کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 17 , از مجموع 17
  1. #1
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض شهدای گردان الفتح و فجر

    سلام
    گردان الفتح و فجر دو تا گردان عملیاتی لشگر 33 المهدی بودن که عمدتا بچه های شهرستان های استان فارس عضو اون بودند.
    فرماندهی لشگر هم که به عهده سردار اسدی بوده تو ای مبحث سعی می کنم یه مطالبی هر چند مختصر از بر و بچه هایی که کتر اسمشون برده شده و در عین نام آوری گمنام موندن بیان کنم.

    شهید احمد کشاورز فرمانده گردان الفتح از لشکر المهدی .

    وسط با لباس مشکی
    سمت چپ هم آقای عباس زحمتکشان جانشین گردان و جانباز 70 درصد از یادگاری دوران دفاع مقدس


    پهلوانان میدان جنگ و مردان عمل
    شهید سعید درخشان
    از رزمندگان گردان الفتح لشکر المهدی
    نفروسط



    شهدایی از گردان فاتح الفتح از لشکر المهدی عج

    سمت راست عکس شهید عباس خبازی تبلیغات گردان الفتح .سمت چپ شهید سعید درخشان پیک گردان

  2. 3 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  3. #2
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    من غسل دارم!

    شهید طمراس چگینی

    تولد 1340 _استان فارس ، فیروز آباد

    سمت : جانشین عملیات لشکر 33 المهدی

    شهادت : 8/11/1365 _ شلمچه


    گرما گرم عملیات کربلای 5 بود. طمراس برای ساعتی به عقب آمده بود. من هم در عقبه بودم ، با من تماس گرفت و گفت : "من غسل شهادت کردم ، وقتی جنازه ام را به عقب آوردند ، به مادرم بگو ، که طمراس غسل کرده و نیاز به غسل ندارد!"

    گفتم : " ان شاالله سالم بر میگردی!"

    با جدیت گفت : "من با خدای خود عهدی بسته ام که تا شهید نشوم به عقب برنگردم!"

    یخ کردم از حرف طمراس ، نگرانش بودم ، روز ظهر نشده خبرر شهادتش مرا به آتش کشید ، شهیدی که سر نداشت.

  4. 2 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  5. #3
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    اردوگاهها وپادگانهایی که گردان الفتح درآن مستقربود.

    ا-اردوگاه چنانه قبل ازعملیات فکه ودرجنوب کشور ؛روستای چنانه ازشوش وازپل کرخه میگذرد که فرماندهی نیروههابرعهده صالح زارعی بودپس ازجراحت سنگین وی مسولیت گردان را هدایت غلامی وایرج کرمپوربه عهده گرفتند

    2- اردوگاه دشت عباس واقع درجنوب ودرمسیردهلران قبل ازعملیات والفجرمقدماتی و والفجریک

    3-اردوگاه پنجوین عراق پشت پادگان گرمک که این مناطق باضافه دربندیخان درعملیات غرورآفرین والفجر4به تصرف رزمندگان درآمده بودومسیرآن ازشهرمریوان می گذشت ؛دراین اردوگاه فرماندهی گردان برعهده شهیدان حیدرکشاورز-محمودعالیشوندی وطمراس چگینی بود.ضمن اینکه جاداردازرشادتهای شهیدمهدی ذبیهی نیزدراین منطقه یادی کرده باشیم

    -4 اردوگاه 35کیلومتری اهواز

    5-اردوگاه 75کیلومتری واقع درمسیرامیدیه –اهواز

    6-اردوگاه شوش واقع درتپه های اطراف شوش که درعملیات فتح المبین آزادشده بود وکشته های عراقیهاکه اجسادشان درآن منطقه کم نبودنیروهارابه وجد می آورد.

    7-اردوگاه بوکان که خودخاطراتی بیادماندنی دراذهان بجاگذاشته ویاد شهید احمدکشاورز راجانی دوباره می بخشد.

