کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 15
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,748
    سطح : 100
    Points: 122,748, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض شهید سیّد محمّد حسین جانبازی / شهیدی که سیادتش را پس از شهادت از حضرت زهرا گرفت




    نام: سیّد محمد حسین جانبازی

    نام پدر: لهراسب

    محل سکونت : شیراز

    تاریخ تولّد: 1339

    تاریخ شهادت : 1365/02/24
    ویرایش توسط سائل الزهرا : دوشنبه ۳۰ خرداد ۹۰ در ساعت ۱۷:۱۵
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  2. 11 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,748
    سطح : 100
    Points: 122,748, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  4. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,748
    سطح : 100
    Points: 122,748, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض رجعتی ناخواسته (داستان برگشت شهید به آغوش خانواده از قول برادر شهید پاسدار حاج مهراب

    شهید محمد حسین جانبازی رزمنده ای دلیر بود که لحظه ای آرام و قرار نداشت و دائم در فراق معبود میسوخت و مرغ جانش هر آن به سوی دیار عاشقان حق یعنی به سوی جبهه به پرواز در می آمد و در فضای لا ینتهی و معنوی میادین نبرد با خصم درون و بیرون به مبارزه میپرداخت و از چشمه ساران روح نواز معارف الهی سیراب میشد
    شهید جانبازی در روز 24 اردیبهشت سال 1365 در جبهه شرهانی ، هنگام انجام یک عملیات ایذائی در محور پیچ انگیز (شیار بجلیه) پس از رشادت فراوان خلعت زیبای شهات پوشید و روح ناآرام او قفس تن را رها کرد و در وار محبوب و معشوق خود آرام گرفت.
    جان خانواده اش در فراق این عزیز سفر کرده میسوخت و میگداخت و هر لحظه در انتظار بازگشت پیکر پاک و خونین بال او بودند. این انتظار نزدیک به ده سال به طول انجامید تا اینکه در یک گردهمایی سیاسی که برادران منطقه جنوب کشور در آن شرکت داشتند با یکی از دوستان که ده سال پیش در دوره تربیت مربی عقیدتی سیاسی سپاه هم دوره بودیم دیدار مبارکی کردیم. این برادر در زمان شهادت برادرم (شهید محمد حسین جانبازی) در شیراز بود و در جریان امر قرار داشت هنگام نماز ظهر که برای تجدید وضو میرفتیم ، داستان خوابی را که در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شده بود ، برایم تعریف کرد.
    با شنیدن این حرف قلبم به تپس افتاد و گفتم :
    در چه تاریخی ؟ کدام شماره؟
    گفت: دقیقا نمیدانم ولی حدود سه یا چهار ماه پیش آن را خواندم.
    حرف این برادر ، مرا به شدّت به فکر فرو برد.
    خدایا آیا ممکن است که گمشده ما پیدا شده باشد و یار سفر کرده ما از سفر آمده باشد و ما ندانیم؟
    شب را با انتظاری طولانی سپری کردم و روز دوسنبه 20/9/1374 همین که به محل کارم رسیدمسراغ بایگانی روزنامه ها رفتم.تمام روزنامه ها را از اول سال 74 بررسی کردم . کم کم داشتم ناامید میشدم اما در عین ناباوری ، در روزنامه روز سه شنبه 18 مهر 74 در صفحه جبهه و جنگ چشمم به مطلبی تحت عنوان در جستجوی نور(کرامت یک خواب) افتاد.قلبم به تپش و نفسم به شماره افتاد. شروع کردم به خواندن مطالب ، هر خطی که میخواندم هیجانم بیشتر میشد.ناگاه چشمم به اسم برادرم افتاد. با ولعی خاص به خواندن ادامه دادم. هر چه بیشتر پیش میرفتم گمشده خود را بیشتر در دسترس میدیدم خدایا چگ.نه ممکن است ؟ این برادر گفته اوایل سال 72 و اینک اواخر سال 74 است. سوالی به بزرگی ده سال در ذهنم نقش بست برای چند لحظه خود را در یک بن بست دیدم . با شتاب گوشی تلفن را برداشتم و با معاونت ایثارگران لشکر 19 فجر که برادرم جمعی آن بود تماس گرفتم و جریان روزنامه را با آنها در میان گذاشتم و پرسیدم ؟
    پیکر برادر من کجا رفته ؟
    آنها نیز لحظه ای مبهوت ماندند . برادر . . . مسئول ایثارگران گفت : روزنامه را بردار و بیاور .
    فوری مرخصی گرفتم و چند کپی از روزنامه گرفتم و راهی لشکر 19 فجر شدم. برادر ... منتظر بود زیرا این مسئله برای آنها هم مهم و ارزشمند بود . پس از مطالعه روزنامه ، از تعجب حیران و مبهوت شد . پس این شهید چه شده است؟ گوشی تلفن را برداشت و با اهواز ، برادر نظرزاده که خاطره را بیان کرده بود، تماس گرفت . امّا برادر نظرزاده نبود گفتند فردا می آید. قرار شد فردای آن روز به لشکر بروم و از آنجا با برادر نظر زاده تماس بگیرم .
    صبح زود به پادگان امام حسین ، لشکر 19 فجر ، رفتم و از آنجا با اهواز تماس گرفتم . برادر نظر زاده آن سوی خط بود ، جریان را به ایشان اطلاع دادم و موضوع روزنامه را مطرح کردم ، گفت :
