافع حرم در استان فارس داریم، تصریح کرد: از این 49 شهید بزرگوار 17 شهید متعلق به شهر شیراز است.

  2. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    شهدای مدافع فارس باشهید صادق محمد زاده شروع شد
    شهیدی که حر فاطمیونه

    در زیارت شهدای مدافعان حرم

    خواهر شهید صادق محمدزاده تعریف میکردند

    که شهادت شهید با عدد 6 رقم خورده
    فرزند ششم خانواده

    همزمانی شهادتشون با شهادت امام ششم
    صاحب قبر ششمی از مدافعان حرم


  4. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    مادر شهید مدافع حرم صادق محمد زاده از حسرتی که به دلش مونده صحبت کردند.
    این که شهید روز قبل شهادتشون تماس گرفته بوده که با مادرش و خانواده خداحافظی کنه بنا به دلایلی خانواده متوجه نمیشن و گوشی هاشون سایلنت بوده و موفق به گفتگوی آخر نمیشه و شهید میشه


    ویرایش توسط rahaei : جمعه ۲۰ اسفند ۹۵ در ساعت ۰۲:۱۱

  6. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض




    تزئين گلخانه منزل اولين شهيد مدافع حرم شهرستان فراشبند فارس"شهيد حجت باقري" توسط مادرش در آستانه سال نو

  8. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض


    شهید صادق محمدزاده

    مادرشون تعریف میکردند که:
    به خاطر دوستی با افرادی دچار دردسر میشه با وجود بی گناهی به زندان میفته خانواده به دنبال سند برای آزادیش بودند اما به دلیل اینکه نمیتونن جور کنن ناچارا به شهید صادق میگن نتونستن
    صادق دلشکسته عهد میکنه اگه گرفتاریش رفع شه به سوریه میره و مدافع میشه ،در خواب میبینه داخل یه خونه بزرگ شده آقا سیدی رو میبینه که پارچه سبز میبریده و به عنوان تبرک میداده
    یه پارچه سبزم دور کمر صادق میپیچه که همه میومدن تبرک کنند صادق میگه من سید نیستم بعد خانم جلیله ای رو هم تو خواب میبینه

    چیزی نمیگذره که آزادش میکنند طوری که باورش نمیشده و بعد یاد عهدش با خانم حضرت زینب(س) میفته و خوابی که دیده بوده بعد از حدود 10 روز بعدش عازم سوریه میشه و چیزی حدود 1 سال اونجا در رفت و آمد بوده
    بار آخر یه هفته ایران بوده و در جواب مادرشون که میگن نرو شهید میشی میگه نه من شهید نمیشم از همه حلالیت میطلبه و چیزاش رو به دوستاش هدیه میده و از قبل مدافع شدنش هم اخلاق خیلی خوبی داشته طوری که مادر و خانواده اش همه ازش راضی بودند و بعد از مدافع شدنش هم توسلات زیادی به ائمه اطهار داشته و به مادرش میگفته دعا کنید که مجروح و اسیر نشم چون یه بار خواب دیده بوده که مجروح شده

    مادرشون میگفتند من فکر میکنم صادق بچه من نبوده هدیه ای الهی بوده که خدا داده خودش هم گرفته باعث عزت ما شده

    ویرایش توسط rahaei : جمعه ۲۰ اسفند ۹۵ در ساعت ۰۲:۰۹

  10. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    پیکر های مطهر ۴ شهید مدافع حرم صبح امروز دوشنبه با حضور گسترده مردم در حسینیه عاشقان ثارالله شیراز تشییع و جهت خاکسپاری به شهرستان های استان فارس اعزام شدند.




  12. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    مدافع حرمی که به دعوت حضرت زینب(س) راهی سوریه شد


    شهید جاوید یوسفی از شهدای فاطمیون استان فارس است که با دعوت حضرت زینب (س) راهی جبهه سوریه شد و توصیه به مراقبت از دخترانش تا بعد از شهادتش ادامه دارد.

    « فاطمیون خاک مظلومیت از چهره افغانستانی ها زدودند» این سخن سردار حاج قاسم سلیمانی در دیدار با خانواده شهدای تیپ فاطمیون است. غیور مردان فاطمیون مردان ساده پوش و ساده زیستی که شهرت حماسه آفرینی شان کم از مردان شماره یک جبهه مقاومت اسلامی نیست.