    8-مقرتاکتیکی گردان واقع درسه راه مرگ که محدودمی شدبه منطقه طلاییه.

    9-مقرتاکتیکی گردان واقع درساحل نهرعلم قبل ازعملیات والفجر8وتصرف فاو.

    10-مقرگردان درمنطقه رأس البیشه واقع درنخلستانهاونیزارهای جنوب فاو.

    11-مقرگردان درنونی شکلهای شلمچه که شهادت شهیدان صفدرعالیشوندی – عزت تقی پور-منوچهرنکویی وایرج رضانژاد

    را بدنبال داشت وخیلی ازاردوگاه هاومقرهایی که ازحوصله این نوشته خارج است .

  6. 2 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  7. #4
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    توکل به خدا

    کار هایش را انجام میداد، خواه به نتیجه میرسید یا نه، مهم برایش انجام وظیفه بود. بعد از شهادت حسین ایرلو ، کاکا علی شد مسئول تخریب لشکر. ماموریتی به عهده واحد تخریب گذاشته بودند ، کاکا علی خیلی برایش وقت گذاشت ، خیلی تلاش کرد ، شب تا ساعت 1.5 بیدار بود و روی طرح کار میکرد اما به نتیجه نرسید. آخر سر گفت: "خدایا من هرچه در توان داشتم مخلصانه در میان گذاشتم ، تلاشم را کردم مابقی با خودت من رفتم بخوابم."

    به همین سادگی.رفتخوابید. تعریف میکرد : صبح که برای نماز از خواب بیدار شدم ، دیدم مسئله ای که قادر به حلش نبودم خود به خود حل شده است بدون اینکه من دخالتی در آن بکنم.


    شهید عبدالعلی ناظم پور

    تولد : 1340 _ استان فارس ، شهرستان جهرم

    سمت : فرمانده گردان تخریب لشکر 33 المهدی (عج)

    شهادت : 1365/11/4 _ شلمچه کربلای

  8. 2 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  9. #5
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    آرزوی شهادت

    گرما گرم عملیات وافجر 8 بود که در میان نخلستان فاو در راس البیشه ، مرتضی را با یکی دیگر از بچه های گردان دیدم. با دیدن لباس های خونی من ، جا خورد. فکر کرد زخمی شده ام ، اما به او اطمینان دادم که خون مجروحی است که حمل کرده ام. احوالش را گرفتم با شوق گفت :"دوست دارم از این دنیای خاکی جدا و به دوستانم شهیدم ملحق شوم."

    گفتم برادر ، خداوند شما را نگه داشته است تا همچنان به اسلام خدمت کنی.

    گفت : شاید ، ولی دوستانم از من جلو زده اند و به سعادت ابدی رسیده اند و ما همچنان سردر گم در این دنیای خاکی بایستی نفس بکشیم و راه برویم و زندگی کنیم. از خداوند متعال میخواهم هر چه زودتر شهادت را نصیبم کند.

    فهمیدم که دیگر مرتضی در این دنیا جایی ندارد و دیر یا زود به دوستان شهیدش ، به حاج محمود ستوده ، جلیل و حسین اسلامی و کیهان پور و دیگر شهدای لشکر میپیوندد.

    عملیات کربلای 4 من به اسارت در امدم و چندی بعد در زندان های بعثی خبر شهادت مرتضی را شنیدم ، چه روزگار سختی بود اسارت و سخت تر از آن این فکر که دیگر برادرم را نخواهم دید..
    سردار شهید مرتضی جاویدی معروف به اشلو
    فرمانده گردان فجر لشکر 33 المهدی

    به نقل از علی جاویدی

  10. 2 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  11. #6
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    زمستان سردی بود. عباس چند دست کت بچه گانه خریده بود. گفتم : مادر اینها دیگر برای کیست؟

    با خنده شیرینش گفت : "هوا خیلی سرده ، اینها را خریدم که به میمند ببرم و به بچه هایی که وضع مالیشان خوب نیست هدیه کنم.