    بله این نخواب را من دیدم و ما پیکر شهید را طبق همان نوشته و با همان مشخصات پیدا کردیم .
    پرسیدم : پس پیکر این شهید کجا رفته ؟ چرا تحویل خانواده او نشده است؟ لطفا شماره پلاک و تاریخ انتقال شهید یه تهران را به ما بدهید.
    نگاه میکنم و نیم ساعت دیگر زنگ میزنم .
    گوشی را گذاشتم حدود 45 دقیقه طول کشید که زنگ تلفن به صدا در آمد ، گوشی را برداشتم ، برادر نظر زاده بود . گوشی را به برادر ... مسئول واحد ایثارگران لشکر 19 فجر دادم. او گفت:
    شماره پلاک AJ-511-223 در تاریخ 19/7/73 به تهران انتقال داده شده است .
    خدایا چه میشنوم ؟ پیکر برادرم 14 ماه پیش به تهران رفته آن هم با این همه مشخصات واضح و دقیق ؟ پس چه شده است ؟
    برادر ... مسئول ایثارگران فوری شماره تلفن ستاد معراج شهدای تهران را گرفت. امّا با اینکه چندین بار به جاهای مختلف تلفن کردیم آن روز هیچ نتیجه ای نگرفتیم .
    شب را با سختی به صبح رساندم و صبح که به محل کارم رفتم ، بعد از راه اندازی مقداری از کارهای روزمره ، ساعت 10 صبح چهارشنبه با برادر ... تماس گرفتم . ایشان گفتند :
    بله پیکر شهید در ستاد معرا شهدای تهران است .
    سرم گیج رفت ، اتاق دور سرم چرخید . خدایا چه میشنوم؟ چه عاملی باعث شده که عزیز ما 14 ماه در گوشه ستاد معراج تهران باشد . واقعا که عجیب است چرا که این شهید ، شهادتش ، مفقود شدنش پیدا شدنش همه و همه راز و رمز بود . گوشی را گذاشتم و چون آن لحظه کسی در اتاق نبود ، کمی گریستم و از طرفی خدا را شکر کردم که بالاخره این انتظار به پایان رسید .
    بسیار منقلب و مضطرب بودم و پنهان کردن احساسات برایم بسیار مشکل بود . ظهر که به منزل آمدم به همسرم گفتم که پیکر شهید در تهران است، پرسید: حالا باید چه کنیم ؟
    گفتم : صبر کن و مسئله را با کسی مطرح نکن تا پیکر شهید که به شیراز آمد ، یکی دو روز قبل از تشییع با اقوام در میان میگذاریم.
    پیکر شهید همان شب به شیراز و به ستاد معراج شهدای لشکر انتقال یافت. روز جمعه و شنبه را صبر کردم و روز یکشنبه برای برنامه ریزی مراسم تشییع و رویت پیکر مطهر شهید به لشکر رفتم و بعد از نماز پیکر منوّر شهید را رویت کردم و وسائل شخصی همراه او را بازدید نمودم . لحظه بسیار سختی بود : برادری پس از ده سال میخواست برادرش را زیارت کند و با او تجدید دیدار نماید. تنها سلاح من گریه بود پس از گریه گفتم :
    خدایا تو را شکر میکنم این قربانی را از ما بپذیر .
    گفتنی است : حاج مهراب جانبازی در حین بیان خاطرات و ماجرای شهید معزز(کرامت یک خواب) سیّد محمد حسین جانبازی از علاقه و ارادت وصف ناشدنی شهید نسبت به ساحت مقدس و مطهر و با عظمت بی بی دو عالم حضرت صدیقه طاهره (س) میگفت ، به طوری که بارها در جمع دوستان و همسنگرانش گفته بود که اگر توفیق شهادت نصیبش شود دوست دارد همچون مادر سادات حضرت زهرای مرضیه (س) مفقودالاثر گردد ، که به دلیل اظهار ناراحتی و نگرانیها و ابراز احساسات و عواطف مادرانه مادر معظم شهید در فراق فرزند عزیزش و توسّلات مکرر ایشان به اهل بیت (ع) خاصه بی بی دو عالم حضرت زهرا (س) این چشم انتظاری و دوری به بیش از ده سال نینجامید ، هر چند که این معمّا همچنان باقی خواهد ماند که چرا با توجّه به پیدا شدن شهید در سال 72 و انتقال آن به ستاد معراج شهدا در تهران و با عنایت به اینکه مشخصات ایشان نیز از قبیل نام و نام خانوادگی ، نام پدر ، محلّ اعزام ، و ... مشهود بوده ولی گویی اینکه اصلا وجود این بزرگوار از یاد و خاطر آن عزیزان زحمتکش ستاد معراج بیرون رفته و اصلا انگار بنا نبوده که ایشان را بعد از شناسایی به وطن خود منتقل نمایند ... و شاید هم به اعتقاد این حقیر ، دور شدن و دل کندن از سفره با برکت معنوی خانم حضرت زهرا (س) که مشهورند به مادر شهدا و خاصه مفقودین برای این عزیز شهید خیلی سخت بوده که اینگونه آرام آرام و با تامل قصد وطن میکند و شاید هم در زمان مراجعت ، زبان حال شهید به مادر بزرگوارشان این بوده ...
    از چه داری مادرا اینگونه هول و واهمه
    کرده بر ما مادری ، مادر جناب فاطمه(س)
    کاش میشد تا بمانم بر سر خوانش هنوز
    ای دل امشب از غم هجران بسوز
    و یا اینکه گفته باشند:
    کاش میشد قطره ای از آب دریا میشدم
    کاش مادر ، تا ابد مهمان زهرا میشدم
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  6. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,748
    سطح : 100
    Points: 122,748, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض کرامت یک خواب(داستان تفحص سید محمد حسین جانبازی)