    جاوید یوسفی یکی از این غیورمردان است که در شهرستان کوار استان فارس ساکن بوده و به گفته مادرش «از کودکی به دنبال شهادت و جنگ می گشته و حتی زمانی که بحث سوریه مطرح نبوده به دنبال یافتن راهی بوده که به برای جنگیدن به لبنان رود».



    یسنا 2 ساله و اسما 6 ساله یادگارانی از جاوید یوسفی هستند که محبت پدرانه اش حتی پس از شهادتش نیز شامل حال کودکانش شده و هر زمان به خواب اطرافیانش می آید تنها توصیه ای که دارد این است که «مراقب دخترانش باشند و آنها را با حجاب آشنا کنند». آخرین خاطره ای که یسنای دو ساله از پدر دارد مربوط به 5 ماهگی اش می شود اما با این حال هر روز مقابل عکس پدر می ایستد و با زبان شیرین کودکانه می گوید: «بابا بیا».

    فاطمه رضایی همسر شهید جاوید یوسفی به نقل از خاطرات همسر شهیدش می پردازد، خاطراتی که هرگاه به اسما و یسنا می رسند نمی از اشک چشمانش را سرخ می کند. اسما 6 سال دارد و امسال به کلاس اول ابتدایی می رود. خاطرات بیشتری از پدرش دارد و هر روز این خاطرات را برای خود و مادرش تازه می کند حتی اگر لیوانی یا ظرفی در خانه یادآور این خاطرات باشند.



    اسما صبور است و هنگامی که مادر بی تاب و دلتنگ می شود به دلداری می شتابد و می گوید: « مامان گریه نکن. جای بابا جاوید خوب است. ما هم یک روز پیشش می رویم». فاطمه رضایی درباره علاقه شهید به دخترانش می گوید: « هر بار از سوریه زنگ می زد سفارش می کرد که مراقب یسنا و اسما باشم، با آنها تندی نکنم، برایشان چادر کوچکی بدوزم تا در کنارم به نماز بایستند و مراقب باشم تا وقتی بزرگ شدند چادر را به عنوان حجاب انتخاب کنند».



    وی در 18 سالگی زندگی مشترکش را با شهید جاوید یوسفی آغاز کرده و 6 بهار را با شهید زندگی کرده است. در بیان خاطراتش از سه ماه دوران نامزدی خود می گوید: « سه ماه نامزد بودیم. شهید جاوید خیلی اهل تفریح بود و ما با هم خیلی کوه می رفتیم. شیراز را خیلی دوست داشت و گاهی با موتور به شیراز و زیارت حرم شاهچراغ (ع) می رفتیم».



    پس از سه ماه که فاطمه رضایی وارد زندگی مشترک با شهید جاوید می شود، جاوید یوسفی علاقه  خود را به شهادت به زبان های مختلف بیان می کند، رضایی می گوید: « زمانی که اخبار فلسطین را می دید می گفت کاش می شد که من بروم و بجنگم. فیلم های دفاع مقدس زیاد می گرفت و با هم نگاه می کردیم».



    شهید جاوید یوسفی به دعوت حضرت زینب (س) راهی سوریه می شود، رضایی درباره خوابی که شهید جاوید یوسفی دیده بود، می گوید: « منزل پدر جاوید بودیم. صبح که از خواب بیدار شد خیلی دگرگون بود و گفت خواب دیدم در قبر خوابیده بودم. قبرم تاریک بود و یک عقرب روی سینه ام راه می رفت خیلی ترسیده بودم تا اینکه خانمی نورانی آمد و قبرم روشن شد و گفته جاوید تو از مایی بلند شو».



    شهید یوسفی پس از این خواب به دنبال راهی برای رفتن به سوریه می گشت تا اینکه به مشهد رفت و با تیپ فاطمیون آشنا شد. رضایی می گوید: « آن زمان یسنا 5 ماه داشت و زمانی که گفت می خواهم به سوریه بروم من مخالفت کردم. آنقدر برایم از اهمیت دفاع از حرم اهل بیت گفت و اینکه اگر راضی نباشی مرتکب گناه می شوی که من هم راضی شدم».