    سردار شهید عباس کریمپور

    تولّد : 1340/2/4 - شیراز

    شهادت 1365/10/19 _ شلمچه کربلای 5

    سمت : نیروی اطلاعات و عملیات لشکر 19 فجر

  12. 2 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  13. #7
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    هاشم آر پی جی زن ماهری بود. آن روز با دوربین به تماشای تانکی که با آر پی جی شکار کرده بود ، نشسته بود که متوجه شد مسلسل روی تانک سالم است . روبه همرزمان گفت : "چه کسی حاضر است آن مسلسل را بیاورد؟"

    آتش سنگین دشمن جواب هاشم را داد. هاشم منتظر کسی نشد ، سریع روی موتور پرید . با سرعت به سمت تانک سوخته رفت و با آچار ، مسلسل را باز کرد . بعد آن را محکم به ترک موتورش بست.

    هنوز به نیروهای خودی نرسیده بود که خمپاره و گلوله های تانک شروع به شخم زدن دشت کردند. در عرض چند ثانیه محشری به پا شد. گرد و خاک بلند شده دید همه را کور کرده بود. همه یقین داشتیم که هاشم در این معرکه جان سالم به در نمیبرد. ناگهان صدای معجزه ... معجزه .... یکی از بچه ها بلند شد.هاشم بود. سالم و خندان روی موتور با مسلسل غنیمتی وارد خاکریز خودی شد.


    سردار شهید هاشم اعتمادی

    تولد 1341 _ سپیدان

    شهادت : 1365/10/25 _ شلمچه کربلای 5

    سمت : فرمانده تیپ امام حسن (ع)

  14. 2 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  15. #8
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    شبی حضرت ابوالفضل (ع) را در خواب دیدم . علم سبز رنگی را کنار خانه ما گذاشت و گفت : " این هم علم ابوالفضل (ع) "

    - پرسدم این علم کیست؟

    - برای عبدالله بیژنی !

    از خواب پریدم .چند روز بعد از این خواب ، دائی ام به خانه ما امد خیلی نگران بود ، گفتم : "دائی عبدالله 27 صفر به شهادت رسیده ، نه! "

    - کی به شما گفته ؟!

    از سال ها قبل میدانستم عبدالله جز شهداست ، هفت سال پیش شبی در خواب دیدم چاهی عمیق هستم. با طنابی نازک مادر شهدا رو از چاه بالا میکشیدند ، مرا هم بالا بردند ، اما سریع پایین دادند و گفتند : "هنوز زود هست ، هفت سال دیگر نوبت توست!"

    آن خواب را در شب 27 صفر دیدم . در این سالها خیلی مجروح میشد ، می نالید و میگفت مادر من لیاقت شهادت را ندارم ، اما من به او اطمینان میدادم که روزی شهید خواهی شد!

    دوستانش میگفتند شب 27 صفر با شادی خاصی میگفت : " بچه ها همین امشب ، تا نیم ساعت دیگر شهید میشوم!"

    وقتی جنازه اش را آوردند ، حوله احرامش را بر روی سر انداختم کنار قبرش نشستم و گفتم : "منزل نو مبارک مادر."


    خاطره ای از شهید حاج سید عبدالله بیژنی

    تولد 1341 _ استان فارس _ روستای اسیر لامرد

    سمت : جانشین تخریب لشکر 33 المهدی (عج)

    شهادت : 23 / 7 / 1363 ، منطقه شلمچه

  16. 2 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  17. #9
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    هر وقت از او سمت و درجه اش را میپرسیدیم ، میگفت : "من یک رزمنده ام ، یک بسیجی ام."