    تقريباً اوايل سال 72 بودكه در خواب ديدم در محور «پيچ انگيز» و شيار «بجليه» در روي تپه ي ماهورها، شهيدي افتاده كه به صورت اسكلت كامل بود و استخوان هايش سفيد و براق! شهيد لباسي بر تن داشت كه به كلي پوسيده بود. وقتي شهيد را بلند كردم، اول دنبال پلاكش گشتم و آن را پيدا كردم. كاملاً خوانا بود. سپس جيب شهيد را باز كردم و يك كارت نارنجي رنگ خاك گرفته از جيبش در آوردم. روي كارت دست كشيدم تا اسم روي كارت مشخص شد: «سیّد محمدحسين جانبازي» ، فرزند لهراسب، از استان فارس.
    يكباره از خواب بيدار شدم و پيش خود گفتم: « حتماً اين خواب هم مثل خواب هاي ديگر است و از پرخوري بوده!!!»
    خلاصه زياد جدي نگرفتم ولي شماره ي پلاك و نام شهيد را در دفترچه ام يادداشت كردم.حدود دو هفته بعد كه در محور شمال-فكه به «تفحص» رفته بوديم، با برادران اكيپ مشغول گشتن شديم. ديگر نااميد شده بودم. يك روز نزديك غروب كه داشتم از خط برمي گشتم، چشمم به يك شيار نفررو افتاد. در همين حين چند نفر از بچه ها كه درون شيار بودند، فرياد زدند: «شهيد! شهيد!» و چون مدت ها بود كه شهيدي پيدا نكرده بوديم، همگي نااميد بوديم.
    جلو رفتم، بچه ها شهيد را از كف شيار بيرون آورده بودند، بالاي سر شهيد رفتم. ديدم شهيد كامل و لباسش هم نپوسيده است.
    احساس كردم شهيد برايم آشناست، وقتي جيب شهيد را گشتم، كارتش را درآوردم و با كمال حيرت ديدم كه روي كارت نوشته: « محمدحسين جانبازي»! وقتي شماره ي پلاك را با شماره ي پلاكي كه در خواب ديده بودم مطابقت دادم، متوجه شدم همان شماره ي پلاكي است كه در خواب ديده بودم. تنها چيزي كه برايم عجيب بود، نام «سيّد» بود!
    من در خواب ديده بودم كه روي كارت نوشته: «سيّد محمدحسين جانبازي» ولي در زمان پيداشدن شهيد، فقط نام «محمدحسين جانبازي» ، فرزند لهراسب، از استان فارس ذكر شده بود. اينجا بود كه احساس كردم لقب «سيّد» ي را بعد از شهادت از مادرش زهرا سلام الله عليها به عاريت گرفته است و جز اين نبود!
    به نقل از برادر نظر زاده از یگان تفحص تیپ 26 انصارالمومنین

    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  8. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    با يه دختر شهيدي تو مدرسه و دانشگاه دوست بودم فاميلي شون جانبازي بود
    نمي دنستم باباشون اين همه ماجراها داشتن
    البته حالا مي فهمم كه چقدر شناختمون از شهداي اطرافمون كمه و اونا چقدر بزرگن و گمنام
    ممنون جناب سائل الزهرا كه اين چنين داريد زحمت مي كشيد
    ان شاءالله همون اجري كه شهدا به شهيد مهدوي دادند به شما هم بدهند

  10. 4 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,748
    سطح : 100
    Points: 122,748, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض مصاحبه با همسر سید محمّد حسین جانبازی

    مصاحبه ای از طرف واحد شهدا با همسر شهید محمد حسین جانبازی در سالن اجتماعات در میان جمع کثیری از معتکفین در عصر روز دوم انجام پذیرفت.