    همسر شهید یوسفی می افزاید: «در این مدت در هر فرصتی به من می گفت برو کاغذ بیاور تا وصیت نامه بنویسم و من هم با شوخی و خنده با این نوع صحبت هایش برخورد می کردم. یک انگشتر و تسبیح داشت که همیشه همراهش بود در حرم امام رضا (ع) تبرکشان کرده بود، می گفت این دوتا مثل من و تو همیشه با هم هستند و بعد که ان شالله سوریه باز شد این دو تا با هم به زیارت می روند، بعد از اینکه من رفتم تو هم بیا»



    دو هفته از اعزام شهید جاوید به سوریه گذشت و فاطمه رضایی در دلشوره ای ناشی از بی خبری است تا اینکه از مشهد راهی کوار می  شود تا در کنار خانواده شهید جاوید باشد. شهید جاوید پس از یک ماه تماس می گیرد و رضایی از دلتنگی هایش برای جاوید می گوید.



    همسر شهید می گوید: « پس از یک ماه زنگ زد. ابراز دلتنگی می کردم. جاوید خیلی دلتنگ یسنا و اسما بود و توصیه می کرد هیچ وقت با بداخلاقی با یسنا و اسما صحبت نکنم، اگر کاری کردند که عصبانی شدم با آنها تندی نکنم». اسفند 93 پیکر شهید جاوید را با دیگر شهدای فاطمیون به مشهد می آورند و به خانواده یوسفی نیز می گویند که جاوید زخمی شده و به مشهد بیایند.



    زمانی که خانواده یوسفی به مشهد می رسند، متوجه شهادت جاوید می شوند، فاطمه رضایی می گوید: « شهادتش را باور نمی کردم حتی زمانی که پیکر جاوید را آوردند می گفتم «خدا کنه که جاوید نباشه». خودم را دلداری می دادم که جاوید نیست حتما اشتباه اسمی است». همسر شهید جاوید درباره صحبت هایی که با پیکر شهید جاوید داشته، می افزاید: « تنها چیزی که گفتم این بود که حلالم کند و اگر در زندگی کوتاهی کردم مرا ببخشد».

    شهید جاوید اما دلتنگی های خانواده اش را می داند و هر زمان به خواب همسرش می آید، می گوید: « من همیشه کنار شما هستم. نگران نباشید». همسر شهید جاوید این روزها دلتنگی خود را با عکس های یادگاری جاوید خالی می کند و صحبت ها و درددل های هر روزه بخشی از زندگی فاطمه رضایی شده است.



    از همسر شهید درباره این مسئله می پرسم که برخی می گویند شهدای فاطمیون برای گرفتن کارت اقامت و کار رفتند، می گوید: « جاوید بنا، گچ کار و لوله کش بود و هرگز مشکل مالی نداشتیم به اضافه اینکه چون خانواده شهید جاوید زمان زیادی بود که ایران بودند مشکلی برای اقامت نداشتند».

    فاطمه رضایی در پایان صحبت هایش از سفری که پس از شهادت جاوید به سوریه رفته می گوید: « همیشه بی تاب رفتن جاوید و شهید شدنش بودم تا اینکه به سوریه رفتیم و وقتی وارد حرم حضرت زینب (س) شدم از اینکه این همه بی تاب بودم شرمنده شدم و دوست داشتم برای همیشه در سوریه و در جوار حرم حضرت زینب (س) بمانم».



    گیتی رضایی، مادر شهید یوسفی نیز درباره فرزند شهیدش می گوید: « 14 ساله بودم که جاوید به دنیا آمد. از کودکی عاشق جنگ و شهادت بود حتی چند بار می خواست به لبنان برود. خواب حضرت زینب را دید و به سوریه رفت بعد از سه ماه شهید شد».



    مادر شهید درباره علاقه جاوید به شهادت می گوید: « سال 91 با پدر و یکی از دوستانشان به شلمچه رفته بودند آنجا کفشش را از پا بیرون آورده و گفته بود اینجا خون شهیدان ریخته و مقدس است. در همان سفر به پدرش گفته بود که « میشه من هم یه روزی شهید بشم» دوستانش آن روز به جاوید خندیده بودند که شهادت کجا و اینجا کجا؟



    یاد و خاطرات جاوید برای مادر همیشه تازه است، گیتی رضایی درباره آخرین تماسش با شهید جاوید می گوید: « شب قبل از عملیات زنگ زد و گفت که دیگر برنمی گردد و برایش دعا کنم». مادر همان شب 100 آیت الکرسی نذر سالم برگشتن جاوید می کند اما بنا بود آرزوی جاوید برآورده شود. صبح فردای عملیات خبر شهادت جاوید را می دهند.



