يکي از روزهاي سال 1341، صداي گريه کودک، و از خانه گل اندود مردي از روستاي ارباب سفلاي کوار، برخاست. حميد در کوچه پس کوچه*هاي روستا کودکي خود را سپري کرد و در همان*جا به مدرسه رفت. سال سوم راهنمايي بود که به علت فوت پدر و مشکلات خانواده از تحصيل بازماند و با همين مدرک در شرکت مخابراتي «زيمنس» شيراز استخدام شد، در سال*هاي پرشورانقلاب، به همراه «شهيد خورشيدي» استقلال و آزادي را فرياد زد تا اينکه جنگ تحميلي اين دو يار ديرين را به مصاف باطل کشاند. گرچه فوت برادر باعث شد مسئوليت سرپرستي خانواده او نيز بر دوش حميد افتاد. اما او حضور در جبهه را بر ماندن ترجيح داد.
در عمليات*هاي بي*شماري حماسه آفريد. روح ناآرام حميد بعد از شهادت همرزم شهيدش، «سردار شهيد حاج اسکندر اسکندري» در روز يازدهم اسفندماه سال 1365 بعد از سال*ها تلاش و مجاهدت در سن 25 سالگي آرميد. عمليات کربلاي 5 در سرزمين شلمچه ميعادگاه او با حق بود و حميد به علت انفجار خمپاره عاشقانه به اوج پر کشيد.