    شهید محمد حسین جانبازی سال 65 بعد از آزادی مهران در منطقه فکه شهید شدند و پیکر شون با عده ای دیگر از شهدا می مونه و سال 72 پیکرشان پیدا می شه و سال 74 خانواده شهید مطلع می شوند.
    مصاحبه ای از طرف واحد شهدا با همسر شهید محمد حسین جانبازی در سالن اجتماعات در میان جمع کثیری از معتکفین در عصر روز دوم انجام پذیرفت.

    نحوه آشنایی و ازدواج با شهید جانبازی را توضیح دهید؟

    با هم خویشاوند و همسایه بودیم، از کوچکی اسم ما روی هم بود تا اینکه در سال 60 با هم ازدواج کردیم. ایشان معلم بودند و کلا یک سال و نیم با هم زندگی کردیم.

    در مود احساس حضور ایشان بفرمایید؟

    من می تونم بگم 90 درصد حضور ایشان را حس و برای هر کاری با ایشان مشورت می کنم.

    خاطره ای از ایشان را برامون بگید؟

    یک شب خواب دیدم در قایقی که با پارو هدایت می شد، نشستم، شهید محمد حسین اومد کنارم نشست و لباسی پوشیده بودند که خیلی بهشون می اومد؛ دست یک نفر را گرفت و گفت پسرتو تحویل بگیر، گفتم من که پسری ندارم، بعد از 5 سال همون پسری رو که در خواب دیدم با همون لباس، به خواستگاری دخترم آمد در واقع این خواستگار رو خودش فرستاده بود.

    در مورد عبادات ایشان بگویید؟

    همیشه ذکر یا حسین (ع) و یا زهرا (س) را حتی موقع خوابیدن و غذا خوردن فراموش نمی کردند.
    همیشه با وضو بود و از من موقع خوابیدن و غذا خوردن می پرسید، وضو دارید اگر ندارید بروید وضو بگیرید. نماز جماعتش ترک نمی شد، همیشه لباس ساده می پوشید و اهل شوخی بود.

    در مورد کارهای شهید بگید؟

    حقوق حق ماموریتش را خانه نمی اورد، با پول اون جنس و لباس می خرید و به مناطق جنگی مثل خرمشهر و .. در منزل کسانی که خودشان مد نظرشون بود می بردند.
    حقوق ما اون زمان حدود 2000 تومان بود با اینکه کم بود اما خیلی برکت داشت، با همین پول کم خیلی کارها می کردند که ما بعدها متوجه شدیم.
    همیشه می گفت هر وقت بچه ها بهونه من را گرفتند براشون روضه حضرت زینب و رقیه (س) بخون.
    یک شب وقتی دخترم در اصفهان دانشجو بود زنگ زد و گفت که خیلی دلم گرفته، گفتم مامان چیه؟ پشت تلفن زد زیر گریه، فردای اون روز زنگ زد و گفت که دیشب خواب بابامو دیدم، خواب دیدم ولی انگار خواب نبود واقعیت بود. اومد توی اتاقم دست کشید به موهام، و بوسیدم. گفت چی بابا گفتم فقط می خواستم ببینمتون. مامان من بابامو دیدم، خیلی خوشحال بود.

    چه چیزی زندگیتون را محکمتر می کرد؟

    ریشه اصلی عشق به ولایته، معامله ای که با خدا می کنی باید پاش وایسی .

    کلام آخر:
    حرفهای شهدا باید زنده شود، نباید خون شهدا کمرنگ شود.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  12. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 16,999 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    اگر اسم اين مختصر مصاحبه هست .و اين نكات براي ديگران خيلي تازه و عجيب غريب هست كه من سه چهار روزي يكي شو مي تونم براتون جمع آوري كنم.

    اين كه خيلي آسون بود. بعد هم اين خواب ها و خاطرات همسران شهدا كه توي زندگي عادي خودم ريخته......

    اگر واقعا دونستن حتي اينها خوب هست پس من شروع كنم.
    من اگر فقط بخوام مغز خودمو پياده كنم تالار پر مي شه.....