    علاقه جاوید به شیراز سبب شده که با وجود اینکه شهید جاوید مدتی در مشهد ساکن بوده به شیراز منتقل شود و در گلزار شهدای این شهر آرام بگیرد. مادر شهید از علاقه پسرش به دخترانش می گوید: « جاوید هر زمان که به خواب ما می آید می گوید هیچ وقت نگوئید جاوید حیف بود، من جای خوبی دارم فقط مراقب دخترانم باشید».



    سخن از شهید جاوید یوسفی و خاطراتش تمامی ندارد و خانواده شهید یوسفی تا همیشه دلتنگ می مانند و هر بار دیدن اسما و یسنا به آنها می گوید که مراقبت از این دو کودک یعنی خوشحالی و رضایت شهید از آنها.

  14. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    امروز تشییع 4 شهید مدافع حرم

    تشیع شهید علیرضا یعقوبی و دفنشون در گلزار شیراز
    شهیدی بی سر مثل ارباب امام حسین(ع) که در تعشیشون روضه ام وهب رو خوندند
    پدر شهید شعری خوندند با این مضمون (خدایا رضایم را دادم برای رضایت....
    همسر جوون شهید که تازه عقد کرده بودند
    مادر شهید و پخش شکلات



  16. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    پیکر حبیب بن مظاهر فارس در جوار آستان شاه صفی الدین(ع) سروستان آرام گرفت

    مراسم تشییع و خاكسپاری پیكر مطهر شهید مدافع حرم، سردار آزاد خشنود، معروف به حبیب بن مظاهر استان فارس در آُستان مقدس امامزاده شاه صفی الدین(ع) سروستان برگزار شد. وی با بیان اینكه پیكر مطهر این سردار رشید اسلام در این آستان مقدس آرام گرفت، افزود: طی مراسمی در روز ۱۴ فروردین ماه پیکر مطهر نخستین سردار شهید مدافع حرم حضرت زینب(س) در زادگاهش با حضور ۴ هزار نفر از مردم بخش کوهنجان در آرامگاه ابدی خویش و در جوار ۹ نفر از همرزمان شهید سال های دفاع مقدس، به خاک سپرده شد
    .

    مرادی اظهار كرد: سردار سرتیپ حاج آزاد خوشنود كوهنجانی، فرمانده اطلاعات عملیات جعفر طیار از بیست و دوم دی ماه سال ۹۴ در منطقه خطاب شهر حمص سوریه حضور یافت.

    وی با بیان اینکه در سال ۹۵ نیز این شهید بزرگوار در چند عملیات با عنوان لقب حبیب ابن مظاهر حضور داشت، گفت: این شهید بزرگوار در ۱۶ اسفندماه ۹۵ در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت و در روز هشتم فروردین ماه جاری به دست تروریست های تکفیری در سوریه به شهادت رسید
    .

    یادآور می شود، شهید حاج آزاد خوشنود در سال ۱۳۴۲ در بخش کوهنجان شهرستان سروستان متولد شد.

  18. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

  20. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    یک خاطره از کودکی شهید صادق محمدزاده

    پدر و مادر شهید تعریف میکردند در زمان کودکی شهید، از صادق می پرسند مادر رو دوست داری یا بابا رو یا خواهرات و برادرات میگه هیچکس رو دوست ندارم فقط خدا رو دوست دارم

  22. کاربر روبرو از پست مفید rahaei تشکر کرده است .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض

    سلام دوستان
    امروز ساعت 5
    گلزار شهدا
    تولد دو فرزند خردسال یکی از شهدای مدافع حرم شیراز هست
    تشریف بیارید
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  24. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,173
    امتیاز : 39,226
    سطح : 100
    Points: 39,226, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,916
    تشکر شده 3,501 در 2,314 پست
    مخالفت
    30
    مخالفت شده 19 در 19 پست

    پیش فرض

    سردار شهید حاج عبدالله اسکندری هر چند رزمنده ای نام آور در جنگ تحمیلی بود، اما نام او وقتی سرزبان ها افتاد که به جمع مدافعین حرم پیوست و پیکر مطهرش پس از شهادت به دست گروه تروریستی «اجناد الشام » افتاد!