    همین رفتار خاضعانه اش را در میان رزمندگان و نیرو هایش هم داشت . به همین علت بعد از شهادت به او لقب پاسدار بسیجی دادند. هر وقت چند روزی به مرخصی می آمد ، قبل از هرکاری برای انجام صله رحم به خانه خویشان و آشنایان می رفت. می گفتیم اول چیزی بخور ، استراحت کن و بعد برو. با چهره بشاشش و خندانش جواب میداد: "برای خوردن همیشه وقت هست اما شاید برای این کار ها دیگر فرصتی پیش نیاید


    سردار شهید عباس حق پرست

    تولد 1337 _ استان فارس ، فراشبند ، روستای آویز

    سمت : فرمانده سپاه بندرلنگه _ فرمانده گردان غواصی امام علی (ع)

    شهادت : 4/10/1365 _ عملیات کربلای 4 _ شلمچه

  18. 2 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  19. #10
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    با محمود و یکی دیگر از برادران به گلزار شهدای فراشبند رفتیم،به قبری رسیدیم که تازه حفر شده بود.محمود بالای قبر ایستا و گفت :"چه قبر بزرگ و خوبی است،اگر شهید شدم من را در اینجا دفن کنید."

    هفته بعد محمود عازم منظقه شد، چیزی از رفتنش نگذشت که خبر شهادتش رسید و بعد هم پیکرش.محمود ورزشکار بود و درشت جثه ، اما خمپاره چیزی از بدن آن نگذاشته بود...

    چند روز بعد از خاکسپاری به زیارت ایشان رفتم ، یادم به وصیت ایشان افتاد ، دیدم محمود را بی آنکه ما چیزی گفته باشیم ، در آن قبری که خودش اشاره کرده بود ، دفن کرده اند.

    شهید محمود عالیشوندی

    تولد : 1335 _ استان فارس ، شهرستان فراشبند

    سمت : جانشین گردان الفتح ، تیپ 33 المهدی

    شهادت : 1362/12/3 _ بمباران هوایی ، جفیر

  20. 2 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  21. #11
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    خاک های نمناکی در زاویه چپ حیاط مسجد ریخته شده بود. به دنبال رد خاک ها به کتابخوانه رسیدم. گودالی در وسط کتابخوانه بود.گودال درست به اندازه قد و قواره یک انسان بود.حاج شیر علی در گودال خم شده بود...

    آرام نگاهش را به پشت سر چرخاند و سلام کرد. حاجی که بیرون آمد دیدم گودال مثل یک قبر هست حتی لبه و لحد هم داشت. گفتم : پناه بر خدا ، این برای کیست؟" لبخندی زد و با مهربانی پاسخ داد : " این قبر حقیر فقیر ، شیرعلی سلطانی هست"

    قبر برای قامت رشید حاجی کوچک بود. بهار سال 1361 پیکر خونین شیرعلی را به کتابخوانه آوردند. برای پیکر بی سرحاجی اندازه قبر کافی به نظر میرسید.

    او بار ها گفته بود : " من شرم دارم که در روز محشر در محضر آقایم اباعبدالله (ع) سر داشته باشم."

    شهید شیرعلی سلطانی

    تولد : 1327 _ استان فارس ، شیراز

    شهادت : 1361/1/2 _ شوش

    سمت : مسئول تبلیغات لشکر 19

  22. 2 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  23. #12
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    شهید عبدالصمد فخار وصیت کرده بود که قبر من باید خاکی باشد ، شهید شد ولی بر اثر توجه نداشتن به وصیت شهید برروی قبر شهیدسنگ قبر می گذارند فردای آن روز می آیند گلزار ناگهان می بینند که سنگ قبر شکسته دوباره سنگ قبر برای آن شهید قرار می دهند روز بعد دوباره به گلزار می آیند دوباره با کمال تعجب می بینند که سنگ قبر شکسته است شب روز دوم شهید به خواب نزدیکانش می آید ومی گوید مگر من وصیت نکرده ام که قبر من خاکی باشد واز آن روز تا الان قبر آن شهید درگلزار شهدای کازرون خاکی است

  24. 3 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  25. #13
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    لباس عراقی

    داخل کیفش یک دست لباس نظامی عراقی پر از جای ترکش و خون خشک داشت! گفتم این لباس به چه کار تو می آید؟ گفت :" من با این لباس کارهای بزرگی انجام میدهم."