  14. 4 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  15. #8
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۲
    محل سکونت
    ;کرج
    نوشته ها
    570
    امتیاز : 12,796
    سطح : 73
    Points: 12,796, Level: 73
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,306
    تشکر شده 1,443 در 459 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض


    وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ
    جز خدا ، ولی و یاوری برای شما نیست
    سوره بقره آیه 107


  16. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,748
    سطح : 100
    Points: 122,748, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    دقیقا به همین سادگیه
    البته من اینو از وبلاگ واحد شهدای خواهرا گرفتم و کار قوی ای نبود ولی به همین سادگیه
    ---
    باید این مطالب جمع بشه و بعد تیم تخصصی روش کار کنه
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  17. 2 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  18. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    بارپروردگارا فقط تو را می پرستم و از تو کمک و یاری میجویم،
    و به امید روزی که بر فراز قله ایمان به تماشای بلند قامت بایستم.
    ویرایش توسط sunset6940 : چهارشنبه ۰۹ شهریور ۹۰ در ساعت ۱۴:۳۷

  19. 2 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  20. #11
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۲۹
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    99
    امتیاز : 4,434
    سطح : 42
    Points: 4,434, Level: 42
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 25.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures1000 Experience PointsVeteranRecommendation Second Class
    تشکر کردن : 129
    تشکر شده 498 در 99 پست
    مخالفت
    5
    مخالفت شده 6 در 4 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط motmaene نمایش پست اصلی
    اگر اسم اين مختصر مصاحبه هست .و اين نكات براي ديگران خيلي تازه و عجيب غريب هست كه من سه چهار روزي يكي شو مي تونم براتون جمع آوري كنم.

    اين كه خيلي آسون بود. بعد هم اين خواب ها و خاطرات همسران شهدا كه توي زندگي عادي خودم ريخته......

    اگر واقعا دونستن حتي اينها خوب هست پس من شروع كنم.
    من اگر فقط بخوام مغز خودمو پياده كنم تالار پر مي شه.....
    سلام،
    مشکل دانستن نیست!
    مشکل ما عمل کردن است ..
    ما "آنچه میدانید را عمل کنید، تمام عرفان این است " رو عمل نمی کنیم!!

    نکات یرای یادآوری و ان شاالله عمل بارها گفته بشه خوبه ..
    حتی اون هایی که خیلی ساده است و ریز،
    شاید جز عملمون نشده باشه ..!

  21. 2 کاربر از پست مفید کمیل تشکر کرده اند .


  22. #12
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۲۹
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    99
    امتیاز : 4,434
    سطح : 42
    Points: 4,434, Level: 42
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 25.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures1000 Experience PointsVeteranRecommendation Second Class
    تشکر کردن : 129
    تشکر شده 498 در 99 پست
    مخالفت
    5
    مخالفت شده 6 در 4 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط سائل الزهرا نمایش پست اصلی
    مصاحبه ای از طرف واحد شهدا با همسر شهید محمد حسین جانبازی در سالن اجتماعات در میان جمع کثیری از معتکفین در عصر روز دوم انجام پذیرفت.

    شهید محمد حسین جانبازی سال 65 بعد از آزادی مهران در منطقه فکه شهید شدند و پیکر شون با عده ای دیگر از شهدا می مونه و سال 72 پیکرشان پیدا می شه و سال 74 خانواده شهید مطلع می شوند.
    مصاحبه ای از طرف واحد شهدا با همسر شهید محمد حسین جانبازی در سالن اجتماعات در میان جمع کثیری از معتکفین در عصر روز دوم انجام پذیرفت.

    نحوه آشنایی و ازدواج با شهید جانبازی را توضیح دهید؟

    با هم خویشاوند و همسایه بودیم، از کوچکی اسم ما روی هم بود تا اینکه در سال 60 با هم ازدواج کردیم. ایشان معلم بودند و کلا یک سال و نیم با هم زندگی کردیم.

    در مود احساس حضور ایشان بفرمایید؟

    من می تونم بگم 90 درصد حضور ایشان را حس و برای هر کاری با ایشان مشورت می کنم.

    خاطره ای از ایشان را برامون بگید؟

    یک شب خواب دیدم در قایقی که با پارو هدایت می شد، نشستم، شهید محمد حسین اومد کنارم نشست و لباسی پوشیده بودند که خیلی بهشون می اومد؛ دست یک نفر را گرفت و گفت پسرتو تحویل بگیر، گفتم من که پسری ندارم، بعد از 5 سال همون پسری رو که در خواب دیدم با همون لباس، به خواستگاری دخترم آمد در واقع این خواستگار رو خودش فرستاده بود.
    نوشته اصلی توسط سائل الزهرا نمایش پست اصلی


    در مورد عبادات ایشان بگویید؟

    همیشه ذکر یا حسین (ع) و یا زهرا (س) را حتی موقع خوابیدن و غذا خوردن فراموش نمی کردند.
    همیشه با وضو بود و از من موقع خوابیدن و غذا خوردن می پرسید، وضو دارید اگر ندارید بروید وضو بگیرید. نماز جماعتش ترک نمی شد، همیشه لباس ساده می پوشید و اهل شوخی بود.