    ابوجعفر نامی که از فرماندهان این گروه تروریستی بود سر از تن بی جانش جدا کرد و تصاویر آن را در فضای مجازی منتشر ساخت.

    البته طولی نکشید که وعده خدا محقق شد و با کشته شدن ابوجعفر به دست ارتش سوریه، این بار تصویر لاشه او بود که در معرض دید جهانیان قرار گرفت و دل همه دوستداران شهید را شاد کرد.

    اما سردار اسکندری از مدافعان حرم حضرت زینب(س) رئیس سابق بنیاد شهید استان فارس بود که در نهایت پس از سال ها مبارزه و مجاهدت به آرزوی قلبی اش رسید و در دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) به شهادت رسید.







    همسر شهید در بیان خاطراتی از این سردار شهید می گوید: من و عبدالله با هم پسر خاله و دختر خاله بودیم. برای همین شناخت کافی داشتیم. من آن زمان ۱۶ سال داشتم و بعد از خواستگاری و مراسمی که معمولاً وجود دارد، در نهایت اول خرداد سال ۱۳۶۰ با هم ازدواج کردیم. شهید اسکندری یک سال قبل از ازدواج با من، یعنی در سال ۱۳۵۹ در جبهه ها حضور پیدا کرده بودند.


    ایشان در تمام هشت سال دفاع مقدس در جبهه حضور داشت. یکی از شرایط ازدواجشان با من نیز حضور مستمرشان در کارزار نبرد بود. من هم پذیرفتم. یک سالی نامزد بودیم. مراسم ازدواجمان هم خیلی ساده برگزار شد و خدا هم به من توفیق داد تا همراهی اش کردم. ما چهار سال از دوران جنگ تحمیلی را در اهواز بودیم. در تمام دوران مأموریت ایشان و جابه جایی هایی که به شهرهای مختلف داشتند من هم در کنارشان بودم وخدا را شاکرم که سهمی در مجاهدت های ایشان داشته ام. ایشان شخص خیلی وارسته ای بودند. من بعد از ازدواج ایشان را بهتر شناختم و به این نتیجه رسیدم که همسرم فردی وارسته و خدایی است و با بقیه فرق دارد. از همان زمان تصمیم گرفتم هر طوری که ایشان می خواهند باشم. نمی دانم تا چه حد موفق بودم. خداوند هم یاری کرد که در این مسیر با ایشان همراه باشم. از لحاظ عشق، اخلاق، ایمان و دینداری زندگی ما در میان آشنایان و بستگان سرآمد بود. این را هم بگویم که شهید اسکندری تنها یک هفته بعد از ازدواج راهی مناطق عملیاتی شدند.

    در مدت حضور ایشان در جنگ من و مادر شهید در ستاد پشتیبانی جنگ فعالیت داشتیم. مادر ایشان خیلی فعال بودند، از پختن نان بگیرید تا بافتن لباس برای رزمندگان اسلام هر آنچه در توان داشتیم انجام می دادیم.


    سردار مدت ۸۴ ماه در جنگ و جبهه حضور داشتند. در این مدت ۹ بار مجروح شدند.


    ایشان در عملیات خیبر فرمانده سپاه لار بودند. در عملیات بدر جانشین فرمانده گردان، در والفجر ۸ و بعد از آن جانشین رئیس ستاد تیپ بودند . در عملیات بیت المقدس ۴ فرماندهی تیپ مهندسی را بر عهده داشتند. بعد فرماندهی مهندسی رزمی قرارگاه مدینه منوره و . . .



    همسرم در عرصه های سازندگی هم فعالیت داشتند که در احداث سد کرخه ، احداث جاده نیریز در استان فارس، طرح توسعه نیشکر، اجرای طرح های سد و بسیاری دیگر از فعالیت های جهادی سهیم بودند. طی سال های جنگ نیز کمتر فرصت می کرد به ما سر بزند و مرتب در مناطق عملیاتی بودند.

    جنگ که تمام شد نگرانی ایشان جاماندن از قافله شهدا بود. همیشه یک دلواپسی داشتند که از دوستان شهیدشان جا مانده اند.


