دوستان هر خاطره ای از این شهید دارند رو بنویسید...

زاده ی شهر اقلید . یکی از خاطرات این شهید خدایی...

نماز شام غریبان...
درنیمه ی یکی از شب های تابستان شصت و پنجهمراه با شهید احمد سالاری به اهواز برگشتیم و به پادگان امام خمینی رفتیم.
عقربه های ساعت دوی بامداد را نشان می داد،که وارد اتاق محل استراحت شدیم.
اتاق تاریک بود و ظاهرا کسی در اتاق نبود ؛ تنها صدایی لرزان ازاخر اتاق به گوش می رسد.
وقتی خوب دقت کردم شهید رسول فتح الهی را دیدم که در آن گرمای طاقت فرساپتویی به خود پیچیده بود و نماز شب می خواند.
اوبیمار بود و از شدت تب و لرز،پتو به دوش گرفته و در عین حال از یاد خدادر آن دل شب غافل نبود...


راوی:احمد مسعودی،همرزم شهید رسول فتح الهی...

برا شادی روح همیشه شادشون صلوات...