    در مورد کارهای شهید بگید؟

    حقوق حق ماموریتش را خانه نمی اورد، با پول اون جنس و لباس می خرید و به مناطق جنگی مثل خرمشهر و .. در منزل کسانی که خودشان مد نظرشون بود می بردند.
    حقوق ما اون زمان حدود 2000 تومان بود با اینکه کم بود اما خیلی برکت داشت، با همین پول کم خیلی کارها می کردند که ما بعدها متوجه شدیم.
    همیشه می گفت هر وقت بچه ها بهونه من را گرفتند براشون روضه حضرت زینب و رقیه (س) بخون.
    یک شب وقتی دخترم در اصفهان دانشجو بود زنگ زد و گفت که خیلی دلم گرفته، گفتم مامان چیه؟ پشت تلفن زد زیر گریه، فردای اون روز زنگ زد و گفت که دیشب خواب بابامو دیدم، خواب دیدم ولی انگار خواب نبود واقعیت بود. اومد توی اتاقم دست کشید به موهام، و بوسیدم. گفت چی بابا گفتم فقط می خواستم ببینمتون. مامان من بابامو دیدم، خیلی خوشحال بود.

    چه چیزی زندگیتون را محکمتر می کرد؟

    ریشه اصلی عشق به ولایته، معامله ای که با خدا می کنی باید پاش وایسی .

    کلام آخر:
    حرفهای شهدا باید زنده شود، نباید خون شهدا کمرنگ شود.


    توی زندگی ما، گاهی هست،اما نه با این تاکید:

    چند شب پشت سر هم با ذکر یاحسین(س) می خوابم؟

    چند بار شده حوصله ی با وضو بودن یا خوابیدن رو نداشتم!!!؟
    یا به کوچک ترین بهانه نرفتم نماز جماعت؟!

    شده حقوقم رو راحت ببخشم؟ پس چرا اینقدر پر توقعیم ما؟؟!
    یا همیشه هر کی ما رو میبینه اخمو هستیم؟
    برای اونی که دوستش داریم فقط لبخند میزنم یا برای رضای خدا ؟

    چقدر تو فکر مد و فلان لباس بودم و چقدر برای اینکه احساس کنم به خدا نزدیک ترم لباس پوشیدم!!؟

    چرا هر کاری می کنم دوست دارم همه بفهمن که کار من بوده؟
    مگه قرار نبود برای خدا باشه!

    ماها، مردونه، چقدر پای خدا و دین و ولایت ایستادیم؟!
    نباشه تا جایی که بی دردسر و خطر باشه!
    شاید امتحان نشدیم ..

    نمی دونم، واقعا تو زندگی هامون شهدا زنده اند؟؟!

    .
    .
    حدیث نفسه ها



  23. 3 کاربر از پست مفید کمیل تشکر کرده اند .


  24. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,182
    سطح : 85
    Points: 18,182, Level: 85
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 168
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    وصیت نامه:
    بسم الله الرحمن الرحيم

    و ما خلقت الانس والجن الا ليعبدون.اين جان عاريت که به حافظ سپرده دوست،روزي رخش بينم و تسليم وي کنم.