    عکسی را نشانم داد که با لباس و کلاه عراقی در یک جیپ غنیمتی نشسته بود ، تعریف میکرد:"من با همین لباس ،چند بار به داخل عراقی ها رفتم و با آنها نان و ماست خوردم! با این جیپ هم با بچه ها در منطقه گشت میزنیم.این جیپ را هم از خودشان گرفتم."

    حتی از دوستانش شنیدم در همین شناسایی ها مخفیانه خود را به کربلا رسانده بود!

    سردار شهید مرتضی جاویدی


    تولد 1337 _ استان فارس ، شهرستان فسا، روستای جلیان

    شهادت 1365/11/18 _ شلمچه کربلای 5

    سمت : فرمانده گردان فجر لشکر 33 المهدی

  26. 3 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  27. #14
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض


    مسلم در خانواده ای تنگ دست که جمعیت زیادی داشت پا به این دنیا گذاشت. از کودکی رعایت حال خانواده میکرد. مسلم برای ادامه تحصیل مجبور بود هر روز مسیر روستا تا شهر را پیاده برود. تعریف میکرد ، تا از روستا بیرون می امدم کفش هایم را میکندم و زیر بغل میگرفتم ، بعد تا خود مدرسه یک نفس میدویدم. نزدیک مدرسه پاهایم را تمیز میکردم و کفش را دوباره می پوشیدم . این کار را میکردم تا پدرم مجبور نشود مرتب برایم کفش بخرد!

    خاطره ای از شهید مسلم رستم زاده

    تولد : 1342 _ استان فارس _ روستای خیرآباد فسا

    سمت : فرمانده گروهان

    شهادت : 1365/10/4 _ عملیات کربلای 4

  28. 3 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  29. #15
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    صبح جمعه بود ، برای شرکت در دعای ندبه میرفتم که حاج مهدی را در راه دیدم. دست فرزند کوچکش را گرفته بود و به سمت محل برگزاری دعا می آمد. دعا خیلی معمولی و ساده برگزار شد ، اما حاج مهدی خیلی منقلب شده و اشک همچون باران بهاری از دیدگانش جاری بود. غیر مستقیم از ایشان علت این حالش را پرسیدم.

    گفت : ( دعای ندبه که خوانده میشد ، من کربلا بودم و از آنجا می آمدم وقتی مداح میخواند " این طالب بدم المقتول بکربلا " واقعا میفهمیدم معنی این جمله چیست و با چشم خود آن مصائب را میدیدم )

    خاطره ای از سردار شهید حاج مهدی (جمشید) زارع

    تولد 1334 _ استان فارس ، هفت انجان بیضا

    شهادت 1365/10/4 _ شلمچه ، کربلای 4

    سمت : فرمانده گردان امام حسین ع

  30. 3 کاربر از پست مفید gomnam تشکر کرده اند .


  31. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,605
    تشکر شده 10,912 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض

    بسم الله

    به یاد بچه های گردان فجر و عمو مرتضی

    از خدا می خواهم به دعا صد هزار جان ........ تا بمیرم صد هزار بار برای تو

  32. 2 کاربر از پست مفید ریحان21 تشکر کرده اند .


  33. #17
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    شهرراز
    نوشته ها
    504
    امتیاز : 6,083
    سطح : 50
    Points: 6,083, Level: 50
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 2,732
    تشکر شده 1,782 در 404 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    عمه بیا گم شده پیدا شده!

    طلائیه بودیم .بیل مکانیکی داشت روی زمین کار می کرد که شهید پیدا شد.

    همراهش یه دفترقطور اما کوچیک بود،مثل دفتری که بیشتر مدا ح ها دارند.

    برگهای دفتر رو گل گرفته بود.پاکش کردم .بازکردنش زحمت زیادی داشت.

    صفحه اولش رو که نگاه کردم بالاش نوشته بود : « عمه بیا گم شده پیدا شده!»

    برای شادی روح شهدای گمنام صلوات

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1