    پایان جنگ و همزمان با قبول قطعنامه من و دو دخترم در اهواز زندگی می کردیم. پیشتر هم که اهواز در محاصره بود، در آنجا بودیم و تا آنجا که می توانستیم در ستاد پشتیبانی جنگ همسران و فرزندان ایران اسلامی را یاری می کردیم. بعد از پایان جنگ سردار دو سالی در منطقه فعالیت داشتند اما بعد به شیراز آمدیم. مسئولیت های زیادی به ایشان واگذار شد. در پنج سال اخیر ایشان مدیریت بنیاد شهید و امور ایثارگران شیراز را بر عهده داشتند. شهید خیلی با خانواده شهدا و جانبازان مأنوس شده بودند تا آنجا که می توانستند در رفع مشکلات و مسائل آنها کوشش می کردند. صبر، خوشرویی و متانت ایشان زبانزد بود خیلی تحمل داشتند. ابتدا هم این مسئولیت را نمی پذیرفتند و نگران بودند نکند نتوانند حق مسئولیت را ادا کنند.



    وقتی این پست به ایشان پیشنهاد شد، خیلی طول کشید تا همسرم این مسئولیت را بپذیرد اما وقتی که قبول کرد، خیلی تلاش کرد تا خدایی ناکرده در این مسئولیت کوتاهی نداشته باشد. خوب به خاطر دارم، ساعت ۱۱ تا ۱۲ شب سر کار بودند. یک بار به ایشان گفتم آقا اگر شما یک مقدار از کارتان کم کنید و استراحت کنید، بهتر است. روح سالم و جسم سالم خیلی بهتر کار می کند.


    اما ایشان با همان مهربانی و لبخند همیشگی شان گفتند: این مسئولیت زمان محدودی به من واگذار شده است، فرصت من برای استراحت خیلی کم است.نمی خواهم شرمنده شهدا باشم. می خواهم در روز حساب و کتاب جوابگوی کسی نباشم. شاید در طول یکی دو ساعت اگر خداوند یاری کند، بتوانم گره از کار کسی باز کنم. دیدار با خانواده شهدایشان هر پنجشنبه بود که من هم در این دیدارها شرکت می کردم. ایشان من را همسر شهید معرفی می کردند و وقتی از ایشان می پرسیدم که چرا ؟در پاسخ من می گفتند: شما همسر شهید آینده هستید.






    در یک مصاحبه تلویزیونی از سردار اسکندری دغدغه او را پرسیدند. ایشان هم در پاسخ گفتند: سخت ترین و تلخ ترین دغدغه و نگرانی من زمانی است که یک ایثارگر یا یک فرزند شهید یا پدر و مادر شهید به بنیاد مراجعه کنند و خواسته ای داشته باشند که من به عنوان مسئول نتوانم آن خواسته را برآورده کنم.



    خلاصه روزها گذشت تا روز دوازدهم ماه رجب سال ۱۳۹۳ راهی اعتکاف شدند. بعد هم گفتند که می خواهند سفری به سوریه داشته باشند.


    من هیچ حرفی به نشانه اعتراض نزدم. چون اصولاً هرگز روی حرف ها و تصمیمات ایشان حرفی نمی زدم. من همسرم را کامل قبول داشتم و هر تصمیمی که در طول ۳۳ سال زندگی گرفته بودند من هم همراهی شان می کردم.


    سه روز بعد از اعتکاف به خانه آمدند ساکشان را برداشتند من هم همراهشان تا فرودگاه رفتم. بچه ها هم همراه ما بودند. در مسیر تا فرودگاه دائم ذکر می گفتند و من می خواستم حرف بزنم اما ایشان در حال ذکر بودند نگاهشان می کردم و دیدم در حال و هوای خودشان هستند. برای همین حرفی نزدم.



    می دانستم این رفتن با همه رفتن های این چند ساله تفاوت دارد. دل من هم با او رفت. خاطرات زمان جنگ یادم می آمد و… اما خودم را دلداری می دادم که اتفاقی نمی افتد.