    بنام يکتا پروردگار هستي و با ياد برادران شهيد و جانبازم وصيت خود را آغاز مي نمايم : شکر خداي را که نظر لطف و کرمش مردم ايران را در برگرفت و اين چنين آنان را از خواب دو هزار و پانصد ساله بيدار کرد و مشت هاي آنان را گره کرده و قدم هايشان را استوار کرده و با بر کندن خزانه دو هزار و پانصد سال ظلم و نا برابري خورشيد اسلام را از پشت ابرهاي سياه الحاد و ماديت و دنيا دوستي برابر اينان نمايان کرد تا آنها بوسيله اسلام خود و خداي خود را بشناسند و در نتيجه اين شناخت به وي نزديک گردند و اين نزديکي باعث عشقي شود که براي رسيدن به معشوق از هيچ وسيله اي نترسند و اين چنين خود با آغوش باز به استقبال شهادت بروند بار پروردگارا تو هزاران هزار مرتبه شکر مي گويم براي اين که زندگي مرا در اين دوره از زمان قرار دادي تا بتوانم ترا بجويم و به هدفم برسم . خدايا شکر که شيطان و نفس اماره مرا از من دور کردي که مرا در ادامه راه حسين نفريبند.اي دنيا به قول مولا علي ما ترا سه طلاقه کرده ايم و به سوي ديار عاشقان خواهيم شتافت حتي اگر با دادن هستي مان باشد در اين جا لازم مي دانم اين را بگويم که دنيا بداند که جز در سايه مکتب اسلام آن مدينه فاضله خيال هاي سال هاي سال بوجود نخواهد آمد دنيا بداند تا اصلي به نام شهادت در اسلام وجود دارد هيچگاه مسلمان ذليل نخواهد بود آخرين سرحد مشکلات و ناملايمات و تهديدها مرگ است وقتي ما مسلمانان مرگ را شيرين و شروع زندگي راحت ابدي بدانيم ديگر از هيچ کس و هيچ سلاحي نخواهيم ترسيد و علت پيروزي ما همين روحيه شهادت طلبي است به قول شاعر:
    مرگ اگر مرد است گونزد من آي،تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
    آمريکا و فرانسه و شوروي بدانند مگر ؟؟؟ و ؟؟؟ سوپر استانداردها دست آخر چه مي توانند بکنند آيا غير از اين است که مرگ همراه دارد و ما بدون ترس از اين وسيله هاي مرگبار تابحال پيروز بوده و هستيم به قول امام امت بايد اين سلاح ها را برگيرنده اي باشد چون يک مشت فريب خورده اي که با يک الله اکبر بند دلش پاره مي شود با هر سلاحي که باشد هيچ غلطي نتواند کرد فقط اين ما هستيم که مي توانيم مدينه فاضله را درست کنيم ملت شهيد پرور ايران تا آن جايي که در توان داريد رهبري و روحانيت را تقويت کنيد جداً که هر چه داريم از روحانيت اسلامي است قدر نعمت انقلاب و روحانيت را بدانيد تا از ما گرفته نشده است دست به دامن آنها بزنيد و بخواهيد تا شما را در اعماق اسلام وارد کنند چون سعادت ابدي همين است.و نعمت ديگري که بايد قدر آن را بدانيد خون شهيدان است اين همه پيروزي و از بين رفتن مشکلات از برکت خون شهيدان است.توطئه هايي از قبيل:فاجعه طبس ـ کردستان ـ کودتاي نوژه ـ طرح براندازي ـ خراب کاري هاي ضد انقلاب داخلي و اين جنگ تحميلي را آمريکا بپا کرد و همين برکت خون شهيدان بود که ما را بر همه آنان غلبه داد آن احتکارگري که اخباس را ذخيره مي کند و آن گران فروشي که هر چه زورش برسد از گوشت اين ملت شهيد داده و داغ ديده مي برد بداند که خداوند هر لحظه بر او حاضر و ناظر است و در يوم الدين کيفر پايمال کردن خون شهدا را از او خواهد گرفت و بداند که دارد خون شهدا را پايمال مي کند اي تف بر چنين راه و رسمي اي بيچاره اين مال دنيا را تا کجا خواهي برد.سخت آمده اي سخت هم خواهي رفت ز روز يور پادشاهان و املاک مالکان کدام يک در فشار قبر و پرسش و جواب بدردشان خورد يا در کجاي قرآن کريم گفته شده که گرامي ترين شما نزد خداوند ثروتمندترين شماست.دل بر جهان مبند کين بي وفا عروس،با هيچ کس شبي به محبت به سر نکرد. آقاي بازاري اين موي سپيد تو زنگ خطر است بيچاره مگر همسايه ات نمرد مگر آن طرفي و اين طرفي نمرد چه با خود بردند جز عملشان.تيغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار،هر چه مي خواهي ببر اما نبر نان کسي. انشاءالله که هر چه زودتر دولت جمهوري اسلامي مبارزه خداپسندانه خود را بر عليه شما آغاز کند و شما را به کيفر دنيوي برساند.اميدوارم که دم گرم واعظين و روحانيون محترم در آهن سرد شما اثر کند چون بر خيلي آن هاي سرد از جمله قلوب ما اثر کرد و ما را راهي جبهه هاي حق عليه باطل کرد.اکنون ديگر حجت بر ما تمام شده است روحانيت هست،رهبر هست،راهنما هست،کتاب هاي اسلامي هست.در هر کجاي اين مملکت که سر بزنيد مجلس موعظه و پند و نصيحت است اما بايد به دنبالش رفت.موضوع ديگر اين که وصيتي هم به برادران همکار دارم و آن اين است که به نظر من آينده اجتماع را معلمين خواهند ساخت و اميدوارم که احکام عاليه اسلام را بر دفتر سفيد قلوب کودکان حک کنيد چون شما به منزله قلمي هستيد و قلب کودکان و ذهن آنها هم چون دفتر سفيدي است که هر چه بخواهيد مي توانيد بنويسيد و اميدوارم که اين معنا که مرکب دانشمند از خون شهيد ارزشش بيشتر است به وسيله پشتکار شما عزيزان زحمت کش در جامعه اسلامي نوپايمان تحقق پيدا کند انشاءالله.


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .


  25. کاربر روبرو از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده است .


