کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Lightbulb شهید مجتبی قطبی

    شهیدمجتبی قطبی
    تولد:
    1340/6/15 - شیراز
    مسئولیت:فرمانده گردان
    شهادت:
    1364/6/19 - حاج عمران
    ویرایش توسط adminvc12 : چهارشنبه ۲۳ شهریور ۹۰ در ساعت ۱۲:۱۱

  2. 5 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    درشیراز،دروازه سعدی،خیابان تختی متولدشد.فرزند اول خانواده بود.ازکودکی ازمحبوبیت وجذابیت خاصی دارا بودوبابرادرانش رابطه خوبی داشت.همیشه احترام به پدر ومادر رارعایت می کردودر زندگی نظم خاصی داشت.ازهمان دوران کودکی ونوجوانی علاقه شدیدی به مطالعه داشت ودرجبهه هم به این موضوع اهتمام می ورزیدوهمیشه به دیگران مطالعه کردن راتوصیه می کردومی گفت:دوست دارم زمانی برسدکه رسم شودمردم به یکدیگرکتاب هدیه دهند0

  4. 5 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خیلی مقیدبودکه درمجلس عقدوعروسیش گناهی صورت نگیرد.به همین خاطرهمه بانوان راباحجاب فاطمی به مجلس عروسیش دعوت کرد.مجلس ساده ای بود،بدون هیچ گونه تجملاتی.یک پیراهن وشلوارساده ولی زیبا.همسرش نیزبه تبعیت ازایشان خیلی ساده،همراه باچادرومقنعه ای سفیددر مراسم حاضرشدوسرسجاده شهید به عقدهم درآمدند.ملاک ایشان درانتخاب همسر،صداقت،حجاب فاطمی وفرمانبرداری از رهبر بود.

  6. 5 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    علاقه شدیدی به خانواده،همسرودخترش داشت وهمیشه به همسرش می گفت:اگراین جنگ به خاطرخداودفاع ازناموس ووطنم نبود واگرامام دستور نداده بودند،اگربه دلیل پول ومادیات بود،به خداهرگزشمارانمی گذاشتم وبروم،حتی اگرمیلیاردهاپول به من می دادند.

  8. 5 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ویرایش توسط Shahide gomnam : دوشنبه ۲۸ شهریور ۹۰ در ساعت ۱۲:۱۹

  10. 2 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    درعملیات خیبر تیررسام به دستش خورده بودوسخت مجروح شده بود.همرزمانش که فکرمی کردندشهیدشده است اوراباآمبولانس شهدابه عقب برگرداندند.خودش می گفت وقتی مجروح شدم اصلاچیزی نفهمیدم وبعدیکدفعه سبک سبک شدم وبه آسمان رفتم...مثل پرکاه... هیچ حسی نداشتم،آنجاتمام دوستان شهیدم بالباس سفیدبه استقبالم آمده بودند.عالم خیلی خوبی بود،فقط خدامی داند.یکدفعه مثل اینکه ازطبقه بالایی پایین بیفتم،محکم زمین خوردم وخودم راروی تخت بیمارستان دیدم.مدام می گفت:چقدرآن لحظات شیرین بود.

  12. 4 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,447
    امتیاز : 18,242
    سطح : 85
    Points: 18,242, Level: 85
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,912
    تشکر شده 4,186 در 1,358 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    زمانی که دربیمارستان بودبه دلیل سخت بودن مجروحیت اگرکمی اوراتکان می دادندآنقدردردش شدیدبودکه رنگ صورتش ازدردتغییرمی کرد،ولی همیشه لبخندبرلبانش بود.به همین دلیل مجبوربودروی تخت بیمارستان نمازش راخوابیده بخواند.یک روزکه می خواستم وارداتاق مجتبی شوم،هرکاری کردم دربازنشد.انگارکه کسی پشت درباشد،بعدازمدتی دربازشد.دیدم مجتبی باآن مجروحیتی که داردسجاده رابرروی زمین پهن کرده ونمازمی خواند.به ایشان گفتم که دکترگفته شمانبایدتکان بخوریدامامجتبی گفت:دیگراین نمازهای روی تخت برایم صفانداردوبه دلم نمی نشیند.

  14. 3 کاربر از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    مجتبی حصبه گرفته بود.باپدرش اورا برای زیارت به مشهد بردیم.سوار درشکه شده به سمت حرم میرفتیم که رنگ و روی مجتبی سیاه شد،نفسش بالا نمی آمد.همانجا از درشکه پیاده شدیم،مجتبی را به سمت گنبد امام رضا گرفتم و گفتم:یا امام رضا،بچه ام را از شما می خواهم!فورا مجتبی را به بیمارستان امام رضا مشهد بردیم.دکتر بعد از معاینه گفت:احتمالا مشکل قلبی پیدا کرده.برای معالجه ما را به پزشکان تهران معرفی کردند.
    به مسافرخانه برگشتیم،مجتبی به حال اولش بازگشته بود تا حدی که دیگر نیازی به پزشک و دوا و درمان پیدا نکرد.



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  16. 4 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    اگر چند روزی از جبهه به مرخصی می آمد،به محل کارش بازمی گشت.بعضی روزها حتی در روزهای تعطیل ومرخصی کاری هم،به سرکار می رفت.
    وقتی علت را جویا می شدم می گفت: "فلان روز و فلان موقع دیر به سرکار رسیدم،حالا می روم تا جبران آن چند دقیقه را بکنم."
    دوست نداشت حتی چند دقیقه مدیون کسی باشد



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  18. 2 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1