    طبق وعده یک روز درمیان با من حرف زدند. درست شب قبل شهادت زنگ زدند و با تک تک بچه ها صحبت کردند. فردای آن روز که با من صحبت کردند گفتند من سوریه هستم. آخرین جمله ایشان را همیشه به یاد دارم، در همان تماس آخر به من گفت تصدقت شوم برایم دعا کن، اتفاقاً همرزمانش هم خندیدند. من با خنده گفتم: دوستانت می خندند !گفت اشکال ندارد بگذار بخندند. تا اینکه روز بعد با پسرم تماس گرفتند و خبر شهادت را دادند.


    سه روز بعد از صحت خبر شهادت همسرم مطمئن شدیم، همان لحظه من دعا کردم که خدایا یک صبر زینبی به من عطا کن. خدا می داند از آن لحظه به بعد خدا به من آرامشی داد تا بچه ها را آرام کنم.


    مردم و فامیل و دوستان نگران بودند و ناراحت اما وقتی آرامش من را می دیدند آرام می شدند و من این را از برکت وجود خانم زینب(س) می دانم. عکس های شهادت همسرم را هم با بچه ها همان شب نگاه کردم. آن لحظه فرموده خانم حضرت زینب (س) در ذهنم تداعی شد که: ما رایت الا جمیلا. خدا را شاهد می گیرم مصداق جمله ایشان در وجود من متبلور شد. من غیر زیبایی چیزی ندیدم. بچه ها خوشحالند که پدر به آرزویش رسید.


    امروز که مدتها از شهادت همسرم می گذرد تنها فراق از ایشان است که کمی من را آزار می دهد و دلتنگ می شوم. اما همین که فکر می کنم، ایشان به آرزویش رسیده آرام می شوم. این جمله همیشه ذکر زبانشان بود که از خداوند می خواهم که سرنوشت من را به بهترین نحو رقم بزند. بارها این جمله را گفتند و خداوند هم دعایشان را مستجاب کرد.





    تنها پسر شهید نیز از ماجراهای بعد از شهادت پدر اینگونه می گوید: قبل از شنیدن خبر شهادت، یکی از دوستان با من تماس گرفت که من شنیده ام پدرتان به شهادت رسیده از ما خواستند تا خواهر و مادرم به اینترنت دسترسی نداشته باشند تا تصاویر شهید را نبینند. همان شب عکسی در سایت ها منتشر شد که پیکر ایشان با لباس رزمشان بود و سر از بدن جدا شده بود که خاکی و زخمی و خونی بود. من پدر را شناختم. ما اینگونه از شهادت پدر مطلع شدیم.


    بعد از شهادت پدر، پیکر ایشان به ما بازگردانده نشد. اما صحبت هایی بود که با مبادله اسیر، یا پرداخت هزینه ای بتوانیم پیکر پدر را باز پس بگیریم. ما به مادرمان گفتیم که مادر جان، به کسانی که می

    خواهند پیکر پدر را بازگردانند، بگویید ما راضی نیستیم که یک ریال از پول بیت المال صرف این گروه خبیث شود. حتی یک اسیر هم نباید آزاد شود. پدر رفته بود تا آنها را به درک واصل کند. ما برای آنچه در راه خدا داده ایم، توقعی نداریم و حاضر نیستیم که به ازای پیکر پدرمان ریالی از بیت المال هزینه شود. زیرا هر اقدامی کمک به آنها محسوب می شود.


    مدتی بعد از شهادت، زیارت نایب امام زمان (عج) روزی خانواده مان شد. در این دیدار مادر، این روایت را برای آقا بازگو کردند، آقا بسیار خوشحال شدند و فرمودند: آفرین به این روحیه بچه ها، آفرین به این استقامت. خیلی ما را مورد تشویق قرار دادند.


    بعد هم آقا از وضعیت تحصیلی و کاری ما پرسیدند و بعد از آن ، از حماسه آفرینی مدافعین حرم و دفاع از حرم شریف حضرت زینب (س) برایمان صحبت کردند. بیانات رهبر، آرامشی خاص به ما داد.



    سالگرد شهادت شهید عبدالله اسکندری 1 خرداد مبارک

  25. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,532
    امتیاز : 120,698
    سطح : 100
    Points: 120,698, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 76.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,003
    تشکر شده 41,918 در 9,299 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 164 در 130 پست

    پیش فرض



    حتما تشریف بیارید
    تصاویر پیوست شده
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  26. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1