  26. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,182
    سطح : 85
    Points: 18,182, Level: 85
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 168
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    موضوع ديگر اين که چند کلمه اي خدمت پدر و مادر گراميم عرض کنم.پدر و مادر گرامي شما عمري خون دل خورديد و با فقر و درماندگي اين حقير را با تکيه به خدا بزرگ کرديد و کم کم نهالتان داشت بارور مي شد و هنگام چيدن ميوه بود که از دستتان رفت پدر و مادر گرامي بايد بگويم قبل از آن که فرزند شما باشم بنده خدا هستم و بر خودم لازم ديدم با وجود اين که شما به من احتياج داريد بنا به وظيفه اي که خداوند برايم مقرر کرده و بنا به فرمان ولي امر و نايب امام زمان(عج) راهي جبهه ها شوم و اين از چندين نظر برکاتي هم شامل حال شما مي شود يکي اين که رنج از دوري يا احياناً اگر لايق باشم شهادت من براي شما ثواب دارد و شما که خداي نا کرده از ثواب رو گردان نيستيد و ديگر اين که خداوند اجر و پاداش صابرين را کافي خواهد داد و ديگر اين که کسي چه مي داند اگر من نزد شما يا در دنيا مي ماندم دو سال ديگر خرابکار از آب در نمي آمدم و يا به راه ناحقي نمي رفتم خداي را شکر کنيد که فرزندتان در راه خدا به پيکار با دشمنان خدا برخاسته مادر جان اگر خداي ناکررده به عنوان ضد انقلاب فرزندتان اعدام مي شد آيا رويت مي شد سر قبرم برايم گريه کني مادر عزيز گناهان ما از حد گذشته بي عملي و تقصير از حد گذشته لذا با خداي خود معامله اي کردم و دنيا و لذات آن را رها کرده و آخرت را خريدم چه بسا تقديم جانم به درگاه احديت کفاره گناهانم شود و شفاعت امام حسين نصيبم شود و خداوند مرا ببخشد زيرا درياي رحمت خداوند وسيع است و با بخشيدن گناهان من از آن کم نمي شود فقط مادر جان شما را به خداوند بزرگ قسم مي دهم که مرا حلال کنيد شايد آمرزيده شوم پدر جان شما هم حلال کنيد من در طول زندگي هيچگاه باري را از دوش شما برنداشتم بلکه همه اش سربار بودم و شايد با مرگ من خداوند شما را به خاطر اين مصيبت ببخشد و بدين وسيله خدمتي به شما کرده باشم خواهر و برادرم وصيتم به شما اين است که همچنان خط امام را ادامه بدهيد و تحت تاثير افرادي بي تفاوت قرار نگيريد و راه مرا ادامه بدهيد و اسلحه به زمين افتاده برادرتان را برداريد و چنان به قلب دشمن هجوم بياوريد که به دار آزادي تاريخ فرار کند و ديگر خيال تجاوز به حکومت اسلامي را در سر نپروراند و به جاي اشک ريختن در سوگ من گلوله هاي راغت را با الله اکبر بدرقه کن تا عملت في سبيل الله باشد و مخلص شويد چون خداوند مخلصين را دوست دارد و اما وصيتم به همسر گراميم که از بدو ورود در زندگي مشترک با من با درد و رنج آشنا شدي و با همه مشکلاتي که در زندگي شخصي من وجود داشت براي رضاي خدا ساختي و همه گونه عيب هاي زندگي مرا پوشاندي و در هنگام گرفتاري ها و مشکلات با نصيحت هاي عاقلانه ات بارم را سبک کردي و دريغا که نتوانستم اقلاً خدمت کمي را در برابر سازش تو با مشکلات خانواده من انجام دهم و تو و دختر کوچکم را به خداوند مي سپارم که جان ما به دست اوست و اگر خداوند لياقتي به اين حقير سراپا گناهکار عطا فرمود و شهيد شدم از لحظه شهادتم ديگر آزادي براي آخرين بار از تو مي خواهم که مرا حلال کني وقتي فاطمه بزرگ شد حتماً به حد تکليف که رسيد او را با وظائفش آشنا کن و نگذار عبادتش چون من به قضا بيفتد و هر وقت خواستي برايش قصه بگويي زندگي امام حسين را برايش بگو و بعد بگو که پدرت هم رفت نزد امام حسين که حتماً ديگر ساکت خواهد شد و گريه نخواهد کرد و اگر هم گريه کرد بدان که در عزاي امام حسين است نه عزاي پدرش در ضمن حدود پنج سال نماز و 4 سال روزه قضا دارم که حتماً بدهيد برايم بجا بياورند از پنج سال دو سال و 5 ماه آن نماز مسافر و شکسته است بقيه کامل است از تمام اقوام و خويشان علي الخصوص خانواده عمويم بخواهيد که ما را حلال کنند.به اميد روزي که رزمندگان اسلام در کربلا همديگر را در بغل بگيرند و به اميد روزي که خداوند نامه عمل ما را به دست راستمان بدهد.
    محمد حسين جانبازي التماس دعا 29/6/1362


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .


  27. 2 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  28. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,577
    امتیاز : 122,748
    سطح : 100
    Points: 122,748, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,150
    تشکر شده 41,999 در 9,340 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    206
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض


    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  29. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1